به نشاط و قهقهه شد فرو که....
یک شعر فوق العاده از مرحوم صحبت لاری.
این شعر را در تذکره سخنوران قزوین و در بسیاری از سایت های اینترنتی به اشتباه یا به عمد(یعنی سارقانه،) به نام طاهره ی قره العین بهایی ثبت کرده اند.
لمعاتُ وجهک اشرقت، و شعاع طلعتک اعتلا
زچه رو الست بربکم نزنی، بزن که بلی بلی
به جواب طبل الست او، ز ولا چو کوس بلا زدم
همه خیمه زد به در دلم، سپه غم و حشم بلا
پی خوان دعوت عشق او، همه شب ز خیل کروبیان
رسد این صفیر مهیمنی، که گروه غم زده: الصلا
من و مهر آن مه خوبرو، که چو زد صلای بلا بر او
به نشاط و قهقهه شد فرو، که انا الشهید بکربلا
چه خوش آنکه آتش غیرتی زنی ام به قله ی طور دل
فـــدکــکــتَــه و سـکــکـتَــه، متــدکــدکــا مــتــزلـــزلا
چو شنید ناله ی مرگ من، پی ساز من شد و برگ من
فـــأتـــی الــیّ مُهـــرولا ، و بکــی علــیّ مـجـــلــجــلا
تو که فلس ماهی حیرتی چه زنی ز بهر وجود دم
بنشین چو «صحبت» و دم به دم بشنو خروش نهنگ لا
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک....