زندگانی بی غم عشق بتان یک دم مباد...
این عزیز غایب و تنها....بیشتر از اینکه غصه اش برای غیبت خودش و انتقام گرفتن از دشمنان خدا باشد... برای ماها ....که در زندگی مادی و غیر نورانی غرق شده ایم و خفته ایم و ....و به دلبستگی های بدلی و دروغین دل خوش کرده ایم و مرده ایم.... دلش می سوزد و..... بی خوابی می کشد و..... اشک می ریزد و .....تنها در زیر نور مهتاب.....قدم می زند....غمگینانه....
می تراود مهتاب
میدرخشد شبتاب
مانده پای آبله از راه دراز![]()
بر دم دهکده مردی تنها![]()
کوله بارش بر دوش
دست او بر در، میگوید با خود
غم این خفتهی چند
خواب در چشم ترم میشکند...
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
یک دروغ: م ر ا ر و ز ی م ب ا د آ ن د م ک ه ب ی ی ا د ت و ب ن ش ی ن م....
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱:۱ ق.ظ توسط
|