...زد شوق رخ جانان سوزان شرری بر دل/ افروخت غم هجران سوز دگری بر دل
تا شاد توان کردن حال دل غمگینی / مفزای غمی بر کس مفکن شرری بر دل...
هر کس که دلی دارد یک مور نیازارد  /  کان مور هم از دلبر دارد اثری بر دل
دیشب دل تاریکم چون ماه فروزان گشت/ کان ماهِ فروزان کرد ناگه نظری بر دل
گفتم:غم هجران را چون چاره کنم؟ گفتا:/ بگذار بیفروزد این غم شرری بر دل
دیوان حکیم/صص8-677/تهران/چاپ اسلامیه/1408ق

مرحوم آیت الله سید مهدی الهی قمشه ای بحرانی از سادات ایرانی اهل بحرین است ولی سیادتش مستور مانده و سیدش نمی گویند.بحرین از شهرها و مناطق ایران است و اکنون در زیر چکمه های زنادقه و کفاری از عربستان و امارات و کویت و طرفداران بحرینی آل خلیفه در حال له شدن است ولی اتم الله نوره و لو مع اکراه الظلمه.
الهی قمشه ای علاوه بر اینکه علوم حوزوی را از اساتیدش-که تعدادی از آنها از تلامیذ و شاگردان آخوند خراسانی بوده اند-فرا گرفته بود، در عالم شعر و خیال هم پروازهای شیرین و رنگین داشت.دیوان قطور او به نام "دیوان حکیم" در بیش از هزار صفحه چندین بار چاپ شده و غزلهای شورانگیز بسیاری دارد.چند بیت بالا از یکی از غزلیاتش بود.مرحوم الهی قمشه ای در قم دفن هستند و بنده با یک واسطه افتخار شاگردی ایشان را از طریق چند استادم دارا هستم.علامه جوادی طبری آملی حکایتی را نقل می کنند که به یک بیت از شعر بالا مربوط می شود:
"""مرحوم الهی قمشه ای می فرمود: من شعری درباره نَیازُردن مور سرودم که برخی آن را از شعر جناب فردوسی ظریف تر می دانند. فردوسی فرموده است:
میازار موری که دانه کش است    /    که جان دارد و جان شیرین خوش است
و مرحوم الهی قمشه ای می فرماید:
هرکس که دلی دارد یک مور نیازارد   /   کان مور هم از دلبر، دارد اثری بر دل
سپس فرمود: زمانی به خراسان رفته بودم و در آنجا با انجمن ادبی خراسان ملاقاتی داشتم، در آن دیدار دو غزل از خود به آنها تقدیم کردم تا در این باره که کدام غزل از جوانی و کدام یک در پیری سروده شده، داوری کنند و آنها کاملاً وارونه داوری کردند. گفتند: پس چرا شور و عشق در سروده ایام پیری شما بیشتر است. گفتم: باید به همین صورت باشد. شاعر هرچه پیرتر شود، عاشق تر می شود. در جوانی شور و عشقی خام دارد و در پیری می فهمد که معشوق حقیقی کیست."""
.......................
پ ن1: اگر توجه شود فردوسی در شعر خودش استنکار اذیت کردن به مور را از جهت این می داند که مور هم برای خودش جان دارد و آزار او یعنی آزردگی جانش، ولی شعر الهی قمشه ای را سه گونه می شود تفسیر کرد و هر سه اش از تفسیر شعر فردوسی زیبا تر است:1- ناظر به جان خالق مور است.یعنی اگر او را بیازاری این آزردن تو اثر بر دل خداوند دارد.البته خداوند همه اش دل است و غیر دل هیچ ندارد.در عین حال همان دل همه ی عالم را در بر دارد.2- ناظر به دل آزار دهنده است.یعنی مور عزیز را میازار.چون این اذیت کردن تو باعث می شود اثری سوء بر دلت بماند.این تفسیر دوم اقرب به مقصود الهی است.۳- مور دل دارد.دل مور تکه ای از دل خداست.آزار تو مور را،مساوی آزار خداست.از طرفی هر کس که دل دارد یعنی هر کس که دلش زنده است و مرده نیست هرز مور را نمی ازارد چون دل خودش هم تکه ای از دل خداست و نمی خواهد مور را بیازارد زیرا آزار دل مورچه- که تکه ای از دل خداست-مساوی آزار دل خودش-که آن هم تکه ای از دل خدا می باشد- است.اما کسی که دل ندارد یعنی در واقع مرده دل است مورچه آزاری برایش سهل است.چون دل ندارد تا بداند آزار دل مور مثل آزار دل وی است و چقدر دل تو دل شد اینجا.نهایتا اینکه معانی ثلاثه ممتنع الجمع هم نیستند.حکایت دلالت لفظ بر بیش از یک معنا هم در شعر راه ندارد کمایقوله بعض.
پ ن 2: به نظر شما حضرت علی علیه السلام که بدین مضمون فرمودند اگر هفت آسمان و زمین را به من بدهند ران یا بال ملخی را از دهان مورچه ای به ظلم نمی ستانم از چه جهت بوده؟