جواب سلام خاص آیت الله سید رضا بهاءالدینی به آیت الله خامنه ای:

دیشب در حرم حضرت معصومه -علیها السلام-بودم که جناب حاج آقای توحیدی قمی- داماد آیت الله بهاء الدینی- را دیدم. فرمودند : روزی آقای خامنه ای برای ملاقات آقای بهاء الدینی که بستری بودند به نزد ایشان تشریف اوردند. وقتی آقای خامنه ای سلام کردند آقای بهاء الدینی در جواب گفتند: السلام علیک یا ودیعة الله.(سلام بر تو ای ودیعه و امانت الهی).!!!!!!!!!!!!

شیخ عبدالجلیل جلیلی کرمانشاهی...

رهبران اصلی مشروطه در عتبات حضرت آیات ثلاث میرزا حسین خلیلی و ملا محمد کاظم خراسانی و ملا عبدالله مازندرانی اند.درکتاب "زمزم عرفان" که آقای ری شهری منتشر کرده و تراجم الرجالی در آخرش امده از محقق مقدس مرحوم میرزا حسین خلیلی تهرانی یادی کرده شده و مطالبی که در آنجا امده عمدتا از کتاب بنده" میرزا حسین خلیلی تهرانی و مشروطه شیعی" اخذ شده است چنانکه در همانجا از این کتاب حقیر هم یادی هم شده است.
به این علت به ایشان خلیلی می گویند که پدرش عالم و طبیب شهیر مرحوم میرزا خلیل رازی بوده است. یک شیخ عبدالجلیلی کرکوتی بوده که حدود دویست سال پیش در کرمانشاه بوده است و فرزندان او هم به "جلیلی" مشهور شده اند.پدر او هم خلیل نام داشته. تعداد فراوانی عالم و عارف و حکیم و ادیب و سیاستمدار از این خاندان به پا خاسته اند که سخن گفتن درباره شان مجال دیگری می طلبد و در جاهای مختلف نقباء البشر و الکرام البرره و الذریعه ی مرحوم شیخ آقابزرگ نامشان ذکر شده است.

اما شیخ العلمای فعلی کرمانشاه آیت الله شیخ عبدالجلیل جلیلی کرمانشاهی است که هم نام جد اعلایش می باشد. و متولد 1302 شمسی-۱۳۴۲قمری- اند.ایشان در زمان مرحوم بروجردی رییس حوزه ی علمیه ی کرمانشاه بودند و خدمات فروانی به مردم آن دیار نموده اند. پدر ایشان عالم بزرگوار مرحوم ایت الله آشیخ هادی جلیلی از اقدم تلامیذ مرحوم آخوند خراسانی است. شیخ عبدالجلیل در حال حاضر در منزل خود عزلت گزین وار می زید و جز حضور هفتگی در کتابخانه و حسینیه ی والدش ارتباط بیرونی خاص دیگری ندارد. تالیفات فراوانی هم دارد و در نجف و قم درس خوانده است. قبل از انقلاب از طرفداران نهضت امام راحل بود و بعد از انقلاب هم همراهی می نمود لکن در برخی قضایا مذاق خاصی داشت مثل مذاق سید جمال اسدابادی و شهید قاضی طباطبایی در برخورد با منحرفان. قبل از انقلاب که یکبار کروبی به کرمانشاه امده بود شیخ عبدالجلیل به او گفته بود هر بار که نام حاج آقا روح الله خمینی را در منبرت بیاوری به تو پانصد تومان می دهم.{ در آن زمان بردن نام امام و تبلیغ رساله شان ممنوع بود}. کروبی در آن منبر دوازده بار نام امام خمینی را ذکر کرد. در اسناد منتشر شده ساواک هم حملات شیخ عبدالجلیل به شاه موجود است.مثلا در یک سند با اشاره به عکس شاه در یک مجلس، او را "..."خوانده و دستور می دهد عکس شاه ...! را در ... بیندازند.شیخ عبدالجلیل دقت شدید و وحشت ناکی در مصرف وجوهات و سهم امام دارد و این را خودم به چشم خودم دیده ام.بر خلاف بعضی روحانیون دیگر.
دم عید امسال منزلشان بودم. دراز کشیده بود. چون عمل جراحی سنگینی انجام داده بود.در عین حال در حال مطالعه و نوشتن بود. یاد شیخ آقابزرگ طهرانی افتادم که تا روز آخر زندگانی اش چیز می نوشت. اتفاقا چهره ی شیخ عبدالجلیل جلیلی نزدیک به چهره ی مرحوم طهرانی در اواخر زندگانی است. از تالیفات جدیدشان پرسیدم. گفتند مشغول نوشتن تفسیری بر قرآن هستم و تا به حال سوره های حمد و بقره و آل عمران را تفسیر نموده ام.حکایت حال مختصر شیخ عبدالجلیل را در جلد پنجم نقباء البشر مرحوم علامه ی طهرانی می توان دید+تعلیقه و پاورقی کتاب.
شیخ عبدالجلیل شاگرد امام خمینی، آیت الله العظمی بروجردی، آیت الله شیخ حسین حلی، آیت الله میرزا باقر زنجانی و عده ای دیگر از علماست.از ایشان پرسیدم نزد شیخ صدرا بادکوبه ای فلسفه خوانده اید؟ فرمودند بله منظومه ی حاجی سبزواری را به صورت خصوصی نزد ایشان خواندم و ایشان با اینکه معقول دان قهاری بودند ولی نمی خواستند به فلسفه دانی مشهور گردند.
از تالیفات شیخ عبدالجلیل که در پاورقی نقباء البشر ذکر نشده تعلیقه بر مکاسب شیخ اعظم انصاری و تعلیقه بر کفایه الاصول خراسانی است. اجازات روایی و اجتهاد متعددی دارد و من در اینجا اجازه ی مرحوم سید جمال گلپایگانی به ایشان را که در انتهای جلد دوم تعلیقه ی استدلالی و متین ایشان بر عروه الوثقای سید یزدی به نام" التعلیقه القصوی" که آدمی را به یاد القصوای مرحوم مرعشی نجفی بر عروه ی سید، می اندازد نقل میکنم:
بسم الله الرحمن الرحیم،
الحمد لله الذی جعل مداد العلماء افضل من دماء الشهداء، و صیّرهم السبب المتصل بین الارض و السماء، و الصلوة و السلام علی افضل الرسل و الانبیاء، محمد و آله الاولیاء الاصفیاء،
اما بعد؛ فانّ جناب العلیم العلامة العلام، الفاضل الکامل الهمام، ثقه الاسلام و المسلمین آقای آقا شیخ عبدالجلیل - آقازادۀ حضرت آیة الله آقای حاج شیخ هادی جلیلی کرمانشاهی - دامت برکاته ممن صرف برهة جمیلة من عمره و فرصة ثمینة من دهره، فی تحصیل العلوم الشرعیة و المعارف الالهیة، حتی حاز رتبة سامیة فی الفضل و السداد، و بلغ رتبة نامیة من الاجتهاد، فلله تعالی دره و علیه سبحانه اجره، فله العمل بما یستنبطه من الاحکام علی نهج العلماء الاعلام، و اوصیه بمراعات الاحتیاط فی الشبهات و مراقبة نفسه فی کل الاوقات، و أن لا ینسانی من صالح الدعوات فی حیاتی و بعد الممات، و السلام علیه و رحمة الله و برکاته.
8 ع 2 سنة 1376هـ [ق] - الاحقر جمال الموسوی الکلپایکانی.[محل مهر سید جمال]

سید جمال گلپایگانی ۵۴ سال قبل فوت کرده اند.

مطلبی مربوط به سید جمال الدین گلپایگانی

بعد از ظهر امروزجمعه به مسجد رفعت قم رفتم برای یادبود اولین سالگرد وفات مرحوم سید حسین فرزند عالم ربانی آیت الله العظمی سید جمال الدین گلپایگانی.
آقا سید جمال 4 پسر داشت که اشهر آنها دانشمند و ادیب و شاعر بزرگ مرحوم آیت الله سید محمد هاشمی است. دیگر پسرانش سید علی- فعلا ساکن تهران است- و سید حسین و به گمانم سید احمد.سید حسین اهل علم نبود و بازاری بود.
سید محمد هاشمی بیست سال بعد از فوت پدرش و در سال 1397 قمری فوت کرد. دوستش جعفر الخلیلی التهرانی را در کتاب"هکذا عرفتهم" دیده ام که درباره اش مطالبی آورده است. جعفر خلیلی از خاندان خلیلی رازی است و در بغداد مجله ی الهاتف را منتشر می ساخت و بسیاری از اشعار سید محمد در همان چاپ شده است. اگر می خواهید از سید محمد هاشمی بدانید باید پیش آیت الله فاطمی نیای تبریزی نشسته و بپرسید .چرا که :جوهری داند دقیقا ، قیمت درّ و جواهر.
در مجلس امروز فرزندان سید محمد هاشمی حاضر بودند.کسی که بخواهد در مورد مرحوم سید جمال تحقیقات مفصل و مستند انجام دهد از رجوع به ایشان ناچار است.آیات و حجج اسلام، به ترتیب سن و سال: آقا سید حسن، سید هاشم، سید محسن، سید ضیاء{در جنگ تحمیلی شهید شد و قبرش در شیخان قم است}، سید جمال الدین و سید صالح.
این سید جمال الدین هاشمی هم نام جد بزرگوارش سید جمال الدین گلپایگانی است. به او گفتم آقا سید جمال علاوه بر مرحوم سید احمد کربلایی، آیا از مرحوم قاضی هم متاثر بود؟ گفت او از همان دوره ی ای که در اصفهان بود از امثال مرحوم قشقایی و مرحوم کاشی تاثر اخلاقی داشت ولی در نجف هم از مرحوم کربلایی و مرحوم قاضی متاثر بود.
سید جمال الدین گلپایگانی چون بسیار مشهور است در اینجا نیازی به معرفی ندارد. خداوند رفتگان را بیامرزد و ماندگان را اولا حفظ نموده و ثانیا عاقبت به خیر کند.بحق الحق و اهله.

تشییع و تدفین مفتی الشیعه/ برخورد با توحیدی قمی و مهاجری همدانی...

بعد از ظهر دیروز تشییع جنازه ی آیت الله مفتی الشیعه از مسجد امام حسن عسکری علیه السلام و عجل الله فرج ابنه المکرم- که سابقه و قدمتش به قبل از ساخت مسجد اقدس جمکران باز می گردد- تا حرم مطهر انجام شد.

در صحن بزرگ حرم که مملو از جمعیت- بخصوص روحانیون- بود مقداری روضه خوانی و سینه زنی خفیف انجام شد و هوا هم گرد و خاکی و گردبادی بود. نماز میت ایشان توسط آیت الله شبیری زنجانی خوانده شد. سپس جنازه را از سمت شبستان امام خمینی به سمت مسجد طباطبایی/مطهری! بردند.

ابتدا در قسمت مردانه ی ضریح طواف داده شد و سپس در نزدیکی قبر آیت الله معرفت و آیت الله لنگرودی- و با مختصاتی دقیقتر : در کنار قبر مرحوم قاضی خرم آبادی - به خاک سپرده شد.

تلقین را یکی از شاگردان مشهور وی انجام داد و عده ای از شاگردان ایشان و تعدادی از اعراب و طلاب خارجی هم حضور داشتند. از این قسمت ها مقداری فیلم و عکس گرفتم که الان حال آپلود کردن ندارم و الا آنها را در حافظه ی جهانی قرار می دادم!!

چند تن از پسران مرحوم مفتی الشیعه و عده ای از علمای قم و نجف هم در تشییع و تدفین حاضر بودند.چنانکه در مراسم ختم پس از نماز مغرب و عشای مسجد اعظم هم حضور داشتند.


مرحوم مفتی الشیعه اصالتا خلخالی است نه اردبیلی و با توجه به اجداد سابق تر، اصالتا از جبل عامل لبنان است که سیل مهاجرت آنها به ایران - و عمدتا به اصفهان- در زمان صفویه اتفاق افتاد.
از یکی از پسرهای جناب مفتی الشیعه پرسیدم پدرتان چگونه فوت کردند؟ گفت: حوالی ساعت یک و نیم- دوی بعد از ظهر بود و در حال نوشتن جواب استفتائات بودند که به سادگی هر چه تمام فوت کردند.{ مطلب پست قبلی در ذکر ساعت 5 تصحیح می شود}


وقتی دفن شدند و فاتحه خواندیم جناب توحیدی قمی - داماد ایت الله بهاء الدینی - را دیدم و وقتی ایشان هم فاتحه ای خواندند کمی درباره ی مفتی الشیعه برایشان گفتم . چند روز پیش قضیه ی سید رضا علماء را نقل کرده بودم و نامی از توحیدی برده بودم.

امروز - یعنی همان دیروز که پنج شنبه باشد- از ایشان پرسیدم سید رضا زنده اند یا نه؟ گفت خیلی وقت است فوت کرده اند. اما برادرش سید تقی علماء همین اواخر- به گمانم گفت پارسال- فوت کرد.

در همین اوان بود که یک سید هم سن و سال خودم را دیدم که نوه ی دختری آیت الله سید تقی طباطبایی قمی - حفظه الله است.سید تقی برادر آیت الله سید حسن قمی قدس سره از علمای روزگار ماست و هر دو فرزندان مجاهد سترگ آیت الله العظمی سید حسین آقای طباطبایی قمی -ره- می باشند.
بعد با آقای توحیدی به سمت دفتر آیت الله شبیری زنجانی رفتیم. حاج آقای توحیدی چه از طرف مادر و چه از طرف پدر متعلق به خاندان علماست.عمویش - که موحدی قمی نام داشته از خواص اصحاب مرحوم بروجردی است و رساله توضیح المسائل آیت الله بروجردی توسط او تحریر شده است- پدرش هم به مانند برادر از شاگردان بروجردی است. جدش علامه ملا عبدالله قمی است که قبر بی نام و نشانش در حدود سه چهار متری شمال غربی قبر میرزا ابوالقاسم قمی متوفای 1353 ق است.و در فاصله ی سه چهار متری قبرمرحوم بروجردی.

متاسفانه سنگ قبری برای ملا عبدالله مشخص نشده است. میرزا ابوالقاسم قمی هم جد مادری آقای توحیدی است. قبر پدر توحیدی هم اگراشتباه نکنم در مقبره ی ابوحسین قم قرار دارد.
در دفتر آیت الله شبیری جلسه بحث علمی برقرار بود. متکلم بیشتر آیت الله شیخ محمد حسن فقیه یزدی بود. برادر ایشان شیخ محمدحسین از فقهای قم است و برادر سومشان شیخ محمد علی فقیه یزدی باجناق آقای توحیدی است یعنی داماد ایت الله بهاء الدینی. آیت الله بهاء الدینی از طرف مادر شیرازی است و از نوادگان ملاصدرا - علیه الرحمه
در آن جمع آیت الله مهاجری همدانی هم بود که بعد از اتمام جلسه از ایشان پرسیدم شما درس مرحوم بروجردی را درک کرده اید؟ گفتند بله من در آن زمان امتحان درس خارج داده ام. مهاجری که ساکن تهران است متولد 1312 ش می باشد.مهاجری به من گفت کجایی هستی؟ گفتم پایین پای شما هستیم. یعنی کرمانشاه. گفت: حالِت خاصَه؟ کوردی زانی؟ [ حالت خوبه؟ کردی می دانی؟] گفتم: زانـِم.[می دانم]
در کتابخانه ی دفتر آیت الله شبیری کتابهای جالبی دیدم. علاوه بر کتب فقهی و اصولی و حدیثی،کتبی مثل دیوان مسعود سعد، علمی بودن مارکسیست!، نقد مارکسیسم، خاکسار و اهل حق، حشره شناسی از نظر کشاورزی{اگر درست اسمش در خاطرم مانده باشد}،و...
یک عکس جالب از جوانی امام خمینی و پدر اقای شبیری دیدم و از روی آن یک عکس هم گرفتم.
نماز را همانجا به جماعت خواندیم و ...قضایای دیگر. ازجمله حکایت السلام علیک یا ودیعه الله گفتن آقای بهاء الدینی به آقای خامنه ای .

وفات مفتی الشیعه ی اردبیلی----سید ابوالقاسم پارچینی---و...

دارالمرز همان رشت است..
تهران-طهران- را دارالسلطنه، کرمان را دار الامان، یزد را دار العباده، کرمانشاه را دار الدوله، قم را دار المومنین و دار العلم، شیراز را دار العلم، گرگان را دارالمومنین، بروجرد را دارالسرور می نامند و بسیاری شهرهای دیگر را دار الدیگر ها.!.

علت نامگذاری ها هم خود حکایتی مفصل دارد که در اینجا ذکر آنها مهم نیست. اردبیل را هم " دارالارشاد" می نامیده اند و هنوز هم بعضا همین اسامی بر شهرهای فوق الذکر اطلاق می شود.اردبیل از قدیم الایام تا الان محل برآمدن علمای بسیاری بوده است. بزرگترین علمای اردبیلی در زمان ما آیت الله موسوی اردبیلی و آیت الله مفتی الشیعه ی اردبیلی محسوب می شوند که دومی شان دیروز چهارشنبه 29/2/1388شمسی ساعت 5 بعداز ظهر{صحیح ساعت یک و نیم- دو بعد از ظهر است}در قم فوت کردند.ایشان از مراجع تقلید و صاحب دفتر و دستک و درس خارج و اینگونه مسائل بودند. اساتید بسیار بزرگی را هم در نجف و ایران درک کرده بودند و کلا خاندانشان خاندانی علمی است. پدرشان هم از شاگردان مرحوم آخوند خراسانی بوده است. امروز 5 شنبه ساعت 5 و نیم عصر جنازه این سید دانشمند از مسجد امام حسن عسکری علیه السلام به سمت حرم مطهر شفیعه ی محشر حضرت فاطمه ی معصومه علیها الصلوه تشییع می شود. بعد از مغرب و عشا هم در مسجد اعظم مجلس ختمی به پاست.حدود ده روز پیش سوالی از ایشان پرسیده بودم و تقدیر نبود جواب را به ما برسانند.

اما یکی دیگر از علمای مسن اردبیلی هم امروز دفن شد.
حکایت از این قرار است که امروز پس از درس فیضیه به حرم رفتم و منتظر بودم تا جنازه ی آیت الله سید ابوالقاسم موسوی پارچینی اردبیلی را اورده و در نمازشان شرکت کنم. ایشان از علمای نجف دیده ی اردبیلی بودند و شاید بعدها زندگینامه اش را در همین وبلاگ نوشتم. جنازه ی ایشان را در صحن طلا گذارده و زیارت عاشورایی هم خواندند. بچه ی من هم همراهم بود و مدام گریه می کرد. البته گریه اش بخاطر مرحوم پارچینی نبود. بعد منتظر بودیم تا آیت الله وحید خراسانی برای نماز میت تشریف بیاورند و در این بازه ی زمانی یک پیرمردی شروع به نوحه خوانی به زبان ترکی نمود. من ترکی نمید انم و فقط کلمه های موسی بن جعفر و فاطمه ی زهرا را می فهمیدم. ولی جا، جای گریه بود. جنازه ی این سید اولاد پیغمبر روی زمین بود و آفتاب تیغ تندی داشت و عرق از سر و روها می ریخت و انسان به یاد کربلا می افتاد. لذا امثال من با اینکه ترکی نمی فهمیدیم ولی بهانه گریه کردن زیاد بود.
آیت الله وحید امدند و نماز را خواندند و طولانی و مفصل هم خواندند. این دو در نجف در درس مرحوم خویی، هم درس بوده اند.
خدایش رحمت کند.
امشب پس از عشائین مراسم یادبودش در مسجد باب الجنه ی چهارمردان قم بپاست. در ضمن همین امشب هم مراسم اولین سال وفات عالم بزرگوار مرحوم شیخ عباس محمودی دشتی در مسجد امام رضای قم برقرار است. من باید طوری برنامه ریزی کنم که در همه ی آنها حاضر باشم!!!(چه احمقم من). انشاء الله.
دشتی همیشه اینگونه نیست که به دشتستان جنوب ایران مربوط باشد گاهی دشتی منسوب به مازندران هم هست. یک عالم کثیر السن شیعه که بیش از 110سال سن دارد و خدا خواسته دیگر غیر او را نبیند و بصیر شده است هم اکنون در همین حوالی چهارمردان زندگی میکند.
درباره ی مرحوم مفتی الشیعه یک چیزی یادم امد و آن اینکه همشیره( یا همان: خواهر) ایشان سه چهار روز پیش فوت کردند.رحمها الله تعالی.

این از خبرهای وفیات این ایام قم. خداوند همه شان را بیامرزد. یک چیز دیگر یادم امد. فردا عصر در مسجد رفعت خیابان صفاییه ی قم، مجلس بزرگداشت وفات یکی از فرزندان عالم ربانی آیت الله سید جمال گلپایگانی برقرار است.رضوان الله علیهما.

برای شادی روح این از دست رفته ها و ظهور امام زمان (عجل الله فرجه المبارک)لطفا سه صلوات با عجل فرجهم بفرستید.

پ ن: سایت مرحوم مفتی الشیعه: http://www.moftialshia.ir/index.php?page=Home

شرور و اعیان ثابته و علم خداوند...

۱- ان الاناگیر ساهت بعد ما سبزت/ و اشرورنت بعد ما صارت تراشیشا

۲-{ بعدا مینویسم. الان حالش نیست}

...

...

...

....

المصلح

امام باقر علیه لسلام: المنتظر له، المحتسب فیه الخیر.{بحار. ج ۶۵. ص ۱۴۱}

امام باقر می فرمایند: منتظر حضرت مهدی، کارهای خیر و نیک خود را به حساب امام زمان می گذارد.

می توان حدیث را چند گونه معنا کرد. ظاهرش یکی همین است که منتظر حضرت بقیه الله کارهای نیک خویش اعم از دعا و زیارت و روزه و صدقه و...را تقدیم به امام می کند.

.............

وقتی اینگونه احادیث را می بینم از طرفی عزمم جزم می شود خوب شوم! از طرفی می فهمم آدم نیستم.

لطفا بیا. نه بخاطر ما نا آدم ها. بخاطر خودت. جدای از مصیبت های ما در فراق حضرت عالی - علیک السلام-، خود جناب شریف شما هم گرفتار غیبت خویشید.

به امید خشکیدن درخت غیبت ظاهری.

ســـوف تأتي الزهراء تلتمس الحكم

شيخ حبيب شعبان می فرمايد:
سقاك الحيـال الهطّال يا معهـد الألــف * ويا جنّـة الفردوس دانيـــة القطـــفِ
أيـا منـزل الأحبـــاب ما لكَ موحشـاً * بزهوتــك الأريـاح أودت بما تسفـــي
تعـفّـيــت يا ربــع الأحبّـة بعدهـم * فذكّرتنـي قبــر البـتـولة إذ عفّـــي
رمتهــا سهــام الدهـر وهي صوائـب * بشجوٍ إلى ان جـرَّعت غصص الحتــف
شجـاها فـراق المصطفـى واهتضامهـا * لدى كـلّ رجـس من صحابتــه جلــف
لقـد بالغـوا فـي هضـمهـا وتحالفــوا * عليها وخانوا الله فــي محـكم الصحــف
فآبـت وزنـد الغيـظ يقـدح فـي الحشــا * تعثَّـرُ بالأذيــال مثـنـية العـطـــف
وجاءت إلـى الكــرار تشكـو اهتضامهـا * ومدّت إليـه الطـرف خاشعة الطـــرف
أبـا حسـن يـا راســخ الحلـم والحـجـا * إذا فــرّت الأبطـال رعبـاً من الزحف
ويـا واحـداً أفنـى الجمــوع ولـم يـزل * بصيحته في الـروع يأتـي علـى الألف
أراك ترانــي وابـن تـيـم وصـحبــه * يسومونني ما لا أطيـق مــن الخسـف
ويلطــم عينـي نصـب عينيـك ناصـبُ * العــداوة لي بالضرب منّـيَ يستشـفـي
فتـغضــي ولا تنـضـي حسامـك آخـذاً * بحقـيّ ومنـه اليـوم قـد صفـرت كفّي
لِمَـن اشتـكـي إلاّ إليــك ومَــن بــه * ألوذُ وهـل لـي بعـد بيتـك مـن كهف
وقد أضرمــوا النيـران فيـه واسقطــوا * جنينــي فواويـلاه منـهم ويــا لهفي
ومــا برحـت مهـضـومـة ذات علّــة * تـؤرقهـا البلـوى وظـالمـهـا مُغـفي
إلى ان قضـت مكسـورة الضلـع مسقَطــاً * جنـينٌ لهـا بـالضـرب مسـودّة الكتف
......................

السلام عليک يا اميرالمومنين:

خلوا ابن عمی ألأکشف للدعا ... رأسی و أشکو للاله شجونی
    ما کان ناقة صالح و فصیلها .......... بالفضل عندالله ال دونی

 ورنّت الی القبر الشریف بمقلة ... عبری و قلب مکمد محزون

 قالت و أظفار المصاب بقلبها ...... غوثاه قل علی العداة معین

 أبتاه هذا السامری و عجله ...... تبعا و مال الناس عن هارون

...

محمد تقی فومنی _ بهجت

غروب در حرم زیارتکی! انجام داده و به مسجد فاطمیه ی قم رفتم که بعد از نماز مغرب و عشا در این مسجد همیشه روحانی ، مراسمی به یاد مرحوم آیت الله بهجت- علیه منی السلام- برگزار می شد. تعدادی از شاگردان ایشان هم حضور داشتند. به دنبال یکی از آنها بودم و البته نیافتمش. در هر حال آقای محفوظی بدایت کلام را چند کلمه ای درباره ی مرحوم عارف فقید چیزهایی گفتند و بعد هم قرآن خواندن و روضه و مرثیه ی حضرت زهرا و رثای جناب سید محمد تقی بهجت فومنی . بعد هم سخنرانی.
خانه که امدم حال غذا خوردن نداشتم. اما خانم خانه باقالی قاتق درستیده بودند و بنده هم چند لقمه ای خوردم. فقط بخاطر اینکه این غذایی است مربوط به گیلان مرحوم بهجت. و الا عزلت گزیده را به غذاها چه حاجت است؟!!!
بعدها شنیده ها و دیده ها و ضبط شده های این روزگاران را در مورد مرحوم بهجت- یادم بود- در این تارنگاشت مینگارم.
فعلا یک خاطره و یک عکس زیبا را ببینید:

میرزا محمود پدر مرحوم بهجت غروی فومنی، شعر هم می سروده اند و عمدتا در رثای ابا عبدالله الحسین علیه السلام.
مرحوم بهجت وقتی در نونهالی به مکتب خانه ی کوکبی فومن سواد خواندن می اموخت روزی توسط ملا مکتبی کتک می خورد. چوبش می زند(پناه بر خدا). بعد وقتی میرزا محمود متوجه می شود نامه ای به ملای مکتب می نویسد که:


محمد تقی جان مرا چوب زدن یعنی چه؟/ گل امید مرا چوب زدن یعنی چه؟{ مصراع اول اشکال عروضی دارد}

{به روایت دیگر: مم تقی جان مرا چوب زدن یعنی چه؟/جان جانان مرا چوب زدن یعنی چه؟}...الی اخر ...و البته وزن الشعر این صحیح است.هر چند این وزن الشعر باعث شده که محمد تقی اینگونه در مصرع اول بیت تضحیه شود. به قول شاعر: مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا.....!..قافیه اندیشم و دلدار من...الی اخر.

با دیدن این شعر میرزا محمود فومنی به یاد غزلی از حافظ و غزلی از صائب افتادم. علیهما الرحمه...الی آخر

این هم عکس وعده داده شده:{حتما ببینید}:

http://www1.upic.ir/images/cet1ztycvbnmcx4brizt.jpg

http://www.free-picture-host.com/images/7t6ANv1274123213.jpg

عکس را از روی کتاب"حضرت آقا" ساخته ام. نمی دانم نویسنده اش کیست؟.

عکس پدر مرحوم بهجت را هم ببینید--:

http://www.free-picture-host.com/images/sUdLey1274129756.jpg

یا زهرای مرضیه....علمای متوفی در یک سال اخیر

هر چند روز شهادت را مرثیه سزاست لکن مدیحه از برای ایشان زمان نمی شناسد.

وافی فی النشور علی نجیب به املاک ربک محدوقــــونــــا
و یسمع من خلال العرش صوت ینادی و الخلائق شاخصــــونا:
الا ان البتـــول تجــوز فیکم فغضــوا من مهابتهـــا العیونــا
و کان الله یرضی حین ترضی و یغضب ان غدت فی الغاضبینا
و یوم کانت الاملاک فیه لتزویج الزکیــة شاهدینـــا...
و زخرفت الجنان فظل فیها لهــا ولدانهـــا متزیّنینـــا
و کان نثارها حللا و حلیا و یاقوتا و مرجانـــا ثمینـــا...
بهـــا للشیعـــة الابرار عتق جری من عند رب العالمینا
.............................................................

از لحاظ سال شمسی یک سال است که از آیت الله بهجت غایب شده ایم. از ۲۷ اردیبهشت سال گذشته تا همین پری روز چه اتفاقاتی که نیفتاده. در عالم علماء منظورم است. عزرائیل-صلی الله علیه- خیلی پر کار بوده ماشائ اله.

بهجت فومنی( علیه الرحمه)

حجتی رشتی( علیه الرحمه)

انصاری زنجانی(علیه الرحمه)

مددی موسوی)علیه الرحمه)

نجومی کرمانشاهی( علیه الرحمه)

زاهد اصفهانی( علیه الرحمه)

حسینعلی منتظری (علیه الرحمه)

علی آقا صافی( علیه الرحمه)

سيداحمد موسوی( علیه الرحمه)

مقدادی اصفهانی( علیه الرحمه)

سید احمد جبرئیل (علیه الرحمه)

احمد هروی یزدی( علیه الرحمه)

محمد علی ابن الرضا ( علیه الرحمه)

محمد مهدی اشکوری( علیه الرحمه)

شریعتمدار تهرانی(علیه الرحمه)

عبدالله دارابی ( علیه الرحمه)

مراد علی بختیاری( علیه الرحمه)

و.....

در اخبار و احادیث است که در حوالی ظهور حضرت حجت علیه السلام، مرگ فقها زیاد اتفاق می افتد. تمام فقها و علما به فدای حضرت . بگو آمین.

استعمال لفظ"شاهنشاه" در یک حدیث نبوی.

الرسول الاعظم الاکرم:

« ان احقر الاسماء و اذلها و اخضعها عند الله عزو جل رجل سمّی " ملک الاملاک" مثل شاهنشاه »

حضرت عقل نخست و صادر پیشین فرموده اند: حقیر ترین و ذلیل ترین و پست ترین اسامی نزد خداوند شخصی است که پادشاه پادشاهان نامیده شود مثل "شاهنشاه".

................

.

...

...

نکته ای در مورد شاعر: تویی آن نقطه ی بالای فای فوق ایدیهم/ که در گاه تنزل تحت بسم الله را بایی...

دو مطلب:

1- چند بیت شعر در مورد غربت حضرت علی علیه السلام در فقدان حضرت صدیقه ی کبری.

2- شاعر شعر: تویی آن نقطه ی بالای فای فوق ایدیهم...


1- چند روز پیش بیت آیت الله سید صادق روحانی رفتم. در درس خارج ایشان نشستم

پس از اتمام درس ایشان که کمی بیش از نیم ساعت طول کشید قرار بود مراسم سخنرانی و روضه شروع شود و من در این فرصت از آقای روحانی که مرحوم شیخ علی زاهد قمی را در نجف درک نموده اند درباره ی مرحوم زاهد قمی سوالی پرسیدم.
سخنرانی را همانجا نشستم و سخنران قضیه ی احترام به سادات را مطرح کرد و قضیه ی ابن عنین و سرقت اموالش توسط برخی سادات و سرودن شعر در مذمتشان و ترغیب والی منطقه ای بر عقوبتشان و خواب دیدن حضرت زهرا (سلام الله علیها) و اشعار حکیمانه ی حضرت در تقبیح کار ابن عنین و بیدار شدن او و ساختن اشعار دیگری را مطرح کرد. قضیه در کتاب عمده الطالب مرحوم ابن عنبه(ره) موجود است و خواندن دارد.
در وقت گریز به روضه، اشعاری چند به تازی که بسیار جانسوز بود خواند . هم لحنش زیبا بود و هم اشعار مناسب و اشک گیر بودند.
همین که اشعار عربی را خواند با این عبارت کوتاه:" وصیت ها داشت به پسر عمش امیر المومنین"، کانال را هنرمندانه به فارسی عوض کرد. چند بیت شعر سوزناک خواند که آنها را می نویسم:

ای همسر مظلوم در خانه نشسته/ بنشین به بالین من پهلو شکسته
عقده ز کارم وا شده / آزادی ام امضا شده...مظلوم علی جان

نه ساله بودم آمدم در خانه ی تو/ تو شمع من بودی و من پروانه ی تو
جایم کنون بستر شده/ پروانه خاکستر شده...مظلوم علی جان

من میروم سوی جنان با آه شبگیر/ تا محسن شش ماهه ی خود را دهم شیر
اینجا که شیرش از میخ در شد/ شرمنده مادر از این پسر شد.... مظلوم علی جان

2- آیت الله العظمی اراکی از مرحوم سید حسن کشمیری نقل می کنند{ با بیان بنده}:
« شخصی بود دیوانه وضع و مجنون صفت، هر چند در واقع از بهالیل و عقلاء المجانین بود. او به روانی و توانایی هر چه تمام شعر می سرود و اصلا در بند ردیف و قافیه و این مسائل گرفتار نمی گشت. اشعارش هم بسیار بسیار عالی و راقی بود الا اینکه خصوصیتی در او بود که هر گاه که دلش می خواست شعر می گفت و اینگونه نبود که هر گاه از وی درخواست شود شعر بگوید. لذا ما سعی می کردیم او را در مواقع خاصی به شعر گفتن وادار کنیم. یک بار که منتظر بود تا برای وی قلیانی مهیا کنیم که بکشد ما گفتیم قلیان را چاق نمی کنیم مگر اینکه شعری بگویی. او هم در همین اوان که فاصله ای تا مهیا شدن قلیان بود بی معطلی و فی البداهه این دو بیت را در مدح حضرت علی علیه السلام گفت:

تویی آن نقطه ی بالای فای فوق ایدیهم/ که در گاه تنزل تحت بسم الله را بایی.
نبود ار پای لغزش همچنان بی پرده می گفتم/ که: در حقت نُصیری زد کلام پای بر جایی.»

.......

مرحوم صامت بروجردی این دو بیت را در یک قصیده تضمین کرده و می گوید شاعرش «مجذوب» است

پ ن۳ـ برخی به مرحوم قاآنی شیرازی کرمانشاهی نسبت داده اند که گفته :
تویی آن نقطه بالای فاء فوق ایدیهم/که هنگام تنزل تحت بسم‌الله را بایی
و از امیرالمومنین جایزه می‌خواهد و می‌گوید: صله شعر مرا بده. شب امیرالمومنین به خوابش می‌آید و می‌گوید: قاآنی دنیا کوچک است و ظرف دنیا جا ندارد که ما بخواهیم صله شعر شما را بدهیم.

نمی دانم صحت این قضیه چقدر است. بنابر صحت قضیه ی قبلی، این حکایت ناصحیح است. مگر اینکه گفته باشیم این شعر ازقاآنی است و جناب عاقل مجنون صفت مجهول الهویه ی ما، آن را تضمینا در رباعی اش آورده است.

پ.ن۴: باز مرحوم اراکی از مرحوم کشمیری ناقل است که وقت دیگری هم همین قسم ها پیش آمد و عاقل داستان ما شعری گفت که مرحوم اراکی می فرمود من یادم نمانده است و حاصل مضمونش آنکه در مدح حضرت امیرعلیه السلام بود که محبت آن جناب از سنخ آب است یا از سنخ آتش . اگر از سنخ آب است فلان لازم آب را ندارد و اگر از آتش است فلان لازم آتش را ندارد و همچنین تشقیقات کرده بود و نفی لوازم . بعد در آخر شعرمتحیر مانده گفته بود :ان هذالشی عجاب .

بنده اگر درست در خاطرم باشد چند سال پیش شعری به همین مضمون که مرحوم اراکی ذکر فرموده اند را در جایی خوانده ام و الان نمی دانم در کجا خوانده ام. شاید در کتاب بحرالعلوم مرحوم خویی زنوزی بوده یا شاید در جای دیگر.

السلام علیک یا سیدنا و مولانا یا امیرالمومنین.


دوشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۶ ساعت: 8:13

توسط:محمد علی 09173320...

آقا این شعر قطعه ای از یک قصیده بلند است از محمد باقر پلاس اصطهباناتی که مطلعش این است: سحر چون کلک قدرت کرد خود را چهره آرایی در امد بی مهابا با هزاران حسن و زیبایی و الی آخر ...

نجفی: تشکر دوست گرامی من.

__________

متن شعر مرحوم پلاس اصطهباناتی؛ به نقل از وبلاگ راسخون:

سَحَر چون کِلْکِ قدرت کرد خور را چهره آرایی

در آمد بی محابا با هزاران حُسن و زیبایی

چو کوس دلبری کوبید حُسن یوسفِ بیضا

فرو بارید چرخ از دیدگان، اشکِ زلیخایی

چنان از مادر لیل اندر آمد صورتِ لیلی

که خیل اختران مجنون صفت گشتند صحرایی

در آمد چشمه ی خضر سپهر اخضر، از ظلمت

چو خط مهوشان سطح زمین گردید خضرائی

در آمد از قضا هندوی هند شب یکی طوطی

که پُر کرد از شِکر این نُه طَبَق را از شکرخایی

در آمد از نیام صبح چون صمصام اسکندر

فکند از ترس او شب، خویش را از تخت دارایی

رسید از تیغ خور بر لشکر شب آن چه در خیبر

رسید از ذوالفقارِ شاه دین بر قوم موسایی

فلک قدری که گر شمشیر ابرویش ترش سازد

ببازد ماه نو بیمار وار از رنگ صفرایی

شهی کز پرتو رویش چنان شد طور حق روشن

که گشت از عشق او موسی بن عمران سینه سینائی

چو خورشید جمالش شد عیان از مشرق عالم

جمال حق عیان گردید بر هر عین بینایی

صفات أعیُنٌ لا یُبصِرون از خویش بیرون کن

که گر چشمت نمی بیند جمال دوست، اعمائی

عیان از آستین تا کرده ای دست یدُ اللّهی

به لفظ فَوقَ أیدِیهم بزد حق کوس اعلائی

تویی آن نقطه ی بالای فاء فَوقَ أیدِیهم

که در وقت تنزل تحت بسم الله را بایی

ز دانایی و زیبایی و رعنایی شهنشاها

امیر بوالبشر، صهر نبی و روح زهرایی

بنازم دُلدلِ شیر اوژنت، کز شیهه اش شاها

بُراق اندر شب معراج ماند از عرش پیمایی

از آن خورشید سم و نعل ماه و میخ پروینت

همه روی زمین چون آسمان یکسر بیارآئی

ز مولود نبی بر طاق کسری گر شکست آمد

ز شمشیر تو در عالم نمانده طاق و کسرایی

شهی را با چنین قدرت بباید ذوالفقاری را

که نتواند بخارد سر به پیش کوه خارائی

نبود ار پای لغزش در میان، بی پرده می گفتم

که در حقت نُصیری زد، کلام پای بر جایی

ز بحث واجب و ممکن شها اینقدر دانستم

که واجب دارد این امکان وجود چون تو مولایی

شها قطب وجودت شد دلیل واجب و ممکن

که اندر مرکز توحید هم لائی و اِلائی

معمّای تمام ماسوی شد از وجودت حلّ

نباشد ماسوی را جز وجود تو معمایی

به جز حُسنت دگر مرسوم مرسومی نمی بینم

که گویم در نکویی جوهر اسماء حُسنایی

بده جان ای که داری آرزوی صحبت جانان

که غیر جان در این بازار ندهد سود کالایی

به زانو اندر آمد دل در اوّل پایه ی قدرت

که دائم جبرئیلت هست مرغ رشته در پایی

اگر افشای سِرّ تو نمایم مست و جانبازم

ز جان بگذشته را در هیچ حرفی نیست حاشایی

"پلاس" ار کس دهان دارد که تا مدحی ز تو خواند

ولی آن قدر ز تو دارد آن چشم شفا خوائی!

(وزن مصرع آخر، مخدوش است. کسی از دوستان نسخه اصل را می داند بفرماید اصلاح کنیم.)

یا علی مولا مدد

آجرک الله بقیه الله..............یا زهرای مرضیه.....

فردا سالگشت شهادت حضرت صدیقه ی طاهره زوج حضرت صدیق اعظم امیر المومنین مولا علی علیه السلام است.خدا می داند که بدترین واقعه ای که در تمام طول تاریخ بشر اتفاق افتاده شهادت امام حسین و اعوانشان بوده یا ایام شهادت رسول الله و جسارت به ساحت مقدس امیرالمومنین و حضرت زهرا یا واقعه ی غیبت کبری ؟
در هر حال فردا پایان دوره ای از زندگانی امیرالمومنین و ورود به دوره ای دیگر است. دوره ای که اما فحزنی سرمد و لیلی مسهّد گوشه ای از آن را بیان می دارد.
این دو بیت را بنابر نقل روایتی از امیرالمومنین می دانند که بر سر مزار - بعدها- پنهان حضرت فاطمه ی زهرا اظهار فرموده است- انشاءا یا انشادا-:
حبیب لیس یعدله حبیب/ و ما سواه فی قلبی نصیب
حبیب غاب من عینی و جسمی/ و عن قلبی حبیب لا یغیب
کتاب" شمع انجمن فی المواعظ و المحن" نوشته ثقه الاسلام جناب آقای سید رضا علماء قمی است که در 1351 ش چاپ شده است. الان اطلاع ندارم که جناب علما زنده اند یا نه. اگر هم زنده باشند بایستی سنشان حدود نود سال باشد. البته از آنجا که روزی داماد مرحوم بهاءالدینی را دیدم – که توحیدی اش نام است- و حضرت آقای توحیدی با جناب علماء رابطه ی خویشاوندی دارد شاید اگر از ایشان می پرسیدم جواب را می گرفتم.این بماند تا وقتی دیگر.
مرحوم علمای قمی اشعار فراوانی رسوده است و اگر فقط اشعار او را در این کتاب شمع انجمن جمع گردد خود دفتر شعری قابل اعتنا می شود. هر چند اشعارش از لحاظ ادب و بلاغت، در حد متوسط و پایین تر از متوسط است الا اینکه چون اشعارش در مدح و مرثیه ی آل الله و انصار ایشان است هر بیتش به تنهایی به دیوان منوچهری فرخی سیستانی و امثال این فحول از شعرا برابر بوده و بلکه برتری دارد.
در ادامه ی همان دو بیت تازی، اورده است- و چه بسا از خودش باشد-:


از محنت تو در محنم فاطمه جانم/ بی روی تو سیر از چمنم فاطمه جانم
آهسته غم دل بتو گویم که مبادا/ کس پی ببرد بر سخنم فاطمه جانم
گه ناله ی زینب به دلم می زند آذر/ گه اشک حسین و حسنم، فاطمه جانم
زان پهلوی بشکسته و رخساره ی نیلی/ یاد آورم و دم نزنم فاطمه جانم
صلی الله علیک یا امیرالمومنین.
به طور کلی این مقتل مقال گونه ی جناب علمای قمی ارزش فراوانی دارد. هر چند نقایصی هم دارد مثل ایراد برخی روایات غیر متقن. گاهی هم اشعاری را به اشخاصی نسبت می دهد که صحیح نیست. مثلا در صفحه ی 68 می گوید:" این شعر از نظام رشتی مرحوم است. چه نقل است که هر یک از شهدا در هنگام رفتن از این عاریت سرا، جامی از آب بهشتی بدانها می خورانیدند و حضرت ابوالفضل علیه السلام جامی که بدو دادند با دست های بریده گرفت و نظام از زبانحال وفاداری آن بزرگوار سروده:
قدحی دارم در کف، هله تا روز قیامت/ بخدا تا تو نیایی، نه بریزم نه بنوشم"
و معلوم است که این بیت از مولوی است نه مرحوم آقانظام رشتی. البته حسن استشهاد به آن در این قضیه هویداست. مانند استشهاد به ابیات آن غزل مشهور حافظ (ره): رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس/ گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت....برای اسارت اهل بیت مکرم جناب رسول الله در کوفه.
در ص 578 هم این بیت مشهور و زیبا را اورده است که:تویی آن نقطه ی بالای فای فوق ایدیهم/ که در گاه تنزل تحت بسم الله را بائی.
که اشاره به مقام امیرالمومنین دارد که طبق حدیثی منقول الفریقین: علی نقطه تحت باء بسم الله. در حدیث هم هست که تمام قران در سوره ی حمد جمع است و تمام الحمد در بسمله ی آن و تمام بسمله حمد در نقطه ی باء آن.
و در تفسیر یدالله فوق ایدیهم امده که مراد مولا علی علیه السلام است.
.................
پ ن1- این شعر تویی آن نقطه ی بالای ....الی اخر، بسیار مشهور است و تقریبا همه شاعر آن را اجمالا یا تفصیلا نمی شناسند. در پست اینده قضیه ای را درباره ی شاعر آن از مرحوم ایت الله اراکی نقل می کنم.
2- یک خاندان علمی در کرمانشاه وجود دارد به نام "علماء"، و در حال حاضر هم امام جمعه ی کرمانشاه جناب آقای علماست. شیخ مصطفی علما .

کتابی در مورد آیت الله بهجت فومنی

امروز کتابی را درباره ی مرحوم بهجت خریدم زمزم عرفان نام ، نوشته ی جناب محمدی ری شهری
پر از در و گوهر و مروارید.
البته برخی مطالب هم در آن امده است که اگر من بودم نمی آوردم. چنانکه جناب سید علی تهرانی هم روزی به من گفت مبادا گفتار مرحوم حداد را در همدان حول ابن سینا در نوشته ات بیاوری و بنده ،هم امتثال امرشان کردم و هم با فرمایش ایشان مخالفت.
در کتاب 3 جلدی در محضر آیت الله العظمی بهجت هم جناب رخشاد مطالبی اورده اند که باز اگر بنده بودم نمی آوردم.
حفظ حرمت علما در جای خود لازم است و در غیر جا هم مهما امکن باید محتاطانه مطالب نقل شود که اصل بر تصحیح عمل مسلمانان خاصه مجتدان شیعه است.البته نه تصحیح ما وقع و نفس الامری که تصحیح در قاموس دریافتی و وجدانی شخص- و ان کان یخالف الواقع عند الملیک المقتدر جلت عظمته.
خواندن کتاب زمزم عرفان به شیفتگان مرحوم بهجت توصیه می شود.

امروز عصر مراسم تشییع و تدفین مرحوم آیت الله شیخ عبدالله دارابی بود. در حرم مطهر.ایشان از علمای ساکن مازندران بودند و اهل دارابکلای ساری. باید از دوستان مازنی درباره ی ایشان کسب اطلاع بیشتری کنم.خدایش بیامرزاد.

سید عباس فرهمند پور و نظام رشتی...


سه مطلب از سید عباس حسینی(فرهمند پور) علیه الرحمه:

« یک روز شخصی ماشینش را به تعمیرگاه آورد و گفت می خواهد بفروشد. من دیدم ماشین خوبی دارد و آن را خریدم.
بعد از آن دوست داشتم که یکی از اولیای خدا پایش را در آن بگذارد و من ایشان را به حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام ببرم. روزی در میدان شوش ایستاده بودم که یک مرتبه دیدم آقای نظام رشتی پایش را بلند کرد و درون ماشین من کوبید. من هم ایشان را سوار کردم و به حرم بردم.


آقا سید عباس فرهمند پور:
« روزی می خواستم مرحوم نظام رشتی را سوار کنم و به روضه ببرم. ایشان قبول نکردند و فرمودند: برو؛ من می خواهم پیاده بیایم؛ زیرا در هر قدم آن، یک حج و عمره قبول شده می گیریم.»


« مرحوم ملا آقا جان زنجانی، پیاده از نجف به کربلا می رفت که در مسیر به یک چوپان برخورد می کند که انسان فوق العاده ای بوده است.
به ملا آقا جان می گوید: ملا آقا جان تو هستی؟
می گوید: بله.
چوپان می گوید: شنیده ام که ادعای عشق امام حسین علیه السلام می کنی. ایشان می گوید: من ادعای عاشق بودن ندارم و فقط برای زیارت حضرت می روم.
چوپان می گوید: یک نشانه ی عاشق این است که حضرت جواب سلامش را می دهد. باید همین الآن به حضرت سلام بدهی تا ببینم جواب می آید یا نه و گرنه با همین چوب دستی به سرت می زنم.
ملا آقا جان می گفت: وقتی این را شنیدم، ناراحت شدم و ترسیدم و به نظرم رسید به او بگویم اول شما سلام بده ببینم جواب سلام می آید.
تا این را گفتم، چوپان چوب دستی را انداخت و مؤدبانه رو به کربلا سلام داد: « السلام علیک یا اباعبدالله.» بعد از آن دیدم تمام فضای بیابان پر از جواب شد که تاکنون صدایی زیباتر از آن نشنیده بودم و جواب انی بود: « السلام علیک ایها العبد الصالح».
آن گاه به من گفت: حالا نوبت توست.
من با ترس گفتم، حسین جان! قربانت شوم، من که هر موقع سلام می دهم، جواب نمی شنوم، اما این جا برای این که کتک نخورم، جواب مرا بدهید.
بعد از سلام دادن، جواب ضعیفی آمد و گفت: « السلام علیک و رحمه الله». چوپان چوبش را برداشت و گفت: برو، این ها سفینه النجاه هستند و نمی خواهند محبی آزار ببیند و با این جواب خواستند تو را از دست من نجات دهند.»

مطالب به نقل از لینک زیر. و دارای مطالب بیشتری در این زمینه:
http://majnoon110.blogsky.com/1387/02/25/post-25

نظام رشتی از شعرا و مداحان و روضه خوانهای بزرگ و مشهور بود.رحمه الله علیه.

...

...

حکایتی از مرحوم سید محمود شاهرودی

مرحوم آیت الله ایازی مازندرانی حکایتی در رابطه با استادشان مرحوم شاهرودی نقل کرده اند که خواندنش خالی از لطف! نیست:

«حقیر از هنگام ورودم به نجف تا مراجعت به ایران، فقه عبادی را از جلسه درس آیت الله شاهرودی (قدس سره) استفاده می کردم، ایشان الحق و الانصاف از فحول فقها بودند، اگرچه در تدریس طلیق اللسان نبودند، ولی هیچ بحثی از مباحث فقهی را ناقص نمی گذاشتند و هر آن چه مطالب و اشکال و پاسخ اشکال بود، همه را کاملا بیان می نمودند و تحقیقات خوبی داشتند و محل تدریس ایشان در «مسجد هندی» بود و شاگردان فاضل و برجسته و علمای زیادی در درس شرکت داشتند. این بزرگوار در ساده زیستی زبانزد خاص و عام بود و مردی صلب الایمان بود، غذایش نوعا همان غذای ساده بود که در زادگاهش استفاده می کردند و آن اشکنه کشک بود. او از شاگردان برجسته و رده اول اصول مرحوم آیت الله نایینی بود و اگر {جناب نائینی} می خواستند به کسی اجازه اجتهاد بدهند، به ایشان می فرمودند که این آقا را آزمایش کنید که دارای ملکه اجتهاد هستند یا خیر. اگر ایشان اجتهاد آن شخص را اجازه می داد، مرحوم نایینی می پذیرفتند و اجازه صادر می کردند.
روزی یکی از دوستانم که از علمای کرمانشاه بود،{ احتمالا منظور آیت الله نجومی کرمانشاهی است که همین چند ماه قبل فوت نمودند} به نجف مشرف شد و دیدم حضرت آیت الله شاهرودی هم به دیدن او آمده اند. حضرت آیت الله شاهرودی یک قضیه از خاطراتش نقل کردند که شنیدنی است.
فرمودند: از وقتی که از خدمت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) به نجف مشرف شدم، دوباره به زیارت حضرت رضا (علیه السلام) موفق شدم، به تعبیر خودشان من العلی الی العلی آمدم و دوباره من العلی الی العلی موفق شدم.{ "علی" اگر اسم عَلَم باشد که در اینجا هست الف و لام نمی گیرد. گویا منظور مرحوم شاهرودی در اینجا وصف امیر المومنین و توصیف امام رضا به العلی است نه اسم خاص این دو امام علیهما السلام} سپس شرح مبسوطی از مسافرت خود که در آن زمان با قافله می رفتند، نقل کرده و فرمودند: وقتی به کرمانشاه رسیدیم و استراحت کردیم، رئیس قافله به مسافران و زوار اعلام کرد که وقتی از اینجا حرکت کردیم توقف نمی کنیم تا از این منطقه که خطرناک است، خارج شویم و پشت آن کوه برسیم... وقت نماز ظهر شد، هرچه نگاه کردم که چشمه آبی در کنار جاده پیدا کنم و وضو بسازم تا نماز ظهر را ادا کنم چیزی نیافتم. زمان سپری شد. نزدیک به غروب بود، چشمه ای دیدم، فوری از اسب پیاده شدم. رئیس قافله گفت: آقا چرا پیاده شدی؟ گفتم: ممکن است نماز قضا شود، همین جا چشمه آبی دارد، وضو می سازم و نماز می خوانم و به شما ملحق می شوم. گفت: اینجا خطرناکترین مکان است. گفتم: شما کجا باراندازی می کنید؟ گفت: پشت این کوه مقابل. گفتم: فوری نماز ظهر و عصر را ادا می کنم و به شما ملحق می شوم. گفت: خود دانی! پیاده شدم، وضو ساختم و عبا را پهن کردم و مشغول نماز ظهرین شدم. وقتی سلام دادم خواستم که به سرعت حرکت کنم ناگهان دیدم مردی قوی هیکل و بلند قامت، سبیل هایش تا بناگوش و چماق بزرگی در دست، نزدیکم آمد و گفت: برخیز برویم. گفتم: زوّارم، می خواهم زودتر حرکت کنم و به قافله برسم. با حالت غضب چماق را بلند کرد که به فرقم بزند، گفت: حرکت کن، من در آن حال شهادتین را گفتم و احساس خطر نمودم و برخاستم و رفتم تا به یک خیمه رسیدیم، با عصبانیت گفت: در این خیمه بنشین تا برگردم و او به خیمه پشت کرد ولی نیامد. از سوراخ خیمه نگاه کردم دیدم گوسفندی ذبح می کند. با خود گفتم: شاید رسم قبیلگی آنها این است که اول به میهمان قضا می دهند و بعد او را می کشند! طولی نگذشت گوشت گوسفند را کباب کرد و جلوی من گذاشت و با همان چماق کذایی آمرانه گفت: بخور. گفتم: میل ندارم. زیرا در آن حالت وحشت، اشتهایی نداشتم. ولی به اصرار زیاد به هر زحمتی بود با بی میلی مقداری خوردم، همین که مقداری خوردم ناگهان حال او عوض شد و جلو آمد و مصافحه کرد و احوالپرسی گرمی نمود! من به فکر فرو رفتم، گفتم شاید مخبّط و مخبول باشد. پس از چند لحظه متوجه شدم شخص عاقلی است. پرسیدم: آن کار چه بود و این کار برای چیست؟! در پاسخ گفت: گوسفندی نذر کرده بودم که برای زائر سید الشهدا (علیه السلام) ذبح کنم ولی موفق نشدم، زیرا هر وقت قافله ها از این مکان می رفتند، هرچه اصرار می کردم که اینجا توقف کنید تا نذرم را انجام بدهم نمی پذیرفتند و امروز شما را در اینجا یافتم، با خود گفتم اگر به صورت خواهش و تمنا بگویم، شما گوش نمی کنید و می روید؛ لذا از راه تهدید وارد شدم و بعد خودش به همراه من آمد تا مرا به قافله رسانید و برگشت.

آیت الله سید محمود شاهرودی و یک کرامت


نیک مردی به نام میرزا باقر عبافروش در سفری به سامرا حضرت آیت الله سید محمود شاهرودی مجتهد وارسته نجف را همراهی می کرد، اندک اندک توان سید کاستی پذیرفت و از راه رفتن بازماند، ناگزیر میانه راه بر زمین نشست و گفت: دیگر نیرو ندارم، شما به راهتان ادامه دهید. میرزا باقر که وضعیت جسمی همسفرش را دشوار می دید، شتابان سمت سامرا حرکت کرد تا پیش از غروب آفتاب کمک بیاورد و او را از بیابان نجات بخشد و آیت الله شاهرودی سر بر خاک نهاد و دراز کشید. در این لحظه مردی با مرکب سپید به وی نزدیک شد، بر بالینش قرار گرفت، دست بر اندامش کشید، یکباره همه وجودش را از ناتوانی و درد رهایی بخشید. آن گاه گفت: سوار شو. فقیه فرزانه نجف سوار مرکب شد و سمت سامرا حرکت کرد. پس از اندکی راهپیمایی با خود گفت: آقایی چنین بزرگوار پیاده راه می پیماید و من سواره، نه این هرگز درست نیست. آن گاه لب گشاد، تعارف آغاز کرد: آقا، بگذارید پیاده شوم، شما سوار شوید. پیاده شد، وضو ساخت و آماده ورود به حرم شد که ناگهان میرزا باقر عبافروش را دید. همسفرش که تازه کنار رود رسیده بود، شگفت زده به آقای شاهرودی گفت: شما که ناتوان و بیمار سر بر خاک نهاده بودید، چگونه پیشتر از من به سامرا رسیدی؟! سید پاسخ داد: آری، ولی این آقا یاری ام کرد و مرا رساند. سپس برگشت تا آقا را به میرزا باقر نشان دهد ولی اثری از وی نیافت. میرزا باقر که در شگفتی فرو رفته بود، هرچه در مسافران پیرامون شط نگریست مردی با مرکب سفید ندید. پس فریاد برآورد: معجزه .. معجزه .. آقای شاهرودی او را از این کار بازداشت و فرمود: هرگز راضی نیستم از این راز پرده برداری.
...............

۱-ممکن است این جناب، حضرت امام زمان - ارواحنا فداه- بوده باشد

۲- مرحوم شاهرودی استاد مرحوم بهجت است.

آیت الله سید عبدالاعلی سبزواری

آیت الله العظمی سید عبدالاعلی سبزواری خراسانی با این همه علم و دانش و معرفت در بین طلاب حوزه های علمیه - چه رسد به مردم عادی - ناشناخته هستند و البته یکی از دلایل عدم شناخت و یا قلّت شناخت علمای حوزه علمیه نجف اشرف در نیم قرن اخیر، قضایای صدام لعین و فتنه های در عراق بوده است.سید عبدالاعلی در عید غدیر ۱۳۲۹ قمری ( ۲۸ هم گفته اند) در شهر سبزوار متولد شدند. ایشان در مورد ایام نونهالی زندگانی خویش می گوید: «در دوران كودكي، پدرم مرا به حرم حضرت امام رضا(علیه السلام) آورد و دستم را روي ضريح مقدس آن حضرت قرار داده، خطاب به امام رضا(علیه السلام) فرمود: «اين وديعه و امانتي است نزد تو، از تو مي­خواهم كه او را يكي از مراجع ببينم». اين در حالي بود كه 6 سال بيشتر از سن من نمي­گذشت».سید عبدالاعلی تحصیلات مقدماتی و مقداری از سطوح خود در ادبیات و منطق و به طور کلی معقول و منقول را در سبزوار و مشهد نزد اساتیدی چون حضرات ادیب نیشابوری اول، شیخ حسن برسی،آقا بزرگ حکیم ، شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی و... گذراند . او در سال ۱۳۴۵ قمری سالگی به حوزه مقدسه نجف اشرف هجرت نمود و در سن ۲۲ سالگی به درجه اجتهاد در فقه و اصول رسید. اما هم چنان در دروس مختلف شرکت داشته و در کنار آن تدریس منقول و معقول هم می نمود.

از اساتید مکرم ایشان در این زمانها در فقه و اصول و فلسفه و کلام و حدیث و رجال و...آیات عظام مرحومان: میرزای نایینی، شیخ ابوالحسن مشکینی، سید ابوالحسن اصفهانی، آقا ضیاء عراقی، شیخ محمد حسین غروی اصفهانی، سید حسین بادکوبه ای، شیخ عبدالله مامقانی، شیخ محمد جواد بلاغی،شیخ آقابزرگ طهرانی و..را میتوان یاد نمود. و از هم درسان مشهور ایشان میتوان به آیت الله العظمی بهجت فومنی و علامه طباطبایی، آیت الله خویی، آیت الله میلانی و آیت الله حجت کوهکمری اشاره کرد. البته در برخی جاها از آیت الله الکبری سید علی آقای قاضی طباطبایی هم به عنوان استاد مرحوم سبزواری یاد شده است ولی بنده از فرزندشان آیت الله سید علی سبزواری - از علمای ایرانی ساکن نجف اشرف- در این باره پرسیدم و ایشان فرمودند چنین نیست. والد بنده در عرفان و اخلاق متاثر از مرحوم نخودکی اصفهانی هستند و البته در درس مرحوم قاضی مدتی هم شرکت کرده اند{ نفرمودند در چه درسی، و بنده هم فراموش کردم بپرسم. ولی از لحن سخنشان معلوم بود که ظاهرا در درسی غیر از درس اخلاق و عرفان مرحوم قاضی شرکت کرده اند. چون مرحوم قاضی تدریس علوم منقول از جمله فقه هم داشتند}.


مرحوم سبزواری تالیفات فراوانی دارند که تعدادی از آنها چاپ شده است مانند تفسیر قیّم و ارزشمند مواهب الرحمن فی تفسیر آی القرآن در 14 مجلد،تهذیب الاصول در 2 مجلد،مهذب الاحکام فی بیان الحلال و الحرام در ۳۰ مجلد، و... تعلیقه ای هم بر وسایل الشیعه مرحوم حر عاملی دارند که پسر مذکورشان می فرمود در حال تلاش برای چاپ آن هستم.

چنانکه تولد مرحوم سبزواری در روز عید غدیر که عید امت است واقع شد وفات ایشان هم در روز عزای بشر که روز شهادت رسول اعظم و شهادت سبط مکرمشان است یعنی در ۲۸ صفر سال ۱۴۱۴ در سن ۸۵(یا ۸۶) سالگی واقع شد. مراسم تشییع و دفن ایشان در نهایت مظلومیت انجام شد و آیت الله سید علی بهشتی - که بعدها درباره این عالم علامه ی فهامه هم خواهم گفت- بر پیکر شریفشان نماز گذاردند و سید سبزواری در مقبره ای جنب مسجد خود در خاک آرمیدند. رضوان و رحمت خداوند بر وی باد.

سید جدای از برکات نوشتاری، شاگردان بزرگواری هم تربیت فرمود از جمله: آیت الله سید محمد فیروز آبادی، سید عبدالکریم کشمیری قمی، شیخ حسین راستی کاشانی، سید عبدالعزیز طباطبایی یزدی، سید مرتضی نجومی کرمانشاهی، محقق کابلی، آصف محسنی، شهید محمد تقی حکیم و...

سید سبزواری دارای کرامات هم بودند و هنوز هم مردم عراق از مزار ایشان حاجت می گیرند و برخی کرامت هایشان را که در کتابها خوانده ام یا از بزرگان و از جمله پسرشان شنیده ام چه بسا روزی در این وبلاگ نوشتم.

..................

پ ن: مخفی مباد که مرحوم شیخ عبدالاعلی سبزواری از علمای قرن سیزده و ابتدای قرن چهارده در سبزوار بوده اند و معاصر پدر مرحوم سید عبدالاعلی سبزواری اند. لذا نباید این دو را یکی دانست. شیخ عبدالاعلی در سال ۱۳۲۴ قمری- کما حدّث بذلک الطهرانی فی نقباء البشر- فوت نموده اند. آیا نامگذاری سید عبدالاعلی بخاطر دوستی پدر سید با شیخ عبدالاعلی بوده؟ این بحثی است که محتاج پرسش و تفحص است. رحمهم الله جمیعا.

۲- این دو لینک هم در مورد شهادت ایشان به دست بعثی های ملعون و نیز حکایتی بین ایشان و امام راحل خواندنی است:

http://salamsabzevar.com/fa/pages/?cid=15
http://salamsabzevar.com/fa/pages/?cid=165

یک بیت از احمد شوقی

قف دون رأيك في الحياةِ مجاهداً....... إن الحيـاة عقيـدةٌ و جهـاد

از أحمد شوقي

...

....

جلال آل احمد و نقد کتب درسی...

السید جلال آل احمد الطالقانی:

استاد محترم! سرور عزیز من! مسلّما که در همه کار استادید. در شعر و ادب و نقاشی و سیاست و حافظ شناسی، اما شما را به خدا دست از سر کودکان دبستان بردارید!

....................

!

...

صائب:

نیست ممکن صائب از خلوت قدم بیرون نهد

هـر کـه تسخیـر پریزاد معــانی کــرده است

شعر برای صدرا

..
سرتاسر افاق جهان معرکه ماست
استاد قوی پنجه و شاگرد قوی زور


این شعر میرداماد در مدح صدرا شهرتی بسزا دارد:
جاهت صدرا، گرفته باج از گردون
داده است به فضل تو خراج افلاطون
در مسند تحقیق نیامد چون تو
یک سر زگریبان طبیعت بیرون

...
... ..

شعری از قدسی مشهدی- از شاعران سبک هندی-

قدسی مشهدی  که از معاصرین ملاصدراست ابیاتی دارد در وصف یکی از دوستانش که الحق سزای ایراد و آوردن برای جناب صدراست:

مرا بود از دوستان دوستی        که بودیم چون مغز در پوستی
مدقق چنان در خفی و جلی       که از دقتش دق کند بوعلی!!!
رصد بند قانون ناز و نیاز             ز دل ره به دل کن چو تسبیح ساز...
شفا یک مسیحا دم از کوی او        اشارات درسی ز ابروی او
بود علم اشفاق بر طاق او           رسیده به معراج اشراق از او
به مشائیان دامنی برفشاند         کز آن فلسفی را بر اتش نشاند
که دید از مشارق چنین گوهری     که هر ذره دارد به مهرش سری؟
بخاری که برخیزد از خاوران          بود سرمه ی چشم یونانیان
ز یونان فهمیدگی هر که خاست     بود پیش حرفش الف وار راست
اگر خواند از حکمتش یک ورق        ارسطو بشوید کتاب از عرق!
دهد حکمتش می چو دریای خم    فلاطون، می اش را برد لای خم!

 

بدون شرح:

 

سوّدتُ صحيفةَ اعمالى

 و وکلتُ الامرَ الى حيدر

 

مهیار دیلمی ( علیه الرحمه)

شعری به تازی هست که از خوبان و صالحان نیستم ولی چون ایشان را دوست دارم امید است خداوند صلاح و نیکی را روزی من بگرداند. بنده هم اگر چه بدترین بنده هستم خدای سبحان را لکن امید دارم که خداوند با رحمت بی دامنه و کرانه اش مرا هم با نیکان محشور بدارد. از نیکانی که از سالها قبل او را دوست دارم مرحوم مهیار دیلمی است. و خواندن دیوان شعر این متکلم و شاعر فحل و قوی دست فارس زبان تازی گو که به دست سید رضی-جامع نهج البلاغه- مسلمان و شیعه شده از لذات شعر خوانی من است. مطلب زیر را شهید ثالث سید نور الله شوشتری در مجالس المومنین پیرامون مهیار اورده است:

( ابو الحسین مهیار ابن مزدویه الکاتب الشاعر الدیلمی الفارسی)

شیخ عبد الجلیل رازی و ابن کثیر شامی و یافعی آورده اند که او در اصل مجوسی و از اولاد انوشیروان عادل بود و بر دست میر رضی الدین ( ره) که شریف و نقیب کوفه و بغداد بود مسلمان شد و شعر متین نیکو بر طبق مذهب شیعه مشتمل بر ظعن و قدح در خلفای ثلثه و اتباع ایشان از او سر می زد تا آن که ابوالقاسم بن برهان که یکی از اهل سنت بود روزی به او گفت ای مهیار از یک زاویه ی نار به زاویه ی دیگر از آن آمدی زیرا که مجوس بودی و الحال که مسلمان شدی دم صحابه می کنی مهیار در جواب گفت آری احتمال دارد که جهه مشاهده ی حال خسران مآل دشمن عترت و آل که مقتدیان تواند به دوزخ در آیم و آتش اظهار مرتبه ی خود را علاوه ی سوز و گداز ایشان نمایم و به برکت محبت اهل البیت علیهم السلام آتش دوزخ بر من بر دو سلام گشته بین آیم و به خلد آباد بهشت توجه نمایم .
یافعی گفته که دیوان او چهار مجلد است و صاحب کتاب دمیه القصر گفته که در تحت هر کلمه ی از اشهار مهیار شاهدی است معنوی از عرایس ابکار و ابن جوزی در تاریخ خود بعضی از اشعار او را ذکر نموده و گفته که چون اشعار او همه خوب بود به همین قدر اقتصار واقع شد و چون اشعار مهیار که در مناقب اهل بیت اظهار و مثالب اغیار غدار واقع شده در نزد مؤلف وقت تألیف حاضر نبود لا جرم چیزی از آن به جز این قطعه که از قصیده ی لامیه ی او در کتاب کشف الغمه منقولست مذکور نگردید . ....

یعنی چه پیش آمد قریش ار که عهد خود را آلوده ساختند و دوستی که ظاهر می نمودند به کینه تبدیل نمودند و بعد از برادر تو که حضرت پیغمبر باشد صلوات الله علیه مطالبه ی تو به کینه ی قدیم نمودند و چگونه اجماع و مشورت ایشان درباره ی خلافت درست باشد در حالی که تو در میان ایشان نبودی و به تجهیز و تکفین حضرت رسالت صلوات الله علیه اشتغال می نمودی و حال آن که هیچ یک از ایشان پیش از وفات حضرت رسالت صلی الله علیه و آله شکی و ریبی در شأن تو نداشتند و غلط و سهو و نقصان درباره ی تو محال می پنداشتند و ظاهراً همین قصیده ی لامیه است که شیخ حسن بن داود گفته که سید جمال الدین احمد بن موسی بن طاوس علوی حسنی صاحب کتاب بشری شرح بر آن نوشته و آن را به کتاب الازهار فی شرح لامیه مهیار موسوم ساخته در سال چهار صد و بیست و هشت مهیار به جوار رحمت پروردگار آرامید .

انتظار ظهور امام زمان


 انتظار ظهور امام زمان عجل الله فرجه الشریف:
وقتی قرار است یک مهمان برای شما بیاید معمولا وسایلی چند برای پذیرایی او مهیا می کنید. آیا کدامین مهمان بهتر و عزیز تر از امام زمان قرار است بیاید؟ و ما چه اندازه برای ایشان در تهیه مقدمات آمدن و وسایل پذیرایی کوشیده ایم؟ بنده که از این جهت خجل ترین فرد عالم هستم. تهیه وسایل نظامی و انرژی هسته ای را اگر به این وادی ببریم خیلی شیرین خواهد شد. ده دوازده سال پیش که مشهد رفته بودم در یکی از صحن ها منبری بلند و مرتفع دیدم که غبار قدمت  بر آن مشخص بود. یک آقایی بود که می گفت این را شخصی ساخته و نیتش این بوده که وقتی آقا امام زمان - ارواحنا فداه- تشریف آوردند در مشهد بر روی این منبر رفته و سخنرانی کنند. بعد از آن سفر ِ مشهد، من بارها به مشهد رفته ام ولی یادم نمی آید آن منبر را دیده باشم البته به احتمال قوی من توجه نکرده ام نه اینکه هنوز نباشد. شما اگر رفتید پرس وجو کنید و آن را ببینید. هر چند هدف از دیدن  این است که انسان بفهمد چه انسانهایی با چه نیت های رنگارنگ و زیبایی بوده اند. برخی از کاشانی ها در ایام نه چندان قدیم با اسب و وسایل جنگی صبح های جمعه به بیرون شهر کاشان می رفتند در این شیوه که ما منتظر آمدن شما هستیم. غروب های جمعه با ناراحتی بر میگشتند چونکه می دیدند تقدیر نبوده در این روز ظهور امام صورت پذیرد. به یاد دارم در جایی خوانده ام که جناب علی نقی کمره ای خمینی که از شعرای مشهور زمان صفوی بوده باغی تهیه کرده بود برای مقدم حضرت حجت علیه السلام.


پ ن 1- می گویند این علی نقی کمره ای غیر از شیخ علی نقی کمره ای عالم دینی معاصر خود است . هر چند شیخ علی نقی هم شعر می سروده است.
از اشعار علینقی کمره ای که بیتی از فخر عراقی را هم تضمین کرده است:
بسترم خاک و خشت بالین است/ بی تو بالین و بسترم این است
روز اول که دیدمت گفتم:/ آنکه روزم سیه کند این است

پ ن 2- ظهوری ترشیزی شاعری قدر و قوی است و دختر جناب ملک قمی – که از شعرای بزرگ عهد خود است- را به زنی میگیرد و عاقبت هر دو هم یعنی ظهوری و ملک شهید می شوند. سابقا دیوان ظهوری بارها چاپ شده است ولی دیوان ملک نه. البته چند سال پیش شنیدم دیوان ملک قمی در اصفهان چاپ شده است ولی هنوز نتوانسته ام نسخه ای از آن را به دست آورم.
از ظهوری است:
 به مرگ خود نمی میرم ظهوری/ هوس دارم برای او بمیرم
اللهم اجعلنا من انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه.

باقی ماندن اجساد علماء پس از ده ها و صدها سال:

. جناب علی اکبر مهدی پور کتابی به نام" اجساد جاویدان" نوشته اند که جز برخی مطالبش باید گفت کتاب ارزشمندی است و البته نوشتن مستدرکی بر آن ضروری.
مرحوم کاشف الغطاء در کتاب الفردوس الاعلای خود در جواب سوالی درباب اینکه باقی ماندن جسد بعد از سالها آیا کرامت حساب می شود یا نه؟ توقف می نمایند.

طبق اخباری چند وقتی حضرت حجت (علیه‌السلام) ظهور نمایند دو تن از اشقیای تاریخ بلکه دو سردسته اصلی اشقیای عالم را از قبر در می اورد که تقاص و انتقام سیلی زدن انها بر صورت مادرش-سلام الله علیها- و ظلم هایی که به او کرده اند را بگیرد. اما خداوند برای امتحان مردم هم که شده در آن هنگام بدن این دو نامرد را سالم می کند. شاید اشکال برخی بر کرامت بودن باقی ماندن بدن برای نفی این خبر است در حالیکه اگر خوب نظر می افکندند خود این هم موید مدعای ما مبنی بر کرامت بودن بقای جسد پس از سالهاست. البته در مورد این دو ناکس باید گفت که کرامت برای انها نیست ولی اصل مطلب که ظهور جسد سالم اینها باعث باقی ماندن عده ای از عامه بر امام دانستن این دو،به واسطه ظهور جسد سالمشان حاکی از این است که حتی خود آن دسته از سنیان هم این سلامتی جسد را کرامت می داند که بر انحراف خود باقی می مانند و ان لم یکن کذلک لن یبقوا علی ما هم علیه من الاعوجاج.

از علمای ابراری که جسدشان پس از سالها باقی مانده میتوان به شیخ صدوق، قطب راوندی، علی بن ابراهیم قمی، سردار کابلی، آخوند خراسانی هروی، شیخ فضل الله نوری و بسیاری دیگر از علمای شیعه اشاره کرد....

بهلول گنابادی. بهلول کرمانشاهی . فقیه اشکوری


عالم الهی و مجاهد ستم ستیز محوم شیخ محمد تقی بهلول گنابادی وقتی مقدمات و سطوح را می خوانند برای ادامه تحصیلات به نجف رفته و در درس سید ابوالحسن اصفهانی حاضر می شود. روزی که در درس شرکت می کنند سید از ایشان می پرسد شما مقلد چه کسی هستید؟ بهلول می گوید :شما. سید به ایشان می فرمایند که اگر مقلد من هستی من به شما می گویم که ما در اینجا مجتهد درسخوان زیاد داریم ولی مجتهد مجاهد کم داریم. شما بهتر است به ایران باز گردید و بر ضد حکومت ستمگر رضاشاه مبارزه کنید.
بهلول امر استاد را اطاعت کرده و به ایران باز میگردد و در قضیه قیام گوهر شاد که به واسطه مجاهدات برخی شاگردهای آخوند خراسانی روی داد شرکت داشت و حکایت آن مشهور است و نیازی به ذکر نیست. بهلول دارای مکارم اخلاقی فراوان بوده و برخی کرامات به ایشان منسوب است. بنده اواخر ایام ایشان را درک کرده و از بی تعلقی ایشان در حیرت بودم. حافظه ایشان فوق العاده بود و اشعار فراوانی هم سروده اند. مدتها امام کاظم وار طعن زندان را چشیده و خاطرات ایشان و کتابهایی هم درباره شان نگاشته شده است که ارزش خواندن دارند. از اشعار اوست در نسبش:
«محمد» با« تقی» باشد مرا نام/« نظام الدین» پدر، «معصومه»ام مام
گنـابــاد است اصـل مولــد مـن / زمـانی سبـزوارم بـوده مسکـن
چـو مقصـود مـرا مـردم نداننـد/ از این رو بنـده را «بهلول» خوانند

تنبیه 1: وقتی کوچک بودم یکی از دوستانم فکر می کرد که این بهلول همان بهلول زمان امام صادق است که یعدّ من عقلاء المجانین. به او گفتم که این عینیت صحیح نیست. آن بهلول از معجزات امت شیعه بوده و دست عقلا را از پشت بسته بود. در ضمن خود همان بهلول عاقل هم بر ضد ستم و نظام طاغوتی عباسی مبارزات علمی و عملی فراوانی داشت. برخی را عقیده بر این است که بهلول- شاگرد امام صادق علیه السلام- متولد دینور کرمانشاه است و دینور را که مالیاتش به کوفه می رفت «ماه الکوفه» می گفتند چنانکه نهاوند را که مالیاتش به بصره می رفت « ماه البصره» می گفتند و این دو را « ماهان» خوانده که به معنی دو ماه است و این ماهان با «ماهان» کرمان که مدفن سید نعمت الله ولی است فرق دارد. از این جهت که بهلول را متولد ماه کوفه یا همان دینور می دانند او را بهلول کوفی گفته و برخی پنداشته اند بهلول اهل کوفه است در حالی که اهل ماه کوفه که همان دینور باشد است. در هر حال اثبات این مطلب محتاج تفحص ببیشتر است و اصل مطلب چندان مهم نیست. مهم این است که امام صادق علیه السلام را شاگردانی بوده که رشک صورت چین و ماچینند. رضوان الله علی شیعتهم.
در برخی مناطق غربی کرمانشاه هم قبری منتسب به بهلول وجود دارد و نسبت یارسی و اهل حقی به بهلول عاقل امری مردود و غلط است لانه ممدوح فی کتب الشیعه الرجالیه.
تنبیه2: در زمان معاصر برخی علماء به سیبویه یا اخفش مشهور بوده اند و همین تغایر این گونه علما با هم نام هایشان که سیبویه و اخفش – مع تکرره- باید لحاظ شود.{بنده چند بار پای منبر مرحوم آیت الله سیبویه نشسته ام. ایشان هم بی اندازه ساده و بی تعلق بودند.} مشهورترین کتاب سیبویه شیرازی « الکتاب» نام دارد که نفاست خاصی دارد. داستانی مرتبط با آیت الله بهجت و الکتاب سیبویه وجود دارد که در جا و زمان خود آن را ذکر خواهیم کرد.
....................

۱- مرحوم آیت الله سید مهدی فقیه نجفی اشکوری که از علمای معمر شیعه بودند هم وفات کرده و در مشهد مقدس دفن شدند. ایشان ازه م درسهای آیت الله بهجت بودند و استادهای مشترک متعددی داشتند. بنده موفق به زیارت حضوری ایشان نشدم. اما ایشان را از سالها قبل با بعضی کتابهای فقهی شان میشناختم. انشا الله امشب مهمان حضرت زهرا باشد.

۲-‌...

آقا محمد علی کرمانشاهی و فیلترینگ!

آقا محمد علی کرمانشاهی فرزند وحید بهبهانی هستند و زندگانیشان را در کرمانشاه گذرانیده و در همان دیار مدفون هستند .مردم کرمانشاه هم ایشان را به نام " آقا" می شناسند و شیخ عباس قمی هم در الفوائد الرضویه این مطلب را می گوید. اولاد ایشان که عمدتا به نام "آل آقا" مشهورند بیشتر در کرمانشاه و بعضا در نهاوند و قم و کاشان و تهران ساکنند. البته نظام الیدن آل آقا که بنده چند بار او را در کرمانشاه دیده ام کتابی قطور به نام خاندان آل آقا چاپ کرده اند و اولاد و اسباط و احفاد مرحوم آل آقا را از هرپنج قاره با اسم و رسم ثبت و ضبط کرده اند. درباره ی مرگ محمد علی کرمانشاهی اختلاف وجود دارد علامه طهرانی در روح مجرد داستانی درباره ی مرگ ایشان ذکر می کند که نتیجتا ذم ایشان را در پی دارد. اما آقا احمد کرمانشاهی که پسر آقا محمد علی است در کتاب مرآت الاحوال جهان نما قضیه ی مرگ آقا محمد علی را به طور دیگری نقل می کند. آقای علی دوانی هم که همسرش از آل آقایی هاست به شدت روایت مرحوم طهرانی را رد میکند. روزی -گویا برای افطار- در خانه ی دوستم حمید آقای رهبر شاد بودم. یکی از اساتیدشان را که از سادات یثربی کاشان بودند به خانه شان دعوت کرده بودند. یثربی های کاشان هم به طریقی به آل آقا منتسب هستند. گفتم آقا شما خبر از مرگ آقا محمد علی دارید؟ و اینکه آیا احتمال می رود صوفیان او را مسموم کرده باشند که با روایت آقا احمد هم تا حدودی جور در می آید. گفتند: نمی دانم .شاید.

غرض اینکه در یک وبلاگ - که در گوگل سرچ کردم- دیدم که روایت علامه طهرانی را در مرگ کرمانشاهی را نقل کرده است. وقتی خواستم به وبلاگش وارد شوم دیدم وبلاگش فیلتر شده است.

علامه میرزای نایینی و سید جمال اسدابادی همدانی:

آیت الله آقا نجفی همدانی داماد مرحوم نایینی بودند. درباره ی ارتباط نایینی با سید جمال اسدابادی می فرمایند:

"مرحوم آيت الله نائينى بنا داشتند براى فريضه ظهر و عصر حدود يك ربع ساعت كه به اذان مانده بر روى سجاده بنشينند و حالت انتظار داشته باشند تااذان بگويند وايشان مشغول نماز شوند. يك روز كه ايشان دراين حالت منتظراذان بودند من درون اتاق لابلاى كتابها چشمم به يك پاكت نامه افتاد. خط آن را خيلى شبيه خط مرحوم سيدجمال الدين اسدآبادى يافتم . خدمت مرحوم آيت الله نائينى عرض كردم : آقااين خط آقا سيدجمال الدين نيست ؟ايشان فرمودند: چرا. عرض كردم : چطور اين نامه از كجا؟ايشان فرمودند :مرحوم سيدجمال الدين اسدآبادى آن زمان كه من دراصفهان بودم با من رابطه بسيار صميمى و گرم داشت و با من رفت و آمد مى فرمود. سامرا هم كه آمدم هر يكى - دو سال مى آمدند از جمله در سنه 1306 كه مصادف بود با دوران تحريم تنباكو مرحوم سيدجمال الدين تشريف آوردند سامرا. حجره من هم آمدند. چند دقيقه به احوالپرسى گذشت وايشان تشريف بردند بعداز حدود ده دقيقه بازگشتند و فرمودند: من تصميم دارم نيم ساعت با آيت الله العظمى ميرازى شيرازى بطور خصوصى ملاقات كنم .از هر كسى پرسيدم شما را نشان دادند كه واسطه بشويد. حالا آمده ام از شما خواهش كنم :ازايشان درخواست كنيد كن من نيم ساعت ايشان راتنها ببينم .

عرض كردم :اشكالى ندارد. رفتم خدمت مرحوم آيت الله العظمى ميرزاى شيرازى . ( ايشان دراتاق خصوصى كه اتاق كوچكى بود و كتابخانه ايشان بحساب مى آمد تشريف داشتند كه من خدمتشان رسيدم ). به ايشان عرض كردم : به اين جهت مزاحم شدم كه عرض كنم : آقا سيدجمال الدين اسدآبادى تقاضا دارند خدمت شما برسند و بطور خصوصى نيم ساعت شما را ملاقات كنند.ايشان بعداز مقدارى تامل فرمودند: به آقا سيدجمال الدين بفرمائيد: مرقومه شما مى رسد و من هم به مقدار مقتضى با شما مساعدت مى كنم . "

...

ادامه نوشته

آیت الله انصاری شیرازی دارابی -حجت الاسلام سید احمد جبرئیل

سه مطلب:

۱- آیت الله انصاری شیرازی- دام ظله و زید عزه-

۲- حجت الاسلام سید احمد جبرئیل - علیه الرحمه-

داستانی جالب درباره ی معرفت و شیخ بهایی:


در پست قبلی اسمی از شیخ محمد غروی بردم.

با اصرار از ایشان کلماتی در مورد زندگی برخی عرفای راستین پرسیدم. جوابهایی هم می دادند. اما تکیه کلامشان این بود که اینها - یعنی تاریخ و ...- چندان اهمیت ندارد. مهم معرفت الله است.

سپس داستانی را تعریف کردند بدین مضمون:
بنده عادت داشتم از سالیان دور از همان موقع که در نجف بودم به زیارت امام رضا علیه السلام بروم. یک بار که از نجف به مشهد رفته بودم در یک حالت بین یقظه و نوم خود را در حرم مطهر دیدم. قبلا حرم امام رضا این اندازه وسیع نشده بود. دو صحن داشت و از یکی از صحن ها با چند پله یا یک پله[شک از حقیر است.] به مقبره ی شیخ بهایی وارد می شدند.

بنده با خودم گفتم که نزد قبر شیخ بهایی رفته و ابتدا فاتحه ای برای ایشان بخوانم و سپس به زیارت حضرت بروم. اما وقتی وارد قسمت مقبره ی شیخ شدم دیدم یک باغ و گلستانی است. شیخ بهایی هم ایستاده اند و علیه نظرة (؟) النعیم.آثار نعمت های الهی بر چهره ی ایشان هویداست.

نزد او رفته و مصافحه و معانقه ای نمودیم. به ایشان گفتم الحمد لله شما در علوم مختلف تالیفات و آثار بسیار دارید. اما آیا در معرفت خدا هم اثری دارید؟
شیخ اندکی سکوت کرد و سپس دست خود را در جیبش فرو برده و کاغذی در آورده به من داد. اما من نه لفظ آن نوشته را می فهمیدم نه معنایش را. شیخ فهمید که من این حواله را نمی فهمم.
شیخ دو مطلب کوتاه فرمود. اولا اینکه : کم است {لابد طالب معرفت الله کم است} دوم اینکه مضمون این مطلب در کتاب المجالس السنیه ی سید محسن امین عاملی امده است.
بنده به حال خود باز آمدم. شما فرض کنید که از خواب بیدار شدم.
سپس در برخی کتابخانه ها جستجو کردم و کتاب مذکور را نیافتم تا اینکه کتاب را از بازار خریدم. این کتاب شامل پنج جزء و در دو مجلد است. بنده همین طور کتاب را می خواندم تا به جزء پنجم صفحه ی 555 رسیدم.نوشته بود{به این مضمون}:
و للشیخ البهایی القصیده المسماه بالفوز و الامان فی مدح مولانا صاحب العصر و الزمان.
که قصیده ای تازی در مدح حضرت مهدی است با این مطلع:
سری البرق من نجد فتجددّ تذکاری/ عهوداً بحزوی والعذیب و ذی قار...


بنده جواب راگرفتم. سوال من درباره ی معرفت خداوند بود و شیخ بهایی آنطور که من فهمیدم منظورشان این بود که معرفت خدا یعنی اینکه باید با امام زمان (عج)باشی.باید با ایشان مربوط باشی.
یعنی برای خداشناسی راهی جز معرفت و ولایت امام نیست.
{ بنا عبدالله و بنا عرف الله ...به وسیله ی ما ائمه است که خداوند عبادت می شود و به وسیله ی ما ائمه است که خداوند شناخته می شود. هر عبادتی و هر معرفتی که از طریق ائمه نباشد نه عبادت است و نه معرفت....خدایا ما را با حب ائمه بمیران و با حب ایشان زنده بدار.بحق محمد و آل محمد علیک و بحقک علیهم}
..........
کتاب المجالس السنیه در پنج جزء است. جزء اول آن در مورد کربلا و امام حسین است. جزء دوم درباره ی انبیا و غزوات رسول اکرم.جزء سوم در مورد جنگ های امام علی. جزئ چهارم در مورد امام حسن و باقی ائمه . جزء اخر درمورد همه ی ائمه و تواریخ آنها. متن اصلی این کتاب مکررا چاپ شده است.
جلد اول کتاب مجالس سنیه ی امین عاملی چند سال پیش با ترجمه ی فارسی آقای محمد رضا جباران با نام" شرح وصال"چاپ شده است. آقا بزرگ تهرانی در جلد نوزدهم الذریعه می فرماید که جلد پنجم آن هم توسط سید ابوالقاسم محرر اصفهانی به فارسی ترجمه شده است.
قصیده الفوز و الامان را می توانید در دیوان شیخ بهایی یا در اینترنت بیابید.مانند اینجا:
http://www.dorri.ir/maghalat/allmaghale.asp?idm=56

شیخ محمد غروی

آیت الله شیخ محمد غروی از علمای عزلت گزین و زاهد و بزرگوار فعلی حوزه ی مقدسه قم می باشند. البته الان تدریس خاصی ندارند و اوقاتشان را به عبادت و زیارت گذرانیده و منتظر رسیدن رحیل مرگ و انتقال از این دار ضیق دنیا به عالم وسیع برزخ و سپس دار بقا و هستی که آخرت باشد هستند. ایشان درسهایش را در نجف اشرف خوانده است و از هم دوره ای های امثال مرحوم آیت الله میرزا جواد تبریزی و آیت الله کوکبی- رحمهما الله - و آیت الله وحید خراسانی و آیت الله سیستانی – دام ظلهما- بوده است. از اساتید ایشان می توان به آیات عظام خویی، سید عبدالهادی شیرازی و سید محسن حکیم اشاره کرد. سال تولدشان را – چنانکه به این حقیر فرمودند - 1345 قمری است که با این حساب الان 86 سال - به سال قمری- عمر دارند. محل تولد خودشان نجف است ولی پدرشان که از اهل علم هم بوده اند در تهران متولد شده اند و در ایران دفن هستند.
امروز که بعد از درس منازل السائرین به حرم رفتم و زیارت مختصری انجام دادم ایشان را مشاهده کردم و حدود بیست دقیقه ای همراهی شان کردم و بعد از هم جدا شدیم. 36 سال پیش اجبارا از عراق به ایران آمده و در اواخر اقامت در عراق توسط صدامیان زندانی هم شده بود. هم مباحثه ای ایشان – که عالم فقید سید رضا خلخالی باشند- توسط صدامیان شهید شده است.
از ایشان پرسیدم که شما شیخ علی زاهد قمی را درک کرده اید. فرمودند: بله. آیت الله خویی هم در نمازش شرکت می کرد و ما هم در نمازهایش شرکت می کردیم و ما را با ایشان قضایای بسیار است.جریاناتی هم هست که بنده {شاید بخاطر ضعف جسمانی ام} نمی توانم الان بیان کنم. سپس قضیه ی تنبه زاهد قمی از مرحوم ملا حسینقلی همدانی را – با نکاتی متفاوت از روایت مشهور- تعریف کردند . بنده که می دیدم ایشان پس از هر مقطع کلامی سکوت اختیار می کند علی رغم میل باطنی ام سر موضوع جدیدی را باز می کردم. وقتی داستان را تعریف کردند ابتدا اشاره به خوش پوشی مرحوم شیخ علی قمی داشتند. پس از تعریف کلیت داستان، گفتم از آن به بعد شیوه ی ظاهری شان عوض شد؟ فرمودند بله عوض شد و و زاهد شد. البته این روح لباس مهم نیست. مهم باطن است که عوض شود.فکراست که عوض شود.کسی که به فکر لباس باشد کی به فکر خداست؟ ما جعل الله لرجل فی قلبه جوفین. در مورد شیخ علی همین طور شد. عوض شدن باطن هم معرفت می خواهد.
شیخ محمد غروی دیگر چیزی نفرمودند و بنده در کنارشان راه می رفتم که فرمودند: اساس مطلب چیز دیگری است ، معرفت الله است.