أسئله کشفَ ضُری...

(ای خدایی که.....) از او مسئلت دارم بر طرف شدن گرفتاری ام را...

اولین ساعتِ آخرین جمعه ی نیمه ی اول سال ِ دوم دهه ی آخر سده ی چهارم دومین هزاره ی بعد از هجرت آخرین فرستاده ی خداوند مهربان، البته هجرت به سال آفتابی.....هر چند این سالها به اسم آفتابی و شمسی و خورشیدی  و به مذاق تازیان قمری و ماهی است و فعلا که روزگار ابری و سایه ای است و خورشید و آفتاب و ماه واقعی در پشت ابرهای بی وفایی ماها پنهان مانده است... شامم سیه تر است ز گیسوی دلکش ات/ خورشید من برآی که وقت! دمیدن است( سید علی خامنه ای تفرشی)..... ای مدنی بُرقع و مکی نقاب/ سایه نشین چند بوَد آفتاب؟ .......منتظران را به لب آمد نفس!/ ای ز تو فریاد به فریاد رس...(نظامی گنجوی تفرشی قمی)

و انوری خراسانی:

خود نیز نشان نمی‌توان دادن/ زان‌کس که ز تو همی نشان یابد...
تنها تو همه جهانی و آن کس/ کو یافت ترا همه جهان یابد
در آینه گر جمال بنمایی/ از نور رخت خیال جان یابد
ور سایهٔ تو بر آفتاب افتد/ منشور جمال جاودان یابد
از روز عیان‌تری و جوینده/ از راز دلت همی نهان یابد
روی تو که دل نیاردش دیدن/ دیده که بود که روی آن یابد
نشگفت که در زمین تویی چون تو/ ماهی تو و مه بر آسمان یابد...