هر دو دنیا را به دشمن ده!
این که دلتنگ تو ام اقرار می خواهد مگر؟
هوا پس است تو هم بعد از این هوو داری...
و انفسنا و انفسکم....
و اذا اصابتهم مصیبة!
غلط کردم رخ طاقت سیه باد
دور از رخ تو چشم مرا نور نمانده....
نامهربان من کو؟!
داغ فرزند نبیند پدرش
گرفتارم به دام و غربت و درد نه یــار و همدلی نه آشنـایی
مسلمانی عجب دردسری دارد شدم کافر
نمی دانم چرا گردون به کام من نمی گردد؟!
کار بهتر شود آن دم که بتر می گردد
یاد تو کنم دلم پر از خون گردد
نفس های ناموزون!
و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن
واژه ام در قفس است...
_______________________________
سهراب/ با تصرف.
بی هوده نوشت
«اگر امام پیشوای مذهبی نمیبود و اگر مردم ایران در عمق روحشان یک نوع آشنایی و انس و الفتی با اسلام نداشتند و اگر عشقی که مردم با خاندان پیامبر دارند وجود نمیداشت و اگر نبود که مردم حس میکردند که این ندای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ندای حضرت علی علیه السلام و یا ندای امام حسین علیه السلام است که از دهان این مرد بیرون میآید، محال بود نهضت و انقلابی به این وسعت در مملکت ما بوجود آید» مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص 40
دیروز به برخی از دوستان درباره ی یکی از مصاحبه های مفصل علی مطهری بحث می کردیم. نظر من این بود که یکی از اشکالات علی مطهری این است که افکار پدرش را وحی منزل می داند. به علاوه مطهری وقایع انقلاب را جز چند هفته درک نکرد لذا برخی حرفهای وی درباره ی مبحث آزادی و حکومت اصلا صحیح نیست. این که امام و آقا افکار و نوشته های او را برای انقلاب پایه ی فکری دانسته و مدح کرده اند نیز کلیت ندارد. نظرا و عملا این کلیت مخدوش و باطل است.
چو تخته پاره بر موج...
بکش خط بر همه عالم ز بهر رند میخانه...
قال رسول الله (ص) :من زارنی او زار احدا من ذریتی، زرته یوم القیامة فانقذته من اهوالها.
رسول خدا (ص) فرمود:هر کس مرا زیارت کند، یا یکی از فرزندانم را زیارت کند، من هم روز قیامت به زیارت او می روم و او را از هول و هراسهای قیامت می رهانم./بحار الانوار، ج 97، ص .
قال الصادق (ع) :من زار واحدا منا کان کمن زار الحسین (ع) .
امام جعفر صادق (ع) فرمود:هر کس یکی از ما (امامان) را زیارت کند، همچون کسی است که سید الشهدا (ع) را زیارت کرده است./بحار الانوار، ج 97، ص .118
قال رسول الله (ص) :ستدفن بضعة منی بارض خراسان لا یزورها مؤمن الا اوجب الله له الجنة و حرم جسده علی النار .
پیامبر خدا (ص) فرمود:بزودی پاره ای از تن من در سرزمین خراسان به خاک سپرده خواهد شد. هیچ مؤمنی نیست که او را زیارت کند مگر آنکه خداوند، بهشت را بر او واجب می کند و بدنش را بر آتش دوزخ حرام می سازد./من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص .585
قال الصادق (ع) :ان لله حرما و هو مکة و لرسوله حرما و هو المدینة و لأمیر المؤمنین حرما و هو الکوفة و لنا حرما و هو قم، و ستدفن فیه امرأة من ولدی تسمی فاطمة من زارها وجبت له الجنة.
امام صادق (ع) فرمود:خداوند حرمی دارد که «مکه» است، پیامبر خدا را هم حرمی است که «مدینه» است و امیر المؤمنین هم حرمی دارد که «کوفه» است. و ما امامان حرمی داریم که «قم» است. بزودی بانویی از فرزندان من به نام «فاطمه» در آنجا مدفون خواهد شد که هر کس او را زیارت کند، بهشت برایش واجب می شود./بحار الانوار، ج 99، ص .267
قال الامام الهادی (ع) :لو انک زرت قبر عبد العظیم عندکم لکنت کمن زار الحسین بن علی (ع) .
مردی از اهل «ری» با امام هادی (ع) دیدار کرد و امام از او پرسید: کجا بودی؟ گفت: در زیارت امام حسین (ع) .حضرت به او فرمود: آگاه باش! اگر قبر حضرت عبد العظیم را که پیش شماست زیارت می کردی، همچون کسی بودی که حسین بن علی (ع) را زیارت کرده است./بحار الانوار، ج 99، ص .268
حديث هايي بيشتر در: چهل حديث زيارت
آقاي حافظ الهامي!
زمانی ملک حسین اردنی، به ایران آمده بود ، برای دیدار حافظیه به شیراز سفر نمود و یکسر به مزار خواجه حافظ رفت ، در آنجا برای او شرح دادند که از دیوان خواجه تفأل زده می شود و ابیات همیشه مناسب حال می آید، ملک حسین اصرار کرد که برای او نیز از دیوان خواجه حافظ تفأل شود، چون دیوان را گشودند، این مصرع مناسب حال او آمد: فلک به مردم نادان دهد زمام مراد ![]()
چند کتاب در مورد تفال و استخاره و الهام گیری از دیوان خواجه ی شاعران جناب شمس الدین محمد آقای گل و گلاب حافظ اصل شیرازی اصفهانی تویسرکانی:
الهامات حافظ از آیات و روایات /محمد سیف,معصومه بحیرائی/ نهاوند/1378
دنباله ی سفینه حافظ و فالهای حافظ/مسعود جنتی عطایی/تهران/ مرکز/ 1352
فال بوسیله ی دیوان حافظ/احمدسمیعی/ تهران/نقش جهان/ 1367
الهاماتی از خواجه حافظ/ محمد وجدانی/ تهران/ حمیدی/ 1351
حافظ شناسی یا الهامات خواجه/ محمد علی بامداد/بی جا/بی نا/ بی تا.
داستان های جالب از تفأل به ديوان حافظ/ خودم/بي تا/بي نا/ بي جا/بي همه چيز!
چند وبلاگ از دوستان(به غیر از آخری)
http://rezvan-110.blogfa.com/ یادداشت های من
http://velayatvaseyasat.parsiblog.com مباحثی در رابطه با ولایت فقیه
http://maljadasht.blogfa.com/ نهج البلاغه
http://abasaleh-5.blogfa.com/ در محضر قرآن
http://tofighiyan.blogfa.com/ یادداشت ها
http://hosyn-m.blogfa.com/post-52.aspx درایات دو ارزشی و فازی
مرا معانی کوتاه، دلپسند نیاید!
چو رفتی در پی دشمن، مرا بگذار، من رفتم
پس از صد بار جانم را که سوزانیدهای از غم
چو با من در نمیسازی، مساز، اینبار من رفتم
کشیدم جور و میگفتم: ز وصلت برخورم روزی
چو از وصل تو دشمن بود برخوردار، من رفتم
ز پیش دوستان رفتن نباشد اختیار دل
بنالم، تا بداند خصم: کز ناچار من رفتم
چو دل پیش تو میماند گواهی چند برگیرم
کزین پس با دل گمره ندارم کار، من رفتم
ترا چندین که با من بود یاری، بندگی کردم
چو دانستم که غیر از من گرفتی یار، من رفتم
بخواهم رفتن از جور تو من امسال و میدانم
که از شوخی چنان دانی که از پیرار من رفتم
مرا گفتی که: غمخوار تو خواهم شد بدلداری
نگارا، بعد ازینم گر تویی غمخوار، من رفتم
ندارد "اوحدی" با من سر رفتن ز کوی تو
تو او را یادگار من نگه میدار، من رفتم
نمی دانم چرا بی هوده! اینقدر به اشعار اوحدی مراغه ای اصفهانی علاقه دارم.![]()
آیت الله شیخ عبدالعلی آخوندی اهری
خب از احوال این روزگار اینکه هوا کماکان خیلی سرد است. باران هم مثل دو ماه اخیر نایاب است. به همان اندازه که برخی باراش های پاییز نوید بخش بود این نبارانی! ها ناامید کننده است. خدا بر همگان رحم کند. دیگر اینکه آب قم -لااقل آب منطقه ی ما- شور و ناگوار است و شیرین شدنش حرف مفت است. دیگر اینکه چند روز قبل شیخ عبدالعلی اهری مشهور به آخوندی وفات کرد و ایشان از شاگردان مرحوم حجت کوهکمری و مجاهد تبریزی و امام راحل و آیت الله بروجردی بود. گویا نزدیک به صد سال نیز داشتند. قرار بود در قم دفن شوند ولی نمی دانم شد یا نه. باید از جواهر کلام بپرسم که خوراک او همین چیزهاست. مطلب آخر اینکه به کوری چشم دشمنان انقلاب این بار هم مردم -علی رغم وجود تمام مشکلات و نارسائی ها- سنگ تمام گذاشتند و فهماندند که حادثه ی صفین و نهروان و کربلا لااقل به این زودی ها در ایران محقق نمی شود. بگذریم. این اینترنت ملی کی می آید!!!![]()
شرح حال آخوند خراسانی در دایره المعارف آریانیکا
AḴŪND ḴORĀSĀNĪ
AḴŪND MOLLĀ MOḤAMMAD-KĀẒEM ḴORĀSĀNĪ (1255-1329/1839-1911), Shiʿite religious leader.
i. Life and Political Role
Āḵūnd was the fourth and youngest son of Mollā Ḥosayn, an itinerant preacher from Herat who finally settled in Mašhad; there Āḵūnd was born, received his early education, and married. In 1277/1860 he left Mašhad for Sabzavār, where he studied Islamic philosophy under Ḥāǰǰī Mollā Hādī Sabzavārī; later he continued this study under Mollā Ḥosayn Ḵoʾī at the Madrasa-ye Ṣadr in Tehran. He arrived in Naǰaf “two years and a few months” before Shaikh Mortażā Anṣārī’s death (1281/1864), i.e., in 1279/1862 (Sayyed Hebat-al-dīn Šahrestānī, “Āyatallāh al-Ḵorasānī, akbar ʿolamāʾ al-dīn wa raʾīs al-moǰtahedīn,” al-ʿElm 2, 1912, pp. 290ff., 339ff.), and he was able to benefit from Anṣārī’s teaching for some time (M. ʿA. J. Tamīmī, Mašhad al-Emām II, Naǰaf, 1954, pp. 13-14). He also studied both feqh and oṣūl for over a decade under Sayyed Mīrzā Moḥammad-Ḥasan Šīrāzī (d. 1312/1894, q.v.), well known for his 1309/1891 declaration against the tobacco concession.
In 1291/1874 Šīrāzī moved from Naǰaf to Sāmarrāʾ, providing Āḵūnd an ample opportunity to demonstrate his mastery of feqh and oṣūl in Naǰaf while receiving support from Šīrāzī (M. Modarresī, Tārīḵ-erawābeṭ-e Īrān va ʿErāq, Tehran, 1351 Š./1972, pp. 259-63). Although hundreds of Šīrāzī’s disciples followed him to Sāmarrāʾ, Āḵūnd probably never left Naǰaf to join him (M. Amīn, Aʿyān al-šīʿa XLIII, Beirut, 1958, pp. 92ff.; but see Tamīmī, op. cit., II, p. 13). After Šīrāzī’s death, Sāmarrāʾ lost its importance, and Āḵūnd was recognized as a great religious leader. This is perhaps the reason a number of authors such as ʿA. Davvānī (Zendagānī-e zaʿīm-e bozorg-e ʿālam-e tašayyoʿ ʿallāma-ye ʿalīqadr ḥażrat-e Āyatallāh Borūǰerdī, Qom, 1961, pp. 18-38) and Šahrestānī (al-ʿElm II, 1912, pp. 340-41) have ranked Āḵūnd as sole marǰaʿ-e taqlīd immediately after Šīrāzī (see also A. Hairi, Shīʿism and Constitutionalism in Iran: A Study of the Role Played by the Persian Residents of Iraq in Iranian Politics, Leiden, 1977, pp. 62-65). The presently available sources, however, question this line of succession. Āḵūnd attracted an unparalleled number of students from different regions of the Muslim world to his daily lecture on oṣūl (M. R. Ṭabasī, Ḏarāʾeʿ al-bayān II, Naǰaf, 1957, p. 174; al-Ḏarīʿa IV, p. 111; ʿA. al-Šarqī, al-Aḥlām, Baghdad, 1963, p. 82; ʿA. Moḥammad-ʿAlī, al-Moṣleḥ al-moǰāhed al-šayḵ Moḥammad Kāẓem al-Ḵorāsānī, Naǰaf, 1972, pp. 35-63). It appears that he was recognized as an unquestionable master of oṣūlal-feqh before Moḥammad Fāżel Šarabīānī’s death in 1322/1904, and from then on as the sole marǰaʿ-e taqlīd in the Shiʿite world.
The earliest known documents relevant to Āḵūnd’s anti-government activities concern the 1321/1903 unrest following the two Russian loans to Moẓaffar-al-dīn Shah (F.O. 416/14, 17 September 1903, no. 286, p. 362). During the constitutional revolution he appeared as a powerful supporter of the establishment of a parliamentary form of government. Together with two other high ranking moǰtaheds, Mīrzā Ḥosayn Tehrānī and Shaikh ʿAbdallāh Māzandarānī (qq.v.) he issued many manifestos and fatwās and sent telegrams to tribal chiefs, prominent national and political leaders, and heads of state in England, France, Germany, and Turkey (Waḥīd 1/10, 1343/1964, p. 69). When Moḥammad-ʿAlī Shah ascended the throne in 1325/1907, Āḵūnd sent him a ten-point directive, which included instructions to protect Islam, to promote both domestic industries and modern science, to put an end to intervention by foreign powers while retaining diplomatic relations, and to establish justice and equality (al-ʿErfān 2, 1910, pp. 119ff.). When the shah shelled the parliament building (Jomādā I, 1326/June, 1908) and executed many constitutionalists, Āḵūnd intensified his campaign against his rule.
Āḵūnd believed that in the absence of the Imam the best possible political institution would be a constitutional form of government, which might not be at variance with Islam. On more than one occasion he and his supporting colleagues asserted that participation in the Persian revolution was a holy war incumbent upon all Moslems, and warned that opposing it was to wage war against Islam (Hairi, “Why did the ʿUlamā Participate in the Persian Constitutional Revolution of 1905-1909?”, Die Welt des Islams 17, 1976-77, pp. 127-54, and S. Jāvīd, Nahżat-e mašrūṭīyat-e Īrān va naqš-e āzādīḵᵛāhān-e ǰahān, Tehran, 1347 Š./1968, pp. 30ff.). In order to depose the shah and to restore the constitution, Āḵūnd launched his most enduring campaign: He asked Iranian revolutionaries residing in Istanbul to prepare an expedition of ʿolamāʾ to Iran (M. Malekzāda, Tārīḵ-eenqelāb-e mašrūṭīyat-e Īrān, Tehran, 1327-35 Š./1948-56, V, pp. 105-09; Ḥabl al-matīn, 3 October 1910). Misled by British statements in favor of democracy and constitutionalism, and perhaps unaware of the Anglo-Russian common cause in Iran especially after the 1907 convention, on 4 August 1908, Āḵūnd made an attempt to attract British support for the constitutional revolution, but his request was turned down (F.O. 416/37, 16 September 1908, no. 548). In Ramażān, 1326/October, 1908, Āḵūnd and his two colleagues submitted a note to the official French representative at Baghdad complaining bitterly about Moḥammad-ʿAlī Shah’s actions (Manifest 1, Spring, 1974, pp. 80-81, cited from the French Ministry of Foreign Affairs archives). Āḵūnd decreed that Iranians should remove the shah and not pay taxes to his government (Kasravī, Mašrūṭa2, p. 730). At the same time he publicly condemned the royalist clerical leader, Shaikh Fażlallāh Nūrī (q.v.), who in support of Moḥammad-ʿAlī Shah’s regime had attacked the constitutionalists (Hairi, “Shaikh Fażl Allāh Nūrī’s Refutation of the Idea of Constitutionalism,” Middle Eastern Studies 13, 1977, pp. 327-39).
During this period, the revolutionaries of Transcaucasia, many of them Persian emigrants mobilized by the Social Democratic Party, were actively fighting against Tsarist Russia (L. Beria, On the History of the Bolshevik Organization in Transcaucasia, Proletarian Publishers, n.d.). Being fully aware of the willingness of the Caucasians to extend their support to the Persian revolution (M. Pavlovitch, “Le Caucase et la Revolution Persane,” RMM 13, 1911, pp. 324-33), Āḵūnd and Shaikh ʿAbdallāh Māzandarānī, in Ḏu’l-ḥeǰǰa, 1326/December, 1908, sent a joint letter to “all brothers in the faith in Caucasia, Tiflis, Batum, and other territories” and invited them to unite with the revolutionaries of Tabrīz and put an end to Qāǰār despotism (Moḥammad-ʿAlī, al-Moṣleḥ, p. 217). M. Maschkow, the Russian representative at Baghdad admitted that “Mullah Mohammad Kadhem Khorasani had great influence in Baku which . . . [was] a centre for revolutionary propaganda” (F.O. 416/41, 4 August 1909, no. 387).
Āḵūnd welcomed the Young Turks’ revolution of 1908 by sending Sultan ʿAbd-al-Ḥamīd II a telegram concerning the necessity of enforcing the Turkish constitution (ʿA. al-Fayyāż, Al-Ṯawra al-ʿEraqīya al-kobrā sanat 1920, Baghdad, 1967, p. 95). He found it expedient to cooperate with the Young Turks’ pan-Islamic policy (RMM 13, 1911, pp. 385-86), and even threatened to declare ʿAbd-al-Ḥamīd II dethroned after his counter-revolution in 1909 (S. M. Ḥ. Naǰafī Qūčānī, Sīāḥat-e šarq, Mašhad, 1972, pp. 474-76). However, Āḵūnd sent a number of telegrams to the sultan urging him to help the Persians rid themselves of Moḥammad-ʿAlī Shah (F.O. 416/37, 16 September 1908, no. 548, and al-ʿErfān 1, 1909, pp. 240-41; for an English translation of the telegrams and two related documents, see Hairi, Shīʿism and Constitutionalism, pp. 88-89, 242-46).
Both the British and the Russian ministers at Tehran now personally insisted that the shah declare a constitutional regime (F.O. 416/40, 22 April 1909, no. 399). The shah promised as much, and sent a telegram to the ʿolamāʾ of Naǰaf and Karbalā informing them of the reestablishment of a constitutional system. Āḵūnd and his colleagues refused to believe him, declaring that firm commitments had to be made (F.O. 416/41, 16 June 1909, no. 53). Meanwhile, the two great powers jointly submitted a “Draft Anglo-Russian Identic Communication” to Āḵūnd and other constitutionalist leaders in Iraq asking them to end their political activism and to advise the Persian parties to exercise moderation. By doing so the moǰtaheds would be acting to their own benefit (F.O. 416/40, 23 May 1909, no. 529). It seems that the ʿolamāʾ paid no heed to this
advice. The uncompromising position of Āḵūnd towards the two powers seems to have been the reason for the negative remarks repeatedly made about him in the British official correspondence of this period (see inter alia F.O. 371/1243, 1911, p. 10).
While Āḵūnd was fighting against British interests in Iran, he was also on the payroll of the Oudh Bequest, a charitable fund assigned by the king of Oudh in 1825 to be distributed to the poor by the Shiʿite ʿolamāʾ of Naǰaf and Karbalā. Arthur H. Hardinge, the British minister at Tehran, called the bequest a powerful lever helping to promote good relations between himself and the Persian ecclesiastics (A Diplomatist in the East, London, 1928, pp. 323-24). No doubt some of the ʿolamāʾ were aware of the British intentions, since a number of them, including Shaikh Mortażā Anṣārī, refused to accept an allowance (M. Maḥmūd, Tārīḵ-erawābeṭ-e Īrān va Engelīs VI, Tehran, 1953, pp. 1741-45). Āḵūnd’s response to a letter of 20 September 1909 from the British consul shows clearly that he believed he had the right to use the fund at his own discretion. He writes that the only responsibility of the British government is to take care in selecting recipients who are then free to spend the money as they see fit (F.O. 371/1244, p. 7).
In order to offer more effective support to the Persian revolution, the ʿolamāʾ of Naǰaf, led by Āḵūnd, set out for Karbalā, whence they planned to proceed to Iran. But the expedition was never completed, since soon afterwards, on 26 Jomāda I 1327/15 July 1909, the constitutionalist forces occupied Tehran (Hairi, “Estebdād-e ṣaḡīr va fatḥ-e Tehrān,” Rāhnamā-ye ketāb 19, 1976, pp. 30-40, 325-31). Certain secularist measures were adopted by the new government which were not to the liking of the ʿolamāʾ ; and because of the propaganda campaign launched by the anti-constitutionalist forces headed by Shaikh Fażlallāh’s followers in Iran and by Sayyed Kāẓem Yazdī in Naǰaf, Āḵūnd and his constitutionalist colleagues suffered a loss in reputation and popularity. Consequently they complained bitterly against the functioning of the constitution (“Ṣūrat-e teleḡrāf-e mobārak,” a telegram to the Persian authorities published in Naǰaf in 1330/1910).
Despite these setbacks, Āḵūnd again raised his voice in favor of the Iranian constitutionalists who were resisting the 1911 Anglo-Russian invasion of Iran and the Russian ultimatum to the Persian government, and once again he sought the Ottoman sultan’s intervention. He decided to move to Iran to oppose the foreign invasion, but he died suddenly in his house on 20 Ḏu’l-ḥeǰǰa 1329/13 December 1911 (S. Ḥ. Neẓām-al-dīn-zāda, Tārīḵ-ehoǰūm-e Rūs be Īrān va eqdāmāt-e roʾasāʾ-e dīn dar ḥefẓ-e Īrān, Baghdad, 1331/1913, passim). Anglo-Russian elements were suspected in his death, as well as Sayyed Kāẓem Yazdī and the governor of Naǰaf (F.O. 371/1490, 3 January 1912, p. 7). On an earlier occasion, Māzandarānī had clearly indicated that both his life and that of Āḵūnd had been threatened (Ḥabl al-matīn, 26 September 1910; see also F.O. 371/1243, 1911, p. 9).
In Iraq Āḵūnd established three religious schools (M. Mūsawī, Aḥsan al-wadīʿa I, Naǰaf, 1968, pp. 147-48) and a number of modern schools; he also helped found a number of periodicals in Naǰaf, such as al-Ḡorā and Naǰaf-e ašraf (Moḥammad-ʿAlī, al-Moṣleḥ, pp. 135-45). He believed in the development of domestic trades and industries; on more than one occasion, he seriously discouraged the consumption of foreign goods. In 1316/1898, when a “šerkat-e eslāmīya” was established to undertake the production of textiles and to promote their trade in Iran, Āḵūnd declared it the duty of all Muslims to boycott clothes made in foreign factories and to wear clothes produced domestically (S. J. Eṣfahānī, Lebās al-taqwā, Šīrāz, 1318/1900, pp. 2-15).
In the field of oṣūlal-feqh, Āḵūnd has been referred to as a renovator (moǰadded). His most important contribution is Kefāyat al-oṣūl in two volumes, dealing respectively with verbal proofs (al-adella al-lafẓīya) and rational proofs (al-adella al-ʿaqlīya); it has been used as a textbook in Shiʿite circles since its first appearance in 1303/1885 and numerous commentaries have been written upon it; a list of 104 of them is given by Moḥammad-ʿAlī (al-Moṣleḥ, pp. 123-33).
Bibliography : Āḵūnd’s published works: Taʿlīqa ʿala ’l-makāseb, Tehran, 1319/1901. Al-Fawāʾed al-feqhīya wa’l-oṣūlīya, Tehran, 1315/1897. Takmelat al-tabṣera, Tehran, 1328/1910. Šarḥ takmelat al-tabṣera, Baghdad, 1331/1913. Rūḥ al-maʿānī fī talḵīṣ neǰāt al-ʿebād, Tehran, 1327/1909. Al-Qaṭarāt (a collection of several treatises), Baghdad, 1331/1913. Dorar al-fawāʾed fī šarḥ al-farāʾed, Tehran, 1315/1897. Ḥāšīa ʿala ’l-noḵba, Tehran, 1306/1889.
Other sources: Mīrzā ʿAbd-al-Raḥmān, Tārīḵ-eʿolamāʾ-e Ḵorāsān, ed. M. B. Sāʿedī Ḵorāsānī, Mašhad, 1341 Š./1962, pp. 244-45. Moḥammad-Ḥasan Abu’l-Maḥāsen, Dīvān, Naǰaf, 1963, p. 44. J. Al-Maḥbūba, Māẓī al-Naǰaf wa ḥāżerohā I, Naǰaf, 1958, pp. 137ff. M. al-Amīn al-ʿĀmelī, al-Raḥīq al-maḵtūm (Dīwān), Damascus, 1333/1915, p. 198. M. H. Amīnī, Moʿǰam al-maṭbūʿāt al-Naǰafīa, Naǰaf, 1966. Idem, Moʿǰam reǰāl al-fekr wa’l-adab ḵelāl alf ʿām, Naǰaf, 1964. Anonymous, Tārīḵča-ye farhang-e Īrān dar kešvar-e ʿErāq az sāl-e 1285 tā 1345 ḵoršīdī [1906-1966], n.p., n.d. M. Anṣārī, Zendagānī va šaḵṣīyat-e Šayḵ Anṣārī, Ahvāz, 1339 Š./1960, pp. 299-300. G. R. Atiyyah, Iraq 1908-1921: A Political Study, Beirut, 1973, passim. Bāmdād, Reǰāl IV, p. 1. K. Ṭāherzāda Behzād, Qīām-e Āḏarbāyǰān dar enqelāb-e mašrūṭīyat-e Īrān, Tehran, 1334 Š./1955. E. G. Browne, The Persian Revolution of 1905-1909, Cambridge, 1910. R. Baṭṭī, al-Adab al-ʿaṣrī II, Cairo, 1341/1923, p. 167. N. Fatḥī, Zendagī-nāma-ye šahīd-e nīknām Ṯeqat-al-eslām Tabrīzī, Tehran, 1352 Š./1973, pp. 413-14. A. Ḥowayzī, Dīwān al-Ḥowayzī I, Naǰaf, 1350/1931, p. 57. M. ʿA. Kamāl-al-dīn, Ṯawrat al-ʿešrīn fī ḏekrāhā al-ḵamsīn, 1971. Idem, al-Taṭawwor al-fekrī fi’l-ʿErāq, Baghdad, 1960, pp. 23-25. ʿA. Ḵāqānī, Šoʿarāʾ al-ḡorā VIII, Naǰaf, 1955, pp. 113, 119. Idem, al-ʿAllām al-ṣādeq fī ḏekrāh al-ūlā, Baghdad, 1965, p. 68. A. K. S. Lambton, “The Persian ʿUlamā and Constitutional Reform,” Le Shîʿîsm Imamite: Colloque de Strasbourg (6-9 mai 1968), ed. T. Fahd, Paris, 1970, pp. 245-69. H. Moʿāṣer, Tārīḵ-eesteqrār-e mašrūṭīyat dar Īrān, Tehran, 1968. Rayḥānat al-adab I, Tabrīz, 1346 Š./1967. Namāzī, Rūḥānīyūn va mašrūṭīyat, Šīrāz, 1349 Š./1970. Ḥ. Nowbaḵt, “Āḵūnd Mollā Moḥammad Kāẓem Ḵorāsānī,” Waḥīd 14, 1976, pp. 135-37. M. Nāẓem-al-eslām Šarīʿatmadār Kermānī, Tārīḵ-ebīdārī-e Īrānīān, 3 vols., Tehran, 1324-32 Š./1945-53. M. P. Pavlovich, V. Tria, and S. Iranskiĭ, Enqelāb-e mašrūṭīyat-e Īrān va rīšahā-ye eǰtemāʿī va eqteṣādī-e ān, tr. M. Hūšyār, Tehran, 1329 Š./1950, pp. 35ff. A. Qāsemī, Šeš sāl enqelāb-e mašrūṭīyat-e Īrān, Milan, 1974. E. Rāʾīn, Ḥoqūqbegīrān-e Engelīs dar Īrān, Tehran, 1347 Š./1968. ʿA. Raštī, Ketāb dar ḵoṣūṣ-e etteḥād-e moslemīn, Naǰaf, 1329/191l, pp. 27-28. M. Ṣadūqī (Sohā), “Āḡā Mīrzā ʿAlī-Akbar Āqā Ardabīlī va ḵānadān-e ū,” Waḥīd 10, 1351 Š./1972, pp. 445-50. M. R. Šaybī, Dīvān, Cairo, 1360/1941, p. 188. I. Spector, The First Russian Revolution: Its Impact on Asia, Englewood Cliffs, N. J., 1962. W. Šerīs, Lamaḥāt men taʾrīḵ al-Naǰaf al-ašraf, Naǰaf, 1973. ʿA. Wardī, Lamaḥāt eǰtemāʿīya men taʾrīḵ al-ʿErāq al-ḥadīṯ III, Baghdad, 1972. M. Yaʿqūbī, al-Bābelīyāt III, Naǰaf, 1955, pp. 52-54.
(A. Hairi)
ii. His Importance in Oṣūl
Āḵūnd’s Kefāyat al-oṣūl is considered the most advanced work in oṣūl-e feqh and is employed in the final stage of study in Shiʿite madrasas. Before Āḵūnd, oṣūl’s subject matter was said to be the “sources of feqh” (adellat al-feqh), i.e., the Koran, the Sunna, eǰmāʿ or the consensus of the ʿolamāʾ, and ʿaql or reason (Sayyed Mortażā ʿAlam-al-hodā [d. 436/1045], al-Ḏarīʿa elā oṣūl al-šarīʿā, ed. A. Gorǰī, Tehran, 1346-48 Š./1967-69, I, p. 7; Shaikh Abū Jaʿfar Ṭūsī [d. 460/1068], al-ʿOdda fī oṣūl al-feqh, Tehran, 1314/1934, preface); but according to Āḵūnd, oṣūl also deals with any general topic (kollī) related to any of oṣūl’s individual problems (Kefāya I, p. 6). In defining oṣūl he gives an important position to al-oṣūlal-ʿamalī “principles concerned with action,” since he considers oṣūl “an art (ṣanāʿa) through which one comes to know the rules (qawāʿed) that can be employed in deriving prescriptions (estenbāṭ) or that can become the basis for action” (ibid., p. 9). Āḵūnd devotes almost 200 pages or one-fourth of al-Kefāya to principles of action (II, pp. 165-361); in earlier periods, these were dealt with only briefly (e.g., al-Ḏarīʿa, pp. 827-37; Shaikh Ḥasan [d. 1011/1602-03], Maʿālem al-oṣūl, Tehran, 1324/1873, pp. 217-22). Āḵūnd did not deal with subjects that pertain specifically to Sunni oṣūl, such as qīās, esteḥsān, or maṣāleḥmorsala, though these were usually discussed by his predecessors (al-Ḏarīʿa—the first independent work on Shiʿite oṣūl—discusses qīās and raʾy in detail, pp. 656-791; Maʿālem al-oṣūl, the first work on oṣūl with a thoroughly Shiʿite color, still used in introductory courses, discusses qīās, pp. 213-17; Mīrzā Qomī [d. 1231/1815] in Qawānīn al-oṣūl, Tehran, 1324/1906, the first volume of which is still used to teach al-oṣūl al-lafẓīya or principles concerned with linguistics and semantics, deals with qīās, esteḥsān, and maṣāleḥ morsala, pp. 79-93). Āḵūnd’s treatment of both major branches of oṣūl, ʿamalī and lafẓī, is so comprehensive that after him no one has attempted to write an independent text; scholars have limited their efforts to explaining and commenting on oṣūl’s subject matter and the opinions of the great ʿolamāʾ. Among Āḵūnd’s most important students, who in turn taught most of today’s moǰtaheds, were Moḥammad-Ḥosayn Nāʾīnī (d. 1355/1936-37), Āqā Żīāʾ-al-dīn ʿErāqī (d. 1361/1942), and Moḥammad-Ḥosayn Kompānī (d. 1361/1942). Of particular importance is Nāʾīnī; two major transcripts of his lectures (known as Taqrīrāt-e Nāʾīnī) were published with his approval, one by Moḥammad-ʿAlī Kāẓem (Fawāʾed al-oṣūl, Qom, 1368/1948) and the other by Abu’l-Qāsem Ḵoʾī (Aǰwad al-taqrīrāt, Tehran, n.d.). Both these works focus on the subjects discussed in al-Kefāya and compare the viewpoints of Shaikh Mortażā Anṣārī (d. 1281/1864) and Āḵūnd.
The tendency to ignore Sunni discussions and concentrate on those connected specifically to Shiʿism resulted from the conflict between the Aḵbārī and Oṣūlī (qq.v.) schools. It was developed by such Oṣūlīs as Waḥīd Behbahānī (d. 1207/1792) and Shaikh Anṣārī. Although the latter’s Farāʾed al-oṣūl (or Rasāʾel, Tabrīz, 1373/1954; summarized as al-Rasāʾel al-ǰadīda, Qom, 1390/1970) is the first work completed with these objectives in mind, it deals only with oṣūl-e ʿamalī, while Āḵūnd discusses oṣūl-e lafẓī as well. The Oṣūlī movement also attempted to base the derivation of prescriptions on rational (ʿaqlī) rather than transmitted (naqlī) sources; as a result their arguments are presented with especial care and rigor. Āḵūnd expended much more effort than his teachers in applying the categories and methods of logic; his readers can easily be led to believe that philosophical arguments are among ošūl’s most important subjects.
Bibliography : See also M. Šehābī, Taqrīrāt-eoṣūl, Tehran, 1380/1960-61, pp. lvi-lxii. A. Gorǰī, “Negāh-ī be taḥawwol-e ʿelm-e oṣūl va maqām-e ān dar mīān-e ʿolūm-e dīgar,” Maqālāt va barrasīhā 13-16, 1352 Š./1973, pp. 27-80, especially pp. 70-80.
(S. Murata)
(A. Hairi, S. Murata)
Originally Published: December 15, 1984
Last Updated: December 15, 1984
چنین گفت بحر سخن انوری:
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی...
پ ن : عنوان پست مصرعی است منسوب به سعدی/راتب:خرجی،شهریه
خب 22 بهمن گذشت حالا 25 بهمن ببینیم چی میشه. خدا لعنتت کنه میر حسین! باعث شدی نتونم مقاله م رو برای همایش سمنان بفرستم. حیف از اون همه زحمتی که براش کشیدم!( خنده).
بت باده فروش
ناز و دلال
از امام خمینی(قدس سره و اعلی الله مقامه فی فرادیس الجنان)
هی روزگار!
خب دو خبر زیر در رابطه با عدم دسترسی به جیمیل و یاهوئه+ سوگند نامه ی ملبس شدن روحانیون.
خدا وکیلی مگه خواجه حافظ شیرازی باشه ندونه که قضیه ی قطعی اینترنت و سرعت کمش و اینجور حرفا مربوط به 22 بهمنه و اینکه احتمال داره طرفدارای میر حسین موسوی بازم خرابکاری کنن و از این جور حرفا. البته من شخصا تا راهکار مناسب تری برای جلوگیری از فساد و افساد پیدا نشه با این راه قطع اسمس و نت موافقم چون بالاخره امنیت از اینترنت و موبایل هم مهمتره و آشوب از بدترین ناهنجاری های اجتماعیه. در عین حال آیا توجیه لنگری و کنگری و فیبری برای سرعت نت درسته یا اینکه حقیقت لخت رو به مردم بگیم و قضاوت رو به ایشون بسپریم چرا که چاره ای فعلا جز این راه نیست؟ خودش جای بحث داره.
لینک دوم درباره ی تحلیف در موقع ملبس شدن روحانیته. یکی از اشکالاتی که به حوزه ها وارده اینه که کم کم دارن دانشگاهی میشن. دانشگاهی شدن ذاتا بد نیست ولی مثل دانشگاهای ایران شدن بده. چون عمق علمی تو اکثریت رشته های دانشگاهی-بر عکس علوم حوزوی- و در بین اغلب دانشجوها نیست. من هم خودم دانشگاه بودم و الان هم رابطه دارم هم فک و فامیلامون دانشگاهی هستن. این مطلب رو که گفتم یه واقعیته و البته باید اصلاح بشه و امید اصلاح هم کمی هست. اما این سوگندنامه خوندن تو یونان قدیم و رشته ی پزشکی هست و به نظرم اصلا برای مبلس شدن جا نداره. خدا رحم کرد ما چند سال قبل ملبس شدم و الا فک کنم بخاطر نخوندن همین سوگندنامه کلا قید آخوند شدن رو می زدیم!!! (نیشخند)
http://www.tabnak.ir/fa/news/225758
http://www.tabnak.ir/fa/news/225806
این جمعه هم گذشت به هر محنتی که بود...
پ ن: اگر این تحلیل بالا صحیح باشد پس چرا مثلا برخی از امام های ما نیز دعای ندبه را می خوانده اند؟ خب اگر حضور امام مکمل عیدیت عید است دیگر ندبه و ناله چرا باید باشد؟ ظاهر امر این است که جواب این اشکال یا به "مراتب حضور" بر می گردد یا به "نقش متمایز امام عصر(عج)" و الله اعلم.
اسعد الله ایامک یا مولانا یا صاحب الزمان(عج)
که دانـد تــا کـه خواهــد بــود فـردا ؟ بــزن رود و بــیــــاور بـــاده حالی
رهی دلســـوز تــــر از روز هــجـــران می یی خوشتر زشبهای وصالی.........(انوری)
ولادت حضرت خاتم الانبیاء و تولد فرزند دردانه شان امام جعفر صادق(ع) مبارک باد. زیارت مرقد شریف این دو معصوم عزیز در دنیا و زیارتشان در دنیا و آخرت و نیز شفاعتشان روزی شما و ما شود صلوات.
a toss up
بر باد رفته
در بندم از آن دو زلف بند اندر بند نالانم از آن عقیق قنـد انـدر قند
ای وعدهٔ فردای تـو پیچ انـــدر پیچ آخر غم هجران تو چند اندر چند
منوچهري دامغاني
کل نفس ذائقه الموت
یکی از اقوام یکی از دوستای خوبم با حضرت عزرائیل روبوسی کرده و به دیار باقی شتافته.
شادی روحش صلوات.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.![]()
بر این دست و بازو هزار آفرین
و عیاران این زمان توبه ایشان عزم مشهد خراسان باشد و اکثر ایشان هم از راه بازگردند که از توبه پشیمان گردند.
کسی از مردم نور و کُجور تایب شد و عزم زیارت خراسان نمود. با مادر خود گفت چون من یک دو منزل بروم طنبور مرا بشکن. و از راه به مادرش پیغام فرستاد : طنبوره مرا نشکنی که من توبه خود متزلزل می بینم.
و هم از راه برگشت.![]()
" نوادر " صالح روغنی قزوینی- ص326-
طنبور یک نوع ساز است که حضرات مطرب را با آن عقد اخوتی است بس پایدار!
فقط بخاطر تو!!!
اگر دیدی که روزی به یادت گریه کردم
بدان كآن روز من كلي پیاز را رنده کردم .
بوستان غصه و غم!
دیوان اشعار
غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۵۶
ای مردمان بگویید آرام جان من کو؟
راحتفزای هرکس محنترسان من کو؟
نامش همی نیارم بردن به پیش هرکس
گه گه به ناز گویم سرو روان من کو؟
در بوستان شادی هرکس به چیدن گل
آن گل که نشکفیدست در بوستان من کو؟
جانان من سفر کرد با او برفت جانم
باز آمدن از ایشان پیداست آن من کو؟
هرچند در کمینه نامه همی نیرزم
در نامهٔ بزرگان زو داستان من کو؟
هرکس به خان و مانی دارند مهربانی
من مهربان ندارم نامهربان من کو؟
لا یخافون فی الله...
با توكل بر عنايت ها و الطاف خدا/ در نماز جمعه چون جدش علي(ع) فرياد كرد
سرفرازم از خروش و اقتدار رهبرم/ قدرت پوشالي دشمن همه بر باد كرد
این شعرو شيخ مهدي آقازاده از همراهش برام خوند و نوشتم
درباره ی نماز جمعه ی امروز آقا
آقای آقا سید علی آقای خامنه ای گل و گلاب؛ دستت خوش و دمت گرم. خیلی باحالی به خدا. چقدر دوست داشتم امروز همراه علی محمدی تو نماز جمعه ت باشم.

با حسینی، عظیمی، سعدی و مطهری-3
با حسینی، عظیمی، سعدی و مطهری-2
با حسینی، عظیمی، سعدی و مطهری-1
درباره ی اصغر فرهادی
1433-260=؟
سالگرد آغاز امامت و ولايت حضرت ولي عصر عليه و علي آبائه السلام بر همگان مبارك باد.
انشالله روزي جشن آغاز ولايت امام را در محضر امام برگزار كنيم.![]()
بيوتيفول پيكچرز...


/p017.jpg)
/p016.jpg)
/p005.jpg)
دل قوي دار سحر نزديك است
ابر خاکستری بی باران
راه بر مرغ نگاهم بسته...
وای ، باران
باران ؛
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای ، باران
باران ؛![]()
....
شيعيان كبوتران حرم اند...
ديشب نيم ساعتي كنار يك آقايي بودم. از نوادگان آيت الله سيد ابوتراب دربندي تهراني؛ مرحوم دربندي از شاگردان آخوند خراساني بوده و انساني عارف و اهل دل است. ايشان داماد علامه ي مقدس شيخ علي زاهد قمي-ديگر شاگرد آخوند خراساني- است. بنده كتابي را چند وقت قبل درباره ي زندگي مرحوم زاهد قمي نوشته ام و پسر آقاي فوق الذكر به واسطه انتساب به مرحوم زاهد تقبل كرده كتاب را با هزينه ي خودش چاپ كند. اما ديشب اين جناب مهربان كه پرتقالي را برايم پوست كند و خودش هم موقع خوردن هم گلويش گرفت و ما كه در عرض چند دقيقه با ايشان پسرخاله شده بوديم كمي پشتشان را كوفتيم تا قضيه ي گلوگرفتن حل شود، گفت فلاني يعني نجفي بيا و كتاب را مفصل تر كن. زندگي مفصل تري از مرحوم دربندي را ضميمه ي ان كن و حجم ۲۰۰ صفحه اي كتاب را مثلا ۳۰۰ صفحه شود. من بدم نيامد از پيشنهاد ايشان ولي به نظرم زندگي تفكيكي براي هر كدام مناسب تر است.
خاندان سادات دربندي از خاندان هاي با كرامت و صحيح النسب تهرانند و حسيني مي باشند . نقل است از آقا سيد مهدي دربندي كه روزي يك نفر شرور! به ايشان گفته بود ناسيد!. ايشان هم كه عازم ارض اقدس بودند دلشان از اين بابت ناراحت و شكسته بود. در ان زمان فاصله ي تهران تا مشهد را در يك ماه طي مي كردند. گفت ما وقتي مشهد رسيديم خواستيم يك سال بمانيم. در عين حال گفتيم بچه هاي مان را در طي اين مدت به مكتبخانه بفرستيم. روز بعد كه دو بچه را به نزد مكتب خانه چي برديم با تعجب گفت من ديشب خواب ديدم دو تا كبوتر از حرم امام رضا پرواز كرده و داخل مكتبخانه ي ام امدند. تفسيرش اين دو فرزند شما بود. مرحوم سيد مهدي مي گفت اين خواب دلشكستگي ما را رفع كرد گويي حضرت ثامن الحجج- ارواحنا فداه- خواست بفهماند از حرف طرف ناراحت مشو، كه تو از فرزندان مايي. البته طبق برخي مكاشفات عرفا علماي شيعه هم جزو فرزندان حضرت زهرايند و بلكه طبق برخي احاديث همه ي شيعيان جزو اهل بيت -به معناي عام كلمه- هستند و غير شيعيان - و ويل لهم- خارج از بيتند.شيعه بودن-حتي در تفسير نازلش - چه نعمت بزرگي است. خدايا ما را در دنيا و آخرت شيعه قرار بده.
ثار الله
گر چه می رفت از اولاد پیمبر به شمار
من بر آنم که از ابناء خدا بود حسین....
:)
فتوای جدید علما: نگاه به نامحرم جایز نیست مگه اینکه لامصب خوشگل باشه!
طرف موزو پوست می کند می گفت: یا حضرت عباس! توش خیار باشه!
یارو! جورچینو تو دو سال حل می کنه.می گند: کمی بیش از حد طول نکشید؟ میگه: نه! روش نوشته 5 تا 7 سال!
به طرف میگن سفر حج چجور بود؟ می گه خیلی سنگ بهم خورد ولی بالاخره بوسیدمش!
پ ن: خلق را تقلیدشان بر ...
شرح غم هجر
اگر چه بیشتر شعراء و ادبای بزرگ تاریخ ایران بخصوص در هزار سال اول دوره ی شعر فارسی از هم صنفان ما یعنی ملا و آخوند بوده اند ولی این امر در ادوار اخیر بخصوص دو قرن اخیر به هیچ وجه بروز سابق را نداشته است. این البته به معنای دوری نمودن کلی حوزه های علمیه از شعر و ادب نیست چه اینکه در زمان حاضر هم روحانیون ایرانی و عراقی و بحرینی و.. در عرصه ی شعر و ادب فعالیت ها و نشاط بسیاری دارند ولی بروز و ظهور ندارند. این تغییر رویکرد ظهوری آیا به علت پدید آمدن رقیبی به تعداد بسیار بیشتر در میان قشر غیر روحانی است( که البته بر اثر فراگیر شدن سواد در قرن اخیر است)؟ یا بر اثر تکامل عقول مردم در این دوره نسبت به ادوار قبل و عدم اعتنای جدی عقل به شعر که در شعر مپیچ و در فن او؟ یا به علت ضعف آموزش ادبیات فارسی و عربی در حوزه ها در نیم قرن اخیر نسبت به دوره های سابق؟ یا علل دیگر ؛ خود بحثی مجزا می طلبد.
در هر صورت باید بگویم که برخی از اساتید ما در قم دارای طبع شعر بوده و گاه گاهی در این عرصه زورآزمایی هایی هم می کنند. از جمله جناب شیخ لطف الله صافی گلپایگانی که پیرترین مرجع برجسته ی فعلی جهان تشیع است و همچون باب و برادر فقید خود دیوان شعر دارد؛ ادام الله تعالی ظله و رحم اباه و اخاه:
زان دم که مرا بر گل رویش نظر افتاد بر هستیم از آتش عشقش شرر افتاد
از جلوه ی آن قامت موزون و رخ ماه دین و دل و تقوای من اندر خطر افتاد
بگذشت زخویش و زن و از مال و ز فرزند هر اهل دلی را که به کویش گذر افتاد
عشقش که بیفتاد چو آتش به وجودم امروز دگر بیشتر از پیشتر افتاد
از پرتو خورشید جمال رخ یار است هر خیر و سعادت که نصیب بشر افتاد
تنها نه منم عاشق و شیدای جمالش هر کس که رخش دید ز خود بی خبر افتاد
"لطفی" نتوان کرد بیان شرح غم هجر
چون هر چه بگوئیم همه مختصر افتاد
وفی یوفی توفیه!!!!!!
به گزارش خبرگزاری شبستان از فارس، آیت الله سید محمدهاشم دستغیب، فرزند برومند شهید محراب، امام جمعه فقید شیراز، آیت الله سید عبدالحسین دستغیب، صبح امروز (9بهمن) به علت کهولت سن در شیراز درگذشت.
وی برادر زاده آیت الله سید محمد مهدی دستغیب، تولیت آستان مقدس احمدی و محمدی (ع) و همچنین رییس حوزه علمیه در شیراز بود که 72 سال سن داشت.
بشنو ولی باور مکن
به گزارش ايسنا نخستين زني كه در ايران دست به كار ترجمه زد، تاجماه آفاقالدوله بود كه نمايشنامه «نادرشاه» اثر «نريمان نريمانف» را از تركي به فارسي برگرداند و آن را در سال 1324 هجري قمري منتشر كرد.
محمد گلبن - پژوهشگر ـ درباره تصحيح ترجمه نمايشنامه «نادرشاه» كه توسط تاجماه آفاقالدوله از زبان تركي به فارسي برگردانده شده است، به ايسنا ميگويد: ميتوانيم بگوييم تاجماه آفاقالدوله نخستين زني است كه در ايران دست به كار ترجمه ميزند. من از كودكي عادت داشتم نسخههاي خطي و كتاب جمعآوري كنم. نسخه خطي نمايشنامه «نادرشاه» را كه خانم آفاقالدوله ترجمه كردهاند، سالها پيش يكي از آشنايانم به من داد تا اينكه متن آن را خواندم و ديدم اثر بسيار جالي است و آن را تصحيح كردم و نسخه تصحيحشده آن حدود سال 73 در شماره پنجم فصلنامه «تئاتر» به كوشش خانم لاله تقيان به چاپ رسيد.
او همچنين درباره نسخه خطي نمايشنامه «نادرشاه» كه تاجماه آفاقالدوله آن را ترجمه كرده است، عنوان ميكند: من كتابخانه شخصيام را به آستان قدس رضوي مشهد مقدس و مجلس تقديم كردهام كه نسخه خطي اين كتاب هم همراه كتابهايم بود. فكر ميكنم نسخه ميكروفيلم آن هم در كتابخانه مركزي دانشگاه تهران نگهداري ميشود.
اين پژوهشگر درباره نخستين مترجمان در ايران ميگويد: در سال 1270 در دوره احمدشاه، ترجمه از زبان رايج آن موقع كه فرانسه بود، رواج داشت. پدر پروين اعتصامي مجلهاي به نام «بهار» منتشر ميكرد كه درواقع، در اين مجله اولين ترجمهها از زبان فرانسه به فارسي منتشر ميشد.
گلبن در ادامه ميافزايد: حسن پيرنيا ملقب به مشيرالدوله كه سياستمدار و حقوقدان و مترجم ايراني در دوره ناصرالدين شاه قاجار بود، در اواخر دوره قاجاريه به سمت نخستوزيري رسيد و چندي هم رياست اداره امور خارجه ايران را برعهده داشت. او به هفت زبان زنده دنيا صحبت ميكرد و تحصيلكرده كشور روسيه بود. پيرنيا از كساني كه در وزارت امور خارجه استخدام ميشدند، درخواست ميكرد كه به مدت سه سال دوره آموزش زبانهاي مختلف را بگذرانند. كتاب «تاريخ ايران باستان» او كه در سه جلد است، اولين كتاب تاريخ مهمي است كه درباره ايران قبل از اسلام نوشته شده است.
اين پژوهشگر در پايان سخنانش ميگويد: در دوره ناصرالدين شاه و زمان اميركبير خيلي از شاگردان او اولين مترجمان ايران بودند؛ زيرا مجبور بودند خيلي از كتابهاي تجارت، كشاورزي و علوم را از زبان فرانسه به فارسي ترجمه كنند.
به گزارش ايسنا، تاجماه در ابتداي نمايشنامه «نادرشاه» خود را كمينه تاجماه آفاقالدوله همشيره «آقا اسماعيل آجودان باشي» و عيال «فتحالله ارفع السلطنه طالش» معرفي ميكند. تاجماه، فرزند علياكبر خان آجودان باشي، اهل زنجان و پدرش علياكبر خان، يكي از نظاميان قاجاري بود. جدا از ترجمه نمايشنامه «دره نادري» يا «نادرشاه»، مجموعه دستنوشتهاي از نامهها و شعرهايي از تاجماه بهجا مانده است. اين مجموعه با عنوان ديوان اشعار مجموعه تاجماه به شماره 3552 در كتابخانه مركزي دانشگاه تهران نگهداري ميشود. دوسوم اين مجموعه شامل گزيده شعرهاي شاعران دوره قاجار است و يكسوم ديگر آن به نامهها و شمار اندكي به سرودههاي تاجماه اختصاص دارد. نوشتههاي تاجماه را به لحاظ موضوعي ميتوان اينگونه ردهبندي كرد: نامه درباره مسائل خانوادگي، نامه به دوستان، نامههاي ديگران، انشاها و شعرها.
چون دوست دشمن است شكايت كجا....ب.......ر.......م
شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم
اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت
کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم
کی ام، شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب
ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوفه دویدم
مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم
چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم
چو شمع خنده نکردی، مگر به روز سیاهم
چو بخت جلوه نکردی، مگر ز موی سپیدم
بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم
ندامتی که نبردم، ملامتی که ندیدم
نبود از تو گریزی چنین که بار غم دل
ز دست شکوه گرفتم، بدوش ناله کشیدم
جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی
چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم
به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون
گهی چو اشک نشستم، گهی چو رنگ پریدم
وفا نکردی و کردم، بسر نبردی و بردم
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟
اوستا
برو بخواب
از یک بنیاد دایره المعارفی عراق ایمیلی برایم می آید و در بخشی از نگارش آن دايره المعارف دست مدد! به سوی این حقیر دراز کرده اند. من علی رغم اینکه در جواب آنها که کار فوق العاده عظیمی را در دست انجام دارند قول مساعد می دهم و مقداری از سرفصل های مطالبی که می توانم برای آنها مطلب جمع کنم یا چیزکی بنویسم را برایشان می فرستم ولی بعد با خودم می گویم تو را چه به این کارها فلانی؟!
بنشین کشکت را بساب. انسان باید اندیشمندانه در زندگی قدم بردارد. هیچ کاری را بی تفکر انجام ندهد، اگر در جايي كاري در حيطه ي توانايي اش بود و متولي نداشت زود برود و مشغول به كار شود، اگر در محدوده اي متخصص وجود داشت او علي رغم توانايي، كنار بنشيند و اگر در جايي خلأ بود و از وي خواستند پرش كند و او در خود توانايي نديد، صاف و ساده بگويد نمي توانم و خرابي به بار نياورد تا اندك اندك جمع مستان از راه برسند. اگر به وي گفتند بيا در اين زمينه سخنراني كن و اهلش نبود بدون هيچ رودربايستي بگويد من اهلش نيستم. خلاصه حد و حدود خود را بشناسد و سعي كند نه پايش را از گليم خود دراز تر كند و نه گليم ديگران را لگد مال كند. شما را به خدا اين جملات حكيمانه! را جايي يادداشت كنيد. حيف است از دست بروند!!!![]()
اللهم عجل لولیک الفرج
بُد او خرم و مسرور، که شايد ببرد آب بر کودک بي تاب، سکينه، که شود بهجت و آرام دل باب، که ناگاه...
http://niloomg.blogfa.com/post-115.aspx
مور و زنبور
استاد شهید مطهری به اشتباه در یک شعر از سعدی اشاره میکند و آنرا تصحیح می کند. سعدی میگوید :
من آن مورم که در پایم بمالند نه زنبورم که از نیشم بنالند
چگونه شکر این نعمت گزارم که زور مردم آزاری ندارم
ولی شهید مطهری میگوید:
نه آن مورم که در پایم بمالند نه زنبورم که از نیشم بنالند
چگونه شکر این نعمت گزارم که دارم زور و آزاری ندارم
در شعر سعدی افتخار به پایمال شدن و ذلیل شدن است که همان افراط در اخلاق میباشد ولی شهید مطهری مبنا را بر عزت نفس و کرامت آن می داند و از روشهای صوفیانه و ملامتیه بر حذر می دارد.
خاکستر صامت این بار! سکوت خود را شکسته و می گوید:
به نظر من ردیه ی استاد مطهری وارد نیست.
حرف سعدی در جای خودش درسته.
تو حدیث داریم که: کن مظلوما و لا تکن ظالما؛ مظلوم باش ولی ظالم نباش.
طبق تحلیل مطهری باید این حدیث هم معنای منفی داشته باشه. اصولا شأن صدور اشعار و کلمات بزرگان رو باید دریافت. سعدی فقید اینجا منظورش اینه که در جایی که بین ستم کردن و ستم پذیرفتن گیر کنم من ستم پذیر هستم. یعنی بین ظالم بودن(زنبور) و مظلوم بودن(مور)، من مظلوم می مونم؛ نه اینکه بنای من بر اینه که همیشه مظلوم و تو سری خور باشم.
اما درباره ی " که دارم زور و ازاری ندارم" هم با اینکه حرف شهید در جای خودش صحیحه ولی حرف سعدی هم به جای خویش نیکوست. سعدی میگه من زور"مردم آزاری" ندارم. قید مردم آزاری یه قید احترازیه و نمیگه من کلا زور ندارم. زور از این نوعش رو ندارم.
رحم الله المطهری و ایضا السعدی ان کان شیعیا و هو عندی کذلک
دوست عزیز ما جناب آقای حسینی در اینجا نقدی بر نقد ما نوشته اند. از نقد ایشان و از خود ایشان کمال تشکر را داریم. کلا من چه قطره ی در حساب نامده ای هستم که کسی بخواهد نقدم کند. لذا از خوشی اینکه اسم من در یک وبلاگ دیگر ذکر شده قاعدتا جا دارد دو سه شب خوابم نبرد.![]()
قهقهه ی کودکان
j,wdi d p;dlhki
دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد
گفتم به باد میدهدم باده نام و ننگ گفتا قبول کن سخن و هر چه باد باد
هدایت توسط یک آیه
قرآن را باز کرد. سوره ای را خواند. به یک آیه ی خاص رسید. آن را خواند. یک بار؛ دو بار؛ سه باره و چند باره؛ و.........و شیعه شد.
لتجدن اشد الناس عداوة للذین امنوا الیهود و الذین اشرکوا...
ریشه های دانش
من طی بیست، بیست و پنج روز اخیر چند تا اتفاق خیلی بد را درک کرده ام که روحم را به معنای واقعی کلمه اذیت کرده است. خیلی خیلی بد است چیزی را که اصلا انتظار نداری یک دفعه ببینی هست و خیلی هم محکم ایستاده؛ دیشب که داشتم گهواره ی بچه را در نیمه های شب-مثل خیلی از شب های اخیر- تکان می دادم تا بچه بخوابد یکی دیگر از همان شب ها بود. کاغذ ها و نوشته ها را می دیدم و مدام خودخوری می کردم. اما دو کشف مهم هم در این چند شب کرده ام. یکی مترتب بر همان غصه است.یعنی من بالاخره فهمیدم که چرا امام زمان -عج- فعلا تشریف فرما نمی شود. از این جهت یک فایده ی ان غصه ی تازه کار، همین حل معمای علت غیبت است.
مسئله ی دوم اینکه یک کشف جدیدم در رابطه با یک برداشت کلی و معنای جدید از حدیث القاء اصول و تفریع نمودن است. علینا بالقاء الاصول و علیکم بالتفریع او بان تفرعوا. کشفی که من آن را "ریشه ی علوم" و یا " اصول علوم" نام می نهم. البته کشف خاصی هم نیست ولی برای خودم خیلی جالب است. اگر می دانستم خداحافظی با خواب و امر بچه داری در نیمه شب این همه فایده دارد این زن بیچاره ی خویش را که به اندازه ی سه نفر برای این نی نی زحمت می کشد کمتر اذیت می کردم و کمی از همان ابتدای تولد بچه کمکش می کردم. نه اینکه تولد مصادف به ایام کنگره ی خاصی بود و به شدت مشغول بودم بیشتر زحمات بچه روی دوش مادرش بود و من هم که فقط شب ها برای چند ساعت خواب کوتاه به خانه می امدم.
مشروطه خانم
سرويس: فرهنگ و هنر - تئاتر
1390/11/09
01-29-2012
14:08:08
9011-04282: كد خبر
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و هنر - تئاتر
دو اجراي پاياني نمايش «مشروطه بانو» نوشته و كار حسين كياني به دليل وضعيت جسمي نامساعد بهزاد فراهاني بازيگر اين نمايش، لغو شد.
به گزارش خبرنگار بخش تئاتر خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، قرار بود اين نمايش روز گذشته شنبه (هشت بهمن ماه)،نيز همچون شنبههاي ديگر اجرا داشته باشد اما با مراجعهي تماشاگران به سالن اصلي تئاتر شهر از سوي دستاندركاران اين مجموعه اعلام شد كه به دليل شرايط جسماني نامناسب بهزاد فراهاني، اين اجرا منتفي است.
همچنين اجراي امشب اين نمايش كه آخرين اجراي ان پيش از جشنواره تئاتر فجر بود، هم لغو شده است.
نمايش «مشروطه بانو» جديدترين اثر حسين كياني است كه از 27 آذرماه اجراي خود را در تالار اصلي آغاز کرده و با بازي ( به ترتيب ورود صحنه ) رويا نونهالي ، رويا مير علمي ، محمد مختاري ، آذر خوارزمي ، شهرام حقيقت دوست ، مجيد رحمتي ، رضا امامي ، علي سليماني ، خسرو شهراز ، ايمان دبيري ، هومن سيدي ، بهزاد فراهاني ، آزاده صمدي ، مسعود مير طاهري ، ليلا برخورداري ، بهناز جعفري ، عليرضا محمدي ، محمود جعفري ، علي ميلاني ، مريم توکلي ، فريده سپاه منصور و سيامک صفري به صحنه رفته است.
بی سبب به یاد کتاب "بانوی مشروطه" افتادم. تا به حال شنیده اید زنی اسمش "مشروطه خانم" باشد؟ شاید بعد داستانش را و یک شعر زیبایش را که شعر "مادر" ایرج میرزا را تضمین کرده بنویسم.
لعنت بر ظالمان بر اهل البیت(ع)
صهبای مجنون
که تو را نیست....الی آخر
کاخ زرین به شهان خوش که من دیوانه
گوشه ای خواهم و.......
خرما و محبت
چو نور روی تو دیدم نماند شوق بهشت
خیال چنبر زلفش...
از صائب شیرین سخن
داستان علامه طباطبایی و یک مرتاض هندی
http://mazandarani100.blogfa.com/post/740
کوکب دری
چون می روی بی من مرو ای جان جان بی تن مرو/ وز چشم من بیرون مشو ای شعله تابان من...
خواب بادام
داستان های...