ای میل رسیده - حاجی اسماعیل دولابی
نگاه كن، رد تنش را از پشت پرده ببين و كار خوب كن
شارح محبت، راوي "طوباي محبت "؛ حاج محمد اسماعيل دولابي در تعبيري زيبا و عميق در خصوص وظايف منتظران در دوران غيبت عنوان ميكند: پدر چهار تا بچه اينها را گذاشت توي اتاق و گفت اينجاها را مرتب كنيد تا من برگردم. ميخواست ببيند كي چه كار ميكند. خودش هم رفت پشت پرده. از آنجا نگاه ميكرد ميديد كي چه كار ميكند، مينوشت توي يك كاغذي كه بعد حساب و كتاب كند براي خودش.
يكي از بچهها كه گيج بود يادش رفت. يادش رفت. سرش گرم شد به بازي و خوراكي و اينها. يادش رفت كه آقاش گفته خانه را مرتب كنيد.
يكي از بچهها كه شرور بود شروع كرد خانه را به هم ريختن و داد و فرياد كه من نميگذارم كسي اينجا را مرتب كند.
يكي كه خنگ بود، وحشت گرفتش. ترسيد. نشست وسط و شروع كرد گريه و جيغ و داد كه آقا بيا، بيا ببين اين نميگذارد جمع كنيم، مرتب كنيم.
اما آن كه زرنگ بود، نگاه كرد، رد تن آقاش را ديد از پشت پرده. تند و تند مرتب ميكرد همهجا را. ميدانست آقاش دارد توي كاغذ مينويسد، بعد ميرود چيز خوب برايش ميآورد. هي نگاه ميكرد سمت پرده و ميخنديد. دلش هم تنگ نميشد. ميدانست كه هم اينجا است. توي دلش هم گاهي ميگفت اگر يك دقيقه ديرتر بيايد باز من كارهاي بهتر ميكنم.
آخرش آن بچه شرور همه جا را ريخت به هم ديگر. هي ميريخت به هم، هي ميديد اين دارد ميخندد. خوشحال است. ناراحت نميشود. وقتي همه جا را ريخت به هم، همه چيز كه آشفته شد، آن وقت آقا جان آمد. ما كه خنگ بوديم، گريه كرده بوديم، چيزي گيرمان نيامد. او كه زرنگ بود و خنديده بود، كلي چيز گيرش آمد. زرنگ باش. خنگ نباش. گيج نباش. شرور كه نيستي الحمدللـه. گيج و خنگ هم نباش. زرنگ باش، نگاه كن پشت پرده رد تنش را ببين و بخند و كار خوب كن. خانه را مرتب كن
يكي از بچهها كه گيج بود يادش رفت. يادش رفت. سرش گرم شد به بازي و خوراكي و اينها. يادش رفت كه آقاش گفته خانه را مرتب كنيد.
يكي از بچهها كه شرور بود شروع كرد خانه را به هم ريختن و داد و فرياد كه من نميگذارم كسي اينجا را مرتب كند.
يكي كه خنگ بود، وحشت گرفتش. ترسيد. نشست وسط و شروع كرد گريه و جيغ و داد كه آقا بيا، بيا ببين اين نميگذارد جمع كنيم، مرتب كنيم.
اما آن كه زرنگ بود، نگاه كرد، رد تن آقاش را ديد از پشت پرده. تند و تند مرتب ميكرد همهجا را. ميدانست آقاش دارد توي كاغذ مينويسد، بعد ميرود چيز خوب برايش ميآورد. هي نگاه ميكرد سمت پرده و ميخنديد. دلش هم تنگ نميشد. ميدانست كه هم اينجا است. توي دلش هم گاهي ميگفت اگر يك دقيقه ديرتر بيايد باز من كارهاي بهتر ميكنم.
آخرش آن بچه شرور همه جا را ريخت به هم ديگر. هي ميريخت به هم، هي ميديد اين دارد ميخندد. خوشحال است. ناراحت نميشود. وقتي همه جا را ريخت به هم، همه چيز كه آشفته شد، آن وقت آقا جان آمد. ما كه خنگ بوديم، گريه كرده بوديم، چيزي گيرمان نيامد. او كه زرنگ بود و خنديده بود، كلي چيز گيرش آمد. زرنگ باش. خنگ نباش. گيج نباش. شرور كه نيستي الحمدللـه. گيج و خنگ هم نباش. زرنگ باش، نگاه كن پشت پرده رد تنش را ببين و بخند و كار خوب كن. خانه را مرتب كن
.......................
از گرامی دوست مجازی یی که این ایمیل زیبا را فرستاده اند تشکر می کنم.
پ ن ۱-در بین این افراد من همان شرور همه جا به هم ریز هستم.سنگ راه.
پ ن ۲- خداوند بر درجات این عارف مکلا بیفزاید اما من اگر به جای جناب دولابی بودم داستان را با ۵ بچه می نوشتم و پنجمی بچه ای است که خوب کار می کند.آقایش را هم از پشت پرده می بیند.حتی گاهی بدون پرده می بیند(توفیق فرج فردی و ظهور شخصی نصیبش شده هر چند دگران در غیبت عمومی اند).این بچه بر خلاف بچه چهارم گریه می کند.دلش هم تنگ می شود.روز و شب -در عین فعالیت زیاد-غصه می خورد.چون....
+ نوشته شده در چهارشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱:۳۲ ق.ظ توسط
|