مهدی اخوان ثالث وقتی دوستش عماد خراسانی را صدا می زد، می گفت:"عماد الدین بی دین"! اما عماد خراسانی تا آخر عمرش با دین ماند و شیعه مرد، برعکس اخوان ثالث که مشهور است زردشتی شد و مرد، و الله اعلم بحقیقة امره.سید عماد الدین حسن مبرقعی رضوی خراسانی از شعرای قوی دست و خوش گوی قرن اخیر است و من از شعر کمتر شاعری در طبقه ی معاصران او به اندازه ی شعر او لذت می برم.کنگره ی آخوند خراسانی گرفتار بی پولی شده است و بالتبع این امر دامن دست اندرکاران و حواشی را نیز گرفته، البته من با آنها تقریبا بی حسابم.چند وقت قبل قرار بود دویست هزار تومن به حسابم بریزند که البته ده درصد مالیات دچارش شده بود و نهایتا 190 تومن داخل جیبمان رفت.بیش از صد تومنش برای اقساط عقب مانده رفت و من بعد از ازدواج از هر چه قسط است نفرت دارم.قبل از ازدواج حالم نسبت به قسط خنثی بود چون اصلا وجود و عدمش برایم مهم نبود.مقداری از پول واریزی که ماند، گفتم تا این هم از دست نرفته چند تا کتاب بخرم.برای این جانب که خود را از عشّاق الکتب می دانم اصل در کتاب خریدن، خریدن کتاب های دست چندم و ارزان و کهنه است،چاره ای نیست.به قول آقای حافظ: بار عشق و مفلسی سخت است، می باید کشید. اما ندرتا باید کتاب نو هم بخرم.در یک کتابفروشی- نشر سایه- دیوان عماد خراسانی را می بینم و می خرم.نشر نگاه،چاپ چهارم،1385ش.
عماد- که همین چند سال قبل فوت کرد- در دیوانش شعر زیبایی در استنهاض حضرت مهدی-عج- سروده که در بین اشعار استنهاضیه ی معاصر در بین شعرای غیر آیینی، کم نظیر است،هر چند برخی ابیات اشکالات لفظی و معنوی دارد.شعر استنهاضی به شعری گفته می شود که خطاب به حضرت مهدی و طلب آمدن ایشان است برای ایجاد نهضت و قیام جهانی اش و رفع ظلم.مضمونش هم عمدتا بین خواهش و التماس و ناز و ندرتا اعتراض، دوران دارد و تازیان در اینگونه شعر سرآمد دیگر شاعران جهانند.عنوان شعر عماد این است:" وقت است که ناگهان بیایی".خب این مقدمه ی طولانی تر از ذی المقدمه بس است و اینک این شعر شیرین مهمان کام چشمان-ِ شاید گریان- شما:
ای حجّـت قــدرت خــداونــد ای یـــار عزیـز و مـاه دلبند
ای ســـرو بلنـــد آفـریـنــش ای چشــم و چراغ اهل بینش
مستــان تـو بـا خـرد ستیـزنـد خـون دو هــزار توبــه ریزند
گیسوی تــو می کشــد به زنجیر پرهیـز و گریـز و عقل و تدبیر
رفتی دو ســه ماهــه باز گردی
نی گرد جهــان به نـاز گردی
شک نیست که در سفر به هر جا بـا آن قـــد و آن رخ دل آرا
چشم همگــان بـود بـه سـویت پــوشیــده کننــد آرزویــت
شک نیست که شمع جمع بــاشی چــون شمع به جمع نــور پاشی
امــا مَثـلی است جــاودانــه: « شمعی کــه روا بود بـه خـانه
در مسجد اگر بری حرام است» آن طرفه مثل در این مقام است
چون کشور بلبل وگل اینجاست دیــدار تـو حقّ دیده ی ماست
آنجــا شده عشــق ها مجـازی بــازی شـده کــار عشق بازی...
بی درد، حـلاوت شفــا نیست بی هجـر، وصـال را صفـا نیست
اینجاست که قــدر حُسن دانند اینجـا، خوبــان بـلای جـاننــد
اینجــا ز مـی جمــال مستـنـد اینجـا همـه خلـق بـت پـرستنـد
وقت است کـه نـاگهـان بیـایی
چون در تن خسته جـان بیـایی
یک بیت به علتی حذف شد.دیوان عماد خراسانی،ص616
فردا آخرین جمعه ی ماه مبارک رمضان است.روزی که در آن انتظار ِ.....
+ نوشته شده در پنجشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۴:۳۵ ب.ظ توسط
|