خیال دانهٔ خال مهی اسیرم ساخت!

سراغی از دل گم گشته دوش می‌کردم

اشارتی به خم طرهٔ معنبر کرد

یکی ز حسرت روی تو چاک بر دل زد

یکی ز دامن کوی تو خاک بر سر کرد

یکی ز یاد قدت سرگذشت طوبی گفت

یکی ز شوق لبت گفتگوی کوثر کرد

یکی رخ تو شباهت به ماه تابان داد

یکی دهان تو نسبت به تنگ شکر کرد

یکی ز خط خوشت خانه را معطر ساخت

یکی ز ماه رخت دیده را منور کرد

لیت شعری این...

نی ام بی‌تو دمی بی‌غم، کجایی؟

ندارم بی‌تو دل خرم، کجایی؟

به بویت زنده‌ام هر جا که هستی

به رویت آرزومندم، کجایی؟

نیایی نزد این رنجور یک دم

نپرسی حال این درهم، کجایی؟

چو روی تو نبینم هر سحرگاه

بنالم زار: کای همدم، کجایی؟

ز من هر دم برآید ناله و آه

چو یاد آید رخت هر دم، کجایی؟

درآ شاد از درم: کز آرزویت

به جان آمد دل پر غم، کجایی؟😔😥😭