خود نیز نشان نمیتوان دادن
زانکس که ز تو همی نشان یابد
بس بود از دو عالم این ملکمکه تو آنی که من گدای توام
عشق اینک از ره میرسد ای جان به استقبال رو
غم حلقه بر در میزند ای دل برو در باز کن