...

کجایی ای زجان خوشتر شبت خوش باد من رفتم

بیا در من خوشی بنگر، شبت خوش باد من رفتم

نگارا بر سر کویت دلم را هیچ اگر بینی

ز من دلخسته یاد آور، شبت خوش باد من رفتم

زمن چون مهر بگسستی، خوشی در خانه بنشستی

مرا بگذاشتی بر در، شبت خوش باد من رفتم

تو با عیش و طرب خوش باش، من با ناله و زاری

مرا کان نیست این بهتر، شبت خوش باد من رفتم

مرا چون روزگار بد، ز وصل تو جدا افکند

بماندم عاجز و مضطر شبت خوش باد من رفتم

بماندم واله و حیران، میان خاک و خون غلتان

دو لب خشک و دو دیده تر شبت خوش باد من رفتم

منم امروز بیچاره، ز خان و مانم آواره

 نه دل در دست و نه دلبر، شبت خوش باد من رفتم

مرا گویی که ای عاشق، نه ای وصل مرا لایق

 تو را چون نیستم در خور، شبت خوش باد من رفتم

همی گفتم که ناگاهی بمیرم در غم عشقت

نکردی گفت من باور، شبت خوش باد من رفتم

عراقی می سپارد جان و می گوید ز درد دل

کجایی ای ز جان خوشتر؟ شبت خوش باد من رفتم

 

از :فخرالدین عراقی(اراکی)همدانی -از اینجا سرقت شد:هی روزگار

هم اکنون محتاج یاری سبزتان هستیم،من و تارنمایم!

 

من نمی دانــم چـرا ایـن قــالبــم گشتـه پریش؟
هر که می داند دو دست یاری اش آید به پیش...........لطفا


قالب وبلاگم اتوماتیک خراب شده؟

السلام علیک یا مدرسه!

این بار به هیچ وجه! نمی گذارم مثل پارسال مرا برای نخریدن چیز مناسبی برای رفتن بچه ام به مدرسه مسخره!!! کنند.

طلب العلم فریضة.....آموختن دانش،لازم است.

فطریه-8

چونانکه شاعر می گوید: "آمنتُ بالسرّ الذی          فیک و لا أعرفُه"

به آن رازی که در توست و آن را نمی شناسم ایمان آوردم!

فطریه7

قرب مکانی...

شیخ احمد دشتي نجفي

آيت‌الله ميرزا احمد دشتي نجفي از علماي بوشهر و توليت مدرسه علميه امام عصر‌(عج) قم به علت عارضه ريوي در سن 118 سالگي به ديار باقي شتافت.


حجت‌الاسلام دشتي فرزند مرحوم آيت‌الله دشتي با اعلام اين خبر به خبرنگار مركز خبر حوزه، گفت: آيت‌الله دشتي به علت عارضه ريوي چند روز در بيمارستان فاطمة‌الزهرا‌(س) بوشهر بستري بودند كه به علت اين عارضه‌دار فاني را وداع گفت.
وي افزود: پيكر اين عالم رباني روز يك‌شنبه 27 شهريور ماه ساعت 16 عصر از مصلاي بوشهر تشييع و براي تدفين به شهر مقدس قم منتقل مي‌شود.
فرزند آيت‌الله دشتي افزود: مراسم تشييع روز دوشنبه از مسجد امام حسن عسكري‌(ع) قم به سمت حرم مطهر حضرت معصومه‌(س) خواهد بود كه اين مراسم ساعت 16 عصر با حضور علما، اساتيد طلاب حوزه علميه قم و خانواده اين مرحوم برگزار مي‌شود.
حجت الاسلام دشتي گفت: مرحوم والد از شاگردان آقا سيد ابوالحسن اصفهاني، ميرزا آقاي اصطهباناتي، شيخ ابوالحسن مشكيني، شيخ موسي نجفي‌خوانساري، آيت‌الله مجتبي لنكراني، ميرزا علي مشكيني، شيخ كاظم شيرازي، حاج آقا ضياء‌الدين عراقي، ميرزا عبدالهادي شيرازي بالاخص آقا سيد عبدالهادي شيرازي و آيت‌الله خويي بوده و از معاريف حوزه قم و نجف بود و داراي اجازه نامه‌هاي متعدد اجتهاد از عالمان فوق الذكر مي‌باشد. ايشان بعد از سال‌ها تحصيل و تدريس در حوزه نجف اشرف، در سال 1350 در پي فشار دولت عراق بر شيعيان و ايرانيان مقيم عتبات عاليات به ايران مراجعه كرده و راهي حوزه علميه قم شد تا به تربيت طلاب مكتب جعفري(ع) همت كند.
‌وي در ادامه افزود: ايشان در قم مدرسه‌اي به‌نام امام عصر(عج) داير كرده‌اند كه زير نظر شوراي حوزه است و حدود 80 حجره دارد و طلاب زيادي در آنجا مشغول تحصيل هستند.
* مدارس علميه بوشهرامروز تعطيل اعلام شد
مدارس علميه بوشهر با توجه به ارتحال ملكوتي عالم، فقيه و پرچمدار علوم اهل بيت(ع)، آيت‌الله دشتي(ره)، امروز تعطيل اعلام شد.


خدا رحمتشون کنه.معمرترین عالم فعلی شیعه بود و چند سال بود تو فکر این بودم برم پیششون و نرفتم.بخصوص این اواخر که برای مصاحبه می خواستم برم حول و حوش مباحث کنگره.ایشون به اصطلاح این اواخر "فقد بصره و زادت بصیرته"بود.سالها قبل چند روز -حدود ده روز- توی مدرسه شون بودم و خاطرات خبلی خوشی از اونجا دارم.ایشالله با هم نامشون حضرت رسول اعظم-ص- و اهل بیت مکرمشون-ع- محشور و همنشین باشن.یک سال و ۴ ماه قبل توی این بلاگ به ایشون یه اشاره ای کرده بودیم://///این پست به فرمان میرزا حسین تهرانی ارادتمند العلماء گذاشته شد.

شيخ محمد صادق نجمي

آيت الله شيخ محمد صادق نجمي  شبستری از نجوم صادق سماء دفاع از ولايت و امامت است و با بيان و بنان خود در اين راه کوشا و ساعي است.ايشان علاوه بر کارهاي جمعه و جماعت و غيره مشغوليت خاص و ويژه اي به تاليف و تحقيق در زمينه ی امامت دارند.همچنين مناظرات ايشان با برخي سران سني مذهب حکايات دلپذيري دارد.مشهورترين تاليف ايشان کتابي است تحت عنوان"سيري در صحيحين"که به بررسي اراجيف مسطور در دو کتاب صحيح مسلم نيشابوري و صحيح بخاري مي پردازد.اين تاليف با اينکه ساده و معمولي است ولي استحکام خوبي دارد و جناب نجمي را نوشته هايي قوي تر از اين نيز وجود دارد.شيخ محمد صادق نجمي تا حدود 2 ساعت ديگر در قم تشييع شده و انشاءلله امشب و یا فرداشب مهمان حضرت علي عليه السلام است.شيعه بودن چه گوهر گرانبهايي است که مردن هم شيريني فوق العاده ي خود را خواهد داشت اگر نيک به مرگ و حوادث شگفت انگيز و دل خواه پس از مرگ که در انتظار شيعيان است بنگريم.روحش شاد و يادش هميشه گرامی

ادامه نوشته

فطریه6

اهداف مجريان محجبه شبکه فارسي زبان ماهواره اي؟

تاکتيک “حجاب عليه حجاب” در شبکه‌هاي ماهواره‌اي

به تازگي شبکه هاي ماهواره اي،تاکتيک تازه اي را براي شکستن قبح بدحجابي و بي حجابي در پيش گرفته اند؛ آنها در اين تاکتيک تلاش مي کنند به القاي زيبايي هاي ظاهري در بي حجابي بپردازند.

يزدما : اين روزها يکي از دغدغه هاي اصلي کارشناسان و مسئولان، مقابله با ناهنجاري بدحجابي و ترويج فرهنگ حجاب و عفاف در جامعه است. در مقابل، تمام تلاش دين ستيزان هم ترويج بدحجابي و برهنگي است. در ماه هاي گذشته شبکه هاي ماهواره اي جديد و متفاوتي دربين انبوه شبکه ها راه اندازي شده است. بيشتر برنامه هاي اين شبکه ها مجري محور است و برنامه به صورت زنده پخش مي شود. شايد در نگاه اول اين برنامه ها همانند بسياري از برنامه هاي معمولي و روتين ماهواره اي باشد که يک مجري و يا “شومن” از آن سوي مرزها برنامه را اجرا مي کند و با موسيقي و ترانه هاي جوان پسند به دنبال جذب مخاطب به ويژه جوانان است. اما با نگاهي دقيق و موشکافانه به عملکرد و چگونگي اجراي چنين برنامه هايي از سوي مجريان مي توان به تاکتيک وِيژه گردانندگان اين شبکه ها براي ترويج بي حجابي و استفاده ازشگرد “حجاب عليه حجاب” اشاره کرد. برداشت اول: مجري زن با حجاب کامل تاکتيک هوشمندانه اين شبکه ها براي ترويج بي حجابي به اين صورت طراحي شده که در بخش اول برنامه يک مجري زن جوان با حجاب کامل که شامل روسري و يا شال مي شود، در برابر مخاطب قرار گرفته و اجراي برنامه را آغازمي کند. برداشت دوم: مجري زن بي حجاب مي شود! زماني که مخاطب جذب برنامه شد، همان مجري با حجاب (!) به يکباره در حين ارتباط تلفني با مخاطب، روسري يا شال خود را برمي دارد و به صورت بي حجاب در برابر دوربين و مخاطب قرارمي گيرد! برداشت آخر: مجري با افکت هاي تصويري زيباتر مي شود! جالب اينجاست بعد از اينکه مجري روسري خود را برمي دارد افکت هاي تصويري و نورپردازي صحنه به گونه اي چهره و جلوه مجري زن را نشان مي دهد که بسيار زيباتر از گذشته و زماني که روسري برسر داشت جلوه کند. تهديدات اين شبکه هاي ماهواره اي عليه حجاب تا جايي پيش رفته که طي هفته هاي گذشته در برخي شبکه هاي ماهواره اي مجريان با برداشتن حجاب ازسر خود در برابر مخاطب، ازدختران ايراني مي خواهند ضمن ارتباط تلفني با اين شبکه ها به ارائه نظر و ديدگاه هاي خود درباره حجاب بپردازند. اين پروسه هوشمندانه از سوي شبکه هاي ماهواره اي به صورت دقيق و مرحله اي انجام مي شود، به صورتي که استفاده ابزاري ازمجرياني با چهره هاي زيبا و تلقين اين موضوع به مخاطب که بدحجابي باعث زيباتر شدن افراد مي شود، تلاش مي کنند تا تاکتيک “حجاب عليه حجاب” را به بهترين شکل ممکن به سرانجام برسانند و با هزينه هاي فراوان درعرصه رسانه اين تفکر را به جوانان القا کنند. چرا ترويج بد حجابي در ماهوراه؟ اينکه چرا و به چه دليل شبکه هاي تازه تاسيس ماهواره اي براي ترويج بدحجابي اين تاکتيک جديد را در دستور کار خود قرارداده اند و براي مقابله با اين تاکتيک چه تکنيکي بايد در دستور کار متوليان امر در کشور قرارگيرد، پرسشي است که پاسخ آن را از کارشناسان و جامعه شناسان جويا شده ايم. به باور دکتر “محمد درخشانگ، عضو هيئت علمي دانشگاه و جامعه شناس در حال حاضر شگردهاي ارتباط گيري در شبکه هاي ماهواره اي تغييرکرده و اين روش ها با توجه به تغييرات اجتماعي و مسائل روز برنامه ريزي مي شود. اين استاد دانشگاه مي گويد: «شبکه هاي ماهواره اي براي بقاي خود دو اصل مهم را دنبال مي کنند؛ يکي جذب مخاطب و ديگري بيشترين تاثيرگذاري بر بيننده.» بنا بر اظهارات درخشان در گذشته شبکه هاي ماهواره اي براي جذب مخاطب تنها به موسيقي هاي جوان پسند و يا پخش فيلم هاي روز جهان متوسل مي شدند، اما درحال حاضر به دليل فراگيرشدن مسائل اجتماعي و سياسي در کشور و از آن مهم تر اشتياق جوانان براي وارد شدن به بحث و گفت و گوي آزاد، شبکه هاي ماهواره اي هم از اين اشتياق به سود خود استفاده مي کنند. حجاب موضوع مورد علاقه دخترها به باور وي اين روزها موضوع حجاب يک دغدغه فراگير در جامعه و به ويژه در بين دختران است، به همين دليل اين شبکه ها هم دربحث ها، ميزگردها و تبادل نظرات و ديدگاه هاي خود با مخاطب اين موضوع را مورد توجه قرارداده اند، اما به علت اينکه رويکرد و سياست اين شبکه ها تخريب ارزش ها و باورهاي جوانان است، با استفاده از شگرد جديد، باورهاي غلط و انحرافي را درباره زيباتر شدن با بد حجابي به مخاطبان خود القاء مي کنند. خانواده ها هوشمندانه عمل کنند اما “محمد شهرياري”، استاد دانشگاه و روانشناس درباره تاکتيک جديد شبکه هاي ماهواره اي معتقد است که با توجه به فراگير شدن استفاده عموم ازدستگاه هاي گيرنده و در نتيجه در دسترس بودن شبکه هاي ماهواره اي، منع جوانان از تماشا کردن اين برنامه ها نتيجه عکس دارد و باعث ترغيب و گرايش بيشتر به سمت ماهواره مي شود. شهرياري مي گويد: «در شرايطي که دختران جوان در محيط هاي مختلف تحت تاثير همسالان قرار دارند، جلوگيري والدين از تماشاي اينگونه برنامه ها نتيجه منفي خواهد داشت.» به گفته وي،خانواده ها با توجه به تغيير نوع تهديد ماهواره ها بايد هوشمندانه و با آگاهي با اين تهديد مواجه شوند و از برخورد هاي مقطعي و حساس کردن جوانان به ويژه دختران جوان خودداري کنند. به باور اين روانشناس، دقت آگاه کردن جوانان نسبت به زيبايي هاي حجاب، آگاه شدن والدين نسبت به نوع تهديد و در نهايت تدبير صحيح مديران صدا و سيما براي مقابله هوشمند سه راهکار اصلي در برابر اين تهديد جديد ماهواره اي است.

به نقل از: یزد ما



1- یتم الله نوره و لو کره الکافرون و المنافقون و الفاسقون و الماهواره ییون...
2- مه فشاند نور و سگ عوعو کند/هر کسی بر طینت خود می تند...
3- در عین حال که اراده ی الهی بر حفظ نور خدا و تکمیل و تتمیم آن تعلق گرفته ، از جهت" ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها" و از جنبه ی " إن الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم" ماها باید تمام تلاش های سلبی و ایجابی خود را به نحو احسن به کار ببریم لعل الله یحدث بعد ذلک امرا....

فطریه 5

جایی که شتر شود به یک غاز              خر قیمت واقعی ندارد

(...)

بوی ماه مهر...ماه مدرسه....باز هم در فصل بی تویی....

جایی خواندم:

 

"وقتي سپاهيان ملكشاه گاو پير زالي را كشته وخورده بودند پير زال خود رابر سر راه سلطان رساند و بر عنان اسب ملكشاه چسبيد و گفت :

داد من مظلوم اين سر پل مي دهي يا آن سر پل؟

سلطان از اسب به زير آمده گفت : اي پير زال مرا طاقت آن سر پل نيست احوال خود باز گوی....."بقیه اش را ننوشته بود.ولی به یاد این شعر افتادم که نمی دانم در کجا-شاید تذکره ی نصرآبادی-دیده ام اگر درست در خاطرم مانده باشد:

ابروانم شده پل چشم ترم چشمه ی آن/داد من این سر پل می دهی یا آن سر پل؟

بابی انت و امی و نفسی....

 


 

دعوتم این است بر تو کایزدت عاشق کناد        
بر بت سنگین دل نامهربان چون خویشتن

تا بدانی درد عشق و داغ مهر و غم خوری    
چون به هجر اندر بپیچی پس بدانی قدر من!
                                                                            رابعه ی اصفهانی


 

 

امروز دروس سال جدید تحصیلی حوزه ی قم آغاز می شود و مراسم افتتاحیه برگزار می شود.هر چند برخی اساتید مذاق خاص خود را دارند ولی در کتاب خواندنی "منیه المرید" شهید ثانی خوانده ام-شاید هم حدیثی بوده -که روز چهارشنبه درس ها را شروع کنید.خاصیت دارد.از ما گفتن بود!


 

ادر کاسا و ناولها....الا یا ایها السیما

بی بی سی پرشن دات کام:براساس بخشنامه جدید معاون سیما "طرح و تصویر مثلث‌های عشقی ومردان نیمه برهنه" در سیمای جمهوری اسلامی ایران ممنوع اعلام شد.

به گزارش خبرگزاری فارس، براساس این بخشنامه طرح ترکیب‌های "عشق هوس آلود و مثلث‌های عشقی مگر به منظور بیان تقبیح آن و در حداقل ممکن، ممنوع است."در همین حال نمایش "مردان نیمه برهنه در تولیدات داخلی و خارجی نیز ممنوع است."در ادامه این بخشنامه باید از "اختلاط بی مورد" زن و مرد در تولیدات تلویزیونی در صحنه‌هایی نظیر عروسی، میهمانی خانوادگی، فضاهای کاری و همچنین جشن‌ها اکیدا خودداری شود.
..................................................
آب از سرچشمه خراب است و می خواهیم با این ابداعات افلاطون گیج کن از گل آلود شدن میانه ی نهر ممانعت کنیم.اصلا همه ی مردهای سیما با عبا و قبا فیلم بازی کنند و زن ها با مقنعه و برقع.وقتی مضامین و تفکرات رایج در برنامه ها ناپاک است چه فرقی دارد مرد را مثلا نیمه برهنه و زن را عریان نشان دهیم یا ندهیم.البته اینجا را که گفته بود عشق هوس آلود و اختلاط تا حدودی در پی اصلاح محتوا بوده ولی یک قطره آب شیرین در دریای شور چه میتواند کند؟ صدا و سیما یک رفرش مفصل می خواهد.از معاونان ضرغامی تا جناب برفک خان.اگر صدا و سیما-بخصوص سیما- به همراه وزارت ارشاد واقعا بتوانند در حد 70-80 درصد و نه بیشتر، اسلامی شوند، خیلی از معضلات روی نمی دهد و خیلی از معضلات موجود حل می شود.معضلات سلسله واری که در تمام ارکان ظاهری و باطنی و فردی و اجتماعی ایران اثر دارد.حتی دایره را کوچکتر کنیم.سیما و سینماها و شبکه ی پخش فیلم های خانگی اصلاح شود، به راحتی می توان اثرات اصلاحی را با چشم لمس کرد.خود صدا و سیما-باز هم به خصوص سیما-اثرپذیری منفی شدیدی که از سینماها ، تولیدات شبکه پخش خانگی ،کارگردان ها ، فیلم سازان و فیلمنامه نویسان این دو حیطه دارد،آنقدر وحشتناک است که اصلا وارد شدن در آنها و بحث پیرامونشان بسیار آسیب زننده است و نباید همگانی شود.تا روزی که اصلاح انجام شود......(به علت سو’ استفاده ی برخی ها،بعضی چیزها را نمی شود در اینترنت و به صورت علنی نوشت).خلاصه ی کلام فسادی که خود ماها ایجاد می کنیم بیشتر از فسادی است که اغیار در پی تولید و ایجاد آنند.متهم کردن کلی آنها و عدم توجه به معایب و فسادانگیزی خود ، درست نیست.ای خانم سیما جان: کار زلف توست عیب افشانی ایران ولی/ مصلحت را تهمتی بر"فارسی وان"ها بسته اند....
..................
این بیت حافظ جزو بهترین ابیات اوست،مضمونش هم به نزاع عمیق بین فلاسفه و عرفا در زمینه ی نقش واجب الوجود عزیز و ممکنات محترم در زمینه ی افعال انجام شده در عالم هستی بر می گردد و چون حافظ یک عارف واقعی است لاجرم طرف عارفان را خواهد گرفت و "بود" نخواهد گفت و "نمود" را قائل است:کار زلف توست مشک افشانی عالم ولی/مصلحت را تهمتی بر نافه ی چین بسته اند...

بيدلي در همه احوال خدا با او بود!

من نه اینکه الان جو گیر شده ام. چند تا از اشعار مرحوم سید حسن حسینی را با یک عملیات کپی پیستانه و سارقانه از یک سایت کش رفتم و بدون رعایت قانون کپی رایت در اینجا نوشتم...تو هم ز روی کرامت.....الی آخر

اشتباه

شاعري قبله‌نما را گم کرد
سجده بر
مردم کرد!

......................................

آرامش

شاعري
وام گرفت
شعرش آرام گرفت!

......................................

سرقت

شاعري
آينه‌اي را دزديد
روي آيينه مسروقه نوشت:
بيدلي در همه احوال خدا با او بود!
......................................


براعت استهلال

تاجري
مجلس تفسير گذاشت
ابتدا
فاتحه بر قرآن خواند!

......................................

رابطه

شاعري ضربت خورد
تاجري شعر شناس
در ته حجره خود
شربت خورد !

......................................

ذوق

شاعري خانه نداشت
در خيابان خوابيد
شهرداري سر ذوق آمد
و اقدامي کرد!

......................................

جابجايي

نانوائي ز قضا شاعر شد
شاعري را غم نان
کاسب کرد!

......................................

ترحم

شاعري خرما را
با خدا قافيه کرد
تاجران رحم به حالش کردند
ناقدان شاعر سالش کردند!

......................................

طبق معمول

شاعري پول نداشت
ناصحانش گفتند:«لا اقل حال بده!»
طبق معمول نداشت !

......................................
سرعت چاپ

شاعري بيل به دست
در ستيزي ابدي
با خودش مي جنگيد
زخم مي خورد و به رسم فقرا خون مي داد!
کند ذهني که به تندي قلمش مي چرخيد
هر کتابي مي ساخت‌ ـ بر سر چاپ نمي کرد درنگـ
تيز بيرون مي داد!


مرحوم سيد حسن حسيني‌ ـ کتاب نوشداروي طرح ژنريک

بیماری آیت الله میلانی (ره) و مسلمان شدن پروفسور برلون

 

 

مرحوم آیت الله سید محمد هادی میلانی (ره) دچار بیماری معده شدند و پروفسور برلون را از اروپا برای جراحی ایشان آوردند و پس از یک عمل سه ساعته و زمانی که ایشان در حال به هوش آمدن بودند، ...

 

ادامه نوشته

یک سوال:حکایت شما و گلهای گلستان وجود چگونه است؟


"جهان گلستانی است پر گل، و هر کس از این گلستان به نوعی خرسندی دارند: از آن جمله؛ [1-] بعضی به دیدن گل مایلند، و [2-] بعضی به بوییدن گل، و[3-] بعضی به چیدن گل، و[4-] بعضی به ریختن گل در مجالس و محافل، و[5-] بعضی به گرفتن گلاب از گل جهت فوائد؛ و مقصود کلی از این گلستان حاصل آن کس است که فائده ی گلاب را منظور دارد ، و باقی[یعنی 1 تا 4] که باقیات مشغول اند، در دست گول اند، و اوقات به ضایع می گذرانند، اگر چه تفاوت بسیار است از آن که گل ببیند با آن که گل بچیند، یا آن که ببوید با آن که در مجالس و محافل به جهت حظّ نفس بریزد."


(این عبارات منقول از مفاتیح عیانی را از "هزار و یک کلمه"ی علامه حسن زاده،کلمه ی 121 نقل کردم.عدد 121 در علم ابجد صغیر معادل "یا علی"است.یا علی.نمی دانم مقصود علامه حسن زاده از "مفاتیح" همان مفاتیح الدعوات دهدار است یا مفاتیح المغالیق او(ر.ک: الذریعه الی تصانیف الشیعه،جلد 21،صص302و307) در هر حال هر دو کتاب از کتب علوم غریبه هستند.علامه دهدار عیانی شیرازی، از علمای شیعه در قرن دهم است و این کتاب مفاتیح المغالیق او هم کم یاب است و هم گران، من حدود ده- دوازده سال قبل در بازار کرمان در دست یک کتاب فروش یک نسخه ای از آن را دیدم و به 50 هزار تومان می فروخت و نخریدم.هر چند اگر 5 هزار تومان هم می گفت من پول نداشتم بخرم ،ولی اگر روزی دوباره نسخه ای از این کتاب را بیابم و پول هم داشته باشم،حتما خواهم خرید.این عبارات منقول از مفاتیح را از "هزار و یک کلمه"ی علامه حسن زاده،کلمه ی 121 نقل کردم.عدد 121 در علم ابجد صغیر معادل "یا علی"است.یا علی)
...........
اگر کسی سوال بالا را از من بپرسد شاید در جوابش بگویم:حکایت من با گل های گلستان هستی،مشغول شدن به خارهایشان است! مرحوم عیانی باید فکر امثال من را هم می کرد! خدایش رحمت کناد.

بسم رب الآخوند

بالاخر پس از گذشتن از یک بحر طویل و پر آشوب، ویژه نامه ی شماره یک کنگره ی آخوند از زیر چاپ در آمد و ما کلی خوشحال شدیم.هر چند چندین اشکال محتوایی و گرافیکی دارد و من گناه ! آن را به گردن ویراستار و گرافیست می اندازم،ولی به طور کلی قابل تحمل است.سعی می کنیم ویژه نامه را به صورت پی دی اف روی سایت بگذاریم.الهی شکر که دل کوچک این بچه را شاد کردی.


بعد التحریر: نوشته است:

شنبه 19 شهریور1390 ساعت: 22:22 توسط:چه قدر میگری ؟
چقدر واسش پول گرفتی و بعدا هم میگری؟ راستشو بگو
 وب سایت   پست الکترونیک

............................................

خواهشا برو تو سایت کنگره ی آخوند خراسانی، اطلاعیه ی کنگره رو دانلود کن.به شماره تلفن کنگره -تو ساعات اداری- تماس بگیر.بگو نجفی از شماها بخاطر ویژه نامه ی شماره ۱ چقدر پول گرفته؟ برای بعدی ها هم قراره چقدر بگیره؟جون من حتما این کارو بکن تا بفهمی::میان عاشق و معشوق رمزی است/چه داند آن که.....

برای مدیریت سایت ماهی ۱۲۵ هزار تومن به من میدن.اونم از اول تا آخر کنگره شاید پول ۸-۹ ماه داده بشه.بعدش برو قیمت بپرس-از اهل فن-که مدیریت علمی یه سایت رو به عهده داشتن حداقل ماهی چقدر میشه و مقایسه کن با پولی که به من میدن....

یک شعر...

به هوس راست نیاید، به تمنّی نشود/ اندر این راه بسی خون جگر باید خورد

از بچگی-هر چند هنوز هم بچه ام- از دوست و غریبه و آشنا و بیگانه و معلم و استاد گرفته تا در و همسایه و بیکار و شاغل و معتاد و خراز و بقال سر کوچه این شعر را بسیار شنیده بودم، ولی نمی دانستم از کیست؟چندین سال قبل کتاب فوق العاده ارزشمند"نفائس الفنون فی عرائس العیون" را خریدم و یک نفس تا ته این دایره المعارف و موسوعه ی عظیم را خواندم، و در همان ابتدایش معلوم شد که این شعر از نویسنده ی نفائس یعنی علامه شیخ شمس الدین محمد آملی خورانی-از شاگردان علامه ی حلی و از هم دوره ای های حافظ شیرازی- است.رضوان خدا بر هر سه تایشان باد...

پ ن: برخی این شعر را از علامه حسن زاده ی آملی دانسته اند که البته حرف ناصوابی است.شمس الدین محمد آملی اصالتا اهل خوران است.خوران منطقه ای خوش آب و هوا در بین کرمانشاه و ایلام بوده و الان جزو شهرستان ایوان قرار دارد.شیعیان عموما و مردم خوش اخلاق و ساده زیست ایلام خصوصا باید به وجود این شخصیت افتخار کنند،اولئک آبائی فجئنی بمثلهم/ اذا جمعتنا -یا فلان- المجامع...

این رهبر مشروطه را می شناسیم؟

امروز جمعه دهم شوال است.در سحرگاه جمعه دهم شوال سال 1326 قمری و در مسجد سهله مرحوم آیت الله میرزا حسین خلیلی تهرانی رازی به طرز مشکوکی دار فانی را وداع گفت.میرزا حسین در سال 1230 قمری و در شهر مقدس قم(و به قولی در نجف اشرف) متولد شد.پدرش از اطبای مشهور قرن سیزدهم و برادرش از زهاد شهیر این قرن بود.میرزا حسین نزد صاحب جواهر، شیخ انصاری و عده ای دیگر از اعاظم تحصیلات خود را تکمیل کرده و مجتهد شد.پس از فوت میرزای شیرازی در سال 1312ق مرجعیت شیعه بین چند نفر تقسیم شد که یکی از مهمترین آنها میرزا حسین خلیلی بود.ایشان که زاهدی برجسته و عابدی کم نظیر بودند در رفع حوائج مردم و تربیت طلاب و شاگردان کارنامه ی درخشانی دارا میباشند.اما مهمترین اثر ایشان تایید مشروطیت ایران و زدن مهر"باطل شد" بر تابوت استبداد و روانه کردنش به سمت قبرستان بود.میرزا حسین خلیلی را به همراه آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی سه رکن اصلی مشروطه خواهی در بین مراجع شیعه دانسته و آنها را "آیات ثلاث"خوانده و می خوانند.دوست و دشمن بر این عقیده اند که اگر پشتیبانی این سه تن از مشروطه وجود نداشت، مشروطه ای در آن مقطع تاریخی ایجاد نمی شد و اگر پایداری اینان در دفاع از مشروطه در زمان استبداد صغیر نمی بود، مشروطه به هیچ وجه در آن زمان جان دوباره نمی گرفت.یعنی اینکه ایشان را بر گردن هر فرد شیعی و بلکه مسلمان حق و حقوق است و چه خوب که همین الان روح منور ایشان را با صلواتی بر محمد و آل محمد(علیهم السلام) شاد کنیم و اگر گاهی! توفیق نمازشب داشتیم این حبر قدیس مبارک را در شمار 40 مومن ذکر بنماییم.میرزا حسین 96 سال در این دار فانی زیست و آخوند خراسانی و عده ی بسیاری دیگر را عقیده بر این است که ایشان را مسموم نموده اند.میرزا حسین به اعتکاف و زیارت امام حسین و نماز و مسجد سهله و دعا خواندن و امثال این چیزها عشق می ورزید و میرزای نائینی، سید علی آقا قاضی و شیخ آقابزرگ تهرانی در زمره ی شاگردان بسیار این عالم ربانی قرار دارند.
روحش شاد و یادش گرامی

کاش که همسایه ی ما می شدی...!

مونس الحزین...

الامام موسی الکاظم علیه السلام : أفضَلُ العِبادَةِ بَعدِ المَعرِفَةِ‌ إِنتِظارُ‌ الفَرَجِ.
امام موسی کاظم علیه السلام : بهترین عبادت بعد از معرفت (خداوند و خلفایش)،‌ انتظار فرج است.

تا دریا...

در اواخر دعای ندبه می خوانیم:"و صِلِ اللهم ببینا و بینه وصلةً تؤدّی الی مرافقة سلفه..."
یک نکته و برداشتی پیرامون این فقره از دعای روح انگیز و غم انگیز و دل انگیز ندبه می خواستم بگویم که منصرف شدم و فعلا ترجیح می دهم مقدمه ای را تمهیدا للبحث بنویسم.
مرحوم سید محسن حکیم-به مانند پدرش- از شاگردان مرحوم آخوند خراسانی بود،در همان زمان زندگی آخوند، شرحی بر کفایه الاصول مرحوم خراسانی نگاشته است و آن مقدار که در خاطرم هست در ابتدای جلد اول شرح خود داستانی را بدین تقریب یاد می کند-با بیان بنده-:

یکی از اعلام و بزرگان برای من نقل کرد که من به همراه میرزای شیرازی دوم،شیخ حسن کربلایی و محدث نوری صبح های جمعه به محضر ملا فتحعلی سلطان آبادی می رفتیم.(مرحوم علامه سلطان آبادی اراکی از زهاد و اخلاقیون بزرگ قرن اخیر بود و میرزای شیرازی بزرگ صاحب فتوای تنباکو بسیار به وی احترام می نهاد) مرحوم ملا فتحعلی برای ما در یک روز شرح آیه ای را گفت و بحثش متمرکز بر این قسمت بود"و حبّب الیکم الایمان" آن روز به حدی این قسمت از آیه را جالب تفسیر کرد که ما با خود گفتیم حد همین است سخندانی و زیبایی را.جلسه ی بعد که به محضرش رفتیم دوباره همان قسمت از آیه را برایمان تفسیر کرد و به حدی زیبا تفسیر فرمود که ما با خود گفتیم تفسیر واقعی آیه،تفسیر امروز بود،نه جلسه ی قبل.جلسه ی بعد که رفتیم باز همان فقره را شرح دادند و ما یقین کردیم که اصلا منظور خدا از آیه، همین شرح ملا فتحعلی است و لا غیر. و تفسیر های روزهای قبل مراد نبوده.جلسه ی بعد رفتیم و باز برداشت و تفسیر جدیدی کردند و این قضیه تا نزدیک یک ماه طول کشید و ما هر روز فکر می کردیم تفسیر واقعی آیه همین تفسیر امروزی است و تفاسیر روزهای قبل مقصود نیست"
این حکایت را مرحوم حکیم در بحث دلالت لفظ در بیش از یک معنا-که آیا ممکن است یا محال؟- ذکر می کنند و منظورشان از آن بزرگی که داستان را از وی نقل کرده، علامه ی بزرگ میرزای نائینی است.
این را گفتم تا بگویم-چنانکه شماها نیز می دانید-قرآن بطن و بلکه بطون دارد.روایات اهل البیت نیز همینگونه است.اما باید دانست که ادعیه ی ماثوره از آن ذوات محترم و مطهر نیز همین خصلت را دارد.یعنی دارای معناهای بسیار و متعدد است.تازه در ادعیه یک ویژگی خاص وجود دارد که در احادیث وجود ندارد و آن این است که ائمه-علیهم السلام- در ادعیه مخاطب خود را خدا می بینند، بر عکس احادیث که برای مردمان مختلف با درجات فهم و معرفت متفاوت، اقدام به بیان حدیث می نمایند.اما اینکه بعضا گفته می شود امامان شیعه ادعیه را برای اموزش به مردم القا می کرده اند، یک غلط مشهور است و نزد اهل فن مردود و باطل است، چه اینکه این امر با روحیه ی اخلاص اصلا همخوانی ندارد.عباراتی مانند اللهم اغفر ذنوبی...و مانند ان هم که در ادعیه امده، تفسیر و معنای خود را دارد و غباری بر عصمت دائمی ائمه نمی نشاند.البته این منافاتی ندارد که دعا در مکان خود انجام شده و بعد امام معصوم-ع- همان دعا را برای یک یار خاص خود بازگو فرموده باشد تا حفظ کند یا بنویسد.مثل کمیل یا ابوحمزه...
در فقره ی فوق الذکر از دعای ندبه از خداوند می خواهیم تا ما را با امام عصر متصل گرداند، اتصالی که موجب و منجر شود که ما با اسلاف این بزرگوار همراه شویم. یک معنای این فقره این است که امام عصر -عج- آیینه تمام نمای خوبان تاریخ است و اگر ایشان را ببینیم و با ایشان متصل گردیم و منفصل نباشیم، لاجرم با تمام خوبان سلف و گذشته، همراه موافق و مرافق خواهیم بود.با این بیان، عدم اتصال با امام عصر و غافل بودن دائمی از ایشان و نقشی برای ایشان در زندگی خود قائل نشدن، می تواند به معنای بریدن و عدم همراهی با تمام خوبان و انبیا و ائمه و اولیای الهی باشد....پناه بر خدا از این همه خسارت....

مدینه شهر غربت ها...

تخریب قبور بقیع در حدود 90 سال قبل اتفاق افتاد.هنوز هستند کسانی که بقیع را با گنبد و بارگاه خاکی و صوری دیده اند.خدایا دیگر بیش از این این غربت ائمه را نخواه! و عجل فی فرجهم عاجلا قریبا قریبا.

سالگشت تخریب بارگاه ائمه اربعه بقیع و سایر بقاع متبرکه آن خطه از بهشت بر حضرت ولی عصر که غربتشان روی غربت بقیع را سفید کرده، و بر باقی اولیای الهی و محبین آل الله تسلیت باد....الا لعنت الله علی الطائفه الوهابیه الملعونه....

هلپ می پلیز

ایمیل من در "میهن میل"مدتی است گرفتار انسداد شده.الان هم پس از چند روز قطعی تلفن خانه و نداشتن اینترنت، می خواهم وارد "جی میل" شوم.باز نمی شود.خدا کند ای میلم هک نشده باشد.خیلی بد می شود اگر اینطور شده باشد.ده ها مقاله و مطلب در ایمیلم دارم که از تعدادی از آنها کپی نگرفته ام.خدایا هر چند راضی به رضای تو بودن مقام بلندی است ولی اگر صلاح می دانی این دفعه رضایت تو بر عدم هک شدن جیمیل رفته باشد.قول می دهم-مثل تمام قول های قبلی که وعده دادم و وفا نکردم- که دیگر احتیاط را از دست ندهم.قربانت.
دوستان عزیز اگر شماها راهکاری بلد هستید من بتوانم وارد ای میلم شوم دستم بدامنتان.کمک کنید لطفا.این کمک شما در راستای همان اراده ی الهی.


دو روز بعد نوشت:

تو نه مثل آفتابی که حضور و غیب ات افتد

جی میلم درست شد. از خدا و همه ی بندگان خدا سپاس

 مصراعی که از حافظ دلبند گذشت اصلا و ابدا ربطی به جی میل یهودی ندارد.فقط یک عنوان سرخوشانه بود....

یک شعر الکی...

آن غلط فهم این گمان دارد که از من برده دل
من فــراغـت دارم و او نــاز ضـــایــع مـی کنـد

از رضی شیرازی(غیر از فیلسوف معاصر ساکن تهران آیت الله سید رضی شیرازی-دام ظله- است.بین این دو 4-5 قرن فاصله است)

فطریه-4

یار در کهسار دارد خانه ای...........

 

                                                  

غالب دهلوی/عرفی شیرازی/عشق به نجف

این شعرای هندی و شاعران کوچ کرده به هند عجیب در هوس "نجف" و سکونت بدانجا یا مردن در آنجا هوایی بوده اند و من از این جهت مذاق انها را می پسندم.کلا من از آدم های "هوایی" خیلی خوشم می آید.اصلا هدف اصلی خلقت ما ادمیان این است که "هوایی" باشیم و به نظرم هوا و هوس داشتن-به برخی چیزها- ارزشمند ترین گوهر وجود است.اصولا من با اینکه کار کبوتربازها و بالای پشت بام رفتن هایشان را تخطئه و تقبیح می کنم، ولی از کبوتربازها این خصلت را خوشم می آید که "هوایی" و "آسمانی" هستند.حتی اغلب در خواب.از شعرای برجسته ی متاخر هند مرحوم غالب دهلوی است که نمی دانم دیوانش را چکار کرده ام؟این هم از مصیبات اجازه نشینی است و اگر بخواهیم آفات الکتب را نام ببریم یکی مستاجر بودن است.عجالتا این یک مصرع را از "غالب" تقدیم به خوانندگان احتمالی این مطلب می نمایم.
در نجف مردن خوش است و در صفاهان زیستن...
.....................
شاید اگر میل و رغبت شعرای سبک هندی به نجف را اندازه بگیریم هیچ کدام به پای ملا عرفی شیرازی نرسند.قضایای قصیده ی رائیه اش و نوشتن آن بر روی کاشی های صحن مطهر و مقدس علوی-علیه السلام- و برده شدن او پس از مرگ از لاهور به نجف و "غرفه دار" دکان شاعران مداح اهل البیت-علبهم السلام- بودن ،مفصل است و شاید روزی آنها را در همینجا نوشتم.شاید هم ننوشتم.الان این دو تا شعرش دارد با دل من بیچاره بازی می کند.بیچاره دلم:
یاران همیشه در طلب و ما تمام عمر «کنج غمی گرفته غریبانه سوختیم»
یک بــار دل ز مــا صنمـی آشنــا نبرد دایــم بـه داغ مردم بیگـانـه سوختیم
..........
غلط است اینکه گویند که:"به دل ره است دل را"/ دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

ادامه نوشته

غزلی از فیلسوف شهیر حاجی ملا هادی سبزواری

چو مــاه چــارده دارم،نگـاری چــارده ســاله/دمیده بر عــذارش خط ،چو بر گــرد قمر هــاله
عرق بنشسته بر روی تو یا بر برگ گل شبنم/حبابست این به روی جام می یا بر سمن ژاله؟
به گلگشت چمن بخرام و در طرف گلستان بین/به گِل از قــامتت سرو و خجل از عارضت لاله
تو را ســاغر بلب در بزم غیر و گوش بر مطرب/مرا از خون دل باشد شــراب و مطرب از ناله
کنـــار جویبـــار دیده ام بنشین تفــرج کــن/و مــاء القلب من عینــی علی الخدیــن سیاله(۱)
از آن یکتــا هویـــدا گشت بی حد عکسهـا آری/پدید آیـــد ز نقطــه دایـــره چـون گشت جواله
شکرها ریخت در وصف رخـت "اسرار" از خــامه/که جـا دارد برند قنـد از خراسان سوی بنگاله
-
- "اسرار" تخلص ملا هادی سبزواری است و دیوان اشعارشان هم چندین بار چاپ شده است.چاپی که من دارم و سالها قبل از مشهد خریده ام تحت عنوان"دیوان اسرار"است.این سبزوار از مهدهای تشیع در ایران است و از قدیم قدیمها معدن علما،حکما ،شعرا و نویسندگان بوده .قبلا "بیهق" می گفتندش.

........

(۱)- و آب دلم از چشمم بر روی گونه ها جاری است....

6 خصلت علوی که پیغمبر اکرم هم نداشت:

در کتاب زیبا و شریف "بشاره المصطفی" حدیث جالبی آمده است که ارزش خواندن دارد.من با اینکه اغلب کتب روایی شیعه را دیده و خوانده ام ولی از برخی لذت بسیار زیادتری برده ام که از این دسته اند اصولی کافی کلینی و خصال شیخ صدوق و تحف العقول حرّانی و بشاره المصطفای طبری.به راستی که مانند گنجینه ی حدیثی شیعه را هیچ مکتب و فرقه ای در جهان دارا نیست.

- قال حدثني محمد بن أحمد بن داود، قال: روى الى الحسين بن أحمد بن علي الرياحي قال: " كنا بحضرة المتوكل وعنده أربعة من ولد علي بن أبي طالب (عليه السلام) منهم الحسن و جعفر أخوه و محمد بن جعفر و عبيد الله بن القاسم، فقال المتوكل للحسن: يابن رسول الله! روي بأنه كان لأبيكم ستة لم تكن للنبي (صلى الله عليه وآله) فما هي الستة ؟
قال: نعم، رويته مسندا عن أبي علي بن محمد، عن أبيه محمد بن علي، عن أبيه علي بن موسى، عن أبيه موسى بن جعفر، عن أبيه جعفر بن محمد، عن أبيه محمد بن علي، عن أبيه علي بن الحسين، عن أبيه الحسين بن علي، عن أخيه الحسن بن علي (عليهم السلام)، عن عبد الله بن العباس، وكانوا هم أعلم وأحكم وإنما أردت به تأكيدا عليك و على الناس، عن النبي (صلى الله عليه وآله) انه قال: أعطى الله عليا ستا لم تكن لي ولا للنبيين من الأولين: حموه مثلي و ليس لي حمو مثله وحماة مثل خديجة الكبرى وليست لي حماة مثلها، و زوجة مثل فاطمة وليس لي زوجة مثلها، وولدان مثل الحسن والحسين وليس لي ولدان مثلهما، وولادته في بيت الله الحرام و أنا ولدت في دار جدي عبد المطلب ".

بشارة المصطفى لشيعة المرتضى (عليه و علیهم السلام)/صص2-291/تأليف: عماد الدين الطبري /قم-جامعه مدرسین-چ اول-1420ق

...........................
نکات زیادی از این حدیث به دست می اید.چند توضیح کوتاه هم :
حسن= امام حسن عسکری-علیه السلام
جعفر: ک ذ ا ب، ت و ا ب-غفر الله له-
متوکل کافر لعنت الله علیه


حدیث می گوید:6 خصلت برای حضرت علی بود که حتی پیغمبر اکرم هم نداشت.

اما حمایت حضرت خدیجه از حضرت رسول الله -ص- و اطلاق ولد بودن حسنین-ع- نسبت به رسول اکرم در برخی احادیث و چند نکته ی ابهام آمیز دیگر ، این حدیث را نقض نمی کند.کلا علم "فقه الحدیث" هزار و یک فوت و فن دارد(و ما بی بهره ایم البته) و اگر در ظواهر احادیث بپیچیم احسن آنها اکذبشان خواهد شد.
..

فطریه-3

شوق زیاد یا حزن بسیار باعث غافل شدن از عالم طبیعت می شود./از جملات ناقصار خودم!

معر: این شوق کثیر و حزن بسیار/غافل کندت ز عالم ای یار

شهید باهنر

همه گان بر سر آنند هنرمند شوند/شاد و خرسند از اینیم که ما بی هنریم
کرمان را دوست دارم.شاید بیش از آنچه بشود مقیاس و اندازه ای برای آن تعیین کرد! البته اینکه آن را دوست دارم نه بخاطر این خواهد بود که این شهر کویری چند سال از عمر مرا بی هوده! بلعیده است، و یا اینکه رفقای خوبی از کرمان داشته و دارم، و یا حتی نه بخاطر خاطرات تلخ و شیرین از کرمان زیستی ام باشد(استعمال این کلمه ی اخیر که غلط نبود؟).کرمان را بی جهت دوست دارم! یعنی واقعیتش این است که دوستش دارم ولی نمی دانم چرا؟ دوست داشتنی که باعث می شود گاهی-و فقط گاهی-بدان فکر کنم.پیاده رفتن از چهار راه احمدی تا بازار ارک و از آنجا سیاحتی در این بازار زیبای بدترکیب سرپوشیده....تا میدان مشتاق....نشستنی کوتاه در صحن مسجد با قدمت آنجا و از کنار یک کوچه ی خاص رد شدن و نگاه به درب یکی از خانه ها انداختن و همین....بعد هم که معلوم است.بازگشتن پیاده وار تا همان چهار راه کذایی و سوار تاکسی شدن به سمت زندان،دانشگاه، درس های لذت بخش خسته کننده.....شام درست کردن و خوابیدن و بیدار شدن و گاهی به کوه های صاحب الزمان(عج) رفتن و.... یک تکرار غیر ملال آور در این کویر بی درخت!
راستی تکرار گفتم و درخت.فعلا درباره ی درخت بگویم و تکرار بماند تا بعد.
اولین باری که با یک عده دوست وارد کرمان شدیم یک ماشین برای آوردن ما فرستادند.در وهله ی اول چهره ی غبار آلود و ناراست خیابان های عجیب تر از بیابان های کرمان و سردی فجیع حاکم بر این شهر با این مردم خونگرم! در بهتمان فرو برد.ترجیح دادم با بروشوری که به ما دادند خودم را سر گرم یا سرسرد کنم و این مناظر غیر دیدنی را نبینم.بروشور"تک درختی سبز در میان کویر" نام داشت و اندر وصف این شهر .کرمانی که به دار الامان معروف است-و من الان اصلا در آن احساس امنیت نمی کنم و تا ساعتها و روزهای بعد باید صبر کنم تا ببینم چه رخ نمایی ها کنند این کرمان و کرمانی نشین ها....( و من چه کشیدم در آن روزها....خداوند سبحان روزی گرگ بیابان و نصیب هیچ جاندار بی شاخ و شاخدار دیگری نکند)
بروشور را از اول تا آخر با دقتی فراتر از دقت قرائت قرآن می خوانم ولی هنوز یک چیز نامفهوم و ناپیداست.من هر چه گشتم در این بروشور تصویر یا توصیف درختی ندیدم.باز هم از اول به آخر و دوباره و سه باره و چند باره.نه.اصلا فایده ندارد.باید به وادی مشورت و استیضاح بروم.از بغل دستی ام-که یکی از همان دوستان فوق الذکرم است- می پرسم ببین تو در این جزوه درختی می بینی تا به من بشناسانی؟ او که یا حافظه اش فوق العاده است یا قبلا این بروشور را خوانده قاه قاه شروع به خندیدن می کند.خندیدنی که منِ حزین و مغموم و دل گرفته ، در این حال بدان سخت محتاج بودم و اما حال خنده نبود.پس از اینکه خنده ی ابلیسی او فروکش کرده و رنگ رفته به رخساره اش بازگشت و نفسش برای سخن گفتن صاف شد می گوید درختی در کار نیست.عنوان"تک درخت سبز در بین کویر" یعنی اینکه در بین شهرهای کویری ،کرمان از همه سرسبزتر است.افتاد؟ من دیگر حرفی به جز یک "آها" نزدم ولی راستش را بخواهید باز هم در ذهنم بود که این کرمان چندان هم سرسبز نیست.البته رفسنجان و جیرفت و تا حدودی سرچشمه و بافت نسبتا اقالیم سرسبز معتنا بهی دارند ولی این مسئله در مناطق کویری بسیاری دیگر نیز موجود است......خلاصه در آن زمان که هنوز استعمال و معنای آی کیو IQ رواج نداشت "و کج بودن دو زاری" به جای آن استعمال می شد- من فهمیدم آی کیو ام خیلی پایین و بلکه تعطیل است......اما به هر حال من کرمان را - با تمام بدی هایش- خیلی دوست داشتم و دارم و اگر طلبه نمی شدم چه بسا هنوز در آنجا بودم و .......کرمان تو کجا و من کجایم؟/ خواهم که به جانب تو آیم(شاید یه سال دیگه)
.....................
پ ن: گمان من بر این است که اگر بدترین ، بی نظم ترین و بیهوده نگارترین وب نویس عالم برگزیده شود این عنوان به این جانب تعلق خواهد گرفت ما دمتُ کاتبا فی المدونه.این پست فعلی هم از همان بی ربط نوشته های دائمی بنده می باشد و واقعا انتظار ندارم کسی بخواند آن را.
2- قبیله ی من همه شاعر مسلکند!!!

بهترین تشییع جنازه!

همره نعشم بیا

                    تا به سر تربتم

                                                  با تو غنیمت بود

                                                                          یک دو سه گامی دگر

از:غیاثای حلوایی شیرازی

برای سفر کرده ای که به دوری اش عادت کرده ایم:

 

...
هر كو شراب فرقت روزي چشيده باشد                  داند كه سخت باشد قطع اميدواران

سعدي به روزگاران مهري نشسته بر دل                   بيرون نمي‌توان كرد ا‌ِل‍ّا به روزگاران

ادامه نوشته

ش مثل شوال...

خوب است آدمی اگر بتواند 6 روز بعد از ماه رمضان را روزه بگیرد.این کار خیلی صواب است و خیلی ثواب دارد.لذتش پیش کش.البته چون روز عید، روزه گرفتن حرام است منظور از 6 روز بعد از ماه مبارک، از روز دوم تا هفتم است.
البته در حدیثی دیگر وارد شده است که تا 3 روز روزه نگیرید و بعد 6 روز روزه بگیرید.با این حساب اگر معارض قوی تری در کار نباشد خوبتر این است که ادم روز اول ،دوم و سوم ماه شوال را روزه نگیرد و از روز چهارم تا دهم را بگیرد.تا به هر دو حدیث عمل کرده باشد.به علاوه تجدید قوایی هم در 3 روز میانی شده باشد.

در علت تسمیه و نامگذاری انبیا و اولیا و روزها و ماه ها در احادیث و در بین لغویون بحث های زیادی در گرفته است.فقیه عارف جناب میرزا جواد ملکی تبریزی-رحمة الله علیه- در کتاب ثمین و رنگین"المراقبات"خود این حدیث را نقل کرده که: عن النبی-ص-:سُمّی الشوّالُ شوالاً لأنّ فیه شالت ذنوبُ المومنین،ای ارتفعت.
پیغمبر اکرم-ص- فرموده اند: ماه شوال را بدین روی شوال می گویند که این ماه،گناهان شیعیان برداشته می شود.(این حدیث چندین معنا دارد و شما همان معنای متبادر به ذهن را قصد کنید)

فطریه-2

 

مرحومه ی ! مغفوره!  بانو هایده می فرماید!: "سال سال این چن سال/امسال پارسال پیرارسال/هر سال می گیم دریغ از پارسااااااال!"

نمی دانم شما در چه دوره ای-قریب یا بعید- عهد دبیرستان را گذرانده اید.دوره ی دبستان و راهنمایی مثل هر دوره ی دیگر در زندگی افراد دوره های خاصی هستند ولی دوره ی دبیرستان خاص تر است.چون متوسطه یک جورهایی ابتدای دوره ی بزرگ نما شدن افراد است و دانشگاه هر چند تمایزاتی دارد ولی شاکله ی اصلی روحی انسان همان متوسطه است.ما در دوره ی دبیرستان علاوه بر یک ساعت ورزش، یک ساعت "بیکاری" داشتیم و اصولا نامگذاری رسمی این ساعت به بیکاری،نشان از نظام والای آموزشی در ایران دارد!.در این ساعت، یا در حیاط فوق العاده بزرگ و سرسبز دبیرستان قدم می زدیم یا زیر سایه ی درختان چرت می زدیم یا روی زمین سیمانی مدرسه فوتبال....گاهی هم سینمایی که فاصله ی چندانی با دبیرستان نداشت رفته و در مواردی در همان کلاس می ماندیم.البته نه برای عشق و علاقه و زائد الوصف نداشته ی ماها به درس.برای انجام برخی کارهای دیگر.همان که حافظ می گوید:چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند.کاری که در حیات مدرسه از ترس مدیر و ناظم اصلا نمی شد-یا لاقل خوب نمی شد-انجام داد.آن ساعت بیکاری و برخی ساعتها که دبیران تشریف فرما! نمی شدند در ورودی کلاس را می بستیم و یکی دو نفر پای تخته رفته و مثلا لخت شده(فقط بالاتنه) و زیبایی اندامشان را به دیگران نشان می دادند.حالا اگر گوشت های بین سینه تا نافش شش تکه ی مساوی –در دو ردیف عمودی 3 تایی- شده بود نشان از پی و چربی نداشتن و سفتی عضلات و نتیجتا قدرتمند بودن وی داشت.یا کسی می رفت فیگور می گرفت.آن قدر ندید بدید بودیم که مثلا اگر بعضی هایمان چند دانه مو روی سینه ها روییده می شد انگار فکر می کردیم "مرد" شده ایم و به دیگران نشان می دادیم و اگر ولمان می کردند موی زیر بغل را هم نشان می دادیم.البته من اصلا این کار را نکردم مثل باقی کارها.هر چند تماشاگر خوبی بودم! مخلص کلام اینکه از این جور مزخرف کاری هایی که در ان دوره بود و الان هم شاید در تمام ایران باشد انجام میشد."رقص"البته نمی کردیم یا اگر می کردیم من الان در خاطرم نیست اما "مراسم ناشریف ترانه خوانی" یکی از کارهای همین ساعت پربار بیکاری بود.یکی میخواند عده ای روی میزها-ریتمیک- می زدند و گروهی نیز همخوانی می کردند.عین! کنسرت های مایکل جکسون یا برتینی اسپیرز یا امثالهما که بالاسف! تابحال توفیق حضور نیافته ایم و لعل الله یحدث امرا!لا رزقنا الله و لا ایاکم! چون ما کرمانشاهی بودیم و در ان وقت تازه هایده مرده بود و کرمانشاهی و همشهری ما هم بود بعضی از همان خواننده های کذایی کلاس بعضا ترانه های او را می خواندند.(یک بار هم عکسش را دیدم.عکس از گردن به بالا بود و اعضای اسافل -باز هم بالاسف!- معلوم نبود.ولی همان عکس نشان می داد که زنی چاق و احتمالا با قد کوتاه یا متوسط است.موهایش هم کوتاه بود.قارچی ژولیده و سیاه هم نبود.شاید هم بود و رنگ کرده بود.این است ذهن بچه های ایران زمین در زمینه های بیهوده و منفی-.این ترانه های هایده که هیچ کدام از انها در ذهنم نمانده الا چند کلمه ی اولش که در بالا از مد نظرتان رد شد.شاید هم نشده.می توانید دوباره دنده عقب برگردید!بچه ها هم بعضا مثل کبوتر جوجه مرده! زار زار با ترانه های آن ور آبی این خواننده ی وطنی گریه می کردند.واقعا ان موقع آلات لهو و لعب و سرگرمی و دوری از خدا و غفلت از او کمتر از حالا بود و الا معلوم نبود ما چه کارهای دیگر هم نمی کردیم.اصلا کسی نمی دانست موبایل یعنی چه؟بعدا ندرتا کلمه ی سی دی شنیده می شد.حتی قولی ضعیف می گوید که در اواخر دوره ی دبیرستان ما نام موبایل هم آمد.البته راوی اش فاسق است و اعتنایی به کلامش نیست! اما در دبیرستان های دخترانه گاهی در را می بندند و میرقصند.من اگر چه همین حالا هم بعضا دبیرستان های دخترانه ی قم می روم ولی خودم ندیده ام اما شنیده ام در برخی دبیرستان های کرمانشاه بعضا مراسم رقص هم هست.مثلا یک دختر-دور از چشم معلم و ناظم و ....و در معرض سایر هم کلاسی ها- اگر خوب برقصد و قر به کمرش بدهد و ادای بریک زنها را در بیاورد لابد مورد تشویق قرار می گیرد.گزارش دقیق این قسمت محتاج حضور فیزیکی بنده در این مجامع است و فعلا مقدورمان نیست و به همین اجمال اکتفا کنیم! قبلا در فطریه ی 1 گفتم که بعداز ظهر روز آخر ماه رمضان است و من که یا مطالعه می کنم یا کمی هم مفاتیح و صحیفه ی امام سجاد، و اصلا حال گریه و غیره ندارم خودبخود اشک در مشکم جاری است و بر صفحات کاغذ می ریزد.به خانم بچه ها می گویم حرم می آیید؟ موافقت و همراهی نمی کنند.خودم تنهایی می روم.یک عدد دوش گرفته و غسل توبه ای هم ضمیمه اش می کنم و در زیر دوش می شود با صدا گریه کرد و کسی نه اشکهایت را ببیند نه بشنود.لباس می پوشم.قبا که می پوشم یاد این شعر مولوی میافتم:رشک برم کاش قبا بودمی....برای همانی که .....

آخرین مرحله ی رخت اخوندی پوشیدن، عبا انداختن بر دوش است.البته می تواند بین عبا و عمامه هم تقدیم و تاخیر شود.عبای قهوه ای را بر می دارم ولی چون حس ششم قبلا گفته فردا عید است عبای سیاه را طبق فرمایش شاعری که نامش-مانند الفاظ شعرش- در خاطرم نیست می پوشم.در روز عید هر کس پوشد لباس زینت/من هم برای ماتم پوشیده ام سیاهی...شعرش کاملا از یادم رفته بود و الان این معر را بدل از ان ساختم.خلاصه داشتیم می گفتیم.مشکی رنگ عشقه! بیرون می روم و تا به خیابان برسم چند دقیقه باید راه بروم.در این فاصله نور خورشید که از حرارتش در این چند روز کمی کاسته شده بر بدنم می تاید در دلم شورشی بپاست. دلم گرفته است و یک دفعه -و نمی دانم چرا- یاد دبیرستان می افتم.اما از بین ان همه حادثه و اتفاق یک راست ذهنم می رود سراغ هایده ی مذکر کلاس ما و سال سال این چند سال گفتن هایش......شاید این انعکاس سریع آیینه ی ذهن به یک حادثه ی خاص مربوط به 13-14 سال قبل اثر دلگیری های امروز بعدازظهرم باشد که هر سال آخر ماه رمضان می گوبم دریغ از رمضان امسال و.....در ماه رمضان اینده جبران می کنم و.....

اما سال آینده هم اگر بدتر از گذشته نشود بهتر نخواهد شد!...............این اراجیف نگاری ها ادامه دارد....

............

مرحومه و مغفوره برای هادیه الکی به کار برده شد.اینکه او با این همه ضایعات زندگی و مابعد از موتش، بهشت می رود تا مرحوم و مغفور شود یا نه؟ بحث مفصل و دامنه داری است و از موضوع الکی فعلی مان بیگانه و از حلیه ی ارتباط عاری است.(اشارتا اینکه اگر وی شیعه مرده باشد نهایتا بهشتی می شود)

اشکالاتی بر کتاب صحیح مسلم

جام نیوز...:
عوامل شبکه وهابی وصال به بهانه های مختلف به تضعیف کتاب های معتبرشیعه مخصوصا کتب اربعه می پردازند این در حالی است که اهل سنت دو کتاب صحیح مسلم و صحیح بخاری را بعداز قرآن صحیح ترین کتاب ها می دانند که مملو از اشتباهات واحادیث جعلی می باشد
    به گزارش جام نیوز؛ عوامل شبکه وهابی وصال به بهانه های مختلف به تضعیف کتاب های معتبرشیعه مخصوصا کتب اربعه می پردازند این در حالی است که اهل سنت دو کتاب صحیح مسلم وصحیح بخاری را بعداز قرآن صحیح ترین کتاب ها می دانند و هر چیزی که از آن دو نقل شده باشد را به عنوان صحیح خالی از هرگونه اشکال فرض می کنند این اعتقاد در حالی است که برخی از علمای معتبر اهل سنت اشکالاتی را بر این دو کتاب وارد دانسته اند ودر کتاب های خود به آن اشاره کرده اند که به عنوان مثال می توان به موارد زیر اشاره کرد .

 الباقی فی ادامه ی مطلب!:

ادامه نوشته

فطریه-1

....

-دو ساعت آخر ماه رمضان-

 

 (..........)

عید فطر بر همه ی دوستان محترم مبارک باد.....

از افطارهای مکرر تا عید فطر...یعنی چه؟


و اذا الفروخ مُرّغت
و بعضها اذ خُرّست -قرآن نا مجید/جلد دوم-

و هنگامی که جوجه ها مرغ می شوند،
و یا که خروس های کاکل زری.....

....


اسمش یوسف است......

 اهل سر پل ذهاب،از شهرهای کرمانشاه/با هم طلبه شدیم.از همان ابتدا مذاق عرفان و حکمت داشت.من تازه مشغول خواندن صرف و نحو و معانی و بیان و بدیع بودم که او با 3 نفر دیگر-یک خراسانی و یک گیلانی و یک تهرونی!- در کنار همان ادبیات عرب، مخفیانه؟ عرفان می خواند.البته نا گفته نماند که شخص ناشخیص خود من نیز از همان ابتدای جوجگی مقدارکی عرفان خواندنم.مدتی فترت شد و بعد ادامه دادم و بعد....
در حجره اش شرح منظومه ی حاجی سبزواری را دیدم.با توضیحات و شروح علامه حسن زاده/آدم خوبی است.اولین خوبی اش اینکه مانند دسته ها وجماعاتی از طلاب، متقشر و متحجر و سطحی مآب نیست.آنقدر علاقه به مرحوم محی الدین بن عربی دارد که نام پسرش را "محی الدین" گذاشته.از محی الدین اندلسی اسپانیایی تا محی الدین کرمانشاهی اصفهانی،کی میره این همه راهو!/دو تا خصلت نازیبا دارد بنظرم.یکی اینکه به طلاب و علمای سطحی و به عبارت بهتر:فقهای قشری، بدبین است.با کنایه و اشاره-ی ابلغ از تصریح-بارها به وی گفته ام که بدبین نباش.وجود اینها هم فعلا تا قبل از ظهور آقا لازم است.تو حتی باید ممنون اینها باشی که مانعند تا بی جربزه ها وارد کوی حکمت وگود عرفان نشوند.خصلت دومش  الان یادم رفت.طب تدریس می کند.در طب بوعلی بیگانه نیست.آهاااا.یادم آمد.خصلت بد دومش "تقدیس اغراق امیز نسبت به مکتب علامه حسن زاده ی آملی" است.من جناب حسن زاده را دوست دارم.گاهی که در خیابان می بینمشان دو دستی که بر روی سینه می رود برایشان تعظیم می کنم.اما وادی حکمت و اقلیم عرفان از علامه حسن زاده مهمتر است.از تحبیس عقل-الا در مذاق اهل عصمت-بدم می آید.این یوسف آقای ما و چندین و چند دوستش و بلکه اکثر تلامیذ این مکتب در افکار جناب حسن زاده مقلد و خودباخته اند.من بدم می آید درس استادی بروم که اسفار ملاصدرا یا اشارات پورسینا را طبق افکار استاد خاصی درس دهد.سرزمین فلسفه سرزمین آزادی است.از این جهت آیت الله جوادی آملی را بر همه ی فلاسفه ی زنده ی فعلی و اغلب فلاسفه ی تاریخ بشر ترجیح می دهم.جوادی چه در عرفان و چه در فلسفه و چه در تفسیر "آزاد" است و همین مرا شیفته اش کرده فجیع.
حاشیه رفتیم خیلی.این یوسف خان ما اگر کمی خود را در علوم منقول-که ضعیف می نماید-تقویت کند و حس بدبینی اش را از بین ببرد و مقداری هم وضع مالی اش خوب شود-چون طبق اطلاع دقیق بنده،وضع مالی اش خراب خراب است-می تواند به وی برای -لااقل رشته ی طب قدیم سینایی حوزه-در آینده امید بست.
ماه که آغاز می شود برایم اسمس می دهد:"صوم حقیقی که سحر آن امساک از توحید عددی و افطار آن به اکل توحید صمدی قرآنی هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن بدوام که غیر حق نبینی چون غیرتش غیری نگذاشته تا غیر هو باشد بر ممسکین از غیر مبارک"
آخر ماه برایم پیامک می دهد:"فطر عید عود و توجه به فاطر السمواة و الارض بر آسمان و جان منفطرت که انفطار و انشقاق هوست که لیله ایست مبارکه و ادخلواها بسلام آمنین مبارک و میمون"
برایش اسمس می دهم:" شد عید و مه روزه سفر کرد به اکراه/نیکو سفری کرد خدا بادش همراه)قاآنی
در جوابم می نویسد: " در جواب قاانی باید بگم: شد عید و مه روزه تازه نزول کرده به اصرار/نیکو قدیم نزول کرده خدایش بنگه دار"!!!
می دانید چرا با عجله این شعر معر وش را فرستاد؟ چون اینها عارف مشربند. معتقدند خدای کریم سفره ای را که گستراند جمع نخاهد کرد. مانده است به خود آدم که از این سفره برخیزد یا نه.ماه رمضان برای رفتن نیامده برای ماندن امده.شب قدر تجلی عینی و تشخصی آینده ی من و توست و باقی می ماند و نمی رود.با این تفسیر، هر روز و هر ششب ما یوم القدر و لیله القدر است....
روزه ی جسم در هر روز با افطار غروب، گشوده شده و شکسته می شود.اما افطار هر روز برای روح هم شکستنی در پی دارد.شکستن یک لایه ی جدید معرفتی و صعود جدید.برای انها که روزه ی جسم دارند البته...
وقتی بیست و چند شکستن برای زنها و سی شکستن برای مردها در ماه رمضان روی داد زمان شکستن تخم ملکوت جدید فرا می رسد.افطارهایی که منجر به فطر می شود.توجه کرده اید که "افطار" از باب افعال است و "فطر" غیر مزید.در افطار تو باید هر روز یک پوسته ی معرفتی سابق را شکسته و صفحه ی جدیدی بر خود بگشایی اما وقتی این لایه های نازک شکست خودبخود و مطاوعتا "فطر"روی می دهد.از شکاندن های شما تا شکست خودبخودی....از افطارها تا فطر.....مثل یک جوجه که تخم مرغ را می شکند و جوجه می شود.....بعد که آسمان را هم شکافت که اذا السماء انفطرت، پریدن هم می تواند....و اذا البیوض خوّمت ...و اذا الفروخ مرغت.....و اذا المروغ کُبِّبت/هنگامی که تخم مرغ خام پدید می اید....و سپس جوجه می شود....و جوجه ها مرغ و مرغ ها کباب می شوند.خام بدن....پخته شدن.....سوختن.....
ادامه ی داستان آدم تازه متولد شده :بعد وقتی ماه شوال شد مثل بچه ای که از دنیای رحم به دار طبیعت می آید و می ترسد و شیر مامان و بغلش را می خواهد در ماه شوال یک زنگ تنفس خواهی داشت.برای انس با دنیای جدیدی که یک سال همراه آنی.برای تفریح....برای خوشی...برای سور...ندیده ای که در احادیث توصیه شده در ماه شوال ازدواج کنید....خلاصه شوال است و زمان استفاده از تحول جدید....حول حالنا....سال جدید...احسن حال....زمان عیش و نوش....زمانی برای گناه کردن!.....پس از شوال یک چله خواهی داشت.چله ای در موازات چله ی موسای کلیم-ع-.
سی روز ذی القعده + اتممناها بعشر در دهه ی اول ذی الحجه.....و اینگونه عید فطر به عید قربان وصل می شود.در فطر شکستی، در 70 روز بعدی شکفتی، در قربان سرت را می بری و به استقبال دو ماه عزای سرور سربریدگان یعنی امام حسین بن علی-علیهما السلام و ارواحنا و اجسادنا فداهما- می روی....."ما گریه را برای محرم گذاشتیم"...بعد از دو ماه ،نوبت یک دهه تنفس و سپس خوشی های روز عمرکشون و لعن بر اعدای دین و سپس دو بهار سال را طی می کنی.ربیع الاول و ثانی.بعد مثل خرس در دو ماه زمستان سرد فرو می روی و یخ زده و جماد می شوی.جمادی الاول و ثانیه. سپس به رجب و شعبان می رسی.در این دو ماه مثل کرم ابریشمی که بر خود تار می تند جان و روحت را ابریشمی می کنی.به شصت لایه.در ماه رمضان هر روز دو لایه را در موقع افطارها پاره می کنی و نهایتا در فطر ، پروانه می شوی و عزم سفر هند می کنی.....از دوازده ماه سال،سه ماه رجب و شعبان و آقا رمضان را می توان یکی از اسفار اربع ی ملاصدرا دانست....وقتی تمام د سه ماه دیگر در عوالم کثرت هستی....من الحق الی الخلق....فی الخلق بالحق ووووو..
این خلاصه ی مذاق طایفه ای از عرفا در طول سال است که من با زبان ساده و با افاضات جاهلانه ی خودم بیانش کردم.....گاوی مثل من که عشقش نشخوار کردن نخورده هاست از رفتن این ماه خوشحال می شود.عیسای روحش را رها کرده و خر وجدش را پروار بسته.به قول شاعر که شیخ اجل باشد:همی میردت عیسی از لاغری/ تو در بند آنی که خر پروری...
لذا اسمس انطوری به شیخ یوسف می دهد و او حق دارد یک شعر بی وزن با عجله برایش بفرستد.بعد که وی را می بینم می گویم خیلی از اسمس های من حرص نخور.شیر ِت خشک میشه ها!شعر از همولایتی ات قاآنی کرمانشاهی-مشهور به شیرازی- بود.حق نمک همشهری بودن رو باید رعایت می کردی و به ضد شعرش شعر نمی ساختی!.....با همین شوخی ها همیشه دوستان عارف مشرب را می شود کلافه کرد.....
............
بی ربط: فخر عراقی-اراکی- همدانی فرموده: غیرتش غیر در میان نگذاشت/لاجرم عین جمله اشیا شد....
برخی افراد قدیمی که از تکفیر و تعریز فقها ترسیده اند یا برای تحریم گوش نامحرمان بوده مصرع دوم را تغییر داده و به جای "عین" کلمه ی "اصل" را گذاشته اند.قباحت این تغییر بر خبیر به عرفان و فلسفه مخفی نیست.اصل اشیا بودن بنابر مذاق حکماست ولی عین اشیا بودن بنابر قائلین به وحدت شخصی وجود. و حتا اگر این نسخه بدل ها را نداشتیم با نگرش به مصرع اول می دانستیم که "اصل" غلط است و باید "عین" یا کلمه ای در وزن و معنای آن باشد.چون وقتی غیرت باری تعالی ، غیر در میان نگذارد لاجرم استقلال اشیا منتفی شده و اصل اشیا بودن رایحه ی استقلال دارد و مردود است....

 سه شنبه/آخر ماه رمضان ۱۴۳۲ق/۱۳۹۰ش

و الفروخ ذات القشور
و ما بدّلت مع الفطور - قرآن نا مجید/جزء 31-

قسم به جوجه های در تخم
و قسم به هنگامی که شکسته می شوند

به حق هشت و چارت...

مولای یا مولای
انت المیزبان و انا المیهمان، و هل یرحم المهمان الا المیزبان؟

یادت هست؟ قبلا گفته بودم که دستِ خالی بر تو وارد شده و در مهمانکده ات سکنا می گزینم.که در ورود بر کریمان آوردن میوه و شیرینی، زشت است و اهانت به صاحبخانه....
الان هم که مهمانی خاص تو در حال تمام شدن است و مهمانی عامت شروع می شود، انتظار نداشته باشید-و می د انم نداری- دست خالی بروم.حتی اگر حرمت و احترام تو را نگاه نداشته باشم-که نداشتم-.آخر نازیباست از خانه ی کریمان و بخشندگان با دست خالی بیرون بروی......غیر از بازی با خصلت های زیبایت چیزی ندارم ای خدا.....
                                                      بلدةٌ طیبةٌ و ربٌ کریمٌ

..........................
گفتی که:"گنه مکن بیندیش از من"           این را به کسی گو که تو را نشناسد

در گنه- کز جانب ما بود- تقصیری نرفت         چون در آمرزش که کار توست تقصیری کنی؟

شرمنده از آنیم که در روز مکافات           اندر خور عفو تو نکردیم گناهی

اشعار به ترتیب از: ۱-مظفر علی کاشانی ۲- خواجه علی خراسانی۳-قاآنی

امان از درد بی پایان در این دهر!

توجه/توجه

 

جهت همدردی با مردم قحطی زده ی سومالی ، همه با هم دعای ابوحمزه ی سومالی می خوانیم-هلال احمر....-

اسم ام اس برایم داده دوستی....

کمال این است و بس/2

گوهر خود را هویدا کن،کمال این است و بس
خویش را درخویش پیدا کن، کمال این است و بس

سنگ دل را سرمه کن درآسیای رنج و درد
دیده را زین سرمه بینا کن، کمال این است و بس

هم نشینی با خدا خواهی اگر در عرش رب
در درون اهل دل جا کن، کمال این است و بس

هر دو عالم را به نامت یک معما کرده اند
ای پسر حل معما کن،کمال این است و بس

دل چو سنگ خاره شد ای پور عمران با عصا
چشمه ها زین سنگ خارا کن، کمال این است و بس

پند من بشنو به جز با نفس شوم بد سرشت
با همه عالم مدارا کن، کمال این است و بس

ای معلم زاده از آدم اگر داری نژاد
چون پدر تعلیم اسما کن، کمال این است و بس

چند می گویی سخن از درد و رنج دیگران
خویش را اول مداوا کن، کمال این است وبس

سوی قاف نیستی پرواز کن بی بال و پر
بی محابا صید عنقا کن، کمال این است و بس

چون به دست خویشتن بستی تو پای خویشتن
هم به دست خویشتن وا کن، کمال این است و بس

کوری چشم عدو را روی در روی "حبیب"
خاک ره بر فرق اعدا کن، کمال این است و بس

از دیوان آیت الله میرزا حبیب الله خراسانی-متوفای ۱۳۲۷ق-متخلص به حبیب

کمال این است و بس/1


پا منه بیرون ز حد خود کمال این است و بس
پیش اهل دید ،ملک بی زوال این است و بس

درد خودبینی بود صد پرده از کوری بتر
اختر ارباب بینش را وبال این است و بس

خون دل خوردن پشیمانی ندارد در قفا
گر شرابی هست در عالم حلال این است و بس

چشم پوشیدن جهان را زیر بال آوردن است
شاهباز معرفت را شاهبال این است و بس

باطن خود را مزین کن به اخلاق جمیل
کآنچه می ماند به حسن لا یزال این است و بس

گوش سنگین، سنگ دندان سبک مغزان بود
هرزه گویان جهان را گوشمال این است و بس

از گناه خود اگر شرمنده ای دیگر مکن
شاهد خجلت، دلیل انفعال این است و بس

خویش را نزدیک می دانی از آن دوری زحق
دور شو زاندیشه باطل،وصال این است و بس

عشرت ما در رکاب معنی نازک بود
عید ما نازک خیالان را هلال این است و بس

تا مگر بر چون خودی در گفتگو غالب شوند
مطلب ارباب علم از قیل و قال این است و بس

تا به خود داری گمان علم و دانش، ناقصی
چون به نقص خود شدی قایل، کمال این است و بس

دست تحسین بر سر دوش قلم"صائب" بکش
منتهای فکر ارباب کمال این است و بس
...............

به نقل از جلد پنجم دیوان غزلیات صائب تبریزی-متوفای حدود۱۰۸۰ق

روزه جسم، روزه جان

یك روایتى از امیرالمؤمنین علیه‌الصّلوةوالسّلام هست كه روزه را به روزه جسم و روزه جان تقسیم می‌كند. درباره روزه جسم می‌فرماید: «صوم الجسد الإمساك عن الأغذیه بإرادة و اختیار»؛ روزه جسم این است كه انسان خوراكی‌ها را با اراده و اختیار خود مصرف نمی‌كند؛ «خوفاً من العقاب و رغبة فى الثواب و الأجر»؛ با این انگیزه، انسان از غذا اجتناب می‌كند. این روزه جسم است. اما روزه جان: «و صوم النفس إمساك الحواس الخمس عن سائر المآثم»؛ این روزه جان است كه حواس پنج‌گانه را از همه گناهان ممنوع كنید و امساك بدهید. «و خلوّ القلب من جمیع اسباب الشرّ»؛ دل را از اسباب و موجبات شر خالى كنید؛ این روزه جان است. حالا اسباب شر چیست؟ امساك از گناهان حواس خمس، براى كسى كه اراده امساك داشته باشد، آسان است؛ این‌كه دست، چشم، گوش و زبان انسان مرتكب گناه نشود؛ لیكن آن امساكِ خُلوّ قلب از اسباب الشر، خیلى سخت است؛ این سخت‌تر است و تمرین و مجاهدت می‌خواهد.

و دوستان عزیز! من و شما مخاطبان این دستوریم؛ این مجاهدت، بر عهده ماست؛ واقعاً تأثیر گناهى كه از ما سر می‌زند، با گناهى كه از یك انسان معمولى -كه در جامعه مسؤولیتى ندارد- سر می‌زند، تفاوت می‌كند. باید هم نسبت به گناه قلبى و هم گناه‌هاى شخصى، خیلى مراقب باشیم. گناه اسباب شرّ، «حسد»، «حرص» -حرص به دنیا، حرص به جمع مال، افزون‌خواهى دنیوى- «بدخواهى نسبت به دیگران» -بددلى، بدخواهى، سوءظن- «نخوت و كبر» -خودبرتربینى، دیگران را كوچك دانستن، تحقیر كردن، مردم را حقیر شمردن- است. این شُرورى كه در عالم به‌وجود می‌آید، از همین چیزها به‌وجود می‌آید. در انسان‌هایى، نخوت آن‌ها، كبر آن‌ها، حرص آن‌ها، حسد آن‌ها، بخل آن‌ها و شهوت‌خواهى‌شان، آن‌ها را به حركاتى وادار می‌كند كه تأثیر عمیق این حركات در آغاز راه، خیلى به نظر نمی‌رسد، لیكن به‌تدریج كه پیش می‌رود، به فاجعه‌هاى انسانى و تاریخى تبدیل می‌شود كه می‌ماند. وقتى این فجایع بزرگ تاریخى را نگاه می‌كنیم و به‌طرف سرچشمه این مفاسد می‌گردیم، می‌رسیم به چنین خصوصیاتى كه در یك انسان و در یك شخص وجود دارد: افزون‌خواهى، حرص، بخل و شهوتى در یك انسان و در یك مجموعه انسانى وجود دارد؛ كه منشأ همه ابعاد این فاجعه بزرگ شده است. «ریاكارى» و نقطه مقابل آن، «بى‌مبالاتى، پرده‌درى» هم از اسباب شر است. این‌ها چیزهایى است كه انسان باید دلش را از آن‌ها خالى كند. ماه رمضان، ماه تمرین و تربیت ما براى این چیزهاست. ما باید در این راه قدم بگذاریم و حركت كنیم.

از مقام معظم رهبری-حفظه الله-

 

هر چه از دوست رسد...

 

به گرد عارض مه طلعتان نوشته خطی:           " که هر که شیفته ی ماست وای بر جانش"

ادامه نوشته

حدیث/ خوردنی

قال ابوعبدالله-ع-: أربعة یعدلن الطباع: الرمّان السورانیّ، و البسر المطبوخ، و البنفسج، و الهندبا.

امام صادق-ع- فرمودند: چهار چیز مزاج آدم را معتدل می کند: انار سورانی ، خرمای پخته ، بنفشه و کاسنی.

منبع:خصال شیخ صدوق/باب اربعه


ابوالحسن موسی بن جعفر علیهما السلام یقول:" ثلاثة لا تضرّ: العنب الرزّاقی و قصب السکّر و التفّاح اللبنانی"
امام کاظم-علیه السلام- فرمودند: سه چیز زیان و ضرر نمی رساند: انگور رزاقی، نیشکر و سیب لبنانی
منبع حدیث: خصال شیخ صدوق/باب الثلاثه

استعاذه ی کبرای من!

اعوذ بجلال وجهک الکریم ان ینقضی عنی شهر رمضان...و لک قبلی ذنب او تبعة تعذبنی علیه


پناه بر تو می برم اگر در این ماه آمرزیده نشوم.....ای خدا...

فلسطین خونبار چشمانت....

دیشب ماه را لحظه ای کوتاه دیدم.برفراز گنبد حرم حضرت معصومه-س-.لاغر بود و زار و نزار.به قول گیلانی ها"خش"شده بود.گویا خانم ماه به اواخر روزهای ماه که می رسد از فرط ناراحتی عدم ظهور صاحب زمین و آسمان-عجل الله فرجه- هم که شده لاغر شده و می میرد و در ابتدای ماه بعد به امید ظهور دوباره زنده می شود و چقدر ماه خوش به حالش است که در همین ایام غیبت امام هم شب های مهتابی امام را می بیند و نور امام بر او می تابد و او هم خوشحال شده و لبخند زده و از لبخندش زمین نورانی می شود.....به قول شاعر:
خوشا به حال تو ای مه که تا به صبح ببوسی/ شکنج زلفِ طلاییّ ماه چشم سیاهم...

..........
بی ربط:
نکرده جرم نسوزد کسی به عالم و من هم / به هجر سوختم و بت پرستی است گناهم
اگر چه وعده ی دیدار نیست امشب و فردا!/ به هر دقیقه کشد شوق آمدن سر راهم(عماد خراسانی)


وجودشان-یارانت- را تسخیر کرده ای، ای امام عصر،مثل اشغال کردن اسرائیل فلسطین را...!

برای چندین نفر این پیامک را می فرستم.یک نفر در جواب می نویسد:"چه نگاه خشنی!"
در جواب می فرستم:" در تشبیه، یک وجه شبه کافی است.منظور من وسعت اشغال و عمومیت تسخیر بود....بدا بر غزه که لذت اشغال را نمی چشد..."
و حق با من است چه اینکه در علم البلاغه شما حضرات ادیب منش همین را گفته اید.لکن بد حرفی هم نیست ها.گیرم که یک وجه کفایت کند اما این چه تشبیهی بود که کردی؟خاکت به سر باد و بر سر آن شاعری که شعرش تو را به یاد ساختن این یامک احمقانه انداخت.....نکبتنی یا شوق نکب الحزیران.....وغصبتنی غصبَ الیهود لفلسطین....
..........
یک دوست دارابی ام برایم اس می دهد:
عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود/عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود
شرط می بندم زمانی که نه زود است و نه دیر/مهربانی حاکم کل مناطق می شود
اللهم عجل لولیک الفرج

ای که عذار مهوشت....برده ز عاشقان شکیب....

مهدی اخوان ثالث وقتی دوستش عماد خراسانی را صدا می زد، می گفت:"عماد الدین بی دین"! اما عماد خراسانی تا آخر عمرش با دین ماند و شیعه مرد، برعکس اخوان ثالث که مشهور است زردشتی شد و مرد، و الله اعلم بحقیقة امره.سید عماد الدین حسن مبرقعی رضوی خراسانی از شعرای قوی دست و خوش گوی قرن اخیر است و من از شعر کمتر شاعری در طبقه ی معاصران او به اندازه ی شعر او لذت می برم.کنگره ی آخوند خراسانی گرفتار بی پولی شده است و بالتبع این امر دامن دست اندرکاران و حواشی را نیز گرفته، البته من با آنها تقریبا بی حسابم.چند وقت قبل قرار بود دویست هزار تومن به حسابم بریزند که البته ده درصد مالیات دچارش شده بود و نهایتا 190 تومن داخل جیبمان رفت.بیش از صد تومنش برای اقساط عقب مانده رفت و من بعد از ازدواج از هر چه قسط است نفرت دارم.قبل از ازدواج حالم نسبت به قسط خنثی بود چون اصلا وجود و عدمش برایم مهم نبود.مقداری از پول واریزی که ماند، گفتم تا این هم از دست نرفته چند تا کتاب بخرم.برای این جانب که خود را از عشّاق الکتب می دانم اصل در کتاب خریدن، خریدن کتاب های دست چندم و ارزان و کهنه است،چاره ای نیست.به قول آقای حافظ: بار عشق و مفلسی سخت است، می باید کشید. اما ندرتا باید کتاب نو هم بخرم.در یک کتابفروشی- نشر سایه- دیوان عماد خراسانی را می بینم و می خرم.نشر نگاه،چاپ چهارم،1385ش.

عماد- که همین چند سال قبل فوت کرد- در دیوانش شعر زیبایی در استنهاض حضرت مهدی-عج- سروده که در بین اشعار استنهاضیه ی معاصر در بین شعرای غیر آیینی، کم نظیر است،هر چند برخی ابیات اشکالات لفظی و معنوی دارد.شعر استنهاضی به شعری گفته می شود که خطاب به حضرت مهدی و طلب آمدن ایشان است برای ایجاد نهضت و قیام جهانی اش و رفع ظلم.مضمونش هم عمدتا بین خواهش و التماس و ناز و ندرتا اعتراض، دوران دارد و تازیان در اینگونه شعر سرآمد دیگر شاعران جهانند.عنوان شعر عماد این است:" وقت است که ناگهان بیایی".خب این مقدمه ی طولانی تر از ذی المقدمه بس است و اینک این شعر شیرین مهمان کام چشمان-ِ شاید گریان- شما:

ای حجّـت قــدرت خــداونــد          ای یـــار عزیـز و مـاه دلبند

ای ســـرو بلنـــد آفـریـنــش          ای چشــم و چراغ اهل بینش

مستــان تـو بـا خـرد ستیـزنـد          خـون دو هــزار توبــه ریزند

گیسوی تــو می کشــد به زنجیر         پرهیـز و گریـز و عقل و تدبیر

رفتی دو ســه ماهــه باز گردی       نی گرد جهــان به نـاز گردی

شک نیست که در سفر به هر جا          بـا آن قـــد و آن رخ دل آرا

چشم همگــان بـود بـه سـویت          پــوشیــده کننــد آرزویــت

شک نیست که شمع جمع بــاشی          چــون شمع به جمع نــور پاشی

امــا مَثـلی است جــاودانــه:           « شمعی کــه روا بود بـه خـانه

در مسجد اگر بری حرام است»           آن طرفه مثل در این مقام است

چون کشور بلبل وگل اینجاست          دیــدار تـو حقّ دیده ی ماست

آنجــا شده عشــق ها مجـازی          بــازی شـده کــار عشق بازی...

بی درد، حـلاوت شفــا نیست          بی هجـر، وصـال را صفـا نیست

اینجاست که قــدر حُسن دانند          اینجـا، خوبــان بـلای جـاننــد

اینجــا ز مـی جمــال مستـنـد         اینجـا همـه خلـق بـت پـرستنـد

                        وقت است کـه نـاگهـان بیـایی 

                       چون در تن خسته جـان بیـایی

یک بیت به علتی حذف شد.دیوان عماد خراسانی،ص616

فردا آخرین جمعه ی ماه مبارک رمضان است.روزی که در آن انتظار ِ.....

 

السلام علیک یا ربیع الایام...

تابستانی عجیب
قم امسال واقعا خیلی گرم بود.من در این سال ها که در قم هستم هیچ زمانی را به گرمی امسال ندیده ام.طرفه اینکه الان در این نیمه شب و در یک اتفاق نادر آسمان در حال باریدن است.این را به فال نیک گرفته و انشاءالله برکات شب قدر امسال اینطور باشد که باران رحمتت قرار باشد ما را خیس خیس خیس کند....با ظهور ولی عزیزت....
در طرف چمن، مرغ دل آرام ندارد/پیداست که غیر از هوس دام ندارد(رفیعی تفرشی)

لذت بت پرستی...

هر که در خانه اش صنم دارد            گر نیاید برون، چه غم دارد؟

موج رحمت...

خدایا در این شب قدر بهترین تقدیرهایت را برای امام زمان و شیعیان و مسلمانان و کافران مقدر بفرما.....برحمتک یا رب المومنین و یا معبود الکفار و یا اله العاصین...

همچنین رحمت بی انتهای خودت را بر درگذشتگان مومن ما بخصوص علمای ابرار از جمله امام راحل و آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی و شیخ حسین خراسانی(=ابن سینا) که امروز روز بزرگداشتش است نازل بفرما....

صبا از عشق ما رمزی بگو با آن شه خوبان....

چه شود ای گل نرگس با تو دیدار کنم!!!        جان و اهل و هستی ام بر تو گرفتار کنم

روزه ی هجر تو از پای بیانداخت مرا            کی شود با رطب وصل تو افطار کنم؟

وصل جمعی بهتر از وصل فردیه، پس عوض می شود!:

روزه ی هجر تو از پای بیانداختمان          کی شود با رطب وصل تو افطار کنیم؟

کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت!!!

شخصی ساده دل! شنیده بود که خوب است انسان در صورت امکان، در شب قدر هزار مرتبه سوره ی قدر را بخواند....و او عزمش را جزم کرد و این کار را کرد ولی روز بعد از شب قدر یادش آمد که آیه ی "انا انزلناه ...الخ" را بدون قرائت حرف هاء و به صورت"انا انزلنا فی لیلة القدر" خوانده است.پیش یک شیخ شوخ رفت و گفت چه خاکی به سرم بریزم؟
شیخ گفت: هیچ غصه مخور و ابدا اندیشه ی بد به دل راه مده.سبحه ای- یعنی تسبیحی- بردار ای برادر و یک هزار مرتبه با حضور قلب بگو: هـُ هـُ هـُ هـُ هـُ هـُ هـُ هـُ هـُ !!!!!!

امروز روز 22 ماه مبارک رمضان است و امشبی که بیاید شب 23 خواهد بود و احتمال شب قدر بودن این شب بیشتر از دو شب سابق است.شاید یک علت یا حکمت مخفی ماندن لیله القدر، عدم اکتفا به عبادت یک شب باشد.شاید هم یک حکمتش عدم در عُجب افتادن از اعمال شب قدر باشد که همین اضطراب و عدم تعیین واقعی باعث "نکند" گفتن های ناخوشانه و "شاید" گفتن های خوش است.یک علتش هم شاید این باشد که تا وقتی ما به امام عصر خود توجه تام پیدا نکنیم شب قدرمان دقیقا معین نیست و ای شیعه! با ظهور امام است که شب قدر برای شما یقینا و دقیقا معلوم می شود.....خوشا بر احیاداران ایام ظهور....
شب 19 طبق برخی روایات لیلة التقدیر-شب تقدیر- و شب 21 لیلة الإبرام-شب تعیین- و شب 23 لیلة الإمضاء-شب تأیید- است.به بعبارتی شب 19 غیر قطعی، شب 21 نیمه قطعی و شب 23 قطعی! خواهد بود. طبق حدیثی که امام صادق-ع- فرموده:رأس السنة لیلة القدر= ابتدای سال، شب قدر است، امروز روز آخر سال تقدیری گذشته ی ماست.مگر اینکه آن قولی را تقویت کنیم که شب قدر را تا آخر ماه-بخصوص شب 27 ام- می داند.در هر حال امیدوارم تقدیر همه ی ماها با ظهور حضرت حجت-عج- در سال تقدیری فعلی، تقدیری نورانی و زیبا باشد.
راستی شب قدر، لیلة الولایة و شب ولایت هم هست.قرآن مجید دو بار نازل شده است.یک بار تدریجی و در طول 23 سال که ما برخی احیان و ازمان نزول آیاتی مثل آیه امامت الیوم اکملت لکم ...را گرامی می داریم. و یک بار نزول دفعی و یک باره.
و این نزول دفعی در همین شب قدر بوده است و چون آیه ی الیوم اکملت لکم....در همین نزول دفعی هم بوده، لذا امشب شب ولایت امیرالمومنین-ع- و امامت ایشان هم خواهد بود. در ضمن روز 21 ماه رمضان هم آغاز امامت امام کریم و تنها و مظلوم حضرت مجتبی-ع- نیز بود.نهایتا ضمن آرزوی قبولی و طاعات و عزاداری ها و "بالحجة" گفتن هایتان، و ضمن طلب دعا از شما همسایه های نتی مهربان، برایتان حالات خوشی در شب ولایت را از خداوند منان خواستارم.

رحم کم بر من مسکین و به فریادم رس...

 

دست از طلب ندارم تا کام من برآید / یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر / کز آتش درونم دود از کفن برآید
بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران/  بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید
جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش/  نگرفته هیچ کامی جان از بدن برآید
از حسرت دهانش آمد به تنگ جانم / خود کام تنگدستان کی زان دهن برآید ...

...................

پ ن:

۱- هر دم چو بی وفایان نتوان گرفت یاری / ماییم و نیم جانی، تا جان ز تن بر آید

۲- ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم/ که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم

۲- از ثبات خودم این نکته خوش آمد که به جور/ بر سر کوی تو از پای طلب ننشستم

امضا: عاشق دروغکی و زوری تو