انسان ها به دو دسته ی طبیعی و غیر طبیعی یا همان مادی و غیر مادی تقسیم می شود. نگاه ادمی را روح می سازد و عرش روح بر خر جسم سوار است. وقتی جسم طبیعی منش بود دیدگاه و منظر روح هم از طبیعت تجاوز نخواهد کرد و بر عکس، اگر جسم فراطبیعی بود روح نیز در افق های آسمانی سیر می کند. شکی نیست که جامعه ی ما در دو دهه ی اخیر بسیار مادی گرا ترا و طبیعی گونه تر از قبل شده است. یعنی به عبارتی جامعه به سمت رفاه مادی و راحتی های جسمی رفته است. جسم مردمان به رفاه نسبتا عادت کرده و خواه ناخواه روح انان هم در افق های رفاه جسمی در حرکت است. وقتی جسم، محور شد، روح قضاوت و داوری اش جسمانه و به رنگ طبیعت است. در این نگاه، معمولا همه چیز حول محور جسم چرخ می زند و اصل اوست و بقیه فرعند و در حاشیه.

سخت است به اینگونه جامعه ای قبولاند که دین مهمتر از جسم است تا اگر در عرصه ی تقابل فقر و دین از یک سو با رفاه و بی دینی از سوی دیگر قرار گرفت در جبهه ی فقر و دین قرار بگیرد. سخت است مدت ها اینگونه جامعه ای را به بهانه ی داشتن حق مسلّم انرژی هسته ای و مانند آن، و محفوظ ماندن عزت ایران و اسلام در برابر کفار، در قبال تحریم هایی که نقطه ی اصلی و محوری ان جامعه -که رفاه مادی باشد- را هدف گرفته، سرپا نگه داشت. چون این جامعه، رفاه محور و جسم طلب شده و فقر به این شاخصه، لطمه می زند و در میدان مبارزه ی دین و رفاه، جامعه­ی جسم زده، جانب رفاه را می گیرد و اگر قرار باشد فقر را برگزیند یا بی دینی را، بی دینی را بر خواهد گزید. جامعه ای که نگاه فرا طبیعی داشته باشد( مثل جامعه ی شعب ابی طالب) را نمی توان شکست داد مگر اینکه نگاه وی را ابتدا تغییر دهیم. در مقاطعی از صدر اسلام، جوامع، نگاهی فراطبیعی داشتند لذا دین در حال رشد بود. بعدها هر گاه، نگاه، زمینی شد شکست را در آغوش کشیده و از او کام گرفتیم. اندلس(اسپانیا) وقتی از دست مسلمانان بیرون رفت و اسلام به مسیحیت بدل شد که نگاه مسلمانان آنجا، بوی خاک به خود گرفت و رنگ آسمان را فراموش کرد.

در این روزگار، جامعه ی سیاسی کشور خیلی دم از اقتصاد مقاومتی و سیاست انقباضی و دفاعی می زند. این گونه اقتصاد و این شیوه ی سیاست امری میمون و مبارک است به  شرطی که جامعه نگاهی زمینی نداشته باشد. در سال های اخیر عملا با عدم حل و ارائه ی مدل صحیح تولیدی مصرفی و رفاهی، مردم خواه ناخواه در کورس و میدان مسابقه ی مادی گرایی قرار گرفته اند و خوش می تازند- هر که را ببینی بدین درد مبتلاست-. لذا با این حساب خنده دار است بخواهیم در میدان اقتصاد مقاومتی دوام بیاورند. آنها اگر همان نگاه خود را نگه دارند دیر یا زود خواهند شکست. سیاست های دیگر مثل لزوم افزایش جمعیت نیز همین حکم را خواهد داشت. 30-40 سال قبل شاخصه های رفاه نسبت به دهه ی اخیر بسیار پایین تر بوده است. زاییدن یک بچه بسیار سخت تر از الان بوده و امکانات بهداشتی برای وی خیلی کمتر بود. بسیاری خانه ها از اولین نعمت رفاه یک زن بچه دار که حمام و آب گرم است محروم بودند ولی مردم زیاد بچه اوردن را یک فرهنگ می دیدند. این ربطی به ترغیب امام خمینی در اول انقلاب به ازدیاد جمعیت ندارد. کافی است به خانواده هایی که قبل از انقلاب و مثلا در دهه ی 30 و چهل و 50 بچه دار شده اند و به امار انها، نگریست. مشاهده می شود " داشتن بچه ی زیاد" یک فرهنگ بود، چون نگاه مردم جور دیگری بود. الان با این بند و بست های زیادی که-هم دولت و هم ملت- برای ازدواج و بچه دارشدن ایجاد کرده، انتظار تمایل به زیاد بچه داشتن یک انتظار بیهوده است. کلا سایر مقولات مثبت و منفی نیز طبق این بیان با محور دیدگاه و منظر جامعه- و نه طبق دیدگاه عقل و دین- ارزش پیدا می کند. من مخالف رفاه و راحتی در حدی که زمینه ساز رشد و کمال انسان شود نیستم، اما اینکه از انسان مادی و زمینی، انتظار فرامادی نگریستن و آسمانی زیستن را داشته باشیم، به عقیده ام یک انتظار نادرست است. چشم ها را ابتدا باید شست! تا نگاه ها عوض شود. خیلی چرت نوشتم. می دانم.

بعدا یک چرت نوشت دیگر در جهت نقیض این نوشتار از بنده به منصه ی ظهور خواهد رسید!!!