حاجتِ مطرب و مِی نیست تو بُرقَع بِگُشا

که به رقص آوَرَدَم آتشِ رویت چو سپند...

گفتم اسرارِ غمت هر چه بُوَد گو می‌باش

صبر از این بیش ندارم چه کنم تا کی و چند؟