کم خور دو سه پیمانه
امروز نزدیکی های غروب آفتاب، مست شدم.
در حد کج و مج شدن و در درون خود تلوتلو خوردن.
"گلشن ابرار" یک موسوعه و طرح بزرگ برای شناساندن علما و شخصیت های علمی شیعه در حوزه ی علوم شرعی است. در مجلدات ابتدایی صرفا شرح حال افراد بیشتر برگرفته از مجموعه ی تعطیل شده ی "دیدار با ابرار" بود و شرح حال علمای زنده هم ضمیمه می شد. ولی در مجلدات اخیر رسمی نیکو برقرار است. تا به حال ۹ مجلد از این مجموعه- هر جلد در حدود ۵۰۰ تا ۷۰۰صفحه- چاپ شده و در بازار است و شاید تا آخر امسال سه چهار جلد دیگر چاپ شود.
برنامه اینگونه است که اسامی شخصیت ها ابتدا باید در یک مجمعی تصویب شوند، سپس آن اسامی به افراد واگذار می شود و آنها طبق قواعد و قوانین خاصی مطالب را تحویل بخش گلشن ابرار می دهند. در ادامه مقالات به استاد ناظر طرح، داده شده و ایشان مقالات را می بیند. بعد در سلسله جلساتی که هر کدام مختص ارائه ی 4-5 مقاله-یا بیشتر و کمتر- است مقالات توسط نویسنده خوانده می شود و او باید نقد و اشکالاتی را که استاد ناظر مطرح می کند جواب دهد.
اغلب مقالات محتاج اصلاحند ولی همین کار در بالا بردن عیار مقالات اثر دارد. به علاوه یک همفکری هم در این مجموعه وجود دارد. ممکن است "الف" نکته ای را درباره ی فلان عالم بداند که "ب" که نویسنده ی مقاله است آن را ندیده باشد یا نداند و از راهنمایی الف بهره ببرد. لذا محتوای مقالات اگر چه توسط یک شخص نگاشته می شود ولی در واقع یک رایحه ی کار گروهی هم به مشام می رسد.
گاهی هم اصولا طرح رد می شود. مثلا شخصیت بررسی شده سنی یا شیخی یا کافر است
و نویسنده توان اثبات تشیع وی را ندارد.
خلاصه ی کلام یک ساز و کار نسبتا علمی و زیبا در این طرح مشهود است که برای اغلب ما ایرانی ها که عادت چندانی به کارهای گروهی نداریم و مقداری مستبد و تک رو هستیم
مفید می نماید. امروز پربرکت بود و مقالات زیادی ارائه گشت و خوانده شد. حسین علی محفوظ/ محمود بستانی/ زین العابدین مرندی/ محمد علی گرامی/ حسن فرطوسی/ محمود امام جمعه ی زنجانی/ محمد حسن آل کبه ی بغدادی و یک مقاله ی دیگر که در خاطرم نمانده. "بغدادی" نوشته ی من بود اما علت سکر امروز این بود که یکی از نویسندگان شروع به خواندن مقاله اش کرد. یک نسخه از مقاله دست او و یک نسخه دست استاد ناظر بود. باقی حاضرین از روی صفحه ی بزرگ پروژکتور متن ورد مقاله را که مدیر طرح گلشن نشان می داد می دیدند. نویسنده دو سطر از مقاله را خواند که من گیج شدم. دو سه خط دیگر خواند و عقل از وجود من کاملا رخت بربست و به اقلیم جنون سر کشیدم. یک سطر دیگر خواند که مست شدم و افتادم! به بغل دستی ام گفتم این شیوه ی نگارشی، به قلم خودش اگر باشد واقعا نویسنده ی قهاری است. اصلا عباراتش سکرآور بود. یکی از دوستان نتی من واقعا زیبا می نویسد و من قلمش را می پسندم. ولی امروز با شنیدن همان چند سطر، قلم او از چشمم تا حد زیادی افتاد
و قلم های بسیار دیگری که تا اخر عمر ببینم از منظرم سست خواهند بود و بی مایه.
وقتی نوشته از نوع سکر آور باشد حتی اگر از لحاظ علمی، چندان عمیق نباشد ولی همان ظاهر انسان را می فریبد و گمان می کند این نوشته از همه جهت عالی است. این جمال ظاهری حتی در خوب نشان دادن باطن نازیبا هم موثر است. شاید اگر بخواهم نمونه ای از این نوع را نام ببرم جاحظ را باید اسم ببرم. جاحظ یک سنی نادان و متعصب است که با حماقت تمام عقاید قرآنی و نبوی را رد می کند. عقایدی که شیعه بدان اعتقاد دارد و سنی ها از روی بخت بدشان از این عقاید و معارف نورانی و الهی به دورند. اما جاحظ از بس زیبا می نویسد آدم خیلی جاها که شراب کلمات و عبارت پردازی هایش را می نوشد مست الفاظش می شود و اگر تیز و زیرک نباشد، حتی محتوا را نیز می پذیرد.(البته همین جاحظ آخر سر حقانیت شیعه را می پذیرد. نمی گویم از اول نمی دانست. جاحظی که من از کتاب هایش شناخته ام از همان اول هم حقانیت شیعه را می دانست ولی از روی حسد یا عناد یا حب جاه و مال بدان اقرار نداشت. آخر سر لابد بر اثر توفیق بی تفسیر! الهی به همان حقانیت در نوشته ای دراز و جذاب تصریح می کند. حالا از مطلب دور نیفتیم.) من واقعا پس از شنیدن عبارت پردازی های نویسنده ی امروزی، در دلم خودم را تقبیح و مذمت کردم که واقعا قلم تو کجا و اینگونه قلمی کجا؟
و کم مانده بود به این نویسنده بگویم بیا و کتاب آخوند خراسانی مرا -فقط- بازنویسی کن و اگر پولی هم در آن بود نصف نصف!![]()
توانایی بر زیبا نویسی یک نعمت واقعا ارزشمند است. بخصوص اگر در مسیر عقلانی و الهی به کار بسته شود. اللهم ارزقنا ان شئت.![]()