خلوتنشين، شرح حال آیت الله سید ابراهیم خسروشاهی، عباسعلی مردی، انتشارات: كتابهای جيبی (اميركبير) و پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامی، 1388ش، تهران.
نوشته حاضر روايتگر زندگي آيتالله سيدابراهيم خسروشاهي است و تلاش شده است با كاوش در خاطرات ايشان، توشه معنوي و علمي وي كه از محضر بزرگاني چون آيتالله بروجردي، آيتالله شيخ عباس تهراني، علامه طباطبايي و امام خميني (ره) اندوخته است در اختيار مخاطبان قرار گيرد.
حجتالاسلام رشاد در سرآغاز كتاب آورده است:
در كنج و گوشه گنجستان حوزههاي علميه شيعه- از جمله حوزه تهران- بسيارند مردان معني و معرفت كه در حال وهاله خلوتگزينه و جلوتگريزي، منشأ خدمات نمايان و شاياني بودهاند و هستند حضور بيروي و ريا در ميان توده مردم، فرهنگسازي ديني و تربيت نفوس، لنگرداري حوزههاي مقدسه، پروردن شاگردان و شخصيتهاي بارز و برجسته و احياناً توليد آراء نظري فخيم و تضعيف آثار علمي فاخر، از جمله خدمات علمي- معنوي اين زمره مردان بيادعاست.
رئيس پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي در ادامه مينويسد:
مديران حوزه علميه امام رضا(ع) نيز با چنين نيت و ذهنيتي طرح سلسله همايشهاي «نكوداشت پيشكسوتان حوزه تهران» را تدارك ديدهاند، دوستان و دستاندركاران اين حوزه مقدسه، قصد دارند از باب وظيفهگزاري در قبال گوشهاي از خدمات ارزشمند پيشكسوتان علمي تربيتي حوزه دير پا و اصيل تهران، هر از چندي در قالب آيين نكوداشت يكي از شخصيتهاي معاصر اين حوزه- صانه االله عنالحدثان- به تكريم هر چند نه چندان در خور آنان بپردازند.
اينك اين بار اين آيين با نام مبارك حضرت استاد آيتالله سيدابراهيم خسروشاهي، دامتبركاته، صورت ميبندد.
اين مجموعه در سه فصل سامان يافته است كه فصل اول شرح حال آيتالله خسروشاهي از زبان خودش است، اين بخش حاصل دو مصاحبه است، گفتوگوي گروهي از مصاحبهگران صدا و سيما كه در سال 1386 انجام شده بود و گفتوگوي نگارنده كتاب با آيتالله خسروشاهي، سؤالات مصاحبهگران از متن حذف شده است و از لحن محاورهاي اثر كاسته شده است.
حضرت آيتالله خسروشاهي در سال 1303 در كرمانشاه به دنيا آمد، پدرش سيد هاشم فرزند حاج سيدجعفر از متدينين خسروشاه، در مسير سفر زيارت عتبات عاليات رحل اقامت در كرمانشاه ميافكند، بعد از اينكه همسرش فوت ميكند، با خانوادهاي يزديالاصل، وصلت ميكند. آيتالله خسروشاهي ثمره اين ازدواج مبارك است، پدر براي اين كه به روايت «در فتنههاي آخرالزمان به قم پناه ببريد» عمل كرده باشد، به قم مهاجرت ميكند و زماني كه آيتالله خسروشاهي 7-8 ساله بوده از دنيا ميرود.
در ادامه متن فوق آمده است پس از فوت پدر، كودكي آيتالله خسروشاهي، به سرپرستي مادر به سختي سپري ميشود. حتي تصور وضعيت نابسامان معيشتي خانواده بيسرپرست در روزگاري كه مردم بسياري در سختي به سر ميبردند دشوار است، حتي حمايت عمويشان نميتواند كمبودهاي اقتصادي خانواده ايشان را جبران كند، و آيتالله خسروشاهي در اثر سوءتغذيه به بيماريهايي دچار ميشود كه تا سن تكليف او را رها نميكند.
در دنباله اين مطلب ميخوانيم: در عنفوان جواني تقديري مبارك او را به محضر مرحوم آيتالله حاج شيخ عباس تهراني ميكشاند. وي فريفته اخلاق و جاذبههاي معنوي آيتالله شيخ عباس تهراني ميشود و ميل به طلبگي در او شدت مييابد. و با اينكه از سختيهاي زندگي طلبگي و مشكلات طلبهها و حوزههاي علميه با خبر است با تني چند از دوستانش خدمت آن بزرگوار ميرسند و از ايشان ميخواهند كه دروس حوزوي را در محضرش آغاز كنند آيتالله حاج شيخ عباس تهراني كه از شاگردان برجسته حاج شيخ عبدالكريم حائري به شمار ميرفته، دروس مقدماتي حوزه را براي اين گروه كوچك تدريس ميكنند.
نكته قابل توجه در زندگي ايشان اينكه مرحوم حاج شيخ عباس تهراني كه تلاشهايش در مبارزه با رضاخان سرانجامي نداشته، شاگردانش را از وضعيت ناهنجار اجتماعي آن دوره و ستمهاي رضاخاني آگاه ميسازد، به طوري كه آيتالله خسروشاهي در خواب هم روياي سرنگوني رضاخان را ميبيند.
اين پيشينه باعث ميشود كه آيتالله خسروشاهي، وقتي با فدائيان اسلام و سپس با امام آشنا ميشوند شجاعانه و عاشقانه در وادي مبارزه با رژيم طاغوت قدم گذارند و براي افشاي چهره واقعي رژيم پهلوي قدم بردارند و براي افشاي چهره واقعي رژيم طاغوت از هيچ كوششي دريغ نكنند.
بنا بر قول مؤلف، ايشان به شدت شيفته امام خميني ميگردند و اين علاقه و شيفتگي امروز هم خود را مينماياند و زماني كه ايشان نامي از امام ميبرند گل از گلشن ميشكفد و...
نويسنده در ادامه مينويسد: در مدرسه فيضيه با علامه طباطبايي آشنا ميشوند و رابطهشان به دوستي نزديكي ميانجامد تا آنجا كه علامه به اياشن ميفرمايند: «تو در قلب ما جاي داري».
همچنين آيتالله خسروشاهي در جلسات تفسير و اخلاق ايشان شركت ميكنند و از اعضاي پر و پا قرص محفل ايشان به شمار ميروند. در اين راستا، سبب آشنايي آيتالله جوادي آملي با علامه طباطبايي ميشوند. در دهمين سالگرد وفات علامه طباطبايي از شيوه علامه در تفسير قرآن با قرآن دفاع ميكنند و بيان ميكنند كه شيوه ايشان برگرفته از روايات اهلبيت (ع) است و تفسير به رأي نميباشد.
به مجلس درس فقه آيتالله بروجردي راه مييابند و از آنجا وارد جرگه اصحاب جامعالاحاديث ميشوند. دروس خارج اصول را نزد مرحوم عبدالجواد اصفهاني شاگردي ميكنند و در بحثهاي فقهي منزل مرحوم آيتالله گلپايگاني به همراه بزرگاني چون مرحوم آيتالله شيخ عليپناه اشتهاردي و مرحوم آيتالله مشكيني حاضر ميشوند.
به اشاره آيتالله گلپايگاني براي تبليغ به كرمانشاه ميروند اين هجرت در پي درخواست آقاي حاج غلامحسين صاحب براي روحاني مورد اطمينان و قابل اعتماد از آيتالله گلپايگاني صورت ميگيرد.
نوشتني است كه اولين سفر تبليغي خود را به راهنمايي مرحوم آيتالله بهاءالديني در صرم خورآباد قم ميگذرانند و باني مسجد آنجا ميشوند.
در بخشي از اين كتاب آمده است بعد از محرم 42 كه به خاطر سخنرانياش در عاشورا در كرمانشاه به شهرباني احضار شدهاند، براي فرار از آزار و اذيتهاي سازمان امنيت و به عشق امام خميني، رهسپار نجف ميشوند. ضمن حضور در درس امام خميني از محضر مرحوم سيدعبدالاعلي سبزواري در درس خارج مكاسب بهره ميبرند تا اينكه به امر امام خميني در سال 1385 دوباره به كرمانشاه باز ميگردند.
در ادامه ميخوانيم: بعد از ازدواج دخترش با حجتالاسلام شيخ محسن حبيبي به تهران كوچ ميكنند. بعد از انقلاب علي رغم دعوت بزرگاني چون شهيد دكتر بهشتي، به مناصب قضايي و دولتي نزديك نميشوند و به اقامه نماز جماعت در مسجد المهدي و تدريس بعضي از دروس حوزوي در بعضي مدارس علميه تهران بسنده ميكنند.
از سويي، حضور آيتالله خسروشاهي در حوزه علميه قم قبل از پيروزي انقلاب پر رنگتر از امروز بوده است. ايشان گرچه در مدراس علميه تهران تدريس دارند، اما با توجه به خلوتگزيني خويش، در حوزه امروز قم تقريبا، ناشناخته است. حضور ايشان در جريانهاي مختلف علمي و سياسي حوزه علميه، قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، مشتمل بر، حضور در جريان فلسفي و اخلاقي حوزه علميه.
آيتالله خسروشاهي از سويي از شاگردان شيخ عباس تهراني است و از ديگر از شاگردان مرحوم علامه طباطبايي و از ديگر سو شيفته به تمام معناي امام خمينياند و به عشق ايشان هنگامي كه فشارهاي سياسي و اجتماعي بر جامعه تحملناپذير ميشود به نجف اشرف كوچ ميكنند.
نوشتني است جمع اين سه عليرغم مشتركات زيادي كه دارند به خاطر اختلاف مشرب علمي و سلوكي كه داشتهاند بسيار سخت مينمايد...
در مجموعه حاضر درباره جريان اصلاحات حوزه علميه به تفصيل بحث شده است.
در اين راستا ميخوانيم: جريان اصلاحات در حوزه از زمان آيتالله بروجردي شروع شده و اطلاعاتي كاملي كه بتوان فهميد مناديان اصلاحات چه تغييراتي ميخواستند در حوزه بوجود بياورند در دست نيست. آنچه كه آيتالله خسروشاهي بر آن پا ميفشارند نحوه گزينش طلاب و حضور علماي بزرگ حوزه در مدارس علميه و سرپرستي محصلين اين مدرسههاست.
ايشان از اينكه علماي بزرگ حوزه، از طلبهها فاصله گرفتهاند شكوه ميكنند و نيز بر اين پاي ميفشارند كه حوزه علميه بايد زير نظر دانشمنداني چون آيتالله مصباح و آيتالله جوادي آملي، نخبگاني را تربيت كند كه بتواند مسئوليتهاي بزرگ اجتماعي را به عهده بگيرند.
درباره سفرهاي تبليغي ايشان مطالبي بيان گرديده شده كه اين سفرها را به 2 گونه برشمارند: گونه اول سفرهايي كه در ايام محرم و ماه مبارك رمضان معمول است.
و بسياري از طلبهها به آن اقدام ميكنند. و اولين سفر تبليغي آيتالله خسروشاهي به روستاي صرم خرمآباد قم بوده است.
گونه دوم، سفرهاي تبليغي بلند مدت كه امروزه در حوزه علميه قم از آن به هجرت بلندمدت تعبير ميشود. اين گونه سفرهاي تبليغي نيز در بين علما معمول بوده ولي امروزه سازماندهي شده است.
درباره فعاليتهاي سياسي ايشان نيز آمده است كه آيتالله خسروشاهي ابتدا تحت تأثير روشنگري مرحوم شيخ عباس تهراني از رژيم رضاخاني نفرت پيدا كرده و سپس با حركتهاي اسلامي همگام شده است، علاقه به نواب صفوي و همسويي با فدائيان اسلام آشنايي با امام و شيفتگي بسيار به ايشان غير از رابطه استادي و شاگردي، همه در مسير مبارزه با رژيم طاغوتي بوده است.
فصل دوم اين مجموعه مصاحبههايي است كه با دوستان و آشنايان آيتالله خسروشاهي انجام شده، در اين مصاحبهها هم، سؤال پرسشگر حذف و سعي شده اين امر با تيترهاي مناسب جبران شود.
درباره مقام علمي ايشان از زبان آيتالله محمدحسن ممدوحي ميخوانيم: ايشان از افتخارات بزرگ علم در حوزه علميه و از مهمترين شاگردان مرحوم حضرت امام و علامه طباطبايي و آيتالله بروجردي است و حائز مقام رتبتين از علم فقه و فلسفه است و در هر دو علم از اساتيد سرآمد هستند. در تدريس هم خيلي خوش بيان و خوش تقدير هستند و اتفاقاً صاحب نظر و صاحب نقل و انتخاب در علوم ميباشند به اضافه اينكه داراي حسن سليقه در انتخاب كتاب بودند و خيلي هم پرمطالعه، شايد لحظهاي فراغت نداشت الا اينكه مشغول يك مطالعهاي بود و...
بخش ديگري از اين فصل، وصف حال آيتالله خسروشاهي به روايت حجتالاسلام حاج شيخ محسن حبيبي و در ارتباط با ويژگي فلسفه وي ميباشد. ايشان ميگويد كه فلسفه كمك ميكند تا انسان از گفتارش درست استفاده كند و اگر كسي فلسفه را درست درك بكند نبايد در سخنش لغزشهايي باشد و وي درباره فعاليتهاي سياسي قبل از انقلاب ايشان نيز ميگويد:
در كرمانشاه از سوي ساواك مزاحمتهايي برايشان ايجاد شده بود ولي بعد از اينكه به تهران منتقل شد، آن مسائل از نظر ساواك آنجا پايان پذيرفته بود و اينجا چون بيمار بود و رهنمودهايش بوق و كرنايي نداشت طوري نبود كه ساواك بخواهد تعقيب بكند.
از تمام موارد متعددي كه از روايت حجتالاسلام عبدالحميد صالحپرور برميآيد زهد و سادهزيستي ايشان جلب نظر بيشتري ميكند: ايشان با اينكه شميران زندگي ميكنند زندگيشان پس از سي سال هيچ فرقي نكرده و در همان خانه قديمي كه صد، صد و پنجاه متر است سكني دارند و اين خودش براي ديگران اسوه است.
درباره بشارت ايشان به جمهوري اسلامي به روايت حجتالاسلام شيخ محمدباقر كريميان آمده است در بحبوحه انقلاب ميخواستيم برويم حج، من استخاره كردم آيه آمد «فخذوه فغلوه» حدس زدم كه شايد در فرودگاه دستگير شوم نرفتم، اما حاج آقا به مكه مشرف شدند و هنگام برگشت به ما بشارتي دادندكه تحمل آن شرايط سخت و فضاي خفقان و نااميدكننده را برايمان آسان نمود. فرمودند كه وقتي مدينه بوديم بعد از نماز (ايشان هيچ وقت نگفت كه مكاشفهاي به ايشان دست داده، با تعابير ديگر فرمود كه) ديدم دو سرباز از ايران پرچم ايران را به دست دارند و روي آن نوشته شده است جمهوري اسلامي.
از اين قضيه مهمتر درك ايشان از وضعيت ايران و قيد اسلام جمهوريت بود كه متأسفانه خيليها نميفهميدند آن را.
فصل سوم نوشته حاضر در خصوص آثار علمي آيتالله خسروشاهي است، ايشان يادداشتهاي بسيار دارند اما از آنجا كه خود نيز در بند جمع كردن آنها نبودهاند، تعداد اندكي از آن بر جاي مانده، با اين همه آنچه كه بر جاي مانده، ارزش چاپ و عرضه به جامعه علمي را دارند، نگارنده براي اين فصل، تنها مقاله چاپ شده از ايشان را با اصلاحات جديد، يك سخنراني، دو درس از دروس شرح چهل حديث امام خميني و يادداشتهاي پراكنده ديگر عرضه كرده است.
همچنين تصاويري از نامهها و حاشيههاي برخي كتب و عكسهاي ايشان پايانبخش كتاب است.
نكته قابل توجه اين كه مقاله ايشان از سوي شوراي پژوهش پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي در جشنواره دوسالانه مجلات پژوهشگاه، مقاله برتر شناخته شده است.
دغدغه ايشان در اين مقاله، دفاع از حكمت متعاليه و نگرش فلسفه صدرايي و مرحوم حضرت امام خميني به معاد جسماني بوده است.
ايشان همچنين كوشيده است تا نشان دهد برخي از ايراداتي كه طرفداران مكتب تفكيك به حكمت متعاليه نسبت ميدهند از سر بياطلاعي و عدم درك رموز فلسفه صدرايي است.
در بخشي از مقاله آمده است با توجه به ادعاي معترضان به مكتب صدرايي، به اين پرسش رسيديم كه آيا تنها راه استفاده از كتاب و سنت آن است كه آنان گفتهاند: «بايد عقل را در الهيات براي فهم كلمات و آراي انبياء و... به كار انداخت و از اظهار رأي و نظر خودداري نمود.»
و يا طبق آنچه در مجله انديشه حوزه آمده است «ارزش وحي در ارتباط با علم، نامحدود و بيخطاست، در حالي كه برداشتهاي فلسفه و عرفاني، از اين پشتوانه تهي است»، اما وقتي انسان به حكم عقل، به وحي رسيد و از ارتباط با علم مطلق و بيخطاي حضرت حق بهرهمند گرديد از امنيت و اطمينان خاصي برخوردار ميشود.»
در انتهاي مجموعه حاضر به سخنرانيهاي آيتالله خسروشاهي پرداخته شده نگارنده درباره سخنرانيهاي وي آورده است: ايشان سخنراني را از روي نوشته اجرا ميكنند يا مطالب سخنراني را به صورت گلپايگاني و مرحوم آيتالله طباطبايي آموختهاند. آنچه در اين بخش از كتاب آورده شده است متن سخنراني ايشان در عيد نيمه شعبان (18 شهريور سال 1385ش) است كه حول متن كتاب آشنايي با حضرت مهدي ارائه كردهاند.
يكي از ويژگيهاي آيتالله خسروشاهي، حاشيهنويسي بر كتابهايي است كه مطالعه ميكنند.
در كنار تعليقات و حاشيههاي كتابها، يادداشتهاي مستقلي نيز از ايشان در دفترهاي جداگانه آمده است كه شامل: شرح گلشن راز، سخناني حول تفسيرالميزان و يادداشتهايي براي سخنراني در مناسبتهاي مختلف، يادداشتهايي براي تدريس در كلاسهاي مختلف اخلاق و نيز يادداشتهايي براي كتاب بينش اسلامي مدارس است.
برخي از حاشيهها و يادداشتهاي ايشان كه در اين قسمت از كتاب به آنها پرداخته شده است شامل: عقل در حديث، تقسيم ساعات روز، ضرر روگرداني از عقل، اهميت ساعات مناجات و... است. وي در زمينه موضوع اخير آورده است:
ساعات مناجات تنها عمر واقعي اهل دل است و براي امثال حقير بايد از راه تفكر اهميت آن معلوم شود به طوري كه بر همه امور مقدم شود.
موارد متعدد و خواندني زيادي در اين كتاب گنجانده شده است كه نشانگر منش و شخصيت معنوي وي و تمام علماي امثال ايشان است كه مطالعه آن براي علاقهمندان مفيد، جالب، و آموزنده به نظر ميرسد. كتاب خلوتنشين اولين كتاب از مجموعهاي تحت عنوان «پيشكسوتان حوزه تهران» است كه ميتواند منبع خوب و مناسبي براي آشنايي با علما و انديشمندان حوزوي باشد.
م. رستمی
http://al-athar.ir/(S(dmt2kb454w4bs5id5uh0oe55))/ShowArticle.aspx?ID=683
