گفتم که بوی زلفت...
حاجتِ مطرب و مِی نیست تو بُرقَع بِگُشا
که به رقص آوَرَدَم آتشِ رویت چو سپند...
گفتم اسرارِ غمت هر چه بُوَد گو میباش
صبر از این بیش ندارم چه کنم تا کی و چند؟
+ نوشته شده در سه شنبه ۱ فروردین ۱۴۰۲ ساعت ۲:۵۱ ق.ظ توسط
|