سید عبدالباقی طباطبایی/ شیخ علی سعادت پرور/ سید محمد رضا طباطبایی تبریزی
دوستم به شدت مریض است یا لااقل اینگونه می نمایاند! به عیادتش می روم و می گویم ببخشید که دست خالی آمدم. کمپوتی ساندیسی چیزی ! بیست دقیقه ای پیش او نشسته و می خواهم بروم. می گوید بمان می گویم باید جایی بروم. در خانه شان که حوالی بیت امام راحل است وضویی ساخته و از همان کوچه ها خودم را به خیابان صفاییه (شهدا) رسانده و به مسجد رفعت می رسم.اذان می گویند و نماز را می خوانیم . مسجد پر است و بعد از نماز قرار است مراسم هفتم! وفات مهندس سید عبدالباقی طباطبایی(فرزند علامه طباطبایی-رحمهما الله-) برگزار شود.سید عبدالباقی داماد آیت الله شیخ مرتضی حائری یزدی بود. نماز که تمام می شود ججمعیت به نصف کاهش مییابد. من حدود نیم ساعتی به احترام علامه طباطبایی در مجلس نشسته و قاری قرآن هم قرآن می خواند. در بین توقف های او چند صفحه ای از قرآنی که به دستم داده اند می خوانم و بیرون می روم.مرحوم سید عبدالباقی طباطبایی پسر بزرگ علامه طباطبایی است که هشت روز قبل فوت کرد.علامه یک پسر دیگر داشت که چند سال پیش فوت کرد.به گمانم هفت هشت سال قبل بود.شاید هم می بیشتر. دو تا هم دختر داشت(دارد) که یکی زن شهید قدوسی شد و دیگری زن یک آقای دیگر که اسمش یادم نیست اما قبرش را به خاطر دارم. قبرش در ورودی بین قبرستان نو و قبرستان ابوحسین قم و در فاصله ی چند متری قبر آیت الله سید کاظم شریعتمداری است.البته علامه طباطبایی فرزندان دیگری هم داشت که نمی ماندند و فوت می شدند و تولد سید عبدالباقی و تسمیه او به توصیه علامه قاضی خود حکایتی دارد که مجال ذکرش نیست. در طول تاریخ شیعه سه نفر به"علامه طباطبایی"شهره اند. مرحوم علامه بحرالعلوم طباطبایی و مرحوم سید کاظم طباطبایی یزدی صاحب عروه و مرحوم سید محمد حسین قاضی طباطبایی تبریزی صاحب المیزان شریف که البته در چند دهه ی اخیر این لقب غالبا مختص علامه صاحب المیزان گشته. خاندان قاضی طباطبایی از عریق ترین و پر برکت ترین خاندان های علمی آذربایان طی چند قرن اخیر است و در این خاندان عریض و طویل نظیر علامه طباطبایی بسیار کم است و اگر علامه قاضی و آیت الله الهی طباطبایی(برادر علامه) نمی بودند می توانستیم با طیب خاطر و اطمینان نفس علامه طباطبایی را بزرگترین عالم برخاسته از این خاندان بدانیم.رضوان الله علیهم
فاصله مسجد رفعت تا مسجد آیت الله بهجت را پیاده طی کرده و می خواهم در مراسم بزرگداشت مرحوم آیت الله شیخ علی سعادت پرور شرکت کنم.انجا که می رسم اقای شمس در حال روضه خوانی است با خودم می گویم خوب است چند دقیقه ای هم به مراسم سالگرد در گذشت آیت الله سید محمد رضا طباطبایی تبریزی بروم. سید محمد رضا در مکه وفات کرد و می گفتند در انجا سکته کرده. او با بیت آیت الله موسویاردبیلی هم مرتبط بود. خواهرش مادر سید محمد قپانچی است که در عراق منبر و محرابی دارد.مراسمش در مسجد امام رضا که چند متری با مسجد فاطمیه بهجتیه فاصله دارد برقرار است.امشب مراسم سالگرد رحلت مرحوم قاضی خرم ابادی هم در دانشگاه قم برقرار است و این ترافیک مراسمات با ماشین نداشتن ما جور درنمی اید. سید محمد رضا فرزند آیت الله سید محمد جواد قاضی طباطبایی تبریزی است و سید محمد جواد هم داماد- من البنت- علامه ی خصلت پاک وادیب وحشتناک! شیخ محمد علی اردوبادی است.در اطلاعیه ای که این چند روزه به در و دیوار قم چسبانیده اند نوشته شده سید محمد رضا نواده ی مرحوم اردوبادی است و این غلط است. به سید علی طباطبایی که دم در مجلس ایستاده بود این غلط را گفتم و تایید کرد.مرحوم اردوبادی مانند پدرش از عجایب ادبای قرون اخیره اند و به راستی که این ترکستان عجیب ادبای بزرگی در ادب عربی در دو قرن اخیر پرورش داده. شیخ محمد علی اردوبادی قبل از رفتن مجلدات الغدیر به چاپخانه بر آنها نظارت ادبی داشت. کتابهای زیادی از علمای دیگر توسط او تصحیح ادبی شده اند و خود او به مولفین شرط می کرد من به شرطی این کار را برای شماها انجام می دهم که در کتاب این را ننویسید که من این کار را کرده ام و این از اخلاص او و گریزش از شهرت بود.
آیت الله سید محمد رضا طباطبایی پارسال وفات کرد و پدرش سید محمد جواد، فرزند عارف کبیر مرحوم قاضی طباطبایی است.یعنی سید محمد رضا نوه ی پسری قاضی بزرگ و نوه ی دختری اردوبادی است. این سید علی که امشب به او اشتباه در اعلامیه را گفتم فرزند سید علی طباطبایی تبریزی است و سید علی هم فرزند سید علی آقا قاضی است. سید علی(دوم) طباطبایی برادر سید محمد جواد طباطبایی است و با این حساب این سید علی که سنش حدود 40-45 سال است پسر عموی سید محمد رضاست.تعجب نکنید که قاضی بزرگ نامش علی است یکی از فرزندانش علی است. یکی از فرزندان این علی دوم هم علی است. پس نسب این سید علی اینگونه است: سید علی بن سید علی بن سید علی طباطبایی تبریزی.
خواهر این سید علی سوم حدود سه-چهار ماه قبل در قم فوت کرد و دفن شد.و شوهر او شیخ عباس طبرسی است. قاضی بزرگ اولاد زیادی داشت که اشهر آنها سید مهدی قاضی بود و سپس سید محمد حسن قاضی تبریزی.
برخی از فرزندان ذکور و اناث وی و بسیاری از نوه ها و نتیجه ها و چه بسا نبیره هایش در ایران و عراق زنده اند.
در علم انساب فارسی "نواده" به فرزند نوه وپایین تر گفته می شود.{البته عوام ترتیبی به صورت: فرزند و نوه و نتیجه و نبیره و ندیده اختراع کرده اند که اعتباری بدان نیست} اما در عربی فرزند را ابن و نجل گویند و نوه را سبط می گویند و به طبقات پایین تر از نوه هم سبط اطلاق می شود.{البته یک بحث کلامی هم مطرح است که به نوه های دختری و نواده های دختری به پایین تر در قرآن اطلاق"ابن"شده که مجال مطرح کردنش نیست. خداود بر عذاب مامون ملعون و پدر ملعون ترش بیفزاید}
در مجلس سید محمد رضا، آیت الله سید علی میلانی را دیدم که ازاول تا اخر نشسته بود. او نوه ی میلانی بزرگ است و میلانی گرچه به عنوان مشهدی بودن شناخته شده ولی اهل ترکستان ایران است. سید علی در مباحث امامت ید طولایی دارد. حجت الاسلام سید جواد شهرستانی هم آمد . . شهرستانی داماد و رییس دفتر(قم)آیت الله سید علی سیستانی خراسانی است.
به مسجد مرحوم بهجت می روم. به قول طلاب المجلس غاصّ باهله بلکه فوق الغاص بود. نه تنها دو طبقه ی مسجد و حیات مسجد که مقداری از کوچه هم مملو از جمعیت بود. پارسال در این مراسم جمعیت کمتری شرکت کرد و شلوغی بیشتر امسال بخاطر سخنران است. یعنی شیخ محمد تقی مصباح یزدی.روضه تمام می شود و نوبت قاری می شود. صدای خوشی دارد و ده دوازده دقیقه می خواند و لذت دارد.اما خیلی طول میدهد و دیگر حوصله مان را سر برده.آیت الله مومن همان اول و پس از روضه بیرون رفت. قاری ول کن نیست.هر چه بیشتر می خواند از خواندنش نفرتم بیشتر می شود قران خواند ن و گوش دادن به آن خوب است ولی گاهی خوب نیست. حتی گاهی حرام است. امشب شب جمعه است. دعای کمیل دارد. زیارت دارد.مهمان دارد.این چه وضعی است که یک ساعت و نیم از اذان گذشته و هنوز مراسم شروع نشده؟اصل مراسم به سخنرانی خطیب ملای مجلس است. تو بالای منبر رفته ای و دیگر ول کن ماجرا نیستی مردک! یعنی جوانک!
من تو را محکوم می کنم. خوب است استاد فاطمی نیا نیست و الا همینجا از غصه ی این قصه دق مرگ می شد و خونش به گردن تو و شمس و بانی مجلس می افتاد.(تا اینجا را در ذهنم می گفتم) یک نفر که کنار من و در حیات سرپا ایستاده بود گفت چون آقای مصباح نیامده اینقدر طول می دهد. پیش خودم خودم را سرزنش می کنم که چرا سوء ظن به روضه و قرائت قرآن طولانی داشتم.شمس دوباره میکروفن را در دست گرفته می گوید علامه مصباح یزدی بخاطر ترافیک دیر کردند و برای استفاده از بیاناتشان صلوات. مصباح هم منبر را قبضه کرده و می گوید بخاطر ضعف من و بی لیاقتی ام! و شلوغی زیاد جمعیت و عدم آزار آنها کوتاه سخن می گویم. فقره ای از دعای معراج را انتخاب و توضیح می دهد. صدای ایشان از ال سی دی منصوب در حیاط مسجد به زور به گوش می رسد و این هم از ضعف های مجلس بود. قداست اینجا را هیچ عاقلی منکر نیست ولی چه خوب بود در مسجد اعظم برگزار می شد این مجلس.
مصباح شرح مختصری در دو جلد بر حدیث معراج نوشته و بارها چاپ شده است.آیت الله سعادت پرور هم این حدیث بسیار زیبا را شرح کرده.گویا در ده مجلد. من دو سه جلدش را دارم. مثل شرحشان-المتخذ من افاضات استاذه العلامه الطباطبایی- بر دیوان حافظ که ده جلد است و من سه جلد از آن را دارم. کم پولی و هوس زیاد کتاب داشتن و زیاد کتاب خواندن بد دردی است که روزی گرگ بیابان هم نشود! هر بار که در کتابفروشی ها گشتی می زنی و بیرون می ایی نیم کیلو کم می کنی از غصه.
غذایی که در مراسم طباطبایی دادند یک غذای عربی بد قیافه ولی خوشمزه و مقوی بود. از سمت مزار علی بن بابویه قمی که عبور می کنم برای روح ایشان چند تا صلوات می فرستم.چشمم به قبر حکیم هیدجی زنجانی هم که چند متر ان طرفتر است میافتد. برای روح او و یک عالم دیگر که در کنارش دفن است- یعنی فیلسوف عصر صفوی قاضی سعید قمی(دوست صائب تبریزی اصفهانی وشاگرد فیاض لاهیجی قمی) فاتحه ای می خوانم. اتاق قبر اینها الان در اشغال جامعه اسلامی ناصحین قم است. چه ناصح و نصیحتی. وضع حجاب زائرین و بعضا برخی نسوان بومی نسبت به سالها قبل بسیار فرق کرده. ما اخوند ها هم که یا موقع راه رفتن نگاهمان پایین است و یا عجله داریم به درس و مرس(؟) برسیم و نمی شود به همه گیر بدهیم!!! که خانم حجابت را درست کن و احترام حضرت معصومه را نگهدار.چند سال دیگر وضع قم اگر مثل افتضاح مشهد نشد هر چه خواستتید به من بگویید{البته حالا ما یه چیزی گفتیم. شما سوء استفاده نکنید ها} یک دختر که با مانتوی تنگ در قم راه برود بدتر از دختری است که در تهران با پیراهن و شلوار لی چسبان بیرون بیاید.
این قبح ِ بیشتر این نسبت به آن ، بخاطر قبض و بسطی که دکتر سروش میگوید نیست!. اصل اولی این است که در صورت عدم تزاحم حرام همه جا حرام باشد و حلال در همه جا حلال.
ولی از باب توسعه و تضییع باطن مکان و زمان و بلکه اشخاص، قباحت و شناعت یک کار یا حسن و جمال آن تغییر می کند. مثل مضاعف شدن ثواب یا گناه کارها در شب جمعه یا ماه های حرام یا در مکانی به نام حرم وووو.درست است که ماهواره و اینترنت در رواج فساد موثر است ولی بالاخره قمی گفته اند. حرم اهل البیتی.....« به جان عزیز تو و مرگ من» اگر دروغ بگویم!
خداوندا همه مان را بیامرز. چه خوب و بد.
تصویر سید عبدالباقی طباطبایی:
تصویر شیخ علی سعادت پرور:
تصویر سید محمد رضا طباطبایی: