"درویش را سه چیز باید: دست تهی، دل تهی و تن تهی.

دستی باید از دنیا گسسته،تنی باید از گناه بشسته، دلی باید از علایق بریده"

شیخ احمد جامی/انیس التائبین


خاک اولی بر سر دومی و جان دومی فدای سومی....سومی یی که محال است و امکان تحقق خارجی ندارد.علاقه به بی علاقه گی نیز خود یک نوع علاقه و تعلق است.البته عرفا و رنود نیز مقصودشان از ترک ترک و اعدام علاقه و نخواستن خواسته، این نبوده که کلا تعلق و اراده نداشته باشند.چه اینکه منظور ایشان افنای اراده و خواست خود در اراده و مشیئت الهی است و چون اراده و خواست و علاقه ی خدا به برخی اعیان و اشیاء تعلق می گیرد لاجرم این عرفا و دروایش به مقصد رسیده نیز دارای تعلق هستند.چون خود خدا هم گرفتار امام حسین و امام زمان و حضرت علی است.با این حساب بریدن از مطلق علایق یعنی از علایق ممکن الوجودها بریده و به سوی علاقه ی خداوند رفتن.ترک ِ ترک یعنی عدم اراده نمودن تروک برای مجرد ترک، و اگر خداوند بر عدم ترک راضی باشد در اینجا محبوب ترین چیز فرار از ترک است چونانکه در بحث اراده نیز همین می آید.پس اشکالات ظریف مآبانه و ملا لغتانه ای که به برخی می شود در واقع وارد نیست.اینکه مثلا ظریفی! در جواب انکه گفتندش چه می خواهی و گفت ارید ان لا ارید(می خواهم که نخواهم) گفت:باز هم که چیزی خواست! و یا وقتی شمس مغربی می فرماید با ما سخن از لاف و کرامات مگویید که ما از اینها گذشته ایم و کسی می گوید باز هم که لاف زدید و امثال این دو قضیه.

اگر به بنده بگویند ارزشمند ترین کالاهای معرفتی را در دکان کدام صنف از مردمان غیر معصوم می پسندی؟ خواهم گفت در دکان و سوپر مارکت صنفی که کالایش به جنس اصلی یعنی کالاهای دکان ائمه-علیهم السلام- نزدیکتر بوده و درصد بدلی بودنش کمتر باشد.....