فلسفه برای کودکان!
نكتهاى كه من ميخواهم عرض كنم، اين است كه اين اظهار محبت منتهى نشود به گفتن سخنانى و بيان تعبيراتى كه مبالغهآميز بودن آنها براى همه آشكار است. البته شعر جاى اغراق و مبالغه است؛ اما اينكه از افراد كوچك و ناقصى از قبيل اين حقير، با تعبيراتى اسم بياوريم كه مخصوص بزرگان عالم آفرينش است، مربوط به معصومين است، مربوط به انبياء و اولياء است، چيز خوبى نيست. ما اين فرهنگ را نبايد در جامعه گسترش دهيم. حذف اينگونه تعبيرات، هيچ منافاتى با محبت طرفينى هم ندارد.
امروز در كشورهاى پيشرفتهى مادى دنيا، يكى از كارهاى اساسى و يك رشتهى مهم، تدريس فلسفه براى كودكان است. خيلىها در جامعهى ما اصلاً تصور نميكنند كه براى كودك هم فلسفه لازم است. برخى تصور ميكنند فلسفه به معناى يك چيزِ قلمبه سلمبهاى است كه يك عدهاى در سنين بالا به آن توجه ميكنند؛ اين نيست. فلسفه شكل دادن فكر است، ياد دادنِ فهم كردن است، ذهن را به فهميدن و تفكر كردن عادت دادن است؛ اين از اول بايد به وجود بيايد. قالب مهم است. اگرچه محتوا هم در همين فلسفهى كودكان حائز اهميت است، اما عمده شيوه است؛ يعنى كودك از اول كودكى عادت كند به فكر كردن، عادت كند به خردورزى؛ اين خيلى مهم است.
نكتهى بعد، خودباورى است. ما بايد كودك را از آغاز داراى اعتمادبهنفس و باور به هويت خود بار بياوريم. البته اين مخصوص كودكان دبستانى نيست؛ در دبيرستان هم همين هست، در دانشگاه هم همين هست. در كشور ما متأسفانه فرهنگِ كاملاً منحرفى از گذشته پايهگذارى شده: بزرگ ديدن غرب و كوچك ديدن خود در مقابل او
فلان ماركِ جنس خارجى پول بيشترى طلب ميكند، اما طرفدار بيشترى هم در بين يك طبقهاى دارد، در حالى كه جنس مشابه داخلى گاهى كيفيتش بهتر از آن است، به خاطر همين نگاه است؛مادامى كه بگويند اين تحصيلكردهى خارج است، اين تحصيلكردهى داخل است، نگاه به او برتر خواهد بود. اينها عيب است.
بنده هيچ مخالف كسب علم از بيگانهها نيستم؛ ابداً. بنده بارها گفتهام كه ما ننگمان نميكند شاگردى كسى را بكنيم و ياد بگيريم؛ اما ننگمان ميكند كه خيال كنيم هميشه بايد چشمهاى ما آزمندانه، آرزومندانه، با احساس حقارت نفسى، به دست ديگران، به فكر ديگران، به كار ديگران باشد.
نكتهى بعد، بردبارى است. يكى از چيزهائى كه ما در تعامل اجتماعى احتياج داريم، روحيهى بردبارى است؛ حلم. اينكه در اسلام و در اخلاق اسلامى اينقدر حلم ذكر شده، به اين خاطر است. نبود بردبارى، بسيارى از مشكلات را در سطوح پائين و سطوح فردى و سطوح اجتماعى به وجود مىآورد. اگر گروههاى سياسى ما هم حليمانه با هم برخورد كنند، كار بهتر خواهد شد
«ادع الى سبيل ربّك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالّتى هى احسن»
مسئلهى ديگر، مسئلهى كنجكاوى است، كه در بيانات دوستان هم بود؛ حالت استفسار و استفهام و دنبال كردن. نكتهى ديگر، كار جمعى، تعاون و همكارى با يكديگر و همت بلند است. كودكان و همچنين جوانان را از آغاز عادت بدهيم كه با همتِ بلند نگاه كنند.
نكتهى بعد، تن به كار دادن است. يكى از مشكلات ما تنبلى است. مسئلهى مطالعه و كتابخوانى مهم است. در جامعهى ما بىاعتنائى به كتاب وجود دارد. گاهى آدم مىبيند در تلويزيون از اين و آن سؤال ميكنند: آقا شما چند ساعت در شبانهروز مطالعه ميكنيد، يا چقدر وقت كتابخوانى داريد؟ يكى ميگويد پنج دقيقه، يكى ميگويد نيم ساعت! انسان تعجب ميكند.
البته از هرزهگردى در محيط كتاب هم بايد پرهيز كرد، منتها اين مسئلهى بعدى است؛ مسئلهى اول اين است كه ياد بگيرند، عادت كنند به اين كه اصلاً به كتاب مراجعه كنند، كتاب نگاه كنند. البته بايد دستگاهها مراقب باشند، اشخاص مواظب باشند، هدايت كنند به كتاب خوب؛ كه با كتاب بد، عمر ضايع نشود
ما اگر بخواهيم اين خصلتهاى خوب در مخاطبينمان سر كلاس به وجود بيايد، احتياج دارد به اين كه معلم ما بلد باشد چه كار كند. همه بلد نيستند؛ بايد ياد بگيرند. مراكزى بايد به وجود بيايد؛ كه گفته شد پژوهشكدههاى فرهنگى خانواده يا فرهنگ خانواده؛ اين جزو پيشنهادهائى بود كه بعضى كردند؛ بسيار خوب است، كاملاً درست است؛ بايد روى اين مسائل كار شود. البته اينها ناظر به امنيت اخلاقى خانواده است، ليكن همهى اينها در مورد مدارس و دانشگاهها هم وجود دارد.
الان در سطح جهان، رتبهى شانزدهم علمى متعلق به ايران است. كسى باورش مىآمد؟ اين را مراكز آمارىِ معتبر دنيا اعلان كردند. آن وقت يك مركزى پيشبينى ميكند، ميگويد تا سال 2018 ايران به رتبهى علمىِ چهارم در دنيا خواهد رسيد. امكانات كشور و توانائىهاى كشور اينجورى است. سهم ايران در توليد علم، الان در دنيا دو درصد است؛ يعنى دو برابرِ آنچه كه به طور طبيعى ايران ميتواند و بايد در توليد علم دنيا سهم داشته باشد. اينها چيزهاى برجستهاى است، اينها چيزهاى مهمى است.
در محيطهاى جوان، مراقب اين عرفانهاى كاذب هم باشيد؛ اينها هم بخصوص در دانشگاهها رخنه ميكنند. يكى از برنامهها اين است كه عرفانهاى كاذب را در داخل دانشگاهها رخنه دهند؛ اين هم يكى از آن چيزهاى فلجكننده است. اگر كسى اسير و دچار اين بافتههاى بىاصل و اساسِ عرفانهاى كاذب شود - كه غالباً هم از مناطق خارج از كشور نفوذ پيدا كرده و وارد شده است - واقعاً او را فلج ميكند. معيارى كه ما براى تحرك به سمت علوّ معنوى و روحى و تقرب به خدا داريم، تقواست، پرهيزگارى است، پاكدامنى است. جوانان ما - چه دختران ما، چه پسران ما - اگر پاكدامن باشند، اگر تقوا پيشه كنند، اگر براى دورى از گناه تلاش كنند، اگر نماز را با توجه و با اهتمام بهجا بياورند و انسشان را با قرآن قطع نكنند، اسير اين عرفانهاى كاذب نميشوند.
من به جوانها غالباً در مورد قرآن سفارش ميكنم. سعى كنيد رابطهتان را با قرآن قطع نكنيد. هر روز، ولو نصف صفحه، قرآن بخوانيد؛ اينها همهاش مقرِب انسان است آرامش، آن صبر و سكينهى مورد نياز انسان - كه «فأنزل اللَّه سكينته على رسوله و على المؤمنين و الزمهم كلمة التّقوى»؛(3) اين نعمتى است كه خداى متعال آن را به رخ مؤمنين ميكشد، كه ما سكينه و صبر و آرامش و طمأنينه را از سوى خودمان به پيغمبر داديم، به مؤمنين داديم
تدين را يك عنصر اساسى براى مخاطبِ خودتان قرار بدهيد و بدانيد انشاءاللَّه خداى متعال هم كمك خواهد كرد.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته/ آیت الله خامنه ای( حفظه الله تعالی)