مخاطب خاص دارد!

 

 

سل المصانع رکباً تهیم فی الفلوات  
تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی؟ 
شبم به روی تو روزست و دیده‌ها به تو روشن
  و ان هجرت سواءً عشیتی و غداتی 
اگر چه دیر بماندم امید برنگرفتم  
مضی الزمان و قلبی یقول انک آتٍ 

 

من آدمی به جمالت نه دیدم و نه شنیدم
  اگر گلی به حقیقت عجین آب حیاتی 
شبان تیره امیدم به صبح روی تو باشد 
 و قد تفتش عین الحیوه فی الظلمات 
فکم تمرر عیشی و انت حامل شهد 
 جواب تلخ بدیعست از آن دهان نباتی
 
نه پنج روزه عمرست عشق روی تو ما را
   وجدت رائحه الودّ ان شممتَ رفاتی 
وصفت کل ملیح کما یحب و یرضی
  محامد تو چه گویم که ماورای صفاتی 
اخاف منک و ارجوا و استغیث و ادنو 
 که هم کمند بلایی و هم کلید نجاتی
 
ز چشم دوست فتادم به کامه دل دشمن
   احبتی هجرونی کما تشاء عداتی 
فراقنامه سعدی عجب که در تو نگیرد 
 و ان شکوت الی الطیر نحنّ فی الوکنات

به نظر قاصرم این غزل شیخ، از زیباترین غزلیات سروده شده در تمام طول تاریخ زبان و ادب فارسی است. به خصوص با دو قید: اولا اینکه عربی را خوب بدانیم و مصرع های عربی را با کمک ترجمه نخوانیم. دیگر آنکه غیر عرب باشیم. چون عرب از خواندن اشعار عربی در بحور عروضی مخصوص شعر فارسی، حالت تهوع و مسخره کردنش دست می دهد.