سه شنبه 3 اسفند1389 ساعت: 12:33 توسط:محمد
با سلام.
تعریضی به جناب علامه مجلسی زدید که وکنایتا مسلک اخباری بودن را به جنابشان نسبت دادید.
حال باید دید تعریف علم از منظر او وشما چیست.
ازمنظر فلاسفه یونان یا.....
اگر چه مقام تطابق لفظ با ملفوظ له در بین علما متعدد<لیک اقل انچه از کلام امینی بزرگ مستفاد است اطلاق مجازی لفظ علامه وعدم تفقه جنابتان را در حدیث اصول کافی دارد.
بی شک مستحضر هستید که اخذ اجازه روایی دال بر اجتهادشخص وبه قول شما اگر ذو اجازه شیخ آقابزرگ باشدکه به طریق اولی واقوی
حکیمی در سی سالگی هنگامی که شیخ آقا بزرگ تهرانی ( متوفی : 1348 ه . ش ) به شهر مشهد مشرف شده بودند ، موفق به اجازه شفاهی برای نقل روایات و احادیث اهل بیت علیهم السلام ، از ایشان شدند . سپس شیخ آقا بزرگ از نجف اشرف در ( رجب 1383 ه . ق ) ، اجازه ای کتبی برای آقای حکیمی نوشتند و فرستادند . با صدور این اجازه و ذکر لقب (الاستاذ المحقق) از سوی علامه آقا بزرگ تهرانی (ره ) ، و پس از آن ذکر لقب (العلامة الجلیل ) از طرف علامه شیخ عبد الحسین امینی (ره ) درباره ایشان ، مهر صحت و تایید بر وسعت فضل و کمالات آقای حکیمی گذاشته شد .
وهمچنین اخذه اجازه اجتهاد از اقا بزرگ بعدازاخذاجازه روایی
در باب مسائل فقهی هم تقریرات در س ایت الله میلانی موجود است.
تعجب است از شما که به دنبال مسائل اصولی در کتبی که برای فهم عموم است میگردید.
اما در مسائل فلسفی 12سال تتبع ایشان درکتب فلسفی وزانوزذن درنزداساطین فلسفه وعنایت ویزه اساتیدش به وی حاکی از وقوفشان به فلسفه میباشد.
اری عناد شما با حکیمی اظهر من الشمس است چه او ممتفلسف نیست وهمچون اعاظم فقها سلف کلام وحیانی راجداازکلام...میداند وقائل به تفکیک ان دواست.
بنده درصدد علامه جلوه دادن حکیمی نیستم ولی نمیدانم چرا شما عزم جزم بر بی سواد نشان دادن چهره ایشان دارید.
________________________________________
نجفی: با سلام و با تشکر از شما و با اجازه چند کلمه ای نگاشته می گردد:

اگر حضرت شیخ محمد باقر مجلسی، اخباری نباشند مصداقی برای لفظ"اخباری"نخواهیم یافت.برادر محترم اخباری گری یک مسلکی است که دارای شاخصه های اصلی و فرعی خاصی می باشد و اگر تمام این شاخصه ها در کسی یافت شود او اخباری محض و بحت خواهد بود.اگر برخی شاخصه های اصلی را داشت باز اخباری خواهد بود.اما اگر شاخصه های اصلی را نداشت ولی رایحه ای از اخباری گری داشت هر چند اخباری گفتنش موونه می خواهد ولی لااقل می توان باد اخباری گری را در دماغش ملحوظ داشت.
اصلی ترین شاخصه ی اخباری گری"نفی اجتهاد و تقلید و طرد علم اصول فقه" و "تمسک به اخبار و احادیث در بحث احکام" است.اما مسئله به اینجا ختم نشده و اخباریون در بحث عقاید هم "متمسک به اخبار" می شوند و لاجرم شاخصه ی دیگری را قائل می شوند به نام "طرد فلسفه و عرفان" و بعد آن را گسترش داده و مطلق "اخذ از غیر ائمه" -ع- را مردود می شمارند.لذا در فروعات دین و اصول مذهب و کیش خود می گویند از غیر مگیرید تا از تابعین ائمه باشید.نوبت به اطلبوا العلم و لو بالصین و خذ الحکمه و لو من اهل الضلال و لا تنظر الی من قال و امثال این احادیث مستفیض یا متواتر-لفظی معنوی یا اجمالی- می رسد.در این دو معضل اخیر یا کتابهایی می نویسند که بگویند مثلا قواعد معقول یا اصول فقه را ائمه فرموده اند و ای مجتهدین اصولی، شما اینها را از یونان و سنی ها نگیرید.مصل کتاب الاصول الاصیله و نیز الاصول الاصلیه ی مرحوم فیض کاشانی و سید عبدالله شبّر.
درباره ی آن احادیث هم یا آنها را از طرق غیر شیعه می بینند! یا خبر واحدشان دانسته ومی خوانند!!! یا در دلالتشان خدشه!؟ می کنند.
وادی، وادی علم است. در اقلیم علم و سرزمین دانش، تعارف و حیا بر کرانه و کناره است.باید به برهان و دلیل و منطقی بودن یا نبودن کلام نگریست. پدر و مادر علم برهان و دلیل است نه ارسطو و گالیله و پورسینا.قبل از هر چیز باید لااقل مبانی علم اصول فقه و نیز فلسفه یا عرفان)نظری( و علم الحدیث را آشنا بود. ما از این طریق به کلام اخباری ها می نگریم.خداوند آگاه است و بر بندگان بصیر و خبیر خدای نیز مخفی و پوشیده نیست که وقتی به همان کتابهای نوشته شده توسط اخباری ها نظر می افکنیم و مطالبشان را مورد کنکاش و بحث و بررسی قرار می دهیم می بینیم که غالبا از تحقیق عمیق عاری و از معانی بدیع عریان و بری هستند.علت این فقر علمی را در کجا باید جست؟
عقل به ما جواب می دهد: هر گاه انسان در یک علم خاص، ماهر و متبحر نباشد در عین حال در آن دخالت کند بافته اش دارای تار و پود مغشوش و در هم و نتیجتا کم قیمت و حتی بی ارزش در خواهد آمد.این اصل یک اصل عقلی و غیر قابل خدشه است. لذا هر انسان غیر معصومی که در نواحی غیر تخصصی اش دخالت کند مطرود عقل و عقلاء خواهد بود. حالا این حضرات اخباری وقتی بدون ملاک و معیار در علم الحدیث-چه احادیث احکامی و چه احادیث عقایدی- دخالت می کنند نتیجه ی کارشان چه خواهد شد؟ من نمی خواهم از خودم چیزی بگویم اما شما لطف کرده کتب اینان را بخوانید ببینید یک من ماستشان چقدر کره دارد؟ به شرح اصول کافی مجلسی و شرح اصول کافی ملاصدرا رجوع کنید.به توضیحات علامه مجلسی در ذیل احادیث بحار الانوار و مقایسه اش با تعلیقات علامه طباطبایی بر چند جلد اول بحار رجوع فرمایید.به نوشته های فقهی و یا عقیدتی شیخ عبدالله افندی و شیخ محمد باقر قمی و سید نعمت الله جزایرای و سید صدرالدین همدانی قمی و یوسف بحرانی و شیخ حر عاملی و شیخ محسن فیض کاشانی و میرزا محمد اخباری مراجعه نمایید و بینید حرف و کلام کدام از اینان معقول تر و به کلام ائمه ی شیعه نزدیکتر و از شباهت به سنی ها-خصوصا اشعری ها- دورتر است؟
به تفاسیر نوشته شده توسط اخباری ها بر قرآن رجوع کنید و ببینید اینها قرآن را بهتر فهمیده اند یا مجهدین اصولی و فلاسفه و عرفا؟
از این رو ما نزاعی با افراد نداریم.اسم مولف را از ابتدای کتاب نادیده انگاشته به متن و محتوا می نگریم.اگر هم به کسی علامه و آیت الله گفته اند اهمیتی نمی دهیم.می خواهیم ببینیم این جناب در عمل پهلوان و قهرمان راستین است یا پهلوان پنبه تشریف دارد. ذکر یک نکته خالی از فایده نیست و آن مراتب اخباری گری است.علامه مجلسی خودش از نزاعهای اخباری-اصولی ناراحت بود.و می فرمود من نه اخباری ام نه اصولی بلکه بینابین هستم.
این ادعای محدث مجلسی اگر چه در عمل چیز دیگری است و جناب بزرگوار ایشان اخباری هستند نه بینابین اخباری و اصولی، ولی این نکته را می رساند که اخباری ها یک دسته نیستند. چنانکه شاخصه های اخباری گری هم مختلف است. مثلا ملا محسن فیض کاشانی اخباری می باشد ولی در عین حال با فلسفه و عرفان مخالف نیست و مذاق حکمی پدرزنش ملاصدرا را داراست.اخباری ها در ظاهر بیش از دو قرن است که منقرض شده اند ولی تفکر اخباری گری کماکان زنده است. هر کس آن شاخصه های باطل را در خود ایجاد کرده و عامل بدانها بود اخباری است ولو اینکه او را رییس الاصولیین و امام المجتهدین بنامند.در بین متاخرین شیخ عباس قمی و میزا حسین محدث نوری در عمل مقداری اخباری منش بودند.میرزا مهدی اصفهانی و شیخ مجتبی قزوینی و میرزا جواد آقا تهرانی و آیت الله مروارید و در این اواخر سید جعفر سیدان هم اخباری می باشند هر چند محمد رضا حکیمی از روی ترس اینکه مبادا بار منفی لفظ اخباری گری اندیشه ی باطل اینها را رد کند نام تفکیکی بر اینها نهاد و "مکتب تفکیک" را ساخت و زاد فی التنبور نغمه اخری.
البه برخی از همین اخباریون متاخر، از اطلاق نام مکتب تفکیک بر خود ناراحت بده و طفره می روند و خود را از "مکتب معارفی خراسان" می دانند.این حکایت محمد رضا حکیمی است. جناب ایشان مدعی است که بزرگان مکتب تفکیک از میرزا مهدی گرفته تا خود ایشان در فقه و اصول و فلسفه صاحب دست و بلکه مجتهدند.
شما را به خدا به من بگویید آیا با ادعای صرف می توان یک مطلب را اثبات کرده و بر خود بست؟ شما اگر فقیه یا اصولی یا فیلسوف هستید چرا چارچوپ و محتوای کتابهایتان یا تحقیقات فقهی-اصولی و فلسفی ندارد یا در جاهایی که وارد این ابحاث شده اید به شدت لنگیده اید؟ فرض بر این می گیریم میرزای نائینی به میرزای اصفهانی تان هزار بار به به و خه خه گفته و او را نه بخاطر عدم تعادل روانی بلکه بخاطر علامه بودنش به ایران فرستاده. بنا بر این می گذاریم که سید میلانی به حکیمی تان فرموده مثلا این نوشته ی شما می تواند ناسخ کفایه ی آخوند خراسانی باشد. فرض بر انکه شما تقریرات محققانه ی بسیاری در علوم متنوعه دارید. پس در این کتابهایی که از شماها در بازار است و به اسم شما چاپ و منتشر شده چرا از تحقیق و اجتهاد خبری نیست؟
شما را به خدا ما را روشن بفرماید.نکند این کتابهای متعددی که به اسم محمد رضای حکیمی و شیخ مجتبی قزوینی و محمد صالح مازندرانی سمنانی و میرزا مهدی اصفهانی و  شیخ جواد تهرانی و جناب مراورید و...در بازار است را دشمنان شما برای مخدوش ردن روی زیای علمی شما نوشته اند.مگر میشود علامه ی حکیمی که العلامه الجلیل است و الاستاذ المحقق می باشد و مجتهد هم هست و سالها فلسفه و اصول فقه خوانده این نوشته های غالبا آبکی و خنده دار را بنویسد و آبروی معارف راستین اهل البیت را ببرد و  شیعه را اشعری و سنی کند؟نکند این حکمت بوعلی سینا و تنبیهات حول البدا و المعاد و ابواب الهدی و عارف و صوفی چه می گوید و معارف القرآن و مقام عقل و عقل سرخ و ....همه ساخته ی دست یهود باشد تا مکتب معارفی تفکیکی شما را بد نام کند؟
خدا لعنت کند یهود و صهیونیسم را.من از همان اول می دانستم همه ی بدبختی های ما زیر سر این یهودی های نادان و کثیف و پول پرست است.بخصوص از وقتی که فهمیدم پیغمبر ما توسط یهودی ها شهید شده و یهودی ها وصایت و خلافت رسول الله را به انحراف کشیده اند شکّم در این کتاب سازی بیشتر شد.کجایی عبدالله شهبازی و ناصر پورپیرار که یادتان نه بخیر!!!
...........................
دو پی نوشت:
1-حوزه ی مشهد از قدیم الایام حوزه ای بوده که ادبیات در آن قوی بوده است. آن هم ادبیات کتابی و نه ادبیات گفتاری.در یک قرن اخیر اگر چه بزرگانی چون میرزا محمد آقا زاده و میرزا احمد کفایی و آقا حسین قمی و سید صدرالدین صدر و سید هادی میلانی و سید محمد حسین حسینی طهرانی و سید جلال الدین آشتیانی و در این اواخر بقیه السلف سید عزالدین زنجانی به این حوزه نور بخشیده اند ولی این حوزه فاصله ی کمی با حوزه های اصیل شیعی ندارد. همین تازگی ها بود که یکی از حضرات غیر مشهدی ساکن مشهد نامه ای برای قم فرستاد که: رواج تحصیل و تدریس عرفان محی الدینی در حوزه ی قم برای اسلام زیانبار تر از صهیونیسم است....!
به قول حضرت سعدی: ما کجاییم در این بحر تمنا تو کجایی....
2-اجتهاد به معنای صاحب نظر بودن از روی ادله است. یعنی اگر کسی توانست در علمی خاص نظری خاص را با دلیل برگزیند حال این نظر چه موافقی در بین متقدمین بر او داشته باشد یا نه، او مجتهد خواهد بود. فهم اجتهاد هم یک امر شخصی است.یعنی خود شخص می فهمد که مجتهد است یا نه و همین فهم او برای خودش حجت است.البته رسم رایج در حوزه ها بر این بوده که اساتید بر اجتهاد شخص گواهی می داده اند و این لزوما به معنای انحصار فهم اجتهاد در این طریق نخواهد بود. مطلب دیگر اینکه اجتهاد یک ملکه است و مکله قابل کسب و قابل زوال است. ممکن است من در سن سی سالگی مجتهد شده باشم و از اساتید خودم هم تاییدیه ی این اجتهاد را داشته باشم ولی الان که بیست سال از آن زمان گذشته به علت دوری گزیدن از تحقیق و علم و حوزه های بحث، ملکه ی اجتهادم از بین رفته باشد.بهترین راه فهم بقا یا سلب ملکه، وارد شدن در گود تحقیق است. مثلا جناب حکیمی اگر هم از آقابزرگ تهرانی اجازه ی اجتهاد داشته باشد و مولف الذریعه هم صلاحیت فهم اجتهاد شخص را داشته باشد باز دلیل بر مجتهد بودن فعلی حکیمی نیست. انسان وقتی مختار باشد و مانعی در کار نباشد خلاف برداشت شخصی اش چیزی نمی گوید یا نمی نویسد.حکیمی عزیز داستان ما هم در کتابهای فعلی شان آنگونه سخن می گویند که حاکی از عدم اجتهادشان است.اولین شرط اجتهاد، تسلط بر ابزار کار اجتهاد-که اصول فقه است- می باشد.مایه و مواد خام اجتهاد هم سه چیز است قرآن و سنت و عقل. وقتی مواد خام را داشتیم و استفاده از ابزار را هم بلد بودیم قاعدتا باید برداشت های مجتهدانه داشته باشیم.جناب حکیمی در مباحث عقیدتی و روایی و عقلانی یی که در کتابهایشان طرح می کنند به پیر و به پیغمبر قسم که مجتهد نیستند.چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است؟ مگر اینکه بگوییم جناب حکیمی مجتهد هستند ولی به عمد غیر مجتهدانه می نویسند و یک عامل اکراهی و اجباری باعث عدم ابراز فضل و اظهار لحیه می شود.اما این مطلب هم مردود است چون این قوم مفککه و در راسشان جناب حکیمی به حدی در ناداشته ها اظهار لحیه و دارندگی می کنند که محال-در حد شریک الباری- است که اجتهاد موهوم خود را مخفی کنند.از طرف دیگر عامل اکراه و اجباری در کار نیست و نمی بینیم.بله تحقیقات شاعرانه و احساسی و تاریخی جناب حکیمی غالبا ارزشمندند.چون در این زمینه ها-جز در برخی نواحی اش- احتیاج به اجتهاد مصطلح نیست و همان تفحص و جمع آوری و سر هم بندی کفایت می کند .
3-خدای رحمتش مکناد.تضمیناً می گفت:من سعدی آخر الزمانم...