خوش آن محفل که از گرمی شرابم رو بسوزاند/به هر جانب که گردم داغ من پهلو بسوزاند
میا در باغ ما"رضوان" که نخل آرای این گلشن/ به هر جانب که رو آرد نسیمش رو بسوزاند
لبم گر با ترنم آشنا گردد در این مستی / صد آتشخانه از یک نعره ی "یاهو" بسوزاند
ز مهر ای عافیت زانو مرنجانی که از گرمی / سر شوریده ی من عشق را زانو بسوزاند
اگر یک دم نفس در دل نگه دارم ز هر مویم/ جهد برقی که چندین خانه از هر سو بسوزاند

چنان با نیک و بد سر کن که بعد از مردنت "عرفی"
مسلمــانت بــه زمــزم شـویــد و هنــدو بسـوزانــد


...........
در یک نسخه:
چنان با نیک و بد "عرفی" به سر بر کز پس مردن/مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


سید محمد علی حسنی لاریجانی ملقب به داعی الاسلام که مدتهای مدید از زندگانی اش را در هندوستان سپری کرده کتاب دارد به نام: "شعر و شاعری عرفی" که در حیدرآباد دکن، به سال 1294 ش چاپ شده است.
این دو بیت و یک مصرع شعر هم از داعی الاسلام:

حال ماضی سراسر غم من روشن کرد
که چه مستقبل تاریک ز اختر دارم

در طلبکاران خدایا کس چو من بی کس مباد
من ز خود غافل شدم دلدار از من غافل است

با تو پیوستن محال است و گسستن مشکل است

از انجا که اشعار داعی رنگ و بوی غم دارد و عرفی هم دیوانش در واقع غم نامه است می توان حدس زد که او از عرفی شیرازی در صنعت شعر گویی متاثر است.
برای مطالعه ی بیشتر حول داعی الاسلام:

http://www.historylib.com/Site/SViewDocument.aspx?DocID=1161&RT=List