نیست پیغمبر ، ولی دارد کتاب....
آن کیست کز روی کرم با من وفاداری کند ----- بر جای بد کاری چو من یکدم نکوکاری کند
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی ----- وانگه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
پشمینه پوش تند خو کز عشق نشنیدست بو ----- از مستی اش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند
دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او ----- نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند
گفتم گره نگشوده ام زان طره تا من بوده ام ----- گفتا منش فرموده ام تا با تو طراری کند
چون من گدای بی نشان مشکل بود یاری چنان ----- سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند
زان طره پر پیچ و خم سهلست اگر بینم ستم ----- از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند
با چشم پر نیرنگ او حافظ مکن آهنگ او ----- کان طره شبرنگ او بسیار طراری کند
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی ----- وانگه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
پشمینه پوش تند خو کز عشق نشنیدست بو ----- از مستی اش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند
دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او ----- نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند
گفتم گره نگشوده ام زان طره تا من بوده ام ----- گفتا منش فرموده ام تا با تو طراری کند
چون من گدای بی نشان مشکل بود یاری چنان ----- سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند
زان طره پر پیچ و خم سهلست اگر بینم ستم ----- از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند
با چشم پر نیرنگ او حافظ مکن آهنگ او ----- کان طره شبرنگ او بسیار طراری کند
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۱۸ ق.ظ توسط
|