این عزیز غایب و تنها....بیشتر از اینکه غصه اش برای غیبت خودش و انتقام گرفتن از دشمنان خدا باشد... برای ماها ....که در زندگی مادی و غیر نورانی غرق شده ایم و خفته ایم و ....و به دلبستگی های بدلی و دروغین دل خوش کرده ایم و مرده ایم.... دلش می سوزد و..... بی خوابی می کشد و..... اشک می ریزد و .....تنها در زیر نور مهتاب.....قدم می زند....غمگینانه....

می تراود مهتاب

می‌درخشد شبتاب

مانده پای ‌آبله از راه دراز

بر دم دهکده مردی تنها

کوله ‌بارش بر دوش

دست او بر در، می‌گوید با خود

غم این خفته‌ی چند

خواب در چشم ترم می‌شکند...

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
یک دروغ: م ر ا ر و ز ی م ب ا د آ ن د م ک ه ب ی ی ا د ت و ب ن ش ی ن م....