امروز نماز را در مسجد امام قم خواندم و قرار بود ده دقیقه مانده به هفت شب پیش جناب میرزا عبدالرضا کفایی خراسانی(نوه ی مرحوم آخوند خراسانی) بروم. سر همان ساعت درب خانه شان رفته و چند کاغذ را که قرار بود به دستشان برسانم به ایشان دادم.نمی خواستم وارد خانه شده و مزاحمت ایجاد کنم. ولی چون آقای کفایی اصرار کردند لاجرم پذیرفته و داخل رفته و در اتاق کتابخانه نشستیم. از طرفی من عجله داشتم و زیاد نمی توانستم بنشینم از طرف دیگر هم صحبتی با جناب کفایی همیشه برایم لذت بخش بوده ؛ سخنان زیادی رد و بدل شد تا اینکه بحث بر سر داستان توسل علامه سید عبدالمطلب بسطامی به امام زمان و دیدن رخسار زیبای مبارک امام عصر در خواب رفت.-بسطامی ازعلمای بزرگ منطقه سمنان از قدمای تلامیذ مرحوم آخوند خراسانی است و در سال 1307 ق از ایشان اجازه اجتهاد دارد- .بعد سخن بر سر تشرف آخوند خراسانی به محضر انور آقا بقیه الله-ارواحنا فداه- رفت. جناب میرزا عبدالرضا کفایی از آیت الله سید ابوالقاسم بلخی به نقل از مرحوم آیت الله سید حیدر شمشیری بلخی  نقل کردند: من(سید حیدر بلخی) روزی از استادم آخوند خراسانی علت رشد فوق العاده زیاد علمی ایشان و پیش افتادن از معاصران و اسلاف را جویا شدم.مرحوم خراسانی عاقبت فرمودند در ابتدای طلبگی و ورود به نجف ، زمانی در مسجد سهله یک اتاق مشرف به حیات برای ریاضت خودم انتخاب کرده بودم و در آن مشغول مراقبه و امور ریاضتی بودم. یک اتاق دیگر در کنار این اتاق قرار داشت که به وسیله ی یک درب به این اتاق متصل بود ولی این درب همیشه بسته بود و من هیچگاه به داخل آن نرفته بودم . در یک زمان که در حال مراقبه بودم سر و صدای زیادی که ناشی از رفت و آمد تعدادی اشخاص بود از اتاق کناری به گوشم رسید. در حالیکه در آن وقت کسی در اتاق نبود. صداهایی هم می آمد که حاکی از چینش سفره ی غذا بود. بعد ناگهان درب بین دو اتاق از طرف داخل باز شد و  شخصی نزد من آمد و گفت آقا فرموده اند:جئنی بکاظم. کاظم را پیش من بیاورید. من وارد اتاق شدم.نور فوق العاده زیاد وجه مبارک امام عصر مانع از نگاه خیره به ایشان می شد. دو طرف سفره -که حالتی مستطیل داشت- افرادی بودند و امام عصر هم در طرف مقابل و در ضلع کوچکتر نشسته بودند و ظرف غذایی مقابل روی مبارکشان بود و مقداری از غذای درون آن را تناول فرموده بودند. آقا دستور فرمود که من در سمت مقابل ایشان -یعنی ضلع کوچک سفره ی مستطیلی و به قرینه ی ایشان- بنشینم و دستور دادند که ظرف غذای ایشان را برای من بیاورند. ظرف غذا را آورده و من باقیمانده غذای مبارک حضرت را تناول کردم. بعد امر به بیرون رفتن شد و من به اتاق خودم بازگشتم و در بسته شد و از پنجره اتاق خودم که مشرف بر حیات مسجد کوفه بود چند اسب را دیدم که سرپا ایستاده اند. آقا و افراد همراهشان سوار بر اسب ها شدند و به محض سوار شدن از دیده ناپدید گشتند. از همان زمان بود که بنده در خودم تحول علمی عجیبی را مشاهده کردم.

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ
بنده-نجفی- با اینکه سعی می کنم داستان های دارای حواشی را معمولا ضبط کنم و بعد عین الفاظ را نوشته و نقل کنم ولی امشب دستگاه ضبط-ام پی 3 پلیر- همراهم نبود. لذا از حافظه داستان را نقل کردم و امیدوارم حواشی داستان را مثل اصل داستان صحیح تعریف کرده باشم. آخوند خراسانی در اخلاق شاگرد سید علی شوشتری است و در کنار ملا حسینقلی همدانی -عارف بزرگ و عارف ساز بزرگتر- در درس سید شرکت می کرده  است. البته آخوند خراسانی در دروس منقول سید هم شرکت می کرد و او را به"دریای علم"موصوف می دارد و توصیه سید در پیشاپیش نویسی درس را عامل ترقی خود در علوم می داند. یعنی اینکه با تلاش به گونه ای خاص مقتضی رشد را فراهم کرده و عنایت حضرت حجت(عج) باعث رشد علمی عجیب او شده است. آخوند خراسانی اجازه ی استخاره ای هم از سید دارد که منتهی به حضرت ولی عصر می شود. اما آیت الله سید حیدر شمشیری بلخی از علمایی است که شیعه ی افغانستان باید تا ابد ممنون او باشند.بلای تقیه ی عام را از سر شیعه برداشت و عاقبت در سال 1315 ش به شهادت رسید و چون مدام به همراه خود یک شمشیر را داشت به او شمشیری می گفته و می گویند. دو سه روز قبل بود که نوه ی دختری ایشان را در قم دیدم و مطالبی از مقامات علمی و سیاسی جدش گفت. و گفت که شمشیر سید هنوز در اختیار اینهاست و قرار است من هر موقع وقت کردم به خانه شان بروم و شمشیر را ببینم.
نجفی کرمانشاهی
دوشنبه سوم ربیع الاول 1432 ق- 18 بهمن ماه 1389 ش
شهر مقدس قم