داستانی جالب درباره ی معرفت و شیخ بهایی:
در پست قبلی اسمی از شیخ محمد غروی بردم.
با اصرار از ایشان کلماتی در مورد زندگی برخی عرفای راستین پرسیدم. جوابهایی هم می دادند. اما تکیه کلامشان این بود که اینها - یعنی تاریخ و ...- چندان اهمیت ندارد. مهم معرفت الله است.
سپس داستانی را تعریف کردند بدین مضمون:
بنده عادت داشتم از سالیان دور از همان موقع که در نجف بودم به زیارت امام رضا علیه السلام بروم. یک بار که از نجف به مشهد رفته بودم در یک حالت بین یقظه و نوم خود را در حرم مطهر دیدم. قبلا حرم امام رضا این اندازه وسیع نشده بود. دو صحن داشت و از یکی از صحن ها با چند پله یا یک پله[شک از حقیر است.] به مقبره ی شیخ بهایی وارد می شدند.
بنده با خودم گفتم که نزد قبر شیخ بهایی رفته و ابتدا فاتحه ای برای ایشان بخوانم و سپس به زیارت حضرت بروم. اما وقتی وارد قسمت مقبره ی شیخ شدم دیدم یک باغ و گلستانی است. شیخ بهایی هم ایستاده اند و علیه نظرة (؟) النعیم.آثار نعمت های الهی بر چهره ی ایشان هویداست.
نزد او رفته و مصافحه و معانقه ای نمودیم. به ایشان گفتم الحمد لله شما در علوم مختلف تالیفات و آثار بسیار دارید. اما آیا در معرفت خدا هم اثری دارید؟
شیخ اندکی سکوت کرد و سپس دست خود را در جیبش فرو برده و کاغذی در آورده به من داد. اما من نه لفظ آن نوشته را می فهمیدم نه معنایش را. شیخ فهمید که من این حواله را نمی فهمم.
شیخ دو مطلب کوتاه فرمود. اولا اینکه : کم است {لابد طالب معرفت الله کم است} دوم اینکه مضمون این مطلب در کتاب المجالس السنیه ی سید محسن امین عاملی امده است.
بنده به حال خود باز آمدم. شما فرض کنید که از خواب بیدار شدم.
سپس در برخی کتابخانه ها جستجو کردم و کتاب مذکور را نیافتم تا اینکه کتاب را از بازار خریدم. این کتاب شامل پنج جزء و در دو مجلد است. بنده همین طور کتاب را می خواندم تا به جزء پنجم صفحه ی 555 رسیدم.نوشته بود{به این مضمون}:
و للشیخ البهایی القصیده المسماه بالفوز و الامان فی مدح مولانا صاحب العصر و الزمان.
که قصیده ای تازی در مدح حضرت مهدی است با این مطلع:
سری البرق من نجد فتجددّ تذکاری/ عهوداً بحزوی والعذیب و ذی قار...
بنده جواب راگرفتم. سوال من درباره ی معرفت خداوند بود و شیخ بهایی آنطور که من فهمیدم منظورشان این بود که معرفت خدا یعنی اینکه باید با امام زمان (عج)باشی.باید با ایشان مربوط باشی.
یعنی برای خداشناسی راهی جز معرفت و ولایت امام نیست.
{ بنا عبدالله و بنا عرف الله ...به وسیله ی ما ائمه است که خداوند عبادت می شود و به وسیله ی ما ائمه است که خداوند شناخته می شود. هر عبادتی و هر معرفتی که از طریق ائمه نباشد نه عبادت است و نه معرفت....خدایا ما را با حب ائمه بمیران و با حب ایشان زنده بدار.بحق محمد و آل محمد علیک و بحقک علیهم}
..........
کتاب المجالس السنیه در پنج جزء است. جزء اول آن در مورد کربلا و امام حسین است. جزء دوم درباره ی انبیا و غزوات رسول اکرم.جزء سوم در مورد جنگ های امام علی. جزئ چهارم در مورد امام حسن و باقی ائمه . جزء اخر درمورد همه ی ائمه و تواریخ آنها. متن اصلی این کتاب مکررا چاپ شده است.
جلد اول کتاب مجالس سنیه ی امین عاملی چند سال پیش با ترجمه ی فارسی آقای محمد رضا جباران با نام" شرح وصال"چاپ شده است. آقا بزرگ تهرانی در جلد نوزدهم الذریعه می فرماید که جلد پنجم آن هم توسط سید ابوالقاسم محرر اصفهانی به فارسی ترجمه شده است.
قصیده الفوز و الامان را می توانید در دیوان شیخ بهایی یا در اینترنت بیابید.مانند اینجا:
http://www.dorri.ir/maghalat/allmaghale.asp?idm=56