"شفا" می دهد آشکارا به دل...
حکیم ربانی مرحوم سید محی الدین الهی قمشه ای از استادان بزرگ معقول و حکمت حوزه های علمیه ی شیعه است. کسی که بیشتر با ترجمه ی قرآن و مفاتیحش شناخته می شود. آیت الله جوادی آملی می فرمایند که چون مرحوم قمشه ای روزها در دانشگاه تهران تدریس می نمودند بنده که شرح اشارات ابن سینا را نزد ایشان می خواندم نزدیکی های غروب به منزلشان می رفتم. آن هم اغلب پیاده. در آنجا نماز مغرب را با ایشان به جماعت می خواندم و او تعقیبات نماز را به شرح اشارات اختصاص داده بود و سپس نماز عشا را به جماعت می خواندیم. یک روز زمستانی خسته و کوفته و رنج دیده از برف، به منزلشان که رسیدم موقع ملاقات ایشان این شعر را خواندم:
ساکن مدرسه را گوشه ی ابروی نشانده/ تا دگر در پی " تحصیل اشارات" نکوشد
مرحوم قمشه ای نیز بلافاصله این بیت را خواندند:
"شرح اشارات" ابرویش بنگارم/ غمزه ی چشم نگار اگر بگذارد
و این یک بیت از یکی از غزل های بسیار با حال ایشان است:
گل برم از باغ، خار اگر بگذارد/ غمزه ی آن گلعذار اگر بگذارد...
چشم نپوشم ز نقش دفتر دانش/چشم بت هوشیار اگر بگذارد
"شرح اشارات" ابرویش بنگارم/ غمزه ی چشم نگار اگر بگذارد
طی کنم "اسفار" عشق را، سفر اینست/ قافله ی روزگار اگر بگذارد...
برکشم از پرده راز درس حکیمان/ سوز نی و ساز تار اگر بگذارد
فاش کنم راز عقل و عاقل و معقول/ نرگس مست و خمار اگر بگذارد
و به ما فهماندند که نوشتن شرح اشارات کار آسانی نیست و غمزه ی چشم نگار نمی گذارد.
( مهر استاد/ عبدالله جوادی آملی/ قم/ نشر اسراء/ چ سوم/ 1386/ص66و67.)
ــــــــــــــــــــــــــــــ
" التحصیل"، نام کتاب مشهور فلسفی حکیم ابوالحسن بهمنیار آذربایجانی(ره) است. "اشارات نیز همان اشارات و تنبیهات مرحوم ابن سینا (ره) است و "شرح اشارات" نیز نام چند کتاب است که از همه مشهورتر کتاب شرح فخر رازی که جرحش نامیدن اولی است، و شرح خواجه نصیر (ره) و شرح قطب رازی(ره) می باشد. "اسفار" نیز همان اسفار اربعه ی مرحوم ملاصدرا(ره) است.
چند وقت قبل در جایی- به گمانم "بغیه الوعاة" سیوطی- خواندم که در شرح حال ابوحیان توحیدی -صاحب الامتاع و المؤانسة- نقل کرده بود که وی برخی کتاب ها دارد که طبع انسان با خواندنش عوض می شود و لعنت خدا بر او باد!
این یک مطلب واقعی است که گاهی با خواندن نوشته ای یا شنیدن کلامی یا دیدن چیزکی، طبع و مذاق آدمی عوض می شود. معمولا طبایع هم دیر به خود نقش می گیرند و هم دیر نقششان زدوده می شود. ولی برخی کارها و برخی غذاهای روح و برخی مجالس هست که انسان را زود متحول می کند. چه تحول در جانب مثبت چه در سمت منفی. بعضی اذکار نیز هست که انسان را خیلی زود زیر و رو می کند! برخی افکار هم هست که در اندک زمانی بشر را دگرگون می کند. البته دگرگون شدن مهم هست ولی دگرگون ماندن مهم تر است!
من در بین اساتیدم بیش از همه دلبسته ی آیت الله جوادی آملی هستم و علاوه بر استفاده ی چند ساله از دروس ایشان، کتاب های این نویسنده ی بسیار پرکار، از پر رجوع ترین کتاب ها توسط حقیر است ولی در بین تالیفات ایشان اگر بخواهم سه کتاب را نام ببرم که از همه بیشتر برایم جذاب بوده باید کتاب "مهر استاد" و "شمس الوحی تبریزی" را نام ببرم. کتاب اول زندگینامه ی خودنوشت ایشان است و دومین اثر، شرح سیره ی علمی مرحوم علامه طباطبایی به قلم شاگردشان آیت الله جوادی است. گاهی نیم صفحه از این دو کتاب را خواندن از لحاظ تحول فکری، بیش از خواندن یک جلد تفسیر تسنیم-که آن هم شاهکاری برای جهان تشیع است- در انسان اثر می گذارد.
مرحوم قمشه ای شخصی بدیهه گو و خوش ذوق بود. مدتی در اصفهان بود و زمانی می خواست به مشهد مقدس برود. در تهران مرحوم مدرس را دید. چند روز در حوزه ی ایشان ساکن بود و به درس کفایه الاصول وی می رفت. روزی مرحوم مدرس وی را دید و فرمود مسافرتتان چه شد؟ مشهد نرفتید؟
الهی قمشه ای که شیفته ی مدرس شده بود در جواب شهید مدرس این شعر را خواند:
چشم مسافر چو بر جمال تو افتد/ عزم رحیلش بدل شود به اقامت
.................
دعاهای آمین خواه!:
1- صاف و ساده: خدایا در ظهور حضرت مهدی ات تعجیل و تسریع بفرما!
2- در این باقیمانده ی ماه مبارک و در سال تقدیری آینده، حوادث تحول گری را روزی ما بنما!
3-...