به نام خداوند مهربان.

مقاله ای را که در این پست قرار داده ام سه سال قبل نوشته ام و همچنان در حافظه ی رایانه ام خاک می خورد! اخیرا مطلبی را از مرحوم آیت الله بهجت- قدس الله عقله- می خواندم و با خود گفتم این مقاله را برای استفاده ی عموم! در عالم مجازی اینترنت قرار دهم. مطلب این بود که در کتاب "گوهرهای حکیمانه" که مخلوق آقایان آقا مهدی عاصمی و آقا سید علی تهرانی است – و ان کان مرسوم الواحد من کلیهما علیه- مدخلی به عنوان "استبصار غزالی" آمده است.ص98-چ هشتم. اما در پاورقی جناب عاصمی یا حضرت تهرانی را تعلیقه ای است که عده ای با دلایلی از جمله ذکر نام ابی العلاء معری در سر العالمین به انکار نسبت سر العالمین به غزالی پرداخته اند. و امده است که باز آیت الله بهجت با خلق احتمالاتی از ادعای خود در تشیع غزالی دست نشستند. البته احتمالات آقا بهجت ذکر نشده و بنده هم وقت نکرده ام به منبع گویای مورد اشاره رجوع کنم. در هر حال احتمالات جناب علامه ی بهجت هر چه که باشد ارزش شنیدن دارد.
از خوانندگان محترم هم تقاضا دارم اگر اشکالاتی در این مقاله دیدند متذکر شوند. ناگفته نماند که بنده در کتاب زندگینامه ی امام غزالی به صورت مفصل تری نسبت به اینجا در باب مذهب حجت الاسلام غزالی بحث کرده ام ولی اکنون وقت رجوع به آن نوشته را ندارم.{اما علت تایپ مقاله ی فعلی چیزی غیر از اصل کتاب است}. شاید اگر ناشر خوبی پیدا شود تا اواخر امسال یا نهایتا نیمه ی اول سال 90 ش بتوانم این نوشته ی پیرامون غزالی را منتشر کنم.تا چه پیش اید.و الحمد لله وحده.
یک نکته ی دیگر اینکه بنده در این مقاله از آقا بهجت هم نام برده بودم و باعث آن این بود که شنیده بودم ایشان هم قائل به تشیع غزالی اند. و چون هنگام نوشتن این مقاله هنوز آیت الله بهجت علیه الرحمة در قید حیات بوده اند و اکنون بالاسف از این قید و بند رها شده انداز پس از نام مبارک ایشان دعای به بقا نموده ام.امیدوارم اگر غزالی شیعه شده علی رغم آن همه غلط کاری هایش مورد عفو خداوند قرار گیرد.


آیا غزالی شیعه شد؟

یا دلیل المتحیرین

خلاصه ی مقاله:
بحثی پیرامون صحت و سقم قولی مشهور در رابطه با شیعه شدن امام محمد غزالی در اواخر زندگی به واسطه مناظره با سید مرتضی علم الهدی رازی.

تشیع غزالی:
آیا غزالی شیعه شد؟
این سوال جزو مناقشه برانگیزترین سوالاتی است که در طول هزار سال اخیر در عالم اسلام پیرامون مذهب یکی از شخصیت های بزرگ مطرح شده است . اظهارنظرها هم در این باب فراوان صورت گرفته و عمدتا هم افراد بنابر پیش فرض های ذهنی از قبل تعیین شده وارد گود بحث شده و نتیجه هم که مشخص است چون جز تمایل به سمت عقیده باطنی نتیجه درستی ابراز ننموده اند. از آنجا که بحث تشیع غزالی از چند جهت قابل طرح است و این بحث محتاج ذکر فروعاتی است ما بحث شیعه شدن ابوحامد غزالی یا عدم تشیع وی را با ذکر همان فروعات یعنی پرداختن به ذکر مطالبی درباره سید مرتضی رازی، انتساب کتاب سر العالمین به غزالی، زندگی ابن تومرت و... پی می گیریم:

مدخل:
مباحث پیرامون امام ابوحامد محمد غزالی خراسانی از بحث انگیزترین ابحاث در زندگی دانشمندان اسلامی و ایرانی است. اختلافات حول او در نواحی مختلف سر به فلک می کشد. مثلا یکی از موارد اختلافی بحث از تشدید یا تخفیف زای غزالی است ( به نظر من غزالی بدون تشدید صحیح است) یعنی اینکه حتی در کوچکترین و بیهوده ترین مبحث زندگی این بزرگمرد هم بین مردمان خلاف وجود دارد. در نزد سنیان وقتی «حجت الاسلام» بدون قید گفته می شود منظور امام غزالی است و نزد شیعیان استعمال مطلق حجت الاسلام رجوع به سید محمد باقر شفتی گیلانی می نماید.وقتي هم که «ابوحامد غزالی» گفته می شود غالبا منظور عموی او (احمد بن محمد) است نه خود غزالی،چنانکه شیرازی در طبقات الفقهاء گفته و سبکی توضیحاتی درباره ی این قول در طبقات الشافعیه الکبری می آورد.
شکی نیست که غزالی در بدو امر در اصول اشعری مسلک و در فروع شافعی مذهب بوده است. اما عاقبت امرش در حیطه ی مذهب اختلافی است.درباره ی کشف مذهب افراد باید قانونمند و با معیار و ملاک وارد بحث شد وگرنه کلام انسان به اندازه ی کلام آن مخنث ارزش خواهد داشت که می گفت : طبیبان طبایع بشری را چهار دانند ولی نزد ما بیش از سه نباشد: اکل و شرب و جماع!!!. مشهورترین مسئله درباره ی تشیع غزالی بحث مناظره او با مرحوم سید مرتضی علم الهدی رازی و مغلوب او شدن و اخذ مذهب شیعه است. ابتدا به این موضوع می پردازیم:

سیدمرتضی رازی (طهرانی):

امام غزالی را در راه مکه با یک عالم بنام شیعه ی عصر خود به نام سید مرتضی علم الهدی ملاقاتی روی می دهد.غزالی تقاضای و مناظره می نماید. سید شرط می کند مادامی که من در مقام تکلم هستم تو را حق ایراد و اعتراضی نیست. غزالی می پذیرد. بحث اینان در مساله ی امامت آغاز شده و سید شروع در اقامه ی براهین بر امامت و ولایت حضرت امیر المومنین علی علیه السلام می کند. غزالی در بین کلام سید ، چند بار قصد سخن گفتن دارد که با تذکر سید بر شرط مذکور ،غزالی ساکت می شود. پس از اتمام کلمات، سید بر خواسته و از مجلس بحث بیرون می رود. غزالی می گوید:
دوست بر ما عرض ایمان کرد و رفت/ کهنه گبری را مسلمان کرد و رفت. بعضی از حاضرین می گوید سید برای شنیدن جواب شما توقف ننمود. امام می گوید علت رفتن او این بود که می دانست مرا جوابی جز مکابره و مغالطه و مجادله نیست.
این حکایت را یکی از شاگردان غزالی (ابن ابوالقاسم طوسی نامی)در رساله ی محاکات یا محکماتش نقل کرده است و بسیاری همین را از او اخذ کرده اند. لکن اشکالی که در بین است این می باشد که بعضی این شخص را سید مرتضی علم الهدی بغدادی پنداشته اند و سید در 436 به جنت خرامیده است. از طرفی تولد غزالی علی المشهور در سنه ی 450 می باشد.با این حساب این حکایت را جعلی دانسته اند.مثلا مرحوم شهید اول با همین استدلال که وفات سید مرتضی قبل از تولد غزالی است به تکذیب این داستان پرداخته است. قاضی نور الله شوشتری در مجالس المومنین برای رفع این مشکل احتمال می دهد که این سید، برادرزاده ی سید مرتضی(که پسر سید رضی جامع نهج البلاغه خواهد بود )باشد.
آقا محمد علی کرمانشاهی در کتاب مقامع الفضل احتمال می دهد که این سید، نه سید مرتضی علم الهدی بغدادی که سید مرتضی رازی طهرانی باشد و در کتاب خیراتیه اش این قول را اظهر میداند. تنکابنی در قصص العلماء و نیز در تذکره العلمایش تصریح می کند که این عالم شیعی همانا سید مرتضی رازی است و لا غیر.
اشکوری در محبوب القلوبش و به تبع او آقا بزرگ طهرانی در موسوعه ی کبیرش تصریح می کنند که سید مرتضی رازی را با غزالی مناظره هایی چند بوده و در بحث امامت او را مجاب و بر وی غلبه کرده است.
ضرورت بیشتری نیست که به نقل قول بزرگان بپردازم. این مسلم است که این سید همان سید مرتضی رازی است. درباره ی ملقب بودن سید مرتضی رازی به علم الهدی نباید متعجب شد. از علمای دیگر شیعه که ملقب به این لقب هستند آنچه که الان در ذهن دارم شیخ مرتضی انصاری و سید مرتضی اهرمی- شاگرد مجاهد کبیر آخوند خراسانی- و سید مرتضی لنگرودی را می توان نام برد.
اما یک مشکل دیگر ظهور می کند و آن اینکه کتاب تبصرة العوام را از سید مرتضی رازی دانسته اند و این کتاب مربوط به اواخر قرن ششم و اوائل قرن هفتم می باشد یعنی حدودا یک قرن پس از فوت غزالی.
در جواب این اشکال هم باید بگویم که گاهی فروعاتی در حکایات و نقلهای تاریخی وارد می شود که آنها یقینی الکذبند یا ربطی به طرفین یا اطراف موجود در قضیه ندارند. لذا بعضی افراد به محض یافتن کذب این فروعات و اضافات به رد اصل حکایت می پردازند و حال آنکه این یک شیوه ی عقلایی محض نیست. در بحث تبصره العوام هم شبیه چنین مسئله ای پیش آمده است. اصل بودن تبصره از سید رازی را مسلّم گرفته و با این حربه به رد داستان مناظره اش با غزالی پرداخته اند.بنده می گویم اگر ما زمان زندگی سید مرتضی رازی را بدانیم -که می دانیم- حتی اگر تبصره مربوط به قرن بیستم هم می بود باز خللی به کار ما وارد نمی آمد.
برای روشنگری بیشتر بگویم که یکی از علمای شیعه در قرن پنجم جناب داعی بن قاسم حسنی رازی است و او دو پسر به نامهای صفی الدین مرتضی و ابوالحرث مجتبی دارد.این دو سید از اعلام علمای دوره ی خود بوده و با یک واسطه (خزاعی نیشابوری) از شیخ طوسی متوفای 460 نقل حدیث می کنند. منتجب الدین رازی از ایندو مجاز بوده و امام ابوالرضا راوندی هم از سید اجازه ی نقل روایت دارد.اگر ما مقداری به علم تراجم الرجال آشنا باشیم به همین چند نام که ذکر کردم معاصرت سید مرتضی رازی نسبت به امام غزالی را می فهمیم. صاحب روضات الجنات هم بحق از توافق زمانی سید مرتضی رازی و غزالی سخن می گوید.
حال وقتی تبصره از سید رازی نیست پس نویسنده اش کیست؟ اگر فرض را بر این نهیم که سید مرتضی رازی از معمّرین نبوده باشد یا در کتاب تبصره ی او- بر فرض بودن کتاب از او- اضافاتی صورت نگرفته باشد باید این کتاب را یا یکی از افراد خاندان داعی رازی نوشته باشد یا تشابه اسمی که عقلا و عادتا و وقوعا ممکن است رخ داده باشد.آقا بزرگ طهرانی در ثقات العیون خود از"داعی بن علی بن حسن" اسم می برد و می گوید که این شخص، پدر سید مرتضی و سید مجتبای رازی نیست بلکه از معاصرین این دو سید است. بنده علاوه بر دو احتمال سابق یک وجه دیگر را محتمل می دانم که نویسنده ی تبصره از نوادگان این داعی باشد. یعنی شخصی به نام سید مرتضی این کتاب را نوشته و داعی خواندن او به اعتبار نسبت به جدش باشد چنانکه این مورد بسیار اتفاق می افتد مثلا شیخ صدوق و پدرش را به اعتبار نسبت به یکی از اجداد، ابن بابویه می خوانند یا ابوعلی سینا را با نسبت دادن به جد اعلایش سینا، ابن سینا می خوانند. پس مشخص شد که تبصره از سید مرتضی رازی نیست لذا کلام مرحوم همایی در کتاب غزالی نامه که بواسطه ی قطعی گرفتن تبصره از رازی، داستان مناظره ی وی با غزالی را « محققا خطا » می داند ناصحیح است چنانکه نوشته ی دکتر صفا در کتاب ارزشمند و پر خطای تاریخ ادبیاتش در اشکال انتساب تبصره به رازی خالی از اشکال نیست. یک نکته ی دیگر اینکه بعضی اصلا تبصره را از غیر رازی می دانند مثلا علامه شمس الدین محمد آملی ایلامی الاصل در نفائس الفنونش، تبصره العوام را از تالیفات خواجه نصیر طوسی می داند.البته به نظر من خواجه از این نسبت بری است چرا که نویسنده ی تبصره به یک متکلم شبیه تر است تا یک فیلسوف.(مگر اینکه بگوییم که از خواجه است ولی آن را اجبارا طبق مسلک خاصی نگاشته است چنانکه بعضی کتبش را به جبر حکام زمانه در تایید اسماعیلیه ساخته است یا مثل کتاب تجریدش که بعضا متکلمانه- و نه فیلسوفانه- بحث کرده عمل نموده است).
از اشکالات بی خود دیگری که بر حکایت مناظره ی غزالی نموده اند این است که وقتی سید مرتضی از مجلس برخاست و آن شعر را خواند: پیر بر ما عرض ایمان کرد و رفت...البیت، غزالی حدودا 50 سال یا اندکی بیشتر داشته و این سن را به پیر خطاب کردن صحیح نیست.این اشکال واقعا خنک بلکه بارد و نتیجتا ناوارد است. چرا که طبق بعضی نقل ها ان شعر را غزالی خوانده نه سید، از طرفی بدل از لفظ پیر، دوست و شیخ هم در اصل شعر ذکر شده است و اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال. اصلا شاید این بیت شعر را نساخ افزوده باشند چیزی که بالاسف فراوان صورت گرفته است.
بعضی هم احتمال داده اند که این غزالی در داستان، کسی غیر از امام محمد غزالی باشد مثلا یکی از نوادگان وی. این اشکال گوی برودت را از اشکال سابق ربوده است. وقتی که شاگرد غزالی و مورخین می گویند امام غزالی مناظره کننده بود چه جای این به اصطلاح اشکالات می ماند؟ یک دفع دخل مقدر هم بنمایم و ان اینکه نبایست بر سید مرتضی خرده گرفت که خلاف شرط خود پس از اقامه براهین بر ولایت حضرت سید الاوصیاء ، از اصغاء و شنیدن جواب غزالی استنکاف کرد. چرا که انسان از کج بحث باید بگسلد تا تیرش به هدف بنشیند. از جانب دیگر خود غزالی هم می دانسته که جز مجادله جوابی ندارد.علاوه اینکه طبق نقل اشکوری که السید المرتضی....کان معاصرا للغزالی...و جرت بینهما مناظرات، احتمال می رود سید مرتضی از روی تجربه های ناشی از مناظرات سابق با غزالی، غرض او را از مجادله می دانسته لذا به او مجال دخول در این میدان را نداده است. مرحوم خوانساری صاحب روضات الجنات از اشکالات دیگری که بر این مناظره می کند عدم تمسک به خبر واحد و عدم توان سید در غلبه بر غزالی است.این دو هم در خنکی عرق بر پیشانی برف می آورد. در ابحاث تاریخی خود خوانساری بارها و بارها به خبر واحد تمسک می نماید و اصولا جایگاه تحمل خبر واحد و قبول یا عدم قبول آن از این نواحی بیگانه است. توان علمی سید را هم معاصرین وی بهتر از مرحوم خوانساری می دانند. اشکال دیگری هم می کند که پس از رجوع غزالی از سفر در پی یک بحث شیخ احمد غزالی می میرد و این با تاریخ فوتش در تنافی است.این هم ناوارد است علاوه بر اینکه وفات احمد غزالی را از 504 تا 527 گفته اند. گفتم که با نقض یک فرع با ضرس قاطع نمی توان یک حکایت را باطل دانست.کلام آخر در این قسمت اینکه بحث بر سر مناظره ی رازی با غزالی از قرنها قبل مطرح بوده و نقلی حادث و امروزی نیست.

سرالعالمین:

از بحث برانگیز ترین کتب منسوب به غزالی کتابی است مسمی به سرّ العالمَین و کشف ما فی الدارین. از علما و نویسندگان سنی کسانی چون عسقلانی در لسان المیزان ، ابن جوزی در تذکرة الخواص ، صاحب تاج العروس و نیز اتحاف السادة المتقین کتاب سر العالمین را از غزالی دانسته اند. با تفحص می توان کسانی دیگر را هم یافت. مثلا عبد الرحمن بدوی هم از آنهاست. محتمل است که منظور کاتب چلپی هم در کشف الظنونش از "ذکر العالمین" غزالی همین سر العالمین باشد. مرحوم صاحب عبقات هم در این زمینه و اثبات انساب این کتاب مطالبی در کتاب شریف خود ذکر فرموده است.
سر العالمین از سی مقاله تشکیل شده است و جدای از اینکه شاکله و ساختار تالیف آن به یک کتاب شیعه اشبه است در یک بحث مهم پیرامون تحکیم به طعن بر خلفای عامه پرداخته و همین عبارت تحکیمیه-در غصب خلافت- علاوه بر اصل کتاب از مویدات بلکه دلایل تشیع غزالی شمرده شده است.(اینکه آقا بزرگ طهرانی –که غزالی را شیعه می داند- در کتاب رشک انگیز الذریعة الی تصانیف الشیعة در مدخل سر العالمین می نویسد: سر العالمین...کتاب شیعی نسبه الیه- ای الغزالی- فی تذکرة الخواص و تاج العروس، ج 12 ص168 نه اضافه ی ملکیه ی "کتاب"به "شیعی"است تا سلب نسبت کتاب از غزالی شود بلکه منظورش از کتاب شیعی، صفت و موصوف است). این مطالب از مواردی است که باعث قول به تشیع غزالی توسط بعضی شده است نه اینکه با همین روح تشیع حاکم بر سر العالمین به نفی نسبت کتاب از غزالی بپردازیم که این اول کلام خواهد بود چنانکه بعضی همین اشتباه را مرتکب شده اند. (1).

بحث بر سر این کتاب پس از عهد غزالی تا کنون مطرح بوده و امری جدید نیست از طرفی خود سنیان هم تصریح کرده اند که این کتاب از غزالی است لذا کلام آن خائن مصری در کتاب فجر الاسلام که می گوید شیعه کتابهایی را ساخته و به تعالیم خود مقرون کرده و به بزرگان اهل سنت نسبت داده است « ککتاب سر العارفین نسبوه للغزالی» ، ناصحیح است. او حتی نام کتاب را هم بدرستی نمی داند ولی تقدقد(2) می کند.علاوه اینکه به قول سید محسن امین عاملی : الشیعة لیست بحاجة الی ان تنتصر بالغزالی فتضع کتابا علی لسانه.(3)
یعنی شیعه احتیاجی ندارد برای کمک خواهی از غزالی کتابی به نام او بسازد.
قاضی کرهرودی در تحفة الشاهیه در واقعه ی مناظره ای با یک سنی می گوید که از تصانیف غزالی ظاهر شد که سر العالمین از تصنیفات اوست و در ادامه از انوار بدریه به نقل از ابن جوزی تصریح به بودن سر العالمین از غزالی می کند.(4)
عبارت صاحب مجمع البحرین هم حاکی از شیعه دانستن غزالی است که پس از نقل قضیه ی تحکیم سر العالمین می نویسد و فیه دلالة علی انحرافه عما کان علیه و الله اعلم ، یعنی در این کلام غزالی دلالت است برکناره گیری او از سنی گری، و خداوند دانا - ی بر خفایای امور- است.
قاضی نورالله شوشتری هم در مجالس المومنین قضیه ی تحکیم را از دلایل تشیع غزالی دانسته و البته می فرماید که سر العالمین را سر مکنون هم خوانده اند.(اینکه قاضی تستری پس از نقل یک خواب پوچ از سنیان، می گوید که قواعد العقائد در آن خواب همان سر العالمین است منظورش نه این است که قواعد و سر العالمین یک کتاب واحد هستند، بلکه قصدش راجع به معنا و محتواست یعنی سر العالمین از لحاظ مضمون فی الجمله رایحه ی تشیع را داراست و همین مورد ترضیه ی خاطر رسول اکرم صلی الله علیه و آله می باشد نه قواعد العقائد غزالی .و مخفی نماند که قواعد العقائد درواقع یکی از کتابهای احیاء علوم الدین امام غزالی است و البته دیده ام که در لبنان به صورت مجزا هم چاپ شده است)
اشکوری هم در کتاب محبوب القلوب با استناد به اموری چند، از جمله همان تحکیم ، نظرش برموافقت رأی غزالی با مذهب حق مستقر می شود.(5)
اما کلام شیخ حر عاملی در اثنی عشریه اش پیرامون نفی تشیع غزالی با محوریت سر العالمین چون مجالی طولانی می خواهد و در جای دیگر (در مقاله اول کتاب «فیلسوف شهید شیعه، ابوعلی سینای خراسانی) به رد ردود جنابش پرداخته ام قابل ذکر نیست خوفا من الاطالة. اما اینکه خوانساری در روضات می گوید که مجلسی در شرح اعتقادات وقتی به سر العالمین غزالی رسیده یک احتمال کلامش این است که مطالب حقی را که غزالی در این کتاب آورده برای اتمام حجت بر او در روز قیامت است هم صحیح نمی نماید.با اینکه اصل مطلب صحیح است یعنی گاهی مطالب حق توسط دشمنان حق اظهار می شود و همین در اوقاتی برای اتمام حجت بر انهاست لکن این در وقتی است که ما یقین به انحراف شخص داشته باشیم در حالیکه در اینجا بحث شک مطرح است یعنی بحث ما بر سر بقای غزالی بر انحرافش یا انحراف از انحرافش است.لذا تمسک به قاعده ی اتمام حجت- ولو به عنوان احتمال- نادرست است. و اما اینکه خود خوانساری در روضاتش می گوید: منه ینقدح ایضا ان کتاب سر العالمین...لیس من جمله مصنفاته...(6)یعنی همچنین از کتاب المنقذ غزالی ظاهر می شود که سر العالمین از تالیفات او نیست،کلامی اشتباه است شکی دراینکه اسلوب المنقذ از یک سنی متعصب است وجود ندارد اما این نمی تواند نافی نسبت سر العالمین از غزالی باشد چرا که باب عدول از اعتقاد هیچ گاه بسته نیست خاصه اینکه تالیف سر العالمین پس از المنقذ بوده باشد که در ظاهر هم چنین است. علامه جلال الدین همایی هم انتساب عمدی سر العالمین به غزالی را مسلم گرفته و علت این انتحال را طرفدار باطنیه وشیعه نشان دادن غزالی یا بی اعتبار سازی نوشته هایش به خرافات می داند(7)
اما بر خبیر ، فساد این کلام همایی پوشیده نیست . مگر فقط اشخاص غیر هم مذهب غزالی این نسبت را داده اند؟ و نیز خرافات کدام است؟ همایی در ادامه می گوید تناقض های زیادی در این کتاب وجود دارد ولی به لحاظ عدم اطاله ی کلام، از آنها منصرف شده و مختصرا مطالبی را می گوییم. کاش همایی تمام آن تناقضات را ذکر می کرد چرا که همین اشکالاتی که ذکر کرده و عمده ی اشکالات هم همینهاست عاری از تحقیق است و رنگ رخساره خبر می دهد از سر ضمیر. با قیاس اولویتِ اقوی به اضعف دیگر اشکالات مزعومش را می توان دانست.همایی یکی از ادله را این می داند که غزالی در مقاله ی نوزدهم این کتابش به تعویذ و عزایم پرداخته «که هرگز از نویسنده ی احیاء العلوم و المنقذ من الضلال و تهافت الفلاسفه نتواند بود» (8)
اشکالی قریب به همین را بر مقاله ی 23 وارد می کند. و حال آنکه اگر ما تمام تصانیف غزالی را بنگریم خواهیم دید که او در جاهای دیگر هم از پرداختن به تعویذات حذری ندارد حتی در رساله المنقذ من الضلال هم، از سوی دیگر مگر یک نویسنده باید همیشه یکسان بنگارد؟ غزالی نویسنده ایست که در لفظ و معنا مختلف می نگارد و خود هم به این تصریح میکند. لذا این اشکال همایی واقعا عجیب است(روزی در دست یک کتابفروش سیار کتابی هم در علوم غریبه و تعویذات و عزائم از غزالی دیدم ولی چون نسبت آن به غزالی هنوز برایم یقینی نشده از تمسک بدان دوری می جویم) .اشکال دیگر همایی این است که غزالی در مقاله ی 17 نام بعضی کتب اهل سنت را آورده و به خواندن آنها توصیه می کند و رجوع از تسنن با سفارش خواندن این کتب منافات دارد.اما فرض بر این است که غزالی در نهایت عمر- و نه در بدایت ان- شیعه شده و سر العالمین را تصنیف کرده است و غبار تفکرات سنی لون در نیم قرن زندگانی اش هنوز در ذهن او باقی و ازاله ی انها محتاج زمان است(همان چیزی که منقولا از بعضی از ثقات المعاصرین از آیت الله بهجت- دام ظله- شنیده ام که غزالی در اواخر عمر شیعه شده ولی موفق به تصحیح کامل اعتقادتش و بیان آنها نشده است) اشکال دیگر همایی به مقاله ی 29 و 30 وارد است که حسن بصری، سفیان، طائی ظاهری، بوحنیفه، مالک، حنبل و... را نام برده و از علمای آخرت خوانده است و این با تشیع او در تنافی است. جواب این اشکال هم از توضیح سابق روشن است چه اینکه در مدت زمانی نسبتا کوتاه، فهم ابطال مقالات و مقولات عامه با جزییاتش در ذهن کسی که یک عمر با انها زیسته ، متعسر است اگر این ازاله را به وادی تعذر نبریم.


ابوالعلاء معری:

کـــــل یؤیـــــد دینــــــه / یا لیت شعری ما الصحیح؟

به نظر بنده بزرگترین معضل در رابطه با غزالی و سر العالمین این است که او در جایی از سرالعالمین مطلبی را گفته و بعضی با تمسک به آن به نفی سر العالمین پرداخته اند. همایی آن را « از جمله دلیل های واضح» بر سلب نسبت کتاب می گیرد.
غزالی میگوید: انشد المعری لنفسه و انا شاب فی صحبة یوسف بن علی شیخ الاسلام:
انا صائم طول الحیاة و انما
فطری الحمام و یومذاک اعید...الابیات الخمسه
و هذا الشعر فی بحر لزوم ما لا یلزم.(9)
در سر العالمین چاپ بیروت دیده ام که شش بیت ذکر شده است.
حال غزالی که متولد 450 است چگونه در جوانی از ابوالعلای معری متوفای 449شعر شنیده است؟
فرض بر این که غزالی المنقذ را در نیشابور تالیف کرده و در 488 از بغداد خارج شده و 11 ، 12سال در سفر است پس المنقذ را بایستی در 499 یا 500 نگاشته باشد.طبق عبارتش در آنجا انیف علی الخمسین، قاعدتا تولدش همان 450 بوده و این اشکال وارد است.
اما براستی تولد غزالی در 450 قمری است؟ بنابر بعضی نسخ کتاب تاریخ گزیده تولد غزالی در 445 بوده است.(10)
احمد غزالی را برادر کوچکتر غزالی دانسته اند. نوربخش در سلسلة الاولیاء سال تولد احمد را 444 می داند توفی- احمد الغزالی- بقزوین سنة سبع و عشر و خمس مئة و عمره ثلاثا و سبعین سنة. از طرفی همدرس بودن افرادی مانند ابونصر سراج متولد434 یا محمد فراوی متولد 441 و بسیاری دیگر مویدی ضعیف بر تولد غزالی قبل از 550 می باشد.گاهی شهرت پایه و اساس ندارد یعنی یک نفر میگوید که فلان تاریخ سال فوت فلانی است بقیه کسانی که می آیند قول این ناقل را گرفته و همگی آن را نقل می کنند لذا شهرت پیدا می شود در حالیکه در واقع قول واحد است. حال اگر قول مخالفی با رأی همان شخص اول- که بقیه بر کلام او استناد کرده بودند- پیدا شود این قول دوم دیگر مخالف با مشهور نیست بلکه مخالفت قول واحد با قول واحد است. اصولا گاهی ما یقین به بطلان قول مشهور داریم.مثلا در زمان ما مشهور است که ملاصدرا در بصره مدفون است در حالیکه قبر ملاصدرا در حرم امیر المومنین ، نزدیک پنجره ی ایوان العلماء به سمت ضریح مطهر است . یا مثلا در همین زمان معاصر شهرت بزرگی وجود دارد که سهراب سپهری را متولد کاشان می دانند در حالیکه سهراب طبق تصریح خودش متولد قم است. چند صد سال دیگر وقتی کسی به تحقیق برخیزد عاقبت به این نتیجه می رسد که سهراب متولد کاشان است چرا که غالب معاصرین و مغابرین وی تصریح به این مطلب کرده اند و به اقوال شاذ اعتنایی نیست. در حالیکه در واقع همان قول شاذ صحیح است و شهرت منشأیی ندارد.گاهی هم تاریخ سازیها بنابر استحسانات قبیحه ی شخصیه است مثلا چون احمد غزالی را برادر کهتر امام غزالی دانسته اند و از طرفی فرض بر تولد غزالی در 450 است تولد احمد را 451 یا چند سال بعد دانسته اند در حالیکه ما باید اول یقین به صحت تاریخ 450 داشته باشیم و سپس به تاریخ سازی بپردازیم. با تمام این احوال ، بنده در اینجا به نفی تولد غزالی در 450 نمی پردازم فقط تذکراتی چند بود که گفته شد. البته اگر فرض را بر این نهیم که غزالی حدود 440 متولد شده باز هم در حین وفات معری در 449 یا یکی دو سال بعد آن، غزالی ده دوازده سال داشته و تعبیر از چنین شخصی به جوان(شاب) غریب می نماید.
مگر اینکه بگوییم غزالی در تعابیرش تسامح دارد چنانکه المنخول را در حدود 20 سالگی تالیف کرده ولی در جایی می گوید آن را در حال کودکی تالیف کرده ام، و تعبیر از یک ده ساله به جوان غریب تر از تعبیر یک شخص 20 ساله به کودک نیست.
به هر حال یک احتمال دیگر هم می دهم که عبارت «انشد المعری لنفسه و انا شاب» در واقع «انشد للمعری» بوده باشد. یعنی از اشعار معری در آن مجلس انشاد و ذکر شده باشد. البته لفظ لنفسه مقداری ایجاد اختلال در این احتمال می کند مگر اینکه لام آن را الحاقی بدانیم.بر فرض که این احتمال صحیح باشد منشد کیست؟ شاید خطیب تبریزی منشد اشعار معری باشد. خطیب از مشاهیر تلامذه ی معری بوده و سقط الزند او را شرح کرده است و از معاصرین و مرتبطین غزالی می باشد. طبق این احتمال غزالی در جوانی اشعار معری را درمحفل شیخ الاسلام از زبان شاگرد معری که خطیب تبریزی باشد شنیده است. یک احتمال دیگر هم میدهم که غزالی این اشعار را از کسی نقل کرده باشد ولی مقول قول حذف شده و توسط نساخ عمدا یا سهوا ساقط شده باشد(این احتمال از احتمال قبل قویتر است) از سویی بر فرض که کتاب سر العالمین ساختگی باشد سازنده ، این خطای بزرگ را چگونه مرتکب شده است؟ اصلا طبق بعضی نسخه ها که عبارت بدین صورت آمده : انشدنی المعری لنفسه ،غزالی نوجوان چه کسی است که معری شعرش را برای او بخواند؟
در جایی دیگر از همین سر العالمین باز هم از معری نقل می کند. در مقاله ی سی ام می گوید و انشد الشیخ ابوالعلاء المعری رحمه الله لنفسه:
یا قوم اذنی لبعض الحی عاشقة.... در نسخه ی سر العالمین چاپ نجف اینچنین آمده بود. ولی در سر العالمین چاپ بیروت (11) همین اشعار را از جریر دانسته اند. جالب اینکه در دیوان بشار بن برد خراسانی که از مشهورترین شعرای تمام تاریخ شعر عرب است دیده ام که همین اشعار از او ذکر شده است. (12)
و در بین عرب معاصر هم این اشعار به نام بشّار مشهور است.البته باب توارد شدید یا تضمین و المام و استقبال مسدود نیست. غرض اینکه اختلاف نسخ فراوان است و اگر بتوان به نسخه های قدیمی سر العالمین دست یافت شاید نزاع خاتمه یابد.به هر تقدیر گمان نمی کنم محکم تر از این اشکال ، اشکالی بر کتاب سر العالمین وارد باشد.


ابن تومرت:

اشکال دیگری بر نفی انتساب سرالعالمین به غزالی مطرح کرده اند که
غزالی می گوید اول کسی که سر العالمین را نزد من خواند در مدرسه ی نظامیه و به صورت مخفی در نوبت دوم بازگشت من از سفر بود و این شخص یک مغربی بنام محمد بن تومرت است.
این هم از اشکالات مهم وارده بر سرالعالمین غزالی است.چرا که ابن تومرت پس از 500 برای تحصیل خروج کرده و در آن عهد غزالی در نیشابور یا طوس به عزلت می گذرانیده است لذا صحبت ایندو دست نداده است. این اشکال ضعیفتر از اشکال قبلی است. چه ایراد دارد که ابن تومرت قبل از 500 و در نوجوانی برای تحصیل به عراق یا غیر عراق آمده باشد و در آنجا غزالی را دیده باشد و این در تواریخ مذکور نگشته باشد؟ جرجی زیدان در آداب اللغه برخورد ابن تومرت را با غزالی در عراق می داند.(13)
بعضی صراحتا شهر بغداد را ذکر کرده اند. زبیدی میگوید غزالی مدتی در اسکندریه بوده است( و این موید قول آنانی است که برخورد ابن تومرت با غزالی را در مصر دانسته اند الا اینکه غزالی میگوید او در نظامیه نزد من بود و الان به یاد ندارم که مصر نظامیه داشته است یا نه؟ بعید می دانم) به هر حال اینکه غزالی می گوید او مخفیانه نزد من این کتاب را خوانده شاید پرده از بعضی امور بردارد. در اینکه غزالی در دوره ی عزلت تدریس میکرده نباید شک کرد مثلا محی الدین محمد نیشابوری متولد 476 یا ابومنصور محمد عطاری طوسی متولد 486 یا ابن برهان فقیه متولد 479 از تلامیذ غزالی اند و مسلما اگر در حدود 15 سالگی به مدرس غزالی نشسته باشند در محدوده ی 490 تا 500 می باشد.
درباره ی بحث تحکیم ، غزالی در سر العالمین می گوید من در کتاب نسیم التسنیم حقیقت تحکیم را بیان کرده ام . اگر این کتاب نسیم التسنیم را بیابیم در روشن شدن امر کمک فراوان تری می کند.
خلاصه ی کلام اینکه اشکالات وارده بر سر العالمین غزالی چندان متین و رصین نیست.از طرفی بحث بر تشیع غزالی که فقط منحصر بر صحت نسبت یا سلب صحت نسبت سر العالمین نیست. فرض بر اینکه سر العالمین از او نیست. نقل شاگرد غزالی در شیعه شدن غزالی در پس مناظره با رازی را چه کنیم؟ عقاید غزالی که مطابق نظرات شیعه است و در برخی کتب موخرش ذکر کرده را چکار کنیم؟

آیا غزالی را شیعه بدانیم؟

با مطالبی که گذشت مشخص شد که شیعه شدن غزالی در اواخر عمرش بوده و نتیجه ی یک مناظره با سید مرتضی داعی رازی که بعضا ملقب به علم الهدی هم شده ، می باشد.تبصره العوام هم با این شکل کنونی اش از سید رازی نیست.از طرفی سر العالمین هم بیشتر از اینکه از او نباشد از او می نماید. یک نکته را هم نباید از نظر دور داشت که با کتب فعلی و در دسترس غزالی نمی توانیم نفی تشیع از او بنماییم چرا که غالب آنها را در زمان سنی بودنش ساخته است. در بدو این مقاله ی مختصر گفتم که بدون ملاک و معیار وارد بحث کشف مذهب افراد شدن ناصحیح است . اما اینکه به چه معیار و مناط به کشف حقیقت اعتقاد افراد پرداخت مجال وسیعتری می خواهد که از ذکر آن معذورم(در انتهای مقاله ی دوم از کتاب ابوعلی سینای خراسانی ، قبل از پرداختن به اثبات تشیع بوعلی، مفصلا به ذکر معیارهای این کار پرداخته ام) طبق مبانی تاریخ شناسی حقیر که سعی در عقلائی بودن آنها داشته ام بهترین راه و محکمترین طریق تشخیص دین و مذهب افراد، کشف منظومه ی فکری و ساختار اعتقادی شخص و مقایسه ی آن با ملل و نحل فکری و عقیدتی است در نتیجه به هر کدام تطابق داشت یا لااقل تقارب بیشتری داشت در ظاهر حکم بدان می کنیم. البته خود همین معیار هم دارای فروعات و نکاتی چند است. مثلا بایستی در نسبت اقوال یا کتب شخص مشکوک الدین و المذهب یقین حاصل کرد و دیگر اینکه او آنها را با اعتقاد بیان داشته باشد نه از روی اکراه یا تقیه یا طمع یا چیزهای دیگر. در کتب غزالی- سوای سر العالمینش- مطالب فروانی بر ضد عامه و معتقداتشان وجود دارد مثلا چنانکه تستری در مجالس گوید از کتاب فقهی وسیط غزالی رایحه ی طعن بر عمر مستشم است.(البته باید توجه داشت آنچه خلاف تسنن گفته و ما یقین داریم که در زمان گفتن آنها سنی بوده قابل تمسک برای اثبات تشیعش نیست)در بحث امامت کتاب الاقتصاد خود و حکم به بطلان قیاس در کتاب قسطاسش مشی شیعی نموده است.در منهاج العابدین حکم سنیان به تفویض انتخاب خلیفه به خلق را رد می کند. گاهی هم فی المجموع به اشعری و حنبلی و معتزله می تازد و عقیده ای ورای این مکاتیب بر می گزیند. در مجلس محمد بن ملکشاه در مناظره ای با اسعد مهنه ای وقتی از او می پرسد که بر مذهب حنفی هستی یا شافعی؟ غزالی می گوید در عقلیات مذهب برهان دارم و در شرعیات مذهب قرآن. نه ابوحنیفه بر من خطی دارد و نه شافعی برم براتی.که حکایت از عدم قبول اجتهاد محصور و تنگ و غیر عقلائی سنیان توسط غزالی را دارد.معتقد شدن به عقاید حکمای شیعه در اواخر عمر غزالی هم از مویدات قوی تشیعش است.از طرفی نسبت شیعه بودن را تعدادی از خود سنیان هم به وی داده اند چنان که از کلام سید شیرازی در شبهای پیشاور فهمیده می شود. لذا از اسباب طعن و لعن سنیها به غزالی میتواند این جنبه باشد چنانکه کرمانشاهی در مقامع الفضل و جزایری در زهر الربیع احتمال داده اند.اما اینکه ادوارد توماس در کتاب "غزالی در بغداد" گمان برده که رافضی خواندن غزالی توسط بعضی سنیان به خاطر محبت غزالی نسبت به شیعیان است پنداری است باطل و عاطل. از علمای شیعه آقا بزرگ طهرانی در الذریعه، فیض کاشانی در الاحیاء، کرمانشاهی طبق بعضی تصریحاتش، تستری در مجالس المومنین، نجفی در المجمع و تعدادی دیگر تصریح به تشیع غزالی نموده اند.بلکه در مجالس از ملا سایل همدانی نقل می کند که محققان شیعه در اعتقاد امام محمد غزالی طعن و قدحی ندارند یعنی اینکه او را صحیح العقیده و شیعه می دانند.
از محقق شهید، شیخ عبدالعالی کرکی هم "الغزالی منّا" نقل گردیده است.
اما در اینکه منظور از تشیع غزالی کدام فرقه ی شیعه است گویا همگی منظورشان شیعه ی امامی اثنی عشری است نه شیعه ی زیدی که بعضی به غلط غزالی را زیدی دانسته اند. با تمام این احوال یک بررسی جامع و کامل و بدور از حب و بغض بی جا پیرامون مذهب غزالی توسط انسانهای متخصص در این اقالیم شایسته و بلکه بایسته می باشد. و اینکه رفتن غزالی به حرم امام رضا علیه السلام و ظاهرا عکوفش در آنجا آیا پس از شیعه شدنش است؟« به مشهد رضا آمدم...و بر سر این مشهد می گویم ای فرزند رسول ، شفیع باش تا ایزد تعالی ملک اسلام را.....الخ». یک مطلب دیگر را در این ختام مقال بگویم که بر فرض صحت شیعه شدن غزالی آیا در مطالب کلامی یا فقهی یا غیرها بر ضد سنیان و به سود شیعیان می توان به نوشته های غزالی تمسک کرد؟ باید گفت اولا تشیع غزالی در اواخر عمرش بوده و گفتیم که شیعه شده نه اینکه شیعه بوده، پس تالیفاتش که در زمان سنی بودنش نگاشته شده قابل احتجاج است. ثانیا چنانکه تستری می گوید خود سنیان تصنیفات غزالی را تلقی به قبول کرده و مخالف مذهب خود نشمرده اند پس احتجاج به کتب امثال غزالی(که شیعه شده اند یا در باطن شیعه بوده اند و تالیفانی موافق مذاق سنیان دارند)صحیح می باشد.
یک تنبیه هم اینکه اگر غزالی با تلبیسات نفسانی عمری را بر ضد حق و اهل حق قدم بر داشته و با فتوای او بسیاری از مردم به قتل رسیده اند آیا صرف شیعه شدنش در نجات او کافی است؟ در جواب باید گفت بهتر است محدوده ی واجب و ممکن را نگاه داشته و در کارهای خداوند سبحان دخالت نکنیم.غزالی علی المشهور در 14 جمادی الثانی 505 – سالروز صدور فرمان مشروطه در 1324 ق و سالروز تولد بنده- وفات می کند. اما اینکه لعلی بدخشی در کتاب ثمرات القدس غزالی را در صحن توحید مقتول می داند گویا مجازا گفته و ظاهرا غزالی به موت طبیعی جان داده است. دو نقل در فوتش وجود دارد که البته قابل جمعند. طبق یک نقل مدام یکی از اصحاب خود را به اخلاص سفارش می کرد تا وفات نمود. طبق نقل ابن جوزی در الثبات عند الممات، غزالی در سحرگاه دوشنبه چهاردهم جمادی الثانی 505 وضو گرفته و نماز صبح را می خواند. سپس کفن خواسته آن را می بوسد و بر دیده نهاده، می گوید سمعا و طاعة الدخول علی الملک، مطیع و فرمانبردار رب العالمین در ورود بر وی هستم. رو به قبله دراز کشیده و قبل از روشن شدن هوا جان به جان آفرین تسلیم می کند.
محمد علی نجفی کرمانشاهی

پانوشت ها:
{منابع مورد رجوع برای این مقاله بیشاز یکصد کتاب بوده است اما فقط به برخی به صورت ادرس دادن صفحه ای اشاره کرده ام. خواننده هم باید مقداری در زحمت بیفتد!}
1- تاریخ فلسفه در ایران و جهان اسلام- علی اصغرحلبی- ص 281
2- قد قد کردن مرغ را اگر به باب تفعلل ببری مصدرش تقدقد خواهد شد کما لا یخفی!!!. یاد ملا طرزی افشار بخیر.
3- اعیان الشیعه- محسن امین- ج 1 ص66
4-تحفه الشاهیه- قاضی کرهرودی- ص 157-8
5- محبوب القلوب- قطب الدین اشکوری لاهیجی- ج دوم 446-56
6-روضات الجنات- محمد باقر خوانساری-694ص
7- غزالی نامه- جلال الدین همایی- ص 250
8- مصدر سابق- ص 252
9- سر العالمین- غزالی- ص 142-3 چاپ نجف
10- تاریخ گزیده- قزوینی- صص699-700
11- ص 90
12- دیوان بشار بن برد تخارستانی- ج 4 ص 183
13- آداب اللغه العربیه- جرجی زیدان- ج 3ص111