از افطارهای مکرر تا عید فطر...یعنی چه؟
و اذا الفروخ مُرّغت
و بعضها اذ خُرّست -قرآن نا مجید/جلد دوم-
و هنگامی که جوجه ها مرغ می شوند،
و یا که خروس های کاکل زری.....

اسمش یوسف است......
اهل سر پل ذهاب،از شهرهای کرمانشاه/با هم طلبه شدیم.از همان ابتدا مذاق عرفان و حکمت داشت.من تازه مشغول خواندن صرف و نحو و معانی و بیان و بدیع بودم که او با 3 نفر دیگر-یک خراسانی و یک گیلانی و یک تهرونی!- در کنار همان ادبیات عرب، مخفیانه؟ عرفان می خواند.البته نا گفته نماند که شخص ناشخیص خود من نیز از همان ابتدای جوجگی مقدارکی عرفان خواندنم.مدتی فترت شد و بعد ادامه دادم و بعد....![]()
در حجره اش شرح منظومه ی حاجی سبزواری را دیدم.با توضیحات و شروح علامه حسن زاده/آدم خوبی است.اولین خوبی اش اینکه مانند دسته ها وجماعاتی از طلاب، متقشر و متحجر و سطحی مآب نیست.آنقدر علاقه به مرحوم محی الدین بن عربی دارد که نام پسرش را "محی الدین" گذاشته.از محی الدین اندلسی اسپانیایی تا محی الدین کرمانشاهی اصفهانی،کی میره این همه راهو!/دو تا خصلت نازیبا دارد بنظرم.یکی اینکه به طلاب و علمای سطحی و به عبارت بهتر:فقهای قشری، بدبین است.با کنایه و اشاره-ی ابلغ از تصریح-بارها به وی گفته ام که بدبین نباش.وجود اینها هم فعلا تا قبل از ظهور آقا لازم است.تو حتی باید ممنون اینها باشی که مانعند تا بی جربزه ها وارد کوی حکمت وگود عرفان نشوند.خصلت دومش الان یادم رفت.طب تدریس می کند.در طب بوعلی بیگانه نیست.آهاااا.یادم آمد.خصلت بد دومش "تقدیس اغراق امیز نسبت به مکتب علامه حسن زاده ی آملی" است.من جناب حسن زاده را دوست دارم.گاهی که در خیابان می بینمشان دو دستی که بر روی سینه می رود برایشان تعظیم می کنم.اما وادی حکمت و اقلیم عرفان از علامه حسن زاده مهمتر است.از تحبیس عقل-الا در مذاق اهل عصمت-بدم می آید.این یوسف آقای ما و چندین و چند دوستش و بلکه اکثر تلامیذ این مکتب در افکار جناب حسن زاده مقلد و خودباخته اند.من بدم می آید درس استادی بروم که اسفار ملاصدرا یا اشارات پورسینا را طبق افکار استاد خاصی درس دهد.سرزمین فلسفه سرزمین آزادی است.
از این جهت آیت الله جوادی آملی را بر همه ی فلاسفه ی زنده ی فعلی و اغلب فلاسفه ی تاریخ بشر ترجیح می دهم.جوادی چه در عرفان و چه در فلسفه و چه در تفسیر "آزاد" است و همین مرا شیفته اش کرده فجیع.![]()
حاشیه رفتیم خیلی.این یوسف خان ما اگر کمی خود را در علوم منقول-که ضعیف می نماید-تقویت کند و حس بدبینی اش را از بین ببرد و مقداری هم وضع مالی اش خوب شود-چون طبق اطلاع دقیق بنده،وضع مالی اش خراب خراب است-می تواند به وی برای -لااقل رشته ی طب قدیم سینایی حوزه-در آینده امید بست.![]()
ماه که آغاز می شود برایم اسمس می دهد:"صوم حقیقی که سحر آن امساک از توحید عددی و افطار آن به اکل توحید صمدی قرآنی هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن بدوام که غیر حق نبینی چون غیرتش غیری نگذاشته تا غیر هو باشد بر ممسکین از غیر مبارک"![]()
آخر ماه برایم پیامک می دهد:"فطر عید عود و توجه به فاطر السمواة و الارض بر آسمان و جان منفطرت که انفطار و انشقاق هوست که لیله ایست مبارکه و ادخلواها بسلام آمنین مبارک و میمون"![]()
برایش اسمس می دهم:" شد عید و مه روزه سفر کرد به اکراه/نیکو سفری کرد خدا بادش همراه)قاآنی![]()
در جوابم می نویسد: " در جواب قاانی باید بگم: شد عید و مه روزه تازه نزول کرده به اصرار/نیکو قدیم نزول کرده خدایش بنگه دار"!!!![]()
می دانید چرا با عجله این شعر معر وش را فرستاد؟ چون اینها عارف مشربند. معتقدند خدای کریم سفره ای را که گستراند جمع نخاهد کرد. مانده است به خود آدم که از این سفره برخیزد یا نه.ماه رمضان برای رفتن نیامده برای ماندن امده.شب قدر تجلی عینی و تشخصی آینده ی من و توست و باقی می ماند و نمی رود.با این تفسیر، هر روز و هر ششب ما یوم القدر و لیله القدر است....
روزه ی جسم در هر روز با افطار غروب، گشوده شده و شکسته می شود.اما افطار هر روز برای روح هم شکستنی در پی دارد.شکستن یک لایه ی جدید معرفتی و صعود جدید.برای انها که روزه ی جسم دارند البته...
وقتی بیست و چند شکستن برای زنها و سی شکستن برای مردها در ماه رمضان روی داد زمان شکستن تخم ملکوت جدید فرا می رسد.افطارهایی که منجر به فطر می شود.توجه کرده اید که "افطار" از باب افعال است و "فطر" غیر مزید.در افطار تو باید هر روز یک پوسته ی معرفتی سابق را شکسته و صفحه ی جدیدی بر خود بگشایی اما وقتی این لایه های نازک شکست خودبخود و مطاوعتا "فطر"روی می دهد.از شکاندن های شما تا شکست خودبخودی....از افطارها تا فطر.....مثل یک جوجه که تخم مرغ را می شکند و جوجه می شود.....بعد که آسمان را هم شکافت که اذا السماء انفطرت، پریدن هم می تواند....و اذا البیوض خوّمت ...و اذا الفروخ مرغت.....و اذا المروغ کُبِّبت/هنگامی که تخم مرغ خام پدید می اید....و سپس جوجه می شود....و جوجه ها مرغ و مرغ ها کباب می شوند.خام بدن....پخته شدن.....سوختن.....![]()
ادامه ی داستان آدم تازه متولد شده :بعد وقتی ماه شوال شد مثل بچه ای که از دنیای رحم به دار طبیعت می آید و می ترسد و شیر مامان و بغلش را می خواهد در ماه شوال یک زنگ تنفس خواهی داشت.برای انس با دنیای جدیدی که یک سال همراه آنی.برای تفریح....برای خوشی...برای سور...ندیده ای که در احادیث توصیه شده در ماه شوال ازدواج کنید....خلاصه شوال است و زمان استفاده از تحول جدید....حول حالنا....سال جدید...احسن حال....زمان عیش و نوش....زمانی برای گناه کردن!.....پس از شوال یک چله خواهی داشت.چله ای در موازات چله ی موسای کلیم-ع-.![]()
سی روز ذی القعده + اتممناها بعشر در دهه ی اول ذی الحجه.....و اینگونه عید فطر به عید قربان وصل می شود.در فطر شکستی، در 70 روز بعدی شکفتی، در قربان سرت را می بری و به استقبال دو ماه عزای سرور سربریدگان یعنی امام حسین بن علی-علیهما السلام و ارواحنا و اجسادنا فداهما- می روی....."ما گریه را برای محرم گذاشتیم"...بعد از دو ماه ،نوبت یک دهه تنفس و سپس خوشی های روز عمرکشون و لعن بر اعدای دین و سپس دو بهار سال را طی می کنی.ربیع الاول و ثانی.بعد مثل خرس در دو ماه زمستان سرد فرو می روی و یخ زده و جماد می شوی.جمادی الاول و ثانیه. سپس به رجب و شعبان می رسی.در این دو ماه مثل کرم ابریشمی
که بر خود تار می تند جان و روحت را ابریشمی می کنی.به شصت لایه.در ماه رمضان هر روز دو لایه را در موقع افطارها پاره می کنی و نهایتا در فطر ، پروانه می شوی و عزم سفر هند می کنی.....از دوازده ماه سال،سه ماه رجب و شعبان و آقا رمضان را می توان یکی از اسفار اربع ی ملاصدرا دانست....وقتی تمام د سه ماه دیگر در عوالم کثرت هستی....من الحق الی الخلق....فی الخلق بالحق ووووو..![]()
این خلاصه ی مذاق طایفه ای از عرفا در طول سال است که من با زبان ساده و با افاضات جاهلانه ی خودم بیانش کردم.....گاوی مثل من که عشقش نشخوار کردن نخورده هاست از رفتن این ماه خوشحال می شود.عیسای روحش را رها کرده و خر وجدش را پروار بسته.به قول شاعر که شیخ اجل باشد:همی میردت عیسی از لاغری/ تو در بند آنی که خر پروری...![]()
لذا اسمس انطوری به شیخ یوسف می دهد و او حق دارد یک شعر بی وزن با عجله برایش بفرستد.بعد که وی را می بینم می گویم خیلی از اسمس های من حرص نخور.شیر ِت خشک میشه ها!شعر از همولایتی ات قاآنی کرمانشاهی-مشهور به شیرازی- بود.حق نمک همشهری بودن رو باید رعایت می کردی و به ضد شعرش شعر نمی ساختی!.....با همین شوخی ها همیشه دوستان عارف مشرب را می شود کلافه کرد.....![]()
............
بی ربط: فخر عراقی-اراکی- همدانی فرموده: غیرتش غیر در میان نگذاشت/لاجرم عین جمله اشیا شد....![]()
برخی افراد قدیمی که از تکفیر و تعریز فقها ترسیده اند یا برای تحریم گوش نامحرمان بوده مصرع دوم را تغییر داده و به جای "عین" کلمه ی "اصل" را گذاشته اند.قباحت این تغییر بر خبیر به عرفان و فلسفه مخفی نیست.اصل اشیا بودن بنابر مذاق حکماست ولی عین اشیا بودن بنابر قائلین به وحدت شخصی وجود. و حتا اگر این نسخه بدل ها را نداشتیم با نگرش به مصرع اول می دانستیم که "اصل" غلط است و باید "عین" یا کلمه ای در وزن و معنای آن باشد.چون وقتی غیرت باری تعالی ، غیر در میان نگذارد لاجرم استقلال اشیا منتفی شده و اصل اشیا بودن رایحه ی استقلال دارد و مردود است....![]()
سه شنبه/آخر ماه رمضان ۱۴۳۲ق/۱۳۹۰ش
و الفروخ ذات القشور
و ما بدّلت مع الفطور - قرآن نا مجید/جزء 31-
قسم به جوجه های در تخم![]()
و قسم به هنگامی که شکسته می شوند