برای بحرین

وین تو نمی‌کنی بتا زلف دوتات می‌کند
وقتی ایران مشروطه شد اصلی ترین مدافع مشروطه و قدرتمندترین مساعد آن سه مرجع تقلید شیعه ساکن در شهر روح انگیز نجف اشرف بودند.حضرات خلیلی تهرانی،هروی خراسانی و مازندرانی گیلانی.علی الخصوص محقق علامه مرحوم آیت الله العظمی شیخ محمد کاظم خراسانی مشهور به «آخوند خراسانی» و «صاحب کفایه».مجلس شورای ملی تشکیل شد و چند وقت بعد قانون اساسی-که در آن وقتش"نظام نامه"می گفتند-تأیید و امضا شده و چندماه پس از آن متمم قانون اساسی تصویب و ملحق به قانون سابق شد.اصل دوم متمم قانون اساسی می گوید در هر عصری از اعصار- تا ظهور حضرت حجت(عج)- باید لااقل 5 مجتهد عادل خبیر به اوضاع ، بر مصوبات مجلس در عدم مخالفت با شرع مقدس شیعه نظارت داشته باشند.این اصل به اصل طراز اولهای مجلس مشهور است.در مجلس اول این اصل عملی نشد- شاید به دلیل حضور چند مجتهد مسلّم در مجلس اول، عجله ای در کار نبود- اما در مجلس دوم آخوند خراسانی و آیت الله شیخ عبدالله مازندرانی اقدام به اجرایی نمودن این اصل کردند.از بیست مجتهد معرفی شده تنها میر زین العابدین قمی- مجتهد معرفی شده از قم- بود که با رای گیری جزو طراز اولها شد و 4 نفر دیگر با قرعه انتخاب شدند.سید حسن مدرس(اصفهان)- سید ابوالحسن اصفهانی(نجف).میر سید علی حائری(یزد) و امام جمعه خویی(تهران).
مدرس که بعدها به شهادت رسید چندین دوره در مجلس بود.یکی از محاسن بزرگ مشروطه و مجلس از دست ندادن خاک ایران بود.بحرین در آن زمان جزو خاک ایران بود و در زمانی مرحوم مدرس پیشنهاد داد که چون از همه ی مناطق ایران نماینده در مجلس حاضر می شود از بحرین هم یک یا چند نماینده به مجلس کشورشان-ایران-بیاید.بگذریم.فعلا که به واسطه بی عرضگی محمد رضا شاه گبرمنش،بحرین از ایران جدا شده است و بحرین دهها سال است توسط یک اقلیت سنی نادان مستکبرانه اداره می شود.چند روزی از پیروزی اولیه ی مصر سنی نگذشته و نقش ایران شیعه- از تفکرات صادراتی انقلابی گرفته تا تبلیغات رسانه ای – در این فوز و پیروزی قابل انکار منصفان نیست.دیروز و امروز مردم بحرین چند شهید در راه دفع استبداد نثار کرده اند.یمن و لیبی هم در این دو سه روز اخیر خیلی بهتر از قبل عمل کرده اند.اکثریت جمعیت بحرین و یمن شیعه هستند.بحرین شیعیان دوازده امامی و یمن غالبا زیدی  و چهار امامی هستند.از یک طرف فشار حکومت سنی یمن و بحرین بر شیعیان زیاد است و از طرف دیگر کشورهای سنی بیشتر از قبل به این دو کشور در سرکوب مردم کمک می کنند. چون پیروزی مردم بر حکام در این دو بلد فقط به معنای پیروزی مردم نیست. تشکیل دو کشور جدید با مذاق سیاسی شیعی است.در عین حال فرق شیعه با سنی در این است که اصل اجتهاد ( وجود مرجع تقلید در بین شیعه امامی و وجود امام زیدی در بین زیدیه) تا حدودی خلأ رهبر را در نهضت های شیعی جبران و پر می کند. هر چند به صورت تایید مرجع و امام یک شخص دیگر را.

خلأ و مشکلی که در مصر و لیبی و تونس و اردن کاملا مشهود است. حتی امروز که شیخ یوسف قرضاوی در نماز جمعه میدان آزادی-التحریر- قاهره بود و آن نماز- به نظر فرزند من که از شبکه العالم مستقیم می دید:بسیار خنده دار- را به جماعت خواند به هیچ وجه در مقام یک رهبر نبود.انشاءالله همه ی ماها با دعاهای خود به یاری مردم مجاهد بحرین و یمن و الباقی نظام های مسلمانی که بر ضد فراعنه قیام کرده یا در صدد قیامند بشتابیم. امید است که همه ی این قیام ها و اصلاحات طلیعه ی ظهور زیبای حضرت مهدی(ارواحنا فداه و عجل الله فرجه) باشند.
من خواب دیده ام که تو آغاز می شوی/ بنیان گزار سلسله ی ناز می شوی

برای آقای علی میکائیلی عزیز

همسایه ها دوباره مرا با تو دیده اند           حالا که دیده اند دو روزی دگر بمان

........................

علی آقا تو همیشه رفیق همراه ما هستی.حتی اگه حضورت غایبانه باشه.قربان شما.

یارب مرا یاری بده، تا خوب آزارش کنم....

دیشب که خفته بودی، در بستر خیالم

می سوخت از تمنّا، پا تا ز سر خیالم

من جام ها کشیده، از بادهٔ وصالت

تو کام ها گرفته، از دختر خیالم

شب چون به آتش تو، اندیشه پر بسوزد

شعر و ترانه گردد، خاکستر خیالم

ای تشنه کام عاشق، بس کن هوس، که ترسم

غیر از جنون ننوشی، از ساغر خیالم

تا موج خیز ِ چشمم، دُردانه پرور آمد

پیرایه بست عالم، با گوهر خیالم

گر سوی کس به جز تو، روزی گشوده گردد

پیوسته بسته بادا، بال و پر خیالم

جز نام دوست، سیمین! حرفی دگر نخواندم

چندان که خیره ماندم، در دفتر خیالم.

من اگر چه عقیدتا با سیمین بهبهانی کم اختلاف نیستم و بلکه در نواحی یی چند او را دشمن می شمارم و او هم لابد امثال مرا در ضمن"اغیار" و "دیگران" تفکری خویش بر می شمارد ولی به قدرت شعری او مقر و معترفم.می گوید: وه چه خوش باشد که شعر سیمین جان!!!/ گفته آید در حدیث دیگران

.برای صحیح شدن وزن بیت اول -چنانکه شماها نیز مستحضرید- بایستی نون سیمین را تلفظ نکرد.جواب کامنتهای رفقا را خواهم نوشت.با تشکر



درباره ی این پست برادر عزیزم کامنت خصوصی یی فرستاده اند: 
سلام. ببخشی فضولی می کنم. باید "سیم" خواند تا وزنش درست باشه. بله موافقم. شاید بزرگترین شاعر زن ادبیات فارسی باشه از لحاظ شعر محکم و خوب گفتن. حیف که در وادی غیر سیر می کنه. حق را باید گفت. نمونه ش همین غزله که نوشتید. موفق و موید باشید.


وقتی اس ام اساً گفتم که حق با شماست و من فکر می کردم اینطور است پیامک دادند که:


سلام.پوزش می طلبم.به حکم"لا حیاء فی العلم" عرض می کنم که: سیم جان، فاعلات{است و} "ی" اینجا نمی تونه مخفف بشه:کسره.به هر حال مجددا عذر می خوام از بی ادبیم{!!!}
..............
اما چو سیم جان چندان نام جناب سیمین خلیلی بهبهانی را تداعی نمی کند با اجازه از برادر گرامی و تشکر از لطف عروضی شان شعر را می عوضیم:


آن چه خوش باشد که شعر الخلیل!/ گفته آید در بلاگ الحقیر
آقا ما که شاعر و عروضی نیستیم.بخشش از بزرگانه. اما اشتباهات ما رو بگید .خوشحال می شیم.ممنون

رویای صادقه در مورد ابن عربی - 2

...

...

اشک من رنگ شفق يافت ز بي مهري يار

در هم کده . . . بی ربط کده


1-مرد ايمان و صفا خامنه اي/ جلوه ي روح خدا خامنه اي
حق به تو عزت و پيروزي بداد/ دشمنت گشته فنا خامنه اي
پرچم دين خدا بر دوش تو/ مشعل راه هدي خامنه اي....

2-به دکان تو آن کاسد متاعم / که اصلا روي بازاري نديرم

3-هرگز فراموش نمي کنم سخناني را که از چشمان تو شنيدم
 مي گويند چشمها هرگز دروغ نمي گويند
اما من شيرين ترين دروغ ها را از چشمان تو شنيدم
 آن هنگام که مي گفتند:دوستت دارم....


4-اینم برای برف و بارون پریروز قم :
مگر برداشت از رخ پرده ي زلف آن بهشتي رو؟
 کــه بــاران خجــالت از جبيــن حــور مي بــارد

السلام علیک یا صاحب الاعصار و یا قلیل الانصار و المنتقم لمن هو لله الثار.....

دمی با علامه مجلسی (مطلب ناقص است)

در رابطه با لقب علامه مجلسی چند قول وجود دارد. یکی اینکه مرحوم جد پدری ملا محمدباقر صاحب بحار الانوار، ملامقصود علی اصفهانی چون خوش محضر و نیکو برخورد در مجالس عمومی بوده است به مجلسی مشهور شده اند و چون شعر هم می گفته بعدها تخلص خود را مجلسی برگزیده اند.

همین لفظ"مجلسی" عنوان خاندان آنها قرار گرفته است. اما وقتی به طور مطلق « علامه مجلسی» گفته می شود منظور ملا محمدباقر می باشد و برای تمییز و جداسازی بین نام او با پدرش، ایشان را مجلسی دوم و پدر وی را هم مجلسی اول می گویند.

زمان و مکان تولد مجلسی دوم و تبار وی؟
مجلسی در 27 ماه رمضان 1037 قمری در دارالسلطنه اصفهان به دنیا آمد. مادرش هم دختر عالم بزرگ صدرالدین عاشوری بود. پدرش - چنانکه گفته شد- مجلسی اول است که نامش ملامحمد تقی است. او ازشاگردان شیخ بهایی بوده و کتابهای زیادی هم تالیف نموده است.غیر از مخمدباقر، فرزندانی چون ملاعزیز الله مجلسی و ملا عبدالله مجلسی هم دارد. مجلسی پدر در سال 1070 در 67 سالگی وفات می کند. علاوه بر مقامات علمی، از جنبه عملی هم انسانی باتقوا و صاحب کرامت بوده است و خداوند توفیق زیارت حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را به او عطا فرموده است.

کاکو دلم راه نداد


اين معروف است بين شيرازيها كه من دلم راه نداد ،
 آقا چرا نيامدي؟
دلم راه نداد ،
 آقا چرا نمي خوري؟
 دلم راه نداد.
يعني خداوند مفرّق بين نور و ظلمت است يا في المثل اين خوراك برايم ضرر داشت دلم نمي كشيد. البتّه نه هر كسي اين را بگويد مؤمنان اينجورند ، يعني چه؟ يعني خدا اين فرق را در فهم من گذاشت كه پهلوي اين شخص كه منافق است ننشينم خطرناك است برايم ، غذايش را هم نخورم ، او مؤمن است به من هيچكاري ندارد اذيّتم هم نمي كند و نظرش هم به خداست نه به من ، راحت آدم مي نشيند پهلويش. الآن چه كسي قلوب مردم را از اين سگ ( پهلوي ) سابق يا از رجوي و بني صدر برداشت يعني ابتداءً رجوي و بني صدر اينجور منفور نبودند خداي جليل بود كه در قلوب وارد فرمود ، مفرّق بين خميني و رجوي ، بين خميني و بني صدر ، بين خميني و بازرگان ، خداست. اين معناي مفرّق بين نور و ديجور است ، آقا چرا غذا نمي خوري؟ دلم راه نمي داد يعني آقا اين غذا براي روحانيّت من ، براي قلب من ، براي روح من ديگر لازم نيست خدا نه خواب دارد نه خوراك ، من هم آرزو دارم خدا رفيقم بشود پس من هم بايد يك خورده كمتر بخورم يك خورده كمتر بخوابم يك خورده كمتر مردم را اذيّت كنم چون رأس عدل خداست يعني هرگز خداوند حقّ كسي را زايل نكرده و نخواهد فرمود.

منبع؟

السید محمود الدهسرخی الاصبهانی


آیت الله سید محمود دهسرخی اصفهانی سحر امروز به رحمت خدا رفت.مراسم تشییع و تدفین فردا عصر ساعت 3در قم انجام خواهد شد.رحمه الله علیه رحمه واسعه. دهسرخ دارای تالیفات فراوان بود و دفترشان کنار دفتر آیت الله سید محمد شاهرویی-دام ظله- نزدیک حرم مطهر حضرت معصومه قرار دارد. ایشان مولد ۱۳۰۷ش بود.شادی روح ایشان و اموات خودتان صلوات.


بعد التحریر: حدود ساعت ۳ جنازه ی سید را درون مسجد اوردند. تعدادی از مردم دهسرخ هم آمده بودند.سید وصیت کرده بود بیش از هر چیز زیر تابوتش فریاد یا حسین گفته شود. آفرین به معرفت سید. تشییع جنازه مهیب و عظیم بود.از علمای حاضر در مجلس که دیدم امثال آیت الله سید محمد باقر ابطحی و آیت الله تسخیری و سید جواد شهرستانی و برخی دیگر قابل ذکر بودند.

مصر و عصر ظهور

حوادثی که  در ایام منتهی به ظهور اتفاق می افتند دو خصوصیت عمده دارند:1- غالبا غیر قابل پیش بینی دقیق هستند.2- سریع اتفاق می افتند.
الان که ما وضع جهان را با یک ماه قبل می سنجیم تفاوت هایی داشته است. تفاوت هایی که شاید اگر قبلا درباره آنها با کسی سخن می گفتی برای تحققشان مثلا ده بیست سال زمان را لازم می دانست. از انقلاب تونس و انقلاب مصر و مرگ ملک عبدالله شاید بتوان مویداتی در احادیث ظهور یافت. چه بسا مثلا تا دو سه ماه دیگر اتفاقاتی بیفتد که اصلا در مخیله ی فعلی ماها ورود ندارد.
علامه مجلسی-اعلی الله مقامه و بل مقاماته- در جلد 52  بحار الانوار –ص 219 تا 221- در جمع بندی احادیثی چند از اخبار ظهوریه می فرماید:
...............................
 قد جاءت الآثار بذكر علامات لزمان قيام القائم المهدي عليه السلام وحوادث تكون أمام قيامه وآيات ودلالات فمنها خروج السفياني، وقتل الحسني واختلاف بني العباس في الملك الدنياوي، وكسوف الشمس في النصف من شهر رمضان، وخسوف القمر في آخره على خلاف العادات، وخسف بالبيداء، وخسف بالمغرب، وخسف بالمشرق، وركود الشمس من عند الزوال إلى أوسط أوقات العصر وطلوعها من المغرب، وقتل نفس زكية بظهر الكوفة في سبعين من الصالحين، وذبح رجل هاشمي بين الركن والمقام، وهدم حائط مسجد الكوفة، وإقبال رايات سود من قبل خراسان، وخروج اليماني، وظهور المغربي بمصر وتملكه الشامات، و نزول الترك الجزيرة، ونزول الروم الرملة. وطلوع نجم بالمشرق يضيئ كما يضيئ القمر ثم ينعطف حتى يكاد يلتقي طرفاه، وحمرة يظهر في السماء وينشر في آفاقها، ونار تظهر بالمشرق طويلا وتبقى في الجو ثلاثة أيام أو سبعة أيام، وخلع العرب أعنتها وتملكها البلاد، وخروجها عن سلطان العجم، وقتل أهل مصر أميرهم، وخراب الشام، واختلاف ثلاث رايات فيه، ودخول رايات قيس والعرب إلى مصر، ورايات كندة إلى خراسان، وورود خيل من قبل العرب حتى تربط بفناء الحيرة، وإقبال رايات سود من المشرق نحوها، وبثق في الفرات حتى يدخل الماء أزقة الكوفة. وخروج ستين كذابا كلهم يدعي النبوة، وخروج اثنا عشر من آل أبي طالب كلهم يدعي الامامة لنفسه، وإحراق رجل عظيم القدر من شيعة بني العباس بين جلولاء وخانقين، وعقد الجسر مما يلي الكرخ بمدينة السلام، وارتفاع ريح سوداء بها في أول النهار، وزلزلة حتى ينخسف كثير منها، وخوف يشمل أهل العراق وبغداد وموت ذريع فيه ونقص من الاموال والانفس والثمرات. وجراد يظهر في أوانه وفي غير أوانه، حتى يأتي على الزرع والغلات وقلة ريع لما يزرعه الناس، واختلاف صنفين من العجم وسفك دماء كثيرة فيما بينهم وخروج العبيد عن طاعات ساداتهم وقتلهم مواليهم، ومسخ لقوم من أهل البدع حتى يصيروا قردة وخنازير، وغلبة العبيد على بلاد السادات، ونداء من السماء حتى يسمعه أهل الارض كل أهل لغة بلغتهم، ووجه وصدر يظهران للناس في عين الشمس وأموات ينشرون من القبور حتى يرجعوا إلى الدنيا فيتعارفون فيها ويتزاورون. ثم يختم ذلك بأربع وعشرين مطرة يتصل فتحيى به الارض بعد موتها و تعرف بركاتها، ويزول بعد ذلك كل عاهة عن معتقدي الحق من شيعة المهدي عليه السلام، فيعرفون عند ذلك ظهوره بمكة فيتوجهون نحوه لنصرته كما جاءت بذلك الاخبار. ومن جملة هذه الاحداث محتومة، ومنها مشروطة، والله أعلم بما يكون وإنما ذكرناها على حسب ما ثبت في الاصول، وتضمنها الاثر المنقول، وبالله نستعين.
...............................
من چند مورد را با فونت بزرگتر مشخص کرده ام. حال باید دید مصری ها برخی از امرای خود را و حتی نامبارک را خواهند کشت یا نه؟ و این"مغربی" که در مصر ظهور می کند کیست؟ "اهل الغرب" که در برخی احادیث خبر از ورود انها به مصر داده شده کیانند؟ و پرچم های عرب کی وارد مصر می شود؟ ایا باز شدن نوار غزه و رایات الفلسطین منظور نیست؟ در این آخر که علامه مجلسی فرموده " و منها مشروطه" یعنی از حوادث ظهور مشروطه است یک دسته.منظورش مشروطه یکصد و 8 سال قبل ایران نیست. منظور شریفشان این است که حوادث دو جورند. حتمی و مشروط. حتمی بلا شرط محقق می شود. مشروطه، برای تحققش محتاج تحقق شرطاست. البته خود انقلاب مشروطه ایران از علامات ظهور بوده است و الحمد لله محقق شده.
اما آدمی خیلی به این مطالب توجه نداشته باشد هم مهم نیست. مهم این است که عامل به وظیفه ی اسلامی و انسانی اش باشد و دعا برای تعجیل ظهور کند. امام هر وقت آمد قدمش بالای چشم.

تسلیت و تبریکات

شهادت امام حسن عسکری علیه السلام بر فرزند مکرم ایشان(عجل الله فرجه) و باقی شیعیان تسلیت باد.

آغاز سالروز ولایت امام عصر و منجی کل مَصر و نیز پیروزی ابتدایی انقلاب مبارک مصر و سقوط رئیس نامبارکش تبریک.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امام خمینی(س):

این رئیس جمهور تحمیلی ثانی (حسنی مبارک) که خیال دارد در مصر مثل آن (انور سادات) حکومت کند، دربست خودش را در اختیار آمریکا گذاشته است. قبل از اینکه به ریاست(جمهوری) برسد اعلام همبستگی خودش را با اسرائیل و آمریکا کرده است. ندیده است که همان طوری که سلف طالحش به واسطه ی خشم ملت به جهنم واصل شد ، همین عمل را با او هم خواهند کرد....

شیعه و مصر

 

Adui , lwv

ادامه نوشته

بیوگرافی!

ذهنم دستوری به انگشتانم می دهد و یک تاریخ خاص را مینویسم . در جواب می نویسد طبق این تاریخ سن شما از صد سال هم بیشتر باید باشد.


«متولد 1308 در شهرستان باغ ملک.شهری از شهرهای خوزستان.
یه روز که داشتم قدم می زدم.در درونم جوانه ای رویید.جوانه گفت:تو 80 ساله ای.ایستادم.راست می گفت.زیر لب زمزمه کردم:والعصر...قسم به زمان.و قدم های بعدی را 80 ساله برداشتم.چند سال از آن روزها می گذرد و من هنوز 80ساله ام.زمان گفت:این تنها حقیقت زندگی توست.تو متولد 1308 هستی و نه ...13.
همان روز عاشق دختری شدم.دختر رود کارون بود.رود کارون گفت:تو دیوونه ای مشتبا ! آخه کی عاشق یه رود میشه؟ راست می گفت. ولی من عاشق شده بودم.گاهی به سرش می زد و می خواست که عاشقانه بغلش کنم.بغلش می کردم و با تیغ سوسمار موهای تنش را می تراشیدم.گفت:همون که گفتم تو دیوونه ای اما نه به اندازه زنی که با تلویزیون 24 اینچ می خوابید.
فکر می کردم چند سالی را که در دانشگاه آزاد اهواز گذراندم سرم به درس گرم بود . ولی نمی دانستم که همه آن چند سال را شمع و عود و گلاب و دعا می فروختم.نمی دانستم که هر چند روز یک بار شیشه های خالی گلاب را از آب کارون پر می کردم و از ورودی پل معلق داخل می شدم و از خروجی اش به قبرستان باغ ملک می رسیدم.و قبرها را می شستم.نمی دانستم 80 سال است که باغ ملک سکونت گاه کلاغ هاست.
یکی از کلاغ ها گفت:دختر خوبیه .وقتی با هم تو یه قاب می ایستین.ما عشقتون رو حس می کنیم.
گفتم: می دونم.
گفت:این خوبه که تو عاشق یه رودخونه ای.
گفتم:می دونم.
گفت:تو 80ساله ای.
گفتم:می دونم می خوام بنویسمش.
کلاغ به کلاغ دیگری گفت:اون هیچی نمی دونه.
آن کلاغ به کلاغ های دیگر گفت:اون هیچی نمی دونه.
و وقتی داشتند از روی شاخه های برف پوش می پریدند گفتند:اون هیچی نمی دونه.»

اگر می دانست که ذهن من به غلط دستور به انگشتانم داده و انگشتان مقصر نیستند نمی نوشت صد ساله و بیشتری. قبلا نوشته بودم من پیر سال و ماه نیم، یار بی .....

نوشته ی داخل گیومه را از وبلاگ"ابراهیم در برف" کپی پیست کردم. برخی می گویند اگر خداوند "سلاماً" را بعد از " یا نار کونی برداً "نمی اورد ابراهیم نجات یافته از گزند آتش بخاطر سردی زیاد جان می داد. علیه و علی نبینا و آله السلام.

22 بهمن 89

دوستان عزیز بنده اگر به وبلاگ های شماها سر نمیزنم و یا سر می زنم ولی نظر نمی دهم یا در ذیل نظرهای شما در وبلاگم  چیزی نمی نویسم مقصر محض نیستم. سرعت اینترنت چند هفته است که خیلی کندتر ازقبل شده و من برای سر زدن به وبلاگ هایتان به مراتب به مشکل بر می خورم تا بازشدن قسمت مدیریت وب خودم. رویای صادقه در مورد جواببه الطاف مکرر آقای سعید آقاست. از سایر دوستان  حضرات عبدالحسین و دوست و راوی و غیرهم نیز سپاسگزاری کرده و معذرت می خواهم. یک آقایی نوشته در مورد "لزوم شرکت در  تظاهرات 22 بهمن"بنویسم.

این را نباید من بنویسم.عقل ادمی و مرجع تقلید آدمی باید بنویسد.اما برای اینکه این دوست محترم مجهولمان دلش نشکند می نویسم:

شرکت در راهپیمایی روز 22 بهمن امسال چیز خوبی است.

خود من هم با اینکه در سالیان قبل گاهی توفیق حضور در تظاهرات این روز الهی را نمی یافتم ولی فردا اگر خودم هم نخواهم بروم پسرم مرا به زور خواهد برد. از همین الان عکس آقا و پرچم را تهیه کرده. در حدیث است که در آخر الزمان والدین توسط فرزندان گمراه می شوند. چشمک!

می گویند ملک عبدالله به درک واصل شده. ایشالله که همینجوره.

 

دیدار آخوند خراسانی با حضرت ولی عصر (عجل الله فرجه)

امروز نماز را در مسجد امام قم خواندم و قرار بود ده دقیقه مانده به هفت شب پیش جناب میرزا عبدالرضا کفایی خراسانی(نوه ی مرحوم آخوند خراسانی) بروم. سر همان ساعت درب خانه شان رفته و چند کاغذ را که قرار بود به دستشان برسانم به ایشان دادم.نمی خواستم وارد خانه شده و مزاحمت ایجاد کنم. ولی چون آقای کفایی اصرار کردند لاجرم پذیرفته و داخل رفته و در اتاق کتابخانه نشستیم. از طرفی من عجله داشتم و زیاد نمی توانستم بنشینم از طرف دیگر هم صحبتی با جناب کفایی همیشه برایم لذت بخش بوده ؛ سخنان زیادی رد و بدل شد تا اینکه بحث بر سر داستان توسل علامه سید عبدالمطلب بسطامی به امام زمان و دیدن رخسار زیبای مبارک امام عصر در خواب رفت.-بسطامی ازعلمای بزرگ منطقه سمنان از قدمای تلامیذ مرحوم آخوند خراسانی است و در سال 1307 ق از ایشان اجازه اجتهاد دارد- .بعد سخن بر سر تشرف آخوند خراسانی به محضر انور آقا بقیه الله-ارواحنا فداه- رفت. جناب میرزا عبدالرضا کفایی از آیت الله سید ابوالقاسم بلخی به نقل از مرحوم آیت الله سید حیدر شمشیری بلخی  نقل کردند: من(سید حیدر بلخی) روزی از استادم آخوند خراسانی علت رشد فوق العاده زیاد علمی ایشان و پیش افتادن از معاصران و اسلاف را جویا شدم.مرحوم خراسانی عاقبت فرمودند در ابتدای طلبگی و ورود به نجف ، زمانی در مسجد سهله یک اتاق مشرف به حیات برای ریاضت خودم انتخاب کرده بودم و در آن مشغول مراقبه و امور ریاضتی بودم. یک اتاق دیگر در کنار این اتاق قرار داشت که به وسیله ی یک درب به این اتاق متصل بود ولی این درب همیشه بسته بود و من هیچگاه به داخل آن نرفته بودم . در یک زمان که در حال مراقبه بودم سر و صدای زیادی که ناشی از رفت و آمد تعدادی اشخاص بود از اتاق کناری به گوشم رسید. در حالیکه در آن وقت کسی در اتاق نبود. صداهایی هم می آمد که حاکی از چینش سفره ی غذا بود. بعد ناگهان درب بین دو اتاق از طرف داخل باز شد و  شخصی نزد من آمد و گفت آقا فرموده اند:جئنی بکاظم. کاظم را پیش من بیاورید. من وارد اتاق شدم.نور فوق العاده زیاد وجه مبارک امام عصر مانع از نگاه خیره به ایشان می شد. دو طرف سفره -که حالتی مستطیل داشت- افرادی بودند و امام عصر هم در طرف مقابل و در ضلع کوچکتر نشسته بودند و ظرف غذایی مقابل روی مبارکشان بود و مقداری از غذای درون آن را تناول فرموده بودند. آقا دستور فرمود که من در سمت مقابل ایشان -یعنی ضلع کوچک سفره ی مستطیلی و به قرینه ی ایشان- بنشینم و دستور دادند که ظرف غذای ایشان را برای من بیاورند. ظرف غذا را آورده و من باقیمانده غذای مبارک حضرت را تناول کردم. بعد امر به بیرون رفتن شد و من به اتاق خودم بازگشتم و در بسته شد و از پنجره اتاق خودم که مشرف بر حیات مسجد کوفه بود چند اسب را دیدم که سرپا ایستاده اند. آقا و افراد همراهشان سوار بر اسب ها شدند و به محض سوار شدن از دیده ناپدید گشتند. از همان زمان بود که بنده در خودم تحول علمی عجیبی را مشاهده کردم.

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ
بنده-نجفی- با اینکه سعی می کنم داستان های دارای حواشی را معمولا ضبط کنم و بعد عین الفاظ را نوشته و نقل کنم ولی امشب دستگاه ضبط-ام پی 3 پلیر- همراهم نبود. لذا از حافظه داستان را نقل کردم و امیدوارم حواشی داستان را مثل اصل داستان صحیح تعریف کرده باشم. آخوند خراسانی در اخلاق شاگرد سید علی شوشتری است و در کنار ملا حسینقلی همدانی -عارف بزرگ و عارف ساز بزرگتر- در درس سید شرکت می کرده  است. البته آخوند خراسانی در دروس منقول سید هم شرکت می کرد و او را به"دریای علم"موصوف می دارد و توصیه سید در پیشاپیش نویسی درس را عامل ترقی خود در علوم می داند. یعنی اینکه با تلاش به گونه ای خاص مقتضی رشد را فراهم کرده و عنایت حضرت حجت(عج) باعث رشد علمی عجیب او شده است. آخوند خراسانی اجازه ی استخاره ای هم از سید دارد که منتهی به حضرت ولی عصر می شود. اما آیت الله سید حیدر شمشیری بلخی از علمایی است که شیعه ی افغانستان باید تا ابد ممنون او باشند.بلای تقیه ی عام را از سر شیعه برداشت و عاقبت در سال 1315 ش به شهادت رسید و چون مدام به همراه خود یک شمشیر را داشت به او شمشیری می گفته و می گویند. دو سه روز قبل بود که نوه ی دختری ایشان را در قم دیدم و مطالبی از مقامات علمی و سیاسی جدش گفت. و گفت که شمشیر سید هنوز در اختیار اینهاست و قرار است من هر موقع وقت کردم به خانه شان بروم و شمشیر را ببینم.
نجفی کرمانشاهی
دوشنبه سوم ربیع الاول 1432 ق- 18 بهمن ماه 1389 ش
شهر مقدس قم

السلام علیک یا محسن بن علی -ع-

ناکسی در بیت معمور ولایت شعله زد/ تا ابد زان شعله هر آباد و هر ویرانه سوخت

رویای صادقه در مورد ابن عربی - 1

بخش اول
ادامه نوشته

با تشکر از راوی محترم

====================
زمستان خسته شد از بی بهاری
جهان می لرزد از این بیقراری
گمانم جمعه ای باقی نمانده !
خدایا تا به كی چشم انتظاری؟
و
اسير پنجه ي درديم بي تو
نگاه نرگسي زرديم بي تو
اگر چشم انتظار تو نبوديم
در اين دنيا چه مي کرديم بي تو؟


اللهم عجل لوليک الفرج ....
آمیــــــــــــــــــــــــــــــــــن
====================

تناسبی زیبا بین شماره ی این پست و متعلق اشعار که حضرت حجت-ارواحنا فداه-باشد براقرار است. تناسبی از نوع تقابل.آن هم تقابل نقیضین.اللهم ارنا ذلک عاجلا قریبا.

عبدالحسین جواهر کلام- ملا قربانعلی کابلی

امروز پیش عبدالحسین جواهر کلام نویسنده کتاب 4 جلدی"تربت پاکان قم" رفتم. یک ساعت و نیم با هم حرف زدیم و حرفهایش بیشتر از کتابخانه شگفت انگیزش مرا خوش آمد.یک جلد از تربت پاکان را به دستم داد دیدم پر است از حاشیه و تکمله. گفت می خواهم با تکمیل نهایی طی یکی دو سال آینده، تربت پاکان را در ده جلد تجدید چاپ کنم. از برخی تالیفات دیگرش گفت. از سرقت زحماتش گفت. از عکس شیخ حسن جواهری که به جای شیخ مرتضی طالقانی-استاد ایت الله بهجت و علامه جعفری- مشهور و منتشر شده گفت. از طرح ده جلدی علمای شیعه اش غیر از تربت پاکان گفت. از کتاب 700 صفحه ای که در مورد جد اعلایش شیخ محمد حسن نجفی-صاحب کتاب نفیس چند ده جلدی جواهر الکلام-گفت که در شرف چاپ است. از سفرهای تحقیقاتی اش گفت. از داستان برخی شاگردان آخوند که تا چندین سال پس از انقلاب هم حتی زنده بوده اند گفت. جالب بود. من هم که بوق محض بودم! و غالبا فقط گوش می دادم.چند کتاب به او معرفی کردم تا برای تکمیل تحقیقاتش استفاده کند. از او قول هم گرفتم که برخی نوادر مطالبش را برای کنگره آخوند به ما بدهد. عجالتا قول مساعدت داد.باز هم سعی خواهم کرد پیش او بروم.
امروز یکی از دوستانم چند تا کتاب آورده بود که به من بدهد و آنها را داخل دفتر آیت الله محقق کابلی-تنها مرجع مهم افغانی داخل ایران- گذاشته بود. در آنجا از موقعیت استفاده کردم و کتابی را به همراه خودکاری به شیخ قربانعلی محقق کابلی دادم تا یک یادگاری برایم رویش بنویسد. دو سه خط نوشت درباره در بهشت و اینجور چیزها.
شاید فردا وقت کنم و پیش آیت الله سید تقی قمی- پسر مجاهد بزرگ آیت الله اقا حسین قمی-بروم. پدرش به همراه شهید مدرس بزرگترین شخصیت مخالف رضاخان در وادی عمل بود.آقا حسین و مدرس کبیر از شاگردان اخوند خراسانی اند. سید تقی حدود نود سال سن دارد.رحم الله معشر الماضین و ان شاء حفظ الباقین.

ملا قربانعلی زنجانی...

شنبه 16 بهمن1389 ساعت: 15:45 توسط:عبدالحسین
اولا تشکر میکنم از جوابتون
شما با این جوابهاتون ما رو شرمنده میکنید
البته بنده تمامی آثار آقای ابوالحسنی درباره شیخ فضل الله را مطالعه نکرده ام و یک مدتی هم دنبال کتاب ایشان درباره ملا قربانعلی زنجانی بودم به نام " سلطنت علم و دولت فقر: سیری در زندگانی افکار و مجاهدات حجه الاسلام ملاقربانعلی زنجانی قدس سره" که پیدا نشدو گویا چاپ جدید نشده.
شما که ما شاءالله درباره تاریخ مشروطه صاحب نظر هستید مسلما نظراتتون برای من که مطالعات خیلی دست و پا شکسته در اینباره داشته ام بسیار مهم است.
ضمنا همین جا از زحماتتان در سایت كنگره بزرگداشت آخوند ملا محمد كاظم خراساني تشکر میکنم و به امید خدا کتبی که در بخش كتاب هاي مستقل درباره آخوند خراساني معرفی کردید تهیه و مطالعه کنم هرچند مرگی در نور را قبل تر ها دنبالش بودم و پیدا نشد و باقی کتب هم اصلا معلوم نیست پیدا شود!
این کتاب آقای ثبوت رو هم برای دانلود پیدا نکردم شما اگر لینک سالمی برای دانلودش میشناسید ممنون میشوم
راستی کارهایی که شما درباره مرحوم آخوند و همفکرانش احیانا دارید ،و نیز بقیه اثارتان قرار نیست به بازار نشر بیاید؟(البته من در جریان روند نشر کتاب و پیدا کردن ناشر و مسایل مالی این کارها نیستم ولی در هر حال وفقکم الله !)
 وب سایت   پست الکترونیک

////////
خواهش می کنم. نخیر بنده هیچ هم نمی دانم چه برسد به غیر هیچ. نوشتن اسم کتاب دال بر بلد بودن نیست. خداوند رحمت کند ملا قربانعلی زاهد زنجانی را. انسان وارسته ای بود و مدتی نیز هم بحث آخوند خراسانی در حوزه درسی شیخ انصاری.
کتاب دیگری هم آقای شکوری به نام"خط سوم در انقلاب مشروطیت" درباره ملا قربانعلی نوشته اند.چاپی که بنده دارم متعلق به سالها بعد است. از چاپ جدید این و نیز کتاب استاد منذر بی اطلاعم اگر قم آمدی آنها  را برای یکی-دوماه به شما قرض می دهم بخوانید.

کتابهایی را که در قسمت کتابشناسی سایت معرفی کرده ام برخی نایاب هستند. مثل مرگی در نور و المصلح المجاهد.لذا گشتیم نبود نگرد نیست. برخی دیگر به راحتی یافت می شوند. لینک آقای ثبوت در اینترنت بود. مجددا مقداری گشتم لینک ها خراب بود.اگر دوباره یافتم چشم.
نوشته های کذایی ما و روی سپید کاغذها را سیاه کردن همان به که چاپ نشود. برای چاپ آنها از چند جهت مشکل وجود دارد با قوت و ضعف.
قم اومدی حتما بیا کتابا رو بگیر.

.........................................

 شنبه 16 بهمن1389 ساعت: 16:58 توسط:دوست
ما همچنان یک "دوست" باقی بمانیم، برای حالات اویسیه شما بهتر است. شاید دید برزخیتان هم باز شد!
در خصوص ماجرای مشروطه نظرات مفصلی دارم، که البته همه هم تحلیل نیستند و برخی شنیده ها و خوانده هایی است در این باب. اما از حد حوصله بنده برای نگارش بیرون...
داستان منقول از نوه جناب حداد را هم بگویید، حتما نشنیده ایم
باز هم از نوشتنتان، مخصوصا از سبک نوشته هایتان حظ می بریم
مؤید و منصور باشید
 وب سایت   پست الکترونیک    
مشروطه و عرفان

////////////
برای کور زدن یا نزدن عینک تاثیری در دیدن ندارد. از نعمت های خداوند بر بشر عدم رواج داشتن دید برزخی است. فدای خداوند ستار.
انشالله کماکان از اطلاعات مشروطه ای و غیر مشروطه ای شما بهره مند گردیم دوست عزیز.
داستان نوه ی حداد که چندین سال است ندیده امش و اصلا نمی دانم زنده است یا در عراق کشته شده ربطی به عرفان و اخلاق دارد. سیاسی است.انتفاضه عراق در 20 سال قبل.

...............................

 شنبه 16 بهمن1389 ساعت: 20:26 توسط:دانای کل
یعنی خاک بر اون گور بابات
تو نمیدونمی اشکال امجد چیه ؟!
 وب سایت   پست الکترونیک    

////////
بابای اینجانب چند روز قبل برای زیارت به قم آمده بود و هنوز زنده بود. چون زنده بود پس قبر هم نداشت وقتی هم قبر نداشته باشد خاکی برای قبر نداشته را محتاج نیست.در هر حال از اینکه به فکر تکمیل قبر والد این حقیر بوده اید سپاسگزارم.
درباره ی امجد: اگر ادم خوبی است خوشا به حالش. اگر بد است لعنت بر خاندانش!

.............................

شنبه 16 بهمن1389 ساعت: 23:18 توسط:راوی
بنده هم در مورد مشروطه با نظر دوست در مورد شیخ نوری و نایینی کاملا موافق هستم .... شهید نوری از همان اول مشروطه را مقید به مشروعه کرده بود که در هیاهو صدایش گم شد و شد آنچه نباید می شد
 وب سایت   پست الکترونیک     

////////

مگر مشروطه هم مشروعه می شود دوست گرامی؟ اصولا اشتباه مهم شیخ فضل الله در این بود که فکر می کرد مشروطه نیز مشروعه میشود. اگر سواد نوری مثل سواد نایینی و خراسانی و مازندرانی بود هیچ گاه نمی گفت مشروطه ی مشروعه.
بله مگر توجیه شود و گفته شود که منظور ایشان از مشروعه بودن مشروطه، رنگ دینی زدن به آن است.اگر اینطور گفته شود در جواب می گوییم علمای مشروطه خواه هم هیچوقت قائل به فاصله بین مشروطه و دیانت نبوده اند. انها هم شرعی بودن مصوبات مجلس مشروطه را می خواستند. حتی وقتی شیخ فضل الله از اصل طراز اولهای متمم قانون اساسی دست کشید علمای نجف دست نکشیدند. مقاله ای نیمه مفصل در زمینه طراز اولها و نقش بیشتر مازندرانی و خراسانی نسبت به نوری در بحث شرعی بودن مشروطه در سایت اخوند خراسانی قرار داده ام.قسمت اخوند خراسانی و مشروطیت. مدخل "مشروطه دوم".عنوان مقاله: از طراز اولهای مشروطه تا شورای نگهبان.
از شما و باقی دوستان برای سر زدن به این ویرانه بلاگ و نیزنظر دادنتان تشکر می کنم.

 

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه

عزاداری هایتان مقبول باد. می خواستم از مظلومیت رسول الله بنویسم با خودم گفتم حیفت نمی آید از مظلومیت امام مجتبی ننویسی؟ خواستم بنویسم، که به یاد غربت حضرت علی و صدیقه ی طاهره در این روزهای پس از شهادت رسول الله و غصب حقشان و اهانت های ناکسان به ایشان افتادم. مصمم شدم در این باره بنویسم. اما به یاد غربت و مظلومیت امام رضا افتادم.تصمیم گرفتم چند خط درباره ثامن الائمه بنویسم که دیدم قلم ذهن تاب نمی آورد و می گوید بنویس غربت و مظلومیت حضرت مهدی از جهاتی بیشتر و بیشتر است. از همه ی انبیا و ائمه و اولیا.

السلام علیک یا غریب الغرباء و یا خاتم الائمه و الاوصیاء

آجرک الله فی مصیبة آبائک الطاهرین و والدتک الزهراء.

 .............................................

دانشنامه ی امام بزرگوار و نبی مکرم حضرت محمد مصطفی(ص):

دانشنامه ی غریب مدینه حضرت امام حسن مجتبی(ع):

دانشنامه ی ثامن الائمه حضرت امام رضا (ع)

http://www.hawzah.net/Hawzah/Subjects/Subjects.aspx?LanguageID=1&id=94

.......................................

دانشنامه ی خاتم الاوصیاء حضرت مهدی......؟

وحدت موجود/امجد/ اخذ از غیر اهل عصمت

 

 

جمعه 15 بهمن1389 ساعت: 1:1

توسط:توکلی

حرف دل ما رو زدی، خدا خیرت بده.
«خذ العلم و لو من اهل الکفر» روایته، اگه زحمتی نیست آدرسش رو مرحمت میکنی؟ خیلی جاها می تونه دهان یاوه گویان رو ببنده.

 وب سایت   پست الکترونیک

خذ العلم و لو من اهل الکفر...

 

پنجشنبه 14 بهمن1389 ساعت: 14:53

توسط:سعید

حالا دیگه شمام شدی وحدت وجودی.
محی الدین,سنی ملعون خبیث که حرفهای قبیحی در شان اهل بیت عصمت زده حالا شما مدافعش شدید.خدابهتون ببخشدش.

 وب سایت   پست الکترونیک

ایام ما

 

چهارشنبه 13 بهمن1389 ساعت: 15:31

توسط:یه سوال

خاک بر سر تو که سنگ ملامحمودامجد رو به سینه می زنی

 وب سایت   پست الکترونیک

 

1- آقای توکلی عزیز
این متن عین حدیث نیست.مضمون حدیث است که علم و حکمت را حتا از منافق و کافر و گمراه و زندیق هم بگیر. به خبر واحد و مستفیض هم نمانده که امثال شیخ حر عاملی-المدفون فی المشهد-اشکال نمایند. مقدارش به حد تواتر رسیده.تواتر معنوی و لااقل اجمالی. در دلالتش هم با وضوحی که دارد مگر امثال آقایان مهدی نصیری و محمد رضاحکیمی مناقشه کنند. تقریبا هر ضربه ای که می خوریم از"ندانستن علم اصول و به کار نبردن آن" است.کیفیت جمع بین روایات را بلد نیستیم ولی اقدام به دخالت در بحث تعادل و تراجیح می کنیم.به توهم دفاع از علوم اهل بیت به این علوم لطمه زده و مخالفشان می شویم.اشعری ها سنی هستند ولی لزوما تفکر اشعری گری در انحصارشان نیست. از ما شیعه ها هم بعضی هایمان همبستر اندیشه ی خشک اشعری گری هستیم.
درباره ی دهان بستن،البته دهان بستن خوب نیست.بلخره همه بنده و مخلوق خداییم. قصد همراه کردن عقول و قلوب بهتر از قصد دهان طرف را بستن است(اینو یکی باید به خود ابله من بگه)

2- آقای سعید-که ایشالله بر همین سعید بودن هم بمونید-
الف) بنده کی گفتم وحدت وجودی هستم؟ اگه منظورتون اون نوشته ای بود که کلام محی الدین رو صحیح خونده بودم باید عرض کنم از اون مطلب"وحدت موجود" بیرون میاد نه وحدت وجود. و بین این دو تا فرقه مجید.
یاد تنبیه الامه علامه میرزای نایینی افتادم.اونجا که از مرحوم ملامحراب اصفهانی-علیه الرحمه- اسم می بره. البته داستانش رو نمیگه ولی داستان رو تنکابنی توی قصص العلما میاره. اللهم العن ملا محراب!
اگه من جای شما بودم به اون موجود مستقل و موجود ظلی اشکال می کردم و ان کان نحن نفهم الاشکال المذکور و مدی نفوذه و کیفیه رده.

ب) به چه دلیل ابن عربی ، سنی و خبیث و ملعونه؟ کجا بر ضد اهل بیت چیزی نوشته؟ من تا حالا اینو از کتاباش نفهمیدم. اگه شما با دلیل برای من اثبات کنید منم مثل اوایل امر حکیم جلوه، هر روز لعنش می کنم. فعلا که شیعه می دونمش بهش رحمت می فرستم.
متشکر از سر زدن شما


3- جناب "یه سوال" عزیز
من کجا سنگ شیخ محمود امجد رو به سینه زدم؟ لینک وبلاگش رو گذاشتم و گویا یه جمله ازش ماهها قبل تو وبم گذاشتم.
در عین حال اشکال عمده به ایشون چیه؟ نگید رفتن به خونه ی محمد هاشمی و دیدار با بعضی ها.اینا عندالله دلیل مذمت و کفر و فسق نیست مادامی که برای شخص تالی غیر فاسد داشته باشه بخصوص که به نظرش نفع اجتماعی هم داشته باشه و الناس مقیدون فی ایقانهم. دلیل باید دلیل باشه اولا و ورود داشته باشه ثانیا.
منتظرتون هستم.

مشروطه و عرفان

 

 

سه شنبه 12 بهمن1389 ساعت: 8:29

توسط:دوست

نقش ما؟ به قول همون مرحوم حدادی که ذکر نامش رو کردید، نجاست رو باید به غیر زد (و طیب و پاک رو باید به خود چسبوند). توضیح مفصل رو هم در اواخر روح مجرد علامه طهرانی خواهید یافت.
قل ما یعبؤا بکم ربی لولا دعاؤکم، فقد کذبتم فسوف یکون لزاما (فرقان، 77)

 وب سایت   پست الکترونیک

التزلزلات الدکتاتوریه...

 

سه شنبه 12 بهمن1389 ساعت: 8:24

توسط:دوست

در میان عارفان حرف هایی از این دست بسیار است: لا مؤثر فی الوجود الی الله. التوحید اسقاط الاضافات. لیس فی الدار غیره دیار و ...
مهم اینه اون افرادی که منکرند، واقعا چی رو انکار میکنند: خدا رو یا خود رو؟
و لا تکونوا کالذین نسوا الله فأنساهم انفسهم
این رو هم بذارید کنار بیت مذکورتون:
با چنین دردی که باید زیست دور از دوستان/به که نپسندد قضا بر هیچ دشمن زندگی (بیدل دهلوی)
با هم که ترکیبشون کنید معنای جالب تری به دست خواهد داد

 وب سایت   پست الکترونیک

ایام ما

 

سه شنبه 12 بهمن1389 ساعت: 8:17

توسط:دوست

هر چند مثل شما از افکار و سخنان این جماعت اخباری ملول و رنجورم، اما وجه قیاس مرحوم آخوند و نائینی رو با جناب نوری نفهمیدم. اتفاقا اگر قرار باشه ایرادی به معرفت باطنی کسی در اون میان گرفته بشه، جنابان آخوند و نائینی احق از امثال جنابان نوری و آملی هستند. چرا که هیچ کدام از دو تای اول نفهمیدند در پس پرده نمایشی به نام مشروطه چی پنهان شده، که این مهم رو اما اون دو جناب بعدی فهمیدند. اگر جناب آخوند میدانست، ابتدا نظری نمیداد و بعد جهت اصلاحش قصد کنند که بیان به سمت تهران، و در همون لحظات دچار مرگ مشکوک بکننشون! و یا جناب نائینی 5 سال درسشون تعطیل نمیشد صرفا بخاطر اینکه در طلاب نسبت به ایشون دافعه ای ایجاد شده بود که تو چرا اول جرفی زدی و کتابی نوشتی و حالا که عاقبت کار معلوم شده نادم بشی و توبه کنی!
به نظر بنده، دعوا رو میان آقایان مطرح در مشروطه نه در اقاویل و مسلک اخباری داشتن و نداشتن، بلکه در معرفت باطنی و عرفان و شهود و اخبار از آینده و غیب حضرات باید جستجو کرد. چه اینکه بر سر ادعای شما در خصوص مشی اخباری جناب نوری هم میشه مناقشه کرد...
باز هم خوشحالم که طلبه ای با این دید به دنبال مسائل میره. موفق باشید

 وب سایت   پست الکترونیک

خذ العلم و لو من اهل الکفر...

 

سه شنبه 12 بهمن1389 ساعت: 8:10

توسط:دوست

البته فضیلت جناب بهاری به دفن ایشون نزد قبور شهدا نیست. حتی این به این معنا هم نخواهد بود که شهدا از ایشون بالاترند. چه اگر کمی تا قسمتی عرفان نظری و مراتب وجودی رو بدونید (که حتما هم می دونید)، واقفید که طور فناء و بقاء که ایشون در این مراتب بوده اند، بالاتر از هر رتبه دیگری است، خواه شهید یا غیر اون.
لذا طبیعی است سخن ایشون، که اگر قراره جایی دفن بشم، بهتره لابه لای اونهایی باشم که برای خدا رفتن و هر کدوم کما بیش دارای مقامات و درجاتی نزد خداوند هستند.

 وب سایت   پست الکترونیک

 
 

شما را ظاهرا نمی شناسم و اویس وار هم قدرت تشخیص ندارم.ولی وقتی کلامی رصین و متین و شیرین باشد نویسنده و قائل و متکلم چندان مهم نیست. انصافا از این چند تا کامنت شما جگرم حال کرد.متشکر
1- دعا خوب است و خیلی خوب است ولی می گویند کافی نیست.من می خواستم داستانی را که نوه ی سید هاشم حداد که مدتی با یکدیگر هم حجره بودیم نقل کنم اما شما به نکته ای مناسب از جدشان اشارت داشتید و ان کان لنا فی کلامه قدس الله سره کلام.
2-  بله. واقعا اینها خود هم گاهی! خلط قضایا می کنند.چه را از وحدت وجود و موجود قائل هستند؟ یاد داستانی افتادم که میرزا جواد اقا ملکی در کتاب بس شریف لقائ الله خود درباره آن حکیم سپاهانی نقل کردند. شعر بیدل رنگین بود.سپاس.
3- بنده هم علاوه بر اصرار بر عقیده مند بودن بر اختلافات اصولی اخباری در مشروطه، از این جهت با شما هم عقیده ام که عرفان در مشروطه نقش مهمی داشته. اصولا یکی از دلایل ایجاد مشروطه بحث"عرفان" و"فلسفه" است.چیزی که کمتر بدان توجه می شود بلکه تقریبا توجه نمی شود.البته گویا شما مقصوتان نه عرفان مصطلح که همان کشف و شهود و آینده نگری است. می شود بنده را روشن بفرمایید که کجای علمای مخالف مشروطه به شهودمداری می خورد؟ شیخ فضل الله؟ آملی؟ عبدالنبی نوری؟ تبریزی؟ مرندی؟آقامحسن عراقی؟ سید کاظم یزدی؟ و...
اینها که مانند امثال سید احمد کربلایی و شیخ محمد باقر بهاری و میرزای نایینی و سید علی قاضی و...عارف نیستند و اهل مکاشفه هم نیستند؟ در طرف مقابل بنده بر خلاف رای غلط آیت الله بهجت که در بین علمای مشروطه چی فقط شیخ عبدالله مازندرانی- که وبلاگ من به اسم اوست- را زاهد می دانست عقیده دارم طیف علمای مشروطه خواه به عرفان و شهود نزدیکترند تا طیف استبداد.
به علاوه مخالفان مشروطه عمدتا از اول مخالف نبودند. یا بی طرف بودند یا موافق و بعدها مخالف شدند. چه شد. شهود اینها یک دفعه ظهور کرد؟ چرا شیخ فضل الله نوری در اول مشروطه شهود نداشت و خود از موسسین و مویدین مشروطه بود؟ از لحاظ ظاهری هم طیف مخالف مشروطه بیشتر ظاهرگرا و تجمل گرا و ملاک و دنیا مدار بوده اند.هر چند ما اصالتا لفعل المسلم سیما العالم می گوییم در باطن دلبسته نبوده اند.
اما حکایت اینکه عرفان در ایجاد مشروطه نقش داشته از منظر من چیزی غیر از این کشف و شهود است هر چند منتهی بدان هم می شود.

4- بله. شرف المکان بالمکین. شهدا باید افتخار کنند که توفیق هم آغوشی با بهاری عاشق را داشته اند. جناب عبدالحسین-دوست عزیز ما-هم منظورشان این نبود که مقام این شهدای مدفون در بهار از بهاری بالاتر است. اصولا اگر امثال بهاری نمی بودند شهید و شهادتی نمی ماند.
5- متشکر از نوشته های عمدتا حکیمانه تان.

شیخ محمد رضا حکیمی

 

یکشنبه 10 بهمن1389 ساعت: 21:46

توسط:راوی

حاجی یاد نماز مغرب و عشا کردید
نماز جماعت به امامت علامه امینی در مسجد اعظم ""حــــال "" خاص خودش را دارد یک بار امتحان کنید

 

من از این متن چیزی متوجه نشدم ولی یک اسم توجه مرا به خود خیلی جلب کرد و آنهم استاد مسلم علامه عزیز محمدرضا حکیمی بود
ایام جبهه من دو کتاب از ایشان را مطالعه کردم که سالیان سال است روی من تاثیر گذاشته یکی
حماسه عاشورا
و دومی
فریاد روزها

واقعا هر دو کتاب زیبا بود
البته من از کلمات جناب نجفی نفهمیدم که ایشان طرفدار علامه هستند و یا ...

...............................................................................................................

متشکرم دوست محترم. عزاداری های شما هم مقبول درگاه حق. چشم. با اینکه در این سالیان درازی که خداوند توفیق حضور در قم و نفس کشیدن در این حرم مطهر و اطهر را داده( و ما کماکان آدم نشده ایم) به نماز جمعه و جماعت آیت الله شیخ ابراهیم امینی نجف آبادی حاضر شده و می شویم ولی از این به بعد علاوه بر نیات غیر خالصانه ی دیگر، بخاطر دل شما هم که شده- و نه بخاطر دل جناب خدا- سعی می کنیم بیشتر شرکت کنیم. هر چند بنده نماز آیت الله کریمی جهرمی را بسیار دوست دارم.

در مورد جناب حکیمی
1- اطلاق لفظ"علامه" بر ایشان شرعا و عرفا ناصحیح است. شرعا از آن جهت که در حدیث اصول کافی نبی خاتم-صلی الله علیه و آله و سلم- علامه را کسی دانسته که چیزهای خاصی را بداند.چیزهایی که در علم به بسیاری از آنها آقای حکیمی یا راجل است یا غیرماهر.
2- از لحاظ عرف صحیح هم علامه هر چند مطلقا لقب علامه حلی است اما به کسی گفته می شود که در علوم متنوع صاحب نظر باشد. جناب حکیمی از این تهمت بری است. بله در عرف پاکستان هم اگر بی سوادی مثل من باشم حتما نه یک بار که چند بار علامه خواهم بود. جناب حکیمی که حسابش جداست. البته در داخل ایران هم برخی مریدین ایشان و برخی نویسندگان مثل آقای کریم فیضی، جناب حکیمی را علامه می خوانند مثل برخی وبلاگ ها. ولی ما حرمت القاب را نمی شکنیم. کسی که تالیفات زیاد دارد عمدتا هم روحیه پژوهشی بالایی دارد ولی هیچ نوسشته ای ندارد الا اینکه در هر یکی دو صفحه اش اشکال در آن وارد است علامه نخواهد بود.نقالی بر وزن بقالی یک صفت تحقیقی خوب است ولی برای علامه شدن هزار و یک هنر دیگر لازم است.
3- در مورد مخالفت یا عدم مخالفت بنده با حکیمی  این حقیر ناچیز عمدتا با افکار موافق یا مخالفم.و کمتر با اشخاص درگیر هستم. لذا کاری به کار حکیمی ندارم ولی بسیاری از افکار او را یا مخالف اسلام شیعی دیده و می دانم یا فاصله آنها از شریعت مقدسه را کم نمی بینم. البته هر چه تالیفات ایشان سطحی تر باشد و به مباحث عقیدتی و معقول کمتر نزدیک باشد عیار کتابشان بالاتر است.بخصوص اینکه نثر شاعر گونه ای دارند و جذابیت نوشتارهای احساسی و شاعرانه برای اغلب افراد حتی بیشتر از مطالب محققانه تر ولی کلاسیک و رسمی است.انشاءالله حکیمی مقداری از بد بینی اش نسبت به جمهوری اسلامی بکاهد و بیشتر هنر نویسندگی اش را در زمینه شعر و ادب به کار ببرد نه معقولات و لیس هو من اهلها.
از شعری که نوشتید و طراوتش لذت بردیم.ممنون

درباره ی کتابهای علی ابوالحسنی منذر

  

یکشنبه 10 بهمن1389 ساعت: 18:22

توسط:عبدالحسین

 

سلام ...
نظرتون درباره کتب آقای ابوالحسنی درباره شیخ فضل الله چیه؟

 وب سایت   پست الکترونیک

.......................................................................................................................

قبل از هر چیز از اینکه بنده ی نادان را لایق سوال پرسیدن دانسته اید از شما دوست محترم ندیده تشکر می کنم. پرسیده اید نظرم راجع به کتابهای شیخ علی ابوالحسنی (منذر) چیست.با اجازه ی شما جواب خود را اعم از کتب ایشان یعنی درباره مقالاتشان هم تعمیم می دهم.چنانکه فقط در مورد نوشته هایشان در مورد شیخ فضل الله هم سخن نمی گویم. اعم از آن و درباره نگاشته هایشان در مورد مشروطه خواهان و مستبدان جواب خواهم داد(البته کاری به نوشته های ایشان که خارج از این چارچوب است مثلا در مورد دکتر شریعتی ندارم):

جواب مختصر:
نوشته های جناب آقای ابوالحسنی دارای سه عیار هستند.1- عالی2- متوسط3- افتضاح.

جواب مفصل:
جناب آقای منذر دارای تالیفات فراوانی هسند. اعم از کتاب و مقاله. البته سهم عمده این تالیفات اختصاص یافته است به شیخ فضل الله نوری و افکار و اندیشه های علمی و سیاسی ایشان.
به طور کلی عزم خود را از سالهای دور جزم نموده و کتب و مقالات متعددی نوشته اند و بسیاری از آنها به طبع هم رسیده اند.چند کتاب در مورد شیخ فضل اله نوری. کتابی قطور در مورد ادیب پیشاوری گوینده محکمترین رثای عربی –فیما نعلم- درباره شیخ شهید. کتابی قطورتر در مورد سید کاظم یزدی اول مستبد روزگار مشروطه. کتابی در مورد شیخ ابراهیم زنجانی عضو هیات تصمیم گیرنده به قتل نوری. کتابی در مورد میرزا حسن تبریزی از مستبدان تبریز. کتای در مورد سید احمد طباطبایی-برادر رهبر مشروطه سید محمد طباطبایی- از همراهان شیخ فضل الله. مقالات متعدد باز هم در زمینه شیخ فضل الله یا افراد مخالف مشروطه.

بنده که نوشته های ایشان را می خوانم با سه دسته مطلب روبرو می شوم.
1- مطالبی در مورد زندگی علمی و تاریخی شیخ فضل الله و طیف مستبدان و نیز احوال شخصی و تالیفاتشان. این دست مطالب عمدتا با کنجکاوری و جستجوی فراوان جمع اوری شده و اگر از رایحه غلوآمیز برخی جاها غمض بصر کنیم عمدتا عالی و خوب هستند و تقریبا درباره اینها باید گفت حد همین است سخن نویسی تاریخی را.
2- دسته دوم مربوط به نظریات سیاسی طیف نوری است. منظورم از طیف نوری یعنی همان طیف مستبد و ضد مشروطه. البته اطلاق مستبد بر اینها از باب اطلاق مشهور تاریخی است و الا تقریبا تمام علمای ضد مشروطه هم مخالف استبداد بوده اند . در عین حال چون مخالف مشروطه هم بوده اند و در اینجا فی الجمله قول ثالثی برایشان نبوده تمایل اجباری به استبداد داشته و به همین نامیده شده اند. منظومه فکری ساخته شده توسط اینها ضعیف، مبهم، غیر مفهوم و مشوش است.جناب ابوالحسنی وقتی وارد تحلیل نظرات سیاسی اجتماعی طیف مخالف مشروطه می شود با ارفاق، نمره ای متوسط می گیرد. البته همه تقصیر ها هم به گردن منذر نیست. اصولا همان موضوع ابهام اندیشه مخالفان مشروطه در زمینه کیفیت اداره جامعه هم به این متوسط نویسی دامن می زند.
3- دسته سوم نوشته های جناب اقای ابوالحسنی منذر راجع به اندیشه علمای مشروطه خواه در زمینه های سیاسی فرهنگی و اجتماعی است.در اینجا عمدتا ضعیف و غلط و پراشتباه می نگارد. با اینکه اقای منذر از لحاظ دسترسی به منابع و اسناد وضعش خوب است و به آب کر متصل است ولی در عین حال به علت دلبستگی بیش از حد و غیر معقول به طیف نوری و ابراز قضاوت ها با پیش فرض های ذهنی غلط نوشته هایش در این اقلیم صفت ابتذال و افتضاح را یدک می کشد


راه حل بالا بردن غنای نوشته های جناب ابوالحسنی؟:
الف) سوزاندن-شستن- نوشته های سابق
ب) از بین بردن پیش فرض های غلط
ج) تحقیق و بررسی منصفانه تاریخ قاجار و مشروطه
د) بازگشت به حوزه علمیه و بالاتر بردن سواد نه چندان زیادشان
هـ) تبعیت از حق در نوشته هاشان و کاستن از روحیه احساس مداری و شاعرمآبی
و) باطلنمودن اصل ماستمالیزیشن در تحلیلات
ز) و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

تبصره: جدای از استفاده های اجمالی که از نوشته های منذر برده ام در اصل این مطلب که در انتخاب هدف و کوشش همه جانبه در راه  معشوق خود-شیخ فضل الله- و ترویج روحیه مشروطه زدایی به شدت ساعی و تلاشگرند ایشان را تحسین می کنم.

با تشکر مجدد از شما دوست گرامی
راستی اینها قضاوت بنده بود گر اشکالی در آن دیدی با دلیل ذکر بفرما نحن ندعی باننا ابنائ الدلیل و نمیل معه حیثما مال.

خذ العلم و لو من اهل الکفر...


http://www.rajanews.com/detail.asp?id=77024

درباره ی مقاله ی فوق:
من الان نمی خواهم در مناقشات آقای نصیری راجع به حضرت جابر بن حیان-علیه الرحمه و الرضوان- مناقشه کنم.چه اینکه کلمات ایشان مخدوش و مدخول است ولی فرض بر صحت می نهیم فعلا و مناقشه نمی کنیم.
چنانکه کاری به قول افرادی که مدام در"توهم توطئه" به سر می برند و نیز قضاوت های تفکیکیان مشهد بخصوص جناب محمد رضا حکیمی در مصادره ی غیر عالمانه ی جابر نداریم. اما فقط نکته ای را می خواهم بگویم که قبلا در مورد برخی دیگر از معاصرین علما گفته بودم و آن وجود رایحه یا صبغه ی "اخباری گری" و "توهم دفاع و صیانت از علوم اهل بیت" و در واقع"مخالفت با آن خلفاء الرحمن" است. جناب نصیری هم خوب است لااقل برخی قواعد علم اصول فقه را بخواند یا لااقل تر کتاب مستدرک نهج البلاغه ی علامه محمودی شیرازی را-جلد اول صفحه 37 و 38 و بخصوص خط اول صفحه ی 39- بخواند لعله یخرج من التوهم.(نهج السعاده/ چاپ نعمان نجف-1385ق) به برخی از دوستانم می گفتم اخباریون از بین رفتند ولی تفکر اخباری گری کماکان زنده است. در بین برخی علما و مراجع و مردم. یکی از نقاط اصلی تقابل مشروطه خواهانی مثل آخوند خراسانی و میرزای نایینی با غیر مشروطه خواهانی چون شیخ فضل الله نوری به تقابل همین تفکر اصولی با اخباری باز می گردد وحق هم با امثال خراسانی و نائینی بود، نه نوری و همراهانش.
...............
پ ن: اخباری گری به مانند اصولی گری یک امر تشکیکی و ذو مراتب است.هر چه اخباری تر باشیم از ائمه دورتریم و هر چه اصولی تر باشیم به ائمه نزدیکتر.
اللهم اجعلنا من الاصولیین و لا تجعلنا من الاخباریین.
پ ن2- آقای ارادتمند العلما بالاخره یا این وبلاگ تو مرا می کشد یا اینترنت قم!هلپ می.

ایام ما

۱- جناب محی الدین می فرماید: لا موجود الا الله و درست می فرماید.

و لنفرق بین الموجود المستقل و الظلی.

.............

۲- پیش از این بر رفتگان افسوس می خوردند خلق

  می خورند افسوس در ایام ما بر ماندگان(صائب)

شیخ محمد بن علی المدنی / شیخ محمد البهاری الهمذانی


1-دیشب بعد نماز عشائین در قم و در دفتر آیت الله سیستانی مراسمی به یاد مرحوم آیت الله شیخ محمد عَمری مدنی برگزار شد. امشب هم مراسمی توسط طلاب حجازی ساکن قم در حسینیه ی المهدی(عج) اینان برگزار شد.روحش شاد و جایش پر.


2-عارف ناسک آیت الله شیخ محمد بهاری همدانی از مشاهیر شاگردان مرحوم علامه ملا حسین قلی همدانی است و به همراه سید احمد کربلایی تهرانی اصفهانی وصی او محسوب می شود. نامه هایی چند از ایشان را شیخ اسماعیل تبریزی متخلص به تائب در کتاب تذکره المتقین جمع اوری کرده و بارها چاپ هم شده است. کربلایی و بهاری و تائب هر سه شاگرد آخوند خراسانی  هم هستند. یکی از اعزه ی دوستانم این مطلب را برایم ایمیل فرموده اند و برای مزید فایده و افزایش استفاده آن را در اینجا قرار می دهم.با سپاس مجدد از ایشان:

درکتاب افلاکیان خاک نشین که آلبوم و مختصر شرح حالی از تعدادی از بزرگان علما و صاحبدلان است و احتمالا دیده باشیدش ، نقل کرده
آیت الله محمد بهاری در نجف به بیماری مزمنی دچار شد و پزشکان راه علاج او را تغییر آب و هوا دانستند. وی به ایران بازگشت اما وضع جسمانی اش بدتر شد و دیگر نتوانست به نجف باز گردد. در زمان حیات به او پیشنهاد کردند که بعد از رحلت، جنازه اش را به نجف منتقل کنند ولی او با قاطعیت فرمود: مرا در گورستان بهار دفن کنید، می خواهم کنار شهیدان باشم . سال ها بعد بیش از 160تن از شهیدان جنگ ایران و عراق در قبرستان بهار آرمیدند و اکنون مرقد منور مرحوم بهاری در این قبرستان زیارتگاه مردم است ! علامه تهرانی می گوید: این گونه شنیده ام و بدان اعتقاد دارم که آن مرحوم از میهمانان خود پذیرایی می کند. عارف بزرگ آیت الله محمد جواد انصاری همدانی که بارها برای زیارت قبر ایشان و استمداد از روح بلند او راه دوازده کیلومتری تا بهار را پیاده طی کرده بود ،درباره عظمت شخصیت عرفانی آیت الله محمد بهاری می فرمود : من بعد از قبر سلمان فارسی ، قبری را به نورانیت محمد بهاری در بهار همدان ندیده ام.
اللهم عجل لولیک الفرج

به یاد نرگس مخمور جانان

 

نیست تخم طرب از مزرع گردون هوسم  /   در میان دل و جان دانه ی خال تو بَسَم

التزلزلات الدکتاتوریه...

جریان همرفتی شیمیایی.سرایت.....انقلاب....رهبرمناسب یا بسترمناسب یا هر دو؟
مشروطه و قدرت رهبری نهضت...جناح مخالف ذو رهبر....
نهضت امام راحل....مصر و البرادعی نادان....اخوان المسلمین و تعدد رهبری ضعف آور...تعدد مرجعیت ....سبط مرحوم سید هاشم حداد و انتفاضه عراق.....انفجار طبیعت از باب الملک لا یبقی مع الظلم.... مقدمه ی ظهور حضرت ولی عصر....
نقش ماها در حوادث حالیه؟

:

در فراق مولای مظلوم و غایب از نظر حضرت مهدی علیه السلام

فرصت شیرازی از شعرای مشهور زمان مشروطه و مرتبط با سید جمال اسدآبادی بود. دیوان قطوری هم دارد و حکایت دفنش در کنار خواجه حافظ و تفأل و " فرود آ که خانه خانه ی تست"او جالب است.این شعر زیبا را در یک وبلاگ دیدم.

از نظرم چو ميروي اي مه بي نظير من
ميروي و نميرود نقش تو از ضمير من
بي تو اگر بيفكند دست غمت ز پا مرا
كيست در آن فتادگي غير تو دستگير من؟
آيدم اين عجب كه چون مي نرسد به گوش تو
شب همه شب كه ميرسد تا به فلك نفير من!
مرغ دلم اسير شد در قفس فراق تو
چند بود در اين قفس مرغ دل اسير من؟
هر بصري نميتوان ديد جمال روي تو
 بر صفتي كه بنگرد چشم دل بصير من!
گفتمش از جفاي تو بر دگري كنم نظر
گفت به ناز "فرصتا"نيست كسي نظير من

ادامه نوشته

حاج سیاح محلاتی در خارجه!

یکی از روزهای پاییز 86:

ادامه نوشته

این کاخ که می بینی...جاوید نخواهد ماند...

این کاخ که می بینی، گاه از تو و، گاه از من
جاوید نخواهد ماند ، خواه از تو و خواه از من

گردون چو نمی گردد بر کام کسی هرگز
گیرم که تواند بود مهر از تو و ماه از من؟

گر هیچ نبازی ، باز چون هیچ نخواهی برد
رنجی ز چه زین شطرنج ، فرزین ز تو شاه از من

کبکی به هزاری گفت: پیوسته بهاری نیست
این خنده و افغان چیست؟ گل از تو گیاه از من

با خویش در افتادیم ، تا ملک زکف دادیم
از جنگ کسان شادیم ، داد از تو و آه از من

نه تاج کیانی ماند ، نه افسر ساسانی
"افسر" ز چه نالانی، تاج از تو کلاه از من
.......................

شعر از افسر قاجار سبزواری که دیوانش چاپ شده. نسخه ای از دیوانش رو روزی در یک کتاب کهنه فروشی در قم دیدم و متاسفانه گران می گفت و نخریدم. افسر بعد از میرزا ابوالحسن شیخ الرئیس قاجار لقب پر موونه ی شیخ الرئیس را گرفت. لقبی که اصالتا متعلق به حضرت ابن سیناست.شبي که بنا بود مجاهد بی نظیر آیت الله مدرس را تبعيد کنند نزديک غروب دور باغچه حياط قدم مي زد و اين بيت را زمزمه مي گرد:
اين کاخ که مي بيني گاه از تو و گاه از من / جاويد نخواهد ماند خواه از تو و خواه از من
سلام خداوند بر روح پر فتوحت باد ای مدرس.ای یگانه ی روزگار و ای غریب زمانه.

آخوند خراسانی و امام حسین(ع)

 آخوند خراسانی بیش از نیم قرن در نجف اشرف سکونت داشت و در عین حال یکی از دلبستگی هایش زیارت کربلا بود.حتی چند روز مانده به رحلت شهادت گونه شان هم در عرفه ی حسینی حاضر بود و.....
آیت الله وحید خراسانی نقل می کنند:
مرحوم آخوند خراسانی را در خواب دیدند كه می‌گفت ما تا در دنیا بودیم امام حسین علیه السلام را نشناختیم و حالا كه به این وادی گام نهاده‌ایم قدر و منزلت امام حسین برایمان مشخص شده است و متوجه شده‌ایم كه سید‌الشهداء علیه السلام فوق تصور است.

جهان لب تشنه ی صاحب زمان است

بیدل! به هرکجا رگ ابری نشان دهند / در ماتم حسين و حسن گريه می کند.

ادامه نوشته

السلام علیک حین تصلی و تقنت....

نشسته غـرق تمـاشای شیعیـان خـودش / کسی نیـامده جز او سر قـرار خودش
چه انتظار عجیبی است این که شب تا صبح / کسی قنوت بگیرد به انتظار خودش


پ ن: مهدی غریب زهرا....