1-دومین چیزی که می خواهم بگویم این است که به خلاف نظر دولت مردان گرامی ما، اقتصاد و درآمد سرانه و اشتغال و غیر این، بسیار در اوضاع اجتماعی موثرند و شاید بتوان مدتی را با موج سازی و سر مردم را گرم کردن، کاری از پیش برد، اما در دراز مدت نارضایتی عمده ی مردم را نمی توان مهار کرد.
رضا امیرخانی، نفحات نفت، چ6، 1389، ص152.

دوره ی آفتابه سازی به سرآمده است. آفتابه ساز، امروز به شرطی موفق است که تیراژش جهانی باشد.
امیرخانی، همان، ص170.

آن چه امروز داریم به عنوان اقتصاد، نه ایرانی است نه اسلامی، حتا دولتی هم نیست.
پیشین، ص194.

2- در جایی- شاید تاریخ حکمای صدوقی سها و یا نخبگان ایران محقق داماد- در شرح احوال میرزا ابوالحسن جلوه ی زواره ای خواندم که:
روزی یک زن مطربه و شاید هم فاحشه را نزد وی آوردند. زن اجازه گرفت و یک غزلی از حکیم بلا ریب خواجه لسان الغیب را خواند. به این بیت رسید که "در کوی نیکنامان/ ما را گذر ندادند/ گر تو نمی پسندی/تغییر ده قضا را"
گویی این زن می خواست بگوید جناب فیلسوف معظم که شما اینگونه حمیده خصال و مورد احترام مردم طهرانید و من اینگونه مفلوک و گرفتار در فسادم، این وضع ما دو تا تقدیر ازلی بوده و نمی توان مرا مذمت کرد. یعنی حکم ازلی ابن بوده که تو محبوب خوبان و من معشوقه ی بدان باشم.
میرزای جلوه که پیرمردی محفوف به حیا و بس مودب بود و تا این لحظه سرش را پایین افکنده بود، آهسته سر مبارک را بالا آورده و نیم نگاهی به زن انداخت و گفت: "تغییر دادیم قضا را"
می گویند آن زن در دم توبه کرد و صالحه شد.
( یک وقت داستانی شبیه این را از یکی از دوستانم شنیدم و قضیه را به یکی از عرفای متاخر نسبت می داد. با اینکه مرحوم جلوه عارف مسلک نبوده و تازه در فلسفه هم مشائی مشرب بوده و فلاسفه ی متعالیه به عرفان نزدیکترند تا مشائیون، و با اینکه آن عارفی که دوستم اسم برد بیشتر مرد این وادی ها بوده، ولی من اصل این قضیه ی مرحوم جلوه را رد نمی کنم. به دلایلی چند، از جمله عدم استحاله ی تعدد وقوع) نظام عالم بر سببت استوار است و ندرتا خلاف سبب و مسبب چیزی روی می دهد. تازه آن هم در ساز و کار تعریف شده ی خود.

عوامل و اسباب تغییر ذات و تبدیل باطن، بسیار است. از جزئی ترین چیزها تا امور بسیار سهمگین. تصرفات انسان های اهل دل، یک گونه از این عوامل است. چیزی که اجرای آن بسیار دردسر ساز است و داستانی بدین تقریب: یکی از دوستانم به شهری رفته بود. دختر مریضی را نزد وی آورده بودند و گفته بودند فلان بیماری را دارد و چهره ی دختر نیز بر آن مهر تایید می زد. دوست من چند بار سوره ی حمد را بر یک لیوان آب خوانده بود و به دخترک داده بود. دختر در فاصله ی اندکی خوب شده بود. از این به بعد بود که دوست ما مورد هجوم هر کس و ناکس قرار گرفته بود و همه انتظار داشتند بیماری های لاعلاج و علاج دارشان را این آقا درمان کند. در حالی که اولا نظام سبب و مسببی این اجازه را نمی دهد و ثانیا اطباء باید نان بخورند و امتحانات الهی هم در پس بیماری ها و گرفتاری ها نهان است وووو. مشکل اعمال تصرفات تکوینی یکی این است که مردم پس از مدتی که از شما اثر نمی بییند- یا خود شما نمی خواهید اثر داشته باشد یا همان اراده ی اصلی و ازلی الهی بی اثرش می کند- همان مردم دشمن شما می شوند. شیخ علی زاهد قمی خیلی خیلی در این جهت، حکیمانه رفتار می کرد. گویی هیچ مدان بی خبر از همه جایی که...

3- ...!!!)

4- به یک لاک پشت گفتند خالی ببند. گفت دویدم و دویدم.

5- خانمم می گوید مگر می شود کسی در عرض یک ثانیه به خواب برود. شاید این یک بیماری باشد.!

6- این گرانی چرا این جور بی مهار چهار نعل می تازد؟ تا ما را خاک به سر و سر به نیست و زیر خاک نکرده الهی خاکش به سر باد و دیر نزیاد.

7- انوری یک شعر درباره ی موی سفید دارد. فاطمه ی 7 دندانی ما آن را نقض کرده!

8- چقدر دوست داشتم نه با زبان، که با تمام وجود الان این شعر مرحوم خاقانی را می خواندم: به خراسان روم إن شاء الله.

پ ن: گر تو نمی پسندی/ تقدیر کن نگاهی...