خوشا بر این گونه روزه خوری....!
روز ماه رمضان زلف میفشان که فقیه
بخورد روزه خود را به گمانی که شب است
روز ماه رمضان زلف میفشان که فقیه
بخورد روزه خود را به گمانی که شب است
رب ادخلنا مدخل صدق و اخرجنا مخرج صدق.... جوری که صائب گونه نگوییم: افسوس که ایام شریف رمضان رمضان رفت....سی پاره ی این ماه...الی آخر
جوک: یارو میاد تبریک بگه میگه: حلول ماه مبارک نوروز بر تمامی فجر آفرینان عرصه ی ایثار و پیروان آن حضرت صلوات!
....................
پ ن: هر چند فرار مغز لزوما به معنای فرار جسم نیست چون ممکن است کسی در ایران خودمان باشد ولی مغزش ساهل قبل فرار کرده و در اختیار اجانب قرار گرفته باشد ولی اصل بر این است که فرار مغزها به همراه فرار بدن ها همراه باشد. اما در موقعیت جغرافیای ایران بودن با تلرانس یک ساعت پس و پیش خوبی های منحصر به فردی دارد.
یکی اینکه اگر انسان مقید به نماز اول وقت خواندن باشد معمولا نمازهایش در اوقاتی است که امام عصر(ارواحنا فداه) هم در همان اوقات نماز قشنگش را می خواند. در مورد افطار و سحری خوردن هم اینگونه است. البته آیا امام زمان زن دارد و خانمش غذا برای وی می پزد و اینگونه سوالات را جواب دادن بحثی مجزاست.
مقصود اینکه ماندن در ایران با تمام نارسایی ها بهتر از رفتن است به تمام رسائی های ظاهری.
شیرت بخورد به که سگت ناز کند.
انشالله در این ماه نورانی و مبارک در هنگام افطار و سحر و شبهای قدر و غیر این اوقات پس از دعا برای سلامتی و ظهور حضرت ولی عصر (عجل الله فرجه الشریف) و دعا برای برخی اشخاص و بعضی چیزهای دیگر برای هم دیگر هم دعا کنیم.
من هم سعی می کنم برای دوستان محترم و عزیزم: میکائیلی، ارادتمند، آقا مهدی، آقا عبدالحسین، بنت عمران، عظیمی، شکوه مرجعیت، استاذنا، جواد آقا و بقیه دعا کنم. اجابتش با رب العالمین.![]()
آیت الله اراکی با واسطه نقل می کند از علامه سید حسن صدر عاملی اصفهانی:
در زمانیکه پدرم مرحوم آقا سیدهادی به رحمت ایزدی پیوست امرنمودم کسی برود بالای گلدسته به جهت اعلام به فوت آن مرحوم . حاضرین گفتند :تمام مردم با خبرند و دکان و بازارها را بر چیده اند ، احتیاج به بالای گلدسته رفتن نیست .
اما :من چون در اخبار بر خورده بودم به چیزیکه مضمونش این بود که: هر گاه مؤمنی از دنیا برود پس منادی به فوت او اعلام کند ، اول کسیکه حاضر درتشییع جنازه آن مؤمن خواهند شد امام آن عصر است . لهذا دوست داشتم که درجنازه پدرم این سعادت عظمی حاصل گردد ، امر نمودم که با وجود اطلاع مردم من میل دارم به این مطلب .بالجمله منادی رفت . همانکه رفت و صدایش بلند شد ، من در قلب خودبدون آنکه چیزی به زبان بیاورم متوجه شدم و در خاطرم این معنی گذشت که خدایا این داعی حق است و اولای مردم به اجابت کردن او حضرت حجت است . من میل دارم که آن حضرت تشریف فرما شود و به تشییع پدرم حاضر گردد . تا آنکه جنازه پدرم را بعد از غسل و کفن حمل نمودند تا لب قبریکه در محل موجود الآن می باشد . همینکه خواستند جنازه را وارد قبر نمایند . من خود جلو رفتم که مباشرت این کار نمایم ، ممانعت کردند که تو حالا ، حالت این کار نداری :بگذار به کس دیگر . پس آمدم و در کناری خزیدم . و در پهلوی من بود جناب سالک عوالم با طنیه و صاحب مقامات شامخه آخوند حاجی ملا زمان ، که از اوتاد زمان بود . که ناگاه دیدم رعشه و لرزش به اندام جناب آخوند افتاد و بی اختیار خود را به من چسبانید و هی می گفت: آقا سیدحسن حضرت حجت اینجا است . حضرت حجت اینجا است
و به دست خود اشاره به سمت قبر می نمود . پس به او گفتم تو از کجا می گویی در جواب گفت من از بویش می شناسم .
میگه:
گلی دارم که مست از بوی اویم ...به غیر از او گلی دیگر نبویم...
علامه حسن زاده – حفظه الله- در دیوان شعرش- صفحه ی 109:
به فطرت عشق پاکش را به دل دارم به دل دارم/ دگر معشوق ثانی را نمی خواهم نمی خواهم
دلم از وی نشانی را به من داده به من داده/ ز دیگر کس نشانی را نمی خواهم نمی خواهم ...
بجز قرآن کتابی را نمی خواهم نمی خواهم/ بجز سبع المثانی را نمی خواهم نمی خواهم
علی و آل پاکش (ع) را پذیرفتم پذیرفتم/ فلانی و فلانی ( ل) را نمی خواهم نمی خواهم
"حسن" را در لقای خود نگهدارش نگهدارش/که بی تو زندگانی را نمی خواهم نمی خواهم
اگر به شما بگویند جمله ی زیر را تکمیل کنید چه می نویسید؟ لطفا بدون تکرار جمله ی مشهور دکارت که می گفت :من فکر می کنم پس هستم یا :من می اندیشم پس هستم.
من ــــــــــــــــ ، پس هستم!
بست ره کرشمه و عشوه و ناز و جلوه را
دیدن و خنده کردن و گشتن و ایستادنش![]()
..........................
آخرین جمعه ی ماه شعبان را هم بی حضور تشخصی شما به سر بردیم. به این می گویند نهایت هنرمندی. تفو بر تو ای چرخ گردون ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
و نحن نعلم ایضا ورود الحدیث فی التّحذیر عن سبّ الدهر و لکن بین المقامات فروق کثیرة.
اللّف و النّشر فی الشعر المسطور کانا مرتّبین- علی حدّ تعبیر علماء علم البلاغه- و ان کان یجوز تشویشهما ایضا. مع ذلک هذا - ای الترتیب و التشویش معا- مع العلم به صنعة شعریة ، و مع الجهل به یمکن العذر فیه بـ: مربوط نیست طرز کلامم ز هجر تو / گه در لباس نشر و گهی در قبای لف.
روز ما بی تو سیاهست، بیا
حال ما بی تو تباهست، بیا
دیده ها بس که بود در راهت
جاده یک مد نگاهست، بیا
گــر خریــدار متــاع نظری
چشم بسیار به راهست، بیا
وحشت از کثرت عشاق مکن!
حشمت شه ز سپاهست، بیا
رنگ ما رونق مهتاب شکست
فیضها با شب ماهست، بیا
گفتی:آیم به وداعت دم نزع
تا رمق در تن ما ، هست، بیا
گر سر پرسش "مخلص" داری
حال بیچاره ، تباهست، بیا
از مخلص کاشانی
مرا غرض ز نماز آن بود که يک ساعت/ غم فراق تو را با تو زار بگزارم
آيت الله اراکي 91 سال پيش از مرحوم تائب تبريزي شنيده که از مرحوم علامه
سيد حسن صدر نقل ميکنه که من در زمانيکه در سامراء مشغول تحصيل در خدمت
مرحوم ميرزاي شيرازي اعلي الله مقامه بودم اوقاتيکه مرحوم ملا علي خليلي
مشرف به زيارت حضرت عسکريين - عليهما الصلاة و السلام - مي شد در منزل من
ورود مي فرمود .
تا آنکه به رسم هميشه يک وقتي وارد شد در منزل من از نجف اشرف ، هنگاميکه
شب شد و موقع تهجد رسيد ، يکوقت بيدار شدم ديدم مرا صدا ميکند که برخيز
نماز شب بخوان من بر سبيل شوخي گفتم سر شب مطالعه کرده ام که مهمتر از
نماز شب است . حالا بايد استراحت کنم .
گفت به اين نيت برخيزو مشغول نماز شب شو که در فرداي قيامت که جمعيت
نماز شب خوانها در عقب سر جدت حضرت اميرالمؤمنين روانه شدند و حضرت پيشرو
آنها گرديد که قائدالغرالمحجلين است ، تو در عدد آن جمعيت يک نفر افزوده
نمايي .
پس برخواستيم وضو گرفتيم ، پس فرمود خوب است در سرداب مطهر مشرف شويم و
در آنجا به تهجد مشغول شويم . گفتم بسيار خوب . جناب حاجي ملاعلي از جلو
و من از عقب ايشان روان شديم تا درب صحن مقدس رسيديم و آن زمان ممکن بود
در صحن را از طرف بيرون باز کرد پس در را باز نموديم ، وارد صحن شديم تا
رسيديم به پله هاييکه بايد از آن پايين رفت و در سرداب مقدس وارد شد .
همينکه به ابتداي پله ها رسيديم يک مرتبه در آن شب ظلماني ديديم در ته
پله ها متصل به درگاه سرداب ، به قدر يک قامت انسان يک پارچه نور ايستاده
است و ديگر شمايل مبارک در وسط نور نمايان نيست و نور مانع از ديدن آن
گرديده است .
مرحوم حاج ملاعلي که جلو بود رو به من کرد و گفت :«تشوف » يعني مي بيني؟
گفتم بلي . پس به همان حال باقي مانديم و از جاي خود حرکت ننموديم و آن
نور مقدس نيز در محل خود باقي بود و ما ناظر به آن ، تامقدار ده دقيقه
تقريباگذشت . پس منتقل شد به داخل سرداب و ما هم از پله ها پايين رفتيم .
وقتي واردسرداب شديم ديگر به چشم من چيزي نيامد . اما به چشم جناب حاجي
آخوندمرئي بود يا نه ؟ العلم عندالله تعالي
آيينه صدق و وفا- نوشته ي: رضا استادي- ص 7-196
اين حکايت مرحوم اراکي بود با تصرفي اندکي در برخي کلمات. ملا علي خليلي
که در اين داستان نامش ذکر شد برادر ميرزا حسين خليلي- از مراجع ثلاثه
مشروطه خواه- است. با توجه به زمان ورود ميرزاي شيرازي به سامرا و زمان
فوت ملا علي- که 1296يا 1297 قمري است- مي توان حدس زد که اين زيارت در
حوالي سال 1295 ق روي داده است. ملا علي خيلي شخصي صاحب کرامات بوده و در
کتاب العبقري الحسان هم مطالبي درباره ي وي امده است.رضوان الله عليه.
پا نوشت:
مه من نقاب بگشا ز جمال کبريايي/ که بتان فرو گذراند اساس خود نمايي
شده انتظارم از حد چه شود ز در درآيي/ ز دو ديده خون فشانم ز غمت شب جدايي
چه کنم که هست اينها گل باغ آشنايي
السلام علی مهدی الأمم
شبی گفتم به مرغ روز پنهان
که چونی؟ گفت: پیش آی و ببین هان
چنان سر خوش به وصل آفتابم
که روز از شب دو چندان تر خرابم (2)
خودنمائی همه جا گر چه بود عیب ولی
داغم از حسرت آن شمع که در خانه ی اوست
«ثابت» از دلبری لیلی من هیچ مپرس
عقل با این عظمت عاشق دیوانه ی اوست(3)
:
عیدست و خوبان جلوه گر هر سو تماشای دگر
صد خار حسرت در جگر ما را ز گلرخسار خود(4)
..................
1- از مرحوم ملک قمی- ابوالزوجه ی ظهوری ترشیزی- علیهما الرحمه
2- از حکیم زلالی خوانساری- شاگرد میرداماد- علیهما الرحمه
3- از مرحوم ثابت اله آبادی- علیه الرحمه-
4- از شاه طاهر دکنی- علیه الرحمه ان کان شیعیا
یک لیله القدر داریم یک یوم القدر.
روز پس از هر شب قدر ، روز قدر است.البته این ربطی به تفاوت دایره ی نهاری مناطق مختلف جغرافیایی ندارد به اینکه مثلا وقتی در ژاپن شب قدر تمام می شود در غرب آفریقا یا هنوز شب قدر نیاغازیده یا ابتدایش است بلکه از این رو که روز قدر هم خصوصیات شب قدر را دارد. در بین ایام سال هم پس از سه شب محتمل القدریه ی ماه مبارک رمضان شب نیمه ی شعبان بیشترین احتمال شب قدر بودن را دارد.روز آن هم – که امروز است- احتمال یوم القدر بودنش هست.امیدوارم در این روز پر برکت که انشاء الله یوم القبرمان نباشد و یوم القدرمان باشد شما دوستان خوب مرا هم از دعای خود محروم نکنید. در خبر است که هر که در شب نیمه ی شعبان( و گویی روزش هم) متولد شود شقی نخواهد مرد و این از برکات منحصر بفرد مخصوص به تولد حضرت ولی عصر ارواحنا فداه است.چند سال قبل دیدم که یک مسیحی امده بود و مهمترین حوادث تاریخ را در کتابی نام برده و توضیح داده بود و تولد حضرت رسول اعظم- صلی الله علیه و آله و سلم- را مهمترین حادثه دانسته بود. من هم با این موافقم که ولادت نبی خاتم و سپس مبعث ایشان و بعدا روز غدیر از مهمترین روزهای تاریخ تقریبا ده هزار ساله ی بشر است لکن تولد امام زمان از برخی جهات مهمترین حادثه ی تاریخ بشر است زیرا حضرت ایشان دارای مزیتی هستند که هیچ یک از 124 هزار پیغمبر و باقی ائمه آن را نداشته اند. یعنی اراده ی ازلی خداوند بر این تعلق گرفته که بهترین روزگاران بشر توسط ایشان ایجاد شود. یعنی تتمیم کامل دین حق و فراگیری آن که جنبه ی اجرایی دین حق است توسط حضرت حجت اوراح من سواه فداه انجام می شود.از این جهت تولد یشان از جنبه ای می تواند مهمترین واقعه ی تاریخ بشر باشد.دیشب هم مراسم و مناسک خاص خود را داشت و ما هم کما فی السابق از همه ی فیوضات محروم ماندیم! اما دعا کردن را فراموش نکردیم. اول از همه دعا برای فرج و گشایش امر حضرت مهدی که دعا برای ایشان نمک هر دعاست و بدون آن دعا کردن معنا ندارد. سپس با خودم گفتم انسانهای بد به دعا کردن محتاج ترند تا خوبان. لذا برای خودم اول دعا کردم و این ربطی به خودخواهی ندارد از این جهت است که من بدترین مخلوق خدا هستم. بعد برای کفار غیر کتابی و بی دینان دعا کردم. چینی ها و ژاپنی ها و هندوها و ....بعد برای نصارا و یهویان و بعد برای سنی ها.
سپس برای شیعیان گنهکار و بعد برای انسانها ی خوب مثل آخوند خراسانی و ملا عبدالله مازندرانی و میرزا حسین خلیلی و امام خمینی و فرزندش آیت الله خامنه ای و ابن سینا و سید جمال اسدابادی و ملا صدرا و میرزای نائینی و علامه طباطبایی و مرحوم فضل الله لبنانی و سید عباس کاشانی و آیت الله بهجت و....دوستانم. نتی و غیر نتی. از جمله حضرات میکائیلی و ارادتمند العلما و بنت عمران و نادرش و منادا و شکوه مرجعیت و استاذنا و استادش و آقا مهدی تبریزی و جناب عبدالحسین و....
همین دیگر.گفتم که گفته باشم.
.................
پ ن:
می گفت یکی را می شناسم( و من می دانستم منظورش خودش است) که لذتش به این است که شبها برای نماز شب به پا خیزد و در قنوت نماز وتر برای ظهور امام زمان دعا کند.
برایم جالب بود چرا که شب بیدار ، بسیار است و نماز شب خوان هم کم نیست ولی یک نفر اینقدر عاشق باشد که به عشق دعا کردن برای حضرت ولی عصر در نماز شب ،به خواب رود و با همان نیت بیدار شود.زیباست به نظر من. به قول حافظ: ما شبان دست بر آریم و دعایی بکنیم/ غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم{ نمی دانم شعر را درست نوشته ام یا نه}
به او گفتم من هم کسانی را می شناسم که دلیل زنده بودنشان را حضرت مهدی می دانند یعنی دنیا و اخرت در نزدشان پشیزی نمی ارزد و تنها دلخوشی شان نفس کشیدن در هوای یار است. هر چند کار او را بتمامه تایید می کردم ولی می خواستم دایره و برد دیدش را وسعت دهم. البته به او نمی توان اشکال کرد که اگر عاشق است اصلا چرا به خواب می رود چون عاشق که خواب ندارد.از این رو اشکال وارد نیست که عشق حالات و مراتب و مراحل مختلف دارد.
خوش به حال عاشقان راستین و بد به حال قاشق هایی مثل من.