نیا باران.....کجا آیی؟
زمین جای قشنگی نیست
همی انسان ویلان یتیم النسبه ی سر خوش
که با آشفتگی اندر ته این کوچه ی بن بست نومیدی
و با یک رخوت کودک مآبانه
به هم لولیده می چرخند و می گردند،بی گریه
میا باران...میا باران....مزن تو این تنت بر خاک
چو انسان های این عالم
به قول لطفی کاشان
یتیمانند باباشان برفته بل زده به چاک!
نیا باران...کجا آیی؟
که خاکت بر سر و رو باد
نیا باران...
زمین جای قشنگی نیست....برو باران
(این شعر حتا یک معر هم نیست چه رسد به شعر بودنش-یک تصویر پارادوکس-)
1- معمولا وقتی باران می بارد هوا هم گرم است و ندرتا رخ می دهد: باران +هوای سرد.اما در این دو هفته که برف و باران می بارید گاهی هوا از بس سرد بود که انسان شک می کرد قواعد جوی هم عوض شده و عوض برف باران می بارد. آیت الله لطفی کاشانی از مدرسین شهیر دروس سطح عالی و قبل از خارج حوزه است که روزانه در مدرسه ی فیضیه ی قم تدریس دارد. دروسی را که می گوید ما چند سال قبل خوانده ایم و بخاطر همین شرکت در درسش به کار ما نمی آید. منتها گاهی که کنار حوض فیضیه منتظرم دوستم بیاید تا با هم بحث کنیم- و مثلا دیر می اید- می بینم که لطفی قبل از ورود به مدرس ، در حلقه ای از طلاب ایستاده و چند دقیقه ای سرپا افاضه ها دارد.کور هم از خدا چه خواهد: دو چشم بینا. من هم فرصت را مغتنم شمرده با کوری خود استفاضه می برم. دو سه هفته قبل بود یک گعده با وصفیات بالا منعقد شد. ما هم مستمع شدیم. بحث بر سر این بود که دو نفر بر سر یک امری اختلاف داشته اند و مالی غیر معتنا به از یکی را دیگری برداشته و منکر هم هست. لطفی می گفت(مضمونا:) حالا آن که مسلوب الحق شده ببخشد. منکر سارق وش که از روی خوشی این کار را نکرده. این کارهای خلاف از روی بی عقلی و بدبختی و گرفتاری ماهاست. ماها یک دسته یتیم هستیم که بابایمان رفته و زده به چاک(این تعبیر از ایشان بود).با گفتن "زده به چاک" که معادل عرفی"رفتن" است چند تا از طلبه ها خندیدند. خنده ای غم بار و تلخ و پرمعنا.دنیا به وجود ظاهری امام و خلیفه ی الهی است که لذت نفس کشیدن را می توان در آن چشید و الا یا باید لذتی موهوم و تغافلی داشت و یا اصلا دامن از این صحرا بر چیدن را برگزید.میا باران...زمین جای قشنگی نیست فعلا...تو سر جایت بمان باران.(این آخرین التیماتوم بود ها!)
2- دیگر اینکه حضرت مهدی بابای ماهاست امری متخیلانه نیست. راغب اصفهانی در کتاب سمین و ثمین المفردات خود-ماده ی أب- این حدیث نبوی را ناقل است که ای علی! من و تو پدران این امت هستیم(یا علی انا و انت ابوا هذه الامة).از آنجا که وحدت نوریه بین ائمه وجود دارد همه ی ائمه حکم همین حدیث را دارند. احادیثی دیگر هم در تایید این و اینکه مردم عصر غیبت یتیم هستند موجود است. لذا اگر چه به یک معنا فقط شیعیانند که فرزندان واقعی امام عصرند ولی به معنای وسیعتر الباقی مسلمین و حتی غیر مسلمین هم –ما دام کل منهم حیا- فرزند امام عصرند(عج).البته برای آمدن آقا –علیه صلوات الله- همکاری و هم دلی همان فرزندان شیعی نسب کفایت می کند و حاجتی به اجتماع قلوب با اغیار نیست.حتی به باران هم. لذا میا باران.کجا آیی؟
این شهر
بی تو
جلوه ی غربت گرفته است
یاری نمی کنی ز من!
ای یار آشنا
ای گلشن امید!
ز رخسار من
تصویر غصه های مرا پاک کن
بیا....
پ ن: لطفا
پن۲: تویی بهانه ی این ابرها ه می گریند/ بیاکه صاف شود این هوای بارانی