sad cypress

امشب شب دحو الارض و فردا روز 25 ذی قعده و روز دحو الارض است.این شب و این روز دارای آداب خاص خود نزد اهل مراقبه است.از موارد مهم مراقبه در ماه ذی القعده، توجه داشتن و دانستن ارزش این نعمت و قضیه ی دحویه است.علم به نعمت، اولین مرتبه ی شکر نعمت است.در 25 ذی قعده -یعنی همچو فردایی- کعبه نصب و زمین زیر آن گسترده شد.زمین شناسان عمر ملعون زمین را مقدار خاصی تعیین کرده اند.یکی از دوستانم می گفت:" بی خود گفته اند! زمین همیشه بوده است."
این قضیه ی نصب کعبه و کیفیت گسترده و پهن شدن زمین از زیر آن و ربط آب به این داستان، خودش لطایف و عویصه هایی دارد که هنوز برای امثال من حل نشده لذا نمی توانم درباره ی آن تفصیلا سخن بگویم.به قولی هبوط آقا آدم -شوهر حوا خانم- در فردا بوده و تولد ابراهیم خلیل الرحمن-علیه و علی نبینا و آله السلام- و نیز ولادت عیسای مریم زاده نیز- علی نبینا و آله و علیه و علیها السلام-در فردا بوده.در حدیثی از امیرالمومنین علیه السلام وارد شده که :"اولین رحمتی که از آسمان به زمین نازل شده در روز 25 ذی قعده بوده است"
در این روز اگر انسان بتواند خیلی خوب است روزه بگیرد و همچنین غسل نمودن ثواب بسیار دارد و اگر توانست دعای"یا داحی الکعبه...." را بخواند.
نماز خاص یک شنبه های ذی قعده-که البته از باب بهانه ی بخشش، در دیگر یک شنبه های سال نیز می توان خواند- را در فردا می شود انجام داد. از دیگر مراقبت های خاص این شب و روز "تفکر" است.فکر کردن درباره ی زمین، درباره ی هبوط، درباره ی ارزش وارد شدن ماها در عالم طبیعت، تفکر درباره ی عوالم قبل از طبیعت و عوالم شگفت انگیز درون خود، اندیشه در مورد عوالم ظلمانی و نورانی هستی،تفکر درباره ی این همه نعمت های الهی و تفکر درباره ی ناتوانی از شکر لسانی اینها-فضلاً عن شکرها العملی- باعث می شود انسان روز جالبی را بگذراند.
فیلسوف کبیر میرداماد استرآبادی فرموده:"مهمترین کار مستحبی این روز زیارت امام رضا علیه السلام است." خوش به حال کسانی که در مشهدند. در روایتی امده است که: "حضرت قائم-عجل الله فرجه القریب- در این روز ظهور خواهند فرمود". آیا کسی می تواند به جناب میرداماد بگوید زیارت امام عصر در این روز مهمتر از زیارت امام رضاست؟ ظاهرا نمی توانیم این را بگوییم.چون اولا نور ائمه واحد است.ثانیا زیارت امام عصر واجب است ولی زیارت امام رضا مستحب است و خود میرداماد فرموده: آداب مسنونه نه آداب مفروضه.لذا اصلا موضوع دو بحث فرق دارد.مگر اینکه بگوییم زیارت امام رضا نیز- فی الجمله- واجب است، ولی در این حال نیز تاکید وجوب با زیارت امام دوازدهم است.من اراد ان یزور الامام الثامن فعلیه بزیارة الامام الحجة و من اراد ان ینظر الی علی بن موسی الرضا فلینظر الی صاحب العصر و الامر...
نهایتا اینکه چقدر لذت بخش است اگر کسی در مشاهد شریفه یا در خانه، زیارتنامه ی امام زمان که از امام رضا رسیده است- و سید بن طاووس در جمال الاُسبوع و محدث قمی در مفاتیح نقل کرده اند- را بخواند: اللهم ادفع عن ولیک و خلیفتک و حجتک علی خلقک...
مطلب اخر اینکه اگر کسی امشب بیدار بود که خوش به حالش و اگر کسی خوابید و نیتش این بود که انشالله فردا به امید ظهور امام عصر بیدار شود خوش به حال ترش....
خدایا تمام رحمت ها و برکت ها و فیوضات خودت را در این شب بر امامان ما و انبیای خودت و شیعیان خوب و شیعیان بد!!! نازل بفرما....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جمال الاسبوع- سید ابن طاووس/ المراقبات- میرزا جواد ملکی تبریزی/ مفاتیح الجنان -شیخ عباس قمی/

ادامه نوشته

آیت الله العظمی...

حضرت علی-ع- فرموده اند: خداوند آیت و نشانه ای بزرگتر از من ندارد.اگر این امر را از اختصاصات امیرالمومنین که حتی دیگر ائمه هم در آن شریک نباشند ندانیم - و الظاهر کذلک- آیا از باب وحدت نوریه ی امامان، می توان گفت که بزرگترین آیت حالیه ی الهی امام عصر-ارواحنا فداه-است؟ - و الظاهر کذلک-به قول شیخ رضا خویی:

بهر توحید خود، آن صورت حق بینا بس

کآیتی در حق توحید چنین نازل نیست

پ ن ۱: جمعه با اینکه روز عید و شادی است، ولی اوقات نزدیک غروبش، ماتمستان است....

پ ن۲: آیا بعد از ظهور امام عصر(عج) هم دعای "ندبه" خوانده می شود؟....چرا که نه؟ می خوانیم برای مظلومیت نامتناهی امام عصر در زمان قبل از ظهور.....بنفسی انت من مغیّب لم یخل منّا......جان فدای تو ای غایب همراه ما.....

حدیث دلتنگی

خوش باز گشتی، کز حضورت با وجودیم/ما اهل تهران سخت دلتنگ تو بودیم
امروز هم قذافی تلف شد تا بدانی/در مقدمت، سرهنگ قربانی نمودیم!

من از اطوار ریز و جزیی مردمان غیر ایرانی و عراقی اطلاع دقیقی ندارم.اما ایرانی ها و تا حدودی اعراب-بخصوص شیعیان ایرانی و عرب- در برخی زمینه ها شاید در دنیا بی نظیر باشند.دو نمونه از این امر بداهه پردازی اینها در زمینه ی جوک سازی های به روز و اس ام اس پردازی های بداهتی باشد.از دیروز گفته می شود-تلویزیون هم نشان می داد- که قذافی ملعون متنبی، به درک واصل شده و کشته شده است.اس ام اس بالا را یک نفر از دوستان برایم فرستاده بود.یعنی آقای خامنه ای عزیز ما تهرانی ها دلتنگ تو بودیم که چند روز به سفر رفته بودی و حالا که برگشته ای خیلی خوش به حالمان است.
..................
اگر چه با کشته شدن قذافی یا کشته نشان دادن وی،حل معادله ی امام موسی صدر -حفظه الله- کمی سخت تر می شود و نیز برخی هم دستی های وسیع و پنهان قذافی با غربی های بی دین و دشمن خدا، مقداری پوشیده  شد ولی به هر حال محو او جای خوشحالی دارد.بخصوص امثال شاه عربستان و بحرین و کویت و اردن و غیره زهره شان بترکد که روزی مردم.....خداوند باقی دیکتاتورهای را به قذافی ملحق بدارد.
.........
در زمان اواخر زندگی آخوند خراسانی ایتالیا به لیبی حمله ور شد و روسیه قسمتی از ایران را اشغال کرد.آخوند خراسانی و علمای نجف برای تهییج مسلمانان نامه ها و تلگراف های بسیار برای مقابله با این دو کشور طاغی و یاغی به نقاط مختلف جهان فرستادند و خود نیز حکم جهاد صادر نموده و به سمت ایران عازم بودند که در طلیعه ی حرکت، آخوند خراسانی به طرز مشکوکی وفات کرد.ولی خاطره ی دفاع نظری و تا حدودی عملی وی از ایران و طرابلس غرب(لیبی) برای همیشه نزد مطلعین، تحسین برانگیز ماند...

بضعه الرسول فی ارض طوس...

به راستی باید خداوند به آنانی که مشهدی اند یا ساکن در مشهد، چیز دیگری هم می داد؟...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من آخرش مشهدی می شوم.مطمئنم...
السلام علیک یا انیس النفوس.......و المدفون بأرض طوس...


شاگردان تهرانی آخوند خراسانی

 

الان دقیق در ذهن ندارم ولی فکر کنم شاگردان طهرانی آخوند خراسانی بالغ بر ۵۰ تن و بیشتر هم بشوند بدین شرح:


بعد التحریر:

درباره ی شاگردان آخوند خراسانی تحقیقات زیادی انجام داده ام و گمان می کنم کامل ترین فهرست از اسامی آنها را این حقیر گردآوری کرده باشد و لا فضل لهذا.اسامی ذیل تعدادی از شاگردان آخوند خراسانی است که تهرانی یا منتسب به تهران و نواحی آن هستند.چون کاغذ پاره های من در رابطه با آخوند خراسانی در چند گونی ریخته شده و چند سال است نمی توانم آنها را به علت مصائب! اجاره نشینی ببینم ممکن است برخی از اسامی زیر قابل تشکیک واقع شود.به علاوه برخی افراد هم برای خودم قابل تشکیکند ولی با اعتماد بر کلام برخی از اهل فضل اقدام به درج آنها نموده ام.در هر حال می توان با اطمینان بیش از نود درصد از اسامی شاگردان آخوند خراسانی را که در این وب معرفی می شوند شاگرد واقعی ایشان دانست.راستی یک نکته که باید مد نظر قرار گیرد قبض و بسط بلاد در زمان های گوناگون است.مثلا برغان از مناطق تابع تهران بوده ولی در تقسیم بندی های اخیر چه بسا در قزوین یا البرز حساب و معدود شود.برخی هم اصالتا اهل جای دیگرند ولی به علت تولد در تهران یا سکونت در آنجا به تهرانی مشهور شده اند چنانکه این امر در مورد مشاهیر هر شهر دیگری هم اتفاق می افتد.در باره ی لفظtehran  که  آیا "تهران" صحیح است یا"طهران"؟ بحث های مفصلی در بین است که مجال پرداختن بدانها نیست فعلا. فقط اینکه تمامی افراد ذیل الذکر در کتب تراجم قدیمی به صورت طهرانی مذکور بوده اند.
.................................................
1- سید جواد شاه عبدالعظیمی
2- سید زین العابدین شاه عبدالعظیمی
3- سید محمد رضا شاه عبدالعظیمی(برادر سید محمد کاظم)
4- سید محمد حسین شاه عبدالعظیمی
5- سید محمد کاظم شاه عبدالعظیمی(برادر سید محمد رضا، دیگر شاگرد آخوند خراسانی)
6- سید احمد کربلایی تهرانی(عارف شهیر و از تلامیذ آخوند در فلسفه،فقه و اصول)
7- میرزا احمد برغانی تهرانی( غیر از سابق الذکر است. )---» مغنی الکفایه
8- میرزا علی نقی تهرانی
9- شیخ فتح الله برغانی(شهید ثالث مرحوم برغانی، برادر جد وی است)
10- سید عزیز الله حسینی درکه ای تهرانی
11- سید عبدالرحیم دماوندی
12- سید احمد زواره ای دماوندی
13- سید ابوتراب دربندی(پدرزنش شیخ علی زاهد قمی هم تلمیذ خراسانی است.خود شیخ علی زاهد قمی هم متولد تهران است.)---» تقریرات اصول ایشان را دیده ام.مفصل نوشته است.
14- میرزا غلامحسین بن علی اصغر دربندی نجفی
15- شیخ جواد کنی
16- برادر شیخ جواد کنی(نامش را فعلا نمی دانم)
17- سید ابوالقاسم لواسانی
18- شیخ عیسی لواسانی
19- سید حسن لواسانی
20- سید مصطفی لواسانی
21- شیخ محمد علی لواسانی
22- شیخ آقا بزرگ تهرانی( محمد محسن منزوی،صاحب الذریعه و اعلام الشیعه)---» تقریرات فقه و اصول
23- میرزا آقا تهرانی
24- سید ابوالقاسم حیاطشاهی تهرانی(با پدرش سید محمود در درس آخوند شرکت می کرد) ---» تقریرات،حاشیه کفایه به نام توضیح الکفایه
25- شیخ اسدالله تهرانی
26- شیخ اسماعیل تهرانی
27- شیخ باقر  تهرانی
28- شیخ جعفر تهرانی
29- سید حسن طباطبایی تهرانی(برادرش سید علی نقی نیز شاگرد آخوند است)
30- میرزا علی تهرانی
31- ملا محمد خلیلی تهرانی(پسر میرزا حسین خلیلی)
32- محمد تقی مقدس تهرانی
33- شیخ محمد تقی خلیلی تهرانی(پسر آیت الله میرزا حسین خلیلی و غیر از سابق الذکر هم نامش)
34- شیخ محمد جواد تهرانی
35- محمد حسین تهرانی(غیر از میرزا محمد حسین خلیلی تهرانی از رهبران مشروطه )
36- شیخ صادق خلیلی تهرانی
37- سید محمد عصار تهرانی(هم بحث میرزا محمد تقی شیرازی و سید کاظم یزدی، و از اقدم تلامیذ خراسانی و پدر محمد کاظم عصار، فیلسوف قریب العهد زمان ما) ---» تلخیص الکفایه(از مخالفین سرسخت کتبی همچون کفایه و رسائل)
38- سید محمد کاظم عصار تهرانی(برخی می گویند شاگرد آخوند بوده است)
39- شیخ محمد تهرانی
40- شیخ محمود تهرانی(غیر از حیاط شاهی است)
41- سید محمود تهرانی حیاط شاهی(پسرش سید ابوالقاسم هم از شاگردان محقق خراسانی است)

و.....

من رسوا ، شده ام مست خرابی ساقی...

بایزید گویی گفت-شاید هم اهل دلی دیگر-: همه از اخر کار و عاقبت امر می ترسند و من از اول کار...
اینست گناه من کت دوست همی دارم
خطی به گناه من درکش اگرت افتد
در میانه ی دعای کمیل حرم-چند هفته قبل بود- حال رنگینی دست داد.اولین خواسته ای که به ذهنم رسید طلب رفتن به کربلا بود.هنوز ذهنم در حال ارائه ی این درخواست بود که به یادم آمد که همیشه مدعی بوده ام که ظهور امام عصر و برخی خواسته های نوعی را بر خواسته های شخصی ام در ادعیه مقدم می دارم.اما ظاهرا فاصله ی بین ادعا و عمل خیلی خیلی زیاد است.تا در عمل واقع نشوی نمی فهمی مدعی صادقی هستی یا نه؟ دعای کمیل را نیمه کاره رها کردم و از حرم بیرون رفتم.حالم از خودم به هم می خورد.و مقدّمکم أمام طلبتی....و شما را در خواسته هایم جلو می اندازم....چقدر دروغ؟ چقدر خودخواهی مستور....؟ چقدر نفاق رفتاری و عملی....خیابان گردی های بی هدف هم گاهی حکم قرص مسکّن را دارد....ماه البته ناپیداست تا آدم بخواند:امشب ای ماه ....

ثبات

ابوبکر ربابی اکثر شب‌ها به دزدی می‌رفت. شبی چندان که سعی کرد چیزی نیافت. دستار خود بدزدید و در بغل نهاد. چون به خانه رفت، زنش گفت: چه آورده‌ای؟ گفت: این دستار آورده‌ام. زن گفت: این که دستار خود توست. گفت: خاموش‌، تو ندانی. از بهر آن دزدیده‌ام تا آرمان دزدی‌ام باطل نشود

عبید زاکانی - رساله دلگشا

قابل توجه حضرات عبدالحسین و نیلو -دام ظلهما-

مطالب زیبا و جدید را مگر در خواب ببینید. یا در وب های دیگر.این رقم کالا در این کوچه بازار یافت می نشود جسته ایم ما....

آيت الله جوادي آملي:آخوند خراساني عقل را در لباس اصول به حوزه ها راه داد...

حضرت آيت الله جوادي آملي در ديدار اعضاي اجرايي كنگره بزرگداشت مرحوم آخوند خراساني با ايشان افزودند :مرحوم آخوند خراساني عقل را در لباس اصول به حوزه‌ها راه داد و حوزه‌اي كه فكر مي‌كرد فقط بايد نقلي فكر كند عقلي و عقلاني شد...بسياري از شاگردان او جزء مراجع ممتاز شدند...
 حضرت آيت الله جوادي آملي فرمودند: مرحوم آخوند خراساني توانست عقل را در لباس اصول به حوزه ها راه دهد و بسياري از شاگردان او جزء مراجع ممتاز شدند.

آیت الله جوادی طبری آملی و اعضای کنگره...

خلاصه ديدار:
به گزارش پايگاه اطلاع رساني اسراء ، حضرت آيت الله جوادي آملي در ديدار اعضاي اجرايي كنگره بزرگداشت مرحوم آخوند خراساني با ايشان افزودند :مرحوم آخوند خراساني عقل را در لباس اصول به حوزه‌ها راه داد و حوزه‌اي كه فكر مي‌كرد فقط بايد نقلي فكر كند عقلي و عقلاني شد.
ايشان افزودند : اصولي كه مرحوم آخوند ترسيم كرد مهم‌ترين حرفِ اصولي حوزه‌ها شد كه خيلي از اين ها را در كتاب كفايه زده است.
ايشان ابراز داشتند : مرحوم آخوند طوري اصول را تشريح كرد كه عقل به حوزه‌ها راه پيدا كرد اما او از حرمت نقل نكاست.
مفسر بزرگ قرآن كريم افزودند : اگر كسي در تمام مدّت عمر قرآن را نديده باشد و فقط شنيده باشد خدا كتابي به نام قرآن نازل كرده است و او هم به عنوان مسلمان قبول آن را قبول كند و حجّت است ولي نديده كه اگر اين كتاب را به او نشان بدهند نوشته نباشد قرآن او نمي‌تواند تشخيص بدهد در تمام مدّت عمر قرآن را نديده باشد مي‌تواند در اصول مجتهد مطلق باشد زيرا هيچ مطلب اصول به قرآن تكيه ندارد.
معظم له افزودند : مرحوم آخوند بر عقل لباس اصول در بر كرده است وگرنه عقلِ عرياني فلسفي را حوزه نمي‌پذيرد.
ايشان ادامه دادند : مرحوم آخوند لباس اصول در برعقل كرده و دو جلد كفايه نوشته است كه اول ، وسط و آخر، آخر و وسط و اول ميدان‌دار عقل است.
حضرت آيت الله جوادي آملي افزودند : علما و فضلاي افغانستان بايد در گراميداشت مرحوم آخوند خراساني راه داشته باشند چرا كه مرحوم آخوند افغاني بود.
ايشان ادامه دادند : متاسفانه خراسان تكه تكه شد ، خراسان غربي را به ما دادند و شرقي كه آن هم براي ما بود گرفتند و زماني افغانستان و پاكستان جزء خراسان شرقي بود ، مرحوم بوعلي سينا و مولوي از همين جا هستند ، بلخ و بخارا از همين جا هستند و افغانستان يعني شرق خراسان مهد تمدّن بود كه امروز به اين روز سياه در آمده است.
استاد برجسته حوزه علميه قم افزودند : خصوصيت مرحوم آخوند رشد عقلاني‌ ايشان بود كه همه شاگردانش جزء مراجع ممتاز شدند.

متن كامل(!!!) بيانات حضرت استاد نيز به شرح زير مي باشد:
من چند نكته عرض مي‌كنم كه يكي محوري‌ترين آنهاست و بعضيها هم در حواشي قرار دارد. آنكه محوري‌ترين مطالب است آن است كه مرحوم آخوند خراساني عقل را در لباس اصول به حوزه‌ها راه داد و حوزه‌اي كه فكر مي‌كرد فقط نقلي فكر بكند شده عقلي و عقلاني منتها خيلي از بزرگان حوزه نجف نمي‌دانستند كه اين فرمايشاتي كه مرحوم آخوند دارد «والتحقيق» اين از كجاست. ما وقتي كفايه مي‌خوانديم همزمان اسفار را هم خدمت بزرگان در تهران مي‌خوانديم عبارتي مرحوم آخوند در بحث مشتق كفايه دارد, دارد «والتحقيق» آنجا يعني حدود شصت سال قبل اين بزرگان به ما گفتند كه اين «والتحقيق» كه مرحوم آخوند در بحث مشتق دارد،عين يعني عين عبارت مرحوم حكيم سبزواري است در تعليقش بر اسفار.
ما آمديم تطبيق كرديم ديديم بله درست است الآن شما دو نفر يكي‌تان «والتحقيق» مشتق كفايه را داشته باشيد يكي هم حاشيه مرحوم آخوند سبزواري را در اسفار همان جلد اول است اوايل اسفار هم است ببينيد عبارت همان عبارت است در طيّ اين شصت سال شايد ما شصت بار اين را براي دوستان گفتيم آن روز خيال مي‌كردند اين «والتحقيق» كه مرحوم آخوند در بحث مشتق دارد خود ايشان است آن وقت خيلي هم فضا را گرفته ،مرحوم آخوند مقداري از اين علوم عقليه بهره داشت مقداري اسفار خوانده بود و آن مطالب دقيق را به وسيله بحثهاي اصولي وارد حوزه كرد الآن شما مي‌بينيد اصولي كه مرحوم آخوند ترسيم كرده مهم‌ترين حرفِ اصولي حوزه‌ها را همين كفايه مي‌زند درست است رسائل مرحوم شيخ قوي است اما بخشي وسيعي را يعني مباحث الفاظ را ندارد و عمده نظراتي كه در حوزه‌ها از منظر اصولي رايج است همين فكر مرحوم آخوند است. مرحوم آخوند طرزي اصول را تبويب كرد كه عقل به حوزه‌ها راه پيدا كرد اما از حرمت نقل نكاست ولي اينها نمي‌دانستند كه چگونه عقل مي‌تواند حوزه را اداره كند.
بيان ذلك اين است كه اگر كسي در تمام مدّت عمر قرآن را نديده باشد فقط شنيده خدا كتابي نازل كرده به نام قرآن و مسلمان است و او هم قبول كرده و حجّت است ولي نديده كه اگر اين كتاب را به او نشان بدهند نوشته نباشد قرآن اين نمي‌تواند تشخيص بدهد در تمام مدّت عمر قرآن را نديده باشد اين مي‌تواند در اصول, مجتهد مطلق باشد زيرا هيچ مطلب اصول به قرآن تكيه ندارد شما اول تا آخر اصول جلد اول را دهها بار ببيند يك آيه نمي‌بينيد يك مطلبي باشد كه به آيه تكيه كند جلد دوم كفايه هم دو آيه است براي رد كردن تجهيزاً لأذهان چون همه محقّقين مي‌گويند دليل حجيّت خبر واحد آيه نَفْر و نبأ نيست بناي عقلاست همه براي رد كردن مي‌آورند نه براي استدلال. تجهيزاً للأذهان همه محقّقين مي‌گويند آيه نفر دليل نيست و آيه نبأ هم دليل نيست مي‌ماند ﴿مَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ﴾ هم خود مرحوم آخوند رد كرده خيلي از محقّقين مي‌گويند اين مربوط به عذابهاي دنياست و عقل است كه دارد اصول را اداره مي‌كند.
توضيح مطلب اين است كه گرچه اين حرفها براي اختتاميه است نه در مجلس كوچك, بحثهاي مبادي قبل از اوامر كه پيداست كه بحثهاي قرآني و روايي و اينها نيست استعمال لفظ در عكس معنا جايز است ترادف داريم تباين داريم مشتق مركّب است با بسيط است اينها كه بحثهاي قرآني نيست از اوامر تا آخر همه به فتواي عقل دارد اداره مي‌شود امر دليل وجوب است براي اينكه بناي عقلا اين است اگر مولا امر بكند وجوب مي‌فهمند شارع مقدس هم در منظرش اين حرفها بوده و رد نكرده آن «اذا أمرتم» هم كه مي‌آورند نه دليل است اگر هم باشد در حدّ تأييد است. مسئلهٴ افادهٴ مرّه و تكرار افادهٴ تراخي مي‌گويند طبيعت مطلق است اختصاص ندارد اين حرفها را چه كسي مي‌زند عقل مي‌گويد ديگر, آيا امر به شيء مقتضي نهي از ضدّ است يا نهي, مقتضي ضدّ عام است مقتضي از نهي از ضدّ خاص نيست اين حرف را عقل مي‌زند آيا ايذاء هست يا نه؟ عقل مي‌گويد وقتي مولا چيزي را امر كرد ما انجام داديم ساقط مي‌شود ديگر فور و تراخي اين طور است, مرّه و تكرار اين طور است همه اينها عقل است مي‌ماند مسئله اجتماع امر و نهي كه پيداست كه شاهكارش عقل است امر, مفيد تكرار نيست ولي نهي, مفيد تكرار است براي اينكه «لأنّ الطبيعه توجد بوجود فرد ماء و لا تنعدم الاّ بجميع الأفراد» حكم عقل است. مفهوم و منطوق اين است كه بناي عقلا اين است كه اگر جمله شرطيه گفتند جمله شرطيه مفهوم دارد يعني همين معنا در مكتب شرع بود شارع ديد و رد نكرد مي‌شود حجّت پس مفهوم و منطوق اين است مطلق و مقيّد اين طور است.
در مجلس خبرگان يك وقت ما گفتيم آقايان شما به اين زحمت نيفتيد كه ببينيد كه اين مقيّد است آن مطلق خود اين مقيّد و مطلق كسي گفت آقا اينجا كه جاي حرف اصول نيست گفتيم اين حرف عقل است اصول از قوانين گرفته در فضاي قانونگزاري هر مطلقي را بر مقيّد حمل مي‌كنند هر تبصره كه دارد مادّه كه دارد همين است عام را بر خاص حمل مي‌كنند اينكه در آيه نيست در روايت نيست يا ايّها الذين آمنوا مطلق را بر مقيّد حمل بكنيد مردم اين كار را مي‌كنند بناي عقلا اين طور است در محضر شريعت بود شارع ديد و حرف نزد معلوم مي‌شود حجّت است. مطلق را بر مقيّد حمل مي‌كنند عام را بر خاص حمل مي‌كنند نصّ مقدم بر ظاهر است اظهر مقدّم بر ظاهر است همه يعني همه اينها بناي عقلاست (يك) عقل مي‌فهمد (دو) مي‌گويد وقتي شارع اينها را ديد و ساكت شد (سه) تقرير حجّت است (چهار). اول تا آخر عقل دارد اداره مي‌كند.
خب پس مطلق و مقيّد اين است عام و خاص اين است مفهوم و منطوق اين است امر و نهي اين است جلد اول كفايه شد اين. جلد دوم كفايه هم بالأخره اگر شك در تكليف بود برائت است چون عقل مي‌گويد شك در مكلّف‌به بود احتياط است چون عقل مي‌گويد اشتغال يقيني برائت يقيني مي‌خواهد چون عقل مي‌گويد وقتي عقل را به عنوان حجّت بالغه الهي مرحوم آخوند وارد حوزه كرد اين تفكّر عقلي كم كم رشد پيدا كرد اين تنها اصول نگفت اصول را ديگران هم نوشته بودند صاحب هداية المجتهدين هم اصول نوشت اما اصولي كه عاقلانه معارف عقلي را در لباس اصول وارد حوزه بكند و حوزه را متفكّر عقلي بكند اين است از آن به بعد تفكّر عقلي پيدا شد. شما مي‌بينيد مرحوم آقاي نائيني خب تقريباً از كساني بود كه حالا يا مستقيم يا غير مستقيم از فرمايشات ايشان استفاده كرد گرچه آنها نام فلسفه و تفكّر عقلي را نمي‌برند ولي عاقلانه فكر مي‌كنند خدا غريق رحمت كند مرحوم آقا شيخ من اين را از مجموعه حاج آقا مصطفي شنيدم گفت ما معقول نخوانديم ولي عقل داريم اين حرف مرحوم آقا شيخ عبدالكريم است اينكه معقول نخوانديم و عقل داريم يعني از همين راه چون خود ايشان هم در همين فضاها بود.
مرحوم آخوند وقتي اين كار را كرد عقل را وارد حوزه كرد مرحوم آقاي نائيني به آن صورت در آمد شما مي‌بينيد بين مرحوم آقا ضياء و آقاي نائيني خيلي فرق است در مسئله بقاي بر تقليد ميّت مرحوم آقا ضياء با همه آن فنوني كه داشت تلاش و كوشش كرد گاهي از راه استصحاب حجيّت رأي مسئله اصولي وارد كرد كه اين مرجع قبلاً رأيش حجّت بود الآن كما كان استصحاب مسئله اصولي, گاهي حكم فقهي مي‌كرد بر مكلّف واجب بود به دستور عمل كند الآن كما كان مي‌گويد از راه استصحاب وجوب حكم فرعي يا استصحاب حجيّت رأي به هر تلاش و كوششي هست مي‌خواهد مسئله بقاي بر تقليد ميّت را حل كند در آن فضاي روشن كه اين همه حرفها, حرفهاي روشني است هم استصحاب حجيّت جايز است هم استصحاب وجوب حكم جايز است همه اين حرفها جايز است ديگر لذا همه مي‌گويند بقاي بر تقليد جايز است اما مرحوم آقاي نائيني كه با آن تفكّر مشروطه و تفكّر مرحوم آخوند آشنا بود مي‌گويد بقاي بر تقليد جايز نيست براي اينكه شما مي‌گوييد ما فقيه را به عنوان «مجار الامور بيد العلماء» مي‌خواهيم آن روز كه رهبري مطرح نبود كه «أمّا الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الي روات الأحاديث» مي‌خواهيم ما به مُرده كار نداريم مرده مرد شما فقيه را براي چه مي‌خواهيد؟ مي‌خواهي نماز و روزه بخواني يا مي‌خواهي مجاري علما را به دست او بسپاري؟ آدم مُرده مرد مي‌گويد بقاي بر تقليد جايز نيست اين فكر با آن فكر خيلي فرق است اين ديد با آن ديدي خيلي فرق است بله ما اگر در حجيّت مطلبي شك كرديم استصحاب هست در وجوب عمل شك كرديم استصحاب هست كدام مشكل داريم ما چه مشكل داريم هر دوي آنها حق است اما شما مرجع را مي‌خواهيد براي اينكه «مجار الامور بيد العلماء» باشد مرده مرد ما مرجع مي‌خواهيم براي «أمّا الحوادث الواقعه فارجعوا فيها» مرده مرد شما براي چه مي‌خواهيد؟ خب شما وقتي مي‌بينيد مرحوم آقاي نائيني مي‌گويد بقاي بر تقليد ميّت مشكل دارد نبايد به سراغ حرف آقا ضياء برويد استصحاب حجيّت را رأي بكنيد نبايد وجوب تكليف را استصحاب بكنيد اين مي‌گويد اصلاً مرجع را شما براي چه مي‌خواهيد؟! اين طرز تفكّر كم كم باعث پيدايش رشد فكري امام شد امام گفت كه اين چهل جواهر را مي‌خواهيم بالأخره بايد سر بلند كند آقا بگو اين چهل جلد جواهر يك مجري مي‌خواهد يا نمي‌خواهد شما همه‌اش سر خم كردي كتاب را مي‌بيني كسي بايد متولّي باشد يا نه, متولّي اين مي‌شود ولايت فقيه اين ديد با آن ديد خيلي فرق مي‌كند اينها را آخوند به ما آموخت.

مرحوم آخوند آمده وقتي كه عقل را لباس اصول در برش كرده وگرنه عقلِ عرياني فلسفي را حوزه نمي‌پذيرد لباس اصول در بركرده و دو جلد كفايه نوشته كه اول و وسط و آخر, آخر و وسط و اول ميدان‌دار عقل است منتها هيچ نامي از او نبرده اين كار مرحوم آخوند است و اگر كسي نداند كه راز و رمز اشكال مرحوم آقاي نائيني چيست كه ايشان مي‌گويد بقاي بر تقليد ميّت جايز نيست مي‌خواهد برود به سراغ فكر آقا ضياء كه استصحاب حجيّت رأي بكند در مسئله اصولي يا استصحابِ وجوب عمل بكند در مسئله فقهي اين نمي‌داند كه مشكل نائيني چيز ديگر است.
تقريراتي دارد مرحوم آقاي آخوند(رضوان الله عليه) مرحوم قوچاني و اينها چاپ كردند, تقريراتي جداگانه از مرحوم آخوند اين اصفهان كه داشت آقاي محقق و اينها چاپ كردند
مطلب ديگر كه حالا مطلب محوري همين است تا شما ثابت بكنيد كه عقل چگونه بخواهد در حوزه راه پيدا كند اين جان كندن مي‌خواهد. اما مطالب غير محوري شما علما و فضلاي افغانستان را راه بدهيد براي اينكه مرحوم آخوند افغاني بود اين خراسان متأسفانه ارباً اربا شد خراسان غربي را به ما دادند شرقي كه آن هم براي ما بود گرفتند وقتي افغانستان و پاكستان و اينها جزء خراسان شرقي بود مرحوم بوعلي از همين جاست مولوي از همين جاست بلخ و بخارا از همين جاست اين افغانستان يعني شرق خراسان مهد تمدّن بود امروز به اين روز سياه در آمد خب مي‌دانيد بلخ از بلخ چه كسي برخاست؟ در طيّ اين هزار سال شما بخواهيد بگويد ابن‌سينا بايد زمان بگرداني پنج شش بار بگرداني تا بگوييد مثلاً ابوريحان و ديگري دومي به زبانتان نمي‌آيد كسي فحل هزار سال است كه نه استاد دارد نه شاگرد اما مثل مرحوم شيخ و آخوند و اينها كم نيستند در بين اينها, اينها هم استاد داشتند هم شاگرد داشتند اين حرفها را نزد اساتيد ياد گرفتند خيلي از شاگردانشان هم نزديك خودشان شدند اما مرحوم بوعلي نه استاد داشت نه شاگرد.
بيان ذلك اين است كه خودش مي‌گويد من منطق را نزد ابوعبدالله ناتلي خواندم آن بخشهاي مشكل و عميق علمي را ديدم, ديدم از او ساخته نيست خودم نشستم حل كردم شده حجيّت منطق, فلسفه هم همين طور است كسي كه بي‌استاد فيلسوف مي‌شود, طبيب مي‌شود, رياضيدان مي‌شود, منطقي مي‌شود اوست چندين سال درس گفته كسي نزديك او هم نشده كه بشود شاگرد بوعلي, بوعلي بي‌شاگرد بود خب چنين فحلي در هزار سال دومي نداشت ديگر اينكه سيدناالاستاد امام(رضوان الله عليه) در عظمت بوعلي مي‌گويد كه «و هو مع أخطاء الكثيرة لم يكن له كفواً احد» همين است مي‌گويد با اينكه اشتباهات فراوان دارد بي‌‌نظير است واقع بي‌نظير است. ما يك دوره يكي از طلبه‌هاي فاضل خدا رحمتش كند مرحوم شد خوش‌استعداد بود ما هم پذيرفتيم يك دوره تحصيل بهمنيار را برايش درس گفتيم از اول تا آخر اين تحصيل هيچ جا بهمنيار نام كسي را نمي‌برد او هم خيلي غُدّ است فقط مي‌گويد كه اگر حوزه علميه بود و كتابخانه‌اي بود و علما و ديگري بودند صاحب اين تصانيف آنجا تربيت مي‌شد «لكان معجزة» در حالي كه نه كتابخانه بود نه حوزه بود نه اساتيد اين را بهمنيار مي‌گويد با اينكه نام او را هم باز نمي‌برد چون خيلي غد است اينها براي افغان بودند براي بلخ بودند ديگر. مولوي كه دوست و دشمن به عظمت علمي او اعتراف كرده در سرايندگي خدا رحمت كند مرحوم آيت الله رفيعي را من با مع‌الواسطه از ايشان نقل مي‌كنم كه اگر اين كتاب فارسي نبود شعر نبود آن شذوذات را نداشت از مهم‌ترين كتابهاي عرفاني حوزه بود مثل فصوص بود چند هزار بيت دارد يك هزار بيتش خيلي دقيق‌تر از مسئله مكاسب و كفايه است اين را در بناي عقلا و مسائل فرعي است و درباره ملكوت اين كجا و آن كجا.
اگر در بخش عرفان است خواجه عبدالله انصاري آن الهي‌نامه‌هايش منازل‌السائرين نوشته بعد مرحوم كاشاني منازل‌السائرين نوشته شما مي‌بينيد غالب اين بزرگان ما هر چه دارند سعي كردند كه رونويسي او كنند يا مثل راه او را بروند بعدها مرحوم كاشاني منازل‌السائرين را نوشته بعدها مرحوم آخوند زادالمسافرين را نوشته وگرنه اصل آن منازل‌السائرين براي مرحوم آقا شيخ عبدالله است ديگر. اين بلخ اين بخارا كه خب صحيح بخاري همه ايراني بود ديگر شما ايران را با همان فلات وسيع عظيمش فكر بكنيد اين بخاري از بخارا بود اينها براي ايران بود. اين فلات را شما حيف است كه منهاي علماي افغان اداره كنيد چند مقاله از آنها بخواهيد از آنها دعوت كنيد آنها قدري جان بگيرند اين افغان بيچاره كه الآن بيش از سي سال است كه در رنج و صعوبت و سختي دارد زندگي مي‌كند اين استعدادهاي درخشان را شناسايي كنيد اينها بالأخره درست است مرحوم شيخ انصاري مي‌توانست حوزه را اداره كند اما خصوصيت مرحوم آخوند آن رشد عقلاني‌اش اين بود كه همه شاگردانش جزء مراجع ممتاز شدند قبل از مرحوم آقاي بروجردي, مرحوم آقا سيّد ابوالحسن بعد از مرحوم آقا سيّد ابوالحسن مرحوم حاج حسين قمي بود در مشهد بعد از مرحوم حاج حسين قمي حاج حسين طباطبايي بود در قم يعني بروجردي, همه اينها جزء مراجع بودند.
ما در آمل قوانين را نزد مرحوم آقاي غروي مي‌خوانديم من خردمندي مثل او كم ديدنم كم‌حرف, گزيده‌گو, رفتار و گفتارش هم آموزنده با اينكه چندين سال ايشان متاركه شده بود مثل كف دستش بود قوانين را خدمت ايشان خواندم ايشان در شرح حالش مي‌گويد كه من بعد از رحلت مرحوم آخوند ديدم كسي در نجف نيست بتوانم درس بخوانم هر كس را اين شخص پروارند خردمند و عقل‌مدار پروراند. بنابراين و حضورش در صحنه مشروطه و سياست هم كه مشخص بود از علماي افغان, فضلاي افغان حداكثر بهره را برده بشود كه افغانستان هم اينجا زنده بشود اين هراتي بود هروي بود براي هرات بود آنجا مهد تشيّع اينها ان‌شاءالله به خواست خدا اينها جنبه‌هاي فرعي است كه انجام بشود.
پس بنابراين نكته اصلي آن است كه ايشان توانست عقل را عرضه كند در لباس اصول و اصول را احيا كند وقتي كه اصول احيا شد دوباره برمي‌گردند به معارف ديني و مسئلهٴ نهج‌البلاغه و مسئلهٴ صحيفه سجاديه كه هيچ, اگر كسي نشنيده باشد كه صحيفه سجاديه هست و نهج‌البلاغه‌اي هست اين يقيناً مي‌تواند در اصول مجتهد مسلّم بشود منتها قرآن را بايد شنيده باشد ولو نديده باشد اين كار را آخوند كرد يعني اصول را با عقل اداره كرد و آن شبهه ولايت فقيه هم بايد خيلي خردمندانه حل بشود كه ايشان مي‌گويد امام منزوي كه خودش را راه نمي‌دهند چگونه مي‌تواند در منزل نشسته براي جامعه حاكم معيّن كند و اين براي كساني كه با ولايت فقيه مشكل دارند مي‌تواند دستآويزي باشد.
مطلب بعدي هم حضور فضلاي افغان است در حقيقت ايران, شرق ايران اين قدر قدرت داشت الآن هم اميدواريم كه خداي سبحان به همه شما توفيق بدهد كارهاي تكراري نشود كاري كه لااقل بيارزد آدم كتابي را مطالعه كند بخواند حرفهاي ديگران را آدم نگويد حرفهايي كه قبلاً خودش گفته بود نگويد با حرفهاي علمي مي‌توانيد جامعه را رشد بدهيد ان‌شاءالله و هست آ‌ن قدر علم فراوان است آن قدر حرفهاي نگفته و ناگفته فراوان است كه انسان خودش مبهوت مي‌شود داعي ندارد گفته‌هاي ديگران يا گفته‌هاي خودش را پاكنويس بكند تحويل بدهد كه. آن بيان نوراني همين دعاي شبهاي ماه مبارك رمضان «و لا يزيده كثرة العطاء الاّ جوداً و كرما» بعضي از آيات بعضي از روايات اينها كه داده خداست تمام نمي‌شود خب اين را آدم مي‌فهمد اين يعني چه, بعضي از آيات و روايات اين است كه نه تمام نمي‌شود زياد مي‌شود «و لا يزيده كثرة العطاء الاّ جوداً و كرما» يك وقت مي‌گوييم «يا مَن لا ينفد نائله» تمام نمي‌شود ﴿مَا عِندَكُمْ يَنفَدُ وَمَا عِندَ اللَّهِ بَاقٍ﴾ اين يك سلسله ادله است يك سلسله ادله اين است كه هر چه بدهد بيشتر مي‌شود براي اينكه هر چه بدهد استعداد بيشتر مي‌شود درخواست بيشتر مي‌شود طلب بيشتر مي‌شود اجابت بيشتر مي‌شود او با اراده كار مي‌كند ديگر, پس كثرت عطا, كثرت جود را مي‌آورد اين غير از «يا مَن لا ينفد نائله» است غير از ﴿مَا عِندَكُمْ يَنفَدُ وَمَا عِندَ اللَّهِ بَاقٍ﴾ است يك وقت مي‌گوييم هر چه او دارد تمام نمي‌شود خب براي اينكه نامتناهي است يك وقت مي‌گوييم او هر چه داد باعث مي‌شود كه بيشتر بشود براي اينكه چيزي كه به آدم داد استعداد بيشتر, تواضع بيشتر, دعاي بيشتر, مناجات بيشتر, فيض جديدتري در مي‌آيد چنين چيزي است بنابراين ما به اين فكر باشيم كه گفته‌هاي قبلي را بگوييم يا گفته‌هاي ديگران بگوييم بيات‌فروشي كنيم اين علم نيست تكرار است «مَن استوي يوماً» در همان جلسه‌اي كه در خدمت آقايان بوديم الحمدلله الآن خيلي كم شد مي‌گويم آدم دهن باز مي‌كند بگويد من دو بار رسائل گفتم سه بار رسائل گفتم, يك بار رسائل گفتي كافي است سال دوم از كيسه خوردي آدم اين طور حرف مي‌زند آدم عاقل؟! من دو دوره رسائل مي‌گويم خب اشتباه مي‌كني, بار اول گفتي, گفتي بار دوم اگر تعليقه‌اي داري وگرنه «مَن استويٰ يوما فهو مغبون» اين حرف ديني ماست ديگر كسي كه دو سالش در يك حد باشد يك سال را فروخت خسارت كرد خسارت يك حقيقت شرعي ندارد كه, همين است ديگر. عمرفروشي و بطلان‌گذري و ياوه‌گويي همين است ديگر, اگر اين حقيقت شرعيه داشته باشد بله مي‌گوييم كه دو دوره رسائل گفته وقتي حقيقتش اين است كه «مَن استويٰ يوما فهو مغبون» همين است ديگر خب پارسال يك بار گفتي امسال ديگر براي چه تكرار مي‌كني؟! اين قدر علم زياد است اين قدر معارف زياد است اين قدر درياي علم زياد است كه خب وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) دارد كه ﴿رَبِّ زِدْنِي عِلْماً﴾ به ماها چه مي‌رسد بنابراين قهراً كنگره شما يك كنگره نوين, پربار و سودمندي خواهد بود ان‌شاءالله. من مجدّداً مقدم همه شما را گرامي مي‌دارم اميدواريم به بركت روح بزرگوار همان معظّم و ساير علما و همّت والاي شما آقايان به احسن وجه اين مراسم برگزار بشود و حوزه بتواند به بركت كوشش امام و خونهاي پاك شهدا و تلاش جانبازان رسالت خود را ان‌شاءالله احياء كند و اين نظام هم تا ظهور صاحب اصلي‌اش محفوظ بماند ان‌شاءالله.

لینک به خبر در کنگره

پ ن: این متن کامل فرمایش های استاد جوادی نیست.مقدارکی سقط دارد...

آخوند خراسانی و کرمانشاه

آخوند خراسانی از جهت تربیت شاگرد و تدریس در طول تاریخ اسلام شخصیتی بی نظیر است.اگر چه برخی می گویند حوزه امام صادق-علیه السلام- نیز در کنار حوزه آخوند خراسانی، باید معدود باشد ولی باید توجه داشت که تنوع شاگردان حوزه آخوند خراسانی و قدرت بالای علمی و فلسفی و عرفانی حوزه ایشان از  شاگردان امام صادق نیز بیشتر است.البته خود حوزه ی آخوند خراسانی و شاگردان ایشان هم به عبارتی از شاگردان امام صادق اند ولی جدای از عدم صحت قیاس امام صادق و آخوند خراسانی هر چه به شاگردان دو حوزه می نگریم حوزه آخوند را با عظمت تر می بینیم و این از جهتی دال بر برتر بودن شاگردان پرورش یافته در مکتب امام عصر-عج- نسبت به شاگردان مکتب دیگر ائمه -ع- است.هر چند که از جهتی-چنانکه گفتیم- این شاگردان امام عصر شاگردان امام صادق و سایر ائمه -ع- نیز محسوب می شوند و الامر فی ذلک سهل جدا.نظر شخصی من-که موافق با حق هم هست-این می باشد که اگر شاگردان حوزه های ائمه ی دیگر را با شاگردان حوزه امام عصر از جمله شاگردان آخوند خراسانی در مناظره ای شرکت می دادیم شاگردان حوزه ی امام عصر غلبه می نمودند و الفضل للکل.

تعداد شاگردان حوزه آخوند خراسانی را تا چند هزار تن گفته اند و من از این به بعد در برخی نوشته هایم در این وبلاگ اقدام به درج شاگردان منطقه ای ایشان مینمایم و نه از باب خودخواهی که از بابت سفر مقام معظم رهبری به کرمانشاه و ذکر نام برخی از علمای این شهر، از کرمانشاه شروع می کنم.آخوند خراسانی علاوه بر اینکه یکی از اساتید بسیار فرعی اش کرمانشاهی بوده- شاگردان زیادی هم داشته که کرمانشاهی یا منتسب به کرمانشاه بوده اند و اسامی تعدادی از آنها بدین شرح است:

...................................................

1-شیخ ابوعلی کرمانشاهی

2-ملا حسین حاج آخوند کرمانشاهی(نیای خاندان حاج آخوند کرمانشاهی و روشن کرمانشاهی،یکی از نوادگان ایشان مدتی با من هم مباحثه ای بود)

3-میرزا حسین کرمانشاهی(غیر از مورد قبلی است)

4-سید زین العابدین شهرستانی کرمانشاهی

5-آقا عبدالله مجتهد کرمانشاهی( آل آقا) (برادرش آقا مرتضی علم الهدی آل آقا نیز از شاگردان آخوند است)

6-شیخ عبدالعلی کرمانشاهی(برادر شیخ هادی جلیلی)

7-سید عباس کرمانشاهی

8-ملا علی غروی یزدی کرمانشاهی(بین دستور استادش خراسانی برای ترویج مشروطه و نهی استاد دیگرش سید کاظم یزدی برای عدم ترویج مشروطه گیر می افتد.عاقبت ترجیح می دهد عتبات را ترک گفته و برای همیشه در قصرشیرین کرمانشاه ساکن شود)

9-شیخ محمد تقی کرمانشاهی

10-شیخ محمد حسن علّامی کرمانشاهی(استاد آیت الله مرعشی نجفی)

11-شیخ محمد صادق جلیلی کرمانشاهی( دو پسرعمویش شیخ هادی و شیخ عبدالعلی بن عبدالرحیم جلیلی و عمویش شیخ محمد طاهر جلیلی نیز از شاگردان خراسانی اند)

12-آقا محمد آل آقا کرمانشاهی

13-شیخ محمد سنقری کرمانشاهی

14-شیخ محمد علی سنقری همدانی

15-شیخ محمد طاهر جلیلی کرمانشاهی( سه برادرزاده اش یعنی شیخ هادی بن عبدالرحیم جلیلی و شیخ عبدالعلی بن عبدالرحیم و شیخ محمد صادق بن محمد صالح نیز شاگرد خراسانی اند)

16-آقا محمد مهدی فیض مهدوی کرمانشاهی(از نوادگان فیض کاشانی، رکن مشروطه کرمانشاه)

17-شیخ مرتضی علم الهدی آل آقا کرمانشاهی(برادرش آقا عبدالله نیز شاگرد آخوند خراسانی است)

18-آقا مهر کرمانشاهی(آل آقا)

19-شیخ مهدی کرمانشاهی

20-شیخ هادی جلیلی کرمانشاهی(بسیار به آخوند علاقه داشت و عکس آخوند را مقابل خود قرار داده و مدام به صورت زیبا و نگاه نافذ او می نگریست.برادرش شیخ عبدالعلی و پسر عمویش شیخ محمد صادق بن صالح جلیلی و عمویش شیخ محمد طاهر جلیلی نیز از شاگردان آخوندند)

.............................

درباره ی استاد فوق الذکر آخوند خراسانی هم از فرزند آشیخ هادی جلیلی کرمانشاهی شنیدم که والدش می فرمود: استادم آخوند خراسانی یک بار به من فرمود: وقتی من از تهران به سمت نجف می امدم در کرمانشاه شما ماندگار شده و نتوانستم به سفر ادامه بدهم.در مدت توقف از عالم شهر پرسیدم.یک شیخ را به من معرفی کردند و من مجبورا مدتی در درس او حاضر شدم و بخشی از کتاب زکات را پیش او خواندم.شیخ بی سوادی بود و روزی که بحث در بیع الکَرم (خرید و فروش درخت انگور) بود اینگونه خواند: بیع الکِرم! یعنی خرید و فروش کِرم؛ و در توضیح مطلب می گفت که مقصود از بیع الکرم، بیع کرم ابریشم است! این شیخ حتی نمی دانست که کِرم کلمه ای غیر عربی است و منظور از بیع الکَرم چیز دیگری است.خلاصه مدتی در کرمانشاه شما بحث زکات را خواندیم.....

لکل جدید لذة

خداوند سبحان ذات آدمی را تنوع طلب و متکثر خواه آفریده و تنوع طلبی انسان در هر زمینه ای متصور است.کهنه-بخصوص اگر دل زده مان کرده باشد-باید برود و نو به بازار آید.....هر لحظه مرا تازه خدایی دگرستی...

................................

البی بی سی-لعنت الله علیه-

به روز شده:  14:46 گرينويچ - 16 اکتبر 2011 - 24 مهر 1390
..................
 آیت الله علی خامنه‌ای رهبر ایران اعلام کرد: "در شرایط فعلی نظام سیاسی کشور، ریاستی است و رئیس جمهوری با انتخاب مستقیم مردم برگزیده می‌شود. اما اگر روزی در آینده احتمالا دور احساس شود که نظام پارلمانی برای انتخاب مسئولان قوه مجریه بهتر است هیچ اشکالی در تغییر ساز و کار فعلی وجود ندارد."

رهبر ایران امروز در پنجمین سفر خود به استان کرمانشاه در میان دانشگاهیان این استان سخن می‌گفت با اشاره به سخنان برخي در مورد اينكه بعضی مسائل بدون نظر رهبري تصميم گيري نمي شود افزود: "مسئولان قوه مجریه، نمایندگان مجلس، مسئولان قوه قضائیه با اختیارات کامل و قانونی وظایف خود را انجام می‌دهند و ممکن است تصمیماتی بگیرند که رهبری با آن مخالف باشد اما رهبری نه حق دارد نه می‌تواند و نه قادر است که در این مسائل دخالت کند، مگر در جائیکه اتخاذ سیاستی به کج شدن راه انقلاب منجر می‌شود که طبعا دراین هنگام به مسئولیت خود عمل خواهد کرد."
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به روز شده:  18:30 گرينويچ - دوشنبه 17 اکتبر 2011 - 25 مهر 1390
...............
تغییر ساختار حکومت ایران، اگر به انجام برسد، مهمترین پروژه دوران رهبری آیت الله علی خامنه ای خواهد بود
اظهارات دیروز آیت الله خامنه ای در مورد احیای پست نخست وزیری در ایران به عنوان مسئول اصلی قوه مجریه، از موافقت او با ایجاد تغییرات فراگیر در ساختار حکومت ایران حکایت دارد.

رهبر جمهوری اسلامی، دیروز در همین ارتباط به صراحت برضرورت "نوسازی" حکومت و اهمیت بازخوانی "شاکله کلی" نظام تاکید کرد.

او در نیمه شهریور هم، با پیش کشیدن مفهوم "انعطاف پذیری دستگاه ولایت فقیه" گفته بود که لازم است حکومت ایران "خود را به طور مدام متحول کند" و به "تکمیل نظام سازی" توجه کند.

در زمان بیان این اشارات غیرمنتظره، تصور روشنی از دامنه وسیع تحولات مورد نظر آیت الله خامنه ای وجود نداشت؛ اگرچه نشانه هایی به چشم می خورد که نشان می داد بخشی مهم از دغدغه های رهبر جمهوری اسلامی، به مقوله "انتخابات" ارتباط دارند: آقای خامنه ای یک هفته پیش از آن، انتخابات در ایران را " حادثه ای چالش برانگیز" خوانده و هشدار داده بود که این چالش نباید "به امنیت کشور صدمه بزند".

با وجود این، وقتی در اواخر شهریور حمیدرضا کاتوزیان نماینده تهران در مجلس خبر از طرح نظریه ای میان "صاحب نظران سیاسی" داد مبنی بر اینکه "کشور می‌تواند به عنوان عالی ترین مقام اجرایی، نخست وزیر داشته باشد که توسط مجلس انتخاب شود"، هنوز اغلب ناظران احتمال نمی دادند که این نظریه، پشت گرم به شخص آیت الله خامنه ای باشد.

البته آقای کاتوزیان در خبر زودهنگامی که اعلام می کرد، تصریح داشت که به عقیده مدافعان نظریه اعطای اختیارات اجرایی به نخست وزیر، چون "کشور از نعمت ولایت فقیه برخوردار است" اساسا "نیازی به وجود رئیس جمهور در کشور نیست". از صحبت های دیروز آیت الله خامنه ای، لزوما ایده حذف رئیس جمهور استنباط نمی شود و وی تاکنون تنها تاکید کرده است که "در آینده احتمالا دور" می توان سیستم حکومتی فعلی که "رئیس‌جمهور با انتخاب مستقیم مردم برگزیده می‌شود" را با "نظام پارلمانی برای انتخاب مسئولان قوه مجریه" جایگزین کرد.

به طور کلی نیز، حذف قانونی پست ریاست جمهوری ساده نخواهد بود؛ چون حکومت ایران طبق قانون اساسی، "جمهوری" (جمهوری اسلامی) تعریف شده و به همین خاطر نیازمند وجود "رئیس جمهور" است و به علاوه همین قانون، تغییر ویزگی هایی چون "جمهوری" یا "اسلامی" بودن حکومت را برای همیشه غیرممکن دانسته است.

"اگرچه رهبر ایران زمان اجرایی شدن تغییرات ساختاری حکومت را در آینده غیرقابل پیش بینی دانسته، اما احتمالا مصمم خواهد بود که این تغییر را در طول حیات خود به انجام برساند"
اما از اظهارات آیت الله خامنه ای یک نکته مشخص است و آن اینکه وی، دیگر مدافع سیستمی نیست که بر مبنای آن، هر چهار سال یک بار انتخاباتی برای انتخاب رئیس دستگاه اجرایی برگزار شود و احتمالا "به امنیت کشور صدمه بزند".

تاثیر تجربه احمدی نژاددر مورد دلایل جمع بندی جدید رهبر جمهوری اسلامی، گمانه زنی های مختلفی قابل طرح است؛ اما به نظر می رسد که تجربه دوره دوم ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد، در این ارتباط موثر بوده.

قابل تردید نیست که محمود احمدی نژاد رئیس جمهور برگزیده آیت الله خامنه ای بوده و حتی سال گذشته، اظهار نظری از رهبر ایران نقل شد که در جمع اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم گفته بود "این دولت با دولت‌های گذشته تفاوت دارد و فرق اساسی در این است که تلاش نمی کند حاکمیت دوگانه درست کند".

اما تمام پشتیبانی های رهبر از رئیس جمهور محبوب او، که از جمله شامل هزینه های بی سابقه شخص آقای خامنه ای و نهادهای زیر نظر او برای فرو نشاندن اعتراضات انتخاباتی و نیز کنترل بحران های پیاپی میان مجلس و رئیس دولت بوده، در نهایت به تثبیت رئیس جمهوری انجامیده که در دومین سال از به قدرت رسیدن مجدد، خبرسازترین مقابله ها با نهاد رهبری را در دو دهه اخیر رقم زده است.

رئیس جمهوری که حتی اخیرا، در پی طرح اتهام طراحی عملیات تروریستی توسط سپاه پاسداران در خاک ایالات متحده، ترجیح داد که تا ۴ روز بعد از طرح این اتهامات، سکوت پیشه کند و به این تصور دامن بزند که گویی پاسخگویی به اتهامات امنیتی طرح شده علیه مهمترین نهاد زیر نظر رهبر جمهوری اسلامی را اولویت خود نمی داند. نهایتا هم اولین واکنش آقای احمدی نژاد - در حد این یادآوری که "ترور کار انسان های بی فرهنگ است"- پس از آن صورت گرفت که آیت الله خامنه ای سه بار به آمریکایی ها پاسخ شدیداللحن داده بود.

به نظر می رسد مجموعه تجربیات دومین دوره آقای احمدی نژاد، که آیت الله خامنه ای دولتش را بهتر از دولت های قبلی دانسته بود، رهبر ایران را به این تصمیم نهایی رسانده که انتخابات ریاست جمهوری و نتیجه آن، هر چه باشد، ذاتا می تواند برای نظام جمهوری اسلامی ایران هزینه آور باشد و بهتر است از آن اجتناب شود.

رهبر جمهوری اسلامی، البته در اظهارات دیروز خود از حذف انتخابات ریاست جمهوری "در آینده احتمالا دور" سخن گفته است. اما بعید به نظر می رسد که آینده مورد نظر رهبر ایران، بعد از درگذشت وی باشد.

"زمان بندی مورد نظر رهبر جمهوری اسلامی برای تغییر ساختار حکومت، منطقا با برآوردی که او از طول عمر خود دارد متناسب است"
در حقیقت، تردید جدی وجود دارد که تغییری به اهمیت حذف انتخابات ریاست جمهوری در ایران، در دوران رهبر بعدی جمهوری اسلامی ایران ممکن باشد.

چرا که این رهبر، هر کس که باشد - و با فرض دست نخورده ماندن نظام حکومتی ایران تا آن زمان - دارای قدرت آیت الله خامنه ای نخواهد بود و به راحتی امکان متقاعد یا مجبور کردن تمام نهادهای قدرت به تغییر کلی ساختار حکومت را نخواهد داشت.

در نتیجه اگرچه رهبر ایران زمان اجرایی شدن تغییرات ساختاری حکومت ایران را در آینده غیرقابل پیش‌‎‌بینی دانسته، اما احتمالا مصمم خواهد بود که این تغییر را در طول حیات خود به انجام برساند.

به این ترتیب، زمان بندی مورد نظر رهبر جمهوری اسلامی برای این تغییر ساختار، منطقا با برآوردی که او از طول عمر خود دارد متناسب است. تغییری که اگر به انجام برسد، به نوعی مهمترین پروژه دوران رهبری آیت الله علی خامنه ای خواهد بود.

به نام خداوند نزدیک و دور...

اطلاع ثانوی! ساعت ۲۳ و ۳۳ دقیقه/ روایت کند راوی داستان! :

 اصولا در این چند وقت اخیر ما را هوای وب نگاری نبوده و نیست،ولی یکی از اعزه ی احباء تهدید فرمود که اگر وبلاگت را به روز ننمایی من نیز وب خویش را الی الابد تعطیل خواهم کرد و تا روزی که وبلاگ شما به روز نشود وبلاگ من-با تبصره ای-به روز نخواهد شد.هر چه در گوش هوشش فرو خواندم که ای عزیز! لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت و نیکان را چونانکه با بدان قیاس نتوان کرد،آثارشان از جمله وبلاگشان را نیز نبایست با هم قیاسید!

وب تو روشنستان و وب من هست تارستان.... و یا ایها الوبلاگر/لا ابلگ ما تبلگون/ و لا انتم بالگون ما ابلگ/ و لا انا بالگ ما بلگتم/ و لا انتم بالگون ما ابلگ/لکم لاگکم و لی لاگ، قانع نشد که نشد و سروده ی "مرغ همسایه یک پا دارد" را مکرر در شهنار می خواند!، لذا این حقیر سراپا تقصیر لاجرم و از روی ناچاری! تصمیم دوباره بر زنده!کردن این وب مرده اتخاذ نمود. البته از شما چه پنهان علی رغم عدم میل به ادامه ی وب نگاری،در همین مدت کوتاه، اندکی هم دلمان برای تارنما نگاری تنگ شده بود. حالا از نو خواهیم نگاشت تا ببینیم آینده چه حوادثی روی دهد.یک سر رشته به دست من و یک سر با دوست......و من یضلل الله فما له من هاد....

قضی الامر و استوت علی الجودی...

این وبلاگ به علت مشکلات شخصی و غیره تا اطلاع ثانوی-شاید هم تا همیشه-تعطیل می باشد.


از دوستان اندکی که به وبلاگ سر می زدند تشکر و عذرخواهی می کنم.البته فکر کنم به روز نشدن این وب به معنای سر نزدن به شماها نخواهد بود. تمام ولادت ها و ایام خوشی و شادی که تا روز قیامت می آید و در راسشان ظهور امام عصر(عجل الله فرجه) است بر شماها پیشاپیش مبارک باد.

والسلام

بهار مبارک باد....

الشیخ الصدوق القمی مسندا مرفوعا عن محمدبن سلیمان الدیلمی عن ابی عبدالله-علیه السلام- أنه قال:" الشتاء ربیع المومن، یطول فیه لیله،فیستعین به علی قیامه"
صفات الشیعه/حدیث49/ص165
محمد بن سلیمان دیلمی گیلانی از امام صادق علیه السلام نقل می کند که آقا فرمودند: "زمستان،بهار شیعه است، از طولانی بودن شبهایش در انجام عبادت، بهره برداری می نماید."
........................
عرب که فصل هایش ثابت نیست تا زمستان داشته باشد.لذا می توان شتاء و زمستان را نه به عنوان سه ماه دی و بهمن و اسفند در نظر گرفت.بلکه طبق این حدیث-و با معیار ارائه شده در آن- زمستان را وقتی دانست که شبها طولانی باشد.یعنی همین حالا هم که در ماه مهر هستیم و شبها نسبتا دارد طولانی می شود، بوی بهار عبادت کم کم حس می شود./در برخی مناطق ایران-مثلا در بین برخی اکراد- تقسیم بندی زمستان و تابستان مثل تقویم های فعلی ما شمسی ها و مسیحی ها نیست.تقریبا یک ماه از هر کدام عقب تر است.مثلا زمستانشان تقریبا معادل و مساوری سه ماه آذر و دی و بهمن است.
بهارتان پر از بنفشه! و اقاقیا و سنبل! باد.................ما را هم از گلبرگ های بارانی شبانه محروم مدارید لطفا و علینا القصاص.

و خداوند بز را آفرید....

همه جور من از بلغاریان است...

تیم ملی والیبال هم به خوبی و خوِِِِشی و خرمی و با عدم انجام حتی یک فعل نازیبا-مثلا دست دادن با زن نامحرم در جلوی چشم هزاران نفر- به قهرمانی آسیا رسید.(آیا در پیش خدا هم قهرمان شدند؟) من بیشتر ترجیح می دهم والیبال بازی کنم تا اینکه والیبال ببینم.البته بدم نمی آید!!! که والیبال زن ها را ببینم.ترجیحا از تی وی هم نباشد و به صورت حضور در ورزشگاه باشد.!!! بعد این اندام و هیاکل النور نسوان را در جلوه های حوریان دیدن و لابد لذت های چشمی بردن و آه از نهاد برخاستن این تماشاگر بغل دستی ام که هنوز مجرد است....
همه جور من از بلغاریانست / کز آن آهم همی باید کشیدن
هر چند این والیبالیسته ها(چون زن اند خب باید علامت تانیث بکار برد دیگر،به جان سیبویه و اخفش اگر دروغ بگویم!) اینها هم مقصر نی اند.
گنه بلغاریان را نیز هم نیست / بگویم گر تو بتوانی چشیدن:
فدراسیون فوتبال مقصر است که بد بازی می کند تیم مربوطه اش و می بازد و مردم کشتی دوست ایران از فوتبال می رمند و به ورزشگاه 12 هزار نفری ازادی رفته و مثلا 20 هزار نفر در آنجا برای چند ساعت اطراق می کنند.خب فعلا وقت نمایش و همکاری است.این طیف برای آن طیف.در تشویق کردن ها هم مردها مصرع اول و زنها دومین مصرع را تکرار کنند.شاید هم مقصر قالی باف باشد و اصلا مقصر اصلی،ابداع کننده ی بازی والی بال است.اگر او فکرش را در کشف صنعت بهتری برای این بشر مفلوک صرف می کرد مردم ایران وقتی از فوتبال سرخورده می شدند در لانه ها و خانه هاشان می خزیدند نه اینکه ورزشگاه محل بازی والیبال ملی را آشیانه گرم و داغ معنوی خود قرار دهند.اصلا بگذارید برویم سر اصل مطلب.مقصر خداست که توپ را آفرید و ادم را آفرید و زمین بازی را آفرید و بز را آفرید تا با پشمش تور والیبال ببافند و....
خدایا! راست گویم فتنه از توست /ولی از ترس نتوانم چخیدن
لب و دندان ترکان ختا را /نبایستی چنین خوب آفریدن
که از دست و لب و دندان ایشان /به دندان دست و لب باید گزیدن
این خبر را بخوانید:(حضور موثر دختران+تصویر ) خدا بود که این زنان و دختران را به ورزشگاه برد تا هم باعث همخوانی وابتهاج تماشاگران مرد شوند و هم به بازیکنان تیم ملی،غیرت تزریق کنند.کجایی تزریق که یادت بخیر....
برون آری ز پرده گل رخان را / برای پرده ی مردم دریدن
"اصلا ناصر خسرو هم هزار سال قبل این شعر را برای تیم والیبال ما سروده.فقط به جای"تور" کلمه ی "پرده"را به کار برده....جناس تام!
بعد فرموده است:وقتی بازی تمام شد دنبال دختران بیفتید و ........اسیرشان شوید......
به ما تو قوّت رفتار دادی / ز دنبال نکو رویان دویدن
تمام عضو با من در تلاشند /ز دام هیچیک نتوان رهیدن
وقتی خبر فوق الذکر را خواندم بر عقل نداشته ی نویسنده و سفاهت زیاد او خندیدم. نمی دانم ورزشگاه و استادیوم رفته اید یا نه؟ در ایران که معمولا-طبق اطلاع بنده در همه ی استان های ایران- در بازی های مردانه فحش های ناموسی و خواهر مادری و ...به کار می برند.کسی هم که انجا باشد می شنود.من دبیرستانی بودم گاهی استادیوم می رفتم.واقعا الفاظ زشتی به کار می برند...یعنی محیط خیلی بدی است.فرض کنیم از این مسئله هم بگذریم و اصلا کاری نداشته باشیم که زن ها با وضع نامناسب رجز خوانی کنند با مردها، یا ساعت ها به بدن نیمه عریان والی بالیست ها بنگردند و این جور چیز ها.هر چند زنی که معتقد به دین باشد اگر مرجعش اجازه ی نگاه کردن ممتد به بدن مردان دیگر را ندهد-که نمید هد- از این حیث هم در رفتن به ورزشگاه ها مشکل دارد....جو ورزشگاه ها برای بودن زن ها مناسب نیست.چه رفتن و چه بودن و چه برگشتن.مشکلات و مضرات و مفاسد بسیار دارد.نه تنها برای شخص که در کل برای جامعه.(اقوام مونث بازکنان هم اگر چه از برخی مفاسد در امان باشند ولی....)
بعد نویسنده ی نامحترم می اید برای ما دم از"حق زنان" می زند.آخر غافل جان! تو اصل حق را نمی فهمی تا جایگاهش را بدانی. تو دوست داری مادر و خواهرت چند روز قبل در تبریز به تماشای بازی فوتبال می رفتند و ادرار کردن یکی دو بازیکن را در کنار زمین می دیدند؟ اصلا اگر هم معتقد و متعبد به شرعیات نباشی باز هم باید قبول کنی"زن ها برای رفتن به ورزشگاه های اختصاصی مردان آفریده نشده اند"....اما اینکه این حضور روز به روز ترویج و قبح شکنی از روابط می شود باید نمایندگان ما که به مجلس رفته اند نسبت به ان اقدام کنند.-مثلا:///// ـ همه اش که در کتاب ها نوشته شود حرام و حلال، که مشکل حل نمی شود.وجود قوه ی قهریه-بر خلاف زعم احمدی نژاد- لازم است.سیره ی حکومت حضرت علی-ع- این را به ما نشان میدهد.....یک مطلب دیگر اینکه مصلح کل-عج- فقط نمی آید که ما را از مفاسد دور کند، او برای تکمیل عقول و رشد نهایی بشر می آید،لذا خوب است اندکی از مفاسد بکاهیم-اگر می توانیم و اندکی بستر را اماده کنیم- تا کمتر خون دل بخورد جناب محترم ایشان....
سخن کوتاه، ازین مطلب گذشتم / سر این رشته را باید بریدن....
...حالم بَده،آدم بده.....(اگر نقصی در این مطلب بود باید پای تحجر و سوء ظن و بدحالی کنونی من گذاشت،لذا به گیرنده ها دست مزنید هرگز)

جمعه های بی تویی...

ای برده امان از دل عشاق..... کجايی؟

باشد شبان تیره امیدم به روز وصل(بیدل شیرازی)

مخاطب خاص دارد!

 

 

سل المصانع رکباً تهیم فی الفلوات  
تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی؟ 
شبم به روی تو روزست و دیده‌ها به تو روشن
  و ان هجرت سواءً عشیتی و غداتی 
اگر چه دیر بماندم امید برنگرفتم  
مضی الزمان و قلبی یقول انک آتٍ 

 

من آدمی به جمالت نه دیدم و نه شنیدم
  اگر گلی به حقیقت عجین آب حیاتی 
شبان تیره امیدم به صبح روی تو باشد 
 و قد تفتش عین الحیوه فی الظلمات 
فکم تمرر عیشی و انت حامل شهد 
 جواب تلخ بدیعست از آن دهان نباتی
 
نه پنج روزه عمرست عشق روی تو ما را
   وجدت رائحه الودّ ان شممتَ رفاتی 
وصفت کل ملیح کما یحب و یرضی
  محامد تو چه گویم که ماورای صفاتی 
اخاف منک و ارجوا و استغیث و ادنو 
 که هم کمند بلایی و هم کلید نجاتی
 
ز چشم دوست فتادم به کامه دل دشمن
   احبتی هجرونی کما تشاء عداتی 
فراقنامه سعدی عجب که در تو نگیرد 
 و ان شکوت الی الطیر نحنّ فی الوکنات

به نظر قاصرم این غزل شیخ، از زیباترین غزلیات سروده شده در تمام طول تاریخ زبان و ادب فارسی است. به خصوص با دو قید: اولا اینکه عربی را خوب بدانیم و مصرع های عربی را با کمک ترجمه نخوانیم. دیگر آنکه غیر عرب باشیم. چون عرب از خواندن اشعار عربی در بحور عروضی مخصوص شعر فارسی، حالت تهوع و مسخره کردنش دست می دهد.

تولدتون مبارک خانم.

السلام علیک یا بنت نبی الله...

السلام علیکِ یا بنت ولی الله...

السلام علیکِ یا اخت ولی الله...

السلام علیک یا عمة ولی الله...

السلام علیکِ یا فاطمة المعصومة الصدیقة المطهرة المحدثة الشهیدة....اشفعی لنا فی الجنة و جنتا ظهور ابن اخیک الامام الحجة(عجل الله فرجه)

.......................

۱- حضرت معصومه هم عمه ی امام جواد است، هم عمه ی امام هادی، هم عمه ی امام حسن عسکری،و هم عمه ی حضرت بقیة الله الاعظم، اراده ی تعدد معانی هم از "السلام علیک یا عمة ولی الله" بلامانع می نماید ،ولی من غالبا مورد اخیر را اراده می کنم....

۲- زیارت نامه ی حضرت معصومه-بر خلاف اغلب زیارتنامه ی امامزاده ها-مأثور است.یعنی از لبان مبارک معصوم صادر شده، لذا می توان در تک تک کلمه هایش بحث های عمیق کرد.تا به حال فکر کرده اید که این زیارتنامه-که ده ها سال قبل از ولادت امام عصر ما-شرف صدور یافته، چرا پس از سلام مخاطبانه به تمام ائمه، به امام زمان عزیزمان که می رسد، خطاب تبدیل به غیبت می شود؟...السلام علی الوصی من بعده...

مسند الفواطم(س)

صاحب! این وبلاگ نقل می کند حدیث غدیر را از طریقی که حضرت معصومه هم از زینت بخشندگان به سلسله رواتش است بدین طریق روایی:

(حالم خوش نیست.هم هست و هم نیست.بعدا می نویسم)

آداب ماه ذی القعده....


و واعدنا موسی ثلاثین لیلة،....

ملاصدرا و بچه ی ما.

من به ملاصدرا بسیار علاقه دارم.
معمولا علاقه به یک چیز یا به یک شخص باعث علاقه ی قهری و اجباری به متعلقات آن چیز یا آن شخص خواهد شد.کتابهای ملاصدرا هم از مرغوب ترین نوشته ها پیش منند که متاسفانه بخاطر گران بودن آثار چاپی وی در سال های اخیر ،مجبورم کتابهای دست چندم را در کتاب کهنه فروشی ها بخرم و خوشبختانه تاحالا حدود بیست جلد از تالیفات وی روزی ام شده است.یکی از مهمترین کتابهای آخوند مولی صدرا ، کتاب شواهد الربوبیه ایشان است که البته آن را ندارم.(از لحاظ عربی الشواهد الربوبیه باید گفت چرا که صفت و موصوف است نه اضافه، ولی در فارسی اسقاط الف و لام موصوف،منعی ندارد).صدرالمتالهین در این کتاب نفیس و شگفت انگیزش می فرماید-به نقل از جلد اول هزار و یک کلمه ی استاد حسن زاده ی آملی-: "و الحق أن الجهل بمسألة الوجود للإنسان یوجب له الجهل بجمیع اصول المعارف..." یعنی :"واقعیت این است که نادانی انسان نسبت به مسئله ی وجود، باعث جهل او به تمامی معارف می شود..."
وقتی هم که وجود را نشناسیم موجود را نخواهیم شناخت.وقتی هم که موجود را نشناسیم مراتب ان را نخواهیم شناخت، وقتی هم مراتب را نشناختیم می آییم و این دختران جوان را در با وضعی استثمار گونه شغل های متعدد و غالبا غیر متناسب با گوهر وجودی عناصر اناث قرار می دهیم و مقدارکی پول به آنها می دهیم و پسرها هم روزبروز بیکارتر می شوند و بیکاری اینها و پول جیب آنها و گرانی ها و اداب مسخره ی غیر اسلامی، باعث می شود سن ازدواج بالا برود و..... هزار رقم دردسر برای جامعه ی بشری....
گفته اند:"هر مرتبه از وجود حکمی دارد/گر حفظ مراتب نکنی زندیقی"
می گویم:" هر مرتبه از موجودات را نیز احکامی است و چون احکامشان را مهمل داری، بر گرفتاری نوع انسان مُهر تایید زده ای"
بچه ام چند روز است مدرسه رفته، معلمشان مرد است.فکرش را بکنید کودک های ریز و میزه ی این دوره چگونه باید با روح محکم و سفت یک معلم مرد-هر چند مهربان هم باشد-از همین بچه گی درگیر باشند.روزانه چندین ساعت.
خود ماها سه سال اول دبستانمان را با معلم و مدیر و ناظم زن گذراندیم.اگر درست یادم باشد سال اول:خانم مطهری،سال دوم:خانم امیری و بعدا طبیب زاده و سال سوم :خانم شمسی زاده.که نیمه ی دوم سال زایمان کرد.
به نظرم لااقل تا کلاس دوم باید معلم زن باشد.روح زن سفید تر است.روح مرد لازمه اش این است که حداقل خاکستری باشد...بسیاری از علمای بزرگ نیز در گذشته سواد خواندن و نوشتن و قرآن و سعدی و حتی بعضا نصاب الصبیان را پیش خانم مکتبی ها می خواندند.اصلا زن همین علامه ی مازندرانی که وبلاگ من به نامش است، معلم بود و برخی علما-مثل آیت الله جعفری اشکوری که اخیرا فوت کرد-از شاگردان این خانم بوده اند.
.......................
در اجتماع بشری دو "جامعه"وجود دارد.یک جامعه ی بزرگ به نام اجتماع،یک جامعه ی کوچک به نام خانواده. اداره ی خانواده به هیچ وجه راحت تر از اداره ی اجتماع نیست.در مرحله ی اولا و بالذات نیز شاکله ی مذکر و مونث اینطوری است که اداره ی جامعه ی خانواده با مونث ها و اداره ی اجتماع با مذکرها باشد.البته این به معنای حبس زن و منع او از احتماع و یا کوتاه کردن دست مرد از خانواده نیست.برخی شغل های در جامعه را فقط زن ها باید به عهده داشته باشند....
...................
شیخ حسن حسن زاده ی آملی: "خدای سبحان کسی را به جهنم نمی برد،بلکه جهنمی جهنم می شود."(یاد مشمشه ی ابن سینا بخیر)
باباافضل کاشانی-ره-: "عالم درختی است که بار و ثمره ی او مردم است،و مردم درختی است که بار و ثمره ی وی خرد است، و خرد درختی است که ثمره ی او لقای خدای تعالی است.والسلام"

ادامه نوشته

فدای صهبا...

                

                       اساسِ عالم هستی بساطِ باده پرستی. . .

....570

بعضی ها چقدر خوب هستند که حتی در قبال اشتباهات و بد قولی ها و تنبلی های تو هم عکس العمل تند نشان نمی دهند،در حالی که طبق قاعده ی "دو دو تا،چار تا" حق با آنهاست.من تصورم از خدا هم مثل این آدم هاست.یعنی در برابر گناهان،اشتباهات،خطاها و کم کاری های ما-بخصوص ما شیعه ها- بیشتر بر خلاف قاعده ی خشک فوق الذکر عمل می کند.و البته این به معنای نفی "عدل الهی"نیست.عدل الهی مقوله ی بسیار زیبایی است که فکر نکنم از هر یک میلیون مسلمان، دو نفر هم آن را فهمیده باشد.فرضا یک و نیم میلیارد باشیم،300 هزار؟ و بلکه صد هزار هم ان را نفهمیده اند.من هم جزو همان ها هستم که "فهم درستی"از عدل ندارند.خداوند بر فهم و علم همه گان بیفزاید.

لعن الله الاجاره!

یکی از مقاطع مهم تعویض خانه،-لااقل در قم- مربوط به شهریور و مهر هر سال است.چندین و چندتن از دوستانم دربدر دنبال پیدا کردن خانه ی جدید می گردند و نمی یابند.قیمت ها نه تنها نسبت به پارسال فوق العاده زیاد شده،که حتی نسبت به 4 ماه قبل که ما چند هفته دنبال خانه بودیم هم خیلی گران تر شده است.یعنی به عبارتی"هرج و مرج"در قیمت گذاری بر املاک استیجاری وجود دارد.اگر "نظارت" دقیق می شد و قانون معقولی اجرا می شد،طرف نمی امد طویله اش را بنگاه بگذارد با سه میلیون پیش و 250 هزار تومن کرایه،در یکی از بدترین مناطق قم،تازه به شرط عدم بچه داشتن........(بعد طلبه ی بیچاره که شهریه اش بین 200 تا 300 تومن است-و درصدی از آنها حتی بسیار کمتر از این حدود- باید چه خاکی سرش بریزد؟ زن و بچه و کتاب و کرایه ماشین و دکتر و....؟ و هر کس دیگر که حقوقش در همین حوالی است) بعد بگویند"حوزه نباید دولتی شود" بابا دولتی شدن بد باشد، حکومتی شدن که-با رعایت چند ضابطه- بد نیست.بگذار تا صبح دولت پول خرج کردن وهابی ها و پول خرج نکردن ماها برسد تا ببینیم یک من ماست چقدر لوبیا دارد.
خدایا "مفهوم و مصداق اجاره"را کاش نمی آفریدی! حالا که آفریده ای لابد حکمتی داشته، ولی چون ماها بی حکمت با ان درگیریم، آن را از بین ببر و نابود کن و با یزید لعین محشور کن.مصداقا و مفهوما.

تغییر/خوشحالی

لزوم بازنگری در کتب نظام آموزشی ایران



خوشحال شدن از اعتراض فرید مدرسی به عملکردم

شعرهای الکی/2

طره وارم بی سبب تا چند بر هم بشکنی؟/ای اسیرت جان و دل «من عهد و پیمان نیستم»
طفیلی لاهیجی


تا رفته،به او «نامه ی ننوشته»فرستم/ یعنی که ز هجران توام دیده سفید است
ابوطالب کاشانی همدانی متخلص به کلیم


به من «دشنام زیر لب»دهی هر دم،نمی دانی/که من هم هر نفس«قربان شوم»ها زیر لب دارم
سید عبدالعال حسینی متخلص به نجات


در سینه دلم گم شده تهمت به که بندم؟/«غیر از تو» در این خانه کسی راه ندارد
زکی یزدی


محمود دل ما همه شد«وقف غم دوست»/ دشمن به گمان،اینکه عبث خرم و شادیم
ملا حسن کبکانی متخلص به محمود

تکمیل می شود.کی؟ نمی دونم

امروز ۲/۷/۱۳۹۰ش

ساعت۴بعد ظهر: با ارادتمند

ساعت ۴و۳۰:با سید محمد باقر ابطحی اصفهانی

ساعت۵:با شیخ محسن خنفر نجفی

ساعت۷:با سید عبدالله فاطمی نیا

ای تو تمام بود من...

مجنون خواست که پیش لیلی نامه‌ای نویسد
قلم در دست گرفت:

"خیالِ تو مقیمِ چشم است
و نامِ تو از زبان خالی نیست
و ذکرِ تو در صمیم جان جای دارد
پس نامه پیش که نویسم
چون تو در این محله‌ها می‌گردی"

قلم بشکست
و کاغذ بدرید
مولوی-فیه ما فیه/مقالات

من نه تنها به زبانم عادت داده ام که حتی ذهنم را هم طوری تربیت کرده ام که سعی کند نگوید کدام امام را بیشتر از دیگری دوست دارد.اگر هم تسامحا بگویم منظورم تعلق است.مثلا تعلقم به این امام بیش از آن امام است.ولی در بحث"دوست داشتن"به بحث مراتب نمی رسم.عبارتی که از مولانا-رضی الله عنه و ارضاه- نقل کردم به نیت امام صادقی بود که...همیشه....از سالهای دور....بی حد و اندازه دوستش داشته ام....چون بحث حدود منتفی شود همین جملات محدود و حروف الفبا هم قامتشان نارساست.صلوات الله علیک و علی آبائک و امک و ابنائک....

لأکرمنّ مثوی جعفر ...

حضرت محمد-علیه و آله السلام- فرموده اند:"...ألا و مَن أحبّ علیا لا یخرج من الدنیا حتی یشرب من الکوثر،و یأکل من طوبی، و یری مکانه فی الجنة..."
بدانید : هر که علی را دوست بدارد،نمی میرد مگر اینکه از کوثر بنوشد و از طوبی بخورد و جایگاهش را در بهشت ببیند...
صفات الشیعه،شیخ صدوق،حدیث اول
....................................................................
و امام صادق علیه السلام فرموده اند:"...إن الله یعطی الدنیا لمن یحب و یبغض،و لا یعطی هذا الأمر الا صفوته، أنتم-و الله-علی دینی و دین آبائی..."
همانا خداوند دنیا را هم به دوستانش می دهد،هم به دشمنانش، ولی ولایت اهل بیت را جز به برگزیدگانش نمی دهد، قسم به خدا که شما شیعیان و محبین اهل البیت، بر دین من و پدرانم هستید....
فضائل الشیعه،شیخ صدوق،حدیث42
.................................................................
شهادت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام بر فرزند بزرگوارشان حضرت ولی عصر-که خداوند متعال در ظهورشان تعجیل بفرماید- و باقی دوستداران و شیعیان ایشان تسلیت باد.لعنت خدا هم بر قاتلین آن حضرت باد.از اولی و دومی گرفته تا عباسی های زندیق... أری بنی أمیة معذورین إن قتلوا/ و لا أری لبنی العباس من عذر ٍ...

پاییزی دیگر . . .

 

ص ی ا د م ن ب ه ا ر ک ه ف ص ل ش ک ا ر ن ی س ت.....

خیام کمیل دان....

الهی و مولای اجریت علی حکما اتبعت فیه هوی نفسی و لم احترس فیه من تزیین عدوی فغرنی بما اهوی و اسعده علی ذلک القضاء فتجاوزت بما جری علی من ذلک بعض حدودک وخالفت بعض اوامرک فلک الحمد علی فی جمیع ذلک و لا حجة لی فیما جری علی فیه قضاؤک

معبود و مولای من! حکمی را بر من جاری کرده ای که در ان من هوای نفسم را پیروی کرده و از زینتکاری های فریبنده ی نفسم-که دشمنم است- خود را مراقبت ننموده ام.پس این دشمن مرا فریب داد به خواسته اش و قضای تو هم او را مساعدت نمود. پس من از همان رو نسبت به برخی حدود تو تجاوز و تعدی کردم به همان حکم جاری، و بعضی از فرمانهایت را مخالفت نمودم.پس تو را سپاس می نهم بر همه ی انها و عذر و دلیلی بر انچه قضای تو بر من جاری کرده ندارم....


در برخی نسخه ها به جای "و لک الحمد" امده است:"و لک الحجة"
لذا برخی چون توانایی درک و فهم معنای"شکر بر معصیت" را ندارند اقدام به برگزیدن نسخه ی "و لک الحجة" کرده اند.بخصوص یک شاهزاده ی قاجاری اهل تالیفات عدیده.به گمانم فرهاد میرزا صاحب قمقام زخار....با این تمسک که در نگارش خطاطانه "الحجة" شبیه "الحمد" است و این تکه ی اخری را درست گفته.
اما اگر اندکی از عرفان نظری را یاد داشته باشیم و بحث اعیان ثابته و رب های متعدد را بفهمیم اتفاقا این معنای"و لک الحمد"خیلی دل نشین تر و غم ناک تر و اخلاقی تر و اصلاح گرایانه تر است.درباره ی شاعر و حکیم شیعه مذهب و بزرگوار جناب شیخ ابوالفتح خیام نیشابوری استرآبادی و "رباعی گویی" اش دو فرض موجود است.یا این رباعی های رایج از شخص شخیص ایشان هست یا نه؟ در صورت اول، من عقیده دارم که یکی از افرادی که خیلی خوب معنای عبارت مذکور دعای کمیل را فهمیده است حضرت خیام است.روح پر فتوحش شاد.
اما اگر آن اشعار را از وی ندانیم و درجه ی معرفت او را با برخی رساله های باقی مانده ی وی بسنجیم اگر چه او را تحسین می کنیم ولی درجه ی معرفتش به اندازه ی "عیار معرفتی"صاحب رباعی ها نخواهد بود. گورش پر نور.یک اقرار: من از کودکی!!!-از اول طلبگی- دوست داشتم یک شرح ساده که مقصود واقعی خیام -یا صاحب اشعار منتسب به خیام- را بیان دارد بر رباعیات او بنگارم.همه چیز هم تا امروز مهیا بوده.فقط دو مشکل در کار هست.اول بی سوادی ام و دوم نداشتن سواد.

ادامه نوشته

چرا 120 سال؟

((دلیل استفاده از واژه 120 سال زنده باشی !!!! ...
آیا میدانید که گاهی به هم می رسیم و می گوییم 120 سال زنده باشی یعنی چه و از کجا آمده؟برای چه نمی گوییم 150 یا 100 سال یا ...
در ایران و در زمان ماقبل هجوم اعراب به ایران سال کبیسه را به این صورت محاسبه می کردند که به جای اینکه هر 4 سال یکروز اضافه کنند (که البته اضافه هم می کردند) هر 120 سال یک ماه را جشن می گرفتند و کل ایران این جشن برپا بود و برای این که بعضی ها ممکن بود یکبار این جشن را ببینند و عمرشان جواب نمی داد تا این جشن ها را دوباره ببینند به همین دلیل دیدن این جشن را به عنوان بزرگترین آرزو برای یکدیگر خواستار بودند هر کسی برای طرف مقابل آرزو می کرد تا آنقدر زنده باشی که این جشن باشکوه را ببینی و این به صورت یک تعارف و سنتی بی نهایت زیبا درآمد. که وقتی به هم می رسیدند بگویند 120 سال زنده باشی!
http://fazell.blogfa.com/post-143.aspx))
.......................................................................
قبلا به یکی از دوستان گفتم که برخی آداب مردم ایران زمین و مردم بلاد مسلمین ماخوذ و گرفته شده ی از دین و شریعت است،ولی تکرار مدام ان و غفلت از منشأش باعث می شود رنگ شرعی اش کم رنگ و حتی فراموش شود.قضیه ی 120 سال شدن و دعا برای 120 ساله شدن از همین قرار است.در یک حدیث نبوی-ص- مدتها قبل خوانده ام که"عمر طبیعی امت من 120سال است".البته اینکه الان اغلب مردهای جوامع اسلامی در حدود 60تا70 سال و زنها هم در همین حدود می زیند هزار و یک دلیل دارد که اولینش گناه کردن زیاد ماها و عدم اجرای فرامین جسمی و روحی اسلام عزیز و مظلوم است.در هر حال تحلیل باستانی بالا به نظر بنده ربطی به 120 ساله خواستن زندگی احباء ندارد و سرمنشاش همین حدیث است.به علاوه این عمر طبیعی به معنای انسداد عمر بیشتر از این تاریخ نیست.هستند افرادی که بیش از120 سال زیسته اند.....و....
چند روز قبل که شیخ احمد دشتی بوشهری وفات کرد در مراسم تشییع و تدفین چند تا از پسرهایش بودند.از یکی که کمتر اضطراب داشت-بعد از عرض تسلیت و طلب مغفرت- پرسیدم مقدار عمر والد فقیدتان چند بود؟ چون در برخی جاها 110 و جاهایی 103 و برخی جاها 118 گفته اند؟جواب داد:" اگر چه در آن زمان شناسنامه در کار نبوده ولی عمر پدرمان 117 سال بود."
مرحوم شیخ احمد دشتی خدمات بسیاری انجام داد و در وادی تالیفات تا جایی که بنده می دانم"شرح لمعه" را نوشته اند و بس.البته در این مطلب تسامح مغفور وجود دارد.شرح لمعه و شرح منظومه در واقع شرح بر شرح لمعه و شرح بر شرح لمعه است.یشان را در حجره ی شهید مفتح صحن بزرگ حرم مطهر حضرت معصومه-س- دفن کردند و نماز میت را آیت الله مکارم شیرازی خواند.
پدر مرحوم دشتی، اخوند ملا حسن دشتی نام داشت و در طبقه ی شاگردان آخوند خراسانی قرار داشته و از تحصیل کنندگان نجف بوده است.
 در مراسم تشییع شیخ احمد، یک شیخ پیر با اعتراض می گفت:"چرا او را باید در قم دفن کنند؟ عالمی که در یک مکان دفن شود برای مردم آن محل شفاعت می کند.باید او را در شهرستان"دشتی"بوشهر دفن می کردند." آهسته در دلم گفتم:شاید وصیت کرده باشد در حرم اهل بیت-ع- یعنی قم دفن شود.اما دلم گفت:این شیخ هم حرف بدی نمی زند.به علاوه گر در یمنی پیش منی....حافظا


جمعه 1 مهر1390 ساعت: 4:55 توسط:حمیدرضا
حاضری لعنت کنیم کسیو که به پیغمبر تهمت زده ؟
مرد حسابی کجا حدیث هست که 120 سال
....
حله عزیز ؟

نجفی: لطفا بر نیآشوبید ای جناب محترم.تهمت وقتی محقق است که علم باشد و عمدا آن را زیر پا گذاشته و بر خلافش را نسبت دهیم.وقتی جهل در کار باشد یا علم به خلاف باشد، اگر بدون تعمد و بی مخدوش کردن وجه منسوب الیه چیزی بگوییم تهمت نخواهد بود.من در حدیثی ۱۲۰ سال را دیده ام.اگر چه فرموده اند:"چون حدیثی نقل کردید آن را مسندا ذکر کنید" ولی این امر،وجوبی نیست.لذا نقل حدیث با ما،سند یابی با امثال حضرتعالی!

شیخ محمود یاسری از علمای مجهول القدر بود.لات و مات ها را دور و بر خودش جمع می کرد.برخی از علما به وی می گفتند:" این چه وضعی است که اینها را دور خودت جمع کرده ای؟" می فرمود: جمع کردن اینها با ما،درست کردنشان با شما.....