برای سفر کرده ای که به دوری اش عادت کرده ایم:
![]()
با ساربان بگوييد احوال آب چشمم/تا بر شتر نبندد محمل به روز باران
بگذاشتند ما را در ديده آب حسرت/گريان چو در قيامت چشم گناهكاران
اي صبح شبنشينان، جانم به طاقت آمد/از بس كه دير ماندي چون شام روزهداران
چندين كه برشمردم از ماجراي عشقت/اندوه دل نگفتم، الا يك از هزاران...
چندت كنم حكايت؟ شرح اينقدر كفايت/باقي نميتوان گفت الا به غمگساران
+ نوشته شده در جمعه ۱۱ شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۴:۵۳ ب.ظ توسط
|