سرکه و ماست

در معده ای که ماست بود جای سرکه نیست....

فقیری همدانی


خاك پايت، گه در اين چشم است ما را، گه در آن

بر مثال شيشه هاي ساعت و ريگ روان
...........................
به قول تهرانی در الذریعه از این بیت فهمیده می شود که کیفیت ساخت ساعت شنی در زمان این شاعر در قرن دهم معلوم آنها بوده..

داستان یک انسان طماع

....
............ ............ ............ ............ ............

درمان و درد

صیدی طهرانی:

درمان دل ما نشود جز به تبسم/ عشاق تو بیمار همین گونه علاجند

تاسف برای سالهای مشروطه

هر چی این سریال سالهای مشروطه جلوتر میره مقدار اشتباهات عجیب و غریب تاریخی اش بیشتر میشه.

..

...

...

1- عقل هم یاری خوش است
2- بر این عقل و دانش بباید گریست
............

...

...

.....

...

...


بسم الله الرّحمن الرّحیم

یا ایها الذین آمنوا إن تنصرالله ینصرکم و یثبّت اقدامکم

میرزاى شیرازى و نهضت تنباکو

بهار امسال این مقاله در برخی نشریات چاپ شده

به مناسبت دویستمین سال تولد آیةاللّه‌العظمى میرزا محمدحسن شیرازى (ره)
میرزاى شیرازى و نهضت تنباکو / محمدعلى نجفى کرمانشاهى

خدمات علمى و عملى ایرانیان و شیعیان به اسلام، مسلمانان و بشریت، در طول تاریخ به حدى زیاد است که در این اقلیم مى‌توانند کوس لمن الملکى بزنند و البته رقیبى نخواهند یافت. یکى از بزرگ‌ترین علما و فقهاى تاریخ اسلام، فقیه، اصولى و حکیم بزرگوار مرحوم میرزا محمدحسن شیرازى، مشهور به میرزاى شیرازى است و جمادى‌الاول 1430 قمرى مصادف با دویستمین سال ولادت باسعادت ایشان مى‌باشد.

‌ولادت، تحصیلات و مرجعیت میرزا:

در صبح پانزدهمین روز ماه جمادى‌الاول سال 1230 قمرى، در شهر شیراز جنت‌طراز، شخصى دیده به جهان مى‌گشاید که دیدگان، مانند وى را کم به خود دیده است. میرزا محمدحسن در کودکى و نوجوانى مقدمات علوم و مقدارى از سطوح را دیده و پس از چندى عازم ...متن کامل در ادامه مطلب

ادامه نوشته

للجنون فنون

فاضل نظري:

برعکس مي گردم طواف کعبه ات را / ديوانه ها آدم به آدم فرق دارند.
.......................

عیسی به رهی دید یکی کشته فتاده /  فعَضَ عَلى أنَامله طَـويلاً

داشتم کتاب التبر المسبوك في نصيحة الملوك غزالی رو می خوندم که اخر باب پنجم این چند بیت رو آورده بود.  قال الشاعر:

  إذَا مكَنتَ بِالسَكِـينِ كَـفـاً / لِقتلِ النَاسِ فاذكَر الَسبـيلا
  رأى عِيسَى قَتِيلاً فِي طَريِقِ /  فعَضَ عَلى أنَامِلِهِ طَـويلاً
  وقاَلَ لِمن قَتلَت نَراَك حَتـى /  غَدوت كَما أرى مُلقَى قَتِيلاً
 وَقاتلك الـذي ارَادك أيضَـاً /  يَذوُقَ القَتلَ فَالیطل العويلا
 
یاد اون شعر ناصر خسرو افتادم که تو کتابای مدرسه می خوندیم:

چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشت /  نزدیک خداوند بدی نیست فرامشت 
این تیغ نه از بهر ستمگاران کردند  / انگور نه از بهر نبیدست به چرخشت 
عیسی به رهی دید یکی کشته فتاده  / حیران شدو بگرفت به دندان سر انگشت 
گفتا که «کرا کشتی تا کشته شدی زار؟ /  تا باز که او را بکشد آنکه تو را کشت؟» 
انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس  / تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت

...

...

............

۲۰۰ سال

مردخدا ٬ سیدعباس فرهمندپور گفت :« بزرگی خدمت امام زمان ـ علیه السلام ـ رسیده بود و حضرت مهدی - علیه السلام - به او فرموده بود :

" آقاخمینی ٬ ظهور ما را ۲۰۰ سال به جلو انداخت" » .!!!¡!!!!!!!!!

منبع : کتاب دل باخته ٬ ص 122

ای شاه مردان، مددی


مهین امام هدی بهترین دلیل امم
ستوده شیر خدا فر خجسته صهر نبی...

هزار لیلی اندر ولای او مجنون
هزار مجنون اندر ولای او لیلی

ایرج میرزا

..

...

هوس قصه نویسی

حکیم خاقانی

رخ تو رونق قمر بشکست لب توقيمت شکر بشکست
لشکر غمزه‌ي تو بيرون تاخت صف عقلم به يک نظر بشکست
بر در دل رسيد و حلقه بزد پاسبان خفته ديد و در بشکست
من خود از غم شکسته دل بودم عشقت آمد تمامتر بشکست
نيش مژگان چنان زدي به دلم که سر نيش در جگر بشکست
نرسد نامه‌هاي من به تو ز آنک پر مرغان نامه‌بر بشکست
قصه ای می نوشت "خاقانی"
قلم اينجا رسيد و سر بشکست

سیمین خلیلی بهبهانی

نه بسته ام به كس دل...نه بسته كس به من دل

چو تخته پاره بر موج رها رها رها من....

سيمين بهبهاني در واقع اسمش سيمين خليلي هست. چون شوهرش بهبهاني بوده به اسم شوهرش شهره شده. سيمين اصالتا اهل تهرانه و پدرش عباس خليلي- نويسنده و روزنامه نگار مشهوره-.

عباس خليلي نوه ي ملا علي خليلي رازي تهرانيه و در ضمن برادر زاده ي ميرزا حسين خليلي تهرانيه. ميرزا حسين خليلي به همراه آخوند خراساني و ملا عبدالله مازندراني از مراجع تقليد شيعه تو نيم قرن اخير دوره ي قاجاريه بودن و وقتي ايران مشروطه شد فتوا به لزوم متابعت از مشروطه دادن و به عنوان مشهورترين رهبراي موافق مشروطه شناخته شدن كه به مراجع ثلاثه مشروطه خواه مشهور هستن..

.

درباره ی پدر آیت الله نجومی کرمانشاهی و الذریعه

" دلیل الانتباه " در معرفت علما و مشاهیر کرمانشاه.

. یکی از مشاهیر کرمانشاه که در سال حاضر وفات کردند مرحوم نجومی کرمانشاهی بود. خاندان نجومی از خاندان های علمی کرمانشاه هستند و البته اصل ایشان یک جورهایی به کربلا و مشهد و سمنان وصل می شود. قبر پدر مرحوم سید مرتضی نجومی در مقبره ی ابوحسین قم قرار دارد. این قبرستان مملو از علمای ابرار است که از باب نمونه می توان به مرحوم الهی طباطبایی- برادر علامه طباطبایی- اشاره کرد. کسی که هنوز هم پس از سالیان زیاد از وفات ظاهری اش با نگاه نافذش قلب برخی ها را به تقلقل! وا می دارد.
سید مرتضی نجومی از مرتبطین شیخ آقا بزرگ طهرانی بود و در جلد پنجم نقباء البشر که الحمد لله امسال پس از انتظاری شصت ساله از حالت مخطوط به چاپی در آمد نام سید مرتضی نحومی کرمانشاهی را مبیضا در مدخلی نوشته و قصد داشته ترجمه یایشان را بنگارد که ....اجل مهلت نداده و چنین نشده.
البته از سید مرتضی و پدرش در برخی جاهای الذریعه یاد می کند. منتها برای فهم موارد مذکور کتاب اعلام الذریعه که برخی اولاد صاحب الذریعه با زحمت زیاد تالیف نموده اند غلط انداز است چه اینکه در یک مدخل نام محمد جواد نجومی ذکر نگشته است.
بنده برای مشخص شدن موارد مذکور مطالب مرحوم طهرانی را ذکر می کنم. البته اینها با استقرای ناقص بنده بوده و چه بسا در جاهای دیگر نوشته های خود از نجومی و اقربایش یاد نموده باشد. برای بیشتر دانستن ازایشان کتاب"کیمیای هستی" که خود زندگینامه نوشت آیت الله نجومی است قابل استفاده می باشد.همین چند روز پیش هم بنیاد آیت الله نجومی تاسیس شد.
نسب سید مرتضی نجومی:
سید مرتضی بن سید جواد بن سید محمد اسماعیل بن سید حسن بن سید اسماعیل بن سید محمد رضا بن سید عبدالرزاق بن سید اسماعیل

علامه طهرانی در الذریعه جلد17ص278نوشته اند:
(271: كتاب في العرفان) للعارف السيد عبد الرزاق بن السيد إسماعيل الحسني الحسيني السمناني، فرغ منه في أول ربيع الثاني 1252، عبر فيه عن نفسه بتراب اقدام العرفاء، وقد وقف هو شرح الاربعين تأليف القاضي سعيد القمي وهو مما نظر فيه والده السيد إسماعيل وكذا ولده محمد رضا بن عبد الرزاق، رأيت النسخة عند سردار كابلي في كرمانشاه. واحفاده بكرمانشاه منهم السيد محمد إسماعيل ابن الحسن بن إسماعيل بن محمد رضا بن عبد الرزاق بن إسماعيل المتوفى بكرمانشاه بعد 1320 عن أربعة بنين السيد حسن و السيد جواد والسيد هادي والسيد مهدي، والسيد جواد والد السيد مرتضى النجومي المشتغل في النجف.
درجلد22ص385 همین کتاب نوشته اند:
(7553: منتخب التصانيف) للشيخ نور الدين محمد بن مرتضى بن محمد مؤمن الذى هو أخ المحدث الفيض الكاشانى وهو صاحب " الادعية الكافية "، الذى مر في (1: 398)، توجد نسخة الاصل من " المنتخب " ضمن مجموعة من رسائل المصنف كلها بخطه عند (المشكاة) وقد فرغ من " المنتخب " في (ج 1111 1) كما كتبه المشكاة الينا. وتاريخ كتابة النسخة سنة 1114، ونسخة اخرى منضما إلى " تنوير القلوب " له، في مكتبة السيد محمد جواد بن اسماعيل بن حسن بن اسماعيل ابن محمد رضا بن عبد الرزاق السمنانى الكرمانشاهى، انتخب فيه خمسة عشر كتابا بعضها في الادعية وبعضها في المعارف والاخلاق، بعضها من تصنيف نفسه وبعضها من تصنيف عم والده.

و باز هم در الذریعه جلد21ص48 آورده اند:

(3903: مشرق الانوار) مثنوي فارسي في ثلاثة آلاف بيت، عناوينه: شرقة، شرقة. لشاه نظر الگيلاني المتخلص ب‍ (نظر)، كتابة النسخة سنة نظمه 955 ولعله بخط ناظمه في كرمانشاه عند السيد مرتضى بن السيد جواد النجومي الحسيني الكرمانشاهي فقدت خطبته وبقيت بعض مقدمته المنثورة، ذكر فيها أنه اهدى المثنوي هذا إلى السلطان أحمد ومدحه بقوله: نام أو نقش دل اهل يقين * زو پر از امن وامان روى زمين ذاتي از تاج ورى ديده صفات * تاج سلطان بود آن احمد ذات. وذكر في فهرس المثنوي في اوله وأنه في أربعين شرقة، الاولى منها في بدو الايجاد على سبيل الرشاد والاربعون منها في المناجات، ويبحث في الشرقات الاولى في عوالم السير والسلوك والمكاشفات، وفي الشرقات الاواخر في تأثيرات الكواكب والبروج والطوالع. نظمه على سبك (الحديقة) و (سير العباد) (للحكيم السنائي. وذكر في تاريخه: [ تمت هذه الرسالة المباركة الموسومة ب‍ (مشرق الانوار على غاية السرعة والاستعجال) على يد ناظمها الجاني شاه نظر بن حسن الجيلاني الشكوري المعروف الملقب بالنقيب ببلدة الميمونة الآدرنة.. في 955 ه‍ ].
و باز هم درج26ص239 الذریعه:
(تنوير القلوب) مر في ج 4 ص 470. رأيت نسخة أخرى منه بقلم الحاج محمد بن محمد البواني الشولستاني، استكتبها المولى محمد شفيع بن محمد مقيم، وعلى ظهر النسخة وقفية السيد المير محمد تقي الرضوي لها لانتفاع المؤمنين والتولية لولده المير محمد علي والنظارة للسيد الميرزا عبد الرزاق بن اسماعيل الحسنى الحسيني الرضوي السمناني العارف الذي فرغ من تأليف كتابه العرفاني سنة 1152. والنسخة عند السيد جواد بن اسماعيل بن حسن بن اسماعيل بن محمد رضا بن عبد الرزاق المذكور نزيل كرمانشاه والمولود سنة 1306.
...................
در این چهار موضع دیده ام که از پدر مرحوم نجومی یاد شده. در نقباء البشر چاپ امسال هم در صفحه ی 338 نام مرحوم سید مرتضی نجومی را در مدخل 466 ذکر فرموده . البته چون این قسمت از کتاب در زمان زندگانی مرحوم نجومی توسط دکتر بهبهانی تکمیل شده- با کمک و همکاری دکتر سید صالح کرمانشاهی- لذا اینکه به صورت « 1346- ح1429 » ذکر شده منظور از "ح" نه اینکه حدود وفات باشد چه اینکه مرحوم نجومی در 1330 قمری و در صدمین سال وفات مرحوم ملا عبدالله مازندرانی وفات کردند. منظور مصحح از "ح" همان کلمه ی "حی" است.یعنی زنده به سال 1429 قمری.
خدا روحشان را شاد کند.

سال های مشروطه....

دروغ گفتن حرام است و راست گفتن واجب نیست

غزلی از عرفی شیرازی....

خوش آن محفل که از گرمی شرابم رو بسوزاند/به هر جانب که گردم داغ من پهلو بسوزاند
میا در باغ ما"رضوان" که نخل آرای این گلشن/ به هر جانب که رو آرد نسیمش رو بسوزاند
لبم گر با ترنم آشنا گردد در این مستی / صد آتشخانه از یک نعره ی "یاهو" بسوزاند
ز مهر ای عافیت زانو مرنجانی که از گرمی / سر شوریده ی من عشق را زانو بسوزاند
اگر یک دم نفس در دل نگه دارم ز هر مویم/ جهد برقی که چندین خانه از هر سو بسوزاند

چنان با نیک و بد سر کن که بعد از مردنت "عرفی"
مسلمــانت بــه زمــزم شـویــد و هنــدو بسـوزانــد


...........
در یک نسخه:
چنان با نیک و بد "عرفی" به سر بر کز پس مردن/مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


سید محمد علی حسنی لاریجانی ملقب به داعی الاسلام که مدتهای مدید از زندگانی اش را در هندوستان سپری کرده کتاب دارد به نام: "شعر و شاعری عرفی" که در حیدرآباد دکن، به سال 1294 ش چاپ شده است.
این دو بیت و یک مصرع شعر هم از داعی الاسلام:

حال ماضی سراسر غم من روشن کرد
که چه مستقبل تاریک ز اختر دارم

در طلبکاران خدایا کس چو من بی کس مباد
من ز خود غافل شدم دلدار از من غافل است

با تو پیوستن محال است و گسستن مشکل است

از انجا که اشعار داعی رنگ و بوی غم دارد و عرفی هم دیوانش در واقع غم نامه است می توان حدس زد که او از عرفی شیرازی در صنعت شعر گویی متاثر است.
برای مطالعه ی بیشتر حول داعی الاسلام:

http://www.historylib.com/Site/SViewDocument.aspx?DocID=1161&RT=List

..

نکند انسان ناخواسته و از روی سهو نسبت به یک چیز یا یک کس دارای علاقه ی فراوان باشد و به مقتضای اینکه حب شدید یک چیز باعث کور شدن نسبت به معایب ان شود او درتحلیل هایش گرفتار کوری نسبت به معایب احتمالی شود؟

سید عباس کاشانی...

...

به سمت منزل آیت الله سید عباس کاشانی رفتم در یک کوچه ی باریک حدودا دو متری. با گذشتن از دو پیچ. چند دقیقه ای انجا بودیم تا در باز شد. مراسم زیارت عاشورا درکار بود. باران هم نم نم می بارید. زیارت خوانده شد ولی توفیق دست بوسی آقای کاشی دست نداد. حالشان بسی وخیم بود. در اتاق کناری روی تختی بودند و اهسته و بعضا با صدای بلند ناله می کردند و صدای ناله شان جز" یا الله" نبود. دلم کباب شد.نمیدانم چرا یاد شیخ علی زاهد قمی افتادم.از شاگردان اخوند خراسانی و ملا حسینقلی همدانی.

یک عالمی بود در اصفهان به نام شیخ احمد زاهد نجفی که چند ماه پیش به اهستگی هر چه تمام به دیار باقی شتافت. تعریف می کرد که روزی نزد شیخ علی قمی رفتم. به علت برخی جراحی ها شدیدا مریض بود و سالیانی با بیماری درگیر. ولی هیچ کس جز شکر و حمد الهی بر این مریضی از او نمی شنید.
روزی به وی گفتم حالتان چطور است؟ فرمود: لا یخلو عن ثلاث.
یعنی حالم از سه حالت خارج نیست.( یا نسبت به قبل بهتر شده ام یا بدتر شده ام یا حال فعلی ام مثل حال سابقم است.)

غرض اینکه جناب کاشانی بسیار بیمار بود و البته چند سال است که گرفتار مریضی اند. کاشانی
تالیفات زیادی هم دارد. بنده برای تکمیل کتاب مستدرک شهدای الفصیله ی علامه ی امینی روزی نزد آیت الله شیخ محمد حسن فقیه یزدی رفتم- در مراسم وفات آیت الله بهجت- و از ایشان درباره ی جدشان که از علما بوده اند و در سامرا شهید شده اند پرسیدم. گفت که برای تفصیل ماجرا پیش آقا سید عباس کاشانی برو.

.

...

ادامه نوشته

چهلم

انحذف ینحذف انحذاف!!!