نابغه ناشناخته
اندر احوالات مرحوم آيت الله العظمي ميرزا حسين خليلي رازی
در ماه شوال حوادث ناگوار فراوانی اتفاق افتاده است و این نه فقط از جنبه شهادت برخی امامان شیعه یا تخریب مزارت متبرک بقیع در این ماه است که حوادث دیگری از جمله وفات برخی بزرگان عالم اسلام مانند امام خمینی یا آیت الله بروجردی را در این ماه داریم. اما شخصیت کم نظیر و اعجوبه شگفت انگیز دیگری وجود دارد که او نیز در این ماه به دار باقی رحلت فرموده است.عابد زاهد حکیم عالیقدر شیخ الفقهاء المتاخرین مرحوم آیت الله العظمی میرزا حسین خلیلی تهرانی (علیه الرحمه) از شاخص ترین فقها و سیاست مداران نیمه اول قرن چهاردهم هجری قمری بوده اند که متاسفانه نه تنها در بین عوام ایران که حتی در بین خواص هم شناخته شده نمی باشند و این خود مایه تاسف است که شخصیتی به این عظمت و با این همه خدمات به ایران و اسلام همچنان مجهول القدر باقی بماند.در کتب تواریخ و تراجم میرزا حسین خلیلی را بیشتر به صورت « میرزا حسین نجلِ میرزا خلیل » یاد می کنند. نوشتار حاضر مختصر کلامی به مناسبت سالگرد وفات این محقق علامه است:
خاندان خلیلی تهرانی:
آل خلیلی یکی از بزرگترین و پر شاخه ترین خاندان های علمی و ادبی چند قرن اخیر عالم تشیع است و افراد منتسب به این خاندان هم اکنون در 5 قاره جهان بخصوص در دو کشور ایران و عراق پراکنده اند. انتساب این خاندان به مرحوم میرزا خلیل رازی طهرانی است . میرزا خلیل با اینکه بیشتر به عنوان یک طبیب شناخته شده اند لکن در زمره علمای صاحب کرامت هم معدود هستند. دویست سال پیش یعنی در سال 1230 ق و در شهر مقدس قم خداوند فرزندی زیبا رو به میرزا خلیل عطا می کند که در آینده یکی از ارکان عالم تشیع بحساب می آید. میرزا خلیل نام او را « محمد حسین» می نهد و مدتی بعد محمد حسین به همراه پدر خود عازم عتبات شده و در آنجا پس از گذراندن مقدمات علوم، سالیانی چند از محضر علمای بزرگ عالم تشیع همچون مرحوم صاحب جواهر، شیخ انصاری، سید ابراهیم قزوینی و دیگران بهره برده و خود مجتهدی عالیقدر می شود ، به گونه ای که او را به رغم وجود برادر بسیار جلیل القدرش ملا علی رازی، می توان با عظمت ترین شخصیت خاندان عریض و طویل خلیلی دانست. میرزا حسین خلیلی به تدریس علوم عالیه اسلامی پرداخته و از این راه و در طول سالیان دراز عمرش چندین هزار نفر شاگرد دانشمند پرورش می دهد و شاید در این زمینه فقط آخوند خراسانی بتواند لاف همسری و بلکه برتری نسبت به او را بزند. بخصوص پس از وفات میرزای شیرازی دایره مرجعیت میرزای خلیلی گسترش یافته و او کماکان در راه حل عقده های راه یافته در امور مسلمین تلاش می کند، به ویژه نسبت به اکرام و گرامیداشت طلاب بسیار تلاش کرده و نسبت به فقرا و نیازمندان هم شدیدا ساعی و کوشاست. در این زمینه خیرات فراوانی از جانب او انجام شده است مثل ساختن چندین مدرسه و احداث یک قنات برای ساکنین شهر نجف اشرف و کارهای دیگری که ذکر آنها به طول می انجامد. البته از مهمترین یادگارهای مرحوم میرزا حسین خلیلی همانا شاگردان فراوان ایشان هستند و به علت عدم اطاله کلام از نام بردن آنها خودداری می نمایم. فقط یکی از آنها را که مرحوم سید علی آقای قاضی است نام می برم. مرحوم قاضی علاوه بر تاثّر از مرحوم سید احمد کربلایی واحد العین، از جنبه اخلاقی از مرحوم میرزای تهرانی نیز به شدت متاثر است و این مطلب را علامه شیخ آقا بزرگ تهرانی هم در کتاب رشک انگیز نقباء البشر متذکر شده اند. اما پسر مرحوم قاضی نقل کرده اند که : « میرزا علی آقا قاضی بسیار از استادش میرزا حسین خلیلی یاد می کرد و او را به نیکی نام می برد و من ندیدم کسی مثل این استادش او را در شگفتی اندازد، و هر وقت نام این استاد نزدش برده می شد به او حالت بهت و سکوت دست می داد و غرق تاملات و تفکرات می شد». اما یکی از اصلی ترین خدمات میرزا حسین، تلاشهای فراوان ایشان در راه شکست دیو استبداد و استقرار و پیشبرد نظام مشروطه بود و اگر این اثر و یادگار ماندنی ایشان را مهمترین اثر وجودی ایشان در ایران و بلاد اسلامی بدانیم شاید حرفی به گزافه نگفته باشیم.
میرزای تهرانی و سیاست:
با اینکه علمای شیعه از سالیان بسیار دورتر از زمان مشروطه، نسبت به حکومت استبدادی مواضع تندی اتخاذ نموده بودند اما این موضع گیری ها در نیم قرن منتهی به مشروطه شدت فروان می یابد. بخصوص عالم مجاهد مرحوم سید جمال اسدآبادی همدانی در این مسیر سهم قابل توجهی را بر عهده دارد و به تصریح مورخین او نامه های فراونی را به علمای ایرانی ساکن ایران و عراق خصوصا در سالیان منتهی به قیام تنباکو و پس از آن فرستاده است. متاسفانه هنوز به تفصیل تمامی نامه ها اطلاع کامل نداریم اما می توان امیدوار بود با انتشار اسناد بایگانی های کشورهایی چون ایران، عراق، ترکیه و انگلیس به این نامه ها و محتوای دقیق آنها دست یافت ، چنانکه اخیرا بعضی از نامه های سید جمال الدین یافت و منتشر شده است و مرحوم میرزا حسین خلیلی هم با ذکر نام جزو مخاطبین برخی از این نامه هاست. غرض اینکه مرحوم خلیلی رازی در متن حوادث سیاسی دوران ناصر الدین شاه و مظفر الدین شاه بوده و قضیه تنباکو هم از این امر مستثنا نیست. اما مهمترین حرکت سیاسی میرزا حسین خلیلی در قبل از مشروطه بحث تکفیر اتابک اعظم و خلع او از صدارت است که به همراه سه دوست و یار خود یعنی حضرات آیات آخوند خراسانی، ملا محمد شربیانی و شیخ محمد حسن مامقانی بدان دست یازیده بود. پس از رسیدن گزارشهای فراون از فسادکاری های میرزا علی اصغر خان اتابک و نابودی مذهب و کشور به دست او و با عدم توجه به نصیحت های علمای نجف، این چهار عالم جلیل القدر اتابک اصغر را تکفیر و او را از صدراعظمی خلع می نمایند. در فاصله بین این حکم تا سال 1324 ق که مشروطه مستقر می شود حوادث فراوانی روی می دهد که باز هم میرزاحسین در آنها دارای نقش است. اما هنگامی که با مساعی علما و متابعت مردم نظام مشروطیت ایران بر سر کار می آید اولین مرجع تقلیدی که آن را تایید می کند مرحوم میرزا حسین خلیلی رازی است و پس از او ملا محمد کاظم خراسانی و مرحوم ملا عبدالله مازندرانی لنگرودی هم آن را امضا می نمایند و این سه تن از این به بعد عنوان مراجع ثلاثه را دارا می شوند. مرحوم تهرانی از این پس هم نسبت به تمام وقایع اصلاح طلبانه موضع ایجابی داشته و موید هر گونه حرکتی در راه پیشرفت ایران است. از جمله در بحث تاسیس مجلس شورا، تایید و امضای نظامنامه، قانون اساسی، ایجاد مدارس به سبک جدید، بانک ملی، تعلیمات نظامی نوین و غیره. اما مشروطه اول به هر دلیل بیش از دو سال دوام نمی آورد و در جمادی الاولی سال 1326 ق روس و انگلیس با دست لیاخوف و به فرمان محمد علی شاه اقدام به تخریب مجلس شورا و ساقط کردن مشروطه می نمایند و بدین صورت دوران استبداد صغیر آغاز می شود. برخی انتظار داشته اند با این عمل مراجع نجف هم همانند برخی مشروطه خواهان ایران از این پس نسبت به مشروطه خواهی کوتاه بیایند اما این خیال خام و باطلی بوده و علما از این پس با شدت بیشتری بر طبل مبارزه با استبداد می کوبند، به گونه ای که اگر این حمایت نمی بود حتی مشروطه خواهان داخل ایران هم کاری از پیش نمی بردند. در این روزگار علمای نجف با تلگرافهای غلاظ و شداد محمد علی شاه را مجبور به اعاده مشروطه و برپایی مجدد مجلس می نمایند و وقتی که او را مرد این کار نمی بینند او را از سلطنت خلع کرده و مجاهدان را بر ضد وی می شورانند. دادن مالیات به وی را حرام و اجازه دادن وام توسط کشورهای خارجی به ایران را هم نمی دهند. بدین صورت خواب محمد علی میرزا آشفته شده و هر چند تلاش می کند با کشتن علمای نجف یا شایعه عدول آنها از مشروطه خواهی بر سلطنت باقی بماند اما این آب رفته دیگر به جوی باز نمی گردد و این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست. استبداد صغیر پس از 13 ماه به اتمام رسیده و مشروطه دوم می آغازد. اما میرزا حسین دیگر در بین ما نیست و چند ماه قبل به دیار باقی کوچ نموده است. به یقین این چهار ماه و نیم از زندگانی طولانی مرحوم خلیلی که در استبداد صغیر واقع شده را باید یکی از درخشان ترین دوران زندگی او در خدمت به اسلام و مسلمین دانست. از نسبتهای ناصحیح به میرزا حسین خلیلی عدول ایشان از مشروطه خواهی است و البته این یک شایعه ساخته شده توسط سلطنت طلبان مکار برای خلل در عزم مشروطه خواهان داخل ایران است و الا مرحوم خلیلی تا آخر زندگانی نورانی خود به اندیشه مشروطه خواهی پایدار ماندند . ناگفته نماند که او و دیگر یارانش تابع اندیشه مشروطه شیعی بودند و نسبت عدم معرفت آنها نسبت به تفکر مشروطه خواهی یک حرف بی هوده است که انسانهای نادان آن را ساخته و پراکنده اند. برای اثبات این مطلب کافی است در نامه ها و تلگرافهای مرحوم میرزا حسین خلیلی و دیگر علما نظر افکند که مکررا می فرمایند مشروطه هر منطقه طبق دیانت مردمان آنجاست و از آنجایی که مردم ایران غالبا مسلمان و شیعه مذهبند مشروطه اینان نیز غیر از مشروطه اسلامی شیعی نخواهد توانست بود.
وفات (شهادت) میرزا حسین خلیلی:
میرزا حسین خلیلی به مسجد سهله علاقه فراوان داشت و مکررا برای عبادت و اعتکاف به این مکان مقدس می رفت. در چند روز منتهی به وفاتش هم در آنجا بود و حالت اعتکاف داشت که در بین الطلوعین جمعه 11 شوال 1326 قمری به صورت مشکوکی وفات نمود. پس از تغسیل و تکفین و طواف در حرم ابوالائمه الطاهرین علیه السلام، او را در یکی از مدارس خود در محله العماره نجف به خاک سپردند و مرقدش هم اکنون مزار مردمان اهل دل است. اما درباره مرگ او برخی گفته اند که به موت طبیعی نمرده و او را مسموم نموده اند. چناکه میرزا محمد فرزند آیت الله آخوند خراسانی مکرر این مطلب را ذکر کرده اند.البته اسناد و گزارشات دیگری هم در دست است که موید قول به شهادت اوست. بخصوص وجود یک جاسوس خود فروخته به نام صدر راونجی در این بین حائز اهمیت است. راونجی در همان ساعات پایانی رحلت میرزا حسین به مسجد سهله رفته و میرزای رازی یک چایی نوشیده و بلافاصله قالب تهی نموده است. آقا نجفی قوچانی هم این واقعه را مشکوک می داند و در کتاب حیات الاسلام مطالبی چند در این رابطه بازگو می کند. لذا بعید نیست اگر روزی به صورت دقیق مشخص شود که مستبدان و روس و انگلیس در فوت رازی دست داشته اند. سید علی یزدی که در طیف مخالفان مشروطه بود و با دربار هم آمد و شد داشت بلافاصله پس از فوت میرزا حسین به گروه مشروطه خواهان می پیوندد و مراسم ختم میرزا را هم برگزار می کند. شاید او چیزهایی درباره دست داشتن دربار در قتل تهرانی دانشته که چنین به سرعت از آنها کناره گرفته و به جبهه مقابل می پیوندد. مدتی پس از رحلت تهرانی باز هم شایعه های فراوان توسط مستبدان در عدول وی از مشروطه خواهی و عدالت طلبی پخش می شود که البته تکذیب می شود. چنانکه آخوند خراسانی و ملا عبدالله مازندرانی در تلگرافی به همین سید علی یزدی می گویند:«... آقا سید علی آقای یزدی...احکام صادره از این خدام شرع انور بر وجوب اهتمام در مشروطیت دولت ایران...صحیح است...و نسبت صدور ناسخ احکام مزبوره از مرحوم مقدس آیت الله آقای حاجی [میرزا حسین خلیلی] قدس سره و این خادمان شریعت مطهره از اکاذیب و مفتریات است...»
کلام آخر:
احترام نسبت به بزرگان و مفاخر ایران و اسلام امری نیکو و مستحسن است. بخصوص آنهایی که بر گردن ما حق و حقوقی دارند و مطمئنا میرزا حسین خلیلی بر ذمه ایرانیان و مسلمانان حقوق فراوانی دارد. لذا لااقل کاری که برای این بزرگواران می توانیم انجام دهیم زنده نگه داشتن یاد و نام آنهاست و نفع این قبل از اینکه به آنها برگردد- بر فرض اصل وجود نفع برای آنها- به خود ما باز می گردد. از کارهای ارزشمند در پاسداشت حقوق آنان ، زدودن غبار تهمت های فراوانی که به آنها توسط دشمنان عامد و دوستان غافل داده شده است و سعی در مشخص کردن و برجسته کردن زحمات واقعی آنها در راه آزادی ایران و ایرانی از قید استبداد می باشد.به امید آن روز.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۵:۴۶ ب.ظ توسط
|