سعدی فرموده:
بخت آیینه ندارم که در او می‌نگری / خاک بازار نیرزم که بر او می‌گذری
من چنان عاشق رویت که ز خود بی‌خبرم/  تو چنان فتنه خویشی که ز ما بی‌خبری
به چه ماننده کنم در همه آفاق تو را / کان چه در وهم من آید تو از آن خوبتری
برقع از پیش چنین روی نشاید برداشت / که به هر گوشه چشمی دل خلقی ببری
دیده‌ای را که به دیدار تو دل می‌نرود / هیچ علت نتوان گفت بجز بی بصری
گفتم از دست غمت سر به جهان دربنهم / نتوانم که به هر جا بروم در نظری
به فلک می‌رود آه سحر از سینه ما / تو همی برنکنی دیده ز خواب سحری
خفتگان را خبر از محنت بیداران نیست/  تا غمت پیش نیاید غم مردم نخوری
هر چه در وصف تو گویند به نیکویی هست / عیبت آنست که هر روز به طبعی دگری
گر تو از پرده برون آیی و رخ بنمایی/  پرده بر کار همه پرده نشینان بدری
عذر سعدی ننهد هر که تو را نشناسد/  حال دیوانه نداند که ندیدست پری


این زیبا غزل سعدی را شیخ الرئیس افسر قاجار تخمیس کرده است.می توان به دیوان او صص81-80 رجوع کرد.
به تمنای تو شد عمر عزیزم سپری //    نه ز هجرت نگرانم نه به وصلت نگرم
همه در کوی تو بُد قسمت من دربدری   /  گر بیایم به برت یا تو نیایی به برم
نه بلطفم بنوازی نه به هیچم شمری  /   بخدا هیچ تفاوت نکند در نظرم
بخت آیینه ندارم که در او می نگری /  من چنان عاشق رویت که ز خود بی خبرم....
قاطی ننوشتم؟
افسر غزل فوق العاده زیبای دیگری از سعدی با مطلع: من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی.... را نیز تخمیس کرده است.البته شهریار تبریزی نیز به استادی تمام این غزل سعدی را تخمیس فرموده است.
 آن را در ص82و83 دیوان افسر می توان دید.شعر شهریار هم که مشهور آفاق است.اگر در دواوین دیگر هم جستجو شود چه بسا کسانی دیگر هم این رنگین غزل سعدی را کاملا یا جزءا تخمیس یا تضمین یا استقبال کرده و یا جواب گفته باشند.مثلا عبرت نائینی به زیبایی هر چه تمام در غزلی که در دیوان مطبوعش مسطور است این غزل را جواب گفته است.
به نظر من در زبان فارسی، شعر هیچ شاعری مثل حکیم انوری در قصیده و جناب سعدی در غزل مورد رجوع شعرا و ادبا واقع نگشته است. در بحث غزل و در این زمینه، حضرت حافظ رتبه ی دوم را داراست. در قطعات انوری و ابن یمین و تا حدودی سعدی.در مثنوی مولوی بلخی و نظامی گنجوی قمی و بعدا خاقانی و تا حدودی جامی.در رباعیات جناب خیام و جناب سحابی و بعدا باباطاهر.در هزلیات اول عبید و بعد سوزنی و بعد انوری و در این اواخر ایرج میرزا. در حکمیات جناب ناصرخسرو. انواع ادبی دیگری هم یافت می شود که مهم نیست.مهم معشوقه ی روزگاران است که آدمی را به تنوع احساسات وا داشته است و خوشا به آنانی که هنر خود را خرج معشوقه های غیر فانی کرده اند.من که جز یاد توام هیچ به دل راه ندارد/ چون بگویم که: غم از دل برود چون تو بیایی؟