سه مطلب از سید عباس حسینی(فرهمند پور) علیه الرحمه:

« یک روز شخصی ماشینش را به تعمیرگاه آورد و گفت می خواهد بفروشد. من دیدم ماشین خوبی دارد و آن را خریدم.
بعد از آن دوست داشتم که یکی از اولیای خدا پایش را در آن بگذارد و من ایشان را به حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام ببرم. روزی در میدان شوش ایستاده بودم که یک مرتبه دیدم آقای نظام رشتی پایش را بلند کرد و درون ماشین من کوبید. من هم ایشان را سوار کردم و به حرم بردم.


آقا سید عباس فرهمند پور:
« روزی می خواستم مرحوم نظام رشتی را سوار کنم و به روضه ببرم. ایشان قبول نکردند و فرمودند: برو؛ من می خواهم پیاده بیایم؛ زیرا در هر قدم آن، یک حج و عمره قبول شده می گیریم.»


« مرحوم ملا آقا جان زنجانی، پیاده از نجف به کربلا می رفت که در مسیر به یک چوپان برخورد می کند که انسان فوق العاده ای بوده است.
به ملا آقا جان می گوید: ملا آقا جان تو هستی؟
می گوید: بله.
چوپان می گوید: شنیده ام که ادعای عشق امام حسین علیه السلام می کنی. ایشان می گوید: من ادعای عاشق بودن ندارم و فقط برای زیارت حضرت می روم.
چوپان می گوید: یک نشانه ی عاشق این است که حضرت جواب سلامش را می دهد. باید همین الآن به حضرت سلام بدهی تا ببینم جواب می آید یا نه و گرنه با همین چوب دستی به سرت می زنم.
ملا آقا جان می گفت: وقتی این را شنیدم، ناراحت شدم و ترسیدم و به نظرم رسید به او بگویم اول شما سلام بده ببینم جواب سلام می آید.
تا این را گفتم، چوپان چوب دستی را انداخت و مؤدبانه رو به کربلا سلام داد: « السلام علیک یا اباعبدالله.» بعد از آن دیدم تمام فضای بیابان پر از جواب شد که تاکنون صدایی زیباتر از آن نشنیده بودم و جواب انی بود: « السلام علیک ایها العبد الصالح».
آن گاه به من گفت: حالا نوبت توست.
من با ترس گفتم، حسین جان! قربانت شوم، من که هر موقع سلام می دهم، جواب نمی شنوم، اما این جا برای این که کتک نخورم، جواب مرا بدهید.
بعد از سلام دادن، جواب ضعیفی آمد و گفت: « السلام علیک و رحمه الله». چوپان چوبش را برداشت و گفت: برو، این ها سفینه النجاه هستند و نمی خواهند محبی آزار ببیند و با این جواب خواستند تو را از دست من نجات دهند.»

مطالب به نقل از لینک زیر. و دارای مطالب بیشتری در این زمینه:
http://majnoon110.blogsky.com/1387/02/25/post-25

نظام رشتی از شعرا و مداحان و روضه خوانهای بزرگ و مشهور بود.رحمه الله علیه.