به گردش مه و خورشید طعنه ها دارم

ناراحت شدم.

ز چه رو تو رخ بپوشی؟

یک زخم غمت هزار مرهم ارزد

خاک قدمت تاج سر جم ارزد

چشم تو سواد ملک حسن است از آنک

یک گوشه به ملک هر دو عالم ارزد

سراسیمه به یاد تو

بیابان گردم و از کشور آرام، بیرونم...

حسرت لذت!

امروز در آرزوی دوشم...