110& 59&313


ترجمه کامل حدیث معرفت علی علیه السلام به نورانیت
بنام خداوند جان و خرد
ابوذر غفاری از سلمان فارسی که خداوند از هر دوی آنها خشنود باد پرسید که ای ابا عبدالله معرفت امیر المومنین به نورانیت چیست؟ سلمان گفت:ای جندب(ابوذر)بیا برویم تا این را از خودآن حضرت بپرسیم سپس به محل ان حضرت رفتیم و اورا نیافتیم.
ابوذر گفت:پس به انتظار ایشان ماندیم تا آن حضرت آمدند. حضرت فرمودند: چه امری شما را اینجا کشانده است؟
ابوذر و سلمان گفتند:ای امیرمومنان به نزد شما آمدیم تا در مورد معرفتتان به نورانیت سوال کنیم.
حضرت فرمودند: آفرین بر شما دو دوست وفادار به دین خویش که کوتاهی کننده نیستند. به جانم سوگند که ان معرفت بر هر مردو زن مومن واجب است.سپس حضرت فرمود:ای سلمان و ای جندب! هر دو عرض کردند بلی امیر مومنان !حضرت که سلام بر او باد فرمود:هیچ کس ایمان را به حد کمال خویش نمی رساند تا آنکه مرا به عمق معرفتم بشناسد. سپس آن گاه که مرا به این معرفت شناخت هر آینه خداوند قلب او را با ایمان آزموده سینه اش را برای اسلام گشاده ساخته و عارفی روشن بین گردیده است.
و هر کس که از شناخت آن کوتاهی نمود و به آن نرسید شک کننده و تردیدگر است. ای سلمان و ای
جندب عرض کردند بلی امیر المومنین حضرت فرمودند معرفت من به نورانیت معرفت خداوند عزو جل است و معرفت خداوند عزوجل معرفت من به نورانیت است.
و آن همان دین خالصی است که خداوند درباره آن فرمودند :
"و امر نشدند به چیزی مگر اینکه خدا را به اخلاص کامل ودین پرستش و از
بندگی غیر از او روی بر گرداند و نماز به پا دارند و زکات بدهند و این است دین راست و استوار."(سوره بینه آیه 5)
خداوند فرمود:امر نشدند مگر به پیامبری محمد (ص) و آن دین و آیین یکتا پرستی
آسان محمدی است.و این کلام خدا که فرمود: "نماز به پا دارند" پس هر کس که ولایت مرا به پا داشت نماز را به پا داشته است. و بر پا داشتن ولایت من سخت و دشوار است و جز فرشته مقرب درگاه الهی یا پیامبر مرسل و یا بنده ای که خداوند قلب او را به ایمان ازموده باشد. کسی متحمل آن نمی باشد.پس فرشته وقتی مقرب نباشد تحمل آن را نخواهد داشت و پیامبر هنگامیکه مرسل نباشد تحمل ان را نخواهد داشت و مومن وقتی که ازموده نباشد تحمل آن را نخواهد داشت.
عرض کردم ای امیر مومنان مومن کیست و منتها و مرز ایمان چیست؟ تا
آن را بشناسم.حضرتش- که سلام بر او باد- فرمود:ای ابا عبدالله(کنیه سلمان) عرض کردم :بلی ای برادر رسول خدا فرمود: مومن آزموده همان کسی است که هیچ چیزی از او به ما نمی رسد مگر این که سینه اش را برای پذیرفتن آن گشاده می سازد و دچار شک و تردید نمی شود.
ای اباذر بدان که من بنده خدای عز و وجل و خلیفه او بر بند گانش می باشم. ما را به مثابه خدایان قرار ندهید و دیگر هر چه می خواهید در فضیلت ما بگویید به کنه و حقیقت و منتهای آنچه در ما وجود دارد نمی رسید . و خدای عز وجل به مابزرگتر و عظیم تر از آنچه که خود وصف می نماید و آنچه من توصیف می کنم و یا به دل هر یک از شما خطور می کند عطا نموده است.پس آن گاه ما به اینگونه شناختید مومن می باشید.
سلمان گفت: عرض کردم ای برادر رسول خدا و هر کس نماز را به پاداشت ولایت شما را به پا داشته است؟ فرمود: آری ای سلمان این سخن خدای تعالی در قران عزیز تصدیق کننده این حقیقت است که فرمود به "صبر و نماز یاری و مدد بجویید و هر آینه آن را جز بر خاشعان بزرگ و سنگین است(سوره بقره 45)."صبر" رسول خدا و" نماز" بر پا داشتن ولایت من است. بدین خاطر خداوند متعال فرمود: و هر آینه آن بزرگ و سنگین است و نفرمود هر آینه ان دو بزرگ و سنگین می باشند زیرا هر آینه ولایت حملش جز بر خاشعان بزرگ و سنگین است . و خاشعان همان شیعیان روشن بین و اهل بصیرت می باشند . و آن هر آینه برای این است که اهل سخنان منحرف از قبیل مرجئه و قدریه و خوارج ودیگر ناصبیان همه به حضرت محمد (ص)اقرار می کنند و در بین آنها اختلافی نیست در حالی که جز گروهی اندک همه در مورد ولایت من اختلاف می نمایند و منکر
آنند و در برابر آن لجاج می ورزند. و هم آنان کسانی هستند که خداوند در کتاب عزیز خویش ایشان را توصیف نموده فرموده است: "هر آینه آن جز بر خاشعان سنگین است".و خدای تعالی در جای دیگری از کتاب عزیز خویش در مورد نبوت حضرت محمد(ص) و ولایت من می فرماید:" و چه چاههای آب که معطل ماند و چه قصر های عالی که بی صاحب گشت".
(سوره حج آیه 45) پس مراد از قصر حضرت محمد است و مقصود از چاه آب معطل ولایت من است که آن را معطل گذاشتند و انکار نمودند. و هر کس که به ولایت من اقرار ننماید اقرار به نبوت حضرت محمد(ص) به او نفعی نمی رساند. و هر آینه آن دو قرین یکدیگرند و این بخاطر آن است که پیامبر. پیامبر مرسل و هم او امام و پیشوای خلق می باشد و پس او علی امام و پیشوای خلق و وصی حضرت محمد است و همچنان که پیامبر به او فرمود: تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی می باشی جز ان که پس از من پیامبری نخواهد بود و نخستین ما محمد و میانه ما محمد وآخرین ما محمد است. پس کسی که شناخت مرا کامل سازد او بر دین درست و استوار است. چنانکه خدای تعالی می فرماید: و آن دین درست و راست و استوار است(سوره بینه آیه 5) و به زودی به یاری توفیق الهی این حقیقت را تبین می نمایم.
ای سلمان و ای جندب! هر دو گفتند: بلی ای امیر مومنان که درود خدا بر تو باد! فرمود: من و حضرت محمد نور واحدی بودیم نشات یافته از نور خدای عز و جل پس خداوند تبارک و تعالی به آن نورفرمود که دو پاره شود. پس نیمی فرمود محمد باش و به نیمی فرمود علی باش پس از همین جاست که پیغمبر فرمود علی از من است و من از علی هستم و کسی جز علی از جانب من ماموریت انجام نمی دهد و هر آینه پیامبر اکرم ابابکر را با سوره برائت به مکه اعزام فرمود:پس جبرائیل –که سلام بر اوباد-
نازل شد و گفت : ای محمد ! حضرت فرمود:بلی0 جبرائیل فرمود: هر آینه خداوند به تو امر می نماید که آن ماموریت را خودت انجام دهی یا مردی از خودت. پس پیامبر مرا به آن سوی گسیل داشت تا ابی بکر را باز گردانم. او را باز گرداندم. او درون خود نگرانیی احساس نمود. و گفت: ای رسول خدا آیا در مورد من آیه ای نازل گشته است؟ پیامبر فرمودند: نه ولکن این ماموریت را کسی جز من یا علی انجام نخواهد داد. ای سلمان و ای جندب! عرض کردند: بلی ای برادر رسول خدا! فرمودند: کسی که برای حمل نوشته ای از جانب رسول خدا صلاحیت ندارد چگونه برای امامت صلاحیت خواهد داشت؟
ای سلمان و ای جندب! من و رسول خدا نور واحد و یگانه ای بودیم رسول خدا مصطفی شد(بر گزیده شد) و من وصی مرتضی(مورد رضایت او) گشتم پس محمد گویا و من صامت و خاموش شدم.
ای سلمان!محمد بیم دهنده و هشدار دهنده شد و من رهبر و هدایت کننده
گشتم و این همان سخن خداوند عز و جل است که ای پیامبر هر آینه تو تنها بیم دهنده و هشدار دهنده ای و برای هر قومی رهبر و هدایت گری وجود دارد(سوره رعد 7) رسول خدا بیم دهنده و هشدار دهنده است و من رهبر و هدایت کننده ام."تنها خداوند می داند که حمل هر آبستنی چیست و بار حملها چه نقصان و چه زیادتی خواهد یافت و همه چیز با اندازه معینش در نزد خدا معلوم است. اوست دانا به عوالم غیب و شهود و هم اوست بزرگ و بلند مرتبه.
در پیشگاه علم ازلی چه سخن در نهان بگویید یا آشکارا چه آن کس که
می گوید در تاریکی شب باشد یا در روشنی روز همه یکسان است و خداوند بر همه آگاه است. برای هر چیز از پیش و پس نگهبانانی
گمارده که به امر خدا اورا نگهبانی می کنند(سوره یس1و2)
ابوذر گفت:پس حضرتش-که سلام بر او باد-با یک دست خود بر دست دیگرش
زد و فرمود:حضرت محمد(ص)صاحب جمع شد و من صاحب نشر شدم.حضرت محمد صاحب بهشت شد و من صاحب دوزخ شدم که بدو می گویم این را بگیر و آن را واگذار.
حضرت محمد صاحب "رجفه" شد و من صاحب "هده" شدم.منم صاحب لوح محفوظ و خداوند علم هر آنچه در آن است را به من الهام فرموده است.
آری ای سلمان و ای جندب!
حضرت محمد" یس والقران الحکیم"(یس 1و2) شد و حضرت محمد " ن والقلم"(قلم 1) شد و حضرت محمد "طه ما انزلنا علیک القران لتشقی" (طه او2)شد و حضرت محمد
صاحب دلالتها و راهنمایها شد و من صاحب معجزات و نشانه ها شدم. و حضرت محمد آخرین پیامبر شد و من آخرین وصی شدم.منم "صراط المستقیم "(حمد 6) منم نبا العظیم الذی هم فیه یختلفون"(نبا 2و3){خبر بزرگی که آنان(امت آخر زمان) در آن اختلاف می کنند} واحدی(از اهل اسلام) اختلاف نکرده مگر در ولایت من.حضرت محمد(ص) صاحب دعوت شد و من صاحی شمشیر شدم
حضرت محمد(ص) پیامبر مرسل شد و من صاحب امر پیامبر شدم. خدای عز و جل می فرماید:خداوند روح را به امر خود بر هر یک از بندگان خویش که بخواهد می فرستد(سوره مومن 15) و آن همان روح الهی است که این روح را جز به فرشته مقرب یا پیامبر مرسل و یا وصی برگزیده نمی دهد و نمی فرستد. هر کس که خداوند این روح را به او داد هر آینه وی را از دیگر مردمان جدا و متمایز ساخته وقدرت را به وی واگذار نموده و چنین شخصی مردگان را زنده می کند و آنچه بودو می باشد را می داند و در یک چشم به هم زدن از مشرق به مغرب و از مغرب به مشرق را می رود و انچه درونها و دلهاست را می داند و به آنچه در آسمانها و زمین است آگاه است.
ای سلمان و ای جندب!
و حضرت محمد "ذکر" شد که خداوند عز و جل می فرماید
"و هر آینه خداوند ذکری رسولی به شما فرو فرستاد که آیات الهی را بر شما می خواند"(سوره طلاق 10 و11). هر آینه به من و علم منایا و بلایا و فصل الخطاب داده شده است و علم قرآن و آنچه تا روز قیامت خواهد شد به من سپرده شده است.
حضرت محمد(ص) حجت خدا را اقامه نمود حجتی برای مردم و من حجت
خدای عز و جل شدم. خداوند چیزی را برای من قرار داد که برای احدی از اولین و آخرین نه پیامبر مرسلی و نه فرشته مقربی قرار نداد.
ای سلمان و ای جندب!
بلی ای امیر مومنان! آن حضرت –که سلام خدا بر او باد_ فرمود: من همان کسی هستم که نوح را به امر پروردگار در کشتی حمل کرد من همان کسی هستم که به امر پروردگار یونس را از شکم ماهی بیرون آورد من همان کسی هستم که به امر پروردگار موسی را از دریا عبور داد من همان کسی هستم که به اذن پروردگار ابراهیم را از آتش بیرون آورد من همان کسی هستم که به اذ ن پروردگار نهر ها را جاری ساخت.و چشمه ها را شکافت و درختها را کاشت.
منم عذاب روز "ظله" منم آنکه از محل نزدیک ندا کرد که ثقلان(جن و انس) آنرا شنیدند و گروهی آن را فهمیدند. هر آینه من به هر گروهی از جباران و منافقان به زبان خودشان می شنوایانم. منم خضر دانای موسی و منم آموزگار سلیمان .پسر داوود منم ذوالقرنین ومنم قدرت خدای عز و جل.
ای سلمان و این جندب! من محمدم و محمدمن است من از محمدم و محمد از من است خدای تعالی می فرماید:"دو دریا را به هم آمیخت و میان آن دو برزخ و فاصله ای است و تجاوز به حدود یکدیگر نمی کنند"(الرحمن 19 تا 20)
ای سلمان و ای جندب! عرض کردند : بلی ای امیر مومنان! فرمود: هر
آینه مرده ما نمی میرد وغایت ما غیبت نمی نماید و هر آینه کشتگان ما هر گز کشته نمی شوند.
ای سلمان و ای جندب!
عرض کردند :ای که درود خدا بر تو باد بلی.آن حضرت-که سلام بر او باد- فرمود: منم امیر و فرمانروای هر مرد و زن مومنی آنها در گذشته اند و انها که باقی ما نده اند . من روح عظمت و بزرگی تایید گشته ام و جز این نیست بنده ای از بندگان خداوندم. برما نام خداوندی ننهید و هر چه در فضل ما بگویید که هر آینه شما هرگز به فضل ما و کنه و عمق آنچه خداوند برای ما قرار داده حتی یه یک دهم از ده یک فضل ما نخواهید رسید. زیرا ما آیات و دلائل الهی هستیم و حجتهای خداوند و خلفا و جانشینان او و امینها و امانتداران او و امامان او هستیم و وجه خدا و چشم خدا و زبان خداوندیم. خداوند به وسیله ما بندگانش را عذاب می کند و نیز به وسیله ما به آنان ثواب و پاداش می دهد و خداوند از بین خلق خود ما را پاک نمود. و ما را برگزید و انتخاب کرد. زیرا خداوند درباره آنچه میکند پاسخگو نیست و خلایق باید پاسخگو باشند(انبیا 23).
ای سلمان و ای جندب! عرض کردند: بلی ای امیر مومنان که درود خداوند بر تو باد حضرتش –که سلام خدا بر او باد- فرمود: هر کس به آنچه گفتم ایمان آورد و آنچه را تبین نمودم تفسیر کردم.شرح گفتم
توضیح دادم و روشن ساختم و مبرهن نمودم تصدیق کند.
مومن آزموده ای است که خداوند قلب او را برای ایمان آزموده و سینه اش را برای پذیرفتن اسلام گشاده ساخته و هم او عارف روشن بین و اهل بصیرتی است که به نهایت و بلوغ و کمال رسیده است و کسی که شک کند و عناد ورزد و انکار بورزد و باز ایستد و متحیر شود و تردید نماید پس او مقصر و ناصبی است.
ای سلمان و ای جندب! عرض کردند:بلی ای امیرمومنان که درود خدا بر تو باد! حضرتش- که سلام بر او باد- فرمود : من به اذن پروردگارم زنده میکنم و می میرانم و از آنچه می خورید و آنچه در خانه هایتان می اندوزید به اذن پروردگارم به شما خبر می دهم. و من به پنهانی های دلهایتان آگاهم و امامان و از فرزندان من نیز- که سلام بر ایشان باد- وقتی دوست داشته باشند و اراده کنند اینها را می دانند و انجام میدهند زیرا ما یکی هستیم . نخستین ما محمد آخرین ما محمد و میانه ما محمد
است و همه ما محمدیم.پس بین ما جدایی قائل نشوید. هنگامی که ما چیزی را بخواهیم خدا آن را می خواهد و هنگامی که از چیزی کراهت داشته باشیم خداوند از آن کراهت دارد. وای و همه وای بر کسی که فضل ما و ویژگی ما و آنچه الله پروردگار ما به ما عطا نموده است را انکار نماید. زیرا هر آینه هر کس چیزی از آنچه خداوند به ما عطا نموده است را انکار نماید همانا قدرت الهی و مشیت خداوندی را در مورد ما انکار نموده است.
ای سلمان و ای جندب! عرض کردند : بلی ای امیر مومنان که درود خداوند بر تو باد! حضرتش- که سلام بر او باد- فرمود: هر آینه پروردگار ما "االله"چیزی به ما عطا کرده است که برتر عظیمت و بالاتر از همه اینهاست. عرض کردیم : بلی امیر مومنان آن چیزی که خداوند به شما اعطا نموده و از همه اینها عظیم تر و بالاتر می باشد چیست؟ حضرت فرمود:
پروردگار ما خدای عزو جل آگاهی به اسم اعظمی را به ما عطا فرموده است که اگر بخواهیم به وسیله آن آسمانها و زمین و بهشت و دوزخ را می شکافیم و به وسیله آن به آسمان بالا می رویم و به زمین فرود می آییم به شرق و غرب می رویم و به وسیله آن به منتهای عرش صعود کرده به عرش در برابر خدای عز و جل مینشینیم و همه چیزها حتی آسمانهاو زمین و خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جنبندگان و دریاها و بهشت و دوزخ از ما اطاعت می کنند . همه اینها را خداوند به وسیله اسم اعظمی که به ما عطا نموده است به ما آموخته و ما را بدان مختص ساخته است با وجود همه اینها می خوریم و می آشامیم ودر بازارها راه می رویم.و ما این کارها را به امر پروردگارمان انجام می دهیم. ما بندگان صاحب کرامت خداوندیم"آنان که در سخن بر خداوند پیشی نمی گیرند و سبقت نمی جویند و هم آنان به فرمان او کار می کنند"(انبیا27)
خداوند ما را معصوم و پاک قرار داده وبر بسیاری از بندگان مومنش
برتری بخشیده است پس ما می گوییم:"سپاس و حمد خدایی را که ما را به این هدایت نموده و اگر نبود که خداوند هدایتمان نمود ما کسی نبودیم که خود به هدایت دست یابیم"( سوره زمر71) و "کلمه عذاب بر کافران محقق و قطعی شد"(سوره اعراف 43) و مراد من از کافران منکران همه آنچه که خداوند از فضل و احسان به ما عطا فرموده است می باشد.
ای سلمان و ای جندب! این معرفت من به نورانیت است. پس هدایت یافته و کامل بدان تمسک بجوی که هر آینه هیچ یک از شیعیان ما را به
مرز نهایی بصیرت و روشن بینی نمی رسد
مگر اینکه مرا به نورانیت بشناسد پس هنگامی که مرا به نورانیت شناخت فرد اهل بصیرت و روشن بین و به هدف رسیده و کاملی خواهد بود که دریای از دانش غوطه ور شد و به در جه ای از فضل رسیده و کاملی خواهد بود که دریای از دانش غوطه ور شده و به درجه ای از فضل رسیده و کاملی خواهد بود که دریایی از دانش غوطه ور شده و به دره ای از فضل رسیده و بر سری از اسرار الهی و بر گنجینه های پنهانش مطلع گشته است.
http://www.askquran.ir/showthread.php?t=10937
۱۲۳۴۵۶۷
السلام علیک یا امین الله فی ارضه....
یا اباالحسن یا امیرالمومنین.....
چند وقت قبل درباره ی جلوه های مهدوی در ماه مبارک قدر پرسیدم و عده ای از بازدیدکننده گان محترم مطالبی مناسب ذکر نمودند.در اینجا باید گفت که شب های قدر جلوه گاه اصلی مظاهر مهدوی در این ماه است.لحظه به لحظه و آن به آن.
اما بهترین عمل و کار در شب های قدر چیست؟
شیخ صدوق-به نقل محدث قمی- "مذاکره علم" و نه تنها مطالعه ی علمی را بهترین کار دانسته است ولی عده ای علما "دعا" را بهترین عمل شب قدر دانسته اند.به نظر من بهترین کار شب قدر، اتحاد عملی بین ماها و مولایمان امام عصر -ارواحنا فداه- است.نهایت درجه ی معرفت انسان فنای فی الله و بقای به دوست است.امام زمان در این زمینه-در زمان ما- بالاترین درجه ی کمال را داراست و این امام مظلوم، در این شب هر کاری بکند آن کار بهترین کار شب قدر خواهد بود.یکی از اصلی ترین و بلکه اصلی ترین کار امام عصر در این شب های قدر، طلب ظهور خودش از خداوند است.
اگر کسی در این شب ها اصلی ترین کارش"توجه به امام عصر(عج)" باشد و "دعا برای ظهور ایشان" یک نمود بارز این توجه است، لاجرم بهترین عمل را در شب قدر انجام داده است.چه بسا قول شیخ عباس در مفاتیحش که دعای "اللهم کن لولیک...." را توصیه ی به خواندن فراوان دارد از همین باب توجه و عدم غفلت از حضرت حجت-عج- باشد.
با این بیان-اگر کسی آن را قبول داشته باشد- چونکه توجه تام یا غالبی حاصل شد، دیگر ترس از نقصان اعمال دیگر جا و معنا ندارد...
ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا ــــــــ گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر
از همه التماس دعا برای خواسته های ذهنی دارم.ممنون....
امید ظهور حضرت ولی عصر(عج) در هر روز و شب می رود ولی در روزها و شب های ماه مبارک بیشتر از سایر اوقات است و بخصوص در جمعه های ماه مبارک.جمعه هایی که امروز هم یکی دیگر از آنها رفت و الان در نیمه ی دوم ماه فقط یک جمعه ی دیگر مانده....
عمر بگذشته و ما نیز به امید حیاتیم به تمنای وصال تو و غافل ز مماتیم
تو مه چارده ای،از چه که اکنون به محاقی؟ سلخ بگذشته و ما منتظر آن جلواتیم...
شاعر علامه مرحوم تائب تبریزی از استادش آخوند خراسانی(ره) معنای یک بیت عرفانی از عطار نیشابوری خراسانی(ره) را می پرسد. متن سئوال و جواب را ذیلا مشاهده می کنید:
«سؤال:
بسم الله الرحمن الرحیم
شیخ عطار در منطق الطیر می گوید:
دائــمــا او پـــادشــاه مطلــق است در کمــال عــز خود مستغـرق است
او به سر ناید ز خود آنجا که اوست کی رسد عقل وجود آنجا که اوست
معنی بیت دوم را بیان کنید.»
«جواب:
بسم الله الرحمن الرحیم
چون که او قائم به ذات خود است،مکان، حاجت ندارد،پس عقل و خیال انسان هم به « آنجا که اوست» نمی رسد، چنانکه عقل به ذات او نمی رسد و ادراک نمی کند؛ چه غیر ذات اقدس در آن مقام و جا، چیزی نیست.کان الله و لم یکن معه شیء، و الآن کما کان.
مقام بیش از این گنجایش اطاله کلام ندارد. محمد کاظم الخراسانی»
........................
عبارت عربی در کلام آخوند خراسانی، حدیثی است از امام موسای کاظم.علیه السلام و الثناء. و معنای حدیث این است:« خدا قبلا بود و هیچ چیز باهاش نبود، الآن هم مثل قبله.یعنی هیچی باهاش نیستـ.....» من و تو و این صفحه کلید و مانیتور و ....همه ش سایه و تجلیه.....باور کن!
طبق برخی اخبار عایشه خودش نمرده و معاویه او را کشته است.خب وقتی به سید مرسلین سم بدهی انتظار داری راحت بمیری؟ خودشان نقل کرده اند.علیهم ما علیهم...
این عزیز غایب و تنها....بیشتر از اینکه غصه اش برای غیبت خودش و انتقام گرفتن از دشمنان خدا باشد... برای ماها ....که در زندگی مادی و غیر نورانی غرق شده ایم و خفته ایم و ....و به دلبستگی های بدلی و دروغین دل خوش کرده ایم و مرده ایم.... دلش می سوزد و..... بی خوابی می کشد و..... اشک می ریزد و .....تنها در زیر نور مهتاب.....قدم می زند....غمگینانه....
می تراود مهتاب
میدرخشد شبتاب
مانده پای آبله از راه دراز![]()
بر دم دهکده مردی تنها![]()
کوله بارش بر دوش
دست او بر در، میگوید با خود
غم این خفتهی چند
خواب در چشم ترم میشکند...
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
یک دروغ: م ر ا ر و ز ی م ب ا د آ ن د م ک ه ب ی ی ا د ت و ب ن ش ی ن م....
قیل له علیه السلام: فما المروة؟ قال علیه السلام: حفظ الدین، و اعزازالنفس، ولین الکنف، و تعهد الصنیعة، و اداء الحقوق،والتحبب الی الناس.
از امام حسن مجتبی علیه السلام پرسیده شد که جوانمردی یعنی چه؟ فرمودند:جوانمردی عبارت است از حراست دین، و عزت نفس، و بانرمش برخورد نمودن و بررسی عملکرد خویش، و پرداخت حقوق و دوستی نمودن با مردم.
قیل له علیه السلام: فما الکرم؟ قال علیه السلام: الابتداء بالعطیة قبل المسئلة و اطعام الطعام فی المحل.
از امام حسن علیه السلام معنای کرامت و بزرگ منشی را پرسیدند؟فرمودند: بخشش پیش از خواهش و اطعام در هنگام قحطی.
.......................
دانشنامه ی امام حسن مجتبی با 183 مطلب خواندنی:
http://www.hawzah.net/FA/Subjects.html?SubjectID=4926
آبادی میخانه ز می خوردن ماست خون دو هزار توبه در گردن ماست
گر من نکنم گناه، رحمت چه کند؟ آرایش رحمت از گنه کردن ماست
بخش هایی از دعای فوق العاده زیبای ابوحمزه ی ثمالی:
...فتجاوز یا رب عن قبیح ما عندنا بجمیل ما عندک و... 
کیف یضیق علی المذنبین ما وسعهم من رحمتک؟...
یا سیدی لو نهرتَنی ما برحتُ من بابک و لا کففتُ عن تملّقک...
انت الهی اوسع فضلاً و اعظم حلما من ان تقایسنی بفعلی و خطیئتی، فالعفو العفو العفو سیدی سیدی سیدی...
الهی و سیدی-و عزتک و جلالک- لئن طالبتَنی بذنوبی لاطالبنّک بعفوک و لئن طالبتنی بلؤمی لاطالبنک بکرمک و لئن ادخلتنی النار لاخبرن اهل النار بحبی لک
الهی و سیدی ان کنتَ لا تغفر الا لاولیائک و اهل طاعتک فإلی من یفزع المذنبون؟
دلال یکی از اختصاصات مذهب شیعه است که جگر انسان را همیشه می تواند جلا بدهد.دعای ابی حمزه مملو از دلالات امام سجاد-ع- است.ولی من در اینجا این فقرات دعا را از باب حکایت نقل نکردم بلکه حدیث نفسی بود برای خودم.ای خدایی که دایره ی عفو و رحمتت بی قطر و شعاع است-از فرط وسعت- نمی خواهم با تمسک به دلال ،خطایا و زلات این سه دهه ی عمرم را توجیه کنم اما تو که نمی توانی اوصاف خوبت را منکر شوی؟ پس بر من و امثال من خرده مگیر و شتر دیدی ندیدی را در ابوعطا با اواز جلی بخوان......به جان خودت قسم که چاره و راهی جز این بازی زیبا برایمان نمانده....
چون ماهی ضعیف که افتد در آب تند/ در اختیار خویش مرا اختیار نیست.....
وقتی دعاهای امام به اینجا ختم می شود:"اللهم احبس عنهم قطر السماء، و ابعث علیهم سنین کسنی یوسف،و سلّط علیهم غلام ثقیف فیسومهم کاسا مصبّرة، فانهم کذبونا و خذلونا،و انت ربنا علیک توکلنا و الیک انبنا و الیک المصیر ........و به نقل دیگر: سلّط علیهم غلام ثقیف یسومهم کاسا مصبرة و لا یدع فیهم احداً الا قتله ، قتلة یقتله و ضربة یضربه ، ینتقم لی و لاولادی و اهل بیتی " ۱
خداوند با صدای بلندی که همه ی شنوایان تاریخ می شنوندش می گوید: ای حسین زهرای من! اگر چه منتقم واقعی تو فرزندت که ولی من و نامش مهدی باشد خواهد بود اما این دعای اخیرت را بزودی برآورده می کنم.جوانی است از قبیله ی بنی ثقیف، پدری از این ظالمین بر تو در آورد که در تاریخ ثبت شود.هر ضربه ای که به تو زده خواهد شد را بر ضربه ای جبران و هر شهیدی از اعوان تو را با قتیلی استدراک می نماید.... او منتقم تو و فرزندان و اهل بیتت است..................و نامش مختار است ...........درود من بر او.....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ ن: برخی از علما در طول تاریخ مقصود از این جوان ثقفی را در دعای امام حسین-ع-، حجاج بن یوسف ثقفی دانسته اند.اما این برداشت غلط است.هم سفاک خونخواری به نام حجاج را نمی توان منتقم -موقت-خون حسین شهید دانست و هم سیاق دعا و نوای خفته در آن شاهد بر مدح منتقم موعود است و حجاج را چه مدحی؟
پ ن۲: متن معرّب حدیث اینگونه است:"اللَهُمَّ احْبِسْ عَنْهُمْ قَطْرَ السَّمَآءِ! وَابْعَثْ عَلَيـْهِمْ سِنِينَ كَسِني يُوسُفَ! وَسَلِّطْ عَلَيْهِمْ غُلَامَ ثَقِيفٍ، فَيَسُومَهُمْ كَأْسـًا مُصَبَّرَه! فإنَّهُمْ كَذَّبُونَا وَخَذَلُونَا وَ أَنْتَ رَبُّنَا! عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا! وَإلَيْكَ أَنَبْنَا! وَإلَيْكَ الْمَصِيرُ!"
و علامه طهرانی در کتاب شریف لمعات الحسین-ع- درباره منابع خطبه ای که این عبارت در آن است، نوشته اند:"اين خطبه را در «لهوف» از ص 85 تا ص 88 آورده است. و در «نفس المهموم» ص 149 و 150، و در «مقتل مقرّم» از ص 262 تا ص 264، و در «مقتل خوارزمي» ج 2، ص 6 و 7، و در «ملحقاتإحقاق الحقّ» ج 11، ص 624 و 625 آورده است؛ و در «ملحقات» از خوارزمي با همين عباراتي كه نقل كرديم با مختصر اختلاف. و از علاّمه ابن عساكر دمشقي در تاريخش (بنا بر آنچه در ص 333 از منتخب آن وارد است) نيز با مختصر اختلافي در لفظ وارد است. در «كشف الغمّه» ص 181، مختصري از آنرا آورده است. و در «تحف العقول» از ص 240 تا ص 242، تحت عنوان نامه حضرت به اهل كوفه ذكر كرده است. و شيخ طبرسي در «احتجاج» در ص 24 و 25، ج 2 از طبع نجف، از مصعببن عبدالله تا آخر اشعار تمثّل حضرت را آورده است."
پ ن۳: جناب طائب در یک برنامه به شدت اصرار داشتند که مختار را منتقم نخوانند و این اصرار ایشان بی جا می نمود.انتقام مراتب دارد چنانکه منتقمین نیز.
قال صدیقنا المکرّم الدکتور-بالقوة- علی المیکائیلی فی تعلیقة علّقها علی بعض ارسالتنا السابقة:
"نه پول دارم نه می دونم کجا ثبت نام می کنن و جای خالی دارن ، هنوز امیدوارم سب قدر کربلا باشم ! حالا کرم صاب خونه رو حال کن ! واستا و تماشا کن !"
خدا رحمت کند مرحوم بهجت را، می فرمود : "توفیق زیارت، به داشتن پول نیست..."
در صحن انقلاب نشسته ام.چند نفر رفیق پیدا می کنم.یک نفرشان همدانی است و اهل اسدآباد؛ و با من کردی حرف می زند. در فرودگاه مهراباد تهران کار می کنم. دیروز ظهر به کله ام زد زیارت بیاییم.به زن و بچه هایم گفتم برویم زیارت.و یک نفس تا مشهد ماشین را گاز دادم و زیارت آمدم.به خیابان منتهی به حرم که رسیدم ماشین را کناری زده و پایین آمده و از همین فاصله ی دور رو به گنبد طلایی امام رضا-ع- کردم و شروع کردم به حرف زدن و با چشمانی اشکبار-همین الان هم که دارد تعریف می کند اشک در چشمانش حلقه زده-گفتم: آقای عزیز.امام نازنین.من آخر چه دارم که مرا دعوت کردی؟
خلاصه مقداری با امام رئوف حرف زده و تشکر بسیار می کند.{من هم در دلم می گویم من هم لیاقت امدن تا اول اتوبان قم-تهران را نداشتم ولی با کرم امام رضا(ع) و به برکت آخوند خراسانی در این دو ماهه این دومین بار است می آیم.....}پسر دیگری کنارمان بود.شاید بیست ساله.اهل داراب استان فارس.می گفت من باغ کرایه می کنم و چند تا زن و مرد را کارگر گرفته و محصول-انگور*گردو ، قیسی و...-برداشت کرده و مقداری هم کرایه به صاحب باغ داده و حقوق کارگرها را می دهم و شغلم این است.صاحب باغ های ما بعضا میلیاردر هستند ولی سال به سال توفیق زیارت شاه چراغ شیراز رفتن را هم ندارند چه برسد به مشهد و غیره.ولی اکثر کارگرهای من تمام عتبات ایران و عراق و عربستان و سوریه را -حتی برخی چند بار- رفته اند.خود من هم گاه و بی گاه مشهد می آیم.دو روز قبل که حرکت کردیم در پای اتوبوس مردم زیادی جمع شده بودند و با چشمان اشکی ما را بدرقه کردند.چون زائر امام رضا بودیم.
خلاصه یک ده-بیست دقیقه ای با این چند نفر-یک گرگانی دیگر هم بود-حرف زدیم و همه بر سر این توافق داشتیم که:" زیارت رفتن پول نمی خواهد، طلبیدن می خواهد"
میکائیلی به گمانم تا حالا حداقل دوبار کربلایی شده ای.ایشالله قبل از اینکه از این دار دنیا بروی چهل-هفتاد بار کربلایی شوی و هر بار هم ما و الباقی دوستان را بدعائی.ده بیست مرتبه از آن زیارت ها هم لیالی و ایام قدر باشد...
احتیاط درباره ی لیالی قدر...
مست آمدم امشب که سر راه بگیرم
یک بوسه به زور از لب آن مـــاه بگیرم
الآن ساعت یک شب است.نیم ساعت قبل چند دقیقه ای به قرص ماه نگاه کرده و با او البته کمی هم حرف زدم.یکی از کارهای چند شب اخیر بنده این کار ابلهانه؟ یا عاقلانه؟ بوده است.قیافه و ظاهر امشب قرص قمر- که تمام بود- به ماه شب سیزده نمی خورد.بیشتر به ماه شب 14 و حتی ذره ای به ماه شب 15 می مانست.امسال در تقویم ها و سررسید ها دوشنبه دهم مرداد و اول آگوست را روز اول ماه رمضان نوشته بودند، ولی چون ماه در شب دوشنبه دیده نشد، ماه شعبان سی روزه شد و سه شنبه یازدهم مرداد، اول ماه مبارک رمضان شد.
طبق این تغییر شب های قدر هم یک شب جلوتر رفت.اما اینکه عید فطر هم یک روز جلو تر رفت یا نه؟باید ماند و دید.اما با توجه به قرص ماه امشب و شبهای قبل، چه بسا دوشنبه اول ماه بوده باشد و به قول عزیزی که می گفت :یک سال ما شب های غیر قدر تا صبح بیدار بودیم و بر سر خود زدیم و اشکیدیم و نمازیدیم و دعاییدیم و ....! ولی شبهای قدر را تخت خوابیدیم و خسبیدیم.
میرزا جواد ملکی می فرمود: ماه رمضان و شبهای قدر بسیار مهم است و برای درک تاریخ دقیق آن، به بحث ماه و هلال و استهلال حتی در ماه های دیگر سال هم اهمیت بدهید.چون گاهی وقتی ماه رمضان تمام می شود اول ماه را می فهمیم.
مقصود اینکه در صورت به هم خوردن شب های قدر، چه بسا شب های قدر را خوب قدر ندانیم و شبهای غیر قدر را احیا بداریم.راه حل نیفتادن در این چاه چیست؟ ابتدای طلبگی استادی داشتیم اهل دل، می فرمود: شبهای قدرتان یک هفته باشد.یعنی یک روز قبل از شب نوزدهم تا یک شب بعد از شب 23 را احیا بدارید و اعمال شب قدر را انجام دهید.اگر قدر شب قدر را بدانید هیچ وقت یک هفته احیا برایتان سخت نخواهد بود.برخی علمای سلف تمام ماه رمضان و برخی از آنها حتی تمام سال را احیا می داشتند تا شب قدر را درک کنند و شب قدر که بالاخره از شبهای کل سال خارج نیست.
پیشنهاد این جانب:
وقتی انسان مقلد باشد و به فتوای مرجعش روزه بگیرد و روزه نگیرد، شب قدر هم طبق فتوای مجتهدش در ابتدای ماه معلوم می شود.لذا این چه حرفی است که 7 شب را احیا بدارید؟ آن هم این احیای طویل الذیل با برنامه های متعدد.در ضمن خداوند نزد ظن بنده ی خود است.همین که شبهایی را به نیت قدر، قدر بدانی و تقدیر کنی خداوند همان شب ها را-حتی اگر شب های قدر نباشند-برایت قدر حساب می کند و من احب حجراً حشره الله معه!!!
اما واقعیتش این است که اعمال و اوراد و اذکار شب های قدر دو گونه است.برخی از آنها دارای اثر استقلالی است و در هر زمان بخوانی اثر خود را خواهد داشت و برخی دارای اثر تبعی است. اعمال و اوراد تبعی، اثرشان تابع زمان و مکان خاصی است که در غیر آن ازمنه و امکنه آن اثر خاص را ندارند.با این معیار، حتی اگر خداوند را هم نزد ظن بنده ی مومن بدانیم، ولی قائل شدن به انتقال اثر اعمال و اذکار تبعی به غیر مواضع خودش سخت است.با این حساب اگر ما شبهای قدر را اشتباها احیا بداریم لاجرم فواید و آثار اصلی اعمال و اذکاری را که دارای اثر تبعی بوده اند از دست داده ایم.فقط آثار اعمال و اوارد و اذکاری که دارای اثر استقلالی بوده اند را کسب کرده ایم.این یعنی خسارتی بس زیاد.
لذا نظر بنده این است که همان پیشنهاد استادمان را گوش کنیم و 7 شب را احیا بداریم.اما احیایمان از غروب افتاب تا سحر نباشد.اصلا چه کسی گفته احیا باید 6-5 ساعت طول بکشد.این احیاهای ما اغلب پدر صاحب بچه را در می اورد.کمیّت در برخی موارد فقط مهم است.مهم کیفیت است.به قول حاجی فاطمی نیای عزیز: احیای یک ساعته هم خودش احیا است.
یک ساعت احیای با کیفیت به یک شب احیای کم کیفیت می ارزد.در احیای شب های قدر نه باید کاملا خود را وقف جمع کرد و نه کلا از تجمعات برید.برکت الهی بر جمع نازل می شود لذا خوب است حتما و حتما مقداری از احیای شبهای قدر را با جماعت انجام دهیم.مقداری هم برای خود خلوت کنیم.مثلا یک احیای دو و یا سه ساعته به نظر من خیلی خوب است.نصفش جمعی و نصفش فردی.
در شبهای قدر-تقویمی- اینگونه باشد.اما در 4 شب دیگر- قبل و بعد و میان شبهای قدر- لااقل قسمت احیای فردی را از دست ندهیم و مقداری از اعمال و اوراد شبهای قدر را انجام دهیم.بخصوص امسال اگر ماه مبارک 29 روزه بشود با توجه به حدیثی که- به گمانم در خصال شیخ صدوق(ره) دیده ام-که ماه های رمضان هیچ وقت از 30 روز کمتر نیست.یعنی همیشه سی روزی است و با توجه به وضع قرص قمر امشب، چه بسا شبهای قدر واقعی را از دست بدهیم.اما اگر 7 شب را قدر بدانیم هم فال است و هم تماشا.هم...
اما اینکه بهترین اعمال شب قدر چیست؟ بحث علمی یا دعا یا نماز یا خواندن قرآن یا.....؟ شاید بعدا درباره اش چیزکی بنویسم.
راستی در حدیثی-که نمی دانم در کجا بود- دیده ام که نزدیکی های ظهور امام زمان-عجل الله فرجه الشریف- ماه رمضان قاطی پاطی می شود.اول و اخرش.
هر چند در چند سال اخیر همینگونه بوده ولی ان شاء الله این به هم ریختگی های ماه ها و سال ها با آمدن صاحب ماه ها و سال ها برطرف شود....و اجمع اللهم به الاهواء المختلفه....
آقا -حفظه الله- :« قدر لیله القدر را باید دانست.ساعات آن را باید مغتنم شمرد و کاری کرد که ان شاء الله قلم تقدیر الهی در شب های قدر برای کشور عزیز و آحاد ملت ما تقدیری آچنان که شایسته ی مردم مومن و عزیز ماست،رقم بزند»[ نماز جمعه تهران-23/8/82]
راستی علمای اخلاق فرموده اند که "یوم القدر" را فراموش نکنید.روز پس از هر شب قدر را یوم القدر می گویند و آثار شب قدر را دارد...
۱- مصایق اهل البیت
۲- آخرین وصی حضرت ابراهیم(ع)
۳-مرحوم علامه غروی اصفهانی
۴- شعر
نزيلک حيث ما اتجهتْ رکابي
و ضيفک حيث کنتُ من البلادِ
در این روزها سالگرد دو واقعه ی تلخ را داریم.وفات حضرت ابوطالب-علیه السلام- و رحلت حضرت خدیجه-علیها السلام-.دو حادثه ای که قلب رسول اعظم-صلی الله علیه و آله - را به درد آورد.به این مناسبت! مطلبی پیرامون دو حزب بزرگ تاریخ تقدیم می شود:
لطفا مثل من برای دو نفر که سخت محتاج دعایند دعا کنید.خیلی ممنون
آیا این سوال احمقانه نیست؟![]()
یک سوالی در مورد اعتباریات انسانی مطرح است که آیا این اعتباریات واقعا اعتباری و عرفی محضند یا اینکه در پس پرده ی خود با تکوین و حقایق عالم رابطه و اتصالی دارند.مثلا چرا بشر ماه های سال را 12 تا انتخاب کرده و آیا انتخاب این اعتبار با 12 امام شیعه ارتباطی دارد و این اعتبار با جبر الهی و اراده ی تکوینیه ی او مرتبط است یا نه؟
نمی خواهم در اینجا وارد این بحث شوم .فقط این را سرآغاز بحث ابتدای ماه های سال قرار دادم.چرا محرم اول سال شده؟ بیدل دهلوی گفته است: جهان خونریز بنیاد است هش دار/ سر سال از محرم آفریدند.گویی بیدل عظیم ابادی دهلوی قائل به همان ارتباط بین اعتباریات و حقایق تکوینی بوده که اینگونه گفته و الا حادثه ی شهادت حضرت امام حسین-علیه السلام- قرن ها پس از قرار دادن محرم به عنوان ماه اول سال-البته با تغییراتی- اتفاق افتاده.
به هر حال، عابدان سال عبادی خود را با ماه رجب آغاز می کنند.یعنی سال ایشان، از رجب المرجب می آغازد و حاج شیخ عباس قمی-ره- به همین دلیل اعمال ماه های قمری را در کتاب شریف مفاتیح الجنان خود با ماه رجب آغاز نموده. مردم عادی از محرم(و نزد خدا ماه ها قمری است) سال خود را شروع می کنند، اما در مکتب اهل البیت-ع- و عالم قضا و قدر چون هر چیزی را با ملاک انسان کامل سنجیده شده و برنامه ریزی می شود، لذا سال را هم با معیار انسان کامل-در مکتب شیعه: امام معصوم- می سنجند.شب های قدر هم برای سال آینده ی همه خلایق قضا و قدر الهی تنظیم می شود و امضای اینها به دست امام معصوم است.خب با این حساب اول سال، در مبنای الهی، همین ماه رمضان ِ پس از شبهای قدر خواهد بود.خود شماها هم مکررا در دعاهای نورانی این ماه شیرین خوانده اید که گفته می شود خدایا در این سال به من فلان و بهمان را روزی کن.....ارزقنی فی عامی هذا....فی سنتی هذه.....فی هذا العام....فی هذه السنه.....
......................
پ ن: در حدیثی از امام صادق-ع-آمده: غُرَّةُ الشُّهُورِ شَهْرُ رَمَضان.....طلیعه و ابتدای ماه ها، ماه رمضان است...
پ ن: خدایا در این غره الشهور رمضان، لطفا طلعت مبارک امام و ولیّ مظلومت حضرت بقیه الله -عج- را با ظهورش بر ما بنمایان....اللهم ارنا الطلعه الرشیده و الغره الحمیده....![]()
گفتند که ای فلان تو هیچی
گفتم که حقیر نصف آنم !
یک سنگ زدید و من شکستم
دیگر مکنید امتحانم ...
این شعر را در وبلاگ خود-قسمت پروفایل و شناسه مدیریتی-...
تو چنان رمیده از من که به خواب هم نیایی
به کدام امیدواری بروم به خواب بی تو؟ رفیع خان باذل
معلما سخن از عشق گو که طفل دلم
طفیل ِ سوره ی یوسف، تمام ِ قرآن خواند
بیدل کرمانشاهی- بعضی ها به عشق خوندن بعضی آیه های قرآن، همه ی قرآن رو دوره می کنند-
مژه بر هم نزن ای دیده که نتوانم دید
که تو با عکس رخش دست در آغوش کنی ابوالحسن فراهانی(شارح دیوان انوری- بالاخره دیوان کم یابش رو یافتم)
روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است
آرى افطار رطب در رمضان مستحب است
روز ماه رمضان زلف میفشان که فقیه
بخورد روزه ی خود را به گمانى که شب است شاطر عباس صبوحی قمی-بالاخره دیوان این رو هم خریدم-
در خانه ی ما ز خوردنی چیزی نیست
ای روزه برو، ورنه تو را خواهم خورد ! عهدی ترشیزی-ترشیز نام قبلی کاشمر است-
اللهم رُد کل غریب...
خداوندا....بازگردان.....هر غریبی را.......و در رأس همه ی غریبان، ولی ات حضرت حجت بن الحسن-ارواحنا فداه- را از غربتکده ی عصر غیبت بازگردان...
سلام.ای میلتو درست یادداشت نکردم.اینک عکسای فک و فامیلات:![]()
![]()
http://www.aftabir.com/photoblog/thumbnails/ce1eaa3880102f6cc92166cd8cb5c679.jpg
http://www.irupload.ir/images/bnw59cu9arhzn56g54na.jpg
http://www.netiran.net//uploads_user/1000/507/3868.jpg
زندگانی و تکاپوهای سیاسی خان احمد خان گیلان
چکیده: سادات کیائی در گیلان از انقلابیون عرب بوده اند که بواسطه فشارهای خلافت عباسی از عراق خارج شده و در ابهرسکنی گزیدند. پس از مدتی ابهر مهاجرت نموده در منطقه کهدم سکنی گزیدند و سپس در روستای ملاط ساکن شدند و در زمان امیرکیا ، قیامی برعلیه حاکمان وقت کرده و مجبور به نقل مکان به رستمدار شدند و بعد از فوت او، پسرانش با حمایت حاکمان مازندران دوره ای از کشمکش و جنگ با حاکمان محلی گیلان را آغاز کرده و موفق به فتح گیلان بیه پیش و استقرار حکومت در این منطقه شدند. در باره نقش کیائیان در روی کار آمدن صفویان ، آنها با حمایت از اسماعیل و پناه دادن به وی نقش مهمی در پرورش روحی و جسمی موسس سلسله صفوی و نیز آمادگی تشکیلاتی نهضت آنها داشتند. خان احمد خان در واقع وارث حکومت کیائی بود و چون زمان مرگ پدر خردسال بود نقش امرا و سپهسالاران گیلان در استمرار حاکمیت او بر گیلان بسیار مهم است. خان احمد در دوره شاه طهماسب به عنوان عضوی از اتحادیه حکومت صفوی محسوب می شد که وفاداری و سرسپردگی از اصول مهم تداوم و بقا شمرده می شد. اما وی با در پیش گرفتن سیاست فرهنگی و مذهبی مبتنی بر تسامح و نمایش بعضی تمایلات استقلال طلبانه مورد غضب و خشم شاه قرار گرفت و سرانجام نیز دستگیر شده و از حکومت برکنار شد. گیلان بعد از خان احمد در اختیار صفویان قرار گرفت اما مردم آن در برابر قزلباشان دست به مقاومت زدند. در فاصله سالهای 985-975 خان احمد در زندان بود و شاه اسماعیل ثانی گرچه قول آزادی او را داد ولی به وعده خود عمل نکرد و خان احمد سرانجام در زمان محمد خدابنده آزاد شده و حکم حکومت گیلان را دریافت و با دختر شاه طهماسب نیز ازدواج کرد. روابط خان احمد با سلطان محمدخدابنده به دلیل کوتاه بودن فاصله زمانی مورد خاصی نداشت ولی در دوره شاه عباس سرشار از ماجراهای بسیار است . شاه عباس با در پیش گرفتن سیاست تمرکزگرایی تحمل حکومتهای محلی را نداشت و خان احمد با درک چنین سیاستی برای حفظ خود دست به تلاش برای برقراری رابطه با عثمانی و روسیه و درخواست حمایت از آنها زد.
http://www.ensani.ir/storage/Files/20101222154235-1357.pdf
اینجا رم ببینی بد نیست:
http://barikan.org/since'mohammedanism.aspx
ضمن تبریک فرارسیدن ماه مبارک صیام و قیام بر همه ی شما بلاگرهای کرام
به نظر شما "مظاهر توجه به امام زمان در ماه مبارک" کدام ها هستند.در دعاها یا زیارات یا اعمال یا....
هر کس گفت با نام خودش در اینجا اضافه می کنم.متشکر.

۱-خودسازی ،آمادگی برای ظهور، لابلای ادعیه و قنوت های خیس و...{به جای خودم}
۲-احترام گذاشتن به ماه رمضان (عظیمی)
۳-دعای افتتاح
۴-صلوات هر روزه
۵-شناختن خودمون تااینکه متوجه بشیم ، که هستیم ؟کجا هستیم؟وبرای چی هستیم؟(مروارید)
۶-مراقب بودن تا در حضور میزبان ادب حضور را رعایت کنیم(صبا)
۷-
...
آقا مهدی تبریزی گل و گلاب واقعا خوشحال شم بازم اومدید.متاسفانه من ای میل شما را فراموش کرده بودم و شماره تلفنتان را نیز هم.شاید البته در بین نظرهای قبلی هنوز باشد.در هر حال ممنون که امدید.
آدرس مدرسه ی امام رضا-ع-:
مشهد، آیت الله بهجت5
آقا عبدالحسین گاهی اسمس برایت می دهم دستت نمی رسد.از احوال خودت به ماها خبری بدهی بد نیست رفیق.
ارادتمند العلما ممنونم که گاه و بی گاه برایم اسمس می دهی که در فلان جا پیش فلان آیت الله یا مرجع تقلید هستی یا تی وی فلان برنامه را ساعت 3 نیمه شب پخش می کند.چون موبایل من دائما صداقتی است لذا هر وقت دلت خواست اسمس بده ولی موبایلم مثل این مجانین ادواری گاهی خراب است و گاهی خوب.یعنی اینکه بعضی وقتها نمی توانم جوابت را اسمسا" بدهم.تلفن زدن هم باعث تمام شدن شارژم می شود.البته برای دوست هر چه خرج کنی ضرر نمی کنی ولی...حضورا می بینمت.
این که برخی پست ها را فقط عنوانا خالی گذاشته و مطلبش را ننوشته ام از بی وقتی است معمولا، نه اینکه بی اخترامی باشد ها.
التماس دعا.
شاعری در قطار قم-مشهد.............چای می خورد و زیر لب می گفت:
شک ندارم که زندگی یعنی...........: طعم "سوهان" و "زعفران" بانو
حمید رضا برقعی/قبله،مایل به تو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به نظر شما زندگی یعنی چه؟ و چه طعمی دارد؟![]()
و در این ماه(رمضان)، منتظر فرج و ظهور قائم آل محمد(ع) باشید....(امام صادق علیه السلام)
افطارهای شما را چه کسی درست می کند آقا؟ سحر می خورید اصلا؟ موقع غذا خوردن همسفره ای هم دارید؟ اصلا سفره دارید؟ خانه ات کجاست ای امام غریب؟ مگر بیابان هم، خانه شد آخر؟ لیت شعری این استقرت بک النوی؟ کاش آشپزی بلد بودم تا می توانستم غذاهای لذیذ برای شما بپزم!....ای تنهای غریب.....
تنها
غمگین
نشسته با ماه
در خلوت ساکت شبانگاه
اشکی به رخش دوید ناگاه
یاد تو شکفت در سرشکش...
امروز صبح در خواب به من گفتند: تو را به کربلا خواهیم برد.
در عین شادشدن،خنده ام گرفت.آخر من چه دارم که می خواهند به کربلایم ببرند؟ البته از قدیم گفته اند: داد او را قابلیت شرط نیست.نمی دانم.اصلا شاید خواب و رؤیایم دروغ و غیر صادقه بوده است.
من نه آن مرغم که نامی ماند خواهد در جهان
لطف کـن وز جنس عنقـا نیـز هم مشمر مـرا
ادیب پیشاوری
قاصدان را یک قلم نومید کردن خوب نیست
نامة ما پاره کردن داشت ، گر خواندن نداشت
صائب اصفهانی
کسانی که در طول یکسال گذشته توانسته اند توبره ای مملو از زاد و توشه برای ورود به ماه مبارک رمضان تهیه کنند، دو حالت برایشان مفروض است.یا تکیه بر این زاد و راحله می نمایند یا نه.اگر تکیه بر انها نمایند این کارشان عین شرک و بلکه کفر باطنی است.اگر ننمایند ولی در عین حال خدا را بر بودن این انباشته ها شکر نموده و اینها را از فضل وی بدانند، حالشان خوش و خرم خواهد بود و نانشان در روغن. خدایا اما خودت می دانی دست خالی ترین و فقیرترین فقرای عالم هستی در ورود به این ماه نور و رحمت، من هستم و چاره ای ندارم جز اینکه دست خالی در این ماه وارد شوم و خوبی اش به این است که در ورود به حضرات کریم،و داخل شدن در مهمانکده و ضیافتگاهشان آدم بهتر است خود دست خالی بیاید یا اصلا دست خالی باشد... وفدت علی الکریم بغیر زادٍ / من الحسنات و القلب السلیم*** و حمل الزاد اقبح کل شیٍ /اذا کان الوفود علی الکریم...
تعدادی از اسمس هایی که در چند هفته ی اخیر از دوستان و غیر دوستان رسیده است:
تعدادی از اسمس هایی که در چند هفته ی اخیر از دوستان و غیر دوستان رسیده است:
کتابشناسی مختار
امشب سریال مختارنامه تمام می شود.من مقداری نوشته جات الکی راجع به مختار و قیامش دارم.از جمله یک "کتابشناسی" مختار و قیام او، که در اینجا خواهمش گذاشت:
درباره ی یهودانگاری افراطی بنده نیز با شما موافق بوده و این را یکی از نقائص ایشان می دانم چنانکه تفریط و کوتاهی در نگرش به نقش یهود در تخریب و انحراف اسلام هم از نقائص هر کس دیگر می تواند باشد و علینا بالصراط المستقیم و طریقه الاعتدال و الاقتصاد.
..................
اینکه می فرمایید طائب هتاک و بی ادب است اول باید متعلق هتاکی و بی ادبی ایشان را معلوم نمود.درست است که شاید شیوه ی برخی مانند طائب و علم الهدای مشهدی و....مورد پسند برخی ها نباشد و خود من هم چندان میل به تایید اینگونه سخن رانی ندارم ولی وقتی متعلق هتاکی های شما کسانی باشند که به سید شهیدان عالم و مراسم عاشورا هتاکی عملی کنند حداقل جزای ایشان این است که بدانها هتاکی لفظی نمود و دیگر این هتاکی نیست و عین عبادت است چنانکه حضرت علی علیه السلام بر روی منبر و در میان خیل جمعیت بر افراد مخالف دین حنیف اسلام-علیهم اللعنه- که در پای منبر بودند می تاخت و گوساله و بافنده و کافر و فاسقشان می خواند....
از کتاب"خاطرات و خطرات" . مهدی قلی خان هدایت دامغانی
تلگراف سرکار حجت الاسلام آقای محمد کاظم خراسانی:
از قصر {شیرین}به تبریز
بسم الله الرحمن الرحیم
انجمن محترم ایالتی ، جناب مستطاب اجل اکرم افخم ، آقای مخبر السلطنه حکمران آذربایجان ، دام اقباله و تاییده ، انشاالله تعالی ورود مسعود عالی به مقر ایالت ، به مبارکی و میمنت ، مزید تایید در قلع مبادی تفرق و تکمیل موجبات اتحاد کلمه و اعمال عفو عمومی تمام طبقات ملتی از همدیگر و اغماض از سرگذشت گذشته مقرون و بشارت استقرار امنیت و انتظامات کامله و و قطع بهانه ی اجانب و حصول کمال اتفاق ملی و صفا و الفت فی ما بین آقایان علماء و سایر طبقات را به یمن مقدم و حسن نیت و کمال کفایت و درایت جناب مستطاب عالی ، عاجلا امیدوار و مخصوصا چون جمله از آشوب طلبان فتنه جو ، به اسم مجاهد در اردبیل و غیره ، خود سرانه تعرضات و تحمیلات خطیر نموده ، حرکت آن ها موجب بدنامی سرداران ملت و مخل به انتظام مملکت و هدم آسایش مشروطیت و هدر شدن تمام زحمات است ، لهذا مراقبت کامله ی عاجله در این باب مترقب و لازم است کسانی که خود را قشون ملت قلمداد می نمایند ، هرکدام از ابواب جمعی وزارت جلیله ی جنگ و ریاست و حکم صاحب منصبان نظامی خارج و معاش مقرر ندارد از اصول مداخله و سلاح برداشتن در مملکت و اضاقه ی ملت که موجب اندراج در عنوان محارب است ، ممنوعشان فرموده ، آقایان علما و تجار اردبیل ، مثل جنابان آقای حاجی میرزا ابراهیم و حاجی میرزا محمد و غیرهم و سایر افراد ملت را از تحصیلات خود سرانه ی آن ها آسوده و مملکت را از افسادشان حفظ و ایادی غاصبانه ی شاهسون ها را هم از املاک مسلمین رفع ، تعدیشان را جلوگیری خواهند فرمود انشاءالله تعالی . محمد کاظم خراسانی . تاریخ 11 شوال 1327
نویسنده ی این پست یک جناب محترمی بوده که زحمت یافتن و تایپ این تلگراف را متحمل شده است و دستش درد نکند...
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري حديث هفتگي اين پايگاه در آستانه حلول ماه مبارك رمضان حاكي است: في الكافي، عن الكاظم(عليهالسلام) قال: كان يحيي بنُ زكريّا يَبكي و لايَضحَك و كان عيسي يَضحك و يَبكي، و كان الذي يَصنع عيسي، أفضل من الذي كان يَصنع يحيي.
اين باب را مرحوم فيض به باب الضِّحك نامگذاري كردند (خنديدن)، در اين باب روايات متعدّدي در مذمّت ضحك و خنديدن است، مثلاً: كثرةٌ الضِّحكِ تُميتُ القلب، پيداست اصل ضحك ايرادي ندارد، اشكال در زياد خنديدن است.
يا كثرةُ الضّحك تميثُ الدين كما يميث الماء الملحة. إماثَة به معناي آبكردن است، يك چيزي مثل قند يا نمك را در آب حل كردن، به اين اِماثة ميگويند. اين روايتي كه ما ميخوانيم اين است كه: حضرت يحيي بن زكريا بسيار گريه ميكردند. اينكه حضرت يحيي گريه ميكردند، به اين معناست كه عبادت و توجّه و تذكّر ايشان همراه با گريه بود. در زندگي هم، در معاشرت معمولي هم خنده نميكردند.
امّا حضرت عيسي(عليهالسلام) در معاشرتها، در زندگيشان به طور متعارف هم ميخنديدند و هم گريه ميكردند. در بين بزرگان اهل معنا و اهل معرفت و اهل سلوك كه از فقهاء هم هستند- نه عوام الناسي كه ادّعاي سلوك ميكنند- مثل آقاميرزا جواد آقاي ملكي تبريزي، مثل مرحوم شيخ محمد بهاري، مثل آخوند ملاحسينقلي همداني(شوندي) كه اينها مجتهدان بزرگند، هر كدام در حدّ مرجع تقليدند، لكن رشته سلوك و دنبال تهذيب نفس و تهذيب غير از بزرگاني بودند، كه هر يك از اينها، معادل با يك حوزه علميه در يك دوره است. اينها هم حالشان مختلف بوده است.
نقل ميكنند مرحوم آقا ميرزاجواد آقاي ملكي اهل گريه و بكاء بود. سحر كه بيدار ميشد و به آسمان نگاه ميكرد، گريه ميكرد. نگاهش به آب ميافتاد كه وضو بسازد، گريه ميكرد. در اثناي وضو گريه ميكرد. قبلاً عرض كردم، كه ايشان شعر حافظ را در قنوتشان ميخواندند و گريه ميكردند.
يا مرحوم سيداحمد كربلايي كه معروف به سيداحمد بكّاء بودند و از شاگردان برجسته مرحوم آخوند ملاحسينقلي (همدانی)و معاصر آخوند(خراسانی) و مرحوم آقا سيدمحمدكاظم يزدي و در حدّ مراجع بودهاند، بعد از فوت آخوند(خراسانی) افراد زيادي خدمت ايشان آمدند و درخواست پخش رساله از جانب ايشان داشتند كه ايشان قبول نكردند.
پدربزرگ ما مرحوم آقاسيدهاشم نجفآبادي(میردامادی) نقل ميكردند: وقتي نجف بوديم و شبهاي چهارشنبه ديروقت كه از مسجد سهله برميگشتيم، صداي گريه سيداحمد را وقتي از جلوي منزلشان رد ميشديم، ميشنيديم! ايشان بلند بلند گريه ميكرد. عدّهاي از بزرگان اهل گريه بودند. آن طرف قضيه هم مثل مرحوم آقاشيخ محمد بهاري، اهل گريه و اهل شوخي بودند. اگر مكتوبات ايشان را ملاحظه كنيد كه چند سال است، چاپ ميشود و خيلي خواندني است. اين نامهها، سرتا پا معنويت و روحانيت است، لكن همراه با مزاح. مزاح هم در همين نامهها وجود دارد، خود ايشان هم همينطوري بوده (آنطور كه ما شنيديم). قبر اين بزرگوار در شهرستان بهار از توابع همدان است.
از نجف كه آمده بودند، در آنجا از دنيا رفتند. بنابراين، در بين اهل سلوك و اهل معنا و اهل معرفت و اهل روحانيت هم همين دو شكل وجود دارد، اين، ايرادي ندارد.
اينجا ميفرمايند: حضرت يحيي بن زكريا اهل بُكاء بود، حضرت عيسي اهل ضحك و بكاء بود، بعد در ادامه ميفرمايند: اين كاري كه حضرت عيسي انجام ميدادند كه هم در كارشان گريه و رقّت قلب بود و هم در كارشان ضحك و خنده بود، اين، افضل است. اينها معيارهاي خوبي به دست ميدهد. حال، يك عدهاي افتادند به جان اين مراسم ما، البته سالهاست، كه گلهگذاري ميكنند كه همهاش گريه، همهاش گريه! مگر همهاش گريه است؟
مردم زندگيشان را ميكنند، خندهشان را، شوخيشان را، بازي و ورزششان را دارند، اگر خيلي مقيّد باشند، همه روز عاشورا يا شب آن را و اگر خيلي مقيّد نباشند، ساعتي از روز يا شب را در ايام محرّم گريه ميكنند. آيا اين، معنايش اين است كه همه زندگي ما گريه است؟
حتّي اين اعتراض و انحراف، در ذهن آدمهاي حسابي هم ميافتد و از زبان اينها هم جاري ميشود! اين همه خنده، اين همه شوخي، اين همه بازي، اين همه مسابقه، همه چيز هست، آن هم هست.
آنها دلشان ميخواهد اين حالتِ معنوي كه در بُكاء وجود دارد، آنها ميخواهند اين، نباشد. مرحوم آقاي بهجت(رضواناللهعليه) ميفرمودند: انسان در حال نماز توجّه ميكند، احساس ميكند، در مقابل خداي متعال هست، قهراً حالت بُكاء به انسان دست ميدهد. حق ميگويند، همينطور است. يك چند لحظهاي، چند دقيقهاي اين حالت را در خودتان نگهداريد، خواهيد ديد حالت بُكاء به شما دست ميدهد. اين حالت، نورانيت است، چطور اين را انسان از دست بدهد؟ يا اگر انسان به فكر ائمّه(عليهمالسلام) و مصائبشان، جهادشان، صبرشان بيفتد و گريه كند، آيا اين بد است؟ اين خيلي خوب است، اين متعادلكننده زندگي است، نه اينكه منفي نيست، بلكه كاملاً مثبت است، اگر نباشد بد است. برخي دلشان ميخواهد همهاش خنده باشد.
طَرَب افسرده كند چون كه ز حدّ در گذرد آب حيوان بكشد نيز چو از سر گذرد
هيچ خوب نيست براي يك جامعه، كه همهاش در حال غفلت، خنده، قهقهه، بازي و شوخي باشد. هيچ ملّتي اينطور نيست، همه ملّتها غم دارند، شادي دارند. حرف زدن از روي نفهميدگي كه انسان گاهي مشاهده ميكند، نتيجهاش اين است.
انتهاي پيام/
اللهم ان لم تکن غفرت لنا فیما مضی من شعبان فاغفرلنا فیما بقی منه .....
گر تا کنونم به شعبان رسولت نبخشیده ای زین پسم ببخش ای بخشنده ترین بخشندگان.....و ...ای.....خدای گنهکاران
این دعا را خوب است در این روزهای زودگذر بخوانید و برای آدم نفهمی مثل من هم دعا کنید.طریق الی الله ممنون.
معرفی چند کتاب:
دیوان زینبیات
زندگانی خواجه ربیع
شوق مهدی
دیوان ملامهر علی خویی
ولایت نامه
تربت پاکان
عبادات آسان
مرآه الحجه
شرح صد و ده کلمه
صد و ده پرسش از آیت الله میلانی
اعتراضات بیجا بر رهبران دینی
اسرار نماز
یگانه ی دوران
قبله مایل به تو
نفحات نفت
از انجمن قرآن تا حجتیه
شاعر بلند مرتبه و شیعه مذهب جناب حکیم سنایی غزنوی-ره-
ساعتی قبل برنامه ی "هنگام درنگ" که پس از مجموعه ی تلویزیونی "مختارنامه"پخش می شود تمام شد.در این برنامه که به تحلیل وقایع سیاسی قرن اول اسلام با تمرکز بر داستان انقلاب و قیام مختار پرداخته می شود از برخی مورخین یا مورخ نماها استفاده می شود.یکی از مهمانان برنامه ی اخیر جناب شیخ مهدی طائب تهرانی بود.متاسفانه از وجود پر سود این مورخ عظیم القدر چنانکه باید در این سریال و سایر سریالها و برنامه ها استفاده نشده و نمی شود.کافی بود ایشان را در یکی دو قسمت از همین برنامه به صورت انفرادی دعوت می کردند و مجال بدیشان داده می شد تا با تحلیل های خود اباطیل اذهان مورخین را در هم بریزد.چه رسد به تفکرات ساده و سطحی عوام و اکثر ماها از عوام هستیم.اگر کمی با تاریخ سر و کار می داشتیم و تحلیل های اندک تائب را با تحلیل! های دکتر رجبی دوانی کازرونی و سید طباطبایی و خاتمی خونساری مقایسه میکردیم تفاوت عیار کالاها را می دیدیم و معنای عرش و فرش را در مییافتیم.البته اینها هم در جلساتی که تائب حضور داشت مراقب حرف زدن خود بودند و بسته حرف می زدند.چون نفس حضور تائب یعنی :عشق شیری است قوی پنجه و می گوید فاش: هر که از جان بگذرد بگذرد از بیشه ی ما.
در قیاس با تحلیلگران تاریخ در قسمت های مختلف این برنامه نظر شخصی من این است که هیچ کدام اصلا به مقام قیاس با تائب نمی رسند.تائب اگر چه در علوم دینی مجتهد می باشد و مثلا اجازه ی اجتهاد از میرزا جواد تبریزی دارد، ولی در علم تاریخ بخصوص تاریخ صدر اسلام و ما قبل از اسلام یک مجتهد موسس و علامه ی محقق است.یعنی شاید در زمینه ی تاریخ در طول هر چند قرن یک نفر هم مثل تائب نیاید.اجتهاد امری تشکیکی است و اقل مراتب آن"اخذ یک نظر علمی از بین انظار مختلف با توجه به آراء ارائه شده و نقض و ابرام های متعدد"است و عالی ترین مرتبه ی اجتهاد " ایجاد تحول در یک علم خاص و تاسیس آرای بدیع و حیرت زا" می باشد و تائب در علم تاریخ و سیره اجتهاد به معنا اخیر را داراست.
شاید گفته شود بنده از کجا این حرف را می زنم؟ این جانب چند سال در مدرسه ی معصومیه ی قم و موسسه ای خاص در صفاییه ی قم نزد تائب تاریخ خوانده ام و وسعت دانشش در این باب را دیده ام.مطالعاتم و تالیفات و سیاه کاری هایم نیز درباره ی تاریخ کم نیست ولی مانند تائب ندیده ام و نشنیده ام.حتی با طیب خاطر و اطمینان کامل نفسانی ایشان را در تاریخ بر امثال علامه عسکری و علامه سبحانی و شریف قرشی و رسول جعفریان و جعفر مرتضی عاملی و حتی بر آیت الله کمره یی و از جهاتی بر فاضل میلانی ترجیح می دهم.کاش بیشتر از این جناب استفاده می کردیم.قبل از اینکه اسرائیل او را بکشد.
.............
کتاب"تبار انحراف"را- ترجیحا چاپ اولش را- اگر یافتید بخوانید.این کتاب از تائب است ولی به نام او چاپ نشده است