یه جا دیدم.خوشم اومد:

درختای آلوچه ی خونه مادربزرگ ، شکوفه هاش دارن میریزن.

هر روز با نگاه های عاشقانه م تبدیل شدنشون رو به میوه دنبال می کنم.

انتظار چه قققققدر سخته !

راستی کاش همون قدر که منتظر رسیدن آلوچه ها بودم ،

منتظر رسیدن صاحب عصر(عج) هم بودم !!!

.....................

پ ن:

31/1/91

این فروردین خاک بر سر هم تموم شد. یه جا چیزی خوندم خوشم اومد:

تحویل نمی گیریم

سالی را....كه بدون حضور تو

تحویل شود...

سه روایت...

شکر لله که بکحليد مرا ديده ز خاک ِ در ِ قومي که ز اولاد رسول‌اند، بر افلاک قبول‌اند: گروهي همه پاکيزه و خوش‌صورت و نيکوسيَر و پاک‌سرشت و ملکي‌خوي. يافتم از اثر صحبت‌شان فيض ِ فراوان و برون از حد و اندازه و درسيدم و درکيدم و عاميدم و فهميدم، اگر بگذرد ايام من اين نوع ، بماتم علما را.

گر چه عمرم به جهان بيهده گرديد، فرنگيدم و تُرکيدم و تاتيدم و گرجيدم و روسيدم و لزگيدم و بي‌فايده گشتم. پس ازين دست ِ من و دامن ِ آن طايفه کز همت ايشان بخروجم ز صفاهان و بشيرازم و آن‌گاه حجازيده و حجيده زيارت بکنم مرقد پاک شهدا را.

کردگارا ملکا دادگرا پادشها بنده نوازا که مرا نيست ز خود خير؛ بده خير و به توفيق و به لطف و به کرم تا باصولم بفروعم، ز کرم‌هاي تو اين‌ها نه بعيد است که خلاقي و رزاقي و بيرون کني از نخل، رطب، شکر شيرين ز قصب؛ نيست ز لطف تو عجب کز کرم خويش برآري ز کرم مقصد ما را....

آه اگر باز مي‌افشارم و از صحبت ايشان متاذي شده، اوقات به ضايع گذرد، هر طرفي چون بنگاهم، ... به هر فردي از افراد، به اين زمره‌ي مذکور به تعظيمم وناچار بتکريمم و گويم که: "بويور هر نه بويورسن چکرم جانمه منت"...(...)

لله الحمد کز آن قوم فراقيده، خراسان و عراقيده‌ام و سيرکنان آمده‌ام تا به صفاهان و شب و روز همي درسم و ميِ‌بحثم و مي‌مشقم و مي‌نستعليقم، نکنم ياد ز ترکان که نيادند خدا را.

هيچ قيدي به دلم نيست به جز دور شدن از ... وي (و) آيا بود آن روز؟ که ببينم رخ نوراني او را و... برو اي باد صبا، از من مهجور ستم‌ديده پريشان دل آزرده سلامي و پيامي به ...(برش) برده بگو طرزي افشار که از دست فراق تو ز بس گريه و آه سحري، کرده خجل ابر هوا را...


از این دید و بازدیدهای پی‎درپی، خسته‎شدم. هر روز به بهانه‎ای یا مشغولِ پذیرایی هستم و یا باید شال‎وکلاه کنم و این‎جا و آن‎جا، خنده‎های مصنوعی، تحویلِ خلق‎الله بدهم. اگر عذرخواهی کنم و نروم هم که باید به همه جواب پس بدهم و دلیل‎تراشی کنم که چرا و چگونه... .
این روز‌ها به این فکرمی‌کنم که منظورِ حضراتِ معصومین از صله‎ی‎ارحام، واقعا همین است که ما برپا‎می‌کنیم و یا نه، شکل دیگری دارد؟!


میخوام بگم حالم بهم می خوره از این دید و بازدیدهای مسخره نوروزی!حالم بهم می خوره که آدمایی که سال به دراز نمیبینم (خوشحالم ازین بابت!) حالا مجبورم ریخت نکبتیشونو ببینم و یه لبخند گشاد بچسبونم رو صورتم  و جمله ی کلیشه ای :سلام...حالتون خوبه؟ عیدتون مبارک باشه... رو بلغور کنم.

در حالی که اصلا برای من مهم نیس که حالش چطوره!داره از خوشی خرکیف می شه یا آرزوی مرگ می کنه!قسمت افتضاحش اینجاس که این لعنتیا به یه بار دیدن همدیگه اکتفا نمیکنن!یعنی دوباره فردا و پس فردا و پسون فرداش بلند میشن عنر عنر با توله سگاشون راه میفتن خونه های فک و فامیل که" صله رحم" کنن! گور باباتون پفیوزا ! سال به دراز نمی خواین ریخت همو ببینین حالا ... .من بیچاره هم دختر بزرگ هی باید عنر عنر این سینی چای لعنتی رو بکشم جلوشون و یه متر خم بشم که چای مرگشون کنن.وقتی هم که داری لیوان های خالی رو ورمیداری با یه لبخند ا.ح.م.د.ی  ن.ژ.ا.د.ی میگن دستت درد نکنه دخترم یه چایی دیگه هم بیار! خب پدرسگا برین قهوه خونه بابا کمال اونجا تا صب چای کوفت کنین!

گور بابای همتون لعنتیا!

پ.ن:این نوشته را من و لویی فردینان سلین با همفکری هم و در کنار هم در شبی سرد و برفی در اوج تنهایی و اعصاب خورد نوشتیم.

..

غصه ی چرخ ازرق زرّاق...

به نظر من "شب" جزو بهترین نعمت های خداست. به خصوص نیمه ی دوم شب. اما گاهی اوقات جون آدم بالا میاد تا همین نعمت عظما! رد بشه و بگذره. اصلا هر ثانیه ش یک ماه طول میکشه. گاهی اوقات هم شب ها بر عکس هستند. به قول شاعر گرانقدر:

شب روز شود بعد نسیم سحر و دوش/ شد روز ِ دلم شب، چو نسیم سحر آمد...

اشکال بازدیدکننده...

می نویسد:

سلام!
یه كاغذ بردارید،بچسبونيد رو مانیتور، پست هایی كه قراره بنویسید رو روش بزنيد!
تا هی اینجوری ما رو علاف نكنید!
هر وقت پست رو نوشتید بیاین اینو بزارید
چون ما دیگه خيلی كم برمیگردیم به آرشیوتون!

شما هم كه هربار 10 تا پست ميذاريد،علاوه بر اینكه تكمیلش نمیكنيد ما رو هم دق میدید!
این بود انشای من!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خاکستر صامت: من از تو روی برگشتن ندانم/ تو گر برگردی از من» آن تو دانی...(انوری)

جرعه ای از دریا - جلد 1و2

.

.

.

.

شکست قرینه گی

A;sj rvdk ‘d
شکست قرینگی نظریه ای است که بر تشابه سازی یک وضعیت با مراحل رشد سلولی درون یک تخم مرغ تا تبدیل شدن به جوجه پایه گذاری شده است و در عرصه های مختلف نیز کاربرد داشته و می تواند مورد استشهاد واقع شود. یک تخم مرغ وقتی می خواهد تبدیل به جوجه شود اول تنها یک سلول بنیانی و بنیادی دارد و بعد آن تک سلول تبدیل به دو سلول شده و سپس 4 سلول و همین طور تکثیر شده و بیشتر می شود. اینها ابتدا به صورت متقارن افزایش پیدا می کنند و سرعتشان در یک حد است تقریبا. بعد از مراحلی یک دفعه فضاهای خاصی ایجاد می شود که ظرفیت ندارد تا همه ی سلول ها را در خود پذیرا باشد.یعنی فضا برای تکثیر سلولها به صورت متقارن وجود ندارد و مکان های خاصی برای تعداد کمی سلول وجود دارد.

به عنوان نمونه مغز در این مرحله می خواهد ایجاد شود. اما مغز فقط به درصدی از آن سلول ها نیاز دارد و همچنین قلب و دیگر اعضای مهم. در این بین سرعت بین سلول ها برای پیشی گرفتن از هم افزایش یافته و تنها تعدادی خاص که گوی سبقت را ربوده اند موفق می شوند در مکان های ویژه جا خوش کنند و لم داده و به بازمانده های مفلوک پوزخند بزنند. آنهایی هم که در این ماراتون عقب مانده اند به دنبال ظرفیت های کم اهمیت تر دیگر رفته و مثلا تبدیل به پوست و پر و این چیزهای غیر حیاتی تر می شوند.حال با چشم پوشی از برخی مناقشات جزئی در این نظریه و از باب لا مناقشه فی المثال، باید گفت در عالم هستی هم اگر چه برخی خیرات عام داریم که همه می توانند به آنها برسند ولی برخی خوبی های خاص هم وجود دارد که از باب سابقوا و سارعوا الی الخیرات فقط تعداد محدودی می توانند به آنها برسند. این مسئله درباره ی زمان هم جریان دارد.

عصر غیبت امام معصوم-عج- اگر چه عصری حزن انگیز و غم آلود است اما همین عصر یک ظرفیت هایی را در خود دارد که فقط نصیب افرادی می تواند شود که در این عصر زیسته اند یا می زیند. هر کس توانست استفاده ی وافی از این موقعیت طلایی را کند تا همیشه ی تاریخ در متن قرار دارد و هر که نتواند جزو عام غالبی است و در حاشیه خواهد بود. این از اصل قضیه. اما اینکه بهترین کار یا بهترین کارها در زمان غیبت چه چیزی است و چگونه می توان به آنها رسید خود بحث مجزایی می طلبد که بماند تا بعد. اجمالا اینکه وقتی حکیم و طبیبی موقعیتی را برای مریض فراهم می آورد او از هر کس دیگر-حتی از خود مریض هم-بهتر می داند که چه چیز به درد مریض می خورد. در این زمان نیز خود خدا و ائمه ی خدا برای ما فرموده اند که بهترین کار چیست. کارهایی که اگر توسط بیماران گرفتاری چون ما انجام شود باعث می شود در محضر الهی از اکثر طرفداران حق در طول تاریخ معتبرتر به حساب آییم. البته مهم انجام تکلیف واقعی تر است نه دلبسته به این مقامات و غیره بودن.
تمام شد نگارش یک الکی نوشت دیگر. خواننده های احتمالی حق دارند بپرسند که عصر غیبت را چه به تخم مرغ؟!!!

...

....

بر خلاف موج عام

نه هر که خواجه شود بنده پروری داند             نه هر که گردنی افراخت سروری داند

تو سعی کن که درین بحر ناپدید شوی            و گرنه هر خس و خاری شناوری داند

صائب تبریزی اصفهانی

صحن امام رضا...

امشب پیش آیت الله محفوظی بودم. مقداری درباره ی آخوند خراسانی و ملا عبدالله مازندرانی حرف زدیم. می فرمود: در کنگره ای که برگزار کردید باید تاکید بیشتری بر برجسته نمودن مظلومیت آخوند خراسانی می شد. مگر در طول تاریخ چند نفر مثل آخوند خراسانی داریم که علوم حوزه را متحول نموده باشد و در اغلب مباحث نظریه پردازی کرده باشد؟ به علاوه در موسوعه ای که چاپ شده جای برخی رساله های آخوند خراسانی خالی است. مثلا یک رساله ی جواب و سوال از آخوند موجود هست که من نسخه ای سنگی از آن را دارم و چاپ حروفی نشده، به ایشان گفتم: ان شاء الله تصمیم داریم تقریرات دروس فقه و اصول آخوند خراسانی را هم چاپ کنیم تا مراجع تقلید-محفوظی هم مرجع تقلید است- از آن استفاده کنند. محفوظی اظهار رضایت کرد و گفت: آیت الله بهجت از آخوند خاطرات بسیاری نقل می کرد و او را تقدیس می نمود. مثلا در زمان مشروطه فرزند آخوند با یکی دیگر از تلامیذ وی نزد سید<محمد کاظم یزدی که اول مخالف مشروطه بود> رفتند و گفتند آقا اینجا دیگر جای مسامحه نیست. بحث کفر و ایمان است. روس دارد ایران را می گیرد. همراهی کنید. اما سید طوری با آنها برخورد تند نمود که فرزند آخوند می گفت اگر نزد یک یهودی می رفتیم بهتر از این با ما برخورد می کرد!
بعد از وفات آخوند، وضع آسید ابوالحسن اصفهانی بسیار بد شد. آیت الله بهجت (که خود بعدها شاگرد سید ابوالحسن بود ) نقل می کرد که برخی نزد سید کاظم رفته بودند تا برای آسید ابوالحسن مساعده بگیرند. سیدکاظم ابتدا رد می کند ولی بعدها قبول می کند ۵ لیر و مقداری نان بدهد. ولی سید اصفهانی هیچ چیز از مرحوم یزدی قبول نکرد و می گفت این شخص تا آخر با استادم مخالف بوده و من به هیچ وجه چیزی از وی نمی گیرم.
آیت الله محفوظی که به اینجا رسید بحث را روی ملا عبدالله مازندرانی بردم و اینکه امسال بنابر سال شمسی سده ی وفات این عالم ربانی است و در پی این هستیم برایش کنگره ای برگزار کرده و برخی کتاب هایش را چاپ کنیم. دو تا مجله به آقای محفوظی دادم و مقاله شرح حال مازندرانی را که خودم نوشته بودم به ایشان نشان دادم و گفتم هم ولایتی شماست. با اینکه اسمش مازندرانی است ولی گیلانی است. آیت الله محفوظی با دیدن تصویر مازندرانی خوشحال شد و گفت بله این از دوستان و همراهان آخوند خراسانی بود و آقای بهجت خاطرات زیادی از وی نقل می کرد. از جمله بر زهد و تقوای فوق العاده ی ایشان تاکید داشت. و می گفت من حاضرم با هزینه ی خودم تقریرات دروس اصول فقه مرحوم شیخ عبدالله(مازندرانی) را چاپ کنم.( لابد منظور آقا بهجت از هزینه ی خویش، بحث سهم امام است، و الا مرحوم بهجت تا اخر زندگانی فقیر بودند) بعد می فرمودند که شیخ شعبان دیوشلی که شاگرد مرحوم مازندرانی است تقریرات ایشان را نوشته و فرزند شیخ شعبان-که شیخ عبدالحسین فقیهی رشتی باشد- تقریرات را به کتابخانه ی آقای مرعشی داده و آیت الله بهجت که پی گیری کرده بودند به نتیجه ای نرسیدند و من به آسید احمد اشکوری( کتاب شناس و نسخه پژوه شهیر معاصر) گفتم شما این تقریرات را در انجا ندیده اید؟ گفتند هنوز به ثبت آنها نرسیده ایم، و بعد سید احمد از انجا ...
به ایشان گفتم ما هم در پی چاپ برخی آثار شیخ عبدالله هستیم و به برخی تقریرات ایشان-مثلا تقریرات عترتی کوشالی پدر زن آقای قربانی امام جمعه ی رشت-دست یافته ایم. آقای محفوظی گفت شیخ شعبان به حدی به ملا عبدالله مازندرانی معتقد بود و بدو ایمان داشت که نسبت به حجره ی ملا عبدالله هم احترام و قداست بسیاری می نهاد....

...!

۳- ...

.

.!!

محمد/علی/فاطمه/حسن/حسین...فما احلی اسمائکم

رایج‌ترین نام برای دختران ایرانی در یک قرن اخیر
يکشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۴:۳۹
نام 'محمد' برای پسران با دو میلیون ۴۶۷ هزار و ۵۱۵ مورد و 'فاطمه' برای دختران با چهار میلیون ۲۳ هزار و ۳۹۲ مورد، بیشترین نام های انتخابی ایرانیان در ۹۳ سال گذشته بوده است.
به گزارش افکار نیوز به نقل از وفا، سازمان ثبت احوال كشور اعلام كرد نام های 'علی' با فراوانی دو میلیون ۲۶۳ هزار و شش مورد و 'حسین' با یك میلیون ۷۰۷ هزار و ۳۲۹ مورد به ترتیب در رتبه های دوم و سوم انتخاب نام برای پسران ایرانی از زمان تاسیس سازمان ثبت احوال كشور ( ۱۲۹۷) است.

بر اساس این گزارش، در گروه دختران نام های 'زهرا' با دو میلیون و ۷۰۴ هزار و ۶۶۳ مورد و 'مریم' با فراوانی یك میلیون ۷۳۰ هزار و ۹۷۸ مورد در رتبه های دوم و سوم در ۹۳ سال گذشته قرار دارد.

بر اساس آمارهای منتشره از سوی سازمان ثبت احوال كشور، نام های مهدی، رضا و حسن برای پسران و نام های معصومه، زینب و سكینه برای دختران در رتبه های چهارم تا ششم جدول فراوانی نام های ایرانیان قرار گرفته است.

این گزارش می افزاید: از ابتدای سال جاری تا پایان دی ماه نیز نام های امیر علی، ابوالفضل ، امیرحسین، علی و محمد بیشترین اسامی انتخاب شده برای پسران و نام های فاطمه، زهرا، ستایش، نازنین زهرا و زینب نیز به ترتیب بیشترین فراوانی را در گروه دختران به خود اختصاص داده است.
  /افکار نیوز

خیال چنبر زلفش....

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
- فـریبنــده زاد و فـریبــا بمیــرد-

 

 شب مرگ تنها نشیند به موجی
 رود گوشــه ای دور و تنهــا بمیرد 

     

 درآن گوشه چندان غزل خواندآن شب
 کـــه خـــود در میــان غـزل ها بمیــرد

 

گروهی بر آنند که این مرغ شیدا
کجـــا عاشقی کرد؟ آنجــا بمیرد

 

شب مرگ از بیم آنجــا شتـابد
 که از مرگ غافل شود تا بمیرد

 

من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحــرا بمیرد

 

چو روزی ز آغــوش دریـــا برآمد
 شبی هم در آغوش دریا بمیرد

 

تو دریــای من بودی آغوش بــاز کن
که می خواهد این قوی، زیبا بمیرد

ترجیح بلا مرجح

گر بيايی دهمت جان ورنيايی كشدم غم !

من كه بايست بميرم چه بيايی چه نيايی!

ایمیل مرگانه!

وصیت می‌کنم بعد از مرگم ....
.
.
.
... ... ... از بوی گلاب بدم می آید، همون آب معدنی کفایت می کند، نگید این رانی هلو دوست داشت، سنگ قبرش رو با رانی بشوریمااا ، نوچ میشه !


آقایون فامیل، به خاطر من سه متر ریش نذارید!
خانم های فامیل، خواهشا بالای سر قبرم جیغ و داد نکنید، باور کنید من از همهمه و شلوغی بدم میومد! مردم، گناه که نکردم!
مراسم ختم من آخوند هم نیارید واسه فامیل، دینی کلاس پنجم رو یادآوری کنه!!!
توی درایو E عکس دارم، خوراک اعلامیه، عکس پرسنلی نذاریداا، اونا جلب ترحم نمی کنه!
بعد از مرگم هنوز میت رو زمین مونده هارد کامپیوترم رو بزارید تو ماکروفر! یا با چکش خردش کنید! یه کاری کنید درایو D بیشتر بترکه! من اندک آبرویی داشتم در این خانواده!!! !! حواستون باشه ....
روی خرما ها پودر نارگیل نریزید، هم شکلش خز میشه، هم بدمزه میشه! همون گردو بزارید لاش خیلی حال میده!
شایعه کنید قبل مرگش بهش الهام شده بود میمره! از اون دیالوگ هاست که مو به تن سیخ می کنه هااا !!
پنج شنبه ها سر خاکم نیاید چه کاریه؟ ترافیکه!
فیس بوکم رو بلاک نکنید، گاهی باهاش پست بدید بیاد بالا جیگر رفیقام کباب شه!
روحم شاد و یادم گرامی باد !

که را هوای بهار است و جانب گلزار...

آن تلخ وش که زاهد ام الخبائثش خواند         اشهی لنا و احلی من قبله العذارا

.

.

آقای بصام و آقا عبدالحسین و آقای تبریزی

آقای بصام عزیز؛ نویسنده ی گرامی؛ متاسفانه موبایل من صفحه اش-مثل چشمان حضرت یعقوب!!!- سفید شده و نه اسمس را نشان می دهد و نه می توانم به شماره تلفن شما دسترسی داشته باشم. اگر ممکن است ایمیل خود را به ایمیل بنده بفرستید تا مقاله تان را بفرستم. واقعا ببخشید.
آقای عبدالحسین عزیز؛ به شماره ی شما هم دسترسی ندارم. ولی فکر کنم ایملتان در ایمیلم باشد. آدرس پستی تان را می خواستم. حالا موبایلم دست شد تماس می گیرم.

آقای مهدی تبریزی عزیز؛ اگر ممکن است نشانی پستی تان را برایم ایمیل کنید یا در طی هفته ی آینده اسمس کنید..

 

.

: محنت قرب ز بعد افزون است/ دلم از هیبت قربش خون است.

شام انتظار !

روزهايی كه بي تـو می گذرد
گرچه با ياد توست ثانيه هاش

آرزو بــاز مـی كشــد فريــاد:
در كنار تو ميگذشت ای كاش

از شب نشینِ هند دل من سیاه شد...

انه هو یهدی من یشاء و یخرج الحی من المیت...

علامه سید مرتضی رازی تهرانی بارها با امام غزالی مناظره انجام داده بود و غزالی چون روحیه ای جدلی داشت حق را نمی پذیرفت.تا اینکه در یکی از سفرهای حج این دو به همراه اطرافیان و شاگردان عازم حج بودند.غزالی از سید تقاضای مناظره در مبحث امامت و عقیده نمود. سید گفت از مناظره هراسی ندارم ولی به یک شرط با تو مناظره می کنم و آن این است که تا وقتی من در مقام سخن گفتن هستم تو رشته کلام مرا نگسلی.غزالی قبول نمود و چون در یک منزل خاص نزول نمودند کس فرستاد تا سید برای مناظره بیاید.

سید وارد شد و با برهان های تابناک و استدلال های متین حقانیت مذهب شیعه و بطلان عقاید اشعری غزالی را روشن کرد.همین که غزالی عزم جواب کرد سید برخاست و از محفل بیرون رفت. شاگردان غزالی گفتند: سید را توان مقابله با جواب های تو نبود که رفتن را بر ماندن ترجیح داد.غزالی گفت نه. اتفاقا من جوابی جز مجادله و غوغا نداشتم و چون سید این مطلب را می دانست توقف ننمود و کهنه گبری را مسلمان کرد و رفت. غزالی مشهورترین عالم سنی قرن خویش بود. دو صد مرحبا به سید مرتضی.

چه خوش صید دلش کردی بنازم چشم مستت را

که کس مرغان وحشی را از این بهتر نمی گیرد

از مقاله ی مهاجری- گلشن ابرار

برای شکست خورده ها!!!

1- بیماری ام شنید و نیامد به دیدنم            رنجم اگر نکشت، همین غم کشد مرا

2- با همه صلحی و با من در جنگ                این هم از بخت نگونسار من است

3- آنچه دور از نظر من نرود منظر توست        وآنچه بر خاطر تو نگذرد آن یاد من است

4- ما را ز یاد می توان برد                          از خاطر ما نمی توان رفت

5- حال دل مرغان گرفتار نداند                 مرغی که همه عمر نیفتاده به دامی

6- گویا ز حال سوختگان تو غافلند             آن خام ها که وصل تو را آرزو کنند

7- سل المصانع رکبا تهیم فی الفلوات....(این غزل سعدی را خیلی دوست دارم.!)

ملال انگیز و رنج آمیز و غم خیز...

.

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا...

 بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت

و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت

گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست

گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض

پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

در نمی‌گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست

خرم آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت

خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم

کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت

گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن

شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت

وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر

ذکر تسبیح ملک در حلقه زنار داشت

چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت

شیوه جنات تجری تحتها الانهار داشت

ادامه نوشته

زبان و مغز استخوان!

شیخ شمس الدین محمد لاهیجی متخلص به "اسیری" انسان عارف مسلکی است که یکی از مشهورترین شروح بر گلشن راز شیخ محمود شبستری را نگاشته است. البته تالیفات دیگری هم دارد و اخیرا یک مثنوی عارفانه از وی را خریده ام که بر مشرب فخر عراقی و سنایی و مولوی مطالب را بیان کرده است. فرزند وی شیخ احمد فدائی نیز عالم ، شاعر و سیاستمداری بوده که در 927ق در شیراز وفات نموده

و از اوست:

شوخی دل و دین برده به غارت ز فدائی/ این طرفه که می دانم و گفتن نتوانم

یا نور و یا قدّوس...


قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا

بگو ای بندگان من که بر خویش اسراف کرده و ظلم نمودید از رحمت خدای نومید نگردید که خداوند همه ی گناهان را می بخشد...


واذا سألک عبادی عنّی فانّی قریب اجیب دعوة الدّاع اذا دعان ...

و هنگامی که بندگان من از تو درباره ام می پرسند به ایشان بگو: من نزدیک هستم و دعای دعاکننده را اجابت می کنم وقتی مرا بخواند...


ولا تيأسوا من روح الله...
و از روح الهی نومید مباشید!

استغفار!

یک اعرابی به مسجد رفت و در نماز جماعت شرکت کرد. امام سوره ی بقره را می خواند. اعرابی خسته شد و نمازش را شکست و بیرون رفت. روز بعد که به مسجد امد و به نماز ایستاد دید امام جماعت شروع به خواندن سوره ی فیل کرد. اعرابی نمازش را قطع کرد و در حال بیرون رفتن زیر لب می گفت: من که گاو(بقره) را تحمل نتوانستم کرد فیل را چگونه توانم؟(حکایت خربزه و گردکان)
.............
مردی بچه اش را به مکتب خانه فرستاد تا قرآن بیاموزد. بعد از چند روز از بچه پرسید چه آموخته ای؟ گفت: لا اقسم بهذا البلد/ و والد بلا ولد(قسم به این سرزمین و سوگند به پدر بی فرزند!)...پدر گفت:آری. بچه نداشتن از داشتن بچه ای احمق و نادان همچو تو بهتر است!
.............
در قزوین روستایی بود که شیعیان خیلی دو آتشه داشت. روزی مردی از آنجا می گذشت. گفتندش:نامت چیست؟ گفت عمر. بر سرش ریختند و سیرش زدند. در میان کتک خوردن بود که گفت اشتباه گفتم. نامم عمران است. یکی از ضاربین گفت: بیشتر بزنیدش که علاوه بر عمر، ان(الف و نون) عثمان را هم دارد!
...................
عِمران نام پدر حضرت علی علیه السلام(همان حضرت ابوطالب خودمان) و پدر حضرت موسی و پدر حضرت مریم-علیهما السلام- است. یک مریم بنت عمرانی هم بود که رشته اش عُمران نبود! و دیگر نیستش!
....................
شخصی در چاه افتاد. پسرش را به بازار فرستاد تا طناب بگیرد. پسر گفت طول طناب چه اندازه باشد؟ پدر گفت: ده ذرع. پسر رفت ولی از میانه ی راه برگشت و به بابایش گفت: طول طناب را گفتی. عرضش چقدر باشد؟ پدر که از حماقت پسر در غضب شده بود گفت: عرضش به اندازه ی مصیبت من-بخاطر داشتن بچه ای نادان مثل تو-باشد.
.............
شخصی کریه المنظر بسیار استغفار می نمود. کسی اش گفت: چرا طمع می ورزی و این چهره را از آتش جهنم محروم می داری؟!
...................
این دیگر جوک نیست: در دعای کمیل آمده است که: "یا سریع الرضا اغفر لمن لا یملک الا الدعاء"// ای خدایی که زود راضی می شوی، ببخشای بر کسی که جز دعا هیچ ندارد...
و در حدیث نبوی وارد شده: خیر الدعاء الاستغفار....بهترین دعاء، طلب مغفرت است.
اللهم اغفر لنا و ارحمنا و عافنا و اعف عنا....

خشکیده نخل بی بر...

به هرزه بی می و معشوق عمر می گذرد...


از ما نیست کسی که...

لیس منّا من لم یحاسب نفسه فی کل یوم

لیس منّا من فصّل بینی و اهل بیتی بعلی(ala)

النکاح سنتی فمن رغب عن سنتی فلیس منّی

لیس منّی.....

لیس منّا......وووو

احادیث زیادی-شاید در حدود سی عدد - در دست داریم که " لیس منّایی" هستند. یعنی در این احادیث-و اغلب در ابتدایشان- لیس منا و لیس منی را دارند.یعنی " از ما نیست یا از من نیست کسی که فلان گونه باشد یا فلان کار را بکند یا بهمان کار را نکندووو" در پست قبل سخن از یک خواب گفتم. وقتی اصرار علامه امینی را در چاپ کتاب 500 آیه ی حافظ رجب برسی دیدم همان دم به ذهنم آمد که شاید این اصرار به خاطر یک حدیث"لیس منایی" باشد. در یک حدیثی هست که (بدین مضمون):"از ما نیست کسی که نتواند ولایت ما را از قرآن کریم اثبات نماید". برهان حقانیت شیعه هم عقلی است و هم نقلی. اثبات حقانیت شیعه با ادله ی نقلی یا از طریق روایات است و یا از طریق آیات. اما سنی های نادان و وهابی های نادان تری وجود دارند که اقدام به حذف روایت تایید کننده ی ولایت امیر المومنین و ائمه-علیهم السلام- کرده اند و می کنند و اکثر کتبی را که در یک قرن اخیر بخصوص سی سال اخیر چاپ کرده اند تقریبا بدون ذکر روایات و احادیث تایید کننده ی مذهب شیعه است. از این رو اثبات حقانیت شیعه با استفاده از آیات قرآن اهمیت فزون تری می یابد چه اینکه اینها-که حنبلی مسلک و خشک مغزند- از عقل و منطق و فلسفه و برهان فراری اند و احادیث را هم خراب کرده اند. می ماند قرآنی که نمی توانند- هر چند میل دارند- آن را تحریف کنند. کتاب 500 آیه ی حافظ رجب با تحریری نو از ضروریات عالم نشر کنونی است.

در مورد این حدیث لیس منایی و باقی احادیث یک توضیحی لازم است و آن اینکه اهل بیت دایره های متعددی را داراست. طبق یک محدوده، فقط 14 معصوم جزو اهل بیتند. در دایره ای وسیع تر حضرت زینب و حضرت عباس و حضرت معصومه و چند تن دیگر-علیهم السلام- نیز واردند. در یک دایره و محدوده ی دیگر امثال سلمان و ابوذر و امام خمینی و برخی اشعری های قمی و علمای ابرار وارد می شوند و در دایره ای وسیع تر همه ی سادات و در محدوده ای بسیار وسیع تر تمام شیعیان جزو اهل البیتند و این یک چیز فوق العاده قیمتی برای هر شیعه است. وقتی دایره ها متعدد شد انسان می تواند در این مراتب-غیر از مرتیه ی اول 14 شخصیتی که کسی دیگر را بدان راه نیست- انسان می تواند بالا و پایین برود. یعنی هر کس خودش را هر چه از لحاظ معنوی رشد دهد می تواند بالاتر برد و هر چه تنزل دهد به مقام های پایین تر نزول می کند. حتی برخی شیعیان که کافر می شوند و کافر می میرند-مثلا احمد کسروی - از دایره ها خارج شده و کلا بیگانه می شود. منظور و مقصود احادیثی که می فرماید از ما نیست کسی که فلان بکند و فلان نکند.... این است که اگر به آن احادیث عمل نکنیم نزول درجه ای داریم نه اینکه واقعا از ائمه(ع) بیگانه شویم. در ضمن برخی از این لیس مناها دارای مخاطب خاص هستند و عمومیت ندارند. بگذریم. غرض اینکه 500 آیه ی حافظ رجب و امثال آن از کتاب های داشتنی اند.

در مورد حافظ رجب یک نکته را فراموش کردم و آن ملالت وی از اهل روزگارش است. اگر من به جای ایشان بودم هیچ گاه شیوه ی ایشان را در زندگی کردن بر نمی گزیدم و مذاق علی آقا حکیم را با عوام شیعه و دیگر علمای شیعه اتخاذ میکردم. اصولا اگر برای کسی ظروف متعدد معرفتی انسان ها و داستان اراده ی ازلی خداوند سبحان حل شود از ایجاد ملامت و نیز گرفتاری در ملالت راحت می شود و شیوه ی مدارا با همگان-اعم از همگنان و غیر آنان- را خواهد آموخت. رحمت و رضوان خدا بر حافظ رجب و هر کسی دیگری باد که وقت خود را برای خواندن این الکی نوشت ها هدر می دهد.

تا ببینم سرانجام چه خواهد بودن...

عالَم خواب برتری ها و نقصان هایی نسبت به عالم بیداری دارد. یکی از برتری های این عالم نسبت به دنیای بیداری این است که انسان مجرد است و محدودیت عالم طبیعت را ندارد. گاهی انسان در عالم خواب متوجه نیست که خواب است و گمان می برد که بیدار است، یعنی وقتی از خواب پا شد می فهمد در خواب بوده و البته اغلب خواب ها اینگونه اند. اما برخی اوقات انسان در حین خواب دیدن هم می داند که خواب می بیند. معمولا روح های قوی توانایی این نوع خواب دیدن را بیشتر دارایند. دو شب قبل علامه ی امینی صاحب کتاب الغدیر را در خواب دیدم و در خواب خوشحال بودم که یک«عاشقِ به معنای واقعی» به خانه ی ما قدم گذاشته است. علامه ی امینی عاشق راستینی نسبت به ائمه اطهار (علیهم السلام) بخصوص حضرت علی، امام حسین و حضرت مهدی(علیهم السلام) بود. مدتی با علامه از هر دری گفتگو شد. یکی از حرف های علامه امینی این بود که کتاب«پانصد آیه ی حافظ» چاپ شده و در اختیار مردم قرار گیرد. به علامه گفتم این کتاب چاپ شده و بنده نسخه ای از آن را -که چاپ بیروت یا نجف است- دارم ولی الان به علت مستاجری و تنگی جا کتاب درون کارتون های گوشه ی منزل است. علامه ی امینی گفت:" به قول آیت الله مرعشی نجفی:« کتاب ها را داخل کارتون چیدن یک مصیبت و گرفتاری بزرگ است»"[من تا به حال این چنین جمله ای را به نقل از مرحوم مرعشی نشنیده ام.باید ببینم فرموده اند یا نه؟!] علامه اصرار داشت این کتاب حافظ رجب بُرسی چاپ شود. فحوای کلامش نیز اینگونه بود که به فارسی در بین مردم پخش شود. در ضمن به مرحوم امینی گفتم: یکی از دوستانم(بصّام نامی است) خلاصه ی مشارق الانوار حافظ رجب را -که مشارق الامان نام دارد- ترجمه کرده و یک ناشر درصدد چاپش است. علامه خوشحال شد و کمی دیگر حرف زدیم و بیدار شدم. البته به قول مرحوم بهجت: بیداری ما چه چیز است تا خوابمان چه باشد.

«بُرس» منطقه ای است در حوالی حِلّه ی عراق و اگر چه چنین منطقه ای در اطراف نیشابور نیز وجود دارد ولی هر که برسی باشد به برس حله ملحق است مگر اینکه قرینه ای در کار باشد که از این الحاق و انصراف ممانعت کند. مشهورترین کسی که به برس منسوب است عالم جلیل القدر علامه شیخ رضی الدین رجب برسی است که ظاهرا به علت تخلص شعری اش که حافظ باشد به حافظ رجب برسی مشهور است.(عرب ها تخلص شعری ندارند و بیشتر فارس زبان ها و اکراد و الوار در اشعار خود تخلص شعری می آورند و اتراک هم ندرتا اینگونه اند بخصوص در بین متاخرین) وی هم دوره ی حافظ شیرازی بوده است و چندین سال پس از وی زیسته است. لقب حافظ اگر چه بیشتر به سنی ها -هداهم الله و ایانا- مختص است ولی مرحوم برسی نیز یا بخاطر حفظ احادیث بسیار یا همان تخلصش به حافظ شهره می باشد. حافظ رجب یک شیعه ی بسیار خوش مشرب است و اعتقاداتی در مورد حضرت علی و سایر ائمه -که درود خداوند بر آنان و پیراونشان باد- دارد که باعث شده اکثر علمای پس از وی او را به غالی بودن متهم بدارند. برخی هم مانند شیخ آقا بزرگ تهرانی و یا علامه ی امینی به دفاع از وی برخاسته و رفع تهمت از جنابش نموده اند. حق هم با تهرانی و امینی و من سالک مسلکهما می باشد.حافظ رجب یک شخصی است که مقداری از مقامات واقعی ائمه ی اطهار را فهمیده و چون اینجا مقامی است که عقاب پر می ریزد وی متهم به غلو در حق ائمه شده است. مشهورترین کتاب وی "مشارق انوار الیقین" است و خودش آن را به نام مشارق الامان و لباب حقائق الایمان" تلخیص نموده است. این که علامه ی امینی"500 آیه ی حافظ" گفت مقصود کتاب دیگری از وی است به نام" الدر الثمین فی ذکر خمسمائه آیه نزلت فی فضائل امیر المومنین" علیه السلام. که البته نام این کتاب مانند مشارق الانوار به گونه های دیگر هم ذکر شده است. برخی مانند ملا عبدالله افندی صاحب ریاض العلماء در نسبت این کتاب به حافظ رجب تشکیک کرده، ولی برخی مانند علامه ی تهرانی در تشکیک ایشان تشکیک کرده اند. در هر حال مشهور بر این است که این کتاب تالیف حافظ رجب است و شاید علامه ی امینی بر مبنای ذهن بنده و قول مشهور همین طور کتاب را به حافظ رجب نسبتش داده اند. چه اینکه مهم خود کتاب است و نویسنده اش فرع مطالب عالی کتاب است.

حسرت

"چه سبب سوی خراسان شدنم نگذارند"..