هزليات مخلوط به جديات منشدانه:
صبر کردن
در فراقت
مشکل است...
...........................
شبکي به کنج خلوت اگرم دهي اجازت/ بمَکَم چنان لبت را که در آن سخن نماند
من راه هجران را به خود هرگز نمي دادم ولي/ آتش ره خود وا کند چون در نيستان بگذرد
در وصلم و مي ميرم از اين رشک که آيا/ دست هوس کيست در آغوش خيالش؟
بر دوش گرفتم علَم رسوايي/در بر کردم علامت شيدايي
آواره شدم ز شيخي و ملائي/ قربان شومت دگر چه مي فرمايي؟
چند قرن پيش شاعري بود قزويني. به اصفهان ساکن و شغلش خياطي.
يک سني مسلک هم بود "خُرد" نام و حمامي الاشتغال.
قزويني از براي او گفته است:
اي دل به علي و آل او بيعت کن/ مأواي خودت به اين سبب جنت کن
تنها نکني به خُرد حمامي لعن/ بر خُرد و بزرگ سنيان لعنت کن
انهم هداهم الله و ان کانوا مستحقي اللعن و لکن الاسلام يامر بحفظه نفسه
و ترک اللعن في مواقع کثيره.
السلام علیکم یا اهل بیت النبوه...
ترکت مدحی...
فاذا استطال الشی قام بنفسه/ فصفات ضوئ الشمس یذهب بالا...
...............
پ ن: خیلی مطالب را قول داده بودم بنویسم و ننوشته ام. کلا تا ادم می تواند قول نده بهتر است. سعدی خوش گفته: عهد نابستن از ان به که ببندی و نپایی
البته برخی مالب حاضری هم داشتم مثل انگاه که مبعوث شدم و بعد خلع نبوت شدم که شاید بعدها در وبلاگ بگذارم و شاید هم نه.
اعیادتان مبارک و التماس دعا
تکفیر غیورانه
اقا نور عراقی از شاگردان مشهور اخوند خراسانی و از کسانی است که هنگام معرفی 20 مجتهد مطلع از اوضاع جهان برای انتخاب 5 ناظر طراز اولدر مجلس شورای ملی در مشروه ی دوم انتخاب شدند. آیت اله اراکی از ایشان نقل می کند که روایتی را نقل کرده اند که در اخرالزمان اقوامی می ایند که همدیگر را تکفیر می کنند ولی هر دو گروه مصاب و اهل نجاتند.
بعد از اقا عبدالحمید انجدانی نقل می کرد- اگر درست یادم باشد- که او ملا ابوطالب و اقا محسین عراقی را تکفیر می کرد. در عوض ملا ابوطالب در تقویت او می کوشید. گفتند چرا اینگونه رفتار می کنی؟ گفت ملا عبدالحمید از روی غیرت دینی مرا تکفیر کرده نه از روی هوای نفس.
صبا را گو
صبا را گو که بردارد ... زمانی برقع از رویت
آیت الله مروجی (مبلغی) بروجردی
می گویم خودم را صادق هدایت وار نفله و خفه کنم! مثل همین امروز صبح.
از بس کارها روی هم تلنبار شده و من هم مقصر نیستم و زیادی انها مقصر است
سردرد می گیرم.چند دقیه سرم را پس از اینکه با دستانم به دورش حلقه زده
ام روی زانو گذاشته و تمرکز می کنم.
اما چند اشکال در کار است. یکی اینکه من از خودکشی با گازنفرت دارم به
علاوه من ماشین ندارم سوما کلمه ی سوما غلط است و کلمات فارسی تنوین عربی
را- چنانکه می گویند- به خود نمی پذیرند مانند گاها و دوما و سوما و
چهارما و این را گفتم تا ارادتمند باز مرا به فارسی سال دوم حواله دهد تا
من دیگر در حواشی نوشته هایم اظهار لحیه نکنم! رابعا اصولا اینجا قم است
و من در فرانسه نیستم تا خودکشی هدایت دامغانی وار کنم. از همه مهمتر
علاوه بر گناه بودن انتحار، یک ساعت دیگر باید به مسجد امام حسن عسکری
بروم.
ب) تبلیغ دین و ترویج شریعت امری مقدس و مهم درپیشبرد مقاصد بخردانه ی
ادیان الهی است البته گاهی ادیان زمینی و مجعول بشری در این زمینه ها
تنوع و راهکارهای بهتری را دارند.بگذریم الان نمی خواهم وارد بحث"روان
شناسی تبلیغ" شوم و آقامیکائیلی و کسانی دیگر که بحث های روانشناسانه را
دنبال کرده یا می کنند مانند دکتر سیاسی و دکتر سیف و دکتر قرائتی باید
در این زمینه بحث کنند.
اینکه شیخ محسن قرائتی کاشانی را دکتر نامیدم با علم به دکتر نبودن
ایشان و اگاهی از تصویب مصوبه ای در مجلس در به کار نبردن عناوین علمی
برای غیر صاحبان مدرک بود. محیط طباطبایی روزی نامه ای برای محقق و جمال
شناس مشهورسید هادی خسروشاهی نوشت و عنوان "دکتر" را پیش از نام خسروشاهی
اورده بود. خسروشاهی بعدا گفته بود من دکتر نیستم. محیط طباطبایی زواره
ای گفته بود در کشوری که- ان موقع زمان شاه بود- به بی سوادان عنوان
دکتری می دهند من دوست دارم به تو با این همه علم و دانش و تلاشت دکتر
بگویم. خود محیط با اینکه رسما عنوان علمی نداشت ولی به اندازه ی صدها
دکتر تاریخ از تاریخ معاصر مطلب می دانست و چند هزارمقاله ی غالبا
محققانه هم دارد.
بر سر قضیه ی تلبیغ و ترویج برگردیم. این دو کلمه که مصدر از باب تفعیل
هستند اسم فعالشان مروّج و مبلّغ می شود که اگر یای نسبت را به تهشان
ببندید بعضا نام خانوادگی افراد قرار می گیرند.
ج)همان عاملی که باعث شد خودکشی نکنم! مرا به مسجد امام کشاند. چند ده
نفر مرد و زن دیگر هم مانند بنده منتظر بودند ولی من ترجیح دادم تا رسیدن
منتظّر کتاب بخوانم. خبر رسید که امد یعنی اوردندش.بیرون رفتم.
به زیر تابوت رفته و دیدم ماشاء الله این شیخ ماشاء الله عجب سنگین می
زند. ادم زیرش پنچر می شود ولی برای کم نیاوردن جلوی مردم بود یا برای حب
به علما؟ خم به ابرو نیاورده و جنازه را داخل مسجد بردیم. چند دقیقه ای
به خواندن فاتحه وحزین گشتن و شنیدن و دیدن روضه ی امام حسین و نزول
ملائکه ی در مجلس گذشت و جنازه را برداشتیم. از درب شرقی مسجد امام بیرون
رفته و گویا بخاطر بلند قد تر بودن من از سایر کسانی که زیر تابوت بودند
بود که من احساس کردم کم مانده کمک فنرم بشکند و خودم هم مثل مروجی از
حال افقی به عمودی بگرایم. حتی فکر می کردم بقیه در واقع تابوت را نگرفته
اند بلکه تابوت فقط بر دوش من است و بقیه خود را اویزان به تابوت کرده
اند و من وزن آنها را هم تحمل می کنم. اگر چه برای جناب مروجی محزون و
گاهی درحال گریه بودم ولی اگر مقداری از اشکهایم را هم برای درد زیاد
تحمل وزن زیاد ثبت کنیم بیهوده کاری نخواهد بود. خلاصه سردردتان ندهم
پدرم در آمد بخاطر تشییع امروز.آفتاب هم که بازی اش گرفته بود و مثل
روزهای اخیر به راحتی از 40 درجه بالاتر بود. تازه هنوز ساعت حدود 11 قبل
از ظهر بود بعد اظز ظهر چه می شود الله اکبر.جنازه را به سمت حرم بردیم و
جمعیت تشییع کننده حدود یکصد تن روحانی و چند ده تن مردم دیگر اعم از زن
و مرد بودند. غالب تشییع کنندگان هم لر تشریف داشتند.
وارد صحن بزرگ حرم شدیم و کسی گفت جنازه را روی زمین بگذاریم تا با سه مرتبه
ببریمش. در همانحال که بار شاید یک تنی! آقای مروجی را به دوش می کشیدم و
عرقم را با پارچه ی تابوت پاک می کردم و یک دستم هم دوربین را بالای
تابوت گرفته بود گفتم آن سه مرتبه برای داخل قبر بردن است ، نه تشییع و
طواف درحرم. مجید دلبندم.
با تابوت و جنازه وارد حرم شدیم و طوافش دادیم و گاهی که این کارها را
برای جسد مسلمانان می بینم هوس مردن می کنم.جنازه را به صحن آیینه اورده
و روی زمین گذاردیم. آیت الله سبحانی تبریزی تشریف آوردند که نماز میت
بخوانند.پس از خواندن فاتحه گفتند پسر بزرگ میت کیست؟
آیت الله شیخ ماشاء الله مروجی بروجردی از علمای مشهور دیار لرستان و تا
حدود زیادی در کشور گمنام بودند. شهرت پسرشان حجت الاسلام مبلغی بسیار
بیش از خودشان بود. 6 پسر دارند و دخترش را من اطلاع ندارم. پسر بزرگشان
دکتر و بقیه طلبه اند.
ایشان متولد سال 1300 شمسی اند و از شاگردان آیت الله کمالوند خرم ابادی
و امام بروجردی و برخی دیگر از علمای ایران و عراق...
سالهاست ساکن کوهدشت هستند و در کنار امثال محقق بزرگوار آیت الله مولانا
بروجردی-حفظه الله- از مشاهیر علمای دیار بروجرد و لرستانند. حوزه ی
علمیه ی (باقرالعلوم) کوهدشت توسط ایشان تاسیس و اداره شده و مردم لرستان
ایشان را در حد – شاید- امام خمینی دوست داشتند.
چونکه آیت الله سبحانی به دنبال پسر مروجی بودند و او پیدایشنبود و صدای
آقای سبحانی هم که بم تشریف دارد، صدا زدم آقا محمود؟ و دکترمحمود
مروجی{مبلغی} امده و ایشان پسر بزرگ مروجی هستند. بر خلاف 5 پسر دیگر او
که رخت اخوندی در بر کرده اند.
آیت الله سبحانی از پسر مروجی اجازه گرفتند که بر جسد نماز بخوانند و سه
بار الصلوه و تکبیر اول و داخل شدن در نماز و....
من هم در کنار اقا سبحانی ایستاده بودم و تازه یادم امد وضو ندارم.البته
اگر هم می داشتم بر اثر تحمل کردن آن همه وزن سنگین ،حدث اصغر که چه عرض
کنم به اکبر می انجامید. از احترامات اسلام نسبت به مسلمانان یکی عدم
لزوم و وجوب داشتن طهارت در نماز میت است. گویی اسلام می خواهد مسلمانان
و بخصوص شیعیان را زودتر از این دار ضیق و تنگ و تاریک و پر تزاحم دنیا
به عالم فراخ و وسیع و نورانی قبر و مثال و برزخ هل دهد و او را به واسطه
ی وضو و غسل داشتن امام یا مامونین معطل نگذارد.
پس از نماز سبحانی از پسر مروجی پرسید پدرتان از هم دوره ای های ما
بودند؟ پسر گفت نه و من میخواستم بگویم مدتی با هم همدوره ای بوده اید
ولی نمی شد بخاطر این موضوع کم اهمیت حرف پسر را با ان حال مصیبت زدگی اش
رد کرد.
سبحانی چند قدمی هم در تشییع جنازه تا ابتدای صحن بزرگ اتابکی همراهی
کرده و جنازه را تا پارکینگ شرقی حرم بردند و سوار امبولانش شد و به دیار
الوار برای دفن فرستاده شد. مروجی دیروز سه شنبه، صبح در قم در یکی از
مریض خانه ها درگذشت. شاید فردا پنج شنبه در کوهدشت مراسمش باشد شاید هم
امروز عصر .نمی دانم.در هر حال من احتیاطا امشب و فردا شب را نماز شب اول
قبر میخوانم.
.........................
به دلایلی چند در این ایام نتوانستم ازوضعیت وفیات العلماء مطلبی
بنگارم.و الا آیت الله حجازی قمشه ای-یا همان شهرضایی- حدود سه هفته قبل
در گذشتند و چند روز بعد هم عالم بزرگوار آیت الله سید محمد نبوی دزفولی
قالب تهی نموده به لقائ الله رفتند و در همان ایام آیت الله نوری { غیر
از نوری مرجع} درگذشتند و در همین ایام هم که آیت الله علامه فضل الله
درگذشتند که البته درباره ی این اخری چیزهایی نوشتیم.
چند روز پیش هم یکی از علمای نجف دیده ی ساکن قم یعنی آیت الله آل ایوب
شوشتری جزایری فوت کردند و باز همین چند روز پیش بود که علامه سید اعجاز
حسین کاظمی-از علمای پاکستانمربو به منطقه ی پنجاب- رحلت نمودند. حق این بود که درباره ی هر
کدام از اینها یک پست جداگانه بنویسم و عکسشان را هم در وبلاگ بگذارم.
ولی امان از بی توفیقی!!!!
کاشکی ارادتمند العلما در قم ساکن بود تا بیشتر ارادت خودش به علما را
ثابت می کرد. چه اینکه حجاب معاصرت باعث می شود علمای فعلی غالبا مهجور و
مجهول مانده و به فراموشی سپرده شوند و اگر یکی دو نفر مثل شیخ ناصرالدین
انصاری قمی نباشد همان چند نفر هم هم که مضبوط می شوند عمدتا منسی
بمانند. راستی در عین حال که من در زیر تابوت مروجی کم مانده بود جان
داده و به او ملحق شده و سبحانی یک تیر و دو نشان کرده با یک نماز مهر
ارسال پستی هر دویمان را به عالم بقا صادر و بر تارکمان زند تمام مراسم
تشییع را فیلمبرداری کردم. ولی علاوه بر وقت کم ما، این سرعت اینترنت ما
هم شاید یک عمر طول بشکد تا یک فیلم مثلا نیم ساعته را آپلود کند. لذا
فعلا از خیرش گذشته ایم.راستی میکائیلی جان تو جان بخواه. کیست که ندهد؟
دویست تومنی را یک طوری برایت می فرستم.
آیت الله سید عباس کاشانی هم که چند هفته ای در بیمارستان ولی عصر قم
(عج) بستری بودند چند روزی است در خاتم الانبیای تهران(ص) بستری اند. دعا
بکنیم بد نیست گویا.
غفلت از شه
عجب آمدم که: بعضی ز تو غافلند، مردم/ مگر از ره بصارت خللیست در بصرها؟
البته خود من از همون "مردم" هم غفلتم از جناب شما بیشتره.
نتوانم از خجالت که: بر ِ تو آورم جان / که شنیدم: التفاتی نکنی! به مختصرها
ز لبت نبات خیزد، چو خنده برگشایی / بهل این شکر فروشی، که بسوختی جگرها
( اوحدی مراغی اصفهانی)
کم آزاران
عز دين از جاه دنيا کس نجست اندر جهان
جاه دنيا را چکارست اي پسر با عز دين
رستگاري هر دو عالم در کم آزاري بود
از بد انديشان بترس و با کمآزاران نشين ...
وداع
اودّع فی کل یوم حبیبا/ و اهدی الی الارض شخصا قریبا
{ سید رضی}
................
ان کرام الرجال قد ذهبوا
گمان ناخوب
اميرالمؤمنين(ع) مىفرمايند:
ضع امر اخيك على احسنه حتى يأتيك ما يغلبك منه و لا تظنن بكلمة خرجت من
اخيك سوءاً و انت تجد لها فى الخير محملا؛
یعنی: كار برادرت را بر بهترين وجه حمل كن تا زمانى كه چيزى خلاف آن بر
تو آشكار آيد و به سخن برادرت گمان بد مبر در حالى كه براى سخن او محمل
نيكو مىيابى.
باز اميرالمؤمنين(ع) می فرمایند:
اذا استولى الصلاح على الزمان واهله ثم اساء رجل الظن برجل لم تظهر منه
خزية فقد ظلم و اذا استولى الفساد على الزمان و اهله فاحسن رجل برجل فقد
غرر؛ یعنی:چون نيكوكارى بر زمانه و مردم آن غالب آيد و كسى به ديگرى گمان
بد برد كه از او فضيحتى آشكار نشده ستم كرده است و اگر بدكارى بر زمانه
مردم آن غالب شود و كسى به ديگرى گمان نيك برد خود را فريفته است
باز هم از احادیث معصومین است:
: «اكبر الكبائر سوء الظن بالله»
بزرگترين گناه، سوء ظن به خداست.
«لا إيمان مع سوء ظن»
هرگز ايماني در كنار بد گماني، حاصل نشده و باقي نميماند.
أمير المؤمنين علی : «من لم يحسن ظنه استوحش من كل أحد»
کسی که حسن ظن نداشته باشد از همه می ترسد.
إمام علي : «حسن الظن راحة القلب وسلامة الدين»
حسن ظن باعث راحتی قلب و سلامتی دین است.
ناصر خسرو قبادیانی می فرماید:
اين گماني خطا و ناخوب است / دور باش از چنين گماني دور
گرت هوش است و دل ز پير پدر / سخني خوب گوشدار، اي پور
عالمي ديگر است مردم را / سخت نيکو ز جاهلان مستور
اندرو بر مثال جانوران / مردمانند از اهل علم نفور
غرض ايزد اين حکيمانند / وين فرومايگان خسند و قشور
دزد مردان به سان موشانند/ وين سبکسار مردمان چو طيور
غمر مردان چو ماهياند خموش/ ژاژخايان خلق چون عصفور
حکمت و علم بر محال و دروغ / فضل دارد چو بر حنوط بخور
خامشي از کلام بيهده به / در زبور است اين سخن مسطور
کار تو کشت و تخم او سخن است/ بدروي بر چو در دمندت صور
هستت
و لابد للیل أن ینجلی/ و لابد للقید أن ینکسر{ ابوالقاسم الشابی}
رای دو دلی کردن و آهنگ جدایی
گفتی که: ندارم من، و میبینم و هستت
هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف!
[ اصطلاحات عروض چقدر ناامید کننده است. کور کر لال گم شده طرد شده قرطی
مزخرف مزلّف
پبسه
هر پیسه گمان مبر نهالی است / شاید که پلنگ خفته باشد.
تلخ منشین ...
من ِ رسوا شده ام مستِ خرابی ساقی
بزن از آتش می در دلم آبی ساقی
تلخ منشین و بر این خشک لبان خیره مشو
آبی ار نیست ، ببخشا شرابی ساقی
غم ما خاک نشینان نتوان شست به بحر
تشنه گان را چه کند نقش سرابی ساقی
می دمد صبح ِ قدح در شب بیدار دلان
چشم ما را نتوان بست به خوابی ساقی
پای تا سر همه فریادم و دم بر نکشم
ای خوشا سرکشی تیر شهابی ساقی
مرده جانیم و سبک دست و فرو مانده به خویش
آتشی ریز که آرد تب و تابی ساقی
گرفتاری...
ای غم دوست چه سان با تو توان برد به سر؟
کـه نـه در حـوصـله گـنجی و نـه از یــاد روی؟
این رشته ها چو نیست برابر به هم متاب...
ما جناب همه چیز دانیم
خوب می دانیم که هیچ نمی دانیم...
آهسته لطفا...
ای ساربان آهسته ران، کارام جانم می رود
وان دل که با خود داشتم، با دلستانم می رود![]()
من مانده ام مهجور از او، بیچاره و رنجور ازو
گویی که نیشی دور ازو، در استخوانم میرود
گفتم به نیرنگ و فسون، پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی ماند که خون، بر آستانم می رود
محمل بدار ای ساروان، تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان، گویی روانم می رود...
در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می رود
..........
برخی فضایل حضرت علی علیه السلام
شیخ صدوق کتابی دارد به نام "الخصال" که جا دارد هر شیعه ای بلکه هر مسلمانی این کتاب را در خانه اش داشته باشد و هر از گاهی از چشمه های جاری معرفت در آن نوشیده و سیراب گردد. جناب صدوق در این کتاب احادیثی را که به شماره ی مطلبی اشاره کرده اند ذکر نموده است. مثلا باب یک، باب دو، باب سه تا به باب چهارصد و باب هزار ... می رسد. مثلا در باب بیستم احادیثی می اورد که به بیست مطلب اشاره دارد.
ایشان در ابتدای باب سیزدهم حدیثی را مسندا نقل می کند که ۱۳ خصوصیت درباره ی حضرت علی علیه السلام را داراست. جالب است که این حدیث ۱۱۰۰ مین حدیث این کتاب است و این عدد مضربی از ۱۱۰ خواهد بود که به ابجد نام مبارک علی معادل آن است. و این تصادفی!جالب است.
لازم به ذکر است که عدد ۱۳ عدد مبارکی است و برخی می گویند علت اینکه این عدد در بین ایرانیان نحس شمرده شده و می شود سنی ها بوده اند. مانند بد دانستن قم و کاشان که معدن شیعه بوده اند ولی سنی ها - البته بعضی هایشان- گفته اند : نه قم خوبه نه کاشون/ ل ع ن ت به هر دوتاشون! { لعنت به پدر و مادر هر کسی که این شعرو ساخته}
و اما حدیث خصال شیخ صدوق قمی:
قال الشیخ الصدوق حدثنا ابی رضی الله عنه قال حدثنا عبدالله بن الحسن المودّب قال حدّثنا احمد ابن علی الاصبهانی عن ابراهیم بن محمد الثقفی قال حدثنا جعفر بن الحسن بن عبیدالله بن موسی العبسی عن محمد بن علی السلمی عن عبدالله بن محمد ابن عقیل عن جابر بن عبدالله انصاری قال : لقد سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله یقول : ان فی علی علیه السلام خصالا لو کانت واحدة منها فی جمیع الناس لاکتفوا بها فضلا
قوله صلی الله علیه و آله و سلم: « من کنت مولاه فعلی مولاه »
قوله صلی الله علیه و آله و سلم :« علیّ منی کهارون من موسی»
قوله صلی الله علیه و آله و سلم: « علیّ منی و انا منه»
قوله صلی الله علیه و آله و سلم :« علیّ منی کنفسی طاعتة طاعتی و معصیته معصیتی»
قوله صلی الله علیه و آله و سلم: « حرب علیّ حرب الله و سلم علیّ سلم الله »
قوله صلی الله علیه و آله و سلم: « ولیّ علیّ ولی الله و عدو علیّ عدو الله»
قوله صلی الله علیه و آله و سلم: « علیّ حجة الله و خلیفته علی عباده»
قوله صلی الله علیه و آله و سلم: « حب علیّ ایمان و بغضه کفر»
قوله صلی الله علیه و آله و سلم: « حزب علیّ حزب الله و حزب اعدائه حزب الشیطان»
قوله صلی الله علیه و آله و سلم: « علیّ مع الحق و الحق معه لایفترقان حتی یردا علی الحوض »
قوله صلی الله علیه و آله و سلم: « علیّ قسیم الجنة و النار »
قوله صلی الله علیه و آله و سلم: « من فارق علیّا فقد فارقنی و من فارقنی فقد فارق الله عزّ و جّل »
قوله صلی الله علیه و آله و سلم: « شیعة علیّ هم الفائزون یوم القیامة»
شیخ صدوق به سند خود از جابر بن عبدالله انصاری نقل می کند که جابر می گوید: از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود:
علی ویژگی هایی دارد که اگر یکی از آنها به تمام مردم داده شود برایشان کافی است و آن امتیازات عبارتند از : فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله درباره او:
« هر که من مولای اویم علی مولای اوست »
و « علی نسبت به من چون هارون نسبت به موسی ست »
و « علی از من است و من از علی »
و «علی نسبت به من چون جان من است اطاعت از او اطاعت از من و نافرمانی از او نافرمانی از من است »
و « جنگ با علی جنگ با خداست و سازش با علی سازش با خداست »
و « دوست علی دوست خدا و دشمن او دشمن خداست »
و « علی حجت و خلیفه خدا بر بندگان است»
و « دوستی علی نشانه ایمان و دشمنی با او نشانه کفر است »
و « حزب علی حزب خداست و حزب دشمنان او حزب شیطان است»
و «علی با حق است همان طور که حق با علی ست و این دو از هم جدا نمی شوند تا اینکه بر کنار حوض کوثر به من ملحق شوند »
و « علی قسمت کننده بهشت و دوزخ است »
و « هرکس از علی جدا شود از من جدا شده و هر کس از من جدا شود از خدا جدا شده است »
و « فقط شیعیان علی رستگاران روز قیامت هستند »
...............
التماس دعا برای ظهور حضرت حجت علیه السلام
علی حبه جنة...
این اشعار ناب از علامه سید اسماعیل شیرازی- پسر عموی میرزای شیرازی رهبر نهضت تنباکو- است که آیت الله فاطمی نیای تبریزی چند دقیقه پیش در شبکه ی اول سیما خواندند و درباره اش توضیحاتی ناب ذکر فرمودند.
این اشعار هم دیدن دارد:
1- شيخ حسين نجف:
جعل الله بيته لعلى مولدا يا له من علا لايضاها لم يشارکه في الولادة فيه سيد الرسل لا و لا أنبياها
2- سيد على نقى هندى
لکم يکن في کعبة الرحمن مولود سواه إذ تعالى في البرايا عن مثيل في علاه و تولى ذکره في محکم الذکر الإله أيقول الغر فيه بعد هذا؟ لست أدري أقبلت فاطمة حاملة خير جنين جاء مخلوقا بنور القدس لا الماء المهين و تردى منظر اللاهوت بين العالمين کيف قد اودع في جنب و صدر؟ لست أدري أقبلت تدعو و قد جاء بها داء المخاض نحو جذع النخل من ألطاف ذي اللطف المفاض فدعت خالقها الباري بأحشاء مراض کيف ضجت، کيف عجت، کيف ناحت؟ لست أدري لست أدري غير أن البيت قد رد الجواب بابتسام فى جدار البيت أضحى منه باب دخلت فانجاب فيه البشر عن محض اللباب إنما أدري بهذا، غير هذا لست أدري کيف أدري و هو سر فيه قد حار العقول حادث في اليوم لکن لم يزل أصل الاصول مظهر لله لکن لا اتحاد لا حلول غاية الإدراک أن أدري بأني لست أدري ولد الطهر «على»من تسامى في علاه؟ فاهتدى فيه فريق و فريق فيه تاه ضل أقوام فظنوا أنه حقا إله أم جنون العشق هذا لا يجازى؟ لست أدري
برای دیدن اشعار بیشتر و ترجمه ی اشعراری که گذاشتیم میتوان به دو ادرس زیر رجوع کرد. http://www.haydarya.com/maktaba_moktasah/19/book_04/01.htm
.............
پ ن 1:أبا حسن لو كان حبك مدخلي / جهنم كان الفوز عندي جحيمها
پ ن 2: رحمة الله و السلام عليکم/ کلما قام قائم بسلام
کتابهای زیاد و معتبری در مورد حضرت مولا: http://www.haydarya.com/maktaba_moktasah/main.htm
قال النبی الاعظم: یا علی، انت نقطه تحت باء بسم الله
تویی آن نقطه ی بالای فای فوق ایدیهم/ که در وقت تنزل تحت بسم الله را پایی
روز ولادت ولی الله مطلق حضرت وصی امیرالمومنین علی که فردا باشد بر فرزند عزیزشان حضرت مهدی و باقی اولیای الهی و بر شیعیان مبارک باد.
روز پدر هم بر من مبارک باد!
بهار مردمان...
السلام علیک یا ربیع الأنام