آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: مجله پژوهش و حوزه » تابستان 1380 - شماره 6 (از صفحه 73 تا 93)
URL : http://www.noormags.com/view/Magazine/ViewPages.aspx?ArticleId=6657
عنوان مقاله: گفت و گو با آیة الله سید کاظم حایری (21 صفحه)
نویسنده : حایری، سیدکاظم
چکیده :
کلمات کلیدی :
پژوهش و حوزه » شماره 6 (صفحه 73)
پژوهش و حوزه: حضرت آیة‏الله حاج آقای حائری با توجه به این که نشریه «پژوهش و حوزه» بخشی را به معرفی دین‏پژوهان و فرزانگانی که در حوزه‏های علمیه دارای آثار و مباحث فقهی، اصولی، فلسفی و کلامی‏اند اختصاص داده، خواستیم که با طرح سوءال‏هایی از محضر حضرت‏عالی استفاده کنیم. ابتدا اگر موافق باشید مقداری درباره زندگی خودتان صحبت بفرمایید.

آیة‏الله حائری: بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطیبین الطاهرین. ابتدا این را عرض کنم که بنده جزو
پژوهش و حوزه » شماره 6 (صفحه 74)

فرزانگان نیستم و امیدوارم خداوند روز قیامت به حسن ظن شما با حقیر رفتار کند و دقت حقیقی را برای مجازات حقیقی با من نکند و به همین دید خوشبینانه شما دوستان با من رفتار کند. از نظر معرفی شخص خودم حالا که مایل هستید توضیح مختصری می‏دهم: خاندان ما ایرانی و اصلمان از شیراز است. پدربزرگِ پدری‏ام از شیراز به عراق منتقل و در کربلا ساکن شد و در آن‏جا پدرم به دنیا آمد. پدرم نیز در بزرگ‏سالی یعنی بعد از آن که جوانی‏اش تقریباً به اواخر رسیده بوده همسری از اهالی نیشابور اختیار کرد. این خانم ظاهراً متولد نجف بود ولی مدتی با برادرش، مرحوم آیة‏الله شیخ محمدتقی نیشابوری، در کربلا زندگی می‏کردند و به این ترتیب شناخت و آشنایی بین پدرم و مرحوم آقای شیخ محمدتقی نیشابوری ـکه دایی من است‏ـ برقرار شد و این شناخت کم‏کم به این منتهی شد که با خواهر ایشان به نام سکینه خانم که اصالتاً از نیشابور است ازدواج کنند. فرزند ارشدشان در همان ایام خردسالی و شاید شیرخوارگی به رحمت ایزدی پیوست، فرزند دومشان هم باز حلیمه خانمی بود که او هم در کوچکی به رحمت ایزدی پیوست، فرزند سومشان من هستم که در کربلا به دنیا آمدم ولی در شیرخوارگی یا شاید کمی بعد از شیرخوارگی با پدر و مادرم به نجف‏اشرف منتقل شدیم.

من از سن پنج‏سالگی شروع به درس خواندن کردم، طبق روش آن زمان که مدرسه‏های امروزه زیاد رایج نبود. اولین استاد من مادرم بود که قرآن را به من آموخت و به دست ایشان تربیت شدم. بعد از قرآن «مفاتیح الجنان» را به من درس دادند. بعد احکام را از روی چند تا از رساله‏های عملیه علمای وقت به من یاد داد. هم‏چنین چند اثر از مرحوم مجلسی از
پژوهش و حوزه » شماره 6 (صفحه 75)

قبیل «عین‏الحیاة» را از آن بزرگوار فراگرفتم. بدین‏ترتیب تا حدود هفت‏سالگی به مدت دو سال شاگرد مادرم بودم.

هفت‏ساله که شدم وی امر تعلیم و تعلّم مرا به پدرم سپرد و گفت از این‏جا به بعد کار من نیست. پدرم در اصولِ عقاید «حق‏الیقین» مجلسی را به من درس گفت. از کتاب‏های حوزوی هم از اول «جامع‏المقدمات» شروع کرد. گاهی ایشان فرصت نداشت که همه درس‏ها را به من بگوید، لذا مختصری از آن‏ها را به بعضی از طلبه‏های آن زمان حواله می‏داد و من نزد آنان فرامی‏گرفتم. جامع‏المقدمات که تمام شد مطابق برنامه‏ای که آن زمان معروف بود نوبت به «سیوطی» رسید. ایشان در فراگیری درس‏ها روش تازه‏ای را پیش پای من گذاشت؛ به این صورت که پیش از این که درس بگوید خودم مطالعه می‏کردم سپس آن‏چه را که از کتاب فهمیده بودم به ایشان عرضه می‏کردم تا اگر اشتباه کرده‏ام تصحیح کند. تا آخر کتاب «مکاسب» من خدمت پدر بودم، در این دوره هم باز قسمت‏هایی از درس‏ها را که فرصت نداشت به اساتید دیگر واگذار می‏کرد، ولی عمده درس‏های همین دوره سطح را نزدِخودِ ایشان تلمّذ کردم. این برنامه تقریباً ده سال طول کشید یعنی از هفت سالگی تا هفده سالگی.
پژوهش و حوزه: آیا آن زمان این روش تدریسی که اشاره فرمودید؛ یعنی مطالعه خودتان و ارائه آن به استاد و سپس رفع اشکال در نجف رایج بود؟

آیة‏الله حائری: نه رایج نبود، بلکه ابتکار مرحوم پدرم بود. ایشان این پیشنهاد را کردند و ما هم تحت امر ایشان بودیم. توصیه موءکّد دیگری که
پژوهش و حوزه » شماره 6 (صفحه 76)

ایشان داشتند این بود که ـشبیه همان روش قدماـ «مغنی» و «مطول» را باید همه‏اش را بخوانی. «قوانین‏الاصول» را هم یا تمام دو جلد و یا لااقل یک جلد آن را باید می‏خواندیم. در آن زمان این‏طور متعارف بود، لذا ایشان هم طبق همان برنامه‏ای که آن وقت مألوف بود عمل می‏کرد. به همین دلیل دروس سطح ما ده سال طول کشید. در هفده سالگی بود که من دیگر درس‏های سطح را نزد ایشان به پایان بردم.

پژوهش و حوزه: درس خارج را در درس چه کسی حاضر می‏شدید؟

آیة‏الله حائری: به حکم علاقه خانوادگی که ما با مرحوم آیة‏الله العظمی شاهرودی داشتیم (ایشان شوهرخاله بنده بودند) به درس ایشان کشیده شدیم. از هفده‏سالگی شروع به فراگرفتن درس خارج کردم. یادم هست شب اولی که درس ایشان رفتم، درباره «اجتماع امر و نهی» بحث می‏کردند. لذت آن شب اول هنوز در کام من هست واقعاً لذت درس خارج را چشیدم و بعد آمدم منزل و آن‏ها را نوشتم. حدود ده تا چهارده سال در خدمت ایشان بودم. همان هنگام که خدمت آیة‏الله شاهرودی بودم با مرحوم شهید صدر (شهید صدر بزرگ نه مرحوم آقا سید محمد که اخیراً شهید شدند) آشنا شدم و خدمت ایشان رفتم. یعنی هم درس مرحوم آیة‏الله شاهرودی می‏رفتم و هم درس مرحوم شهید صدر، تا وقتی که مرحوم آیة‏الله شاهرودی در اثر کهن‏سالی، توان تدریس نداشتند و خانه‏نشین شدند، آن وقت ما فقط به درس خارج آیة‏الله العظمی صدر می‏رفتیم.
پژوهش و حوزه » شماره 6 (صفحه 77)
پژوهش و حوزه: حاج آقا آن زمان کرسی درس مباحث خارج فقه و اصول در نجف در اختیار چه کسانی بود؟

آیة‏الله حائری: فقط در اختیار مراجع درجه یک بود و حالت ابتذالی که متأسفانه امروزه پیدا کرده نداشت. البته حوزه نجف خیلی نقایص داشت و من معتقدم که بالاخره همان نقایص حوزه بود که نتوانست دست ملت را بگیرد و وضعیت ما را در عراق محفوظ بدارد، ولی از این نظر خوب بود که این وضع سبکی و کم‏عمقی و ابتذالی که حالا دارد و هرکسی بلند می‏شود درس خارج می‏دهد، نداشت بلکه مختصّ مراجع درجه یک بود. حتی من یادم هست مرحوم شهید صدر با این که از نظر مایه‏های علمی دست‏کمی از مراجع درجه یک نداشت بلکه شاید چیزی هم اضافه داشت، ولی در عین حال، اولی که ایشان درس خارج را شروع کرد به این دلیل که خیلی جوان بود بعضی پنهانی به درس ایشان می‏آمدند، چون از یک طرف می‏دیدند که درس ایشان پرمایه است و از طرف دیگر خیلی جوان است، در صورتی که حالا این‏جا اصلاً وضع طوری شده که هرکسی درس خارج می‏گوید و این حالت خیلی مورد تأسف است. البته بعداً در قم که بودیم به ما خبر رسید که آن‏جا هم وضع خراب شده. ولی در آن تاریخ از این نظر خوب بود و درس خارج، حرمتی داشت و مربوط به مراجع درجه یک مثل آیة‏الله خویی، آیة‏الله حکیم، آقا میرزا آقای شیرازی و میرزا عبدالهادی شیرازی، سید عبدالله شیرازی (که اخیراً در مشهد فوت کرد) آیة‏الله گلپایگانی (پدر سید حسن گلپایگانی) می‏شد. این را هم بگویم که در آن زمان هنوز حضرت امام ـرحمة‏الله علیه‏ـ به نجف‏اشرف نیامده بود.
پژوهش و حوزه » شماره 6 (صفحه 78)
پژوهش و حوزه: سال‏هایی که حضرت‏عالی در محضر درس آیة‏الله شاهرودی بودید اگر ایشان مباحث نو و یا آراء خاصی داشتند که علمای قبل مطرح نکرده باشند و الان در ذهن مبارکتان هست بیان بفرمایید.

آیة‏الله حائری: من فکر نمی‏کنم مباحث تازه‏ای داشتند، ولی ایشان یک آراء مخصوص به خود داشت؛ مثلاً در مبحث «حجیت خبر واحد» رأیش این بود که حجیّتِ خبر واحد تعبّدی نیست بلکه از این باب است که خبر ثقه اطمینان‏آور است. البته این مبنا را من از غیر ایشان در ذهن ندارم یعنی نه پیشینیان و نه از بعدی‏ها من در ذهن ندارم، ایشان مبنای خاص خودش را داشت.
پژوهش و حوزه: آیة‏الله شاهرودی در مباحث فقه و یا رجال هم دیدگاه خاصی داشتند؟

آیة‏الله حائری: ایشان در مباحث فقهی دیدگاه خاص کمتر داشتند، ولی در اصول اصرار داشتند روی این مسئله که حجیت خبر واحد یک امر تعبّدی نیست بلکه عقلایی است و منشأش هم اطمینان است. به هر حال دوره اصول خدمت ایشان بودیم. فقه هم از صلاة جماعت تا آخر بحث صلاة خدمتشان بودم و بعد هم دوره کامل حج را نزدشان گذراندم. البته بحث‏های دیگر هم بوده ولی عمده‏اش صلاة و حج بود که ما در خدمت ایشان تلمذ کردیم. در اثنای بحث حج بود که ایشان بحث «ولایت فقیه» را پیش کشیدند و بحث مفصلی هم درباره ولایت‏فقیه کردند به مناسبت این که عید و روءیت هلال چگونه ثابت می‏شود به بحث ولایت‏فقیه کشیده شدند و خیلی مفصل صحبت کردند. بعد هم که خدمت مرحوم شهید صدر رسیدم، در اثر این که بر حیات
پژوهش و حوزه » شماره 6 (صفحه 79)

خود، احساس خطر می‏کردم مجبور شدم که به ایران بیایم.
پژوهش و حوزه: حضرت‏عالی اشاره فرمودید که آیة‏الله شاهرودی هم به مناسبت بحث روءیت هلال و حکم حاکم، بحث «ولایت فقیه» را طرح کردند، آیا ایشان قائل به ولایت‏فقیه بودند؟ مبنا یا استدلالشان در این باره چیست؟

آیة‏الله حائری: بله ایشان قائل به ولایت‏فقیه بودند و اصلِ مباحث خود را از کتاب «عوائد الأیام» مرحوم نراقی می‏گرفت و بعد مناقشات و بحث‏هایی که داشت وارد می‏کرد و یک بحث محکم و مفصلی از ولایت‏فقیه ارائه می‏نمود.

پژوهش و حوزه: حضرت‏عالی از چه سالی درس و بحث فقه و اصول را در ایران آغاز کردید؟
آیة‏الله حائری: تدریس خارج را در حدود بیست‏وشش‏سال قبل این‏جا شروع کردم و در کنار آن، بحثی را با عنوان این که وظیفه ما در عصر غیبت امام زمان ـعجل الله تعالی فرجه الشریف‏ـ چیست شروع کردم. این بحث شاید پیش از انقلاب آغاز شد و سه شاخه پیدا کرد: یکی راجع به جهاد در عصر غیبت؛ یعنی در عصر غیبت جهاد تا چه اندازه جایز است آیا ما حق جهاد کردن داریم یا مخصوص امام زمان است و باید صبر کنیم تا ایشان ظهور کنند؟ شاخه دیگر مربوط به چگونگی حکومت اسلامی بود؛ یعنی حکومت اسلامی باید روی چه پایه‏ای باشد: شورا یا ولایت‏فقیه؟ شاخه سوم هم بحث اخلاقی بود. این سه بحث را آن زمان به عنوان وظایف ما در
پژوهش و حوزه » شماره 6 (صفحه 80)

غیبت امام زمان مطرح کردم و رفقا می‏نوشتند و خود من هم نوشتم. از این سه بخش بحث اخلاقش را که مرحوم شهید صدر خبردار شد برای من نامه نوشت که آن را زودتر چاپ کن، ولی من در حیات ایشان موفق به چاپ آن نشدم.
پژوهش و حوزه: اولین اثر شما چه بود؟ قدری درباره این اثر صحبت بفرمایید، چگونه شد که به نگارش آن پرداختید؟

آیة‏الله حائری: اولین کتابی که از من چاپ شد اثری است به نام اساس الحکومة الاسلامیة. این کتاب در حقیقت یکی از این سه بخش بحثمان بود که حکومت باید چگونه و به چه شکلی باشد؟ در آن‏جا من در سه بحث درباره شورا، ولایت‏فقیه و دموکراسی بحث کردم. این بحث تقریباً ده سال پیش از انقلاب اسلامی ایران واقع شد و آن‏ها را نوشتم ولی بودجه چاپ‏کردنش را نداشتم. هنوز انقلاب به پیروزی نرسیده بود که آن را به ناشری دادم ولی او ترسید و چاپ نکرد، چون عوامل امنیتی و ساواک برای او پاپوش درست می‏کردند. زیرا صحبت از حکومت اسلامی و ولایت‏فقیه
پژوهش و حوزه » شماره 6 (صفحه 81)

در آن زمان ترس داشت. او گفت حاضرم به یک شرط آن را چاپ کنم و آن، این که روی آن به صورت ظاهری بنویسیم چاپ لبنان. گفتم کتاب من چاپ بشود هرچه می‏خواهی بنویس. از قضا، روز بیرون آمدن این کتاب از چاپ، مصادف بود با روزی که مرحوم امام، آقای مهندس بازرگان را به عنوان نخست‏وزیر دولت موقت نصب کردند و دیگر خوف و ترس ناشر ما هم ریخت. همان‏جا من آخر کتاب در یک صفحه‏ای نوشتم که چاپ این کتاب، مصادف با روزی بود که آقای مهندس بازرگان به نخست‏وزیری منصوب شد.

در این کتاب من «ولایت‏فقیه» را مطرح و اثبات کردم و در مسئله شورا مناقشه کردم. من در دلالت «امرهم شورا بینهم» بحث داشتم. به دموکراسی هم اشکال‏هایی داشتم. اتفاقاً آن زمان‏ها که هنوز شاه بود و مردم تظاهرات می‏کردند و حضرت امام(ره) هنوز به تهران نیامده بودند، مسئله ولایت‏فقیه ، خیلی سر زبان‏ها نبود و بیشتر همین مسئله دموکراسی و شورا و این حرف‏ها مطرح بود. بعد من به ذهنم رسید کتابی که دارم چاپ می‏کنم مرا نابود خواهد کرد، چون ولایت‏فقیه را در این کتاب، طوری ثابت کرده‏ام که با این حرف‏ها و شعارهایی که آقایان می‏زنند و سرمی‏دهند، سازگار نیست. (امام که تشریف آوردند به همت و اراده ایشان مسئله ولایت‏فقیه مطرح شد). گفتم خوب این کتاب من را نابود خواهد کرد چون وضع طوری پیش می‏رود که همه‏چیز بر پایه‏ای غیر از ولایت‏فقیه است. باز فکر کردم و گفتم این وظیفه من است و اگر نابود هم بشوم مسئله‏ای نیست، ولی باید وظیفه‏ام را انجام بدهم. روزی که امام آمده بودند من به تهران منزل ایشان رفتم. همان روزی که شبش بازرگان را به نخست‏وزیری
پژوهش و حوزه » شماره 6 (صفحه 82)

نصب کرد. منزل امام خیلی شلوغ بود لذا نتوانستم داخل اتاق ایشان بروم، و در اتاق دیگری نشستم. مرحوم امام مشغول سخنرانی شدند ولی هیچ صدا به اتاق ما نمی‏رسید، چون بلندگویی که صدای ایشان را منعکس کند نبود. بعد سخن آقا که تمام شد طلبه‏ای از اتاق ایشان به اتاقی که من نشسته بودم، آمد. صدایش زدم و گفتم: امام چه فرمود؟ ایشان گفت امام فرمود: این که ماگفتیم بازرگان را ملت انتخاب کرد، حرفی بود که به خاطر پسند دنیا و جهانیان زدیم تا در برابر آن‏ها پاسخ‏گو باشیم ولی واقع مطلب این است که من خودم ولیّ‏امر هستم و از همین بابت، ایشان را نصب کردم.

من با شنیدن این مطلب از خوشحالی می‏خواستم بال دربیاورم، چون اولاً: فهمیدم که پس من نابود نمی‏شوم و اساس کار و مشروعیّت امور، مطابق فرمانِ ولیّ‏امر است؛ یعنی همان چیزی که ما بحث کرده بودیم. ثانیاً: فهمیدم که اوضاع و شعارها تغییر می‏کند و بر محور ولایت‏فقیه خواهد شد. این خوشحالیِ فوق‏العاده‏ای بود که به من دست داد.

به هر حال این کتاب در آن وقت از چاپ بیرون آمد. در این کتاب گمانم یک بخشی یا صفحه‏ای از ولایت‏فقیه مرحوم امام را که در نجف درس می‏دادند، نقل کرده باشم. خلاصه این اولین اثری بود که از من بیرون آمد.

کتاب دوم بنده الکفاح المسلح نام دارد، که درواقع بخش دوم همان بحث‏ها بود که به عنوان جهاد در عصر غیبت بود، که آیا جهاد ابتدایی جایز است یا نه؟ چون قبلاً معروف بود پیش فقها که جهاد ابتدایی در عصر غیبت جایز نیست. من در آن کتاب اثبات کرده‏ام که حتی جهاد ابتدایی در عصر غیبت جایز است، منتها زیر پرچم ولایت‏فقیه.
پژوهش و حوزه » شماره 6 (صفحه 83)

کتاب دیگر درباره اخلاق است به نام تزکیة النفس. مرحوم شهید صدر در حیاتشان تأکید داشتند که من آن را به چاپ برسانم، اما هربار به تأخیر می‏افتاد تا این اواخر که چاپ شد. این سه کتاب، در واقع همان سه رشته بحثی است که من در اوایل آمدنم به قم یعنی تقریباً 27 سال پیش شروع کردم و به‏تدریج آن‏ها را به صورت مستقل درآوردیم و به صورت این سه کتاب چاپ شد.
پژوهش و حوزه: آثاری که بعداً حضرت‏عالی نگاشتید چه بود؟

آیة‏الله حائری: یکی تقریرات درس مرحوم شهید صدر است، دیگری رساله عملیه هست و کار بعدی کتابی است به نام ولایة الأمر فی عصر الغیبة. این‏ها بحث‏هایی بود که این‏جا مطرح می‏شد و من احساس می‏کردم مورد نیاز است. چند بار اتفاق افتاد که درس فقهی یا اصولی خودم را ترک کردم و به این بحث‏ها پرداختم، چون احساس می‏کردم که نیاز هست و باید آن‏ها را پر کرد؛ مثلاً پیشنهادی که حضرت امام در اواخر حیاتشان اعلان کردند و در نمازجمعه‏ها هم گفتند این بود که هرکس می‏تواند در مسئله چگونگی حکم ولایت‏فقیه و حد و حدودش بحث بکند، وظیفه دارد به این کار بپردازد. در اثر این اعلان، بحث خارج خودم را ترک کردم و به بحثی که بعد با عنوان ولایة الأمر فی عصر الغیبة چاپ شد، پرداختم و آن را کامل کردم. در اثنایِ بحث من، مرحوم امام فوت کرد، با فوت امام تا چهل روز در این کار تأخیر افتاد، سپس دوباره شروع کردیم تا تکمیل و چاپ کردیم.

یک‏بار دیگر که من زمینه بحثی را خالی دیدم و بحث اصلی خودم را
پژوهش و حوزه » شماره 6 (صفحه 84)

ترک کردم و به بحث مورد نیازتری پرداختم مربوط به ایامی بود که ما جلسه‏ای با مجلس خبرگان داشتیم، چون بنده در جلسه‏های علمی خبرگان شرکت می‏کردم. در این جلسه یک آقایی با نظریه ولایت‏فقیه معارضه می‏کرد و کسی که سخت با او درگیر می‏شد من بودم، بعد از کمی تأمل متوجه شدم که اصل و ریشه صحبت‏های این آقا کتاب «حکمت و حکومت» تألیف مرحوم شیخ مهدی حائری یزدی است، لذا کتابِ ایشان را تهیه کرده و به‏دقت خواندم. وی در این کتاب، اساس ولایت‏فقیه و حکومت اسلامی را منکر می‏شود. من فکر کردم که باید این طرز تفکر و این‏گونه برداشت‏ها و استدلال‏ها به‏صورت مفصّل تدریس شود، لذا درس خود را ترک کردم و به نقد این طرز تفکر پرداختم.

این سلسله درس‏ها در کتاب الامامة والقیادة یا کتاب المرجعیة والقیادة چاپ شد. و ترجمه‏اش در مجله حکومت اسلامی چاپ شد.

مدتی در میان عرب زبان‏ها بعضی این مطلب را شهرت دادند که در مرجعیت، اعلمیت، شرط نیست؟ هدف‏شان این بود که کسانی را می‏خواستند مرجع کنند دیدند نمی‏توانند، مگر این که شرط اعلمیت را بزنند و لذا ادعا کردند که شرط اعلمیت دلیلش منحصر به عقل است و عقل هم چنین دلالتی ندارد بنابراین شرط اعلمیت لازم نیست. دلیلشان این بود که می‏گفتند انسان که مریض می‏شود پیش یک دکتری می‏رود و این‏طور نیست که به دنبال دکتر اعلم باشد. از طرفی هم می‏گفتند نص خاصی وجود ندارد تا ما از نص خاص شرط اعلمیت را کشف بکنیم. در این هنگام من در یکی از این دو تا کتابم الامامة والقیادة و دیگری المرجعیة والقیادة این ادعا را ردّ کردم. من فهمیدم که این آقایان هرچه گفته شود که شرط اعلمیت
پژوهش و حوزه » شماره 6 (صفحه 85)

حکم عقل است آن‏ها نمی‏پذیرند، لذا ما آن را مستند به نص کردیم؛ نصی که امام فرموده و مضمونش این است: اگر شما گله گوسفندی داشته باشید و چوپانی را بر آن گله گوسفند موکل کرده باشید تا گوسفندان را اداره کند، بعد اگر کسی را پیدا کنید که اعلم از او و بهتر از او باشد آیا چنین نیست که او را بیرون می‏کنید و فرد داناتر را می‏آورید. یک روایتی از این قبیل با سند صحیح است ما آن را پیدا کردیم و در آن کتاب آوردیم که آن کسی که می‏خواست شرط اعلمیت را بزند حالا از سر عقل اگر قبول نمی‏کند خوب نص هست.

اثر دیگر بنده کتاب فقه العقود است که چاپ شد و بحثی است در قواعد عامه عقود. با مقایسه فقه غربی، مقایسه تطبیقی، یعنی این دو را با هم مقایسه کردیم. مکتب غرب خوب است یا فقه اسلام. این کتاب هم در دو جلد چاپ شد و یکی هم بحث قضاوت بود که در قالب یک کتاب به چاپ رسید.

این‏ها عمده تألیفات چاپ‏شده من است، تألیفات چاپ‏نشده هم دارم؛ مثلاً بحثی در مجهول‏المالک و بحث دیگری نیز در زکات و بحث سومی هم در خمس دارم که این‏ها هنوز چاپ نشده است.
پژوهش و حوزه: حضرت‏عالی فرمودید که چند سالی هم در محضر شهید آیة‏الله صدر(ره) بودید. آیا همان دوره اول درس خارج ایشان بوده و اساساً چند سال در جلسه بحث ایشان شرکت کردید؟

آیة‏الله حائری: یک بخش مهمش در دوره اول بوده بخشی هم از دوره دوم؛
پژوهش و حوزه » شماره 6 (صفحه 86)

یعنی من از همان ابتدایی که خدمت ایشان رفتم به‏طور مرتب درس می‏دادند، آن زمان هم یک سردرد خیلی شدید گرفتم و نتوانستم ادامه بدهم، لذا مدتی ترک کردم بعد برگشتم که هنوز دوره اول درس ایشان بود. بعداً دوره دوم که شروع شد تا وقتی که یک کمی مانده بود که برسد جای دوره قبل به ایران آمدم و به جناب اخوی (که نمی‏دانم سرنوشتش چیست: شهادت یا زندان، اگر به شهادت رسیده خداوند او را رحمت کند و زهی سعادت و اگر زندان است، ان‏شاءالله که خداوند هرچه زودتر موجبات استخلاص او را فراهم آورد) سپردم که مختصری از بحث‏ها که مانده تو خودت که می‏نویسی برای من بفرست، ایشان مختصری از درس‏ها را برای ما فرستاد.
پژوهش و حوزه: حضرت‏عالی چه ویژگی‏هایی را برای یک اثر خوب و هم‏چنین برای نویسنده‏ای که در حوزه دین تحقیق و پژوهش می‏کند، قائل هستید؟

آیة‏الله حائری: ویژگی یک اثر خوب و نویسنده موفق چه در عرصه فقه و اصول و چه در عرصه کلام و فلسفه و چه در عرصه تفسیر و اخلاق و چه در مطالب دیگر اسلامی در چند بند خلاصه می‏شود:

الف. توجه به نیازهای روز: در همه این آثار سزاوار است نیازهای روزِ جوامع اسلامی ـاعم از کشور خودمان یا کشورهای دیگرـ در نظر گرفته شود؛ مثلاً در عرصه فقه زمینه‏های بسیاری پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به وجود آمده که قبلاً یا مورد نیاز فوری نبوده و یا به چشم نمی‏آمده؛ در حالی که امروز همه چشم به راهند که رأی اسلام را در
پژوهش و حوزه » شماره 6 (صفحه 87)

این‏گونه مطالب بدانند و بدین‏وسیله اسلام را بشناسند و تفوّق اسلام را بر دیگر مکتب‏های جهان درک کنند.

ب. توجه به نثر و لغت معاصر: تمام مطالبی که درباره همه زمینه‏های اسلامی نوشته می‏شود سزاوار است به لغت روز باشد. البته تحرّک و تغیّر لغت خیلی تدریجی است، تا حدی که گاه تصور می‏شود لغت، امری ثابت و مستقر است، در صورتی که کتابی که در صد سال پیش نوشته شده با کتابی که امروز نوشته می‏شود از نظر لغت ـخواه در مفردات و خواه در جمله‏بندی‏ـ تفاوت‏های فراوان دارد؛ چه رسد به لغت قرن‏های قدیم، لذا اگر کتاب‏ها به همان روش‏های قدیم نوشته شود قابل هضم نبوده و برای مردم زمانه ما تأثیر نخواهد داشت.

این نکته در لغت و زبان فارسی ما محسوس‏تر از لغت و زبان عربی است، زیرا لغت عربی ـبه خصوص در مطالب اسلامی‏ـ به برکت کتاب وسنت تا حدّ زیادی محفوظ مانده و تغییرات موجود مانع از استنباط اهل تخصص از کتاب و سنت نمی‏شود و کتاب و سنت همانند رشته‏ای رابطبین لغت قدیم و جدید تأثیرگذار است و در عین حال مطالب مستنبطه از کتاب و سنت به جهت آن‏که فهمش همگانی شود باید با لغت روز به رشته تحریر درآید. حتی سزاوار است در نگارش رساله‏های عملیه لغت روز را از طرفی و نیازهای روز را از طرف دیگر، مدّ نظر بگیرند.

ج. اجتهاد مستمر: کتاب و سنت، بحر متلاطم و لایتناهی از معارف الهی است و همیشه باید استنباطکننده اصول و فروع و مبادی و افکار و تفسیرو غیره سعی کند که نتایج جدیدی را به دست آورد و در اختیار
پژوهش و حوزه » شماره 6 (صفحه 88)

مسلمانان جهان بگذارد تا دین اسلام همیشه به عنوان دین زنده و درخت بارآور و گلستان با طراوت و تازه باقی بماند.

البته باید جنبه‏های ثابت دین را نیز محفوظ بدارد که «حلال محمد(ص) حلال الی یوم القیامة وحرامه حرام الی یوم القیامة» و به تعبیر امام(ره) از فقه جواهری نباید غفلت شود.
پژوهش و حوزه: هرچند عمده آثار فقهی حضرت‏عالی در پاسخ به نیازهای روز و به منظور گره‏گشایی از مشکلات نظام اسلامی تدوین یافته است امابا توجه به نیازهای فراوان جامعه امروزی به مباحث فقهی، بایسته‏های پژوهشی در گستره فقه را در چه می‏بینید؟

آیة‏الله حائری: امروزه که حکومت اسلامی تشکیل شده همه‏چیز عوض شده و باب‏های فقهی و هم‏چنین معارف دیگر اسلامی (غیر از فقه و اصول) که قبلاً به چشم نمی‏خورد امروز شدیداً مورد نیاز است، فرض کنید برخورد با دولت‏ها باید چگونه باشد؟ مثلاً بحثی که امروزه من دیده‏ام و سر بعضی زبان‏هاست توافق‏نامه‏هایی است که بین جمهوری اسلامی و دول غربی بسته می‏شود که باید باشد؛ زیرا جمهوری اسلامی که نمی‏تواند دور
پژوهش و حوزه » شماره 6 (صفحه 89)

خود را حصار بکشد و تنها زندگی کند، پس باید با دنیا ارتباط داشته باشد و توافقاتی با دیگران ببندد و ارتباطاتی برقرار کند. آیا این‏ها سبب می‏شود که آن دولت‏ها به حکم دولت معاهد در بیایند و حکم دول حربی را نداشته باشند؛ مثلاً فرض کنید کسی به اروپا رفته، آیا دزدی برای او جایز است؟ البته از راه عناوین ثانوی ما این نوع دزدی را هم حرام می‏کنیم، ولی صرف‏نظر از عناوین ثانوی به عنوان اولی، آیا دزدیدن از بازار اروپا جایز است یا نه؟ یکی می‏گوید جایز است، چون آن‏ها کافرند و در ذمه و یا معاهد هم نیستند. در مقابل، این رأی مطرح می‏شود که نخیر خود این مقدار توافقاتی که تحت عنوان بین‏الملل یا تحت عنوان هر چیزی از این قبیل می‏بندند این‏ها را معاهد کرده و تا با ما جنگ نکنند معاهد حساب می‏شوند و احکام معاهد را دارند. این بحثی است که امروز احتیاج به بررسی دارد. در گذشته عملاً مورد حاجت نبود ولی امروزه هست.

از این قبیل بحث‏ها زیاد است و بررسی‏های زیاد لازم دارد و تنها به فقه و اصول محدود نمی‏شود، بلکه در زمینه‏های دیگر هم هست؛ مثلاً مسئله تحدید نسل و کنترل جمعیت، الان مورد بحث است که آیا ما نسل ملت خودمان را کم کنیم و بگوییم «فرزند کمتر، زندگی بهتر» و یا این که نه. گاه از قرآن برداشت‏هایی می‏شود؛ مثلاً قرآن می‏گوید که «وَقَدَّرَ فیها أقواتَها فی أربَعَةِ أیّامٍ سواءاً لِلسائلین» (فصّلت، آیه 10) گاه از این آیه‏ها استفاده می‏شود که خداوند قوت بشر و حاجت بشر را در زمین مقدر کرده به‏طوری که به تمام سوءال‏کننده‏ها و کسانی که شکم طبیعت را بشکافند پاسخ می‏گوید، پس هیچ‏گاه ترس قحطی وجود ندارد، (حالا یک وقت قحطی به عنوان بلا نازل می‏شود بحث دیگری است) اما به‏طور عادی ترس
پژوهش و حوزه » شماره 6 (صفحه 90)

قحطی نیست. حالا این یک مطلبی است درست است یا نه؟ این را باید واقعاً بحث کرد که آیا مشکل ما زیادیِ جمعیت بوده که خیلی‏ها به گرسنگی می‏افتند یا به قول امروزی‏ها ضعف سیستم اقتصادی بوده، یا نه مشکل ما این بوده که شکم طبیعت را نشکافتیم و نعمت‏ها را از زمین بیرون نکشیدیم، خدا به اندازه‏ای که باید همه داشته باشیم گذاشته و هرچه هم نسل زیاد بشود ذخیره کرده، اما ما کوتاهی کرده‏ایم. ما دنبال استخراج و استفاده از منابع و معادن طبیعت نبودیم. این‏ها بحث‏هایی است که هم مربوط به علوم جدید است و هم مربوط به قرآن و هم مربوط به روایات است. یا فرض کنید، مثلاً آن روایتی که از معصوم می‏پرسند اسراف چیست؟ معصوم دستش را در آن نهر یا دریای آبی که آن‏جا بوده می‏برد، و یک مشت از آن را بیرون می‏ریزد و می‏گوید این اسراف است. خوب این حرف معنایش چیست؟ آیا این حرف معنایش این نیست که ما اگر سدهای گلستان را درست کرده بودیم این سیل که آمد این خرابی که به بار آورد به جای این خرابی، آبادانی و نعمت را در پی داشت. همین که امام یک مشت بیرون ریخت و گفت این اسراف است، به ما معنای اسراف را می‏فهماند. البته آن زمان لغت همین است، امام به لغت عصر خودش صحبت می‏کند. آیا ما این‏ها را نباید بیرون بکشیم و استخراج کنیم؟ و نباید از این راه به وظیفه خودمان پی ببریم؟
پژوهش و حوزه: حضرت‏عالی برای خود محققان و دین‏پژوهان چه اوصافی را لازم می‏دانید؟

آیة‏الله حائری: من فکر می‏کنم سزاوار است که این محققان تحت نظارت یک فقیه ـهرچند یک فقیه گمنام‏ـ کار کنند؛ چون اگر این نظارت فقیه نباشد
پژوهش و حوزه » شماره 6 (صفحه 91)

استنباط این مطالبی که من به بعضی از آن‏ها اشاره کردم از کتاب و سنت آسان نیست. و اگر این تحقیق‏ها تحت نظارت یک فقیه نباشد باز چیزهایی سطحی بیرون می‏آید که دردها را به‏طور ریشه‏ای علاج نمی‏کند. فقها زیادند ما کار به مراجع نداریم، چون مراجع کمند، ولی فقها زیادند. گفت: «هر بیشه گمان مبر که خالی است/ شاید که پلنگ خفته باشد». گوشه و کنار همین قم فقها زیادند این یک نعمتی است خدادادی چرا استفاده نشود؟ تمام این محققین هرکدام یک فقیه گمنامی را پیدا بکنند و تحت‏نظر او کار کنند، لزومی ندارد همه زیر نظر آیة‏الله مکارم باشند، ایشان کار خودش را کرد و کتاب‏هایی که چاپ کرد جمعیت‏هایی که دور خود جمع کرد تفسیر باعظمتی که نوشتند یا آیة‏الله صدر مثلاً آن‏جا کار خودش را کرد و افرادی را جمع کرد، اما لزومی ندارد همه در این سطح باشند. افرادی که واقعاً در حد فقاهت هستند ولی گمنام‏اند زیادند، باید آن‏ها را ترغیب کرد و هر جمعیتی با یکی از آن‏ها همکاری کنند تا اسرار کتاب و سنت را بیرون کشند. کتاب خدا که به حمدالله محفوظ مانده ولی سنت خیلی‏هایش بر باد رفته و متأسفانه به دست ما نرسیده ولی همین که رسیده زیاد و قابل استفاده است.
پژوهش و حوزه: اگر اجازه بدهید سوءال آخر را طرح کنم، روش‏هایی که الان در درس‏های خارج حوزه متداول است و در نجف سامرا و کربلا هم بوده و الان در حوزه علمیه قم و مشهد هم هست این است که فقها بحث خود را از اول کتاب طهارت شروع می‏کنند، لذا هر فقیهی که بحث خارج فقه داشت کتاب طهارت و صلوة هم دارد ولی بسیار بعید است کتاب
پژوهش و حوزه » شماره 6 (صفحه 92)

حدود و دیات داشته باشد، چون غالباً عمر اجازه نمی‏دهد که همه ابواب فقه را درس بدهند. آیا شما این روش رایج را قبول دارید و پیشنهاد شما در این باره چیست؟

آیة‏الله حائری: روش‏های رایج پرداختن به مباحث فقهی از جنبه‏های متعددی احتیاج به بازنگری دارد، از جمله:

الف. باید بسیاری از روش‏های قدیم که تحت تأثیر دید فردی بوده تبدیل به دید جهان‏شمولی اسلام گردد.

ب. نقایصی که در نتیجه عدم التفات به حاکمیّت اسلام بوده باید با در نظر گرفتن حاکمیّت اسلام تکمیل شود.

ج. تأثیر فوارق زمانی و مکانی که در تبدّل موضوع بسیار موءثر است و در تنبّه به نکات جدید بسیار کارساز است باید مدّ نظر گرفته شود.

د. لغت و نثر روز در کتاب‏های فقهی و حتی رساله‏های عملی به کار برده شود.

هـ. فقه معاملات و هم‏چنین بحث قضاوت باید از دو جهت بازنگری شود:

یکم. این که موضوعات و روش‏های جدیدی به میان آمده است که احتیاج به بررسی فقهی دارد؛ مثلاً عقود جدید مانند عقد تأمین و غیره باید بررسی شود که تا چه حد تحت نظام «أوفوا بالعقود» می‏باشد و تا چه اندازه قواعد «نفی غرر» و غیره بر او موءثر می‏باشد و در کتاب قضاء، ادله علمی روز که گاه در کشف از حقیقت بالاتر از بیّنات و ایمان می‏باشد تا چه اندازه حجیّت دارد. و آیا می‏توان گفت که اصولاً بینات تنها به معنای دو شاهد عادل نیست بلکه روش‏های محکم علمی روز نیز داخل در کبرای بینات است یا نه و علم قاضی اگر از روش‏های جدید به دست آید تا چه اندازه
پژوهش و حوزه » شماره 6 (صفحه 93)

حجیّت دارد. هم‏چنین حقوق عقلایی جدید مانند حق‏التألیف یا حق اکتشاف، به خاطر حفظ دست‏آوردهای موءلف و مکتشف و مظلوم واقع نشدن او آیا شرعیّت دارد و یا به خاطر انتشار فواید اکتشافات جدید و تألیفات جدید باید او را از شرعیّت بیندازیم تا فواید اجتماعی اکتشافات و تألیفات همگانی گردد و در انحصار افراد حتی صاحبان اکتشاف و تألیف درنیاید. وهکذا صدها سوءال دیگر از این قبیل که منتظر جواب است.

دوم. چون جهان غرب نیز بحث‏های مفصلی در فقه معاملات و قضاوت دارد ـهرچند که وضعی هستند نه آسمانی ـ باید فقه آسمانی خودمان را در مقایسه با فقه آنان قرار داد تا برتری و عظمت فقه اسلام روشن گردد و ارتباط فقه اسلام با عالم غیب که موجب صیانت او از بسیاری از خطاها گردیده نمایان شود.

این خلاصه‏ای از مطالبی بود که به نظرم آمد، از حضور شما در این‏جا تشکر می‏کنم و برای شما در جهت خدمت به اسلام آرزویِ موفقیت دارم.
پژوهش و حوزه: از این که وقتتان را در اختیار ما گذاشتید و در این گفت‏وگو شرکت فرمودید سپاس‏گذاریم.

برخی از آثار انتشاریافته آیة‏الله حائری:

1. اساس الحکومة الاسلامیة؛ 2. الکفاح المسلح؛ 3. ولایة‏الامر فی عصر الغیبة؛ 4.الامامة والقیادة؛ 5. المرجعیة والقیادة؛ 6. فقه العقود (دو جلد)؛ 7. تزکیة النفس؛ 8. الفتاوی المنتخبة؛ 9. مباحث الاصول (چهار جلد).

پایان مقاله
آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: مجله سوره » خرداد و تیر 1382 - شماره 2 (از صفحه 12 تا 15)
URL : http://www.noormags.com/view/Magazine/ViewPages.aspx?ArticleId=185682
عنوان مقاله: پاسخ به یک نیاز اجتماعی: پیام رهبری پیرامون نهضت آزاد اندیشی و نقد پذیری (4 صفحه)
نویسنده : حریری، مصطفی
نویسنده : پارسانیا، حمید
چکیده :
کلمات کلیدی :
سوره » شماره 2 (صفحه 12)

پاسخ‏ به یک نیاز اجتماعی

پیام رهبری پیرامون نهضت آزاداندیشی و نقدپذیری در گفتگو با حجت الاسلام حمید پارسانیا

مصطفی حریری

اشاره:

زمانی که تصمیم گرفتیم‏ موضوع حرکت نقدپذیری و آزاداندیشی را که از سوی‏ جمعی از استادان حوزه و دانشگاه طرح شده بود پی‏گیری کنیم،تقریبا چند ماهی از نامه‏ای که به رهبری‏ نوشته شده بود و پیامی که‏ ایشان دادند،می‏گذشت و هنوز تقریبا هیچ خبری از آن‏ در دست نبود که بالاخره کار به کجا رسید.خبرهای‏ محدودی هم که از گوشه کنار به دست ما رسید،از این‏ موضوع حکایت داشت که کار جدی در این زمینه انجام‏ نشده یا حد اقل هنوز شروع‏ نشده است.

امروز که تقریبا 4 ماه از آن‏ نامه و پیام می‏گذرد،تلاش، برای پیگیری آن مطلب در گام اول به نتیجه نمی‏رسد.

وقتی با یکی از امضاءکنندگان‏ نامه تماس می‏گیریم و از او می‏خواهیم در مورد آن‏ صحبت کند،امتناع می‏کند و می‏گوید حرف زدن در این‏ موضوع برای من مشکل‏ ایجاد می‏کند یا«آقا جان!نان‏ ما را نبرید»و... اما آنچه می‏خوانید،گفت‏ گویی است که سرانجام‏ توانستیم با حجت الاسلام‏ حمید پارسانیا-در آخرین‏ فرصت‏ها-ترتیب دهیم.

سوره » شماره 2 (صفحه 13)

انگیزه شما از این نامه و ارسال آن‏ برای رهبری چه بود و ای موضوع در چه‏ فضایی طرح شده است؟

سخن ما این بود که نظریه‏های علوم‏ رسمی و دانشگاهی به بازسازی فرهنگی و دینی نیاز دارد.تا امروز فضای عام علمی و دانشگاهی ما ظرفیت پرداختن به این موضوع‏ را نداشت.چرا؟چون دیدگاه غالب نگرش‏ علمی،دیدگاهی قرن نوزدهم بود.اما در 3 دههء اخیر با ظهور دیدگاه‏های پست مدرن در غرب،نوعی بحران در عرصهء هویت علم غربی‏ پدید آمده،یعنی science که حلقهء معرفتی‏ جدا از فرهنگ،جدا از اسطوره و جدا از دین بود، زیر سؤال رفته و شکل جهان بودن و الگوی‏ ثابت داشتن science را برای همهء دنیا زیر سؤال برده است.

در این فضا که با گذشت 2 یا 3 دهه از رواج آن در غرب،محیط ژونالیستی-و نه‏ هنوز محیط آکادمیک‏ئ-ما را فراگرفته-فرصت‏ نوعی طرح مطالعات و گفت‏وگوهای جدید با محیط علمی برای ما به وجود آمده که براحتی‏ می‏توان گفت که نظریه‏های علمی در عرصهء علوم انسانی و همان‏طور که رهبری گفتند، حتی در سطح علوم تجربی می‏توانیم داشته‏ باشیم.

اگر این حرف‏ها را 10 سال پیش-با محیطهای آکادمیک آن دوره-می‏گفتید همه‏ مسخره می‏کردند و می‏گفتند مگر علم بومی و غیر بومی دارد؟دینی و غیر دینی دارد؟زمینهء اجتماعی این گفتگو فراهم نبود.

دلیل نوشتن این نامه برای شخص‏ رهبری نظام چه بود؟فکر نمی‏کنید این‏ حرکت با تاخیر صورت گرفته است؟

بعضی دوستان قبل از نوشتن نامه دغدغه‏ هایی داشتند و نامه‏ای هم نوشته بودند،اما زمانی که انجمن اهل قلم با مقام معظم‏ رهبری دیدار کردند،ایشان حساسیت خوبی به‏ این مسئله نشان دادند و دوستان دیدند که‏ فرصت بسیار مناسبی برای گفتن این مطلب‏ است.

ایشان هم پاسخ ما را دادند و این،جواب‏ دغدغهء ما نبود؛جواب نیاز اجتماعی و فرصتی‏ بود که در محیط فرهنگی جامعه برای شنیدن‏ این‏گونه خطاب به وجود آمده بود؛در صورتی‏ که قبلا چنین فرصتی وجود نداشت.من فکر می‏کنم با توجه به تاخیری که پیش آمد الان‏ ظرفیت‏های خوبی وجود دارد که البته یک یا دو دهه تاخیر برای یک حرکت فرهنگی و تمدنی، زیاد نیست.تجربهء مناسبی بود که باید کسب‏ می‏کردیم.

در پیام رهبری هم 3 محور وجود داشت:

تمدن‏سازی،نظریه‏پردازی و گفتگو.اهمیت‏ مسئله هم اینجا بود که هر تمدنی در عرصهء علم،نظریه‏ها و علوم متناسب با خود را به وجود می‏آورد.گفتگو زمینهء تولد و پیدایش این‏ نظریات است.

اگر گفتگو در چارچوب اصول و بنیادهای‏ تمدنی به منظور نظریه‏پردازی علمی شکل‏ بگیرد،فکر می‏کنم بخشی از تاخیر تمدن و فرهنگ اسلامی در این خیزش و نهضت‏ اجتماعی را پاسخ می‏دهد.

نظر علما و مراجع در مسیر این‏ حرکت چه بود؟

توجه به این که ما به نوعی نظریه‏پردازی‏ در عرصهء علوم انسانی احتیاج داریم،در برخی‏ تالیفات دههء پیش دیده می‏شد،مثلا آیت الله‏ جوادی آملی حدود 10 سال پیش در کتاب‏ «شریعت در آینهء معرفت»گفته بود علوم‏ مقدس،علوم دینی و علوم غیر دینی و گفتگوها در فضای درون حوزوی وجود داشت،اما این که‏ به عرصهء اجرا وارد شود باید با مشارکت‏ بخش‏های دیگر اجتماعی،از جمله مدیریت‏ فرهنگی جامعه همراه شود،به تصمیم‏ همگانی احتیاج دارد و تصمیم همگانی نیازمند آگاهی عمومی است.

از موضوعاتی که هم مقام معظم رهبری‏ و هم حضرت امام در برخوردهایشان با طلاب و فضلای حوزهء علمیه،به عنوان یکی از آفت‏های حرکت فرهنگی به منظور تمدن‏ سازی تاکید بسیاری بر آن دارند تحجر است. اصلا این تحجر چیست و چه ویژگی‏هایی‏ دارد؟

تحجر گاه در حوزهء عمل اتفاق می‏افتد و گاه در حوزهء نظر و آن‏گاه شدید می‏شود که در هر دو حوزهء-عمل و نظر-رخ می‏دهد.

هنگامی که نوعی تصلب در برابر یک‏ رشته اصول و ظواهر وجود داشته باشد و خلاقیت در آن حوزه نباشد،از آن به عنوان‏ تحجر یاد می‏شود.

من باب مثال،اگر موجودی را که ذاتی‏ دارد و فروعات و ظواهری خلط بکنیم و آن‏ ظواهر و فروعات را به جای آن ذات بشنانیم و شخصیت آن را در امور یاد شده جستجو کنیم‏ و مسیری را که فرا روی اوست ببندیم،به‏ نوعی تحجر گرفتار شده‏ایم.

در یک کلام،موجود تحجر به نوعی از خودبیگانگی مبتلا می‏شود،اصل ذات خود را با فرع درمی‏آمیزد و چیزی را که در مقطعی‏ خاص برای پاسخ به نیازی در لایه‏های روح او به وجود آمده است و تعینی از تعینات اوست، همهء حقیقت خود می‏بیند.

میزان تاثیر این عامل را در طول‏ تاریخ حوزهء علوم شیعه چطور ارزیابی‏ می‏کنید؟

به عبارت دیگر،چگونه کار به اینجا می‏رسد که امروز به یک خیزش و عملکرد انقلابی احتیاج است و عامل تحجر تا چه‏ حد در آن مؤثر است؟

مجموعهء تشیع مجموعه بانشاطی است؛ بدین‏معنا که اصول اعتقادی مشخصی دارد که‏ هویت آن را تشکیل می‏دهد و این اصول‏ متناسب با زمان و مسائل مختلف فروعات را تولید می‏کند،این مسئله تا دوران معاصر یعنی‏ تا سدهء اخیر تقریبا امری مستمر بوده است، یعنی در سده‏های مختلف حرکت‏هایی مستمر را می‏بینیم که ناشی از خلاقیت‏های فزاینده‏ متفکران شیعی است.

اگر این را بخواهیم در فقه اصول،کلام، فلسفه و عرفان پیگیری کنیم،در حدیث،تفسیر و کارهای فقهی و اصولی در سده‏های مختلف‏ جریان مستمری است این حرکت ادامه می‏یابد تا این که در دورهء قاجار و صدر مشروطه‏ کتاب‏های استدلالی فقهی تا بالغ بر 40 جلد کتاب«جواهر»می‏شود،حال آن‏که در اواخر دروهء صفویه این کتاب‏ها حدود 20 جلد بود.

در دوره‏های مختلف باب‏های مختلفی‏ متناسب با نیازهای اجتماعی محیط شکل‏ می‏گیرد.

مثلا«محقق کرکی»کتاب«شرایع»را در ابواب اجتماعی فقه می‏نویسد و ای ابعاد را در «جامع المقاصد»تبیین می‏کند.چون نیاز اجتماعی شکل‏گیری ابعاد اجتماعی تشیع در آن محیط وجود دارد.

پس چه اتفاقی در ابتدای سدهء اخیر می‏افتد که این پویاییی به محاق می‏رود؟

حادثه این بود که درصد سالهء اخیر نوعی‏ گسل و فقدان گفتگو در حوزهء تشیع به وجود آمد،یعنی تشیعی که در مقاطع قبل،با محیط پیرامونی خود بسیار گفتگو می‏کند،دچار گسستگی می‏شود.

اگر از مسیر تطبیقی به این مسئله نگاه‏ کنید،می‏بینید که علت نگارش بسیاری از کتاب‏هایی که در طول تاریخ تشیع نوشته شده، -قابل درک نیست،مگر این که به آن محیط برویم،بعد می‏بینیم در پاسخ به نیاز اجتماعی‏ بوده است.

اما در سدهء اخیر می‏بینیم که یک سلسله‏ از گفتگوهای بیرونی قطع می‏شود و حوزهء علمیهء نجف-به‏طور مثال-با قطع ارتباط خود با فضای بیرون،در تبعید گاهی گفت‏گویی‏ بشدت قوی و تخصصی را در درون شکل‏ می‏دهد.

به عبارت دیگر،بعد از مشروطه حوزهء نجف در فقه و اصول بسیار فعال است،اشخاصی مثل میرزایی‏ نائینی،مرحوم آقا ضیاء الدین عراقی،مرحوم کمپانی‏ و قبل از آنها شیخ انصاری و آخوند خراسانی با
سوره » شماره 2 (صفحه 14)

آن مجموعه‏های فعال اطرافشان،به لحاظ علمی حوزهء بسیار پرنشاطی را ایجاد می‏کنند، اما این یک گفتگوی درونی محدود است و گفت‏وگوهای بیرونی اینها با عالمان دیگر بخش‏های دنیای اسلام،عالمان اهل سنت و دیگران بتدریج کم و کمتر می‏شود و این در حالی است که فضای معرفتی جدیدی متاثر از فرهنگ غرب هم به وجود می‏آید.متاسفانه در این مورد هم گفتگویی شکل نمی‏گیرد.و البته‏ این درونگرایی حوزه و قطع ارتباطات‏ بیرونی‏اش-آن هم بعد از دوران فعالی مثل‏ مشروطه-شاید به این دلیل بود که حوزهء علمیه احساس کرد در دوران پس از مشروطه‏ دیگر توانایی تاثیرگذاری بر وضعیت موجود را ندارد،لذا تصمیم گرفت گفتگوهای بیرونی خود را کمتر و نیروهای داخلی‏اش را تقویت کند.

پس از فوت آیت الله بروجردی، مرجیعت تشیع به رهبری امام(ره) می‏رسد.امام دقیقا در همین زمان علیه‏ نظام اجتماعی موجود خروج می‏کند و مسائلی قابل تامل را مطرح می‏کند.

پیام امام این است:اگر بگوییم الان شدنی‏ نیست،الان زمان تقیه است؛این تحجر است.

«الان و الله مسوول است هرکس فریاد نکشد».«و الله باید گفت و لو بلغ ما بلغ»ایشان‏ می‏فرمایند الان باید عمل کرد و باید گفت، استراتژی جدیدی را مطرح می‏کنند و این‏ «زمان آگاهی»درست امام نسبت به این مسئله‏ بود.

حالا اگر کسی بخواهد عملکرد دو دههء قبل را تکرار کند-که در آن زمان شاید درست‏ بود-یعنی در آن فرم ماندن.

سؤال این است که آیا می‏شود عملکرد امام حسن(ع)و امام حسین(ع)را باهم‏ مقایسه کنیم؟در شرایط امام حسن(ع)آن‏طور اقدام مسلحانه جواب نمی‏داد،تشیع یک جریان‏ واحد و نور واحد است که استمرار پیدا می‏کند. خود امام حسین علیه السلام هم همین‏طور عمل می‏کند،اما اگر حادثه عاشورا یک روز هم‏ به تاخیر بیفتد تحجر است.

کسانی که می‏خواستند در قالب‏های قبلی‏ عمل کنند و اصول پیام و اصول را رعایت نکنند و فروع متناسب با شرایط اجتماعی را تشخیص‏ ندهند،دچار تحجر شدند.امام خطابش به‏ کسانی است که معتقدند جامعه اصلاح شدنی‏ نیست.نه این که حاکمیت موجود را تایید کنند، می‏گفتند باید صبر کرد امام زمان(عج)بیاید، اما الان نمی‏توانیم؛این می‏شود تحجر.

بخشی از تشیع این‏طور بودند.این تحجر می‏تواند زمینه‏های مختلفی داشته باشد:

ممکن است به خاطر به میدان آمدن و از جان‏ گذشتن باشد که دوری از این موضوع تحجری‏ عملی است،یا می‏تواند نظری باشد که معتقد است در عصر غیبت هیچ وظیفه‏ای وجود نداردچ‏ و همهء حاکمیت‏ها ظلمه‏اند و آدم باید سکوت‏ کند و بزند بر سینه‏اش تا امام زمان(عج) تشریف بیاورند.

امام همهء حرکت‏هایی را که موافق حضور فعال اسلام در عرصهء سیاست نیستند، حرکت‏های متحجرانه می‏داند.

امام در پیام خود به روحانیت،مطلب‏ جالبی دارند که احساس می‏کنم این به‏ وضعیت قبل از امام هم برمی‏گردد.

امام از عملکرد گذشته-که شما می‏فرمایید به نظر می‏رسد حتی حق هم‏ باشد-انتقاد می‏کند.در فرازی از پیام‏ می‏فرمایند،حوزه‏های علمیه این‏طور که‏ پیش می‏رفت،به تحجری بدتر از قرون‏ وسطی دچار می‏شد.این را چطور می‏توان‏ توجیه کرد؟امام چرا اگر مسیر واقعا درست بود،به این تندی از آن انتقاد می‏کند؟

اگر حالت تحجیر و سنگ‏چین کردن و گارد گرفتن نسبت به فضای بیرونی،با آرایشی‏ دقیق و زمان آگاهانه انجام نشود و موقتی و به‏ قصد فعال شدن مجدد نباشد،بدون شک باعث‏ می‏شود که همهء امکانات پیشین روزبه‏روز از دست برود.در آن شرایط چنین حالتی در حوزه‏های علمیه قابل مشاهده بود.حوزهء علمیه‏ نجف هم رابطهء بیرونی خود را قطع کرد و در محدودهء خاصی رشد خود را ادامه داد،در صورتی‏ که باید بسرعت باز می‏گشت و با فضاهای‏ بیرونی گفتگوهای دیگری ترتیب می‏داد.

اگر به دنبال این عرصه‏ها نباشیم،خطر به‏ طور جدی تهدید می‏کند.امام مسیری را که تا به‏ حال طی کرده‏ایم،رابطهء اندیشهء سیاسی بوده؛ در صورتی که حوزه در ابعاد دیگر هم دادوستد نداشته است و شاید یکی از دلایل آن هم این‏ بود که اصلا علمای حوزهء علمیه از ناحیه جریان‏ منور الفکری طرف گفتگو قرار نمی‏گرفتند.

کتاب«اصول فلسفه و روشی رئالیسم» علامهء طباطبایی طی چندین سال حتی یک بار هم مورد نقد قرار نگرفت و حتی یک صفحه‏ نقد هم طی آن مدت دربارهء این کتاب-که در بین مجموعهء مذهبی منزوی هم نبود-نوشته‏ نشد.

بعد از سال 42 که امام وارد عرصه می‏شود و اقتدار اجتماعی و مذهبی را یک بار دیگر به‏ میدان می‏آورد،نوعی زمینهء اجتماعی برای‏ ایجاد دیالوگ و توجه روشنفکران به قدرت و توانمندی‏های دیگر شکل می‏گیرد.

در این فضا متفکران حوزه هم خلاقیت‏ خود را نشان دادند،یعنی کارهایی چون«تفسیر المیزان»علامه طباطبایی و یا«اصول فلسفه و روش رئالیسم»مورد بحث قرار گرفت.

حوزه در همان فضا حرکت‏هایی‏ می‏کند مثل کارهای علامه طباطبایی و شهید مطهری که عام نیست.به عبارت‏ دیگر،این حرکت در حوزهء علمیه جز از سوی امام و شاگردانش،هیچ گاه در سطح عام حوزه دیده نمی‏شود.و این‏ مشکل‏زا می‏شود،امام انتقاداتی صریح‏ به این مجموعه وارد می‏کنند.حتی‏ حضرت امام در آن پیام خاص خود می‏گوید«خون دلی که پدر پیرتان از متحجرین خورد...»

می‏خواهم ببینم این تحجر چه بود؟

باید دانست نقد دقیقا به کجا وارد می‏شود تا نقاط قوت از دست نرود.مشکل آن را باید با دقت دید.آیاد درد امام متوجه سیستم تعلیم و تعلم فقه و اصول است که چرا در حوزه‏های‏ علمیه فقه و اصول می‏خوانند،یا اگر چیزی‏ برای خود امام و برای تشیع باقی ماند،مال‏ همین فقه و اصولی بود که استمرار پیدا کرد؟

و یا نقد امام متوجه بعد کارآمد کردن این‏ مسئله و توان فقاهت برای حضور در عرصهء اجتماعی و پاسخ گفتن به این نیازها است؟

نقد امام متوجه کسانی است که با شرایط موجود زندگی می‏کنند و در این فضا فقط مسائل شخصی خودشان را مطرح می‏کنند و مشکلات دنیای اسلام و امکانات پاسخگویی‏ به آنها را با تمام وجوه اصلی خود نمی‏گویند.لذا ببینید امام در میدان نقد،چقدر بر فقه جواهری‏ تاکید می‏کند،می‏گوید تا زمانی که این فقه‏ باشد،بقیه امور هم هست.

این خلاء یعنی بخشی که باید بیاید و ظرفیت‏هایی را که درون آن شکل گرفته،کار آمد کند و در عرصه نیازهای موجود به‏ پرسش‏ها پاسخ دهد.

البته حوزه‏های علمیه در این زمینه بخش‏ اندکی از امکانات جامعه را در اختیار داشت،اما به همان میزان،مسوولیتی عظیم بر دوش آنها بود.کسانی که این زمان آگاهی را نداشتند، کاری را که امام آغاز کرده بود،نشدنی‏ می‏دانستند و فقط به دین شخصی و غیر فعالی‏ بسنده کردند که که دربار رضاخان به تاثیر از لیبرالیسم غربی در عرصه حیات اجتماعی‏ [شکل داد].البته لیبرال‏های ما می‏گویند حقیقت دین این است،اما متدینان‏[متحجر] نمی‏گویند حقیقت دین این است،می‏گویند غیر از این نمی‏شود کرد.ما مجبوریم تا آقا امام‏ زمان(عج)نیامده این‏طور باشیم که البته در عمل یکی است.امام می‏خواهد این فضا را بشکند.من فکر می‏کنم این نقد متوجه‏ محتوای اصلی حوزه علمیه نیست.

شهید مطهری هم یکی از نقادان جدی
سوره » شماره 2 (صفحه 15)

روحانیت است،اما خودش با توجه به این مسئله، می‏گوید درحالی‏که از نقادان هستم،به ویژگی‏ منحصر به فرد روحانیت یعنی واجد میراث و ذخایر فرهنگی این‏جامعه بودن،توجه می‏کنم‏ و این نقد نباید به حذف و بی‏توجهی به آن‏ بنیادها و نهادها منجر بشود.اگر این نقادی‏ سمت و سوی درست پیدا نکند-چون‏ حوزه‏های علمیه در واقع حساس‏ترین عضو و بخش این فرهنگ و تمدن هستند،مثل قلب و چشم-آفتی که اینجا به هر دلیل بیرونی یا درونی وارد می‏شود،تاثیر عظیمی در فرهنگ و تمدن باقی می‏گذارد و هر نوع اصلاحی در آن‏ هم باید بادقت و آگاهی بلکه با بیشترین‏ آگاهی باشد.

حوزه‏های علمیه‏ها بیشتر از هر جای دیگر نیازمند یک نقد مستمر و مداوم هستند.آفت‏ روزمرگی همه جا بد است،ولی در حوزه‏های‏ علمیه از همه جا بدتر.حوزه‏های علمیه ما بیش‏ از هر جای دیگر به نشاط،فعالیت و مدیریت‏ نیاز دارند،اما اینها باید با بیشترین آگاهی و توانمندی همراه باشند.

حضرت امام در سال 68 که هم نظام‏ سیاسی و هم امکانات دست ماست،بحث‏ فقه پویا را در پیام خود مطرح‏ می‏کنند.سوال این است که چرا بعد از 14 سال هنوز به نتیجه نرسیده‏ایم؟چه‏ موانعی بر سر راه خیزش حوزه علمیه در زمینه نقد و گفت‏وگو بود؟

ما در انقلابت آن اقتدار سیاسی را که در ذیل قدرت سیاسی غرب و مقررات اجتماعی و فرهنگی ما حکم می‏راند،در هم شکستیم. قدرت درهم ریخت،اما سازمان‏ها و نهادهایی‏ که طی این 70 سال شکل گرفته بود،قوی‏تر و قدرتمندتر از گذشته حضور داشتند و هر روز نهادینه‏تر می‏شدند.دوپارگی و گسل فرهنگی‏ بین دو نهاد موجود در جامعه،یعنی حوزه‏های‏ علمیه و دانشگاه‏ها بیش از پیش موجود بود؛ البته دانشگاه سیستم آموزشی خود را داشت و کار خود را می‏کرد و در ذیل پارادایم‏ها و بنیادهای فرهنگی و معرفتی تمدن غرب، ناخودآگاه به نقل نظریه‏ها می‏پرداخت و آنها را منتقل می‏کرد؛البته دانشگاهیان،دانشجویان و استادان ما از متن این فرهنگ برخاسته بودند و علقه‏های دینی هم داشتند،اما این آموزه‏ها بخشی از شخصیت وجودی اینها شده بود و فضای معرفتی اول انقلاب برای فرهنگ ما سهم محدودی در عرصه قلم قائل بود،چون‏ در محیطهای علمی کلاسیک که علم رسمی‏ شناخته می‏شد-علوم حوزوی غیر رسمی و محدود بود-علم یک تعریف قرن نوزدهمی‏ داشت،به این معنا که science عرصه‏ای از دانش و آگاهی بود،جدا از ایدئولوژی،جدا از فرهنگ و جدا از مسائل دیگر و از طریق آزمون‏ و تجربه پدید می‏آمد.این تعریف از علم بخشی‏ از فرهنگ جامعه است.

با نگاهی عمیق‏تر می‏دیدیم که مطالبات‏ فرهنگ از این سازمان علمی در حدی بود که‏ علم گزاره‏های آزمون‏پذیر را بیان می‏کند،لذا راجع به مسائل متافیزیکی و ایدئولوژیکی‏ نمی‏تواند حرف بزند.آن بحث تعهد و ایمان‏ است و این بحث تخصص.ما دانشگاه‏هایمان‏ را بگذاریم عرصه تعهد دینی باشد؛اخلاقش‏ اخلاق دینی باشد و تکنولوژی را از درون آن‏ در بیاوریم.زمینه گفت‏وگوی این‏گونه داوری‏ فراهم بود و به نوعی کشش بحث تعهد و تخصصص و رابطه حوزه و دانشگاه در این‏ چارچوب وجود داشت،اما بیشتر از این ظرفیت‏ گفت‏وگو نبود.

بعد از انقلاب فرهنگی هم عمدتا درس‏هایی را وارد کردیم.باید توجه داشت که‏ حاکمیت و کیفیت حوزه‏های علمیه در مقایسه‏ با محیط دانشگاهی چقدر بود.در حال حاضر هم که حدود 40 هزار طلبه در قم حضور دارند، تمام سیستم آموزش و تعلیم و تعلم با امکانات‏ انسانی حوزه علمیه قم شاید به‏اندازه دانشگاه‏ تهران هم نباشد و به‏طور طبیعی انقلاب‏ فرصتی برای حوزه ایجاد کرد که با اقبال‏ نهادهای مختلف فرهنگی برای روی کردن به‏ فرهنگی دین،این خلا را پر کند.

اما انقلاب یکباره عرصه وسیعی از مطالبات و نیازهای اجتماعی متوجه حوزه‏ کرد که باید به آنها پاسخ می‏داد.

سهمی که انقلاب از حوزه‏های علمیه برد و نیرویی که از آنجا خارج کرد،به دلیل سوء مدیریت بخشی از آن برگردانده نشد،یعنی ما شاهد گریز استعدادها از حوزه‏های علمیه به‏ عرصه‏های دیگر هستیم.آن‏قدر مدیریت‏ نکردند که علوم حوزوی را به عنوان علوم‏ رسمی به رسمیت بشناسند،یعنی طلبه‏ای که‏ 20 یا 30 سال درس می‏خواند،هنوز وقتی وارد عرصه اجتماعی می‏شود باید مدرک دانشگاهی‏ داشته باشد.این مدیریت باید زمینه لازم را برای جذب امکانات انسانی به سوی این علوم‏ فراهم می‏کرد.مطهری الگویی بود که باید شیوه پرورش او شیوه عام تعلیم و تربیت ما شود.

مطهری و علامه طباطبایی در عرصه‏های‏ علوم انسانی نظریه‏پرداز بودند،چون ریشه در بنیادهای فرهنگی دینی خودمان داشتند.

ما آمدیم تربیت مدرس درست بکنیم،اما فقط در چارچوب الگوهایی که ذکر کردم. گفتیم که فقط اخلاقشان را درست کنیم،نگفتیم‏ کسی بخواهد وارد عرصه‏های نظری بشود باید بنیادهای بومی و عرصه‏های نظری خودش را بگیرید.

چرا در حوزه‏های علمیه از این امکان‏ استفاده نشد؟

این امکان فقط در حد یک امکان محض بود؛ ذره‏ای مدیریت فرهنگی نشد تا از آن استفاده نشود. این هم فقط به خود حوزه باز نمی‏گردد،به مدیریت‏ فرهنگی در سطح کلان بازمی‏گردد.یعنی این‏ مشکلی نیست که آدم‏های درون حوزه آن را حل‏ کنند.مثلا باید یک گوشه‏اش را سیستم نظام وظیفه‏ حل کند و یا جاهایی مثل شورای عالی انقلاب‏ فرهنگی.الان استعدادهای فراوارانی مدرک لیسانس‏ خود را گرفته‏اند و مسائل فرهنگی مسائل ذهنی‏شان‏ است و می‏خواهند بیایند در حوزه‏ها؛اولین مشکل آنها سربازی است.سگ‏ها را گسسته و سنگ‏ها را بسته‏ایم؛از این طرف راه را بسته‏ایم و از آن طرف‏ راه‏ها را باز کرده‏ایم.

خب نیروی تولیدی حوزه چی؟می‏خواهم‏ بگویم هیچ امکانی برای تولید نیروی حوزه‏ نگذاشته‏ایم و الان هم نداریم و این از مشکلات اساسی است.ببینید ما این همه‏ طلبه داریم،چرا از درون اینها نیرو ایجاد نمی‏شود؟

وقتی این حجم وسیع علوم اجتماعی، علوم سیاسی و علوم انسانی وجود دارد،تولید انبوه می‏کنند و نظریه‏ها را با همه مسائل در سطح جامعه پمپاژ می‏کند و بعد هم اینها ادبیات‏ ژورنالیستی،هنر و ذهنیت عام جامعه را پوشش‏ می‏دهند.این ده تا و بیست تا و پنجاه تا [پاسخگو نیستند]در صورتی که همین ده تا و بیست تا و پنجاه تا را هم تربیت نکرده‏ایم.

حرف همین است؛چرا این ده تا یا بیست‏ تا را تربیت نکردیم؟

این‏ها برمی‏گردد به مدیریت فرهنگی‏ جامعه که ما بسترهای اجتماعی لازم را برای‏ این که مسیر فردی‏ای که امثال مطهری در آن‏ پرورده شدند به یک بستر اجتماعی تبدیل شود، به وجود نیاوردیم.

امام وقتی به گورباچف نامه نوشتند،گفتند که تیزهوشان خودتان را بفرستید بیایند اینجا و فلان کتاب یا بهمان کتاب را بخوانند،ولی ما برای تیزهوشان خودمان هیچ زمینه‏ای فراهم‏ نکردیم.

چه کسانی باید به این موضوع بپردازند؟

بخشی از آن به عهده علما و مراجع‏ حوزه‏های علمیه است که خودآگاهی و زمان‏ آگاهی در اینجا هم مطرح است،اما در مدیریت‏ کلان فرهنگی جامعه باید بسترسازی شود.

متولیان آموزش عالی جامعه و کسانی که‏ در شورای انقلاب فرهنگی نشسته‏اند به‏ جای این که بحث کنند رئیس فلان دانشگاه‏ که باشد،راجع به مسائل مهم برنامه‏ریزی کنند و به آنها نیز بپردازند.

پاآدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: مجله کیهان اندیشه » مرداد و شهریور 1375 - شماره 67 (از صفحه 159 تا 167)
URL : http://www.noormags.com/view/Magazine/ViewPages.aspx?ArticleId=26523
عنوان مقاله: نقش آزاد اندیشی در تکوین تمدن اسلامی (9 صفحه)
نویسنده : حمزئیان، عظیم
چکیده :
کلمات کلیدی :
کیهان اندیشه » شماره 67 (صفحه 159)

تمدن اسلامی که لااقل از پایان فتوحات مسلمین، تا ظهور مغول، قلمرو اسلام را از لحاظ نظم اخلاقی، برتری سطح زندگی، سعهصدر و اجتناب نسبی از تعصب و توسعه و ترقی علم و ادب، طی قرنهای دراز، پیشاهنگ تمام دنیای متمدن و مربی فرهنگ عالم انسانیت نموده است، بدون شک یک دوره درخشان از تمدن انسانی است و آنچه فرهنگ و تمدن چهان امروز، بدان مدیون است، اگر از دینی که به یونان دارد، بیشتر نباشد، کمتر نیست.با این تفاوت که فرهنگ اسلامی دارای تأثیر معنوی است و به جذبه و معنویت آن هیچ نقصانی راه نیافته است. (1)

البته شک نیست که سهم اقوام و ملتهای گوناگونی را در توسعه این تمدن کوشش کرده‏اند، نمی‏توان از نظر دور داشت، اما آنچه که این ترقیات و پیشرفتهای مادی را برای مسلمین میسر ساخت، در حقیقت همان اسلام بود که با تشویق مسلمین به علم و ترویج نشاط حیاتی، روح همکاری را جانشین تعصبات باستانی کرد.در مقابل رهبانیت کلیسا که ترک و انزوا را توصیه می‏کرد، با توصیه مسلمین به رعایت حد وسط در کارها، توسعه و تکامل صنعت و علوم انسانی را تسهیل نمود.

در دنیایی که اسلامبه آن وارد شد، روح تساهل و اعتدال در حال انزوا بود.مسیحیان آن روز، هر چه بیشتر علاقه خود را با علم و فلسفه، قطع کرده بودند.تعطیل فعالیت فلاسفه، به وسیله‏
کیهان اندیشه » شماره 67 (صفحه 160)

«ژوستی نین»، اعلام قطع ارتباط قریب الوقوع میان دنیای روم با تمدن و علم بود. (2)

در واقع توصیه و تشویق مؤکدی که اسلام در توجه به علم و علما می‏کرد، از اسباب عمده آشنایی مسلمین با فرهنگ و دانش ایرانی بود.آیات و روایات زیادی از قرآن کریم و کتب حدیث در تشویق و ارج و اهمیت علم آموزی آمده است.

بدین صورت بود که از گمنام‏ترین خانوادها نام‏آورترین دانشمندان و متفکران، ادیبان، فیلسوفان و...بیرون آمدند. (3)

عامل دیگری که موجب پیروزیهای مسلمین و بالندگی آنها در زمینه‏های علمی گردید، روح تسامح و بی‏تعصبی بود.چنانچه مسلمین در هر کجا پا می‏گذشاند، مردم را به چشم انسان می‏نگریستند و ارزشهای انسانی و اجتماعی و تمدن آن جامعه را پاس می‏داشتند و اصل اغمض و گذشت و صحه گذاری را مورد توجه قرار می‏دادند و ملاک برتری را به تقوا می‏دانستند.این اصل تسامح و مسالمت قرنها، تمام جنبه‏های ادبیات، فلسفه و علوم را تحت ت.ثیر قرار داد.به طوری که متفکران و دانشمندان اسلامی، از یونانی، سریانی، پهلوی و سانسکریت کتابهایی را به عربی ترجمه کردند و فضای آموزش را باز گذاشتند و امثال بیرونی وابن سینا و رازی و...در زمینه‏های طب، فلسفه، ریاضی وعرفان از کتب یونانی و هندی و ایرانی، بهره گرفتند.هنگامی که ابو اسحاق -صابئی-که پژوهشگری غیر مسلمان بود، در گذشت، سید رضی، یکی از عالمان و شاعران نامدار شیعه، مرثیه‏ای در مرگ او سرود و در پاسخ اعتراض عده‏ای گفت: (4) «من در سوگ یک پژوهشگر سوگوارم».

اسلام فرصتهای جدیدی برای پیوند نزدیک با دیگر ملتها به وجود آورد.این سخن که گویا علم و فلسفه مسلمانان یکباره به وجود آمد، هیچ وجهی ندارد.طبیعت زندگی عقلانی با چنین فرضی سازگار نیست.در عربستان نیز، همانند یونان، تفکر عقلانی تحت تأثیر عوامل تعدد مذهبی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، شکل گرفت.

در صدر اسلام، مسلمانان، اهتمام خود را تنها صرف گسترش قدرت و اشاعه آئین اسلام نمودند.

چون از این کار فارغ شدند و صلح و آرامش نسبی حاکم شد، اندیشه عقلانی اوج گرفت و مسلمین به یادگیری مباحث و علوم دیگر بلاد، احساس نیاز کردند.از این پس بود که نهضت ترجمه آغاز شد.

در پایان قرن اول هجری، مترجمان سلامی کم کم چیزهایی را ترجمه کردند؛اما نهضت واقعی ترجمه از قرن سوم، یعنی تصر کلاسیک اسلام، به اوج خو رسید و تا پایان قرن پنجم ادامه یافت.البته در قرن ششم و هفتم به مترجمانی برمی‏خوریم، اما آنها از نظر اهمیت و مقام در مرتبه‏ای پایین‏تر جای می‏گیرند.زیرا کاری را که چندان با اهمیّت باشد، ارائه نکردند. (5)

بنابراین مسلمانان بیش از سه قرن، مشغول ترجمه آثار علیم، فلسف، ادبی و مذهبی تمدن کهن بودند و از میراث انسانی بزرگی که سرچشمه‏های آن در شش زبان شناخته شده آن زمان، یعنی عبری، سریانی، فارسی، هندی، لاتینی و یونانی بود، برخوردار شدند.آنان مؤسسه علمی بیت الحکمه را برای جای دادن مترجمان و حفظ آثار آنان بنا نهادند و گروههایی را برای جستجوی کتابهای ارزشمند به ایران، هند و قسطنطنیه گسیل داشتند.برای آنکه اندیشه‏های مظبوط در زبانهای دیگر را، با امانت تمام به زبان عربی برگردانند، ترجمه‏های پیشین را دیگر بار ترجمه و یا تصحیح کردند.این ترجمه‏های گوناگون، سراغاز تحقیق و تتبع آنان بود.

کیهان اندیشه » شماره 67 (صفحه 161)

اولین کتابهای ترجمه شده در زمینه‏های طب، علوم زیستی و پس از آن، فلسفه بود.زیرا نخست باید زیست و پس زا آن به تعقل و تفکر پرداخت. (6)

از جمله عللی که موجب شدند مسلمانان به این امر مهم دست یازند، می‏توان روحیه علم جوئی آنان و همچنین تساهل و تسامح آنان نیسبت به دست آوردهای علمی دیگران، نام برد.این روح تساهل و تسامح در صدر اسلام و قرون نخستین قویتر و مؤثرتر بوده است.این روحیه، نه فقط مناظرات کلامی و دینی را در قلمرو اسلام ممکن ساخت، بلکه سبب عمده تعاون اهل کتاب با مسلمانان در قلمرو اسلام گردید.اختلاف میان امت، در مواردی که اساس اسلام را تهدید نمی‏کرد، از سوی مسلمین یک رحمت تلقی می‏شد و مذاهب فقهی با همین دست آویز در کنار هم می‏زیستند-جز در مواردی نادر، مثل:شیعه و زیدیه که مذاهبشان دواعی سیاسی داشتند و امری مربوط به خلیفه و امام وقت بود-همانطوری که مذاهب کلامی نیز بر خلاف عالم مسیحی، بدون خونریزی‏های تعصب- آمیز پدید آمد.

حدیث«ستفترق امتی..نیز در این مورد حاکی از روح تسامح اسلامی در اینگونهمسائل است.

به طوری که رویهم رفته قضاوتی را که«کنت دو گوبینو»در مورد رفعت و علو این حالت مسلمین دارد، مورد تصدیق و تأیید تاریخاسلام و گذشته مسلمین است.وی می‏گوید:

«اگر اعتقاد مذهبی را از ضرورت سیای جدا کنند، هیچ دیانتی تسامح جوتر و شاید بی‏تعصب‏تر از اسالم وجودندارد.» (7)

در واقع هیم تسامح وعدم تعصب بود، که در سالام، بیناقوام و امتهای گوناگون، تعاون و تعاضدی را که لازمه پیشرفت تمدن واقعی است، به وجود آورد و همزیستی مسالمت‏آمیز عناصر نامتجانس را ممکن ساخت. (8)

بدین گونه مسلمین تمدنی را به وجود آوردند که وارث فرهنگ شرق و غرب شد.این تمدن، نه تقلید کننده صرف از فرهنگهای سابق بود، و نه ادامه دهنه محض راه آنها؛بلکه ترکیب کننده و تکمیل سازنده بود.

البته جماعی که فرهنگ اسلامی را بدین حد رسانیدند، از عرب نبودند.بلکه، همانطوری که ابن خلدون می‏گوید از عجم، یعنی مسلمانان غیر عرب، بودند. (9)

در ان ایام با وجود سوء ظنی که عامه مسلمین، خصوصا فقیها و زاهدان، نسبت به منطق فلسفه و کلام، اظهار می‏کردند، این علوم مرود توجه و نظر مسلمانان قرار داشتند.جلسات مباحثه و مناظره بسیاری تشکیل می‏شد و هر کدام از گروه‏ها به بیان نظر خود می‏پرداخت.این ایرادات واشکالات و همچنین چاره جوئیهایی که مسلمین در پی آن بودند، موجب بسط و گسترش دامنه مباحث و غنای فکری مسلمانان‏گشت، بدین سبب بود که در آن ایام مسلمانان، بر اروپائیان در ژرف اندیشی و دقت نظر در مسائل فلسفی، فکری و علمی، پیشی گرفتند وتأثیرات زیادی بر فرهنگ اروپائیان گذاشتند (10) آثار ابنی سینا، ابن رشد، فارابی و... دیگر دانشمندان و فیلسوفان مسلمان به زبانهای بیگانه ترجمه شد و مرود استفاده فیلسوفان و متفکران در قرون وسطی قرار گرفت.ازاین رو ما معتقدیم که«عظمت اعجاب آور مسلمین نه از آن جهت است که در برهه‏ای از زمان حکمران جهان بوده‏اند، زیرا جهان حکمرانان و فاتحان بسیار به خود دیده است که چند صباحی خود را به زور بر دیگران تحمیل کرده‏اند و طولی نکشیده است که‏
کیهان اندیشه » شماره 67 (صفحه 162)

همانند کف روی آب محو و نابود شده‏اند، بلکه از آن جهت است که نهضت و تحولی در پهنه گیتی به وجود آورده‏اند و تمدنی عظیم و با شکوه بنا کرده‏اند که چندین قرن ادامه یافته و مشعلدار بشر بوده است و اکنون نیز یکی از حلقه‏های تمدن بشر به شمار می‏آید (11)

در آن دوران مسلمانان در علوم، صنایع، فلیفه، هنر، اخلاق و نظامات عالی اجتماعی بر همه جهانیان برتری داشتند و دیگران از خرمن فیض آنها توشه برمی‏گرفتند.

به اعتراف محققین، مستشرقین و فیلسوفان تاریخ تمدن، نظیر گوستاو لوبون و ویل دورانت، تمدن غربی بیش از هر چیزی ا زتمدن اسالمی مایه گرفتهاست. (12)

اما اکنون، پس از گذشت قرنها که به آن دوران نظر می‏افکنیم، در می‏یابیم که این چراغ مدتهاست که خاموش شده است.به طور طبیعی این سؤال پیش می‏آید که چطور مسلمانان پس از آن همه پیشروی در علوم و معارف و صنایع و نظامات، به قهقرا برگشتند؟مسؤول این قهقرا کیست؟و یا چیست؟آیا افراد بوده‏اند یا جریانات و یا هر دوی آنها؟

البته عوامل زیادی برای این امر برمی‏شمارند.

به طور کلی این عوامل را به دو دسته:عوامل مربوط به داخل حوزه اسلام، و عوامل بیگانه تقسیم می‏کنند و عوامل داخل حوزه اسلام به نوبه خود به دو دسته:مسلمانان و دستورات دین اسلام تقسیم می‏شود.

ما در این بحث می‏خواهیم به یک عامل که تأثیر بسیاری در ین امر داشته و در همه دورانها، نقش شگرفی در عظمت و انحطاط مسلمین، ایفا نموده است، اشاره نماییم.به گمان نگارنده، یکی از عوامل مهمانحطا طمسلمین در دوره‏ها یبعد، فاصله‏ای بوده است که آنها از تعقل و تفکر و کنجکاوی منطقی و فلسفی گرفته‏اند.پرداختن به مسائل فکری و تفکرات منطقی اسنان را از جزمیت و یکسو نگری در اعتقادات خارج می‏کند و روحیه‏ای باز و همراه با متانت به آدمی می‏بخشد.از نظر فیلسوف، دیگران هم در این جهان از حق حیات و زندگی برخوردارند و در این امر با خود او در یک درجه مساوی بسر می‏برند.

آنها به همان اندازه که ما به عقاید خود احترام می‏گذاریم و به خود حق می‏دهیم تا مطلب خود را بگوییم، برای عقاید خود ودیگران احترام قائلند و حق اظهار نظر را به همه می‏دهند.از این رو راه مقابله با آنها، رد و یا انکار نیست، بلکه به توسعه دیدگاه‏ها، افزایش اطلاعات از یک سو و شناخت و ارزیابی منطقی مطالب و نظرات آنها از سوی دیگر، بستگی دارد و این امر است که موجب بروز روحیه تسامح در انسان می‏شود، ضمن آنکه بحث و تحقیق و انتقاد در مورد آراء مخالفان، روحیه آزادیخواهی،
کیهان اندیشه » شماره 67 (صفحه 163)

صراحت لهجه و شهامت بیان و گفتار را در انسان تقویت می‏کند.

بررسی تاریخ مسلمانان در قرون اولیه هجرت پیامبر اسلام(ص)، آشکار می‏سازد که، مسلمین در قرون اولیه، در اوج ترقی و رشد بوده‏اند.همزمان با تأسیس مدارس نظامیه و در ادامه آن، با تاخت تاز شدید به تفکر فلسفی و اندیشه‏های آزادیخواهانه فکری و همچنین مباحث کلامی(کلام عقلی) دوران عظمت مسلمانان، رو به افول نهاد.

مدارس نظامیه با وسعیت که اشتند، تأثیرات گسترده‏ای بر علم وفرهنگ و ادب ایرانیان گذاشتند.البته خدماتی را هم که به علم و فرهنگ این مرز و بوم کرده‏اند، نمی‏توان نادیده گرفت.اما در توجه به بعضی از رشته‏های علمی افراط نمودند و در مقابل به بعضی از دیگر شاخه‏های علوم، بی‏توجهی کردند

علاوه بر این امور، با فلسفه و آزادی افکار و عقاید مخالفت ورزیدند.علما و دانشمندان زیادی در این مدارس تربیت شدند که گوی سبقت را در شدمشنی آشکار و عامدانه با فلسفه و اندیشه‏های آزاد، از دیگران ربودند. (13) همچنین مذهب حقه جعفری در سایه تأسیس این مدارس و تلاشهای بنیانگذار آن، تت الشعاع مذهب حنفی قرار گرفت و آتش اختلاف میان گروههای مسلمان، شعله‏ور شد.

روشی که مدارس نظامیه در تأیید آراء بانی خود در پیش گرفتند، نتیجه‏ای جز ایجاد تشتت و تفرقه میان مذاهب اربعه و فرقه‏های شیعه، به بار نیاورد.

چنانچه اگر به منابع تاریخ مراجعه کنیم، می‏بینیم مبارزات شدید میان فرقه‏ها به طور معملو از حد مجادلات علمی بین علما و فقها تجاوز نموده، به تحزب و دسته‏بندی و زد و خورد و کشتارهای بیرحمانه منجر شده است.در صورتی که اگر خواجه نظام الملک از طریق نظام و سیاسی وارد مبارزه با این گروهها شده بود، نه تنها اینگونه مجادلات مذهبی و کشمکشهای فرقه‏ای در میان مردم رواج نمی‏یافت، بلکه امکان آن بود که با قدرت سیاسی و نفوذ فوق العاده‏ا یکه در دستگاه پادشاهان سلجوقی و خلفای عباسی داشت، موجبات رفاه و آسایش فکری را در این قلمرو وسیع فراهم سازد.ولی چه سود که برنامه غیر از این بود و در نتیه مجادلات مذهبی، کار اختلاف و جدایی میان پیروان مذاهب به جایی رسیده بود که ابن کثیر، ملاقات اهل سنت و روافض(شیعیان)و هم غذا شدن آنها به سال 488 را از جمله رویدادهای مهم به شمار آورده و در حوادث تاریخی آن سال ذکر کرده است. (14)

مجالس وعظ نظامیه با آن همه زرق و برق‏ها، جز شعله‏ور ساختن آتش کینه مردم و نفی مخالفان، خصوصا شیعه اثنی عشری و اسماعیلیه، و کوشش در پیشبرد مقاصد سیاسی اثر دیگری نداشت.چنین مسائلی مردم را آنچنان سست عنصر و ظاهر بین کرده بود که با هر بادی از جای به در می‏شدند به هر ندایی، صواب یا خطا، پاسخ می‏دادند.

در سال 486 ه ق به هنگام وعظ اردشیر عبادی در نظامیه بغداد، چنان مردم تحت تأثیر قرار گرفتند که حیاط مدرسه، رواقها، غرفه‏ها، روی بامها و اطراف مدرسه از انبوه شنوندگان زن و مرد موج می‏زد.فقیه واعظ را صاحب کرامات شمردند و در مجلسش از شدت زاری از هوش رفتند و بر دست او توبه کردند.ولی به محض آنکه سخنانش با مخالفت بعضی از فقها مواجه شد، او را به خروج از بغداد محکومکردند و از آن انبوه شیفتگان وعظ او، کسی نبود که به یاریش برخیزد. (15)

این حکم در مورد بسیاری از وعاظ جاری بود و در روزگاری که دنیای اسلام از جانب شرق مورد
کیهان اندیشه » شماره 67 (صفحه 164)

تجاوز مغولان خون آشام و از جانب غرب دریر جنگ با مسیحیان صلیبی بود، و مسلمانان، از هر فرقه و طریقه‏ای، بیش از هر چیز به اتحاد و اتفاق نیاز داشتند، همه چیز را فراموش کرده و با ترجیح مذهب خویش و تقبیح آرا و عقاید یکدیگر می‏پرداختند. (16)

بدین ترتیب مباحث فلسفی از نظرگاه علما و دانشمندان مخفی ماند، و پس از دوران سلجوفیان، حمله مغول و اوضاع آشفته آن دوره، د رروحیات تمام اقشار جامعه و همچنین دانشمندان تأثیر بسزایی گذاشت.اطمینان مردم به کلی از بین رفت، نومیدی و یأس همه جا را فرا گرفت؛ناپایداری روزگار در مغز همه رسوخ کرد.تملق، چاپلوسی از امیران و ظالمان در همه جا رایج شد و صراحت لهجه و شهامت گفتار و بیان به کلی از بین رفت.گوشه‏گیری و خاموشی و تسلیم به قضا و قدر الهی بودن، دستور صالحان آن دوران شد.تصوف در این دوره بسیار رشد پیدا کرد.د راین قرون و تا حدی قرنهای بعد، دیگر عرفان یک نیروی زنده نبود، بلکه به وسیله‏ای برای فراز از واقعیتهای تلخ زندگی، تنزل یافته بود.البته همه عرفا واقع گریز نبودند، اما در نظر تعداد بسیاری از آنها علاقه به امور دنیوی در درجه دوم اهمیت قرار داشت و چیزی که آنها را به خود جلب م کرد، پرداختن به ظواهر اعمال عارفانه بود.

تأثیر روز افزون آموزه‏های عرفانی آن شد که توده‏ها ایمان به استفاده از عقل را از دست دادند و آن را نیروی شیطانی دانستند که بکفر و الحاد می‏انجامد.از اینرو بود که عقل آماج حمله و حتی ریشخند، شد.عقیده داشتند که عقل با حقایق دینی بیگانه است و موجب تحریف و حتی دگرگونی در آن حقایق می‏شود. (107)

در نتیجه به کلیه حوزه‏ها یدانش توجه اندکی می‏شد و یافته‏ها یآن را به درستی درک و ارزیابی نم کردند.علم را به بهانه آنکه ما ماده گرائی می‏انجامد، بی‏اعتبار می‏دانستند و با فلسفه مخالفت ورزیدند.زیرا ورود عقل به دروازه‏ها یمعرف الهی ممنوع بود.نه تنها فتکر علمی در این دوران نادر بود، بلکه فعالیت فلسفی مایه‏داری نیز در این دوره صورت نگرفت.

در دوره‏های قبل متفکران نام‏آوری زندگی می‏کردند که سهم شایانی در افزایش دانش بشری داشتند و این به دلیل فضای مناسبی بود که دولتهای اسلامی برای اشتغالات فکری به وجود آورده بودند.اما در این دوره از شرق و غرب عالم اسلام، نمی‏توان به اندیشه تازه و بدیعی برخورد کرد.

فلسفه به آب و خاک و هوایی احتیاج دارد که رشد کند و دامن گسترد و در جایی که اوضاع و احوال جامعه چنان است که نه اک مناسب وجود دارد و نه آب و هوای دخور، هیچ فعالیتی که بتوان آن را فعالیت نقادانه و فکری نامید، مشاهده نمی‏شود. (18)

نتیجه آنکه، یکی از عوامل مهم سقوط و انحطاط مسلمین و عقب ماندگی آنها از قافله تمدن، فاصله گرفتن از تعقل و تفکر آزاد فکری وفلسفی بوده است.برای رفع این مانع، باید حرکتی نو آغاز شود و روحیه تعمق و ژرف اندیشی، جای ساده انگاری و سطحی نگری را بگیرد.

البته لازم به ذکر است که ر دوره معاصر، تحولی در کشورهای مصر، جنوب و جنوب شرقی آسیا، هند، پاکستان و اندونزی، توسط افراد مختلفی از جمله شیخ محمد عبده، اقبال لاهوری، و دیگر متفکران و اندیشمندان پدید آمده است که شاید بتوان بر آن نام«رنسانس»نهاد.

کیهان اندیشه » شماره 67 (صفحه 165)

در تعدادی از این رخدادها، سهم مسائل و مبانی فکری و فلسفی، اندک بوده است، اما همه اینها به نوبه خود، از پشتوانه‏های فکری نیرومندی برخوردار بوده‏اند.شاید سرعت و نفوذ حرکت این مصلحان را بتوان به همین امر مربوط دانست.

انقلاب اسلامی یاران، در کشور ما به سیر این مباحث رونق تازه‏ای داده و شرایط تازه‏ای برای رشد آن فراهم نموده است.نکته مهم در تمامی این حرکتها و نهضتها آن است که یکباره و بدون سابقه به وجود نیامده‏اند.در هر حرکتی علاوه بر انسانهایی که دست اندر کار امور فیزیکی آن هستند، انسانهای دیگری نیز وجود دارند که بنیادهای فکری مبانی نظری و ایدئولوژیکی آن را می‏سازند.ساله تلاش فکری لازم است تا ساختار فکری و منطقی و اعتقادی یک نهضت پایه‏ریز گردد.البته ما منکر این امر نیستیم که ممکن است بدون چنین بنیادهایی، حکتهایی انجام پذیرد، اما صحبت ما بر دوام و پویای یو بقای یک نهضت است.امروز، انقلابی سراغ ناریم که از این قاعده مستثنی باشد.حتی پیشرفت علمی، فرهنگی، اقتصادی، که رنسانس نام گرفته است، از پشتوانه فکری فیلسوفان و متفکرانی چون دکارت، جان لاک و...برخوردار بوده است و اگر شرایط فکری برای چنین امری مساعد نمی‏بود، شاید بدین گستردگی به وقوع نمی‏پیوست.

به هر تقدیر افکار خوب، منشأ اعمال خوب می‏شوند واعمال خوب نیز می‏توانند منجر به پیدایش افکار خوب گردند.به قولی«فلاسفه از سویی علتند و از سوی دیگر معلول، یعنی معلول افکار جامعه خود هستند و اگر بخت یار آنها بوده باشد، علت بوجود آمدن افکار و عقاید نسلهای پس از خود هستند.»

تذکر نکته‏ای در اینجا لازم است، مواردی که تا بدینجا ذکر نمودیم، در دوره‏ای از برهه‏های تاریخ مسلمین، رخ داده است، که اهل سنّت رهبری جامعه را به عهده داشته‏اند، اما گروه شیعه که در اقلیت بوده است از نظر پذیرش مسائل فکری و عقلی جایگاه دیگری دارد.مسلمانان شیعه به واسطه روح عقلگرایی حاکم بر این مذهب، با تفکر فلسفی آشنایی بیشتری دارند و راز این مطلب با رجوع به احادیث آشکار می‏شود.

احادیث شیعه، برخلاف احادیث اهل سنت، مشتمل بر یک سلسله احادیثی است که در آنها مسائل ما بعد الطبیعی، بطور منطقی، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و مسائل مختلفی در مورد قضاء و قدر، روح انسان، کتاب، میزان، صراط و...به طور گسترده مطرح شده است و در مورد آنها تجیه و تحلیل و استدلال به عمل آمده است، خصوصا کتاب نهج البلاغه، که از نابع مهم در این مورد بشمار می‏رود. (19)

پروفسور هنانری کربن در این مورد می‏گوید (20) :«نهج البلاغه را می‏توان به عنوان یکی از مهمترین منابع اصول عقاید دانست که از طرف متفکران شیعه تعلیم شده است.فلسفه سیمی مخصوص خود را از این منابع، اتخاذ کرده است.»

احمد امین مصری در کتاب خود می‏گوید (21) :

«اساسا فلسفه به شیعه رواج داشته، فلسفه، رونق گرفته است، انند:دوره فاطمیان مصر و آل بویه.حتی در عصر اخیر هم عنایت جهان تشیع به مباحث عقلی بیش از تسنن است.سید جمال الدین اسد آبادی که تمایل شیعی داشت، وقتی به‏
کیهان اندیشه » شماره 67 (صفحه 166)

مصر آمد یک نهضت فلسفی به وجود آورد.»

این شیوه تفکر و نگرش نسبت به مسائل عقلی در میان شیعیان موجب گشت که روحیه عقلگرائی در جهان تشیع باقی بماند، «اما آنچه موجب تأسف است، این است که در قرون اخیر، شیوه فکری اهل حدیث، از مسلمانان عامه، در میان شیعه هم رسوخ پیدا کرد.عده‏ای پیدا شدند که هر گونه تعمق و تفکر در معارف الهی را بدعت و ضلالت شمردند، در صورتی که بدون شک این نوعی انحراف از سیره پاک پیشوایان این مذهب است.البته آنچه در شیعه پدید آمد، در مرحله اول آنکه عمومیت نداشت، و دوم آنکه به آن درجه شدید نبود.با تذکر این نکته که نمی‏توانست آن عمومیت و شدت را که در میان عامه داشت، دارا باشد، اما کم و بیش تا آن اندازه که آزار اهل تحقیق و تفکر را فراهمآورد، وجود داشته و دارد.» (22) رگه‏هایی از اندیشه‏های مخالفت با تفکر فلسفی هنوز هم در میان شیعیان موجود است.البته آن تلاشهای مخالف تفکر، که عمده جریان آن را نهضت اخباریگری تشکیل می‏داد، نتوانست در برابر حملات مخالفنی و تلاش مستمر آنان، مقاومت نماید وبا همین تلاشها بود که چراغ تفکر و تعمق و ژرف اندیشی در میان شیعیان هنوز هم باقی مانده است و دشمنان دین را در راه ربودن هویت اصیل مسلمانان، دچار مشکل کرده است.

نگارنده بنا ندارد تا در این مقال، ثمرات و اثرات روانی، اجتماعی و...اشتغال به تفکر و تعمق را بیان نماید، بلکه بر این امر تأکید دارد که از عوامل مهم انحطاط مسلمین دوری و کناره گیری آنان-چه به صور اختیاری و یا اجبار-از تفکر و ژرف اندیشی فلسفی بوده است.

نکته دیگر یکه توجه به این امر را بیشتر می‏کند، رشد صنعت و تکنولوژی، در عصر حاضر است.مدتی است که از دوران صنعت و تکنولوژی د رجهان مغرب زمین می‏گذرد و با گذشت زمان وسایل و امکانات علمی و فرهنگی از سادگی به پیچیدگی رفته است و ما که از عواقب و اثرات آن مصون نبوده و نیستیم، جا دارد به تفکر و اندیشه پیش از عمل، بها دهیم.زیرا در حال حاضر شرط اقدام به هر کاری، تفکر و تعمق در باره آن است.

پیچیدگیهای موجود در دنیای امروز، دیگر تلقی عملگرایانه و همراه با آزمایش و خطا را نمی‏پذیرد.دنیای غرب نیز که در آغاز پیشرفت علمی و فرهنگی خود، از نوعی تفکر فلسفی و تئوری سازیهای فکری گریزان بود، چند دههه‏ای است که دوباره به آن روی نموده است.این رویکرد د سالهای اخیر در ساختار فرهنگ، تعلیم و تربیت، اقتصاد و علوم دیگر تأثیرات بسیاری گذاشته است. (23)

اگر نظر برخی از مورخین مانند«توین بی»را بپذیریم که به حیات و مرگ تمدنها قائل هستند، بحث از عظمت و انحطاط مسلمین به عنوان بحثی مستقل و فتکیک شده از علل و عوامل تشکیل دهنده تمدن اسلامی، بحثی بیهوده است. (24) از این نظر لزومی ندارد که شخص و یا ملت و جریانی را مسؤول انحطاط مسلمین بداینم.نابودی تمدن اسلامی، مانند هر تمدن دیگر و بلکه هر پدیده زنده دیگر از قبیل سر رسیدن اجل طبیعی و یا غیر طبیعی است که به هر ا لدیر یا زود فرا می‏رسد.تمدن اسلامی زائیده شد، رشد کرد و جوان شد و به پیری رسید و سپس مرد و آرزوی بازگشت آن چیزی شبیه آرزوی بازگشت مردگان است.اما اگر به این مسأله معتقد نباشیم، بحث و نتیجه همان است که اشاره شد.

کیهان اندیشه » شماره 67 (صفحه 167)

یادداشتها

(1)-زرین کوب، عبد الحسین، کارنامه اسلام، امیر کبیر، تهران، ص 12.

(2)-همان مأخذ، ص 12.

(3)-حکیمی، محمد رضا، دانش مسلمین، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، ص 49.

(4)-همان مأخذ، ص 50.

(5)-مدکور، ابراهیم، اسماعیل سعادت، تاریخچه ترجمه، از مجموعه مقالات«درباره ترجمه»، ص 82.

(6)-مدکور، ابراهیم، نهضت ترجمه د جهان اسلام، اسماعیل سعادت، صص 81، 80.

(7)-کنت دو گوبینو.

(8)-زرین کوب، عبد الحسین، کارنامه اسلام، ص 25 و 24.

(9)-عبد الرحمن ابن خلدون در این باره می‏گوید:حملة العلم اکثرهم العجم.

(10)-مطهری، مرتضی، انسان و سرنوشت، مقدمه، ص شش.

(11)-همان مأخذ.

(12)-همان مأخذ، ص هشت.

(13)-دانشمندانی نظیر غزالی و ابن غیلان دمشقی را می‏توان در این زمینه نام برد.

(14)-عماد الدین ابو الفداء اسماعیل ابن عمر دمشقی معروف به ابن کثیر، بدایه، ص 14/149.

(15)-ابن کثیر، بدایه، وعاظ نظامیه بغداد، مطبعه استقامت، قاهره، 1258، ص 12/150.

(16)-کسائی، نور اللّه، مدارس نظامیه و تأثیرات علمی و اجتماعی آن، ص 289.

(17)-قادر، س.ا.، انحطاط عالم اسلام، حسن انوشه، نقل از تاریخ فلسفه در اسلام، میان شریف، ج 4 ص 18.

(18)-همان مأخذ، ص 18 و 17.

(19)-طباطبائی، علامه سید محمد حسین، شیعه در اسلام چاپ اول، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ص 59 و 58.

(20)-کربن، هانری، تاریخ فلسفه اسلامی، مبشری، چاپ اول، امیر کبیر، تهران، ص 38.

(21)-امین احمد، ظهر الاسلام، نقل از مقدمه اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج 5 شهید مطهری(مجموعه آثار 6)

(22)-مرتضی مطهری، اصول فلسفه و روش رئالیسم، مقدمه، ج 5، ص 18(مجموعه آثار 6).

(23)-همانطور که می‏دانید از دهه 1960 در غرب تحولی رخ داده است و دانشمندان و علما با مسائل فکری و نظری توجه بسیاری نموده‏اند این تحول در دهه‏های بعد در علوم دیگر تأثیر گذاشت.

(24)-مرتضی مطهری، انسان و سرنوشت، مقدمه، ص 8.P}

پایان مقاله