ای قبلهٔ جان کجات جویم؟
جانی و به جان هوات جویم؟

دیروز چو افتاب بودی
امروز چو کیمیات جویم

دوشت همه شب چو بدر دیدم
امشب همه چو سهات جویم

ای درّ گران‌بهاتر از روح
چون روح سبک لقات جویم

وی ماه سبک عنان‌تر از عمر
چون عمر گران‌بهات جویم

خورشیدی و برنیائی از کوه
هر صبح‌دم از صبات جویم

ای گمشده آهوی ختائی
هم ز آبخور ختات جویم

ای گوهر یادگار عمرم
چونت طلبم، کجات جویم؟

دریا کنم اشک و پس به دریا
در هر صدفی جدات جویم

از دیده نهان درون وهمی
از وهم برون چرات جویم؟

در جانی و ز انس و جانت پرسم
نزدیکی و دور جات جویم