غزلی از فیلسوف شهیر حاجی ملا هادی سبزواری
چو مــاه چــارده دارم،نگـاری چــارده ســاله/دمیده بر عــذارش خط ،چو بر گــرد قمر هــاله
عرق بنشسته بر روی تو یا بر برگ گل شبنم/حبابست این به روی جام می یا بر سمن ژاله؟
به گلگشت چمن بخرام و در طرف گلستان بین/به گِل از قــامتت سرو و خجل از عارضت لاله
تو را ســاغر بلب در بزم غیر و گوش بر مطرب/مرا از خون دل باشد شــراب و مطرب از ناله![]()
کنـــار جویبـــار دیده ام بنشین تفــرج کــن/و مــاء القلب من عینــی علی الخدیــن سیاله(۱)
از آن یکتــا هویـــدا گشت بی حد عکسهـا آری/پدید آیـــد ز نقطــه دایـــره چـون گشت جواله
شکرها ریخت در وصف رخـت "اسرار" از خــامه/که جـا دارد برند قنـد از خراسان سوی بنگاله
-
- "اسرار" تخلص ملا هادی سبزواری است و دیوان اشعارشان هم چندین بار چاپ شده است.چاپی که من دارم و سالها قبل از مشهد خریده ام تحت عنوان"دیوان اسرار"است.این سبزوار از مهدهای تشیع در ایران است و از قدیم قدیمها معدن علما،حکما ،شعرا و نویسندگان بوده .قبلا "بیهق" می گفتندش.
........
(۱)- و آب دلم از چشمم بر روی گونه ها جاری است....