قاعدتا امشب در یک اقلیم، هستی و فردا در یک عالم و اقلیم و وجود دیگر.من که کلی در این ایام به زندانی بودنت فکر می کردم و با خودم می گفتم احساس دلتنگی نمی کنی مگر؟ تنگی نفس نمی گیری وقتی هوایی را در کنار خود حس نمی کنی؟!
اما معلوم است که خیلی شیطنت می کنی بعدها، که الان اینطور اهل ورجه وورجه هستی.وروجک من!
فردا هم انشالله درباره ات خواهم نوشتم.حیف که وقت نداشتم و الا قبلا ها مفصل تر از کتاب نامه به کودکی که هرگز زاده نشد اوریانا فالاچی برایت دست به قلم-یا همان دست به کیبورد می شدم.-

دیگر اینکه:

هست در دیده ی من خوب تـر از روی سفید
روی حرفی که بــه نوک قلمت گشتـه سیـاه

عزم من بنـده چنـان است کـه تـا آخـرعمـر
دارم از بهــر شـرف خـط شـریف تـــو نـگــاه
(حکیم انوری)
این پست سه مخاطب خاص و فوق العاده دارد.