1390/9/28 دوشنبه آخوند خراساني محبوب شعرا

 آخوند خراساني به عنوان مهم‌ترين رهبر مشروطه، محبوب ادبا و شعراي بسياري از عرب و عجم بوده است

خانم الهام عظيمي از ارائه دهندگان مقاله در كنگره بين المللي آخوند خراساني اظهار داشت: رابطۀ اسلام با قالب‌هاي مختلف ادبي به‌خصوص شعر، نه رابطۀ رد كامل و نه قبول تمام و كمال است. در اسلام اگرچه آيات و رواياتي در مذمت شعر وارد شده است، احاديثي هم در تأييد شعر وجود دارد و ملاك ارزش‌دهي به شعر را استفاده از آن در مسير هدف و غايت اسلامي و انساني مي‌داند و به ‌شدت با نظرية «هنر براي هنر» و در عرصه‌اي كوچك‌تر با ايدة «شعر براي شعر» مخالف است. در تاريخ اسلام نيز استفاده از شعر و ادبيات در حوادث مختلف اجتماعي فراوان وجود دارد و در ايران يكي از اصلي‌ترين تجلي‌گاه‌هاي استفاده از شعر اجتماعي، انقلاب مشروطيت است. در اين انقلاب با انواع و اقسام مصاديق ادبي به‌ويژه داستان و شعر، يك نهضت عظيم ضد ديكتاتوري ايجاد شد. بالطبع مضامين ادبياتي اين روزگار مربوط به اهداف و آرمان‌هاي اين انقلاب چه در جهت سلبي و چه در جهت ايجابي خواهد بود و چون رهبران هر نهضت معمولا مورد تقديس ادبا و شعراي مدافع آن نهضت واقع مي‌شوند، خواه ناخواه رهبران مشروطه، از جمله آخوند خراساني نيز از اين قاعده مستثنا نبوده و ذكر نام و فداكاري‌هاي آنان در آثار ادبي پياپي آمده است.
اين كارشناس علوم ادبي افزود: به‌ طور حتم آخوند خراساني، مهم‌ترين رهبر معنوي مشروطه است و وي، محبوب ادبا و شعراي بسياري، از عرب و عجم بود؛ اما به علت حضور ايشان در عراق، غالب اين مدايح و مراثي، به زباني عربي است و اگر كسي قصايد و اشعاري را كه در مدح ايشان به زبان عربي گفته‌اند، گردآوري كند، دفتري پر برگ و بار فراهم آورده است. در عين حال نمونه هاي قابل توجهي از اختصاص آثار منظوم و منثور ادبي به زبان فارسي را در عهد مشرطه مي بينيم كه به اخوند خراساني، مدح وي و تمجيد از روحيه آزاديخواهي اش پرداخته اند. همچنين بايد دانست در اين آثار هرگاه سخن از مراجع مشروطه‌خواه و ضد استبداد است، مصداق بارز آن، آخوند خراساني است .
وي اضافه كرد: آيت الله ميرزا احمد كفايي خراساني، پدر خود را صاحب طبع شاعري دانسته و گفته است كه او در جواني به سرودن شعر اشتغال داشته است، ولي نخواسته است به شعر و شاعري شهرت يابد و وقت بيشتري براي اين هنر بگذارد. اما نمونه‌اي از اشعار او را شايد بتوان شعري دانست در درس اصول فقه، در مبحث مطلق و مقيد، گفته است. وي براي تفهيم معناي «مطلق»، بيت زير را سروده است: نه به دام قيود، صيد شدم/ نه به اطلاق نيز قيد شدم.
آخوند در كتب فقهي و اصولي خود، گاه به شعري استشهاد مي‌كند كه نمونة آن آوردن مصرعي از خاقاني در كتاب «كفايه»‌ است. همچنين در نامه‌اي به مظفر الدين‌شاه قاجار از او مي‌خواهد كه لباس ذلت(جامه غربي) را از تن بركند تا رعايا نيز _ از باب الناس علي دين ملوكهم _ به او تأسي كنند. در پايان نامه اين بيت زيباي سعدي را مي‌آورد:
كهن‌جامۀ خويش پيراستن / به از جامة عاريت خواستن
البته مرحوم آخوند خراساني از خلط مباحث شعري با عقليات احتراز داشتند؛ مگر از باب اقناع مخاطب عام. بدين رو در مباحت سياسي _ اجتماعي و در بسياري از در نامه‌ها و تلگراف‌‌ها، تمسك به شعر را در سيره ايشان مي‌بينيم.
عظيمي عنوان كرد: مشهوترين مرثية فارسي در رثاي آخوند خراساني، سروده سيد اشرف الدين قزويني مشهور به نسيم شمال است كه در رحلت آن مرجع بلند پايه سروده است:
ديشب ملكي مي گفت در صورت انسـاني:
«افسوس كه از كف رفت آقاي خراساني»
اي قافلــه اسلام آن راهنمــا چون شــد
تاريك شده آفاق آن شمع هدي چون شد
بي نور شده امكان آن شمع خدا چون شد
 كو آيت سبحــاني؟ كـو عـالـم ربــاني؟
«افسوس كه از كف رفت آقاي خراساني»
از يــاد نخواهد رفت هرگـز زحمــات او   
انـدر ره مشـروطـه ديـدن صدمــات او
از موجــه استبــداد ديــدن لطمــات او   
آزادي ايــران راست او بـاعث و او بـاني
«افسوس كه از كف رفت آقاي خراساني»
انـدر مه ذي الحجه در نيمه‌شبي نـاگـاه
جان كرد به حق تسليم با روح و دلي آگاه
زيرا كه همان شب بود موعود به دعوتگاه
 شد غرقــه به نـور الله با عـارض نوراني
«افسوس كه از كف رفت آقاي خراساني»
همچنين از نمونه آثار منثور مي توان كتاب مشهور سياحت نامه ابراهيم‌بيگ تاليف زين العابدين مراغه اي را نام برد. مراغي، در جلد دوم و سوم از آخوند خراساني و مراجع مشروطه‌خواه ساكن نجف به ‌نيكي ياد كرده است. همچنين تصويري از علماي ثلاثه مشروطه مي‌آورد كه متأسفانه در چاپ‌هاي ايران اين تصوير نيامده است. او در جايي از كتاب خود مي‌نويسد: «تا عموم ملت از خاص و عام بدانند كه اگر اين بزرگواران(آخوند خراساني و دو مرجع همراه ايشان مرحوم خليلي تهراني و مرحوم مازندراني) اقدام نفرموده و خلاصي ملت را وجهة همت خود قرار نمي‌دادند، ملت نائل به اين آرزو نمي‌شد. سهل است؛ خلل به اركان شريعت وارد مي‌آمد... بزرگ‌تر از اين خدمتي نمي‌شد كه به دين و آيين حضرت خاتم المرسلين نمود.»