السلام علیک با بقیة الله...

رندان سلامت مي‌كنند جان را غلامت مي‌كنند 
 
مستي ز جامت مي‌كنند مستان سلامت مي‌كنند 
 
 
در عشق گشتم فاشتر وز همگنان قلاشتر 
 
وز دلبران خوش باشتر مستان سلامت مي‌كنند 
 
 
غوغاي روحاني نگر سيلاب طوفاني نگر 
 
خورشيد رباني نگر مستان سلامت مي‌كنند 
 
 
افسون مرا گويد كسي توبه ز من جويد كسي 
 
بي پا چو من پويد كسي مستان سلامت مي‌كنند 
 
 
اي آرزوي آرزو آن پرده را بردار زو 
 
من كس نمي‌دانم جز او مستان سلامت مي‌كنند 
 
 
اي ابر خوش باران بيا وي مستي ياران بيا 
 
وي شاه طراران بيا مستان سلامت مي‌كنند 
 
 
حيران كن و بي‌رنج كن ويران كن و پرگنج كن 
 
نقد ابد را سنج كن مستان سلامت مي‌كنند 
 
 
شهري ز تو زير و زبر هم بي‌خبر هم باخبر 
 
وي از تو دل صاحب نظر مستان سلامت مي‌كنند 
 
 
آن مير مه رو را بگو وان چشم جادو را بگو 
 
وان شاه خوش خو را بگو مستان سلامت مي‌كنند 
 
 
آن مير غوغا را بگو وان شور و سودا را بگو 
 
وان سرو خضرا را بگو مستان سلامت مي‌كنند 
 
 
آن جا كه يك باخويش نيست يك مست آن جا بيش نيست 
 
آن جا طريق و كيش نيست مستان سلامت مي‌كنند 
 
 
آن جان بي‌چون را بگو وان دام مجنون را بگو 
 
وان در مكنون را بگو مستان سلامت مي‌كنند 
 
 
آن دام آدم را بگو وان جان عالم را بگو 
 
وان يار و همدم را بگو مستان سلامت مي‌كنند 
 
 
آن بحر مينا را بگو وان چشم بينا را بگو 
 
وان طور سينا را بگو مستان سلامت مي‌كنند... 

نفت و طلا

23 ماه قبل در همین وبلاگ:

مقاله ای را از مجله ی میدل ایست مورخه ی اواخر سنه ی 1983 م میخواندم که در انجا از احتمال حمله ی امریکا به تاسیسات نفتی ایران و ممانعت از صادرات نفت سخن گفته بود. در مقابل هم جواب ایران مبنی بر بستن گذرگاه آبی هرمز را اورده بود. این مقاله مربوط به 27 سال پیش بود و جالب اینکه یکی دو روز پیش مقاله ای در یکی از روزنامه های عربی منطقه می خواندم و همین مطلب تکرار شده بود. یعنی حمله ی نظامی غرب به تاسیسات نفتی و اتمی و صنعتی ایران. در مقابل هم یکی از مقامات رسمی ایران از بستن تنگه ی هرمز سخن رانده بود.
منظور اینکه تاریخ تکرار می شود و عبرت از تاریخ برای حال و آتیه ی ماهاست که ارزش دارد والا فهم اتفاقات تمام شده اگز صرف اطلاع باشد چندان سود شخصی معقول در پی ندارد. در روزگار ما هم تسلط بر خلیج فارس و دریای عمان چندان سخت نیست. بخصوص نسبت به خلیج فارسی که خط القعرش نزدیک مرزهای ایران است و با دست خالی هم می توان قلوه سنگهایی را به طرف ناوهای امریکایی پرتاب کرده و سر و کله ی ناوگانشان را شکست!

http://mazandarani100.blogfa.com/post/55

ــــــ

المهدیّ طاووسُ اهل الجنّة...

!!!

شادم به رضاي تو اگر وصل و اگر هجر

          كاميخته با عشق نخواهم هوسي را

وقار شیرازی 

تاختن اسب جفا!!!

بر خاکساران
                 بی‌خبر
                       مستانه بر رخش جفا
                                                در شاهراه دلبری
                                                                     خوش میدوانی ای پسر

امام رضا(ع) & ملا محمد اشرفی & صائب تبریزی


نقل است از میرزا حسن حکیم باشی درباره نامه نگاری علامه ملا محمد اشرفی( معروف به مقدس اشرفی و حجت الاسلام ) با ساحت مقدس امام رئوف سلاله زهرا علی بن موسی الرضا(ع) به شرح زیر:

من در سالی عازم تشرف به ارض اقدس مشهد الرضا(ع) شدم.قبل از مسافرت برای تسویه امور شرعی و تنظیم وصیت نامه خدمت مرحوم ملا محمد اشرفی(نورالله مضجعه)شرفیاب گشتم...

ایشان فرمودند که زمان حرکت خدمتشان برسم.پس از چند روز موقع حرکت خدمتشان رسیدم ،ایشان پاکتی به من دادند و فرمودند:این عریضه را هنگام ورود تقدیم حضرت ثامن الحجج(علیه آلاف التحیه و الثناء) نموده و در مراجعت جوابش را بیاور.

من نیز پس از تشرف به آن آستان ملک پاسبان عریضه را بر ضریح منور گذاردم.

مدت چند ماه به جهت تکمیل زیارت اقامت گزیدم و به کلی موضوع عریضه حاجی و جواب آن از نظرم محو گشته بود تا شبی که سحر آن قصد مراجعت داشتم،برای زیارت وداع به حرم مشرف شدم.پس از ادای فریضتین، قیام به نوافل نموده و در اثنای نماز دیدم خدامان عتبه عرش درجه همگی جار می زنند و مشغول بیرون کردن زائرین از حرم مطهر می باشند.من متحیر بودم که اول شب چه موقع خلوت کردن و دربستن حرم است؟!

تا نماز من به آخر رسید کسی در حرم و رواق نماند.من نیز بعد از سلام نماز خواستم از جای برخیزم و بیرون روم که در حین حرکت بزرگواری را دیدم در نهایت عظمت و جلالت از بالای سر ضریح منور با کمال وقار می خرامیدند و چون به موازات من رسیدند فرمودند:حاج میرزا حسن! وقتی به اشرف(1) رفتی سلام مرا به حاجی[ملا محمد اشرفی] برسان و به ایشان عرض کن:

آیینه شو  وصال پری طلعتان طلب/ اول بروب خانه ، دگر میهمان طلب

چون این فرمایش را فرمودند از محاذات من گذشتند و در ضلع پایین پای منور از نظرم غائب شدند.من متفکر بودم که این شخص عظیم الشان جلیل القدر کیست مرا به اسم مخاطب ساخت و پیغامی به حاجی داد!هرچه گردن کشیدم کسی را ندیدم. از جای برخاستم و در اطراف حرم گردیدم احدی را نیافتم تا آنکه اوضاع حرم را همانگونه و بدون تغییر یافتم.حالت ضعف و اغمایی دست داد و پریشان شدم تا آنکه متوجه شدم که عالم مکاشفه بوده است.

سحر همان شب حرکت نموده به محض ورود به اشرف، مستقیما به در خانه حاجی رفتم تا جواب عریضه را به ایشان برسانم که به محض اینکه دق الباب کردم صدای مبارک حاجی از میان خانه بلند شد که فرمودند:حاج میرزا حسن آمدی؟قبول باشد.

عرض کردم:بلی ، آیینه شو وصال پری طلعتان طلب / اول بروب خانه دگر میهمان طلب

فرمود: افسوس عمری گذراندیم آن طور که باید تجلیه باطن ننمودیم.

منبع:

جامع الدرر ج1 ص47ـ50
..........................................................................................................................................
1. اشرف البلاد نام تاریخی شهرستان بهشهر در استان مازندران است که از دیرباز محل رشد علما و عرفای برجسته ای همچون ملامحمد اشرفی و عارف سالک آیت الله کوهستانی و شهید مجاهد هاشمی نژاد بوده است.

http://koktelmolotof.mihanblog.com/post/69

بله جان برادر! تخلیه قبل از تحلیه لازم است مگر اینکه اکسیر کیمیا وش محبت را در حد اعلا داشت تا از مراحل تخلی و تحلی و تجلی بی نیاز و فارغ بود و مدام اسپند بر آتش وار خوش زیست. مرحوم آیت الله ملا محمد اشرفی مازندرانی از اعاظم علمای شیعه در ابتدای قرن چهاردهم هجری است و تالیفات خیلی ارزشمند و جالبی بخصوص در زمینه ی امام حسین(ع) و عاشورا دارد و عنایت خاص امام حسین زندگی وی را فرا گرفته است.ایشان از اساتید مرحوم شیخ عبدالله مازندرانی است.همانی که وبلاگ این جانب به نام وی است.مرحوم اشرفی انسانی عارف و اهل دل بوده و میرزا جواد آقا ملکی تبریزی در کتاب شریف "اسرار الصلوه" خویش داستانی را درباره ی حال معنوی و ابتهال وی نقل می کند.
این مطلب را بنده به روایتی دیگر نیز شنیده ام که میرزا حسن لسان الاطبا وقتی از مشهد به اشرف-بهشهر- بر می گردد قبل از هر کار به درب منزل استاد رفته و به آنجا که رسیدم استاد درب منزل را گشود و بدون هیچ مقدمه ای لبخند زد و گفت: آئینه شو جمال پری طلعتان طلب/ اول بروب خانه دگر میهمان طلب.
مزار مرحوم اشرفی را با سرچ در گوگل می توانید ببینید.در سر در مسجد و مزارشان هم گویا همین بیت شعر فو الذکر را نوشته اند.

رحمت خداوند بر مرحوم اشرفی و مرحوم مازندرانی و مرحوم صائب تبریزی باد.

..........................................

آیـیـنـه شــو وصـال پــری طـلـعـتــان طـلـب/    اول بـروب خـانـه دگـر مـیـهـمـان طـلـب
گـلـمـیـخ آســتــانـه عـشـق اسـت آفـتــاب/    هر حاجتـی که داری ازین آستـان طلب
ایمن ز طـبـع دزد شـدن عـین غـفلت اسـت/    از صـحـبـت سـیـاه درونـان کـران طـلـب
چون سبزه زیر سنگ حوادث چه مانده ای؟/    همت ز دست و بازوی رطل گران طلب
مـعـیـار دوسـتــان دغـل روز حـاجــت اسـت/    قرضی بـه رسم تجربه از دوستان طلب
رویی ز سنگ و جانی از آهن بـه هم رسان/    آنـگـه بــیـا و آتــش ازیـن کـاروان طـلـب
دسـت از خـرد بـشوی و تـمنای عشـق کن/    خالی شو از دغل، محک امتـحان طلب
در نـاخـن نـسـیم گـشـایش نمـانـده اسـت/    ای غنچـه همت از نفس بـلبـلان طـلب
خـواهی کـه جـای در دل شـکـرلـبـان کـنی /   همت ز کلک صائب شـیرین زبـان طلب

لعن الله الحجاب

امام کاظم علیه السلام: لیس بینه و بین خلقه حجاب غیر خلقه.(بین خداوند و آفریده هایش حجاب و فاصله ای جز خود آفریده ها نیست)

این حدیث می تواند خواب را یک هفته از چشمان آدمی بگیرد و بیشتر. تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز.

یا قابل التوبه

کسی که از گناه توبه کرده مانند کسی است که گناه نکرده است

اللهم اغفر لی کل ذنب اذنبته و کل خطیئه اخطئتها بحق امیر المومنین و یعسوب الدین و ابنه صاحب الامر و العصر و الزمان علیهما صلواتک یا رحمان و یا سبحان.

و ارنا فی آل محمد ما یاملون...

ای تو جالینوس جان و بو علی سینای ما...

اعتذاريات

آقا عبدالحسين شرمنده نوشتن اون قضيه دير شد.

آاقا مهدي تبريزي كجايي؟ ادرستون رو مي خواتسم.آدرس پستي؟

خانم مهاجري ببخشيد كه اون مطلب رو ننوشتم. ديشب و امروز حتي ده دقيقه وقت براي صرف اون كار نداشتم و حالا فقط كمي سرم خلوته.

آقاي ارادتمند شما هم نه قم اومدي نه نشوني دادي؟ رفيقت هم عكسو ايميل نكرد. هلپ مي.

 

خانه به دوشي و غم سيلاب

به هجـر و وصــل تــاب آرمیــدن نیست
یکیست شنبه و آدینه ای که من دارم           رهي معيري

معامله ی پایا پای!

قال الامام المهدی-عجل الله تعالی فرجه الشریف-:

((مَنْ كانَ فی حاجَة اللّهِ عَزَّوَجَلَّ كانَ اللّهُ فی حاجَته))

هر كسى كه به دنبال حاجت خداوند عزّوجلّ باشد، خداوند نیز دنبال كننده و برآورنده ى حاجت او خواهد بود.

غریق شعله ور

یکی از نشانه‏ های دوستی، محزون بودن در فراق و دوری از دوست و محبوب است. بدیهی است که علاقمندان به امام زمان علیه السلام در دوران غیبت در فراق او اندوهگین هستند و این حزن و اندوه را به گونه‏ های مختلفی بروز می‏دهند . امامان معصوم نیز به خاطر غیبت امام زمان علیه السلام می‏ گریستند. به عنوان نمونه، سدیر صیرفی می‏ گوید:
 به خدمت مولایمان امام صادق علیه السلام رفتیم و امام را در حال گریه و ناله دیدیم. او آنگاه حالت امام را این‏ گونه تشریح می‏کند: «هو یبکی بکاء الوالد الثکلی ذات الکبد الحرسی قد نال الحزن من وجنتیه و شاع التغییر فی عارضیه و املأ الدموع محجریه و هو یقول: سیدی غیبتک نفت رقادی و ضیقت علی مهادی و ابتزت منی راحة فؤادی، سیدی غیبتک اوصلت مصابی بفجائع الابد;
او همچون مادر فرزند از دست داده، می ‏گریست، اندوه از گونه‏ های مبارکش پیدا بود و رنگ چهره ‏اش تغییر کرده بود. اشک‏ های او لباسش را خیس کرده بود و در این حالت می‏گفت: مولای من! غیبت تو، خواب را از چشمانم ربوده و زمین را بر من تنگ نموده و آسایش دلم را از من گرفته است. مولای من! غیبت تو، بلا و مصیبت مرا به فاجعه های ابدی پیوند داده است .»
شاعر عرب حزن و اندوه قلبی خود را در غم دوری از حضرت مهدی علیه السلام چنین بیان کرده است:

قلبی الیک من الاشواق محترق/ و دمع عینی من الآماق مندفق
الشوق یحرقنی والدمع یغرقنی/ فهل رایت غریقا و هو محترق؟

و شاعری پارسی گوی، ابیات فوق را چنین به فارسی در آورده است:

دل ز شوق دیدنت ‏سوزد چو عود/ از فراقت دیده بارد همچو رود
غرقه در سیلاب اشک و دل کباب/ کس غریق شعله ور کی دیده بود؟

http://khedmatearbab.blogfa.com/post-5.aspx

حسن ظن به مسلمانان...

مرحوم آقا سيد محمد حمامي، كه در نجف بودند و صبحهاي زود عازم حرم مطهر مي‌شدند داراي عصاي آبنوس ارزشمندي بودند. روزي به ايشان گفتند نكند يك وقت قبل از اذان صبح برخي دزدها به شما حمله كنند و اين عصا را از شما بگيرند. ايشان گفته بود اين دزدها اگر قبل از اذان صبح دزدي مي‌كنند پس كي نماز شب مي‌خوانند؟!

 يعني ايشان به حدي نسبت به مسلمانان و صداقت رفتاري و گفتاري آنها حُسن ظن داشتند كه گمان مي‌كردند حتي دزدان هم نماز شب مي‌خوانند، از نمونه‌هاي ديگر حكايت مرحوم ملا محسن فيض كاشاني است كه شانه خود را گم كرده بودند. پس از يك سال به خاطر آورد كه آن را در بازار شهر گم كرده‌اند شخصي را فرستاد كه آن را بياورد. به وي گفتند جناب فيض، شانه شما پارسال گم شده و حتماً تا به حال كسي آن را برده است. فيض كاشاني فرمود آن شانه مال من بود و مردم كه مال ديگران را نمي‌برند.

حب الحسین(ع) ...

قال ابوعبدالله علیه السلام:« مَن ارادَ اللهُ به الخیرَ، قذفَ فی قلبه حبَّ الحسینِ علیه السلامُ و حبَّ زیارتِه»

امام صادق علیه السلام فرموده اند که: «هر که خداوند برایش خیر و خوبی را اراده کند،محبت امام حسین(ع) و علاقه به زیارت حضرتش را در دل وی اندازد»

کامل الزیارات،ص142/فضائل الحسین،ص53

الهی العفو

آن اسلامی مشکل بشر را حل خواهد کرد که به تفسیر خمینی باشد!!

نورالدین کیا نوری

ص38 کتاب سید صاحب سخن/سلسبیل/قم/137ش

...........................................................................

عدالت

نظری مباح کردند و هزار خون معطل
دل عارفان ببردند و قرار هوشمندان (سعدی)

ک ر ب ل ا

عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ....

نشانه های شیعه پنج چیز است....

چشمم نگر ز شوق تو قائم مقام جام/ اشکم ببین ز لعل تو نایب مناب می(خواجو)


الهورموز!

روزنامه آمریکایی "نیویورک‌تایمز" خبر داد
هراس آمریکا از توانمندی ایران در بستن تنگه هرمز/درخواست اوباما از رهبر انقلاب
خبرگزاری فارس:روزنامه نیویورک تایمز مدعی شد، رئیس جمهور آمریکا در نامه‌ای به رهبر ایران، نگرانی و هراس خود را از تهدید ایران مبنی بر انسداد تنگه هرمز آشکار ساخته است.
خبرگزاری فارس: هراس آمریکا از توانمندی ایران در بستن تنگه هرمز/درخواست اوباما از رهبر انقلاب

به گزارش خبرنگار سیاست خارجی فارس، روزنامه نیویورک تایمز از ارسال نامه توسط باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا به رهبر ایران حضرت آیت‌الله خامنه‌ای خبر دا

به نوشته این نشریه آمریکایی، مضمون این نامه که متن آن هنوز منتشر نشده است،مربوط به هشدارهای ایران نسبت به انسداد تنگه هرمز است و اینکه این اقدام ایران می تواند اقتصاد جهانی بویژه غرب را با بحران روبرو کند.این روزنامه اعلام کرد که مقامات حکومت آمریکا این نامه را از طریق کانال‌های امنیتی خود به ایران ارسال کرده‌اند و یادآور شده که این موضوع نشانگر عمق نگرانی آمریکا از افزایش تنش‌ها در منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز است.هنوز هیچ یک از مقامات رسمی کشورمان وجود چنین نامه‌ای را تایید نکرده‌اند.

ناظران سیاسی بر این عقیده‌اند که در صورت درست بودن ادعای نیویورک تایمز مبنی بر ارسال چنین نامه‌ای از سوی اوباما، این اقدام بیش از هر چیز بیانگر اذعان غرب و سران کاخ سفید به توانایی ایران در انسداد تنگه هرمز و هراس از عملی شدن این تهدید است.این در حالی است که مقامات کشورمان در گذشته و امروز بستن تنگه هرمز را واکنشی طبیعی و به حق از سوی ایران در قبال تهدیدات دشمنان می دانند و عواقب چنین اقدامی را متوجه کسانی می‌دانند که همواره خواسته‌اند ایران را با تهدید و زور به عقب نشینی از مواضع برحق‌اش وادارند./فارس!

انتقاد کور

امام صادق علیه السلام را هزاران شاگرد بود.از فرقه ها و مذاهب و ادیان و مناطق و بلاد گوناگون. تعدادی از این شاگردان اهل بصره بودند که یکی از انها خلیل نام داشت.خلیل بن احمد فراهیدی.یک دانشمند و عالم بزرگ مرتبه ی شیعی.این آقا خلیل ما روزی در کنار خانه ی کعبه بود و از خدا خواست علمی را روزی و قسمت من کن که تا به حال کسی آن را ایجاد نکرده باشد.روزی از روزها در بازار مسگرها می گذشت.ضربات چکش مسگرها طنینی را در ذهن ایجاد کرد.لختی درنگ نمود و اندکی اندیشید.لبخندی بر لبانش نشست و.....ادامه تا بعد!!!

به نشاط و قهقهه شد فرو که....

یک شعر فوق العاده از مرحوم صحبت لاری.

این شعر را در تذکره سخنوران قزوین و در بسیاری از سایت های اینترنتی به اشتباه یا به عمد(یعنی سارقانه،) به نام طاهره ی قره العین بهایی ثبت کرده اند.

لمعاتُ وجهک اشرقت، و شعاع طلعتک اعتلا

زچه رو الست بربکم نزنی، بزن که بلی بلی

به جواب طبل الست او، ز ولا چو کوس بلا زدم

همه خیمه زد به در دلم، سپه غم و حشم بلا

پی خوان دعوت عشق او، همه شب ز خیل کروبیان

رسد این صفیر مهیمنی، که گروه غم زده: الصلا

من و مهر آن مه خوبرو، که چو زد صلای بلا بر او

به نشاط و قهقهه شد فرو، که انا الشهید بکربلا

چه خوش آنکه آتش غیرتی زنی ام به قله ی طور دل

فـــدکــکــتَــه و سـکــکـتَــه، متــدکــدکــا مــتــزلـــزلا

چو شنید ناله ی مرگ من، پی ساز من شد و برگ من

فـــأتـــی الــیّ مُهـــرولا ، و بکــی علــیّ مـجـــلــجــلا

تو که فلس ماهی حیرتی چه زنی ز بهر وجود دم

بنشین چو «صحبت» و دم به دم بشنو خروش نهنگ لا

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک....

الافاضات الحبیبیه

از آقا عبدالحسین عزیز:

چیستان:
اگر جویی تو نام آن نکو کار/ رفیعا جان بابا دل بدست آر
دل یعنی بر عکس.عکس "جان بابا" چی میشه؟+ به دست آر؟
نمی دونم.
حافظ هم میگه: اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را....

به دست یعنی: ید
دل ما یعنی بر عکس کردن ما یعنی ام
ام+ید= امید
پس معنی معمای اگر ان ترک شیرازی...میشه :امید
شاید روح حافظ هم از این خبر نداشته!
    ..............

کتاب تذکره سخنوران قم چندی است دستم رسیده ،
این چند بیت از اونجاست:
من رفتم و دل به کوی او ماند/ از رفتن بیدلانه پیداست! (از تابع قمی)
ای خواب میا دگر به چشمم /جای تو درین زمان پر آب است (از تذرو قمی)

از تنهای قمی:
1- رو در آیینه چو آن آینه رو بنماید *** او در آیینه و آیینه در او بنماید!

2- ما و جانان در حقیقت چون دو حرف مدغمیم *** هم دو تا و هم یکی ،هم بی هم و هم با همیم!

.............

آقای مجاهدی اگر چه زحمت زیادی کشیده ولی شاعرای زیادی از رو ذکر نکرده. در هر حال اون تذکره مملو از اشعار قشنگه که شما چند تا رو نوشتید.شرح حال سدید قمی و اون بیت شعری رو که به تبعیت از عرفی شیرازی گفته بخونید.خوش به حالش.رزقنا الله.

..............

آقای عبدالحسین:

جواب الچیستان:

اینجا دل به معنی بر عکس نیست ، جوابش این پایینه:

1- رفیعا یعنی ر فی عا که میشود: عرا
2- عرا جان بابا همان عرا جانبا با است به معنی عرا در دو طرف با که میشود:
عرا با عرا یا همان : عرا باع را
3- عرا هم اگر حرف (ر) بفروشد میماند :عا
4- عا+دل میشود عادل و جواب معما بدست میاید!(معما چو حل گشت آسان شود.)


نمیدونم این شاعر نبوغشو در راه علم انداخته یا نه اگر نه که حیف شده!

علامه طباطبایی و مرتاض هندی

از باب "افواه الرجال"

( در شصت -هفتاد سال قبل سه تا موسی در قم بوده اند. یکی سید موسی صدر. یکی سید موسی شبیری و دیگری شیخ موسی قمی فرزند شیخ علی زاهد قمی):

مرتاضی از هند به قم آمده بود و ادعاهای عجیبی داشت.از جمله اینکه می گفت می توانم انسان ها را با نیروی روحم از زمین بلند کنم. .. و راست می گفت.تعدادی از مردم را بلند کرده بود.

روزی در مجمع ما آمد. دوستم سید موسی صدر -بعدها:امام موسی صدر- گفت: اگر می توانی مرا از زمین بلند کن.مرتاض گفت درون آن سینی -که بزرگ هم بود- بنشین.ما با خود فکر کردیم سید موسی حالا وردی ذکری چیزی می گوید و جادوگری این مرتاض را باطل و ویران می کنم.اما مرتاض کمی تلاش کرد و آقا موسی را با سینی حدود یک متر به هوا برد.

وقتی قضیه تمام شد ما سید موسی صدر را-که جوانی نو خط بود- سرزنش کردیم که این چه کاری بود کردی؟ چرا آبروی ماها را بردی. سید گفت: می خواستم طلسمش را بشکنم. ولی هر چه تلاش کردم گویی مرا بسته بودند و نمی توانستم از روی سینی به زمین بپرم.

مرتاض را نزد استاد خود علامه طباطبایی تبریزی بردیم.

ما که جمعی از شاگردان علامه بودیم و برخی هایمان گویی خود را باخته بودند و بعضی با کمال وقار و اطمینان نفس به همراه این مرتاض به منزل علامه رفتیم.وارد اتاق علامه شدیم. با روی خوش از ما شاگردانش استقبال و برخورد کرد و در گوشه ای نشست. گفتیم که این مرتاض از هند امده و کارهای خارق العاده می کند و برخی نمونه هایش را هم ما دیده ایم.

علامه فرمود: مثلا چه کارهایی؟ گفتیم مثلا انسان را روی هوا بلند می کند. هیچ تعجبی در علامه بر انگیخته نشد و فرمودند خب نشان دهد. مرتاض گفت: به ایشان بگویید می خواهد تا ایشان را بلند کنم؟ وقتی به علامه گفتیم ایشان فرمود انجام دهد. من همینطور که مشغول نوشتن بودم به نوشتنم ادامه می دهم و او کار خودش را بکند.

مرتاض مقداری دم و دستگاهش را در اورد و اورادی می خواند و مدتی کارهایش طول کشید. علامه هم کماکان سرش روی کاغذ بود و کنار دیوار نشسته بود و مشغول نوشتن. مدتی گذشت یک دفعه علامه سر خود را بالا آورد و نگاهی به مرتاض کرد و دوباره سرش را پایین انداخته و مشغول نوشتن شد.
مرتاض در هم شد اما دوباره ادامه داد. اوراد و اذکاری می خواند که ما نمی فهمیدیم و اداها و اطواری هم در می اورد. مدتی گذشت دوباره علامه سرش را لحظه ای بالا اورده و نظری به چشمان مرتاض انداخت و دوباره مشغول نوشتن شد.
مرتاض که آثار ناراحتی در چهره اش موج می زد و عصبی هم شده بود که نتوانسته بود علامه را از زمین بلند کند باز هم ادامه داد و این بار کارهایش بیشتر طول کشید. علامه در مرحله سوم نگاهش را به او دوخت و اندکی طول داد. مرتاض پا شد و وسایل خود را جمع کرد و بیرون رفت.با سراسیمه گی و التهاب. برخی از ماها پی اش رفتیم و از وی پرسیدیم چه شد؟ نتوانستی؟
با عصبانیت گفت من تمام نیرو و توان خود را بکار گرفتم تا روح وی را تسخیر کنم و بعد او را از زمین بلند کنم ونهایتا ایشان نگاهی به من کردند و تمام اورادم باطل شد و کارهایم نقش بر آب . به علاوه نفوذ نگاهشان جوری بود که کم مانده بود قبض روح شوم. مثل اینکه کسی گلوی مرا گرفته و کم مانده بود خفه شوم. دفعه ی دوم سعی بیشتری کردم ولی ایشان با یک نگاه کوتاه دوباره کم مانده بود جان مرا بگیرد. دفعه ی سوم نهایت درجه ی تلاشم را و هر چه بلد بودم به کار بردم تا تسخیرش کنم ولی این بار هم جوری نگاه کرد که احساس خفگی و اینکه کسی گلوی مرا می فشرد از دو دفعه ی قبل بیشتر شد و این بود که فهمیدم این روح را نمی توان تسخیر کرد و خیلی عظمت دارد.
مرتاض که از شکست خوردنش ناراحت بود و قدرت روحی یکی از پروردگان مکتب امام جعفر صادق و امام زمان علیهما السلام را دیده بود همان شب از قم رفت و تمام برنامه هایش به هم ریخت. ارادت ما هم به علامه ی طباطبایی-علیه الرحمه- بیشتر از قبل شد.

...
با اینکه بنده حکایت فوق را از روی مسموعاتم نقل کردم ولی این حکایت با تغییراتی اندک در کتاب "ز مهر افروخته" اثر حجت الاسلام سید علی تهرانی دامت برکاته هم آمده است و البته یک نوع کرامت نخودکشمشی برای علامه محسوب می گردد چون کرامت اصلی علامه طباطبایی به تشیع راستین و نعمت ولایت داشتن ایشان و زهد و عدم تعلق و دلبستگی ایشان است و اتصال روح ایشان به عوالم ملکوت و خدماتی که به مذهب حق نمودند از جمله تالیف المیزان و نهایه الحکمه و ردیه هایی که بر مکاتب و مذاهب باطل مثل مسیحیت و مادی گرایی و اهل سنت داشتند. روح بزرگشان شاد.

داستانی درباره ی دعای کمیل

روزی از روزها دوستم را به باغم دعوت کردم.روی تختی که آنجا بود نشستیم.به خدمتکارم گفتم چند خوشه انگور خوب از باغ بچین و بیاور بخوریم.

رفت و کمی دیرتر از وقت معمول برگشت.انگور خیلی خوبی آورده بود.آنها را که شسته بود داخل ظرفی گذاشته و روبروی دوستم گذاشتم که بخورد.مدتی مکث کرد. نخورد. من هم جرات نکردم از وی بپرسم چرا نخوردی.رفت.

به خدمتکار و باغبانم گفتم بیا ببینم. چکار کردی تو؟

گفت راستش من از هیبت و چهره این دوست بزرگوار شما خیلی خوشم آمد و مهرش در دلم نشست.وقتی رفتم انگور بچینم در باغ خودمان انگور مناسبی نبود. دوست داشتم انگور خوبی بیاورم تا این آقا بخورد. از باغ همسایه مقداری انگور خوب یافتم و چیدم و اوردم.

بعدها دوستم را دیدم.گفتم تو را به هر چه مقدس می دانی قسم! آن روز از کجا فهمیدی انگور غصبی بود و نخوردی؟

گفت: از هیچ طریق.فقط من بر خواندن دعای کمیل مداومت می کنم.

.................................................

ده دوازده سال قبل این داستان را در مسجد جامع کرمان از منبر شیخ حسین انصاریان خوانساری شنیدم.فقط داستان را به صورت متکلم در آوردم.انشالله که درست در خاطرم مانده باشد.

اللهم اغفر لی کل ذنب اذنبته....

خورشید به هر جا که رود شام ندارد

 

در دور ما بهار طرب رو نمی دهد!                 یا رب زمانه منتظر سال و ماه کیست؟

دلم بی سبب! برای آقای بهجت(ره) تنگ شده.

خواب هاي بد نتيجه!

 
باز در خوابِ شب دوش تو را می دیدم/ وای بر من که توام خواب شب دوش شدی
سيد محمد حسين بهجت تبريزي(شهریار)

و ما ادراك ما الانصاف؟

 
با اوحدی امروز یکی باش، که مردم / از دور نـگـویـنــد: فـلان بــود و فــلانه 
اوحدي مراغه اي اصفهاني

لزوم تساوی

ای فلک ما اسیر بند توییم            فکر ما را از این نکوتر کن
دو رفیقیــم مختلف اوضـاع            وضع مارا به هم برابر کن
یــا بیــامـوز مــردمـی او را            یــا مرا نیز مثل او خر کن

محمد رضا چلبی تبریزی/قرن یازدهم

عجب صبری...

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جایِ او بودم؛
همان يک لحظه اول،
که اوّل ظلم را می ديدم از مخلوقِ بی وجدان؛
جهان را با همه زيبايی و زشتی،
به روی يکدِگر، ويرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که در همسايه ی صدها گرسنه،
چند بزمی گرم عيش و نوش می ديدم،
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم،
بر لبِ پيمانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که می ديدم يکی عريان و لرزان؛
ديگری پوشيده از صد جامه ی رنگين؛
زمين و آسمان را،
واژگون، مستانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
نه طاعت می پذيرفتم،
نه گوش از بهراستغفارِ اين بيدادگرها تيز کرده،
پاره پاره در کفِ زاهد نمايان،
تسبیح را صد دانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
برای خاطر تنها يکی مجنونِ صحراگردِ بی سامان،
هزاران ليلی ناز آفرين را کو به کو،
آواره و ديوانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
به گردِ شمع سوزانِ دلِ عشاقِ سرگردان،
سراپایِ وجودِ بی وفا معشوق را،
پروانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
به عَرشِ کبريايی، با همه صبزِ خدايی،
تا که می ديدم عزيزِ نابجايی،
ناز بر يک ناروا کرده خواری می فروشد،
گردشِ اين چرخ را،
وارونه بی صبرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که می دیدم مشوّش عارف و عامی،
زبرقِ فتنه ی این علمِ عالم سوزِ مردم کش،
به جز انديشه عشق و وفا، معدوم هر فکری،
در اين دنيای پُر افسانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
چرا من جایِ او باشم؛
همين بهتر که او خود جایِ خود بنشسته و تابِ تماشایِ تمامِ زشتکاری هایِ اين مخلوق را دارد!
وگرنه من به جایِ او چو بودم،
يک نفس کی عادلانه سازشی،
با جاهل و فرزانه می کردم؛
عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد!

..............................................................................................................

از معينی کرمانشاهی

دل من گرفته زینجا

یک شب ستاره ای خرد

            فریاد زد که ای ماه

                         تا چند خود نمایی؟

                                       آن گاه ماه غمگین

                                                  آهی کشید و با دست

                                                            خورشید را نشان داد....

      (از مرحوم سید حسن حسینی)

پ ن1: همه جور من از بلغاریان است/ ولی از ترس.....

پ ن2:...

سوال رسیده

دوشنبه 19 دی1390 ساعت: 22:23 توسط:ليلا

سلام.ميشه يه سري مطلب در بارهي اخوند هاي درباري زمان رضا شاه و محمد رضا شاه رو بران ايميل كنيد. خيلي لازم دارم

//////////////////////////////////

نجفی: سلام. تا " آخوند درباری" رو چطور معنا کنیم؟ امثال آیت الله میر محمد بهبهانی ، آیت الله میرزا احمد کفائی و آیت الله سید احمد خوانساری با دربار رضا شاه یا محمد رضا-علیهما اللعنه و العذاب و الویل- ارتباط داشتند و بخاطر این ارتباطشون بهشت رو خریدند.رضی الله عنهم.

یه دسته هم آخوند مفت خور غالبا بی سواد همیشه با همه ی دربارها-از جمله دربار دو پهلوی ملعون- مرتبط بودند و اینا اصل قداست روحانیت مبارز رو خدشه دار نمی کنه.ذکر اسمشون هم فایده ی معقولی نداره.ببخشید.

پارک مفاخر

در روزنامه ی " دنیای اقتصاد" امروز-صفحه ی 23- خواندم که مجسمه حکیم فردوسی به عنوان یکی از مفاخر فرهنگی و ادبی شهر مشهد در "پارک مفاخر مشهد" رونمایی شده است.

چه خوب است در همه ی شهرها پارک مفاخر ایجاد شود. در قم هم جای این امر واقعا خالی است. سال گذشته بود که مکتوبا پیشنهاد ایجاد موزه علما را به برخی نهادها ارائه دادم. جای این امر در شهر های مذهبی خالی است.در مشهد نیز امیدواریم علاوه بر ایجاد موزه ی علما، مجسمه های علمای دین را در پارک فوق الذکر نیز مشاهده کنیم.
.................................
امروز صبح بود که ارادتمند العلماء اسمس داد که آیت الله شیخ محمد شاه آبادی به دیار باقی شتافته اند. روح ایشان و پدر و جدشان شاد و یادشان گرامی. طبق گفته ی رفیق فوق الذکر مراسم تشییع ایشان فردا صبح در تهران خواهد بود و باقی داستان فعلا نامعلوم است.

به نظر شما معنای این دو حدیث چیست؟

به نظر شما معنای این دو حدیث چیست؟

قال الرسول الاعظم(ص): حسینٌ منّی و أنا مِن حسین....حسین از من است و من از اویم.
قالت زینب الکبری(س): ما رأیتُ إلا جمیلاً....در کربلا جز زیبایی ندیدم.

در حدیث اول  بخصوص قسمت دوم یک عویصه و مشکل است.
در حدیث دوم هم چطور بین آن فجایع با زیبا نگری می توان جمع کرد؟
یکی از خوبی های وبلاگ و اینترنت، اشتراک گذاری اندیشه ها و ترویج تفهیم و تفاهم ها به صورت ساده است.خوب است هر کسی که حال دارد معنای احادیث فوق را- طبق برداشت خودش و یا نقل از هر که و هر جا که شنیده و دیده- بنویسد تا فهممان نسبت به معارف دین بیشتر شود.در عین حال اشتراک عقول در معنا یابی احادیثی که معناهای فراوان را بر می تابند،کاری مستحسن و نیکوست.قبول دارید که؟

اظهار نظر دوستان در ادامه ی مطلب درج می شود:

ادامه نوشته

بالای سرم نام تو را نقش نمودم/ یعنی که....


به نظرم آیت الله سید هادی میلانی تبریزی -علیه الرحمه- بود که می فرمود: هر طلبه باید روزی پنج دقیقه با زبان مادری اش با ولی نعمت خویش حضرت ولی عصر(عج) سخن بگوید.

اما من فکر می کنم نه تنها طلاب که همه ی شیعیان باید این کار را بکنند.حتی روزی یک دقیقه هم که شده.اصولا به فکر کسی یا چیزی که زیاد و مرتب باشی علاقه ات روزبروز زیادتر می شود و هل الدین الا الحب؟.هر چند استاد ما آیت الله جوادی آملی-ادام الله ظله ان شاء- روزی می فرمود اگر مدام بخواهیم به یاد خدا و ائمه باشیم خب زندگی تعطیل می شود.لذا باید تغافل نمود.
همان وقت در ذهنم گفتم جوادی جان! تعطیلی زندگی ترجیح دارد به تغافل. و البته وای بر غفلت.شاید که نگاهی کند هشیار نباشیم.
در هر حال خدا کند اگر این اتصال متذکر بودن به امام غریب و فوق العاده دوست داشتنی مان را نداریم لااقل گاه به گاهی به یاد ایشان باشیم.نگویمت همه ساله می پرستی کن/سه ماه می میخور و نه ماه پارسا می باش.

حفظ حوادث با ادبیات و هنر

« به نظرم بنیان گذار بنای"حفظ حوادث با ادبیات و هنر" زینب کبری(سلام الله علیها) است...خطبه ی حضرت زینب در شهر کوفه و شهر شام،از لحاظ زیبایی و جذابیت بیان، آیت بیان هنری است...تأثیر هنر به خواست کسی که مخاطب هنر است،وابستگی ندارد،او بخواهد یا نخواهد،این، اثر را خواهد گذاشت»
اشک باید راز دار باشد(توصیه های آقای خامنه ای به عزاداران،مداحان و مبلغان و وعاظ و غیرهم)/ص35

اي ميل رسيده...

مهم و فوری - باز هم کلاه برداری
 
در روزنامه همشهری آگهی فروش منزل مسکونی بود که با ان تماس گرفتم. این طور تظاهر می شد که با یک بنگاه معاملات ملکی تماس گرفته اید. خانم بسیار خوش برخوردی خیلی خونسرد جوابگوی سوالات بود و درفایلهای مربوط به آگهی های منزل جستجو می کرد. وقتی به او گفتم آپارتمانی با حدود 70 میلیون تومان می خواهم با خونسردی تمام سراغ فایلهایمربوط به زعفرانیه و نیاوران هم رفت!!!!!! آخر سر هم چند تا شماره تلفن داد که معلوم شد اشتباه بوده است!!!!
وقتی که به او گفتم که چرا به راحتی شماره تماس فروشنده را می دهی و مگربنگاه شما حق کمیسیون نمی گیرد! گفت ما حق مشاوره مان دقیقه ای 500 تومان است که بر روی قبض تلفنتان می آید....!!!!!!!!
با  این کلک برای چند تا شماره تلفن دادن ، حدود 50 دقیقه تلفن را مشغول نگه داشته بود...
 
اگر برای شما پیامکی آمد از شماره 30008951با این متن که:
*"لطفا برای اصلاح کد پستی و پلاک خود به شماره 9092301230 تماس بگیرید"*
  
چه از این شماره باشد و چه از شماره ای دیگر, اگر شماره ای که باید با آن  تماس بگیرید شماره ای است که با 909 شروع می شود, این یک حقه ی چدید دفاتر خصوصی همراه برای سرقت پول خردهای جیب شماست که البته اگر آن را ضربدر یک میلیون مخاطب کنید برای خودش عددی ميشود.
تماس شما با شماره ها909 دقیقه ای 500 تومان محاسبه می شود که به جیب کسی میرود که خط را از مخابرات اجاره کرده. این یک شیوه ی جدید سرقت از مردم است, به عنوان یک ایرانی مسوول, لطفا این متن را برای دوستان خود در ایران بفرستید و متنی را هم که خواهم نوشت حتما مطالعه کنید.هر تماس شما حدود حداقل 1000 تا 2000 تومان پول به جیب اجاره کننده خط میریزد و یک میلیون تماس می شود
یک تا دو میلیارد تومان, آن هم به همین سادگی.

رنگ آميزي با الفاظ

درد دلـم بــه "کـاغـذ ابـری" رقــم کنید

شاید که پی به دیده ی گریان من برد

مداحی ورژن جدید!

يارو مداحه اوومده بود تو محله داشت سوسن خانم رو اجرا مي كرد:

حرم طلا
امام حسين
مي ميرم برات
ميخوام بيام دم حرمتون ... ... ...
دس بزنم به ضريحتون!
ملت نميدونستن بايد سينه بزنن يا قر بدن؟! به قول برو بكس ادامه شعر هم باید اینطوری بوده باشه :
شدم عاشق شمشیرتون
میخوام بیام در رکابتون
حالا میخوام بیام جنگ بکنم ، نگو نه ، نگو نمیشه
اين قلب من عاشقته عاشقترم مي شه... ......
حالا جنگ! خون! کو اعظم؟ بابا اسمش یزیده نه اعظم!
حالا یزیده , وزيده , خزیده، پزيده!!!!
هر چی باشه یزید باشه!
يزيد خره يه دونه باشه!
كفشاي سياه پاشه! ......
و قس عليهذا!

http://mina40.blogfa.com/post-1182.aspx

میرزا احمد کفائی خراسانی

امروز ۶ دی ماه ۱۳۹۰ ش است.در ۶ دی ماه ۱۳۵۰ش مرحوم آیت الله میرزا احمد کفائی خراسانی ، وصي و فرزند آخوند خراسانی وفات یافته و در کنار امام رضا علیه السلام به خاک سپرده شدند.یعنی دقیقا ۴۰ سال قبل.

سه مطلب در مورد این عالم زاهد:

میرزا احمد کفایی1

میرزا احمد کفایی2

میرزا احمد کفایی3

یک بحث الکی! ادبی

چرا خاقانی جزو سه تن شاعر لفظ پرداز برتر تاریخ ادب فارسی است ولی امثال فردوسی و حافظ نیستند؟

(در آینده -ای دور یا نزدیک- تکمیل میشود)

جمله واحده من عند واحد.....

بلاغت قرآن؛ دستاويز اصلي قائلان به نظريه وحدت موضوعي  

در مورد اثبات وحدت موضوعي سوره‌ها دلائل زيادي از جمله بلاغت قرآن مطرح شده است؛ طرفداران اين نظريه ادعا دارند كه بلاغت قرآن اقتضا مي‌كند آيات قرآن داراي نظم و وحدتي در درون سوره باشد و آيات با يكديگر پيوند و ارتباط داشته باشند.
حجت‌الاسلام والمسلمين سيد علي‌اكبر حسيني، عضو هيئت علمي پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي در گفت‌وگو با خبرگزاري قرآني ايران(ايكنا)، اظهار كرد: انگيزه طرح وحدت موضوعي در آيات سوره و انسجام محتوايي سور با يك تلقي نادرست مستشرقين و قرآن‌پژوهان غير مسلمان در رابطه با گسست آيات قرآن آغاز شده است.
حسيني با اشاره به دلايل قائلان به نظريه وحدت موضوعي خاطرنشان كرد: قائلان به نظريه وحدت موضوعي افزون بر دليل فوق، دلايل فراوان ديگري را نيز مي‌شمارند كه گاه تا ده دليل مي‌رسد. همچنين ابزارهايي را نيز براي كشف وحدت درون سوره‌ها مطرح مي‌كنند؛ مانند شروع و خاتمه سور، نام سور، آيات كليدي در سوره، چيدمان آيات در سوره‌هاي مشابه (براي كساني‌كه قائل به ارتباط ميان سوره‌ها نيز هستند) كه به‌طور اجمال اين مطالب ابزار كشف ارتباط و وحدت آيات تلقي شده‌اند.
عضو هيئت علمي پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي گفت: در مورد دلائل وحدت و انسجام ميان آيات يك سوره، بحث بلاغت قرآن و حكمت الهي مطرح شده است. طرفداران وحدت موضوعي سور ادعا دارند كه حكمت خداوند و بلاغت قرآن اقتضا مي‌كند كه آيات قرآن داراي يك نظم و وحدتي در درون سوره باشد و آيات با يكديگر پيوند و ارتباط داشته باشند.
وي با اشاره ديدگاه قائلان به وحدت موضوعي ادامه داد: چينش آيات قرآن به‌رغم اين‌كه ترتيب آيات و سوره‌ها در قرآن با ترتيب نزول متفاوت است، به اقتضاي تحقق وحدت موضوعي سوره‌ها صورت گرفته است. اگر خداوند به پيامبر(ص) خويش دستور داده كه اين آيه در دامان اين سوره قرار گيرد، به اين دليل بوده كه آن آيه به جهت موضوع و غرض در ارتباط با هدف كلي آن سوره مشخص قرار مي‌گرفته است.
اين محقق و قرآن‌پژوه با اشاره به آيه 280 و 281 سوره بقره، اظهار كرد: نمونه بارز براي اين سخن آيه 280 و 281 سوره بقره است كه بعد بيان احكام ربا به مطلب «وَاتَّقُواْ يَوْمًا تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللّهِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ ؛ و بترسيد از روزى كه در آن‏، به سوى خدا بازگردانده مى‏شويد، سپس به هر كسى (پاداش‏) آنچه به دست آورده‏، تمام داده شود؛ و آنان مورد ستم قرار نمى‏گيرند.» مي‌پردازد.
حسيني افزود: اين آيات با اين‌كه آخرين آيات نازل شده بر قلب پاك نبي اكرم(ص) است، اما خداوند دستور مي‌دهد اين آيات در دل سوره بقره كه اولين سوره مدني و هشتاد و هفتمين سوره قرآن طبق ترتيب نزول است، قرار گيرد، كه نشان‌دهنده حكمت خاص در اين امر است.
وي عنوان كرد: شايد مهم‌ترين دليلي كه افزون بر دلايل ياد شده و خصوصاً توقيفي بودن چينش آيات و سوره‌ها، همان‌طور كه علامه نيز روي آن تأكيد كرده است، سوره سوره بودن آيات قرآن كريم است، كه چه عاملي باعث مي‌شود كه يك سوره از ديگر سوره‌ها متمايز شود، نام مستقل بگيرد، با يك بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم مستقل آغاز شود و با بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم بعدي كه نشانه شروع سوره جديد است خاتمه يابد. بنده با صراحت اين نظريه را رد نكرده‌ام هرچند برخي از منتقدان به وحدت موضوعي، اين نظريه را سست و بي‌اساس و غيرقابل طرح دانسته‌اند.
حسيني ادامه داد: براي اثبات وحدت موضوع در سوره‌هاي قرآن بايد به ارائه ادله قوي و غير قابل رد پرداخت. بنده در مقاله خود دلائلي را كه از سوي متفكران اين نظريه مطرح شده است، ذكر و در آنها خدشه وارد كرده‌ام و به نظر من هيچ‌كدام از اين دلائل نمي‌توانند انسجام و يك‌پارچه بودن آيات يك سوره را اثبات كند.
عضو هيئت علمي پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي با بيان اين‌ مطلب كه اثبات وحدت موضوعي در سوره‌هاي قرآن با يك امر بديهي در تعارض است، خاطرنشان كرد: چيزي را كه يك انسان در نگاه اول از قرآن در مي‌يابد، وجود مجموعه‌ موضوعات متنوع در يك سوره مثل سوره مباركه بقره است. دكتر طه حسين مصري عنوان مي‌كند كه با چه ملاك و منطقي مي‌توان براي سوره بقره يك موضوع واحد را در نظر گرفت.
اين محقق و قرآن‌پژوه افزود: از آيت‌الله مصباح يزدي نقل شده كه حتي در يك آيه موضوعات مختلف و متنوع وجود دارد كه اين از زيبايي‌هاي قرآن است. حتي آيت‌الله‌العظمي جعفر سبحاني نيز قائل به وجود چند موضوع مختلف كه حتي به ظاهر با هم پيوند محتوايي نيز ندارند، در يك آيه شده‌اند.
وي در ادامه گفت: فريد وجدي صاحب دايرةالمعارف قرن بيستم كاملاً در مقابل و رد نظريه وحدت موضوعي معتقد است كه اين ويژگي از شاخصه‌هاي قرآن است كه درعين زيبايي و هدايت‌گري و تحليل‌هاي عميق برخلاف متون رايج بشري از يك موضوع واحد سخن نمي‌گويد و پيرامون يك غرض واحد سير نمي‌كند، بلكه اغراض متعددي را در آيات درون سوره مطرح مي‌كند.
عضو هيئت علمي پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي با اشاره به نظر علامه طباطبايي اظهار كرد: از همه اين موارد مهم‌تر اين است كه علامه طباطبايي با اين‌كه خود در مباحث مقدماتي تفسيري خود تأكيد به وحدت موضوعي دارند و در سوره‌هاي مختلف به‌بيان اغراضي مي‌پردازند، در سوره بقره، دومين سوره قرآن تسليم مي‌شوند و عنوان مي‌كنند كه نمي‌توان براي اين سوره يك غرض واحد را بيان كرد.
 

خب از باب صلح کلی هم که شده باید گفت قرآن هم وحدت موضوعی دارد و هم ندارد یعنی هم متنوع است و هم واحد.اما اینکه چگونه مشککا واحد است و مختلف، بايد مذاق عرفاني ما داغ شود تا آن را تشريح كنيم.اصلا مذاق عرفاني ديگر چيست.قرآن يك موجود زنده است كه بيچاره! در عالم طبيعت گرفتار قيد و بند الفاظ شده و براي فهم وحدتش بايد از عالم طبيعت خارج شويم و.....

الخاقانی... و ما ادراک من الخاقانی؟

فلک کژروتر است از خط ترسا
مرا دارد مسلسل راهب آسا
نه روح الله در این دیر است چون شد
چنین دجال فعل این دیر مینا
تنم چون رشتهٔ مریم دوتا است
دلم چون سوزن عیساست یکتا
من اینجا پای‌بند رشته ماندم
چو عیسی پای‌بند سوزن آنجا
چرا سوزن چنین دجال چشم است
که اندر جیب عیسی یافت ماوا
لباس راهبان پوشیده روزم
چو راهب زان برآرم هر شب آوا
به صور صبح گاهی برشکافم
صلیب روزن این بام خضرا
شده است از آه دریا جوشش من
تیمم گاه عیسی قعر دریا
به من نامشفقند آباء علوی
چو عیسی زان ابا کردم ز آبا
مرا از اختر دانش چه حاصل
که من تاریک او رخشنده اجزا
چه راحت مرغ عیسی را ز عیسی
که همسایه است با خورشید عذرا
گر آن کیخسرو ایران و تور است
چرا بیژن شد اندر چاه یلدا...
چو من ناورد پانصد سال هجرت
دروغی نیست ها برهان من ها...
علی الله از بد دوران علی الله
تبرا از خدا دوران تبرا
نه از عباسیان خواهم معونت
نه بر سلجوقیان دارم تولا
چو داد من نخواهد داد این دور
مرا چه ارسلان سلطان چه بغرا...
پس از الحمد و الرحمن والکهف
پس از یاسین و طاسین میم و طاها
پس از میقات حج و طوف کعبه
جمار و سعی و لبیک و مصلی
پس از چندین چله در عهد سی سال
شوم پنجاهه گیرم آشکارا...

اگر به بنده بگویند سه شاعر برتر تاریخ ادبیات فارسی را که کلمات در دستشان مثل موم است نام ببر حتما خاقانی شروانی را جزو این سه تن ذکر می کنم.خب انوری هم خواهی نخواهی در صدر قرار دارد.می ماند سومی.مقصود اینکه خاقانی-علی رغم تهمت عقده ی حقارت و اظهار لحیه در طمطراق مداری الفاظ -شاعری است که در طی هر چند قرن نیز نمی توان یک تن مانندش را یافت.

ی ل د ا ک د ه

برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد      که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم

.................

یلدا در ادبیات فارسی مظهر چند چیز است.بیش از همه شاید مظهر و نشانه ی دوران فراق و هجران و گذران سخت روزگار جدایی و اینجور حرفها. نکته ی جالبی درباره ی ایرانی ها وجود دارد که به تناسب ایام....(بعدا تکمیل می شود)