با او چه کرد شاید؟ با او که گفت یارد ؟

جان را چه قیمت آرد گر در غمش نسوزد /  دل را محل چه باشد گر درد او ندارد 
گیتی بسی نماند گر چهره باز گیرد /  زنده کسی نماند گر غمزه برگمارد 
آوازه‌ی جمالش دلها همی نوازد /  لیکن بر وصالش کس را نمی‌گذارد 
............

پ ن: هیچ کس

دمی با استخاره

استخاره امری عجیب  است و وقایعی که بر اثر تکیه بر استخاره روی داده عجیب تر از خود آن است. بنده در این وبلاگ مشوش- چو زلف یار- از بس قول نوشتن مطالب مختلف را داده ام و وفا ننموده ام که خودم هم خسته شده ام! سعدی گوید: من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی/ عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی

از جمله بحثی در مورد مرجعیت و تقلید برای آقا عبدالحسین گل و گلاب و ...

در هر حال همین مدتی قبل قول داده بودم دو داستان در مورد استخاره بنویسم یکی از مرحوم شریعتمدار رشتی به نقل از آیت الله بهجت رحمه الله تعالی و یکی درباره ی مرحوم ابوالمعالی کلباسی به نقل از  ایت الله شبیری زنجانی حفظه الله تعالی.

فعلا این چند داتسان و مطلب را داشته باشید تا بلکه فرجی در کار ما حاصل شده کمتر بی وفایی! کنیم.

مطالب تماما از مرحوم بهجت فومنی نقل شده است و در در محضر بهجتش می توان یافت:

 ..................................

مگر نمى بينيد از روى قرآن مى گويم؟!

در تفأُّل به قرآن عجايب و غرايب ديده شده است. آقايى مى گفت: با قرآن براى مطلبى استخاره كردم، درست اسم همان مطلب درآمد!

اين قرآن است كه اين وضعيّت را دارد، و اين غيبگويى خاصيّتِ قرآن است، ولى مردم آن را از استخاره كننده مى دانند كه چه قدر فلانى آدم خوبى است و از غيب خبر مى دهد. اگر اين گونه است پس چرا همين آدم بدون قرآن نمى تواند از غيب خبر دهد. به آقاى شيخ ( ؟.) كه استخاره مى كرد و پاسخ استخاره را مى داد گفتند: مگر غيب مى دانى؟ گفت: مگر نمى بينيد كه از روى قرآن مى گويم؟!

{ هر چند در نزد شیعه وقتی "شیخ" بی قرینه و به صورت مطلق ذکر شود در منقول راجع به شیخ طوسی و در معقول راجع به جناب ابن سیناست و البته در این اواخر هم گفتن "حاج شیخ" رجوع به شیخ عبدالکریم حائری یزدی دارد. ولی مرحوم بهجت وقتی "شیخ" یا "حاج شیخ" می گفتند منظورشان شیخ محمد حسین غروی اصفهانی تبریزی بود. البته در این نقل دانسته نیست منظورشان غروی است یا نه؟ و الاقرب عدمه علی ایه حال لعل الله یحدث امرا - نجفی}

.....................................

قرآن، آيينه‏ى تمام نماى حقايق

قرآن بالاترين كتابى است كه در اختيار ما است، آيينه‏اى است كه حقيقت خود را به ما نشان مى‏دهد، به خلاف صفحه‏ى تلويزيون و يا آيينه‏هاى معمولى كه تنها عكسِ اشيا را به ما نشان مى‏دهند، نه حقيقت آن‏ها را. منتهى براى ديدن حقيقت قرآن با قرآن و در قرآن، بايد باطن ما كدورت و تيرگى، و چشم بصيرت ما آفت نداشته باشد. بايد هم چشم و عينكمان قوىّ، و هم مزاج روحى‏مان سالم باشد، تا بتوانيم از قرآن درست برداشت نماييم. شخصى هلال شب اوّل ماه را ما بين دو ابر به من نشان مى‏داد و من نمى‏ديدم، و او تعجّب مى‏كرد كه چرا نمى‏بينيم. همين آيات قرآنى حقيقتِ بهشت و جهنم و نيز حقيقت خود را به ما نشان مى‏دهند.

________________________________________

 

ما غذاى تو را خورديم و مريض شديم!

شخصى مى‏گفت: به اتفاق دو نفر با هم به سفر حج رفتيم و با هم در غذا شريك بوديم؛ ولى من با استخاره غذا مى‏خوردم، يعنى وقتى غذا حاضر مى‏كردند، استخاره مى‏كردم، اگر استخاره بد مى‏آمد، نمى‏خوردم. روزى كباب درست كرده بودند، استخاره كردم، بد آمد، لذا نخوردم و به جاى آن حاضرى خوردم، و آن‏ها خوردند و مريض شدند، و من كه نخوردم مريض نشدم. البته آن دو نفر( با طنز. ) به من مى‏گفتند: چون ما غذاى تو را خورديم، مريض شديم! استخاره باب ديگرى است. اگر غذا صلاح نباشد، و يا ضرر داشته باشد، و يا مسموم باشد، انسان با استخاره مى‏فهمد و از آن تجنّب و پرهيز مى‏كند.

________________________________________

كسى متعرّض شما نمى‏شود؟

در نجف يا كربلا، آقايى خواست براى بازگشت به ايران با قرآن استخاره كند، زيرا مى‏ترسيد كه سر مرز مانع شوند، نزد آن آقا استخاره نمود و بدون اين كه مطلب را به آقاى استخاره كننده بگويند، فرمود: مانعى ندارد، در محلّ مخصوص هم كسى متعرّض شما نمى‏شود! مرحوم آخوند خراسانى كتابى را كه مشغول تدريس خارج آن بود تمام كرد، و از شاگردان پرسيد: چه كتابى را شروع كنيم؟ هر كسى چيزى گفت، تا اين كه بالاخره فرمود: براى شروع به كتابى از كتب فقهيّه، به قرآن تفأُّل مى‏زنيم، آيه‏اى در آمد كه به نظرشان كتاب خاصّى رسيد و همان كتاب را شروع كردند.

________________________________________

 

آيا استخاره شرعا الزام آور است؟

سؤال: آيا استخاره شرعا الزام آور است؟

جواب آقا بهجت: براى كسى كه نمى‏خواهد به استخاره عمل كند، استخاره كردن خوب نيست. اگر كسى استخاره‏هايى را كه خود و ديگران نموده‏اند جمع‏آورى كند، عجايبى در آن ديده و شنيده مى‏شود.

________________________________________

 

استخاره رابطه ى تكوينى بين خالق و خلق

 آقايى{شاید سید محمد حسن قاضی طباطبایی که همین اواخر درتهران فوت کرد} مى گفت: پدرم( ظاهرا مرحوم آقا سيّد على قاضى ـ رحمهاللّه ـ مراد است.) چند عيال داشت و داراى چند خانه بود، با او كار داشتم. براى ملاقات با او براى اين كه به هر خانه بروم، استخاره كردم بد آمد، هم چنين براى رفتن به صحن حضرت امير ـ عليه السّلام ـ و مقابل صحن و وادىالسّلام استخاره كردم، همه بد آمد. از سويى ناچار بودم او را ببينم، همان جا ايستادم و پس از چند لحظه او را ديدم. تا به من رسيد فرمود: استخاره كرده بودى؟! يا استخاره نكن، يا اگر كردى مخالفت نكن. استخاره يكى از كرامتهاى شيعه و از اَمارات حقانيّت تشيّع است. استخاره به معناى طلب تعيين خير و شرّ، رابطه اى تكوينى بين خالق و مخلوق است.

________________________________________

با استخاره انگشترى را پيدا نمود!

مرحوم شريعتمدار رشتى انگشتر فيروزه اى را كه در آن زمان سى تومان ارزش داشت، بين مسجد سهله و كوفه كه دو سه كيلومتر از هم فاصله دارند گم كرد، براى پيدا شدن آن استخاره كرد و با استخاره به انگشتر خود رسيد. ابتدا ميان كوفه و سهله را دو قسمت نمود و استخاره كرد كه در كدام قسمت جست و جو كند، آن قسمت را نيز به دو قسمت و با استخاره مشخص نمود كه در كدام قسمت تفحّص نمايد. و به همين صورت تا اين كه به انگشتر رسيد.

{داستان ابوالمعالی کلباسی و پیدا کدن انگشترش و حکایت شفا یافتن چشمش از این هم جالب تر است. نقلش بماند تا بعد- نجفی}

...............................

خجالت نمى  كشى؟ از خدا نمى  ترسى؟

يكى از اهل علم (در نجف يا كربلا) زندگى براى او سخت مى  گذشت، با خود گفت: به ايران مى  روم و لباس طلبگى و درس و بحث را كنار مى  گذارم و مشغول كار و كاسبى مى  شوم، لذا نزد آقايى رفت ـ كه بنده او را مى شناختم ـ تا خانواده ى خود را به او بسپارد. آن آقا به او گفت: آيا با كسى مشورت كرده اى؟ گفت: خير. گفت: برو نزد فلان آقا كه در حرم است، استخاره كن، رفت و برگشت، از او پرسيد: جواب استخاره چه بود؟ گفت: همين كه استخاره كرد، جواب داد: خجالت نمى  كشى؟ از خدا نمى ترسى؟ مى خواهى به ايران بروى و راحت شوى و اهل  بيت تو اين جا در فشار باشند؟! همين جا بمان، خدا فرجى مى  رساند. وى هم قبول كرد و از فكر باطل خود منصرف شد و طولى نكشيد كه اوضاعش رو به راه و خوب شد.

________________________________________

مى خواهى حجّ بروى، ان  شاءاللّه خوب است

ديده شده كه با قرآن براى قضيّه  اى استخاره كرده  اند، عين همان قضيّه و حتّى نام آن را در آيه ديده اند. اين قضيّه معروف است كه ظاهرا مرحوم حاج آقا حسين قمى نزد استادش با تسبيح استخاره كرد، و ايشان فرمود: مى خواهى حجّ بروى، ان  شاءاللّه  خوب است. با اين حال، بعضى كورباطن  ها به اصل استخاره چه با قرآن يا با تسبيح معتقد نيستند.

{ حاج آقا حسین قمی نزد مرحوم اخوند خراسانی و عده ای دیگر از علما شاگردی نموده است}

________________________________________

عجب از آنان كه با تسبيح استخاره مى كنند و مطلب را مى گويند!

آقاى خمينى ـ رحمه اللّه ـ مى فرمود: آن هايى كه با قرآن استخاره مى كنند و مطلبى مى گويند، درست؛ عجب از كسانى كه با تسبيح استخاره مى كنند و مطلب را مى گويند! بله اتّفاق افتاده كه كسانى با استخاره با تسبيح مطلب را گفته اند!

................

استخاره  ى ميرزا محمّد تقى شيرازى ـ رحمه  اللّه   ـ

آقاى ميرزا محمّد تقى شيرازى ـ رحمه اللّه ـ براى استخاره هيچ نمى خواند، معلوم نبود آيا يك مرتبه « يا أَللّهُ » مى گفت و يا نمى گفت. آيا مطلقاتِ استخاره چنين استخاره اى را شامل مى شود؟! البته استخاره به معناى طلب تعيين و اختيار منظور است، نه استخاره به معناى « طَلَبُ الْخَيْرِ ».

________________________________________

استخاره با قرآن و يا با تسبيح؟

سؤال: ايشان با قرآن استخاره مى كردند يا با تسبيح؟

جواب آقای بهجت: آن چه متداول بود، همان استخاره با تسبيح بود، نه با قرآن. از بعضى از علما نيز نقل شده كه مى  فرمود: ما از قرآن نمى فهميم.

________________________________________

استخاره ى حضرت آيت اللّه بهجت با تسبيح

بنده هم هر وقت براى خود استخاره مى گيرم با تسبيح استخاره مى كنم،(نحوه استخاره معظم له فرستادن سه صلوات بر محمّد و آل محمّد و گرفتن يك قبضه از تسبيح و جدا كردن دو تا دو تا از دانه هاى آن. در نهايت اگر يكى باقى ماند، خوب و اگر دو تا ماند بد است.{همان استخاره ی منسوب به حضرت صاحب الزمان عجل الله فرجه}) و براى ترك هم معمولٌ به است، و اگر ميانه باشد( يعنى فعل و ترك هر دو خوب باشد.) انجام نمى  دهم، مگر اين كه فعل آن خوب، و تركش بد باشد.

________________________________________

استخاره ى حضرت آيت اللّه بهجت با قرآن

مرحوم همدانى{؟ مرحوم معصومی همدانی؟ یا گنبدی همدانی؟ یا ...؟ احتمالا منظور همان جناب گنبدی همدانی است که از شاگردان ملاحسینقلی همدانی است و در شیخان قم نزدیک قبر رفیق و هم درسی اش میرزا جواد اقا ملکی تبریزی دفن است. آیت الله العظمی بهجت برخورد شگفت انگیزی با ایشان داشته اند که اگر یادم بود روزی در اینجا می نویسمش. باز هم حواله دادن به آینده ی موهوم!} در علم و عمل از بزرگان بود. با يكى از آقازاده ها به خدمت ايشان رفتيم، آن آقازاده بنده را به ايشان معرّفى كرد، ايشان دوبار فرمود: اگر ايران رفتى، برگرد به نجف. و اسم شهرى را هم ذكر فرمودند بعد ما به قم آمديم، نمى دانم گذرنامه  ى برگشتن ميسور نشد يا استخاره كرديم و ديگر به نجف برنگشتيم.

براى عدّه اى از شهرها از بنده خواستند كه براى اداره ى حوزه آن جا بروم، با قرآن استخاره كردم براى دو شهرستان كه يادم است، در استخاره همان اسمى كه آن آقا فرموده بود، درآمد و اين از معجزات خود قرآن و از كرامات آن مرد بود.

________________________________________

کلباسی و استخاره

مرحوم كلباسى( کلباسی مشهور و پسرش ابوالمعالی و نوه اش ابوالهدی و بسیاری دیگر به کلباسی مشهورند. احتمالا ابوالمعالی مراد است شاید هم کلباسی بزرگ} شب از خواب بيدار شد و ديد نياز به دفع حصر بول دارد، به نظرش رسيد كه براى رفتن به مستراح استخاره كند، استخاره كرد و بد آمد، مقدارى صبر كرد و دوباره استخاره نمود كه برود يا خير، ولى باز بد آمد، سپس استخاره كرد كه با چراغ برود باز بد آمد، تا اين كه استخاره كرد كه با چراغ و عصا برود، خوب آمد. رفت و ديد كه در مستراح يك مار است، مار را با عصا كشت و دفع حصر نمود. بدين ترتيب براى رفتن به مستراح چهار بار استخاره نمود!  در مواردى كه حكم شرعى از لحاظ حكم كلّى و موضوع مورد عمل براى انسان معلوم و روشن است، هر چند از راه مشورت با اهل آن، استخاره معنا ندارد، به جز در موارد بسيار مهم مانند تعيين مورد در ازدواج و... داستان مذكور در متن هم از اين قبيل است؛ زيرا شرايط خاصى حاكم بوده كه مورد استخاره بوده است. نظير بيمارى، دورى مسافت و نامساعد بودن هواى بيرون اطاق به جهت شدت سرما و يا تاريكى، چنان كه در داستان ياد شده، مصلحت بود كه با چراغ برود تا مار را ببيند و با عصا برود تا او را بكشد، و لذا استخاره براى همين مورد خوب در آمد.

{ به شیخ علی زاهد قمی گفتند دعا کن و از خدا بخواه تا مریضی ات خوب شده و موفق به روزه گرفتن شوی. بدین مضمون گفت که: دعا نمی کنم. مقام تسلیم و رضا بهتر است. هر چه او خواهد. اگر صلاح دانست و سلامتی ام داد روزه می گیرم اگر هم صلاح در مریضی ام بود روزه نگرفتنم بهتر است. منظورم ازنقل این حکایت یک نکته ای بود که تصریح بدان را مایل نبودم.نجفی}

________________________________________

شما استخاره نكنيد!

آیت الله بروجردى ـ قدّس سره ـ به كسبه و تجّار مى فرمود: در مورد تجارت استخاره نكنيد؛ زيرا اگر زيان ديديد، خيال مى كنيد، استخاره شما را ورشكست كرده است!

 اين گونه افراد نمى دانند كه اگر استخاره نمى كردند و اقدام مى كردند، چه مى شد و به چه هلاكت (مالى يا جانى) بدتر از آن چه پيش آمده، مبتلا مى شدند.

{ظاهرا ردیه ی مرحوم بهجت بر شیوه ی مرحوم بروجردی در عدم اعتنای کافی به استخاره است و کل منهما مجتهد و هما المصیبان}

________________________________________

از آن تلگرافى كه كردى، يكى هم براى ما بكن!

استخاره مثل تلگراف به عالم غيب است و اختصاص به قرآن ندارد، با تسبيح هم مى‏شود. يك نفر خارجى نزد مستوفى ـ كه گويا مدير ماليّه ( وزارت دارايى.) ايران بود ـ آمده بود تا با او معامله كند. او مكرّر به مستوفى مى‏گفت و مستوفى حاضر نمى‏شد تا اين كه يك مرتبه حاضر شد، آن شخص خارجى به او گفت: چطور شد اين مرتبه حاضر شدى؟ با وجود انكارهاى سابق، براى چه اين بار قبول كردى؟ گفت: اين مرتبه زير پوستين، تلگرافى به عالم غيب كردم. آن تاجر بعد از آن معامله ظاهرا به لندن رفت. هر وقت كارى داشت از آن جا براى مستوفى تلگراف مى‏كرد و مى‏گفت: از آن تلگرافى (استخاره) كه كردى يكى هم براى ما بكن!

________________________________________

استخاره در ميان اهل تسنن

استخاره به معناى دعا و طلب خير يعنى «خِرْ لى فى هذَا اْلأَمْرِ»؛ (در اين امر براى من خير مقرّر فرما.) از عامّه نيز نقل شده است، ولى استخاره به عنوان مشورت با خدا و به معناى طلب اختيار و انتخاب گويا مخصوص شيعه است، و بنده در كتاب‏هاى عامّه{عامه یعنی سنی ها} نديده‏ام و از آن‏ها نقل نشده است. البته در سامرا امام جماعت سنّى‏ها به نام مُلاّ توفيق در حرم امام هادى ـ عليه‏السّلام ـ هر روز روبروى ضريح آن حضرت مى‏نشست و مقدارى قرآن مى‏خواند و سپس مثل شيعه استخاره مى‏كرد. گويا اين گونه استخاره كردن با قرآن را از علماى شيعه ياد گرفته بود.

.............................................................

این مطالبی بود که خواستم در اینجا بگذارم. جواب کامنت های رفقا و  مطالب موعود تا زمانی دیگر. شاید فردا شاید پس از ایام اعتکاف.

در مورد استخاره گیرندگان باید گفت غالبا  استخاره گیرندگان قهار مورد عنایت واقع شده اند.مثل همان کسی که علی میکائیلی نام برد. در بین علمای متاخر مرحوم محسنی ملایری استخاره های عجیبی می گرفت. مرحوم فکور یزدی هم در این وادی دستی داشت. آیت الله گرامی هم الان مشهورترین استخاره گیر قم هستند{هر کی تلفنشو خواست بگه براش می نویسم}. جناب قاضی زاده- که در درس تفسیر آیت الله جوادی هم شرکت می کند- استخاره های غالبا نابی می گیرد. شیخ عبدالرسول قمی نوه ی شیخ علی زاهد  و جناب قدس گیلانی و  برخی های دیگر هم استخاره هستند. سید عباس حسینی قزوینی هم هکذا.

آیت الله بهجت هم که گاهی برای استخاره به او رجوع می کردی بدون استخاره گرفتن می گفت فلان کار را بکن بهتر است. گاهی هم استخاره می گرفت و جوابش هم فوق العاده عجیب بود. البهجت و ما ادرکنا من البهجت؟ رحمه الله تعالی و جعل الجنه مثواه.

خداوند زندگان را حفظ و رفتگان را رحمت کناد.

امروز شبکه خبر موقع پخش اذان تهران خبرشو قطع نکرد. برای سلامتی عقل مدیر شبکه ی خبر صلوات!

 امروز دیدم بلاگفا فیلتر شده. اگه عمدی بوده خنده داره واقعا. یه موفع هم گوگل فیلتر می شد گاه  بیگاه. یه دفعه هم سایت آیت الله خامنه ای فیلتر شده بود. اونم تو ایران.همین ای اس پی های خودمون.یعنی اینکه ارشاد ما باید یه جایی تو کتاب گینس واسه خودش پیدا کنه جدا.

دنیا رو چه دیدید. شاید خونه کشی کردیم و رفتیم پرشین بلاگ.یا لااقل نسخه بدل وبلاگو جای دیگه درست کردم. احلی بلاگ که مال عربهاست خیلی اسم قشنگی داره. مکتوب بلاگ هم بدک نیست.پارسی بلاگ امکاناتش خیلی خوبه ولی به دلم نمی شینه. ورد پرس از بعضی جنبه ها ترجیح داره. در هر حال اینده همه چیزو مشخص می کنه!

 

...

وعده ی وصل تو با اینکه خلافست!!! خوشست

...

امام خمینی و استخاره برای رفتن به میخانه

سبحه بگسست و رفت دست از کار/ چند بنشینم استخاره کنم؟
این بیت شعر از مرحوم رضایی کاشانی است از شاعران وقوع گوی قرن دهم که می توان مقداری از شرح حال زندگی اش را در "مکتب وقوع" گلچین معانی یا سایر تذکره ها و کتب تاریخ ادبیات معاصرش یا متاخر بر زمانش دید. او در سال 995 قمری و 4سال قبل از شهادت ملا عرفی شیرازی- علیه الرحمه- به دست عبدالابلیس ازبک و پسرش عبدالشیطان خان ازبک در هرات شهید شد. کلمه ی "سبحه" که در شعرش امده هر چند مصدر است لیک به معنای "تسبیح" هم به کار می رود.
به حدود سیصد سال بعد برویم. شیخ محمد جواد حسین آبادی اصفهانی از علمای مجاهد زمانه ی خود توسط ناصر الدین شاه قاجار - به تهران- طهران- فراخوانده شد . اصولا دربار قاجار مخالفین خود و علمای ضد استبداد را یا به عتبات یا خارجه تبعید می کرد مثل میرزا مسیح مجاهد استرابادی، یا به مناطق بد آب و هوا می فرستاد مثل ملا محمد مهدی کرمانشاهی که به یزد تبعید شد و او جد دوم شهید صدوقی است، یا به دار الخلافه! فرا می خواند مانند میرزا محمود بروجردی- عموی پدر آیت الله بروجردی- یا اینکه به قتل می رساند مانند ...


ملا محمد جواد را به دربار فرا خواندند.طهران قدیم. او چند پسر داشت. یکی شیخ محمد علی حسین آبادی اصفهانی که به واسطه ی سکونتش در خیابان "شاه آباد"تهران به شاه ابادی مشهور شد. شیخ محمد علی شاه آبادی. او استاد اصلی عرفان امام خمینی است و قبرش هم در ابن بابویه تهران است
شنیده ام در وقتی از اوقات که امام خمینی در نزد شاه ابادی درس می خواند چند هیزم کش اتش جهنم نزد استاد رفته و گفتند : آقا روح الله - که پیش شما درس می خواند- این شعر کفر آمیز را گفته است:

بهار آمده دستار زهد پاره کنيد / به پيش پير مغان رفته استشاره کنيد
سزد ز دانه ی انگور سبحه ای سازيد / براي رفتن ميخانه استخاره کنيد

سخن چینان که انتظار بر افروخته شدن شاه ابادی و ناراحت شدن او به واسطه ی شنیدن این شعر آقا روح الله خمینی دارند می بینند که گل از گل چهره ی جناب شاه آبادی باز شده و می گوید: از طرف من به آقا روح الله پیغام برسانید و بگویید که: در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست.


بعد التحریر: برخی دوستان نوشتند:

پنجشنبه 27 خرداد1389 ساعت: 22:28

توسط:توکلی

سلام
قبر آیه الله شاه آبادی در حرم حضرت عبدالعظیمه. نزدیک قبر شیخ ابوالفتوح رازی.{متشکرم}

وب سایت پست الکترونیک

پنجشنبه 27 خرداد1389 ساعت: 20:35توسط:ارادتمند العلما
با عرض سلام نجفي جان عزيز . ممنون كه به ما گهگها سري ميزني . ازت مي خوام كه نوشته من درباره سيد محسن امين را بخواني و خوب خوب خوب نظر بدي . يعني به تفصيل .
نكته دوم اينكه تا آن جا كه بنده مي دانم( و مكررا وقت تشرف به سلطان ري محدث اكبر شاه عبدالعظيم حسني ) به زيارت مجاهد بزرگ شاه آبادي اعلي الله مقامه الشريف مي روم . قبر ايشان در مضجع نوراني سيد الكريم شاه عبدالعظيم است كنار مفسر بزرگ شيخ ابوالفتوح رازي و در بستي به اين نام . كه درنزديكي حرم امامزاده منسوب به برادر امام رضا (ع) است .
ولي شما سهوا ذكر كرده ايد ابن بابويه آن هم از نوع طهرانش .
نكته بعد اين كه عوام به شيخ صدوق ابن بابويه مي گويند . در صورتي كه ابن بابويه هماني است كه در قم است و پدر شيخ صدوق است . و شيخ صدوق ابن ابن بابويه است واين غلطي مصطلح است . { نجفی: هر دوی این دو بزرگوار را به "ابن بابوبه"خطاب می کنند. چون جد اعلایشان بابویه بوده است.}
انشا الله كه فضولي بنده را ببخشيد .{اصلا فضولی نبود. خیلی هم خوب کردید که تذکر دادید و ما ابریء نفسی}
وب سایت پست الکترونیک

از آقای میکائیلی هم برای تذکرات مکرر تشکر می کنم.

دوشنبه ۵ آذر ۱۳۹۷ ساعت: 1:1توسط:علوی
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
https://www.jamaran.ir/%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85/%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C/4860-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D9%87
نقل احمد آقا مربوط به مرحوم حائری است؛
موفق باشید
یا علی./

عدم تناهی پریشانی...!

گر نیست به کام تو پریشانیَم ای دوست / باز آ که پریشان تر از این نیز توان شد

السلام علیک یا هادینا الی النور یا علی بن محمد النقی....

امروز روز شهادت دهمین ستاره ی تابناک فلک امامت و ولایت حضرت امام علی النقی هادی علیه السلام بود.این مصیبت بر نوه ی گرامی اش حضرت مهدی و عمه ی پدری اش حضرت معصومه و سایر اهل بیت عصمت و طهارت و شیعیان مکرم جهان علیهم السلام تسلیت باد.
امروز در شبکه ی " الکوثر" بود گویا ، که دیدم گزارشگر مصاحبه ای را در یکی از صحن های حرم شریف سامرا با یک شیخ که اسمش شیخ حیدر یعقوبی بود انجام می داد. الحمد لله قبه و ماذنه های حرم را ساخته بودند و فقط مقداری تزیین و طلاکاری مانده بود. شیخ یعقوبی میگفت قصد توسعه ی صحن ها و حرم مطهر را هم داریم. یک نکته در مورد زیارت امامان شیعه در سامراء سابق بر این ، این بود که زوار بهتر بود خود را به ضریح نچسبانند چون می گفتند برخی سنی ها در تعمیرات و نصب ضریح دست داشته اند و احتمال دارد ضریح را کمی روی قبور مطهر بنا گذارده باشند لذا بهتر است مقداری از نزدیکی به ضریح دوری کرده و با فاصله زیارت نامه خواند. آیا در نصب ضریح جدید حرم مطهر همان مختصات قبلی رعایت شده یا این اشکال برطرف شده است؟ نمی دانم.باید رفت و دید.
راستی دانشنامه ی امام هادی را در پایگاه "حوزه" به نشانی زیر می توان دید. ارزشمند و نفیس و ذی قیمت است:

http://www.hawzah.net/Hawzah/Subjects/Subjects.aspx?LanguageID=1&id=4936

البته اگه شما دانشنامه دیدید به منم خبر بدید!

...:
و کنتَ لهم کهفاً حصیناً و جُنّة ً / یوول الیها کهلها و ولیدها [ترتیب کتاب العین. ج 3 ص1602]
.

امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء...

آیت الله سید عباس کاشانی چند روزه حالشون خیلی وخیمه. تو این ایام نورانی رجبیه اگه یادمون بود بعد از دعای فرج برای ایشون دعا کنیم.

www.alkashani.ir

...

...

.

..

سوال های بی جواب(1). من و صدام لعین.


با سر و صدای زیاد – همچون زمان ورود- از پناهگاه بیرون امدیم. بر عکس زمانی که داخل پناهگاه بودیم که باید سکوت کامل را رعایت می کردیم و اگر گریه های گاه و بیگاه بعضی از ماها که از هواپیماهای عراقی ترسیده بودیم نمی بود می شد صدای نفس کشیدن همدیگر را شنید. خیلی وحشتناک بود. هنوز هم که فکر آن لحظات را می کنم دلم می لرزد. نه بخاطر ترس شخصی، بلکه بخاطر شرایطی که برماها تحمیل می شد.با شنیدن آژیر خطر که نشانی حمله هواپیماهای عراقی بود باید در عرض چند دقیقه و حتی کمتر،داخل پناهگاه می رفتیم. داشتم می گفتم. از پناهگاه بیرون امدیم. روی زمین نشست. دو دستش را دو طرف سرش گرفت و با صدای بلند شروع به گریه کرد.می گفت شوهرمو کشتَن.همه-که شاید در حدود دویست نفر بودیم - مات و مبهوت به او نگاه می کردیم. یک زن حدودا بیست و هفت هشت ساله. فکر می کنم بیشتر افراد متوجه گریه و زاری او بودند. زن خوش سیمایی بود. از لحاظ هیکل هم نه چاق بود نه لاغر.البته کمی قدش به کوتاهی میزد. مثل اکثر زنهای ایرانی و آسیایی. البته نه خیلی زیاد. مانتوی سیاه یا سرمه ای می پوشید. بیشتر کسانی که در انجا بودند در حالی که همگی هراسان و حیران بودند ولی گریه و ناله ی این زن جوان نگاه هایشان را ربوده بود.حق هم داشتند خیلی صحنه ی رقت باری بود.دل ادم را خون می کرد. من اما بیشتر و بلکه تماما محو حرفهای او بودم که تکرار همین بود. شوهرمو کشتن. آی خدا شوهرمو کشتن. بیچاره شدم! وای خدا. یا اباالفضل عباس ( و از این جور حرفها). آخر مگر او علم غیب دارد؟ با اینکه  ازاو می ترسیدم- و بقیه هم ترسیدند – ولی خیلی دلم به حالش سوخت و لابد دلشان به حالش سوخت.چند زن دیگر اطراف او را گرفته و دلداری اشمی دادند ولی او همان بیت الغزل مصیبت بار خود را تکرار می کرد. {صدام ملعون، خدا عذابتو زیاد کنه که این همه ظلم کردی.}
کلاس اول دبستان بودم. در همان الهیه. معلمی داشتیم که نامش مطهری بود. ما او را "خانم" صدا می کردیم ولی در خانه یا بیرون از مدرسه "خانم مطهری" اش می گفتیم. از من خوشش میامد. به مادرم گفته بود. یک روز سر کلاس درس همین خانم بودیم که آژیر خطر به صدا در امد. در آن روزگار وقتی آزیر خطر می زدند معنایش این بود که هواپیماهای صدام حمله کرده اند.یک بار که جناب بنده! کنار مادرم دم در خانه بودیم و تقریبا یک و نیم سالم بود – مربوط به سال 61 است- توسط مادرم رها شدم که مادرم بچه ی دیگرش که برادر بنده باشد از خانه بیرون آورده و دو تایی مان را به پناهگاه ببرد. ولی قبل از اینکه مادر جانم برگررد هواپیماها تشریف! آوردند و خودم هواپیماها را – گویی همین الان است- در آسمان زیارت! و مشاهده کردم. نمی دانستم حافظه ام در این روزگار پیری! از حفظ کردن یک ادرس یا شماره تلفن هم عاجز است.
 البته ندرتا اتفاق می افتاد که هواپیماها به هر دلیل وارد فضای شهر نمی شدند و بر می گشتند و در این حال آژیر وضعیت آبی یا سبز{دقیق یادم نیست} به صدا در می امد.ولی بالاخره همین نواخته شدن آژیر و فرار ماها به پناهگاه ها خودش کلی دلهره آفرین بود. بعضا تلفات جرحی و بعضا جانی هم در همین فرار به سوی پناهگاه ها هم رخ می داد.
به یاد دارم که گاهی که در حال تماشای تلویزیون بودیم یک دفعه صفحه ی تله ویزیون سیاه می شد و آژیر می نواخت. یعنی هر چه سریعتر الفرار . گاهی هم از روی نقص وسایل اعلام خطر ایران بود یا از روی تیز امدن جت ها و میگ های عراقی، که صدای آژیر مصادف با امدن عراقی ها بود. در هر مدرسه ای هم معمولا یک پناهگاه یا بیشتر بود. ما در مقابل خانه مان هم یک پناهگاه ساخته بودیم و معمولا هر چند خانواده یکی می ساختند. یاده هست برخی مواقع همین که ما از داخل خانه بیرون رفته و حیاط را طی کرده و به سمت پناهگاه می دویدیم هواپیماها هم بالای سر ما بودند و لابد خلبانها برای ما دست تکان می دادند! و ماهم منتظر ریختن برف شادی بر سرمان بودیم!{ جوک: تو یه عروسی سر یه ادم برف شادی ریختن. سرما خورد!}
آن روز خانم مطهری در حال نوشتن سرمشق پای تخته بود. من شش سالم بود. یک سال زودتر مرا به مدرسه فرستاده بودند. اواخر جنگ بود و نواحی کرمانشاه زیاد بمباران می شد. یک دفعه از بلندگوی مدرسه آژیر خطر به صدا در امد.با اینکه معلم سعی می کرد ما را  بدون آسیب دیدن به داخل حیاط- و بعدا به درون پناهگاه- ببرد ولی ماها همین که صدای آزیر را می شنیدیم به سمت در خروجی هجوم می بردیم. جالب اینکه گاهی برخی بچه ها نه به واسطه ی عدم ترس که به هر دلیل دیگر- شاید طمع و حرص کودکانه- در این مواقع اول مثلا مداد یا دفتر خود را در کیف خود گذاشته بعد فرار می کردند.عالمی دارد کودکی.
داخل پناهگاه رفتیم. می گفتند باید چراغ هم درون پناهگاه روشن نباشد و من معنای این را هنوز هم نمی فهمم. خب وقتی روز روشن است که  بودن یا نبودن یک چراغ روشن ان هم درون یک پناهگاه بسته فرقی به حال خلبان و فهم او نمی کند. یعنی سنسورهای حرارت سنج داشتند؟ بعید می دانم. در هر حال از دستورات امنیتی یکی این بود. چند دقیقه ای بودیم. شاید حدود پنج- شش دقیقه و در این بین صدای چند انفجار مهیب به گوش رسید. چند دقیقه ی دیگر در همانا بودیم و سر و صداها زیاد شده بود. بعد که آژیر وضعیت آبی زده شد بیرون امدیم. با همان ترس و با همان بی نظمی های بچگانه. وارد حیات شدیم که دیدیم خانم زینتی زاده- مدیر مدرسه مان- به وسط حیاط دوید- و من نمیدانم موقع حمله داخل پناهگاه بود یا قسمت دفتر، ولی از قسمت دفتر بیرون امد- و روی زمین نشست و دستانش را چنانکه قبلا گفتم دور سرش گرفته و جیغ و داد و هوار و ای خدا شوهرم و کشتن و الی اخر.
دو تا پسر داشت. رامین و  امین. دو قلو بودند و همکلاس ما. البته یک سال از من بزرگتر بودند چون مرا زود تر به مدرسه فرستاده بودند.بعدها شنیدم که یکی شان درس را رها کرده و گویا مکانیک شده بود. اگر اشتباه نکنم سه چهارسالی هم کلاس بودیم.فکر کنم فامیلشان "گورانی" بود.یا "صادقی گوران"{ بین این دو شک دارم}. گوران از طوایف شیعه ی کرمانشاه است و  علامه شیخ علی کورانی لبنانی در رساله ای که در نسب خودش نوشته در این باره بحث کرده که آیا نسبش به همین گوران اکراد ربط دارد یا نه.
بگذریم. غرض اینکه هنوز که هنوز است برای من سوال است که مدیر مدرسه ی ما یعنی خانم زینتی زاده از کجا فهمید که در بمباران مذکور شوهرش کشته شده است. چیزی که ما دیدیم بلند شدن دود غلیظی از پالایشگاه نفت کرمانشاه به هوا بود . این پالایشگاه حدودا دو کیلومتری با مدرسه ی ما – که  کمی بالاتر از فلکه ی وسطی الهیه- توحید- بود قرار داشت و از میدان پایینی الهیه- رسالت-می شد پالایشگاه را دید. خب یک پالایشگاه بسیار وسیع  اگر بمب خورده باشد دلیل نمی شود شوهر تو که کارمند پالایشگاه است کشته شده باشد؟
ولی شوهر زینتی زاده در همان بمباران در پالایشگاه کشته شد و زینتی زاده زودتر از هر خبرنگاری این را فهمید.اما از کجا فهمید؟ نمی دانم. بعدها البته چیزهایی در مورد ارتباطات مادر و فرزندی خواندم . یک بار هم برای یکی از فامیل هایمان که پسرش در راه سفر کربلا از تشنگی مرد و مادرش در همان زمان قلبش در کرمانشاه گرفت- و بعدا که همراهان تعریف کردند همزمانی دو واقعه را فهمیدیم - اتفاق تجربی و عملی یی در این زمینه بود که مسائلی را حل کرد اما این بحث بحث زن و شوهری بود.در هر حال این را تله پاتی مردن عاشقانه نام نهیم یا هر چیز دیگرسوالی بود که از کودکی در ذهن من بود.
پ ن 1- سعی کردم هر چه در خاطرم بوده بنویسم. ولی شاید جزئیات دقیق حادثه ای که بیش از بیست سال از آن می گذرد یادم نمانده باشد ولی گمانم بر این است که علاوه بر اصل قضیه، بیش از نود درصد حواشی حادثه را هم درست تعریف کرده ام.


پ ن 2- آیا شما هم سوال یا سوال هایی در ذهنتان بوده که پس از سالیان طولانی حل شده باشد یا اینکه هنوز حل نشده باشد؟

پ ن ۳- گمان می رود تنها خواننده ی این پست  همان نویسنده اش باشد.

.

...

رحم الله من قال آمینا...

مردم در آرزوی شبیخون بوسـه ای

یا رب! به خواب مرگ رود پاسبان تو

اين ماه را رشته اى بين خود و بندگانم قرار دادم كه هر كس آن را بگيرد به من مى رسد

من مهمّات المراقبات فیه (شهر رجب) من أوّله الی آخره تذکّر حدیث الملک الدّاعی، علی ما روی عن النّبی ِ صلّی الله علیه وآله: أنّ الله تعالی نصب فی السماء السابعه ملکاً، یقال له الدّاعی. فاذا دخل شهر رجب ینادی ذلک الملک کلّ لیلة منه الی الصباح: طوبی للذّاکرین، طوبی للطّائعین؛ یقول الله تعالی: أنا جلیس من جالسنی، و مطیع من أطاعنی، غافر من استغفرنی، الشهر شهری و العبد عبدی، والرحمه رحمتی، فمن دعانی فی هذا الشهر أجبته، و من سألنی أعطیته، و من أستهدانی هدیته، و جعلت هذا الشهر حبلاً بینی و بین عبادی، فمن اعتصم به وصل الیّ.

وصل الیّ..... وصل الیّ...وصل الیّ....

 

به من می رسد...به من می رسد...به من می رسد...

سیری در آداب ماه شریف رجب

اين ماه ، ماه بسيار شريفى است ؛ به اين جهت كه : از ماههاى حرام مى باشد، از اوقات دعا مى باشد و حتى در زمان جاهليت به اين مطلب مشهور بوده و مردم آن زمان منتظر اين ماه بوده اند تا در آن دعا كنند.

اين ماه ، ماه اميرالمؤ منين (عليه السلام ) مى باشد؛ شب اول آن يكى از چهار شبى است كه تاءكيد به زنده نگهداشتن آن به عبادت شده است . درباره روز نيمه آن آمده است كه محبوبترين روزها نزد خداوند بوده و زمان انجام عمل ((استفتاح )) است كه در ادامه به طور مفصل خواهد آمد. همچنين روز بيست و هفتم اين ماه ، مبعث حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى باشد. روزى كه زمان ظهور رحمت خداوند است . چيزى كه از اول خلقت تا كنون مانند آن ديده نشده است . اين گوشه اى از فضايل اين ماه است . در اينجا مراقبت ها و آداب اين ماه را ذكر مى كنيم .

1 - از مراقبت هاى مهم در اين ماه ، به ياد داشتن حديث ((ملك داعى )) مى باشد كه از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت شده است . پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ((خداى متعال در آسمان هفتم فرشته اى قرار داده است كه ((داعى )) گفته مى شود. هنگامى كه ماه رجب آمد، اين فرشته در هر شب از اين ماه تا صبح مى گويد: خوشا به حال تسبيح كنندگان خدا، خوشا به حال فرمانبرداران خدا. خداى متعال مى فرمايد: همنشين كسى هستم كه با من همنشينى كند. فرمانبردار كسى هستم كه فرمانبردارم باشد و بخشنده خواهان بخشايش هستم . ماه ، ماه من و بنده ، بنده من و رحمت ، رحمت من است . هر كسى در اين ماه مرا بخواند او را اجابت مى كنم و هر كس از من بخواهد به او مى دهم و هر كس از من هدايت بخواهد او را هدايت مى كنم . اين ماه را رشته اى بين خود و بندگانم قرار دادم كه هر كس آن را بگيرد به من مى رسد.))

2 - سزاوار است كه طالبان علم در اين ماه و ماههاى شعبان و رمضان عبادت را مقدم بر تحصيل علم نمايند؛ گر چه تحصيل علم نيز از برترين عبادتهاست .

3 - شب اول اين ماه ، يكى از چهار شبى است كه شب زنده دارى در آن تاءكيد شده است . يكى از مراقبت ها اين است كه در هنگام ديدن ماه در شب اول ، دعايى كه روايت شده است را بخواند.

4 - مستحب است كه در شب اول اين ماه ، بعد از نماز مغرب بيست ركعت نماز به جا آورده كه در هر ركعت سوره فاتحه و اخلاص را يك مرتبه خوانده و براى هر دو ركعتى ، يك سلام بدهد.

نماز آسان ترى از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت شده است كه فرمود: كسى كه دو ركعت نماز در شب اول ماه رجب ، بعد از نماز عشا بخواند و در ركعت اول آن ، سوره فاتحه و الم نشرح را يك بار و اخلاص را سه بار و در ركعت دوم ، سوره فاتحه ، الم نشرح ، اخلاص و مهوذتين (ناس و فلق ) را هر كدام يك بار بخواند؛ سپس تشهد خوانده و سلام دهد. بعد از آن نيز سى بار ((لا اله الا اللّه )) گفته و سپس سى بار بر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) صلوات بفرستد. گناهان گذشته او آمرزيده شده و او را مانند روزى كه از مادر متولد شده از گناهان بيرون مى برد.
(نمازهاى مستحبى اين ماه در بخش نمازهاى مستحبى آمده است .)

5 - سزاوار است كه در تمام اين ماه و ماه شعبان ، رمضان و تمام عمر، اهميت زيادى به دعا، جهت توفيق اخلاص داده و توجه به خداى متعال با نامهاى او مانند ((كريم العفو و مبدل السيئات بالحسنات )) و توسل به او به وسيله محمد و آل او (عليه السلام ) را زياد كند.

6 - چنانچه شب اول ماه ، مصادف با شب جمعه بود، سزاوار است كه عمل ((ليلة الرغائب )) را انجام دهد. از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت شده است كه فرمودند: ((از اولين شب جمعه در ماه رجب غافل نشويد؛ زيرا شبى است كه فرشتگان آن را ((ليلة الرغائب )) مى نامد. اين نامگذارى به اين جهت است كه هنگامى كه يك سوم از شب گذشت ، هيچ فرشته اى در آسمان ها و زمين نمى ماند، مگر اين كه در كعبه و اطراف آن جمع مى شوند.

آنگاه خداوند، به طور غير منتظره اى بر آنان وارد شده و مى فرمايد: اى فرشتگانم ! هر چه مى خواهيد از من درخواست كنيد. فرشتگان عرض مى كنند: حاجت ما اين است كه از روزه داران رجب درگذرى . خداوند مى فرمايد: اين كار را انجام دادم )). بهتر است كسى كه اين حديث را مى شنود، در اين شب ، زياد بر فرشتگان صلوات فرستاده تا تكليفى را كه آيه تحيت (نساء/آيه 86) به عهده ما گذاشته به اندازه توانايى انجام داده باشد. سپس رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمودند: كسى كه روز پنج شنبه اول رجب را روزه گرفته و بين نماز مغرب و عشا دوازده ركعت نماز به جا آورده هر دو ركعت به يك سلام و در هر ركعتى سوره فاتحه يك بار، سوره قدر سه بار و سوره توحيد دوازده بار خوانده و هنگامى كه نماز تمام شد، هفتاد بار بر من (با اين الفاظ) صلوات بفرستد: اللهم صل على محمد النبى الامى و على آله سجده كرده و در سجده هفتاد بار بگويد: سبوح قدوس رب الملائكة و الروح سپس سر خود را بلند كرده و بگويد: رب اغفر و ارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلى الاعظم .

آنگاه بار ديگر به سجده رفته و در سجده همان چيزى را بگويد كه در سجده اول گفت ، سپس حاجت خود را از خدا بخواهد، ان شاء اللّه تعالى برآورده مى شود. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در ادامه فرمودند: قسم به كسى كه جانم در دست اوست ؛ هيچ بنده يا كنيزى - از بندگان و كنيزان خدا - اين نماز را به جا نمى آورد، مگر اين كه خداوند گناهان او را مى بخشد؛ گرچه گناهان او مثل كف دريا و به عدد شن و به وزن كوهها و به عدد برگهاى درختان باشد در روز قيامت هفتصد نفر از خويشان خود را كه همگى سزاوار آتش باشند را شفاعت مى كند و در شب اول قبر خداوند ثواب آن را به بهترين صورت ، با روى گشاده و خندان و زبان فصيح براى او مى فرستد و مى گويد: اى محبوب من ! مژده بده ؛ از هر سختى نجات پيدا كردى .
مى پرسد: تو كيستى ؟رويى بهتر از رويى تو نديده و بويى به خوش بويى تو، به مشامم نرسيده . جواب مى دهد: اى محبوب من ! من ثواب آن نمازى هستم كه در فلان شب ، فلان منطقه ، فلان ماه و فلان سال به جا آوردى ؛ امشب آمده ام تا حقت را ادا كرده ، مونس تنهايى تو بوده و وحشت را از بين ببرم . زمانى كه در شيپور دميده شود، در عرصه قيامت بر سرت سايه افكنم و تو هرگز هيچ خيرى را از جانب مولايت از دست نخواهى داد.

7 - از كارهاى مهم در روز اول ماه رجب ، روزه ، نماز حضرت سلمان دعا در اول آن با دعايى كه در اقبال سيد قدس سره روايت شده ، مى باشد.

8 - از كارهاى مهم در اين ماه اين است كه در تمام ماه ، هزار بار بگويد: استغفر اللّه ذاالجلال و الاكرام من جميع الذنوب و الاثام شيخ صدوق (ره ) روايت كرده است : اگر كسى اين ذكر را در رجب ، هزار بار بگويد، خداوند متعال مى فرمايد: اگر گناهان شما را نبخشم ، پروردگار شما نيستم ، پروردگار شما نيستم ، پروردگار شما نيستم !

9 - مستحب است كه در تمام ماه رجب ، سوره توحيد را ده هزار بار و همچنين روايت شده است كه هزار بار بخواند. روايت شده است : ((كسى كه هزار بار آن را بخواند روز قيامت ، عمل هزار پيامبر و هزار فرشته را مى آورد و هيچكس نزديكتر از او به خدا نيست ؛ مگر كسى كه بيشتر از او آن را خوانده باشد و ثواب خواندن اين سوره در رجب ، چندين برابر است .))

10 - مستحب است كه در اين ماه كه هزار بار، خدا را تسبيح كند. در روايت آمده است كسى كه چنين عملى را انجام دهد، خداوند صد هزار عمل خوب براى او نوشته و صد كاخ در بهشت براى او مى سازد.

11 - مستحب است كه در تمام اين ماه ، هزار بار (( لا اله الا اللّه )) بگويد. روايت شده است كسى كه در اين ماه اين عمل را انجام دهد خداوند براى او صد هزار حسنه نوشته و صد شهر در بهشت براى او مى سازد.

12 - مستحب است كه در اين ماه صد بار بگويد: استغفر اللّه الذى لا اله الا هو وحده لا شريك و له و اتوب اليه . و اگر پس از آن صدقه بدهد خداوند او مورد رحمت قرار داده و گناهان او را مى آموزد و كسى كه چهار صد بار بگويد خداوند پاداش صد شهيد را براى او مى نويسد.

13 - خوب است كه در تمام ماه با پيروى از امام سجاد (عليه السلام ) در سجده خود اين ذكر را بگويد: عظم الذنب من عبدك فليحسن العفو من عندك .

14 - سزاوار است كه صبح و شب و بعد از هر نمازى دعاى يا من ارجوه لكل خير.... را بخواند و سپس با دست چپ محاسن خود را گرفته و انگشت سبابه دست راست خود را حركت داده گريه كند و بگويد: يا ذالجلال و الاكرام يا ذا النعماء و الجود يا ذا المن و الطول حرم شيبتى على النار.

15 - از دعاهاى مستحب در اين ماه دعاى : يا من يملك حوائج السائلين ... مى باشد.

16 - از كارهاى مهم در اين ماه ، زيارت امام حسين (عليه السلام ) در اول و وسط ماه است .

17 - نمازهاى مستحبى در اين ماه ، در بخش نمازهاى مستحبى ذكر شده اند.

18 - روز بيست و هفتم رجب ، مستحب است كه روزه بگيرد، غسل كرده و زيارت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و حضرت على (عليه السلام ) را بخواند.

این پست و پست قبلی رو از تو نت پیدا کردم و خودم ننوشتم.

ماه زیبای رجب

اين ماه ، ماه بسيار شريفي است ؛ به اين جهت كه : از ماههاي حرام مي باشد، از اوقات دعا مي باشد و حتي در زمان جاهليت به اين مطلب مشهور بوده و مردم آن زمان منتظر اين ماه بوده اند تا در آن دعا كنند. اين ماه ، ماه اميرالمؤ منين عليه السلام مي باشد؛ شب اول آن يكي از چهار شبي است كه تاءكيد به زنده نگهداشتن آن به عبادت شده است. درباره روز نيمه آن آمده است كه محبوبترين روزها نزد خداوند بوده و زمان انجام عمل استفتاح است كه در ادامه به طور مفصل خواهد آمد. همچنين روز بيست و هفتم اين ماه ، مبعث حضرت رسول اكرم صل الله عليه و آله مي باشد. روزي كه زمان ظهور رحمت خداوند است. چيزي كه از اول خلقت تا كنون مانند آن ديده نشده است. اين گوشه اي از فضايل اين ماه است. در اينجا مراقبت ها و آداب اين ماه را ذكر مي كنيم.
1. از مراقبت هاي مهم در اين ماه ، به ياد داشتن حديث ملك داعي مي باشد كه از پيامبر صل الله عليه و آله روايت شده است. پيامبر اكرم صل الله عليه و آله فرمود: خداي متعال در آسمان هفتم فرشته اي قرار داده است كه داعي گفته مي شود. هنگامي كه ماه رجب آمد، اين فرشته در هر شب از اين ماه تا صبح مي گويد: خوشا به حال تسبيح كنندگان خدا، خوشا به حال فرمانبرداران خدا. خداي متعال مي فرمايد: همنشين كسي هستم كه با من همنشيني كند. فرمانبردار كسي هستم كه فرمانبردارم باشد و بخشنده خواهان بخشايش هستم. ماه ، ماه من و بنده ، بنده من و رحمت ، رحمت من است. هر كسي در اين ماه مرا بخواند او را اجابت مي كنم و هر كس از من بخواهد به او مي دهم و هر كس از من هدايت بخواهد او را هدايت مي كنم. اين ماه را رشته اي بين خود و بندگانم قرار دادم كه هر كس ‍ آن را بگيرد به من مي رسد.
2. سزاوار است كه طالبان علم در اين ماه و ماههاي شعبان و رمضان عبادت را مقدم بر تحصيل علم نمايند؛ گر چه تحصيل علم نيز از برترين عبادتهاست.
3. شب اول اين ماه ، يكي از چهار شبي است كه شب زنده داري در آن تاءكيد شده است. يكي از مراقبت ها اين است كه در هنگام ديدن ماه در شب اول ، دعايي كه روايت شده است را بخواند.
4. مستحب است كه در شب اول اين ماه ، بعد از نماز مغرب بيست ركعت نماز به جا آورده كه در هر ركعت سوره فاتحه و اخلاص را يك مرتبه خوانده و براي هر دو ركعتي ، يك سلام بدهد.
نماز آسان تري از پيامبر اكرم صل الله عليه و آله روايت شده است كه فرمود: كسي كه دو ركعت نماز در شب اول ماه رجب ، بعد از نماز عشا بخواند و در ركعت اول آن ، سوره فاتحه و الم نشرح را يك بار و اخلاص را سه بار و در ركعت دوم ، سوره فاتحه ، الم نشرح ، اخلاص و مهوذتين (ناس و فلق ) را هر كدام يك بار بخواند؛ سپس تشهد خوانده و سلام دهد. بعد از آن نيز سي بار لا اله الا اللّه گفته و سپس سي بار بر پيامبر صل الله عليه و آله صلوات بفرستد. گناهان گذشته او آمرزيده شده و او را مانند روزي كه از مادر متولد شده از گناهان بيرون مي برد.
(نمازهاي مستحبي اين ماه در بخش نمازهاي مستحبي آمده است.)
5. سزاوار است كه در تمام اين ماه و ماه شعبان ، رمضان و تمام عمر، اهميت زيادي به دعا، جهت توفيق اخلاص داده و توجه به خداي متعال با نامهاي او مانند كريم العفو و مبدل السيئات بالحسنات و توسل به او به وسيله محمد و آل او عليه السلام را زياد كند.

....

..

گنه کرد در بلخ آهنگری...

جمالت بر سر خوبی کلاهست                بنامیزد نه رویست آن که ماهست 
تویی کز زلف و رخ در عالم حسن          ترا هم نیم شب هم چاشتگاهست 
بسا خرمن که آتش در زدی باش                    هنوزت آب خوبی زیر کاهست 
پی عهدت نیاید جز در آن راه                      کز آنجا تا وفا صد ساله راهست 
ز عشوت روز عمرم در شب افتاد                   وزین غم بر دلم روز سیاهست 
پس از چندی صبوری داد باشد                 که گویم بوسه‌ای گویی پگاهست 
شبی قصد لبت کردم از آن شب              سپاه کین چشمت در سپاهست 
به تیر غمزه مژگانت انوری را                    بکشتند و برین شهری گواهست 
لبت را گو که تدبیر دیت کن                       سر زلفت مبر کو بی‌گناهست

..............

ژ ن: فوق العاده هستی تو. 

...!

عرفی شیرازی:

« لن ترانی» شنود موسی ما بی « ارنی»/ این حدیث است که هر حرف جوابی دارد

تو كه خود خال لبی از چه گرفتار شدی؟

نقیضه سرایی یا تضمین یا جواب یا اقتباس یا توارد یا المام یا چیزهای دیگر از این ابواب در ادبیات جهان سابقه و لابد لاحقه ی فراوان دارد.اما در بحث جواب و نقیضه گاهی شخص قصد رد شعر و نظم طرف  مقابل را ندارد. از سوز دل در این وادی قدم می نهد.تخلص امام خمینی"هندی" است و تخلص آیت الله خامنه ای "امین".که البته در این دو شعر استفاده نشده اند.

از نمونه های این چنینی:

امام خمینی:

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم       چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم 

فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم         همچو منصور خریدار سر دار شدم 

غم دلدار فكنده است به جانم، شررى        كه به جان آمدم و شهره بازار شدم 

درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز      كه من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم 

جامه ی زهد و ریا كَندم و بر تن كردم         خرقه ی پیر خراباتى و هشیار شدم 

واعظ شهر كه از پند خود آزارم داد         از دم رند مى آلوده مددكار شدم 

بگذارید كه از بتكده یادى بكنم          من كه با دست بت میكده بیدار شدم


آیت الله خامنه ای:

تو كه خود خال لبی از چه گرفتار شدی؟     تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی؟

تو كه فارغ شده بودی ز همه كان و مكان     دار منصور بریدی همه تن دار شدی

عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر     ای كه در قول و عمل شهره بازار شدی

مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی     وه كه بر مسجدیان نقطه ی پرگار شدی

خرقه ی پیر خراباتی ما سیره ی توست      امت از گفته  ی دُر بار تو هشیار شدی

واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی        دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی

یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم     ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی

.............

پ ن: انسان یک جورهایی به یاد عشق جنون آمیز حیدری تبریزی به لسانی شیرازی می افتد. دو تن از شعرای قرن دهم قمری و در زمره ی وقوع گویان. البته شرح حال حیدری را نمی توان در "مکتب وقوع" گلچین معانی دید. اما اشعار بسیاری از او که البته بیش از نود درصدش تضمین هنرمندانه و عاشق مآبانه ی اشعار ملا لسانی است را می توان در "گنجینه ی بهارستان" قسم ادبیات فارسی شماره ی 2 دید. چاپ کتابخانه ی مجلس.خدایشان بیامرزاد.

کرامات!

امیرخانی در جایی گفته است:« هنرمند باید بزاید! چند سالی یک‌بار. به هم‌اين ساده‌گى. ناقص یا سالم. بایستی بزاید. کسى، چيزى، طبيعي يا مصنوعى، آبستن‌ش کند و بعد هم بنشیند چند ماهی و عاقبت هم بزاید. روح‌القدس باشد، زعفرِ جنی یا خودِ ابلیس! از کسى بايد آبستن شود.»

...............................................

یکی از علمای سلف، کتابی در مورد معجزات حضرت رسول اعظم-علیه و آله صلی الله و سلم- نوشته و در جایی از آن، حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام را از معجزات نبی ذکر نموده است.


------------------------------------------------------------------------------

.

...

لم يخــــــــلق الله هذا الخلق لولاها

وحينا برحــــــيق مــــــــن حمياها / وغنـــــــــنا من نغام البشر أشجاها

لم يخــــــــلق الله هذا الخلق لولاها/ هـــــي الزكية بنت المصطفى طاها

أو عسعس الليل قامت في مصلاها / قم فاسقنا من كؤوس الراح أحلاها

وانشد لنا أغاني الحـــــــب أعذبها / في ليلة ضاءت الدنيا بســـــــــيدة

هي البتول وما أحلى اسمها بفـمي / إن أقبل الصبح صامت عن لذائذها

..........................................................

دیروز در درس فقه آیت الله صافی گلپایگانی -دام ظله العالی-منتظر امدن ایشان بودیم که یک ملای پیرمردی بر خاست و میکروفون را به دست گرفته و قصیده ی غرایی را در مدح حضرت زهراء علیها الصلوه شروع به خواندن کرد.چون اکثر شاگردان درس آقای صافی خارجی ها و عمدتا اعراب هستند معانی شعر را درک کرده و در پس هر بیت- و بلکه گاهی بعد از هر مصراع والا- به احسنت گویی ِمی پرداختند.

آیت الله صافی هم وقتی تشریف اوردند فرمودند چون مبحث درسی دقیق است و امروز آخر درس امسال است امروز را به ذکر فضایل حضرت زهراء می پردازیم. سپس از روی کتابی که دهها سال قبل در مکه خریده بودند و یک عالم سنی آن را در مدح حضرت علی و حسنین و حضرت فاطمه علیهم السلام نوشته بود احادیثی چند را خواندند، و ختام الدرس فی عامنا التحصیلی هذا مسک.

وقتی جلسه ی درس تمام شد پیش همان آخوند پیرمرد - که قیافه اش به عرب نمی مانست ولی لهجه اش عربی بلیغ و صحیح و فصیح بود- رفته و گفتم: عفوا، القصیدة لِمَن؟ {ببخشید. قصیده از کی بود؟} گفت: السید مرتضی القزوینی..................

۱-حدیث " لولا " مشهور است و استفاضه ی آن یقینی است بلکه چه بسا بتوان ادعای تواتر معنوی یا لااقل تواتر اجمالی آن را نمود. آیت الله گرامی قمی کتابی در این زمینه نوشته اند. به گمانم اسمش "لولا فاطمه" بود.

.

.

عاشق نماهای دروغین پر ادعا

 

به هجرت زنده ام......می بایدم کشت

اثبات...

زاهد بیا که کفر تو ثابت کنم که تو / کفر مرا به دین خود اثبات کرده ای

عرفی شیرازی

خال مهرویان سیاه و دانه ی فلفل سیاه...


توبه دادن عرفای مکتب ملا حسینقلی همدانی واقعا توبه دادن است و داستان های جالبی در این زمینه وجود دارد. توبه کنندگان هم شیره وجودشان توبه پذیر است و الا توبه امثال ماها خود محتاج توبه است. بماند که در بسیاری مواقع اصولا توبه نمی کنیم و از پشیمانی خود پشیمان می شویم.

ملا محمد صالح روغنی قزوینی که از علمای معمّر روزگار خود و شاگرد میرداماد بوده در جایی در مدخل " تقوای احمقان" مینویسد: « جاحظ گفته است:« وضیع چون تایب گردد متکبر گردد و شریف متواضع، و مغنّّی به تسبیح و صلوات بر نبی مشغول گردد و متکلم به طعن و تکفیر فرق اسلام، و مخنث به دلالی زنان» خود روغنی ادامه می دهد که: « و قحبگان این زمان چون در پیری تایب گردند اسباب زنان فروشند و به این وسیله راه به خانهای مردم کنند و اکثر دختران و زنان مسلمانان را فاسد گردانند. و عیاران این زمان توبه ایشان عزم مشهد خراسان باشد و اکثر ایشان هم از راه بازگردند که از توبه پشیمان گردند.
کسی از مردم نور و کُجور تایب شد و عزم زیارت خراسان نمود. با مادر خود گفت چون من یک دو منزل بروم طنبور مرا بشکن. و از راه به مادرش پیغام فرستاد : طنبوره مرا نشکنی که من توبه خود متزلزل می بینم. و هم از راه برگشت.

نوادر- ص326

.........................
پ ن: بر این دست و بازو هزار آفرین/ بر این عزم و همت دو صد مرحبا

.

لعل نوشین!

گفتم كه بـرخيـالت راه نظــر ببنـدم

 گفتا كه شبرو است او از راه ديگر آيد

.

..

بدون شرح

اذا کان رب البیت بالدف ضاربا...................فشیمه اهل البیت کلهم الرقص

{اگه صاحب خونه اهل دف زدن باشه، سیره و روش تمام اهل خونه رقصیدنه}

اگــر ز بــاغ رعيــت ملــك خورد سيبي .....بــر آورنــد غلامـــان او درخت از بيخ

به پنج بيضه كه سلطان ستم روا دارد...... زنند لشكريانش هزار مرغ به سيخ

................. [ نظر خصوصی ]

.

.

..

..

.

...

.

..